توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    ادبیات اندرزی چیست پایه هشتم

    1 بازدید

    ادبیات اندرزی چیست پایه هشتم را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    ادبیات پایه هشتم تا دهم

    شاعران و نویسندگان همۀملّت ها، سروده ها و نوشته هایی دارند که در آنها، راه بهتر زیستن و خوشبختی و سعادت رانشان می دهند. به این نوع سروده ها و نوشته ها ادبیات اندرزی یا تعلیمی می گویند.«بوستان » از بهترین نمونه های ادبیات  «کلیله و دمنه» «مولوی » «مثنوی معنوی» « سعدی » «گلستان» تعلیمی ایران به شمار می آیند.

    خلاصه

    ادبیّات تعلیمی به نوشته هایی گفته می شود که گوینده در آن ها  ، با بیان باید ها و  نباید ها ، راه بهتر زیستن و خوش بختی رابه ما  نشان

     می دهد  . ((بوستان)) و ((گلستان))  سعدی ، ((مثنوی معنوی))  مولوی و ((کلیله و دمنه)) از بهترین نمونه های  ادبیّات  تعلیمی ایران به شمار

     می آیند.

    منبع مطلب : literaturef3.blogfa.com

    مدیر محترم سایت literaturef3.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    تحقیق در مورد ادبیات تعلیمی یا اندرزی

    با ادبیات اندرزی یا تعلیمی بیشتر آشنا شوید!

    تحقیق در مورد ادبیات اندرزی یا تعلیمیادبیات تعلیمی چیست؟

    ادبیات تعلیمی یا اندرزی به آن دسته از آثار ادبی اطلاق می‌شود که محتوای آنها آموزه‌های اخلاقی، اجتماعییا علمیاست و به هدف تعلیم و تربیت آفریده می‌شوند. تعلیم و تربیت همواره یکی از نخستین دغدغه‌های بشر بوده است و اصولاً رسالت پیامبران و نقش آن‌ها در زندگیانسان ها برای رسیدن به این هدف بوده است.

    به تدریج با پیدایش و تکامل ادبیاتو تقسیم آن به انواع مختلف بسیاری از ادیبان بر آن شدند تا با درآمیختن ادب و آموزه‌های پرورشی راه را برای رسیدن به این امر هموار کنند و بدین ترتیب ادب تعلیمی شکل گرفت. بنابراین منظور از ادبیات تعلیمی ادبیاتی است که نیک‌بختی انسان را در بهبود منش اخلاقی او می‌داند و خود را متوجه پرورش قوای روحی و تعلیم اخلاقی انسان می‌کند.

    ویژگی های ادبیات تعلیمی

    ۱- ادبیات تعلیمی در معنای خاص خود شامل دستورالعمل‌هایی بوده که به آموزش یک فن یا هنر خاص اختصاص داشته است. قدیمی‌ترین نمونه از این دست، شعری از هسیود یونانی (قرن هشتم قبل از میلاد) است که تجربه‌های خود را در کشاورزی به برادر خود می‌آموزد. ویرژیل شاعر رومی نیز منظومه‌ای دارد که موضوع آن چگونگی اداره مزرعه و نگهداری از آن است. این نوع ادبیات در زبان فارسی نیز نمونه‌هایی دارد از جمله:« نصاب الصبیان» ابونصر فراهی در لغت، دانشنامه میسری در داروشناسی و طب.

    ۲- در معنای عام به آثاری گفته می‌شود که موضوع آن مسائل اخلاقی، عرفانی، مذهبی، اجتماعی، پند و اندرز، حکمت و … است.

    امروزه وقتی از ادبیات تعلیمی سخن می‌گویند، منظور ادبیات تعلیمی در معنای عام است. به نظر می‌رسد که شاعران فارسی زبان در سرودن شعر تعلیمی متأثر از اندرزنامه‌هایی باشند که قبل از اسلام در دوران ساسانیان نوشته شده بود. آفرین‌نامه اثر بوشکور بلخی و کلیله و دمنه منظوم رودکی که بیت‌هایی پراکنده از آن‌ها باقی مانده است، از قدیم‌ترین نمونه منظومه‌های تعلیمی است که در زبان فارسی دری به جا مانده است؛ اما، نخستین اثر منظوم و مستقل فارسی در اخلاق، پندنامه نوشیروان است که بدایعی بلخی، معاصر سلطان مسعود، آن را سروده است.

    در قرن پنجم، ناصر خسرو با سرودن قصاید طولانی در وعظ و حکمت، و بیان اعتقادات دینی و انتقادهای سخت اجتماعی از مشهورترین شاعران، در قلمرو شعر تعلیمی است. حدیقه الحقیقه نسایی، مخزن الاسرار نظامی، مثنوی مولوی و بوستان سعدیاز زیباترین و پرمعناترین اشعار تعلیمی هستند که در آن‌ها از داستان و حکایت و تمثیل برای بیان مفهوم استفاده شده و به شیوه پند و اندرز غیر مستقیم است.

    شعر تعلیمی در قدیم شامل سروده‌های اخلاقی و مذهبی و عرفانی است ولی از انقلاب مشروطه به بعد مسائل سیاسی و اجتماعی وارد آن می‌گردد و آن را غنی‌تر می‌سازد و ادبیات را به سوی تعهد و مسائل اجتماعی سوق می‌دهد.

    آنچه که باعث رونق و شکوفایی و دوام ادبیات تعلیمی گردید، شکل گیری عرفان و تصوف در فرهنگ ایران بود. عارفان که فرهنگ کناره‌گیری از دنیا را پیش گرفته بودند، مرتب انسان‌ها را به ناپایداربودن دنیا و گذرا بودن لذت‌ها و غم‌های آن متوجه می‌کردند؛ بنابراین عرفان عمده‌ترین سهم را در ادبیات تعلیمی ایران دارد. از آنجا که مخاطبان شعر تعلیمی مردم عادی هستند زبانی که برای نوع ادبیات به کار برده شده، ساده و تا حد امکان قابل فهم همگان است.

    عده‌ای شعر تعلیمی را در برابر شعر ناب قرار داده‌اند و معتقدند آموزش، وظیفه هنر نیست. از زمانی که افلاطون شاعران را از مدینه فاضله طرد کرد این مباحث در تاریخ ادبیات شروع شد و از آن زمان تا امروز نظریات مختلفی درباره ارتباط بین شعر و تعلیم و آموزش و درباره جوهر هنر و وظایف آن اظهار شده است؛ عده‌ای وصف تعلیمی را برای شعرهایی که جنبه آموزشی دارند به صورت تحقیرآمیز به کار می‌برند. با این حال در میان شاهکارهای بزرگ دنیا به آثاری برمی‌خوریم که علاوه بر ارزش هنری دارای جنبه آموزشی و تعلیمی هستند مثل کمدی الهی دانته.

    نمونه هایی از شعر تعلیمی

    هر چند آثار منثور نیز به ادبیات تعلیمی پرداخته‌اند و نمونه‌هایی مثل قابوسنامه، گلستان سعدی، سیاست‌نامه و … پدید آمدند اما در حوزه شعر نمونه‌های هنری‌تر و والاتر و درخشان‌تری از این نوع ادبی را می‌توان دید. در زیر به عنوان نمونه ابیاتی از نصاب الصبیان در آموزش نام‌های قرآن ذکر می‌شود:

    ای تو را در فهم داده حق طبع سلیم

    هیچ دانی چند دارد نام قرآن عظیم؟

    هم کتاب است و کلام و هم مبارک هم شفا

    عهد و فرقان و مبین و حبل و بشری و حکیم

    باز تبیان و بلاغ و رحمت و ذکر هدی

    موعظه، نور و بیان است و صراط المستقیم

    ابیاتی از مثنوی معنوی:

    سجده نتوان کرد بر آب حیات

    تا نیابم زین تن خاکی نجات

    ابیاتی از پروین اعتصامی:

    بباید هر دو پا محکم نهادن

    از آن پس فکر بر پای ایستادن

    نگردد شاخک بی بن برومند

    زتو سعی و عمل باید زمن پند

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ادبیات اندرزی یا تعلیمی

    در ادبیـات تعلیمی،  اندرزنامه ها را به طور کلی، می توان بـه دو قسـم اندرزنامـه ( کتابهایـی کـه مختص پندو اندرز نوشته یا سروده شده اند) و اشارات اندرزی (که شاعران و نویسندگان در اثنای اثر خود بدان پرداخته اند) تقسیم کرد. میراث مکتوبی که از دوره های پیش از اسلام از پند و اندرز به ما رسیده است، مربوط به دوره ساسانی است. این اندرزها شامل کلمات قصار و حکیمانه ای است که پس از اسلام نیز بر ادبیات ما تأثیر به سزایی گذاشت.
    گفتنـی است کـه تقریبـاً تمامـی ایـن آثـار تحت تأثیـر دیـن زرتشتـی و سفارشهـای آیین زرتشتی است . از جمله این کتابها و رساله ها می توان به این موارد اشاره کرد: اندرزهای آذرباد مهزسپندان، یادگار بزرگمهر، اندرز خسروقبادان و داستان مینوی خرد.
    در دوره پـس از اسـلام نیـز، شاعـران و نویسندگـان از تذکـر مردمـان و آراستگـی آنـان به اخلاقیات غافل نماندند. حنظله بادغیسی و ابوسلیک گرگانی در شمار نخستین شاعرانی اند (قرن سوم) که شعرشان دربردارنده پند و اندرز است. رودکــی (متوفی
    ۳۲۹ قمری) از شاعران  مشهور دوره سامانی است  که از او با لقب «پدر شعر فارسی» یاد کرده اند معنای بیشتری در پند و اندرز در شعر خود آورده است.  دیگر از شاعران  مشهوری  که سهم  شایسته ای در ادبیات تعلیمی  دارند می توان به ابوشکور بلخی، صاحب منظومه «آفرین نامه» اشاره کرد و پس از او فردوسی در سروده مشهور خود، شاهنامه ابیات بسیاری را از زبان بزرگمهر و یا پادشاهان و نیز گفته های حکیمانه خود در پایان داستانها آورده است.
    اما با گذشت زمان و تأثیر اسلام بر اندیشه شاعران و نویسندگان، اندرزها مفهومی زاهدانه و عارفانه یافت. ناصر خسروقبادیانی به اشعار حکیمانه خود و بالاخره  سنایی غزنوی  پیشرو اندیشه های عرفانی در شعر فارسی، اعتباری دیگر به ادبیات تعلیمی بخشیدند که بعدها شاعرانی  چون  نظامی  گنجوی، سعدی، حافظ  و مولوی  به آن کمال بخشیدند. سهم سعدی در ادبیات اندرزی ایران بسیار ارزشمند  و جایگاهی رفیع است. دو اثر مشهور او بوستان  و گلستان  سرشار است از اخلاقیات و حکایات حکیمانه که بازتابی زیبا، ساده و آهنگین بیان شده اند.
    در نثر فارسی نیز نمونه های گرانقدری در ادبیات تعلیمی وجود دارد که از معروفترین آنها می توان به این آثار اشاره کرد: قابوس نامه از عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندربن قابوس بن وشمگیر؛  سیاست نامه اثر خواجه  نظام الملک طوسی،  نصیحة الملوک  و کیمیای سعادت از امام محمد غزالی، مرزبان نامه اثر مرزبان ابن رستم ابن شروین، بختیارنامه از دقایقی مروزی، اخلاق محسنی

    از ملاحسین کاشفی. این آثار و آثار بسیار دیگر از متون ادب فارسی نشان دهنده اهمیت اخلاق در میان ایرانیان است.

    « مرزبان نامه »

    مرزبان‌نامه کتابی‌ست نوشتهٔ اسپهبد مرزبان‌بن رستم‌بن شهریاربن شروین‌بن رستم‌بن سرخاب‌بن قارن. بعدها سعدالدین وراوینی آن را از لهجه طبری به فارسی دری نقل کرد. این اثر یکی از آثار ارزنده زبان فارسی است که در نیمه اول قرن هفتم میان سالهای 617-622 از گویش طبری باستان به زبان پارسی دری نوشته شد.این کتاب در نه باب و یک مقدمه و یک ذیل است.مرزبان نامه از زبان حیوانات و به تقلید از کلیله و دمنه نصرالله منشی نوشته شده است.درواقع نویسنده کتاب از طریق داستانهای غیر مستقیم واز زبان حیوانات پند و اندرزهای خود را به پادشاه زمان خود می گوید.این روش در میان دانایان هندی و ایرانی رواج داشت و در ایران پس از اسلام نیز ادامه یافت. پیش از سعدالدین یکی از فضلای ملطیه موسوم به محمدبن غازی که نخست دبیر و سپس وزیر سلیمان شاه بن قلج ارسلان(588-600)بوده است در سال 598 وحدود ده سال پیش تر از وراوینی این کتاب را اصلاح و انشا نموده و آن را روضه العقول نامیده است.

     به قول شادروان بهار"روضه العقول و مرزبان نامه دو همزادند از یک پستان شیرخورده در کنار یک دایه پرورش یافته الا اینکه لغات تازی غریب در روضه العقول بیشتر از مرزبان نامه به کاررفته و شعر پارسی در آن کمتر استشهاد شده است." مرزبان نامه از نوع ادب تمثیلی(فابل)محسوب می شود ونثر آن فنی است.

    «  قصه ای از مرزبان نامه »

    روزی بود و روزگاری بود. یک خروس بود که قصه گفتن و داستان شندیدن را دوست می داشت و هر وقت مرغ ها و کبوترها و گنجشک ها را می دید از آن ها می خواست که سرگذشت های دیده یا شنیده را تعریف کنند. آن ها هر وقت دور هم بودن خروس را هم دعوت می کردند، دور هم می نشستند و قصه می گفتند.

    هر چه را خودشان دیده بودند و هر چه را شنیده بودند از حیله ها و حقه هایی که شغال ها و روباه ها و شکارچی ها برای گرفتن مرغ ها به کار می بردند و از بلاهایی که بر سر خودشان یا دوستانشان آمده بود سخن می گفتند و خروس از این راه خیلی خبرها به دست می آرود.

     یک روز خروس تنها مانده بود و باغچه ای هم که در آن زندگی می کرد درش باز بود خروس هم آمد توی کوچه و قدم زنان از کوچه به صحرا رسید. فصل بهار بود و صحرا سبز و خرم بود، درخت ها شکوفه کرده و بوی گل در هوا پاشیده بود. خروس دلش به شوق آمد و به صدای بلند آوازی خواند.

    روبای در آن نزدیکی بود. صدای خروس را شنید و هوس گوشت خروس کرد، پا به دویدن گذاشت و به سرعت به طرف خروس آمد . خروس همین که روباه را دید از ترس پرید روی دیوار و از آن جا به روی شاخه درختی پرید و همان جا نشست. روباه وقتی دید خروس از دسترس او دور شد بنای زبان بازی را گذاشت و به خروس گفت:

    چرا رفتی بالای درخت؟ مگر از من هم می ترسی؟ من که با تو دشمنی ندارم. من وقتی آواز تو را شنیدم حظ کردم و دیدم آواز خوبی داری آمدم از دیدار تو و رفاقت با تو بهره مند شوم. هوا هم خیلی خوب است، گل ها هم شکفته است، صحرا هم سبز است، آواز تو هم غم را از دل می برد، من هم از اشخاص هنرمند بسیار خوشم می آید و چه خوب است، قدری با هم در این صحرا گردش کنیم.

    خروس که داستان های بسیاری از حیله روباه شنیده بود و می دانست این حرف ها همه برای پائین آوردن او از درخت است جواب داد: بله هوا خوب است، صحرا هم سبز است، گل ها هم شکفته است، آواز من هم بد نیست ولی من تو را نمی شناسم و همیشه پدرم مرا نصیحت می کرد که با مردم ناشناس رفاقت نکنم و با کسی که از من قوی تر است در جاهای خلوت تنها گردش نکنم.

     من همیشه پند پدر را به یاد دارم و می دانم که بسیاری از جوجه ها از رفات با مردم ناشناس پشیمان شده اند. روباه گفت: بله، بله، من هم با پدرت دوست هستم، چه مرد خوبی است، من از موقعی که تو بچه بودی هر روز به خانه شما می آمدم، اتفاقا همین دیروز با پدرت با هم بودیم از تو هم تعریف می کرد و می گفت: پسرم خیلی باهوش و زیرک است و بعد پدرت از من خواهش کرد که در صحرا و بیابان مواظب تو باشم تا کسی نتواند به تو چپ نگاه بکند.

     خروس گفت: پدرم هیچ وقت از تو صحبتی نکرد. و من هرگز یاد ندارم که روباهی در خانه ما رفت و آمد داشته باشد. علاوه بر این پدر من پارسال مرحوم شده و تعجب می کنم که تو می گویی دیروز با او صحبت کردی. روباه گفت: ببخشید، مقصود من مادرت بود. دیروز مادرت سفارش می کرد که تو را تنها نگذارم، اصلا من با همه خویشاوندان شما دوستی دارم و همه از من تعریف می کنند، حالا اگر میل نداری گردش کنی حرفی نیست، ولی از این که از راه رفتن با من احتیاط می کنی خیلی متاسفم که هنوز دوست و دشمن خود را نشناخته ای و نمی دانم چه کسی ممکن است از من بد گویی کرده باشد.

     خروس گفت: من درباره تو از کسی نشنیده ام، اما این را می دانم که خروس و روباه نباید با هم رفاقت کنند. چون که روباه از خوردن خروس خوشش نمی آید و خروس عاقل باید خودش دلش بسوزد و با دشمن خود دوستی نکند. روباه با خنده جواب داد: گفتی دشمن؟ دشمن کدام است؟ مگر خبر نداری دشمنی از میان حیوانات برداشته شده و سلطان حیوانات حکم کرده است که تمام حیوانات با هم دوست باشند و هیچ کس به دیگری آزای نرساند.

     اینک توی این بیابان گرگ و گوسفند با هم دوست شده اند، مرغ خانگی روی پشت شغال سوار می شود و در صحرا گردش می کند، شاهین دیگر کبوتر را نمی گیرد و سگ به روباه کاری ندارد. خیلی عجیب است که تو هنوز از اختلاف حیوانات حرف می زنی، این حرف ها دیگر قدیمی شده و همه حیوانات مثل شیر و شکر با هم می جوشند. وقتی روباه داشت این حرف ها را می زد، خروس گردن خود را دراز کرده بود و توی راهی که به آبادی می رسید نگاه می کرد و جواب روباه را نمی داد.

     روباه پرسید: کجا را نگاه می کنی که حواست اینجا نیست؟ خروس گفت: یک حیوانی را می بینم که از طرف آبادی دارد می آید، نمی دانم کدوم حیوانی است اما از روباه کمی بزرگتر است و گوش ها و دم بزرگ و پاهایش باریک و بلند است و مثل برق و باد می دود و می آید. روباه از شنیدن این حرف ترسید و دست از فریب دادن خروس برداشت و در فکر بود که به کجا بگریزد و چگونه پناهگاهی پیدا کند و پنهان شود و شروع کرد به طرف صحرا رفتن. خروس که روباه را خیلی وحشت زده دید گفت: حالا کجا می روی؟ صبر کن ببینم این حیوان که می آید چه جانوری است؟ شاید او را هم روباه باشد.

     روباه گفت: نه از نشانه هایی که تو می دهی معلوم می شود که این یک سگ شکاری است و ما میانه خوبی با هم نداریم می ترسم مرا اذیت کند. خروس گفت: پس چطور خودت الان می گفتی سلطان حکم کرده است که همه با هم دوست باشند و گرگ و گوسفند و روباه و خروس رفیق شده اند و کسی با کسی کاری ندارد. روباه گفت: روباه بله، اما می ترسم این سگ هم مثل تو فرمان سلطان را هنوز شنیده باشد و ماندن من صلاح نیست. این را گفت و رفت.

    منبع مطلب : adabiat4k4.loxblog.com

    مدیر محترم سایت adabiat4k4.loxblog.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    پروا 9 ماه قبل
    0

    عالیههه

    ناشناس 9 ماه قبل
    1

    نمیدونم

    رسول اسدی 9 ماه قبل
    0

    عالیه

    مسلم 10 ماه قبل
    0

    خوبه،🌹

    مهدی 11 ماه قبل
    2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید