توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    9بازدید

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    گنجور » مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۷

    🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

    🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

    این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

    شهرام ناظری » لولیان » قطعه چابک سوار

    شهرام ناظری » یادگار دوست » بخش اول

    🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

    📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

    حاشیه‌ها

    تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان ...

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان ...

    شعر خدا,شعر درباره خدا,راز و نیاز با خدا

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان
    مستم کن و وز هر دو جهانم بستان


    با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
    آتش به من اندر زن و آنم بستان

    ای زندگی تن و توانم همه تو
    جانی و دلی ای دل و جانم همه تو


    تو هستی من شدی از آنی همه من
    من نیست شدم در تو از آنم همه تو

    خود ممکن آن نیست که بردارم دل
    آن به که به سودای تو بسپارم دل

    گر من به غم عشق تو نسپارم دل
    دل را چه کنم بهر چه می‌دارم دل

    در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
    هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است

    از درد تو هیچ روی درمانم نیست
    درمان که کند مرا که دردم هیچ است

    من بودم و دوش آن بت بنده نواز
    از من همه لابه بود از وی همه ناز

    شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
    شب را چه کنم حدیث ما بود دراز

    دل تنگم و دیدار تو درمان من است
    بی رنگ رخت زمانه زندان من است

    بر هیچ دلی مباد بر هیچ تنی
    آن کز قلم چراغ تو بر جان من است

    ای نور دل و دیده و جانم چونی
    وی آرزوی هر دو جهانم چونی

    من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
    تو بی رخ زرد من ندانم چونی

    افغان کردم بر آن فغانم می سوخت
    خامش کردم چو خامشانم می سوخت

    از جمله کران‌ها برون کرد مرا
    رفتم به میان و در میانم می سوخت

    من درد تو را ز دست آسان ندهم
    دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

    از دوست به یادگار دردی دارم
    کان درد به صد هزار درمان ندهم

    اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
    آنرا که وفا نیست از عالم کم باد

    دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
    جز غم که هزار آفرین بر غم باد

    در عشق توام نصیحت و پند چه سود
    زه رآب چشیده‌ام مرا قند چه سود

    گویند مرا که بند بر پاش نهید
    دیوانه دل است پام بر بند چه سود

    من ذره و خورشید لقایی تو مرا
    بیمار غمم عین دوایی تو مرا

    بی بال و پر اندر پی تو می‌پرم
    من کَه شده‌ام چو کهربایی تو مرا

    غم را بر او گزیده می باید کرد
    وز چاه طمع بریده می باید کرد

    خون دل من ریخته می‌خواهد یار
    این کار مرا به دیده می‌باید کرد

    آبی که از این دیده چو خون می‌ریزد
    خون است بیا ببین که چون می‌ریزد

    پیداست که خون من چه برداشت کند
    دل می‌خورد و دیده برون می‌ریزد


    عاشق همه سال مست و رسوا بادا
    دیوانه و شوریده و شیدا بادا

    با هوشیاری غصه هر چیز خوریم
    چون مست شدیم هر چه بادا بادا

    از بس که برآورد غمت آه از من
    ترسم که شود به کام بدخواه از من

    دردا که ز هجران تو ای جان جهان
    خون شد دلم و دلت نه آگاه از من


    ما کار و دکان و پیشه را سوخته‌ایم
    شعر و غزل و دو بیتی آموخته‌ایم

    در عشق که او جان و دل و دیده‌ی ماست
    جان و دل و دیده هر سه را سوخته‌ایم

    شعر از مولوی

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان.. (مولانا)


    ای دوست قبولم کن و جانم بستان..

    مستم کن و وز هر دو جهانم بستان

    با هر چه دلم قرار گیرد بی تو

    آتش به من اندر زن و آنم بستان

    ****************************

    ای زندگی تن و توانم همه تو

    جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

    تو هستی من شدی ازآنی همه من

    من نیست شدم در تو ازآنم همه تو

    **********************************

    خود ممکن آن نیست که بردارم دل

    آن به که به سودای تو بسپارم دل

    گر من به غم عشق تو نسپارم دل

    دل را چه کنم بهر چه می‌دارم دل

    *********************************

    در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است

    هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است

    از درد تو هیچ روی درمانم نیست

    درمان که کند مرا که دردم هیچ است

    *****************************************

    من بودم و دوش آن بت بنده نواز

    از من همه لابه بود از وی همه ناز

    شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید

    شب را چه کنم حدیث ما بود دراز

    ********************************

    دل تنگم و دیدار تو درمان من است

    بی رنگ رخت زمانه زندان من است

    بر هیچ دلی مباد  بر هیچ تنی

    آن کز قلم چراغ تو بر جان من است

    ********************************

    ای نور دل و دیده و جانم چونی

    وی آرزوی هر دو جهانم چونی

    من بی لب لعل تو چنانم که مپرس

    تو بی رخ زرد من ندانم چونی

    **************************************

    افغان کردم بر آن فغانم می سوخت

    خامش کردم چو خامشانم می سوخت

    از جمله کران‌ها برون کرد مرا

    رفتم به میان و در میانم می سوخت

    ***************************************

    من درد تو را ز دست آسان ندهم

    دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

    از دوست به یادگار دردی دارم

    کان درد به صد هزار درمان ندهم

    **********************************

    اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

    آنرا که وفا نیست از عالم کم باد

    دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

    جز غم که هزار آفرین بر غم باد

    ******************************************

    در عشق توام نصیحت و پند چه سود

    زهرآب چشیده‌ام مرا قند چه سود

    گویند مرا که بند بر پاش نهید

    دیوانه دل است پام بر بند چه سود

     *********************************

    من ذره و خورشید لقایی تو مرا

    بیمار غمم عین دوایی تو مرا

    بی بال و پر اندر پی تو می‌پررم

    من کَه شده‌ام چو کهربایی تو مرا

    ***************************************

    غم را بر او گزیده می باید کرد

    وز چاه طمع بریده می باید کرد

    خون دل من ریخته می‌خواهد یار

    این کار مرا به دیده می‌باید کرد

    *******************************

    آبی که ازاین دیده چو خون می‌ریزد

    خون است بیا ببین که چون می‌ریزد

    پیداست که خون من چه برداشت کند

    دل می‌خورد و دیده برون می‌ریزد

    منبع مطلب : amirklasedars.blogfa.com

    مدیر محترم سایت amirklasedars.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 12 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید