توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    اویس آنقدر به مادرش احترام می گذاشت که

    1 بازدید

    اویس آنقدر به مادرش احترام می گذاشت که را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    اویس قرنی؛ کسی که به قولی که به مادرش داد عمل کرد - ایسنا

    "اویس قرنی" کسی بود که به احترام سخن مادر خود از دیدار با پیامبر گذشت... راستی ما چقدر به قولهایی که به مادران و پدران خود می دهیم پایبندیم؟

    به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، "اویس قرنی" که 18 صفر مصادف با روز شهادت وی است،‌ نام یکی از پیروان رسول گرامی اسلام(ص) و امیرالمومنین(ع) است.

    وی هرگز پیامبر را ندید ولی پیرویش از آن حضرت به گونه‌ای بود که همواره از وی به عنوان یکی از یاران خاص حضرت محمد(ص) نام می برند.

    در ادامه به مطالب کوتاهی پیرامون شخصیت آن مرد نمونه تاریخ می‌پردازیم.

    زادگاه اویس:

    طبق مطالعات و تحقیقات به عمل آمده، "اویس قرنی" در یمن متولد شده و تاریخ دقیقی از تولد او به دست نیامده است(1)

    "اویس قرنی" از راه شتربانی روزگار را با مادر پیر، نابینا و ناتوان خود سپری می‏کرد و از این طریق امرار معاش کرده و به امورات مادر سالخورده‏ی خود رسیدگی می‏کرد.

    وی وقتی از مادرش اجازه خواست که به مدینه به قصد زیارت حضرت رسول(ص) مشرف شود، مادرش گفت که رخصت می‏دهم به شرط آن که بیش از نیم روز توقف نکنی، اویس به مدینه سفر کرد و چون به خانه‏ی حضرت پیغمبر(ص) آمد، از قضا آن حضرت در خانه نبود. به ناچار به خاطر قولی که مادر از او گرفته بود مدینه را به قصد یمن ترک کرد. چون پیامبر اسلام(ص) مراجعت کرد، فرمود:

    "این نور کیست که در این خانه می‏نگرم.

    گفتند:

    شتربانی که اویس نام داشت به این سرا آمد و باز شتافت.

    فرمود:

    این نور را در خانه ما هدیه گذاشت و برفت.

    اویس هیچ گاه پیامبر(ص) را ندید، آن حضرت در مورد او گوید:

    "تفوح روائح الجنة من قبل القرن و اشوقاه الیک یا اویس القرن،..."(2)

    "بوهای بهشت از جانب "قرن" می‏وزد، ای اویس قرن؛ چقدر به تو علاقه دارم.

    سپس فرمود:

    هر که او را ملاقات کرد، از جانب من به او سلام برساند.

    اویس از دیدگاه بزرگان:

    سید حیدر آملی، از عرفای قرن هشتم هجری می‏نویسد:

    به دلیل قدر و منزلت "اویس قرنی" (رحمه الله علیه) و هم چنین آگاهی کشفی و ذوقی او بر اسرار الهی است که رسول خدا(ص) هنگامی که از جهت ظاهر و یا باطن از طرف یمن، رایحه‏های شریف اویس را استشمام می‏کرد، چنین می‏فرمود:

    "من نسیم و رایحه‏ی رحمانی را از طرف یمن می‏بویم."(3)

    اویس علاوه بر این افتخارات، توفیق درک حضرت امیرالمؤمنین(ع) را در جنگ صفین پیدا کرد و با حضرت بیعت کرد و در رکاب حضرت با دشمنان دین و امامت جنگید تا این که در همان جنگ به فیض شهادت نائل آمد و توسط حضرت دفن گردید.(4)

    منابع برای مطالعه بیشتر:

    1- سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 3، ص 513 و 514. (بیروت: دار التعارف للمطبوعات).

    2- یکتائی، اویس قرنی (قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‏ی علیمیه قم، چاپ اول 1377).(1) . ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 1، ص 471 ، بیروت، اداره و تألیفات اشرفیه.

    (2) . علامه‏ی مجلسی‏رحمه الله، بحارالانوار، چاپ ایران، ج 42، ص 155، روایت 22، باب 124؛ شیخ عباس قمی، منتهی الامال، انتشارات جاویدان علمی، ص 239، جمعی از اصحاب حضرت امیر (ع).

    (3) . سید حیدر آملی، جامع الاسرار و منبع الانوار، انتشارات علمی و فرهنگی، مترجم سید جواد طباطبایی، ص 462.

    (4) . شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، انتشارات جاویدان علمی، مجلد کامل، در ذکر جمعی از اصحاب امام علی، ص 239.

    منبع:

    www.andisheqom.com

    انتهای پیام

    منبع مطلب : www.isna.ir

    مدیر محترم سایت www.isna.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    احترام مادر

    احترام مادر

    «اویس قرنی» که از عاشقان پیامبر (ص) بود و در سرزمین یمن زندگی می کرد، شیفته دیدار پیامبر بود. او مادر پیری داشت که دوری فرزند را نمی توانست تحمل کند.
    روز از مادرش اجازه خواست، تا به دیدار پیامبر (ص) برود.
    مادر، مقابل اصرار همراه با شیفتگی اویس، گفت:
    - اجازه می دهم؛ به شرط آن که بیش از نصف روز در مدینه نمانی!
    اویس پذیرفت و به سوی مدینه رهسپار شد و هنگامی که به شهر وارد شد، بدون آن که لحظه ای وقت را تلف کند، سراغ رسول خدا را گرفت.
    کسی به او گفت که : « پیامبر از مدینه خارج شده و تا غروب باز نمی گردد»
    اویس که آن راه طولانی را برای دیدار محمد(ص) پیموده بود، ناراحت و اندوهگین شد؛ زیرا بر طبق قولی که به مادرش داده بود، نمی توانست تا هنگام مراجعت حضرت رسول خدا در مدینه بماند.
    پس با دلی شکسته و حسرت زده ، به یمن بازگشت.
    هنگامی که پیامبر (ص) به مدینه بازگشت ، سخن بسیار عجیبی بر زبان آورد: « این نور از کیست که در خانه ی ما تابیده است ؟!»
    عرض کردند:
    -  مرد شتر چرانی بود که از یمن آمد و اویس نام داشت . او قصد دیدار شما را داشت؛ اما نتوانست بماند و رفت.
    - پیامبر، پس از شنیدن این سخن فرمود:
    - آری ؛ اویس ، در خانه ی ما، این نور را به هدیه گذاشت و رفت.
    سپس ادامه داد که:
    - بوی بهشت، از سرزمین یمن می وزد. ای اویس! چه بسیار مشتاق دیدار تو می باشم. هر که با اویس ملاقات کرد، سلامم را به او برساند.
    طبیعت یا تربیت
    سلطانی با وزیر خودش گفتگو می کرد که آیا طبیعت بر تربیت مقدم است، یا تربیت بر طبیعت رحجان دارد؟
    وزیر گفت:
    - تربیت تقدیم دارد.
    سپس برای اثبات سخن خویش، سلطان را به صرف شام دعوت کرد.
    وقتی سلطان وارد مجلس شد، مشاهده کرد که در اطراف سفره، گربه هایی شمع بر دست، ایستاده و مجلس را روشن کرده اند.
    وزیر در این هنگام به سلطان گفت :
    - طبیعت گربه کجا و شمع داری کجا؟ این تربیت است که گربه را به نگهداری شمع و روشنایی افروزی وادشته است.
    سلطان پس از شنیدن سخنان وزیر خودش، دستور داد تا موشی را آورده و در آن اتاق رها سازند.
    به محض این که چشم گربه ها به موش افتاد، شمع ها را انداخته و در پی موش دویدند.
    سلطان گفت:
    - این، دلیل بر آن است که طبیعت بر تربیت مقدم می باشد.

    منبع مطلب : article.tebyan.net

    مدیر محترم سایت article.tebyan.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    محمد طاها صفرپور 3 روز قبل
    0

    دیدار پیامبر را رها کرد تا به قولی که به مادرش داده بود عمل کند

    ناشناس 12 ماه قبل
    1

    ااخخخخ

    نگار معصومی 12 ماه قبل
    0

    به خاطر قولی که به مادرش داده بود حاضر نشد کمی بیشتر در مدینه بماند وپیامبر خدا راببیند.بعد از رفتش از خانه ی پیامبر خدا ،حضرت محمد بوی بهشت را احساس کردچون او به مادرش احترام میگذاشت.

    مهدی 1 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید