در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    انشا درباره مقایسه مادر و خورشید

    1 بازدید

    انشا درباره مقایسه مادر و خورشید را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    انشای در مورد مقایسه مادر و شمع

    موضوع :

    انشای در مورد مقایسه مادر و شمع

    متن انشا :

    مقدمه: گاهی قدر چیزها و آدم های اطرافمان را نمی دانیم و زمانی متوجه می شویم که فرصتی برای بازگشت نداریم و کاری جز حسرت خوردن نمی توانیم انجام دهیم.

    تنه انشاء: مادرها فرشته هایی زمینی هستند که جان می دهند برای فرزندان خود در دشت پر از زمین می روند، اما حاضر نیستند که فرزند عزیزشان خاری به پایشان برود و از درد «آخ» بگویند. مادرها دقیقا مانند شمعی هستند که قطره قطره آب می شوند اما همیشه روشن می مانند تا ما با آسودگی تمام از روشنایی آن استفاده کنیم، اما به چه قیمتی؟! با ذره ذره آب شدن خودشان. هر روز بیشتر از روز قبل آب می شوند اما ما تنها به روشنایی نشأت گرفته از آن فکر می کنیم و آب شدن شمع برایمان جلب توجه نمی کند، تنها زمانی متوجه می شویم که شمع کور سوی خود را از دست داد و خاموشی همه جا را فرا گرفته است. آن زمان حسرت می کشیم که ای کاش بیشتر مراقب شمع زندگیمان بودیم و ای کاش کمی به شمع زندگیمان مرخصی می دادیم. می دانی چیست؟ مادرها حتی روز مرخصی هم ندارند تنها روزی که می توانند کمی آن هم کمی استراحت کنند زمانی است که مریض شده اند و با بیماری دست و پنجه نرم می کنند. مادرها شمع زندگی ما هستند قبل از اینکه آب شوند و خاموش شوند کمی مراقب او باشیم، نگذارید زمانی که دنیا برایتان تاریک و سیاه شد حسرت و پشیمانی بکشید. کمی مراقب مادرهای خود باشید شمع ها زودتر از آنچه که تصورش را کنید آب می شوند و خاموش می گردند. قبل از اینکه تنها چند قطره ی خشک شده از شمع برایتان باقی بماند قدرش را بدانید.

    نتیجه گیری: همین الان بلند شو و دست های مادرت را ببوس تا روزی دنیا دست های تو را ببوسد و کنارت بگذارد. همین الان به فکر شمع زندگیت باش او می سوزد تا تو را روشن کند

    توجه :

    حتما نظرات خود را زیر هر انشابنویسید تا ما نیز بیشتر برای شما انشا در سایت قرار بدهیم .باتشکر

    برای دیدن سایر انشا ها بر روی هر کدام از موضوعات زیر کلیک کنید :




    منبع مطلب : www.asemankafinet.ir

    مدیر محترم سایت www.asemankafinet.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا با موضوع مقایسه ی شمع و مادر

    انشا با موضوع مقایسه ی شمع و مادر

    انشا با موضوع مقایسه ی شمع و مادر

    انشا با موضوع مقایسه ی شمع و مادر:

    بنام خدا

    مقدمه : مقایسه ی مادر و شمع شاید مقایسه ی زیبایی باشد چرا که شباهت این دو به همدیگر بسیار زیاد است ،شمعی که بدون هیچ انتظاری می سوزد و مادری که همچو شمع می سوزد پای فرزندش ، پای زندگی اش مقدس ترین شخص زندگی ام مادرم هست و دیده ام شمع بودنش را .

    متن انشا: داشتم در خیابان قدم میزدم هوای خوبی برای قدم زنی بود که ناگهان چشم هایم افتاد به سمت آن طرف خیابان که روی یک دیوار عکس جالبی کشیده بودند عکسی که در ان یک تابلو کشیده بودند و یک زن بیل به بدست و خاک یک جاده و زیرش  فرزندانی کشیده بودند  که هرکدام درخواستی داشتند و نوشته شده بود این درخواست ها ، مادر آب ، مادر لالایی ، مادر غذا ، و یک جمله خیلی سنگین نوشته شده بود در ان دیوار و تابلوی نقاشی ، مادران مشغول کارند درست مانند همان تابلوی واقعی کنار جاده ای که نوشته شده کارگران مشغول کارند خیلی به فکر فرو رفتم این نقاشی روی دیوار خیلی تاثیر گذار بود به خودم که امدم دیدم وارد حیاط خانه امان شده ام و مادرم را که داشت حیاط را جارو می کشید انقدر خسته بودم که حتی نتوانستم جارو را از مادرم بگیرم و حیاط را تمیز کنم رفتم خوابیدم ووقتی بیدار شدم  که مادرم صدایم میزد تا بلند شوم و شامم را بخورم اما این بار به خودم امده بودم نمیتوانستم بی میلی خودم را نشان بدهم اما من بی میل بودم چرا که این فکر ازار دهنده بود برایم که چرا باید همیشه مادر در حال کار کردن و زحمت کشیدن برای ما باشد صدای مادرم به گوشم که رسید شنیدم که می گفت چرا غذایت را نمیخوری؟ شروع کردم به خوردن غذایم ولی من از کودکی همیشه در هر حالی میخواستم کمک های مادرم را جبران کنم اما نمیدانم چرا هر بار کم می اوردم و جبران نمی شد ، موقع خواب که رسید فقط توانستم آن شب دست هایش را بگیرم و بوسه ای بر دستانش بنشانم و دستانش را برروی صورتم بگذارم همین کار برای من کلی خوشحالی داشت و میدانم مادر ان دلی را دارد که یک بوسه بردستش کلی ارزش دارد و همین کار کوچک برای او خوشحالی می اورد .

    نتیچجه گیری : زندگی فرصت های طلایی زیادی دارد اما این فرصت های طلایی همیشه به این معنی نیست که زندگی همیشه هست مادر همچون شمعی است که همیشه در حال روشن بودن است و لحظه به لحظه به پای ما میسوزد و چقدر گرانبهاست که  قدر مادر رابدانیم و گاهی بوسه ای بر پیشانی و بوسه ای بر دستانش بنشانیم شاید جبران نشود اما خوشحالی ان لحظه اش برایمان کافی است.

    منبع مطلب : hamyareto.ir

    مدیر محترم سایت hamyareto.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا در مورد مادر | متن انشا با موضوع مادر

    انشا مادر

    انشا با موضوع مادر

    انشا با موضوع مادر، انشای زیبا با موضوع مادر، انشا در مورد مادر، انشا در مورد مهربانی و خوبی های مادر را در این قسمت روزانه قرار داده ایم. می توانید از این انشاهای زیبا در مورد مادر الهام بگیرید و یک انشای زیبا بنویسید.

    انشا ساده و عادی در مورد مادر

    کلمه “مادر” فقط یک کلمه نیست، مادر که می گویی می توانی مزه عشق و مهربانی را روی زبانت احساس کنی، انگار خداوند دنیایی از دلسوزی و زیبایی و فداکاری را در یک کلمه خلاصه کرده و آن مادر است!

    مادر یگانه همراه پس از خداوند است که از قبل از تولد با من بوده و همه عمرش یک لحظه از مراقبت و دل نگرانی من دست نکشیده است. در شادی ها با خنده من خندیده و در غم ها و لحظات سخت با من گریه کرده و دلداری ام داده است.

    مانند یک دوست در تنهایی ها دستم را گرفته، مانند یک معلم هر آنچه می دانسته به من یاد داده، مانند یک مراقب اشتباهاتم را تذکر داده و برای این که به آرزوهایم برسم از آرزوهای خودش گذشته است.

    مادرم فرشته ای است که خداوند بال هایش را گرفته و او را به شکل انسان به زمین فرستاده تا من هیچ وقت احساس تنهایی نکنم. فرشته ای که هروقت اشک روی صورتم جاری شد آن ها را پاک کرد و وقتی بیمار شدم پروانه وار کنارم چرخید و از من پرستاری کرد.

    مادر عزیزم! اگرچه بهشت خدا زیر پای تو است اما من همه دنیایم را زیر پاهایت می گذارم و فرشی از محبت و قدردانی برایت پهن می کنم تا از روی آن عبور کنی و با دستانم تاج گلی با عطر وفا برایت می سازم و روی سرت می گذارم چون تو ملکه زندگی من هستی که هر چه دارم از وجود توست.

    زحماتی که تو برایم کشیده ای بی نهایت است و من هرگز نمی توانم تا پایان عمرم حتی گوشه ای از آن ها را برایت جبران کنم اما همیشه تلاشم را خواهم کرد که فرزند خوبی برایت باشم و با موفقیت هایم شادی در دلت و لبخند روی لب هایت بنشانم.

    دوستت دارم مادر عزیزتر از جانم!

    انشا ادبی و زیبا درباره مقام مادران

    مادر اولین تجربه عشق، اولین آغوش و اولین نوازش.

    کسی که بی منت و بی دریغ نهایت مهرش را تقدیم فرزند می کند حتی اگر آن ها بی محبت باشند، و هر دفعه که فرزندان اشتباهی مرتکب می شوند آن ها را می بخشد و دوباره در آغوش می گیرد.

    لحظه هایش را با دعا برای فرزندانش می گذراند و مدام برایشان نگران است.

    شادی او زمانی تکمیل می شود که فرزندانش شاد و خوشحال باشند.

    حضورش در خانه گرما بخش است و نبودنش فضای خانه را به مکان بی روح و سوت و کوری تبدیل می کند که نمی توان آن را تحمل کرد، و آغوش پر مهرش تمام دلهره ها و نگرانی های روز را از بین می برد.

    زمان هایی است که از او دور می شویم و معنی دلتنگی را می فهمیم و با تمام وجود آرزو می کنیم کاش کنارمان بود.

    شاید بعضی از ما تا زمانی که مادرمان کنار ما است قدرش را ندانیم اما همین که او را از دست دادیم تازه متوجه می شویم که بخش بزرگی از زندگی مان از دست رفته و دیگر قابل برگشت نیست، و تمام اتفاقات ساده ی زندگی که هنگام بودنش اتفاق می افتد برایمان شکل رویا و آرزو را پیدا می کند.

    مادر و عشق او با هیچ چیز و هیچ کس دیگر قابل مقایسه نیست، آرامشی که یک لبخند ساده ی او به ما می دهد را در هیچ جای دیگری نمی توان پیدا کرد.

    زمانی که در زندگی دچار مشکلات می شویم و یا در کارهایمان شکست می خوریم اوست که ما را حمایت می کند و به ما انگیزه ی دوباره می دهد تا تلاش کنیم و موفقیت هایی در زندگی به دست بیاوریم.

    همیشه این جمله را شنیده ایم که بهشت زیر پای مادران است. این جمله نشان دهنده ی بزرگی و عظمت، و همچنین جایگاه ویژه ی او نزد خداوند می باشد.

    مادر مسئول پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان می باشد، اگر ما انسان های خوبی باشیم در واقع نتیجه ی تربیت صحیح مادر است.

    خداوند متعال و ائمه ی اطهار در احادیث بارها، ما را به نیکی به پدر و مادر سفارش کرده اند و این موضوع مسئولیت سنگینی بر عهده ی ما می گذارد تا همیشه تلاش کنیم با کارهای خوب، ذره ای از محبت آن ها را جبران کنیم.

    اما متاسفانه اگر ما تمام عمرمان را صرف خدمت و محبت به مادرمان کنیم باز هم نمی تواند تنها گوشه ی کوچکی از زحمات مادر را جبران کند.

    و در آخر، واژه ها بسیار کوچک تر از آن هستند که او را آن طور که شایسته است، توصیف کنند. امید است همه ی ما فرزندان خوبی برای مادرانمان باشیم.

    انشا در مورد مادر دوست داشتنی من

    می خواهم برای تو بنویسم ای مادر دوست داشتنی من

    از زلالی چشمانت که دریایی از مهر و محبت در آن موج می زند؛ از قلب با صفایت که آکنده از شمیم معرفت است، از تو ای یگانه؛ ای روشنایی؛ ای زندگی

    تو که با شکوفه ی لبخند زیبا می شوی؛ تو آن پناهگاهی هستی که مرا از هجوم سیاهی و تاریکی در امان می داری؛ اما من همیشه با نگاهی کودکانه همه چیز را به بازی می گیرم؛ وتو چه صبور و بردباری در برابر کردار من و چه مهربان و با صفا نوازشم می کنی.

    من زندگی را با تو معنا می کنم، غروب را دوست دارم با تو، زیرا مرا بر بالای بلند نگاهت می نشانی و من از منظره ی چشمان تو غروب را می نگرم. دوستت دارم آن زمان که در پناه دست های مهربان تو آرامش می گیرم؛ دوستت دارم عاشقانه، صادقانه، بی نهایت، تا قیامت…ای مادر خوبم.

    انشا در مورد مادر مهربان

    مادر یعنی دلسوز و بی قرار، مادر یعنی امید در سختی ها، مادر یعنی رایحه ی خوش گل ها، مادر یعنی تمام وجود ما.

    ای که همه جا هستی و بوی تو آرامش بخش دل هاست. ای که پادشاهان قدرتمند گدای دستای تواند. ای کسی که بهشت بی صبرانه مشتاق تو است.

    بگو چگونه ستایش جان سوزی هایت را کنم، بگو چگونه شب هایی را که در خواب ناز بودم و تو بیدار ماندی را جبران کنم، بگو چگونه دوایی باشم بر درد های زندگی ات.

    ای مادرم بدان تا تو به بهشت نروی به بهشت نمی روم، بدان پس از گذشت سال ها، سال مهرت در دلم جاری می ماند.

    دوستت دارم، اشک های گوشه چشمت را هنگام موفقیتم دوست دارم، نگاه مادرانه ات را هنگام جدایی ها دوست دارم و تا ابد محتاج دستانت هستم، محتاج دستانی که سرم را نوازش می کرد، محتاج دستانی که پارچه ی خنک بر پیشانیم نهاد. حتی محتاج آن دستانی هستم که سیلی بر صورتم نهاد و راه بد و راست را به من نشان داد.

    ای مادرم، ای کسی که هر چه گویم تلافی جانسوزی هایت نمی شود. ای کسی که آوردن نامت پر افتخار تر از قهرمان شدن در جهان است به خاط تمام خوبی هایی که در حقم کردی و من نادیده گرفتم مرا ببخش.

    مناسب کلاس چهارم

    مادر، مادر خوبم، من مهربانی و گذشت را از تو یاد گرفتم. تو بهترین مادر دنیا هستی و من احساس خوشبختی می کنم که تو را دارم.

    دوست دارم همیشه کنار تو باشم، وقتی از مدرسه به خانه می آیم و تو را می بینم خیلی خوشحال می شوم و زمانی که مرا بغل می کنی به من آرامش می دهی.

    مادر خوبم تو هر روز زحمت می کشی و برای من غذاهای خوشمزه آماده می کنی، غذاهایی که تو درست می کنی خوشمزه ترین غذای دنیاست.

    همه ی بچه های از خوبی مادرهایشان می گویند، من هم از خوبی تو می گویم و دوست دارم همه بدانند من چه مادر خوب و مهربانی دارم. تو همیشه به من کمک می کنی تا درس هایم را بیش تر و بهتر یاد بگیرم، از تو ممنونم.

    بعضی وقت ها مرا دعوا می کنی اما اشکالی ندارد، چون همه ی مادرهایی که بچه هایشان را دوست دارند همین کار را انجام می دهند تا آن ها کم تر اشتباه کنند و همیشه کار درست را انجام دهند.

    مادر مهربان من، وقتی مریض می شوی من خیلی غصه می خورم و ناراحت می شوم و دوست دارم تو همیشه خوب باشی و هیچ وقت مریض و ناراحت نباشی.

    دوست دارم بچه ی خوبی باشم تا تو را خوشحال کنم، ببخشید اگر بعضی وقت ها تو را اذیت می کنم و تو ناراحت می شوی، اما تو مهربان و بخشنده هستی و همیشه مرا می بخشی و دوست داری.

    تو را خیلی دوست دارم و می خواهم همیشه کنار من باشی مادر.

    انشا مادر شماره سه

    موضوع انشا مادر : انشا و متن ادبی در مورد مادر و مهر مادری

    مناسب پایه تحصیلی : پایه ششم به بالا

    مقدمه: مادر ای ترانه زیبای هستی با یاد و خداوند مهربان از مهربانی تو می نویسم تا بگویم که عاشقانه تو را دوست دارم .

    آن هنگام که درخشش چشمانت را در آسمان زندگی ام می بینم؛

    آن هنگام که جوشش چشمه ی چشمت را در سراشیبی صورت زیبایت برانداز می کنم؛

    زمانی که به یاد می آورم چگونه در جستجوی آغوش پرمهرت حجم خالی فضا را لمس می کردم و با بی تابی نامت را بر زبان می آوردم؛

    دلم چون کودکی بازیگوش و بهانه گیر در کنج قفس سینه سر بر دیوار می کوبد.

    عزیز من، عزیز بودنت را خدا دانست.

    او که بهشت را زیر پایت نهاد؛ و تو را بزرگ و گرامی داشت.

    گاه دست هایم روی موج احساس می لرزد و باران اشک در چشمانم به غم می نشیند.

    چرا که جوانیت را به پای من ریختی تا جوانم کنی،

    تا روزی کنارت بنشینم و سرم را بر زانویت بگذارم و نوازش دست هایت را روی صورتم احساس کنم؛

    تا روزی تکیه گاهت شوم و انیس تنهاییت.

    ای کسی که خورشید در مقابل مهربانی ات شرمنده می شود

    و ماه چهره در نقاب می کشد،

    هنگامی که رنج بی خوابی ات را که با گریه های شبانه ی من تفسیر می شود،

    تصویر می کنم و زمانی که به یاد می آورم که نمی توانستم لحظه ای حتی به اندازه یک چشم بر هم زدن بی تو بمانم،

    اشک روی چشمانم پرده می اندازد.

    مادرم، ای امید من، هنگامی که با وجودت گل آرزوهایم شکوفه داد و دیوارهای سنگی سکوتم شکست.

    تو به من زبانی آسمانی یاد دادی، تو آیینه ی آفتابی. مرا مثل آب جذب خودت کردی، تو مرا سبز کردی…

    نتیجه گیری:

    مادرم، ای آن که وجود مقدست سراسر عشق و ایمان و دل دریاییت به وسعت آسمان است، من با وا‍ژه هایم که لبریز عشق است همه جا می نویسم که دوستت دارم و بدان که تو را در ایمن ترین و زیباترین عضو بدنم جای داده ام و هر لحظه با هر تپش، قلبم نام زیبایت را زمزمه می کند. مادرم؛ عشق را بخاطر تو آموختم.  دوست داشتن را برای تو نوشتم و تویی که همیشه در زندگی ام ترانه ی امید سردادی. تو را دوست می دارم اگر باور کنی تو خدای روی زمینم هستی.

    انشا مادر شماره چهار

    موضوع انشا مادر : انشا در مورد مادر با مقدمه و نتیجه گیری

    مناسب پایه تحصیلی : ششم هفتم هشتم نهم دهم

    مقدمه: بهشت تنها زیرپای مادران نیست. بهشت در دستان مادران است، که با دست های مهربانشان دست روی سرمان می کشند و در میان دست هایشان قد می کشیم و بزرگ می شویم. بهشت در دل های مادران است. در دل هایی که تنها دل نیست بلکه دریایی پر عظمت است که هرچقدر در میانشان شنا کنی و هر چقدر پارو بزنی به مقصد نمی رسی تنها در میان خوشی و لذت غرق می شوی.

    مادر یعنی یک بغل تنهایی، نگرانی، دلشوره، صبر و از خودگذشتگی. مادر یعنی یک خروار محبت. مادر یعنی یک جهان عشق. عشق.مادر را نه می توان مانند کرد و نه می توان مثال زد. مادر یعنی هرچه بگوییم کم گفته ایم. مادر یعنی کسی که نه ماه تو را در وجودش با تمام وجود در آغوش گرفته، راه می رود به تو فکر می کند، می خندد به تو فکر می کند، غذا می خورد به تو فکر می کند و هر لحظه نام تو را صدا می زند. مادر یعنی قبل از هر کاری و هر فکری و هر تصمیمی فقط به تو فکر می کند، صلاحیت تو را بیشتر می خواهد و عاقبت به خیریت را بیشتر از همه دعا می کند.

    مادر یعنی همیشه پشتت گرم است به کوهی محکم یعنی همیشه دلت روشن است به خورشیدی تابان. یعنی دستانت گره خورده به دستانی گرم که هر کاری کنی و هر تصمیمی بگیی ترکت نخواهد کرد و پابه پای تو گام بر می دارد دقیقا مانند همان کودکی که راه فتن را به تو آموخت و پابه پای تو خندیده و گریه کرد و شاد بود.

    نتیجه گیری: تا مادر هست در کنارش بنشین. یک استکان چایی با او بنوش و کمی با او حرف بزن دقیقا همین الان که زمان داری و مادرت در کنارت است بهانه های بی جا را کنار بگذار و کمی از با او بودن لذت ببر و زمانی که از دستش دادی و دیگر در کنارت نبود دقیقا همین لحظات ساده نیز برایت آرزو می شود و تنها چیزی که برایت باقی می ماند حسرت است و حسرت.

    انشا مادر شماره پنج

    موضوع انشا مادر : انشا کوتاه و ساده در مورد مادر در ۱۲ خط

    مناسب پایه تحصیلی : مناسب همه پایه های تحصیلی

    از زلالی چشمانت که دریایی از مهر و محبت در آن موج می زند؛

    از قلب با صفایت که آکنده از شمیم معرفت است،

    از تو ای یگانه؛ ای روشنایی؛ ای زندگی…

    تو که با شکوفه ی لبخند زیبا می شوی؛

    تو آن پناهگاهی هستی که مرا از هجوم سیاهی و تاریکی در امان می داری؛

    اما من همیشه با نگاهی کودکانه همه چیز را به بازی می گیرم؛

    وتو چه صبور و بردباری در برابر کردار من و چه مهربان و با صفا نوازشم می کنی.

    من زندگی را با تو معنا می کنم،

    زیرا بدون تو نمیتوانم معنایی برای زندگی خود تصور کنم.

    غروب را دوست دارم با تو، زیرا مرا بر بالای بلند نگاهت می نشانی و من از منظره ی چشمان تو غروب را می نگرم.

    دوستت دارم آن زمان که در پناه دست های مهربان تو آرامش می گیرم؛

    دوستت دارم عاشقانه، صادقانه، بی نهایت، تا قیامت…ای مادر خوبم.

    انشا ادبی و زیبا درباره مقام مادران
    مادر اولین تجربه عشق، اولین آغوش و اولین نوازش.

    کسی که بی منت و بی دریغ نهایت مهرش را تقدیم فرزند می کند حتی اگر آن ها بی محبت باشند، و هر دفعه که فرزندان اشتباهی مرتکب می شوند آن ها را می بخشد و دوباره در آغوش می گیرد.

    لحظه هایش را با دعا برای فرزندانش می گذراند و مدام برایشان نگران است.

    شادی او زمانی تکمیل می شود که فرزندانش شاد و خوشحال باشند.

    حضورش در خانه گرما بخش است و نبودنش فضای خانه را به مکان بی روح و سوت و کوری تبدیل می کند که نمی توان آن را تحمل کرد، و آغوش پر مهرش تمام دلهره ها و نگرانی های روز را از بین می برد.

    زمان هایی است که از او دور می شویم و معنی دلتنگی را می فهمیم و با تمام وجود آرزو می کنیم کاش کنارمان بود.

    شاید بعضی از ما تا زمانی که مادرمان کنار ما است قدرش را ندانیم اما همین که او را از دست دادیم تازه متوجه می شویم که بخش بزرگی از زندگی مان از دست رفته و دیگر قابل برگشت نیست، و تمام اتفاقات ساده ی زندگی که هنگام بودنش اتفاق می افتد برایمان شکل رویا و آرزو را پیدا می کند.

    مادر و عشق او با هیچ چیز و هیچ کس دیگر قابل مقایسه نیست، آرامشی که یک لبخند ساده ی او به ما می دهد را در هیچ جای دیگری نمی توان پیدا کرد.

    زمانی که در زندگی دچار مشکلات می شویم و یا در کارهایمان شکست می خوریم اوست که ما را حمایت می کند و به ما انگیزه ی دوباره می دهد تا تلاش کنیم و موفقیت هایی در زندگی به دست بیاوریم.

    همیشه این جمله را شنیده ایم که بهشت زیر پای مادران است. این جمله نشان دهنده ی بزرگی و عظمت، و همچنین جایگاه ویژه ی او نزد خداوند می باشد.

    مادر مسئول پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان می باشد، اگر ما انسان های خوبی باشیم در واقع نتیجه ی تربیت صحیح مادر است.

    خداوند متعال و ائمه ی اطهار در احادیث بارها، ما را به نیکی به پدر و مادر سفارش کرده اند و این موضوع مسئولیت سنگینی بر عهده ی ما می گذارد تا همیشه تلاش کنیم با کارهای خوب، ذره ای از محبت آن ها را جبران کنیم.

    اما متاسفانه اگر ما تمام عمرمان را صرف خدمت و محبت به مادرمان کنیم باز هم نمی تواند تنها گوشه ی کوچکی از زحمات مادر را جبران کند.

    و در آخر، واژه ها بسیار کوچک تر از آن هستند که او را آن طور که شایسته است، توصیف کنند. امید است همه ی ما فرزندان خوبی برای مادرانمان باشیم.

    انشا در مورد مادر دوست داشتنی من
    می خواهم برای تو بنویسم ای مادر دوست داشتنی من

    از زلالی چشمانت که دریایی از مهر و محبت در آن موج می زند؛ از قلب با صفایت که آکنده از شمیم معرفت است، از تو ای یگانه؛ ای روشنایی؛ ای زندگی…

    تو که با شکوفه ی لبخند زیبا می شوی؛ تو آن پناهگاهی هستی که مرا از هجوم سیاهی و تاریکی در امان می داری؛ اما من همیشه با نگاهی کودکانه همه چیز را به بازی می گیرم؛ وتو چه صبور و بردباری در برابر کردار من و چه مهربان و با صفا نوازشم می کنی.

    من زندگی را با تو معنا می کنم، غروب را دوست دارم با تو، زیرا مرا بر بالای بلند نگاهت می نشانی و من از منظره ی چشمان تو غروب را می نگرم. دوستت دارم آن زمان که در پناه دست های مهربان تو آرامش می گیرم؛ دوستت دارم عاشقانه، صادقانه، بی نهایت، تا قیامت…ای مادر خوبم.

    منبع مطلب : roozaneh.net

    مدیر محترم سایت roozaneh.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    سعیده 3 روز قبل
    0

    انشا خیلی زیبایی هست♥️😍

    💋💋 5 روز قبل
    0

    عالیه ولی خعلی بچگانس😊

    Fathani 17 روز قبل
    1

    کسی هست برام انشا مقایسه خود با مادر در هشت خط بنویسه

    ممنون میشم

    ناشناس 30 روز قبل
    1

    عالی

    اروشا 1 ماه قبل
    0

    توصیفاتون خوب بود خوشم اومد😉❤

    0
    💋💋 5 روز قبل

    رع خوب بود😑

    1
    ارتان 1 ماه قبل

    👌🏻❤😍😘👍🏻موافقم

    مهدی 4 ماه قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    0
    💋💋 5 روز قبل

    👌👌👌👌👌👌

    0
    اروشا 1 ماه قبل

    خو اگه نمیدونی الکی فضاروهم پرنکن😒😒

    برای ارسال نظر کلیک کنید