توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    انشا در مورد بهترین اتفاق زندگی من

    1 بازدید

    انشا در مورد بهترین اتفاق زندگی من را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    ایلیاد

    ایلیاد

    انشا در مورد بهترین اتفاق زندگی

    انشا در مورد بهترین اتفاق زندگی

    امروز در مجله اینترنتی ایلیاد چندین متن و انشا زیبا درباره بهترین اتفاق زندگی آماده کرده ایم که خواندن آنها خالی از لطف نیست. مخصوصا اگر دانش آموز هستید و میخواهید انشا در مورد بهترین اتفاق زندگی را بنویسید، میتوانید با خواندن این متن ها و ایده گرفتن یا استفاده از آنها موفق به خلق انشایی عالی بشوید. در ادامه باما همراه باشید.

    قبل از این نیز در مجله اینترنتی ایلیاد پستی منتشر کرده بودیم

    با عنوان انشا درباره روزی که دوست دارم تکرار شود

    که شما میتوانید با کلیک یا لمس این متن، آنرا نیز بخوانید و استفاده کنید.

    انشا در مورد بهترین اتفاق زندگی من

    زندگی روزهای متفاوت زیادی دارد و هر روز آن، میتواند بهترین روز باشد اگر خود ما بخواهیم!

    اما مسلما وقتی هر شخصی به گذشته ی خود نگاه کند

    روزهای بد و خاطرات تلخ زیادی نیز در آن خواهد دید.

    میزان اتفاقات خوب و تلخ در زندگی هر شخصی، متفاوت است.

    ما وقتی به دنیا می آییم و شانس زندگی کردن در این جهان را داریم،

    خود میتواند اتفاق خوبی باشد.

    وقتی از یک تصادف جان سالم به در میبریم،

    وقتی سقفی بالای سر خود داریم، وقتی میتوانیم تحصیل کنیم و…

    همه اتفاقات زیبایی هستند. حال اگر بخواهیم به دنیا آمدن خواهر/برادر یا برادرزاده و…

    را به اینها اضافه کنیم،

    آشنایی با دوستان و افراد جدید و هزاران هزار اتفاق دیگر، واقعا انتخاب سخت میشود.

    من ترجیح میدهم به جای اینکه یک اتفاق را بهترین در زندگی خود بدانم،

    زندگی ام را مجموعه ای از اتفاقات خوب بدانم و از تمامی روزهایم لذت ببرم.

    انشا در مورد بهترین اتفاق زندگی (انشا دوم)

    یکی از بهترین روزهای زندگی من، روز تولدم است و میخواهم

    همه چیز درباره حس و حال روز تولدم را با شما درمیان بگذارم

    هترین خاطرات عمرم به روز تولد مربوط می شود

    ر این روز اعضای خانواده ام، دوستانم، آشنایان و فامیل ها به من تبریک می گویند.

    واقعا چه حس خوبی است وقتی که میبینی برای دیگران چقدر ارزش داری.

    وقتی میبینی دیگران به فکر تو هستند و برای خوش حالی تو هرکاری انجام می دهند.

    از صبح که بیدار می شوم مدام پیام های تبریک را نگاه می کنم و جواب تبریک ها را میدهم.

    همه درحال تدارک برای تولد هستند. برادرم بادکنک ها را باد می کند. مادرم درحال پختن کیک است.

    خواهرم مشغول تزیین کردن خانه است و مدام از این طرف به آن طرف می رود.

    پدرم هم در حال جابه جا کردن وسایل منزل و آماده کرده آن برای مهمانی است.

    مراسم تولد که آغاز می شود، با ورود مهمان ها خوشحالی خاصی در من به وجود می آید .

    واقعا که روز مهمی است وقتی همه دور یکدیگر جمع می شوند

    تا زمینی شدن تو را تبریک بگویند و جشن بگیرند.

    کادوهای جورواجور، انواع خوراکی ها، تنقلات، میوه ها و … بر روی میز بسیار دیدنی است.

    هنگام فوت کردن شمع تولد چشمانم را میبندم و برای خودم و دیگر اعضای خانواده ام آرزو می کنم.

    انشا در مورد بهترین اتفاق زندگی (انشا سوم)

    عید فطر سال ۹۶ ، بعد از یک ماه روزه داری همراه خانواده در سفری زیارتی به مشهد مقدس رفتم .

    این رویای زیبای من است که هر لحظه میتوانم به شهر بازی ذهنم پربکشم

    و این رویا چقدر زیبا در مینیاتور ذهنم نقش بسته.

    می خواهم با قلم زمان آن را بهترین تابلوی زندگی ام کنم واین رویا همان خاطرات سفرم است

    و من خالق بی همتای آنم، آنقدر بی همتا که فلک و چشم انداز هایش

    به حیرت بیفتند وچرخش آن برای ثانیه ای از کار بیفتد.

    به راستی که خداوند آبی تر از آبی آسمان است.

    همان کسی که آتش عشقش را درقلب آدمیان شعله ور کرد،

    تاشاید انسان ها برای خاموشی این آتش آبی از جنس رازونیاز را روی آن بپاشند.

    چندیست که روحم سکوت می طلبد، سکوتی پر از آرامش.

    چندیست که آتش عشق او دروپیکر قلبم را خاکستر کرده است.

    چندیست که دستانش بی قراری هایم را در آغوش نکشیده ومن درپی آرامش عازم سفری شده ام

    که مرا از زمستانی که برای خود ساخته ام می رهاند.

    صدای قدم های خسته ی زمان گویای تاریکی هواست

    ومن شاهد تن خسته ی تاریکی ای هستم

    که بال های خویش را نه تنها برچهره ی دلنواز آسمان بلکه به تمامی زمین گشوده است.

    گویا تمامی طبیعت زندانی قفس تنگ تاریکی شده است

    و مهرسکوت برلبان آنها سخن از اسارتشان میگوید.

    اما تنها چیزی که زیبایی بی نظیرش را به نمایش گذاشته است

    مرواریدیست که سفیدی اش چشم را نوازش میدهد،

    گویا ماه در گلوی تاریکی آسمان گیر کرده است

    همچو ما انسان ها که گاهی در گلوی زندگی گیر میکنیم

    و همین مانع سخن گفتنمان میشود واعتراف میکنیم که کم آورده ایم.

    همانگاه یادمان می افتد که خداوند نظاره گر ماست

    و آن زمان است که نوری عظیم در قلبمان می تابد.

    هنگامی که وارد صحن حرم شدیم

    این موجی از گرما و آرامش بود که روح مارا نوازش کرد

    و به اعماق آن تزریق شد. می ایستم وبه امام سلام میدهم ،

    انگار که اشکانم بازی کودکانه شان را از سر گرفته اند.

    این چه حال و هوایی است که حالم را دگرگون میکند.

    به اطرافم که می نگرم سیلی از مردم را می بینم

    که بی تابانه با خالق خود مشغول رازو نیاز هستند.

    اینجاست که یخ گناهان آب می شود ونهال پاکی در آغوش خاک قلب می روید.

    اینجاست که طلسم دیدگان شکسته میشود

    و قطره های اشک سعی در پاره کردن زنجیر گناهان دارند.

    در این اندیشه ام که ای کاش تمام ثانیه ها و لحظه های زندگی انسان مانند

    همین لحظاتی که در مکان های معنوی قرار دارد،

    لبریز از طهارت وطمانینه باشد.به امید آنکه روح او به تسلا برسد.

    منبع مطلب : eiliad.com

    مدیر محترم سایت eiliad.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا یکی از شادترین اتفاقات زندگی خودتان را بنویسید صفحه 8 مطالعات اجتماعی پنجم - نکس دان

    انشا یکی از شادترین اتفاقات زندگی خودتان را بنویسید صفحه 8 مطالعات اجتماعی پنجم - نکس دان

    انشا یکی از شادترین اتفاقات زندگی خودتان را بنویسید صفحه ۸ مطالعات اجتماعی پنجم

    انشا یکی از شادترین اتفاقات زندگی خودتان را بنویسید صفحه 8 مطالعات اجتماعی پنجم

    جواب فعالیت صفحه ۸ کتاب مطالعات اجتماعی پایه کلاس پنجم دبستان ابتدایی انشا یکی از شادترین اتفاقات زندگی خودتان را بنویسید درباره درمورد با موضوع از سایت نکس دان دریافت کنید.

    انشا در مورد یکی از شادترین اتفاقات زندگی من

    زندگی روزهای متفاوت زیادی دارد و هر روز آن، میتواند بهترین روز باشد اگر خود ما بخواهیم! اما مسلما وقتی هر شخصی به گذشته ی خود نگاه کند روزهای بد و خاطرات تلخ زیادی نیز در آن خواهد دید. میزان اتفاقات خوب و تلخ در زندگی هر شخصی، متفاوت است.

    ما وقتی به دنیا می آییم و شانس زندگی کردن در این جهان را داریم، خود میتواند اتفاق خوبی باشد. وقتی از یک تصادف جان سالم به در میبریم، وقتی سقفی بالای سر خود داریم، وقتی میتوانیم تحصیل کنیم و… همه اتفاقات زیبایی هستند. حال اگر بخواهیم به دنیا آمدن خواهر/برادر یا برادرزاده و… را به اینها اضافه کنیم، آشنایی با دوستان و افراد جدید و هزاران هزار اتفاق دیگر، واقعا انتخاب سخت میشود. من ترجیح میدهم به جای اینکه یک اتفاق را بهترین در زندگی خود بدانم، زندگی ام را مجموعه ای از اتفاقات خوب بدانم و از تمامی روزهایم لذت ببرم.

    انشا در مورد یکی از شادترین اتفاقات زندگی من (انشا دوم)

    یکی از بهترین روزهای زندگی من، روز تولدم است و میخواهم همه چیز درباره حس و حال روز تولدم را با شما درمیان بگذارم هترین خاطرات عمرم به روز تولد مربوط می شود ر این روز اعضای خانواده ام، دوستانم، آشنایان و فامیل ها به من تبریک می گویند. واقعا چه حس خوبی است وقتی که میبینی برای دیگران چقدر ارزش داری. وقتی میبینی دیگران به فکر تو هستند و برای خوش حالی تو هرکاری انجام می دهند.

    از صبح که بیدار می شوم مدام پیام های تبریک را نگاه می کنم و جواب تبریک ها را میدهم. همه درحال تدارک برای تولد هستند. برادرم بادکنک ها را باد می کند. مادرم درحال پختن کیک است. خواهرم مشغول تزیین کردن خانه است و مدام از این طرف به آن طرف می رود. پدرم هم در حال جابه جا کردن وسایل منزل و آماده کرده آن برای مهمانی است. مراسم تولد که آغاز می شود، با ورود مهمان ها خوشحالی خاصی در من به وجود می آید .

    واقعا که روز مهمی است وقتی همه دور یکدیگر جمع می شوند تا زمینی شدن تو را تبریک بگویند و جشن بگیرند. کادوهای جورواجور، انواع خوراکی ها، تنقلات، میوه ها و … بر روی میز بسیار دیدنی است. هنگام فوت کردن شمع تولد چشمانم را میبندم و برای خودم و دیگر اعضای خانواده ام آرزو می کنم.

    انشا در مورد یکی از شادترین اتفاقات زندگی من (انشا سوم)

    عید فطر سال ۹۶ ، بعد از یک ماه روزه داری همراه خانواده در سفری زیارتی به مشهد مقدس رفتم . این رویای زیبای من است که هر لحظه میتوانم به شهر بازی ذهنم پربکشم و این رویا چقدر زیبا در مینیاتور ذهنم نقش بسته.

    می خواهم با قلم زمان آن را بهترین تابلوی زندگی ام کنم واین رویا همان خاطرات سفرم است و من خالق بی همتای آنم، آنقدر بی همتا که فلک و چشم انداز هایش به حیرت بیفتند وچرخش آن برای ثانیه ای از کار بیفتد.

    به راستی که خداوند آبی تر از آبی آسمان است. همان کسی که آتش عشقش را درقلب آدمیان شعله ور کرد، تاشاید انسان ها برای خاموشی این آتش آبی از جنس رازونیاز را روی آن بپاشند.

    چندیست که روحم سکوت می طلبد، سکوتی پر از آرامش. چندیست که آتش عشق او دروپیکر قلبم را خاکستر کرده است. چندیست که دستانش بی قراری هایم را در آغوش نکشیده ومن درپی آرامش عازم سفری شده ام که مرا از زمستانی که برای خود ساخته ام می رهاند.

    صدای قدم های خسته ی زمان گویای تاریکی هواست ومن شاهد تن خسته ی تاریکی ای هستم که بال های خویش را نه تنها برچهره ی دلنواز آسمان بلکه به تمامی زمین گشوده است.

    گویا تمامی طبیعت زندانی قفس تنگ تاریکی شده است و مهرسکوت برلبان آنها سخن از اسارتشان میگوید.

    اما تنها چیزی که زیبایی بی نظیرش را به نمایش گذاشته است مرواریدیست که سفیدی اش چشم را نوازش میدهد، گویا ماه در گلوی تاریکی آسمان گیر کرده است همچو ما انسان ها که گاهی در گلوی زندگی گیر میکنیم و همین مانع سخن گفتنمان میشود واعتراف میکنیم که کم آورده ایم. همانگاه یادمان می افتد که خداوند نظاره گر ماست و آن زمان است که نوری عظیم در قلبمان می تابد.

    هنگامی که وارد صحن حرم شدیم این موجی از گرما و آرامش بود که روح مارا نوازش کرد و به اعماق آن تزریق شد. می ایستم وبه امام سلام میدهم ، انگار که اشکانم بازی کودکانه شان را از سر گرفته اند.

    این چه حال و هوایی است که حالم را دگرگون میکند.

    به اطرافم که می نگرم سیلی از مردم را می بینم که بی تابانه با خالق خود مشغول رازو نیاز هستند. اینجاست که یخ گناهان آب می شود ونهال پاکی در آغوش خاک قلب می روید. اینجاست که طلسم دیدگان شکسته میشود و قطره های اشک سعی در پاره کردن زنجیر گناهان دارند.

    در این اندیشه ام که ای کاش تمام ثانیه ها و لحظه های زندگی انسان مانند همین لحظاتی که در مکان های معنوی قرار دارد، لبریز از طهارت وطمانینه باشد.به امید آنکه روح او به تسلا برسد.

    انشا در مورد یکی از شادترین اتفاقات زندگی من(انشا چهارم)

    شادی، کلمه ای که وقتی می شنویم هم حس خوبی در درونمان حس میکنیم. و اتفاق گلمه ای که هم حس خوب میدهد و هم دلشوره ای خاص چون اتفاق هرچه میتواند باشد از بدنیا امدن یک کودک و حل شدن مشکلات تا تصادف و یا مرگ. حال شادترین اتفاق زندگی چه می تواند باشد ؟
    شادی های کوچک مثل وقت هایی که کنار دوستانت هستی یا شب های یلدا و نوروز کنار خانواده و یا خریدن وسیله ای نو اما شادی بزرگ مثل داشتن خواهر و یا برادری و یا اتفاقات مهم و بزرگ در زندگی خودمان ویا اطرافیانمان. مثلا زمانیکه امتحان های پایانی را میدهیم و در اینده به ان چیزی که میخواهیم میرسیم و هزار اتفاق گوناگون دیگر که میتواند شادت کنند. پس به نظر من یک اتفاق تنها نیست که بتواند شادت کند بلکه هر لحظه چیزی میتواند خوشحالت کند. و الهی که برای همه مان شادترین اتفاق ها روزی هزار بار اتفاق بیفتد و یک اتفاق تلخ و غمناک نصیبمان نشود و همیشه ی همیشه دلمان شاد و لبمان خندان باشد.

    منبع مطلب : nexdan.ir

    مدیر محترم سایت nexdan.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا در مورد شادترین اتفاق زندگی

    انشای زیبا و خواندنی درباره شادترین اتفاق زندگی

    انشا در مورد شادترین اتفاق زندگی

    انشا با موضوع شادترین اتفاق زندگی به صورت ادبی و ساده برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاریآشنا شوند با دانشچی همراه باشید.

    انشا شادترین اتفاق زندگی

    من فکر می کنم شادی های دارای درجه بندی هستند. اما ازیک طرف هم فکر می کنم، شادی، شادی است درجه اش چه اهمیتی دارد. برای همین می خواهم قضاوت را به عهده ی خودتان بگذارم.

    من شاهد بودم که دختر یا پسر بچه ای بعد خریدن یک جفت کفشآنقدر خوشحال شده است که گریه اش گرفته. خوب! در جایی هم دیده ام مشابه همان دختر و پسر، نه تنها از خرید کفش خوش حال نشدند، بلکه بی اهمیت هم بوده اند.

    با دیدن این اتفاقات است که فکر می کنم شادی برای هر کس معنی و مفهومی دارد که با آن ارتباط می گیرد. شاد ترین اتفاقات زندگیرا هم می توان به همین شکل دید. برای من شادترین اتفاق زندگی زمانی رخ داد که سال ها منتظر داشتن یک دوچرخه بودم.

    هرسال پدرم می گفت اگر امسال با نمرات خوب قبول بشوی، برایت دوچرخه می خرم. نمرات خوب را کسب می کردم ، اما پدرم دوچرخه را نمی خرید. من غمگین می شدم وآرزو می کردم بالاخره پدرم به قولش عمل کند. آن روزها هنوز نمی دانستم او آنقدر پس انداز ندارد که بتواند برایم دوچرخه بخرد. اما برای من که داشتن دوچرخه آرزویی بزرگ بود، بی پولی او اهمیتی نداشت.

    یادم است دو سال دیگر با همین قول و قرارها گذشت و من هر سال با بهترین نمرات قبول می شدم. دیگر قید داشتن دوچرخه را زده بود و فقط در رویاهایم آن را داشتم. سوارش می شدم و روی ابرها رکاب می زدم. به هر طرف می رفتم.

    هر کجا که دوست داشتم. یک روز وقتی به مادرم گفتم : کاش پدر برایم دوچرخه می خرید، سکوت کرد و چشمانش پر اشک شد. دلم نمی خواست مادرم غمگین باشد. برای همین تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت اسمی از دوچرخه نیاورم.

    درعصر یکی از تابستانهای گرم، وقتی مشغول بازی با کرم های باغچه بودم، پدرم در حالی که یک دوچرخه ی دسته بلند را همراهش داشت، وارد حیاط شد. من فقط مات و متحیر نگاهش می کردم. قلبم به شدت می زد. مادرم دوید و دوچرخه را از زیر دست های پدرم بیرون کشید.

    نمی دانم چه حسی داشتم. پدرم را می دیدم که می خندد و اشک می ریزد. حالا که خوب فکر می کنم، می بینم شادترین اتفاق زندگی من، نه شادی من، بلکه دیدن شادی پدرم بود.

    _ دوستان عزیز در صورتی که انشایی با این موضوع نوشته اید می توانید از قسمت نظرات برای ما ارسال کنید.

    اختصاصی دانشچی _ نویسنده: اصغر فکور

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    خسروی 6 روز قبل
    0

    عالی 👏

    ناشناس 6 روز قبل
    0

    یل علی

    ناشناس 7 ماه قبل
    -1

    من بهترین روز زندگیم تولدمه

    و آن روز میخواستم جیغ بکشم

    مهدی 10 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید