توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    اسم شهری که راپونزل توش زندگی می کرده

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    18بازدید

    اسم شهری که راپونزل توش زندگی می کرده را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    گیسوکمند

    گیسوکمند

    گیسوکمند یا ژولیده (به انگلیسی: Tangled) فیلم انیمیشن موزیکالی است که در سال ۲۰۱۰ توسط استودیوی والت دیزنی ساخته شد. داستان فیلم بر گرفته از داستان متل آلمانی راپانزل نوشتهٔ برادران گریم است. این انیمیشن، پنجاهمین انیمیشن کلاسیک والت دیزنی است. نام این فیلم قرار بود راپانزل باشد تا این‌که نهایتاً به گیسوکمند تغییر یافت. این فیلم در ۲۴ نوامبر ۲۰۱۰ به صورت سه‌بعدی به نمایش درآمد.
    گیسوکمند با بودجه‌ای ۲۶۰ میلیون دلاری به پرخرج‌ترین انیمیشن تاریخ تبدیل شد.

    داستان[ویرایش]

    روزی روزگاری در شهری پادشاه و ملکه‌ای عادل در کنار مردم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. در همان زمان قطره‌ای از خورشید روی زمین می‌چکد و از آن گلی طلایی‌رنگ می‌روید. پیرزنی جای آن گل را پیدا می‌کند و خود را به وسیلهٔ آن جوان می‌کند. او نمی‌خواهد که بقیه جای آن گل را پیدا کنند و به خاطر همین این موضوع را به هیچ‌کسی نمی‌گوید و خودش هرچند وقت یک‌بار به کنار آن گل می‌رود و با خواندن آواز نیرو و زیبایی جوانی خود را پس می‌گیرد. تا این‌که ملکه باردار می‌شود و در بستر بیماری می‌افتد. مردمان شهر همه به دنبال دارویی برای بیماری وی هستند. آن‌ها این گل طلایی را پیدا می‌کنند و جوشاندهٔ آن را به ملکه می‌دهند. ملکه حالش خوب می‌شود و دختری (راپانزل) با موهای طلایی به دنیا می‌آورد. آن‌ها در روز تولد او بالنی نورانی به آسمان می‌فرستند. آن پیرزن که زندگی خود را در خطر می‌بیند تصمیم می‌گیرد تا تکه‌ای از موهای او را بدزدد، وقتی شبانه به کاخ می‌رود متوجه می‌شود که با بریدن موها، آن‌ها به رنگ قهوه‌ای درمی‌آیند و قدرت خود را از دست می‌دهند. برای همین راپانزل را می‌دزدد. او را به برجی در دوردست‌ها می‌برد و او را بزرگ می‌کند و هر بار که راپانزل آواز می‌خواند او جوان می‌شود. پیرزن به راپانزل اجازه نمی‌دهد که از برج بیرون برود. از آن طرف هم ملکه و پادشاه هرسال به مناسبت تولد راپانزل هزاران بالن نورانی به آسمان می‌فرستند و راپانزل آرزو دارد تا این صحنه را از نزدیک ببیند؛ ولی نامادری‌اش به او اجازه نمی‌دهد و می‌گوید که بیرون دنیای تاریک و خطرناکی است.
    از طرف دیگر داستان زندگی پسری به نام یوجین (با نام مستعار فلین رایدر) نشان داده می‌شود که به همراه دو فرد شرور دیگر به دزدی می‌روند و تاج شاهزاده گمشده را می‌دزدند. یوجین دزد معروفی است و تمام شهر به دنبال او هستند. او سر دو شریک دیگرش را کلاه می‌گذارد و با تاج فرار می‌کند و وقتی که اسب فرمانده سپاه (ماکسیموس) به دنبال اوست، او به‌طور اتفاقی برج راپانزل را پیدا می‌کند و از آن بالا می‌رود. نامادری راپانزل برای خرید به بیرون رفته و راپانزل تنهاست. او ابتدا فکر می‌کند یوجین آدم بدی‌ست ولی به زودی با او خوب می‌شود و می‌گوید اگر او را به شهر ببرد تا پرواز بالن‌های نورانی را ببیند او هم تاج را به او برخواهد گرداند. یوجین قبول می‌کند و او را می‌برد؛ ولی در این سفر آن‌ها با خطرهای مختلفی از جمله گاردهای شاهنشاهی و دوستانی که یوجین سرشان را کلاه گذاشته بود روبه‌رو می‌شوند، ولی به کمک هم از پس این‌ها برمی‌آیند و در این بین به هم علاقه‌مند می‌شوند.

    هم‌چنین ماکسیموس با این دو دوست صمیمی می‌شود و این که با اشرار داخل رستوران معروفی در شهر نیز رفیق صمیمی می‌شوند. وقتی مادرش از سفر برمی‌گردد، متوجه تاج و نبودن راپانزل می‌شود و سعی می‌کند با گول‌زدن دوستان یوجین او را کشته و راپانزل را اسیر کند. آن‌ها به شهر می‌رسند و شب هنگام پرواز بالن‌ها آن‌ها را مشاهده می‌کنند. هم‌چنین راپانزل در شهر با دیدن عکس شاهدخت گم‌شده متوجه شباهت خود به او می‌شود. اما در ادامه به توطئه نامادری راپانزل یوجین دستگیر می‌شود. راپانزل و نامادری‌اش به برج برمی‌گردند. مأموران حکومتی قصد دارند تا یوجین را اعدام کنند، ولی دوستانش در رستوران به کمکش می‌آیند و او همراه با ماکسیموس فرار می‌کند و به برج می‌رود. در آن‌جا به ضربهٔ چاقوی نامادری یوجین زخمی می‌شود. راپانزل (که از همهٔ ماجرا و شاهدخت بودنش مطلع شده) به نامادری‌اش می‌گوید که از این‌پس تا آخر عمر با او می‌جنگد و دنبال فرصت برای فرار از دست او می‌گردد، اما اگر اجازه بدهد تا یوجین را درمان کند، او به همراهش می‌رود و تا آخر عمر با او خواهد ماند. او زمانی که می‌خواهد با موهایش وی را درمان کند، یوجین موهایش را با تکه‌ای شیشه می‌بُرَد تا جان راپانزل در امان باشد و همهٔ موهای او قهوه‌ای رنگ می‌شود و نیرویش را از دست می‌دهد. هم‌چنین نامادری‌اش دوباره پیر می‌شود و از پنجره پایین می‌افتد و می‌میرد. یوجین نیز از حال می‌رود و به نظر می‌رسد که مرده‌است و کاری از دست راپانزل برنمی‌آید. زمانی او دارد گریه می‌کند، قطرهٔ اشک راپانزل روی یوجین می‌افتد و یوجین درمان می‌شود.
    در آخر آن‌دو به پیش شاه و ملکه می‌روند و شاه و ملکه اعلام می‌کنند که شاهدختشان پیدا شده‌است و یوجین و راپانزل نیز با هم ازدواج می‌کنند.

    صداپیشگان[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    پیوند به بیرون[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    راپانزل

    راپانزل

    راپانزل یا راپونزل (به آلمانی: Rapunzel) یک افسانهٔ آلمانی است و برای اولین بار در سال ۱۸۱۲ منتشر شد. داستان راپانزل شباهت‌های چشمگیری با افسانهٔ پارسی رودابه که در شاهنامه ذکر شده دارد. در شاهنامه آمده‌است که رودابه موهای بلندش را پایین می‌اندازد تا زال بتواند بالا بیاید.

    چکیده داستان[ویرایش]

    یک زوج بدون بچه در کنار باغ زن جادوگری زندگی می‌کردند. دورهٔ بارداری زن بسیار طول کشید و او در این مدت متوجه شد که در باغچهٔ جادوگر گیاه راپانزل یا تربچه کاشته شده بود[۱]. زن عاشق آن گیاه بود. برای دو شب، مرد مخفیانه به باغ جادوگر می‌رفت و تربچه جمع می‌کرد و برای همسرش می‌برد؛ ولی در شب سوم، جادوگر که نامش «گوتل» بود او را دید و متهم به سرقت کرد. مرد التماس کرد که پیرزن رهایش کند. عفریته نرم شد و قبول کرد که مرد را آزاد کند به شرطی که نوزادشان را بعد از تولدش به جادوگر تقدیم کنند. مرد قبول کرد. وقتی دختر به دنیا آمد پیرزن او را تصاحب کرد و مانند یک زندانی پرورش داد و او را «راپانزل» نامید. وقتی دختر به دوازده سالگی رسید، جادوگر او را در قلعه‌ای در اعماق جنگل زندانی کرد که پله‌ای و دری به بیرون نداشت؛ فقط یک اتاق داشت و یک پنجره. وقتی جادوگر به برج می‌رسید فریاد می‌زد:

    راپانزل، راپانزل، موهای زیبایت را پایین بینداز تا بیاییم بالا.

    با شنیدن این جملات، راپانزل کنار پنجره می‌نشست و موهایش را در قلابی می‌پیچید و به پایین پرت می‌کرد.
    در جای دیگر کتاب آمده که جادوگر می‌توانست پرواز کند؛ برای همین دختر هیچ وقت طول واقعی موهایش را نمی‌دانست.

    روزی شاهزاده‌ای از آنجا می‌گذشت و آواز خواندن راپانزل را شنید. او که مدهوش صدای زیبای او شده بود، قلعه را پیدا کرد ولی نمی‌توانست بالا بیاید. او اغلب به جنگل می‌رفت و آواز زیبای دختر را می‌شنید. روزی که شاهزاده در جنگل بود، گوتل را دید که چگونه وارد قلعه می‌شود. وقتی جادوگر رفت، پسر خواهش کرد که راپانزل موهایش را پایین بیندازد. دختر این کار را کرد و شاهزاده توسط آن وارد قلعه و با راپانزل آشنا شد و در نهایت از او درخواست ازدواج کرد. راپانزل پذیرفت.

    آنها با هم نقشه‌ای را برای فرار کشیدند. شاهزاده شب‌ها به ملاقات راپانزل می‌رفت (تا توسط گوتل گیر نیفتد) و تکه‌ای ابریشم برایش می‌برد تا آن‌ها را ذره ذره به هم وصل و طنابی برای نجات خود از قلعه درست کند. البته نقشه هیچگاه به ثمر ننشست زیرا راپانزل احمقانه او را لو داد. در چاپ اول آمده بود که راپانزل به گوتل گفت که شکمش در حال بزرگ شدن است و لباسش برایش تنگ شده. در ویرایش‌های بعدی آمده که راپانزل حواسش نبود و به گوتل گفت که بالا آوردن تو از بالا آوردن پسرها سخت‌تر است.[۲] وقتی گوتل از ماجرا باخبر می‌شود به شدت عصبانی شده و موهای بلند و صاف راپانزل را کوتاه می‌کند و او را به حال خود در جنگل رها می‌کند.

    وقتی پسر آن شب می‌آید، جادوگر موهای راپانزل را برایش آویزان می‌کند تا او بالا بیاید. در کمال وحشت، شاهزاده جادوگر را می‌بیند. وقتی گوتل به او می‌گوید که دیگر راپانزل را نخواهی دید، در ناامیدی از یافتن راپانزل خود را به پایین پرت می‌کند و توسط خارهای گیاهان کور می‌شود. در ویرایش‌های بعدی آمده که جادوگر او را هل داده و به پایین می‌افتد و خارها به چشمش فرومی‌رود و کور می‌شود.

    او ماه‌ها تمام زمین‌های کشور را برای یافتن راپانزل زیر پا گذاشت تا این که یک روز صدای آواز خواندن راپانزل در حین آوردن آب را می‌شنود و آن دو دوباره به هم می‌رسند. وقتی آن دو در آغوش هم افتادند، اشک‌های راپانزل بلافاصله چشمان پسر را شفا داد. در روایت های بعدی آمده که راپانزل دو پسر به دنیا آورد (در روایت های دیگری آمده که یک دختر و یک پسر به دنیا آورد). شاهزاده او را به قلمرو خود برده و آن دو تا آخر عمر در کنار یکدیگر به خوشبختی زندگی کردند. در ویرایش‌های بعدی آمده که وقتی شاهزاده از قلعه به پایین افتاد، جادوگر خم می‌شود تا او را ببیند که موها از دستش به پایین سر می‌خورد و تا ابد در قلعه زندانی می‌شود.

    داستان اصلی برگرفته از داستان رودابه است که در شاهنامه فردوسی ذکر شده‌است.[۳] همچنین بعضی از عناصر داستان امکان دارد از افسانهٔ «باربارای مقدس» که پدرش او را در قلعه‌ای زندانی کرد، برگرفته شده باشد.[۴]

    تفسیر[ویرایش]

    جادوگر در این داستان «مادر گوتل» نامیده شده که در آلمانی این کلمه برای مادرخوانده به کار برده می‌شود.[۵] او نماد والدینی است که بیش از حد فرزندش را تحت کنترل درمی‌آورد.

    براساس آداب و رسوم قدیم، بسیار خطرناک است اگر زن حامله‌ای را از رسیدن به غذایی که به آن نیاز دارد، بازداریم.[۶] این تمایل او برای برگ کاهو و سبزیجات بیانگر نیاز آن زن به ویتامین هاست.[۷]

    معامله‌های ناعادلانه در افسانه‌ها بسیار رایج است، مانند: در افسانهٔ جک و لوبیای سحرآمیز، جک گاوش را در ازای چند لوبیا معامله می‌کند. در دیو و دلبر، دلبر در ازای یک گل سرخ به دیو بازمی‌گردد.[۸]

    همچنین نقش مکمل سری فیلم‌های شرک برگرفته از شخصیت راپانزل است.

    انطباق فیلم‌ها[ویرایش]

    یکی از فیلم‌های برگرفته از این داستان فیلم باربی و قلم موی جادویی، ساختهٔ ۲۰۰۲ است. در این داستان باربی زمانی زندانی می‌شود که شروع به گشت و گذار در دنیای بیرون می‌کند. گوتل نه به دلیل سبزیجات بلکه به دلیل انتقام از پدر راپانزل که دوست پسر قدیمی اش بود، راپانزل را می‌دزدد. در این نسخه تأکید زیادی روی موهای راپانزل نیست و تأکید روی قلم موی جادویی راپانزل است. تا به امروز این نسخه از راپانزل از سایر نسخه‌ها بیشتر فروش داشته و هم‌اکنون نیز وارد بازار فروش می‌شود.

    شرکت دیزنی فیلم جدید گیسوکمند (با نام اصلی راپانزل) را اواخر ۲۰۱۰ اکران کرد که بسیار پرفروش شد. در این نسخه، راپانزل با استفاده از قدرت جادویی موهایش، مردم را به حیات برمی‌گرداند.[۹]

    منابع[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    راپونزل های واقعی در سرزمین موبلندهای چین

    راپونزل های واقعی در سرزمین موبلندهای چین

    نمی دانیم که کارتون راپونزل را دیده اید یا نه؟ راپونزل دختری با موهای بلند که ...

    همیشه فکر می کردیم که راپونزل فقط در کارتون هایست که دیدم، اما شهری هست پر از راپونزل های واقعی !

    در هانگلو یائو حدود 82 خانوار وجود دارد که در جایی با طبیعتی فوق العاده مانند همه روستاهای چین زندگی می کنند ، اما آنچه این شهر را معروف کرده است بلندی موی زنان این روستاست .

    همراه کارناوال باشید تا به این شهر برویم و با زنان مو بلند آن آشنا شویم.

    به دنیای راپونزل خوش آمدید...

    راپونزل دختری با موهای بلند بود که در قصری اسیر شده بود و هرکس که می خواست به دیدنش برود ، راپونزل موهایش را از بالای قلعه بیرون می انداخت و مهمان از موهای راپونزل به بالای قلعه می رفت .

    این موهای بلند خیلی برای راپونزل فایده داشت ، همین موهای بلند باعث شد تا با یه شاهزاده آشنا بشه و بعد کلی ماجرا ...

    حالا شاید بشه نمونه هایی از راپونزل رو توی دنیای واقعی پیدا کرد ، جایی توی قاره آسیا و شهری با نام  هانگلو یائو...

    روستایی مشهور هانگلو یائو

    در کشور #چین و در قسمت شمال غربی استان گوانژی" Guangxi Province " مکانی به نام  گویلین " Guilin " وجود دارد که در آن روستایی به نام هانگلو یائو در دنیا شهرت خاصی پیدا کرده است.

    هانگلو یائو روستایی سرسبز است که علاوه بر مزرعه های برنج ، راپونزل های واقعی دارد !

    اینجا روستایی است که لقب مو بلندترین روستای جهان را از آن خود کرده است.

    موهایی به بلندای بیش از 2 متر...

    این روستا هم شاید مثل تمام روستاهای دیگه جاهای دیدنی و طبیعت و ... داشته باشه اما به خاطره اینا نیست که توی دنیا مشهور شده ، فقط به دلیل این که خانم های این شهر موهای بسیار بلندی دارند ، وقتی می گیم بلند یعنی خیلی بلند.

    میانگین موی حدود 120 نفر از خانم های هانگلویی 1.7 متر است و دیده شده که موی یکی از خانم ها به 2.1 متر رسیده !

    آخه مو این همه بلند؟

    بلندی مو ضامن خوشبختی 

    درسته که داشتن موی بلندی یه فاکتور برای زیبایی خانم ها محسوب میشه ، اما اینجا تنها دلیل برای بلندکردن مو زیبایی نیست.

    خانم های هانگلویائو معتقدند که موهای بلند برایشان طول عمر ، ثروت و خوش شانسی می آورد ، هرچه مو بلندتر ،خوش شانسی بیشتر !

    این موهای بلند فقط برای شوهر و روز عروسی 

    امان از آداب و رسوم خرافی که حتی در شهر راپونزل ها هم وجود داشته !

    قدیمها موی بلند خانمها را فقط شوهرشون و فقط در روز عروسیشون میتونستن ببینن!آخه این همه زحمت بکشی مو بلند کنی فقط برای یه روز؟ :-)

    تازه اگر غیر از همسرانشان کسی موهای آنها را می دید باید سه سال به عنوان پسر آن زن ، در خانه آنها زندگی می کرد!

    شکسته شدن سنت ها و خرافات

    از سال 1987 این خرافات و سنت های غیر منطقی برداشته شد و خانم ها موهای خود را باز می کنند و این خرمن مشکی را در هوای باز به دست باد می سپارند بدون اینکه به فکر حرف و نگاه دیگران  باشند ، البته فقط در کنار آب و برای شستشو حق همچین کاری رو دارن !

    همانطور که در عکس ها واضحه خیلی به موهای بلندشون افتخار می کنند و از داشتنش خوشحالند !

    کوتاه کردن موها فقط یکبار در عمر 

    دختران هانگلویائو فقط یکبار در عمرشان حق دارند که موهایشان را کوتاه کنند ! آن هم در سن 18-16 سالگی ؛قبل از آنکه به فکر ازدواج بیفتند !

    وقتی آرایشگر موی دختر را کوتاه کرد آن را دور نمی ریزد بلکه مادر بزرگ دختر ، موی بریده شده را نگهداری می کند و شب عروسی به عنوان هدیه به داماد می دهد :)

    داماد هم همیشه موی عروس خانم را نگه می دارد و بعدا به عروس خانم می دهد تا به عنوان کلاه همیشه روی سر خانم باشد !

    تمیزی و سلامت مو 

    این خانم های زیبا چطور موهاشون رو تمیز و سالم نگه می دارند؟

    اونها در تابستان یا پاییز به کنار رودخانه می روند و موهاشون رو می شورن و بعدش هم با یک روسری آبی آن را می بینند تا آن را بپوشانند ، موهاشون علاوه بر اینکه بلنده خیلی هم سیاهه و به سختی یه تار موی سفید توش پیدا میشه !

    بعد از شست و شو هم موهاشون رو با شونه چوبی مخصوص شونه می کنند و به آن مدل می دن! البته مدل موشون برگرفته از وضعیت اجتماعیشون هست !

    بیشتر موهاشون رو روی سرشون جمع میکنن و با گیره میبندند!

    مو براشون نمادی از شانس و ثروته و برای همین براش ارزش خاصی قائلند!

    کلا موی زیبا داشتن بر زیبایی خانم می افزاید و خوش به حال خانم های هانگلویی که این امتیاز رو دارن !

    شامپو برنج و راز این زیبایی

    دلیل اینکه این قدر موهاشون سیاه و درخشان هست میتونه استفاده از شامپو برنج باشه.

    یعنی آنها آبی که هنگام پختن برنج در ظرف جمع می شه رو به موهاشون میزنن.

    چون برنج کلی سبوس داره این میتونه یه پیشنهاد عالی برای موهاتون باشه ! شامپو برنج!

    هر مدل مو یک معنی...

    از روی مدل موهای خانم ها می تونید به وضعیت زندگیشون پی ببرید ! جالبه مگه نه؟

    اگه اونها موهاشون رو به سادگی دور سرشون بپیچند یعنی متاهل هستند و بچه ای ندارند ،اگر بک برآمدگی کوچک جلوی پیشانیشون باشه یعنی متاهلند و بچه هم دارند ،اگر موهاشون رو جمع کرده و با یه روسری دور آن را پوشاندند یعنی دنبال یک عشق حقیقی هستند !

    این طوری هم نیست که موهاشون رو کاملا در

    هم مو بلند و هم خوش صدا

    خانم های هانگلو یائو علاوه بر برخورداری از موهای بلند از صدایی زیبا و دلنشین هم برخوردارند.

    اونها هر سال جشن "نمایش موی بلند" می گیرند و موهای بلندشون رو به دیگران نشون میدن و می رقصند و شادی می کنند و البته بعضی از خانم ها هم در این جشن آواز می خوانند ! آن هم با صدایی رسا بدون جیغ و خش :)

    هم مو بلند و هم هنرمند 

    این موهای بلند باعث نشده که جلوی دست و پاشون رو بگیره و خانم های هانگلویائو علاوه بر محافظت از موهاشون کارای هنری هم می کنند.

    نمونه ای از صنایع دستی راپونزل ها را مشاهده فرمایید.

    پوشش خانم ها

    خانم های جوان لباسی قرمز براق و سیاه می پوشند و یک کفش پارچه ای سبک پاشون می کنند.

    خانم های مسن تر لباس های سیاه و سفید می پوشند و با کمربند قرمزی لباسشان را تزئین می کنند.

    خانم های هانگلو یائو اغلب بدون توجه به سن و وضعیت تاهلشون یک جفت گوشواره نقره ای بزرگ گوششان می کنند.

    مردمانی شاد

    شما در هانگلو با مردمانی شاد روبرو خواهید شد .مردمانی مهمان نواز و مهربان که به رقص و آواز خوانی علاقه زیادی دارند ، به قدری مهمان نوازند که از دور شعر  "کوه شیرین " را برای مهمانهایشان می خوانند.

    آنها به "رقص چوب قرمز" و " رقص چتر "علاقه مندند.

    راستی اگر خواستید ازشون عکس بگیرید ، قبلش ازشون اجازه بگیرید ، مخصوصا از خانمها !

    مسیر رفتن به هانگلو یائو

    اگر برای گردشگری دوست دارید به مکان راپونزل ها سر بزنید باید بگم که یکی دو روز برای گشت وگذار در روستای هانگلو یائو وقت بگذارید. این شهر از گویلین "Guilin" که یکی از شهرهای جنوبی چین است تقریبا 87 کیلومتر فاصله دارد و از شهر هپینگ "Heping Town " هم 6 کیلومتر دور است.

    آدرس: روستای هوانگلو یائو در منطقه ی خوش منظره ی لونگژی

    Address: Huangluo Yao Village is located on the Longji Scenic Area

    نحوه رفتن به  هانگلو یائو

    ما به شما تور   5Days Guilin, Longji and Yangshuo Tour را پیشنهاد می کنیم .

    مسیر اول :

    ابتدا به گویلین می روید ، بعد از سامانه اتوبوسرانی!  سوار اتوبوس های لانگشنگ "Longsheng" می شوید ، بعد از رسیدن در ایستگاه اتوبوسی که پیاده می شوید ، سوار اتوبوس های لانگژی شوید و به راننده بگویید که شما به روستای هوانگلو یائو یا همان روستای "مو بلندها" می روید.

    مسیر دوم :

    سوار اتوبوس های شهر هپینگ شوید ، به راننده بگویید که 1/5 کیلومتر قبل از پیانگ "Ping'an " پیاده خواهید شد. سوار اتوبوس هایی شوید که مستقیما به داخل پیانگ می روند. 15 دقیقه دیگه شما به آنجا می رسید و از آنجا سوار ماشین هایی شوید که مستقیما شما را به هوانگلو یائو می برند.

    توصیه های کارناوالی

    هر زمان که دلتان خواست می توانید برگردید و برای برگشت هم  اتوبوس های به مقصد گویلین "Guilin"  را سوار شوید.

    یادتان باشد که روستای"موبلندها" مانند شمال ایران پر از برنج کاری می باشد پس کفش مناسبی به پا کنید ، علاوه بر این ها آب و هوای خنکی هم داره پس لباس به اندازه کافی همراه خود داشته باشید .

    من نمیگم چه فصلی بهتره که به اونجا سفر کنید چون در تمام فصول سال زیبایی و شگفتی طبیعت این روستا شما را شگفت زده خواهد کرد.

    روستای "موبلندها" یه روستای باصفا و جذابه با مردمانی شاد و خانم هایی زیبا و هنرمند و موبلند !اگه به چین سفر کردین لذت دیدن این روستا را از دست ندهید !

    سخن آخر

    آیا تا به حال به این روستا سفر کرده اید ؟

    یا این که جایی مثل این جا را قبلا دیده اید؟

    نظرات و تجربیات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

    منبع مطلب : www.karnaval.ir

    مدیر محترم سایت www.karnaval.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 6 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید