توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    به غیر از خدا چه چیزهایی را نمیتوان دید

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    3711بازدید

    به غیر از خدا چه چیزهایی را نمیتوان دید را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    آیا غیر از خداوند، کسی می‌تواند علم غیب داشته باشد؟ - گنجینه پاسخ ها - اسلام کوئست - مرجعی برای پاسخگویی به سوالات دینی، اعتقادی و شرعی

    این پرسش در سه محور پاسخ داده می‌شود:

    "غیب" به معنای پوشیده بودن چیزی از حواس و ادراک است. ارباب لغت گفته‌اند: "الغیب: کل ما غاب عنک"؛ یعنی هر آنچه از تو غایب و مخفی است، غیب نامیده می‌شود؛[1] لذا عرب هنگامی که خورشید غروب می‌کند می‌گوید: "غابت الشمس"؛ یعنی خورشید غایب شد و از دیده‌ها مخفی گردید.[2]

    اما منظور از غیب در مقابل شهادت که از اصطلاحات قرآنی و کلامی است، عبارت است از امری که فراتر از ماده و خارج از عالم محسوسات باشد و با حواس عادّی و مادّی قابل درک و حسّ نباشد، بلکه ادراک و احساس و شهود آن محتاج ابزار و ادوات دیگری است.

    برخی از مفسران می‌گوید: غیب و شهادت دو معنای نسبی هستند؛ یعنی یک شیء واحد ممکن است نسبت به چیزی غیب و نسبت به چیز دیگری شهادت باشد. این بدان سبب است که موجودات، خالی از حدود نیستند و از حدود خود جدا و منفک نمی‌گردند. بنابراین، هر چیزی که داخل در حدود و احاطۀ چیز دیگری باشد، برای او شهادت است؛ چون مشهود ادراک آن است، و اگر خارج از حدّ او باشد، برای او غیب خواهد بود؛ زیرا مشهود ادراک او نیست".[3]

    نتیجه‌ای که از تحلیل مذکور در مورد غیب به دست می‌آید، این است که علم غیب به صورت تمام و کمال در اختیار خداوند متعال است؛ زیرا او احاطۀ همه جانبه بر تمامی عالم دارد و محیط بر عالم است، و چیزی خارج از محدودۀ وجودی او نیست و چیزی نمی‌تواند در چهار چوب محدودۀ خود، خود را از خداوند مخفی دارد. این معنا در آیات بسیاری از قرآن کریم به گونه‌های مختلف مورد تأکید قرار گرفته است؛ مانند:

    "خداوند دانای غیب و شهود و کبیر و متعال است".[4]

    "بگو ]ای پیامبر[: غیبت مخصوص خدا است".[5]

    "بگو: هیچ‌کس در آسمان‌ها و زمین، جز خداوند، غیب را نمی‌داند".[6]

    معنای ابتدایی که از این آیات به نظر می‌آید، این است جز خداوند کسی عالم به غیب نیست، اما در مقابل اینها آیات دیگری هستند که نشان می‌دهد اولیای الاهی نیز اجمالاً از غیب آگاهی دارند؛ مانند:

    "چنان نبود که خداوند شما را از غیب آگاه کند، ولی خدا از میان رسولان خود هر کس را بخواهد برمی‌گزیند".[7]

    "عالم به غیبت او است و هیچ‌کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌سازد، مگر رسولانی که آنها را برگزیده است".[8]

    در موررد معجزات حضرت عیسی(ع) آمده است:

    "من شما را از آنچه می‌خورید، یا در خانه‌های خود نگه‌داری می‌کنید، خبر می‌دهم".[9]

    گذشته از آیات، روایات زیادی داریم که نشان می‌دهد، پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) اجمالاً از غیب آگاهی داشتند. آگاهی ایشان به غیب حداقل به دو شکل بوده است:

    شکل اول، خبر دادن پیامبر(ص) از وحی و نزول آن است که این خود نوعی اخبار غیبی است که در اختیار ایشان قرار می‌گیرد.

    شکل دوم، خبر دادن آنان از آینده و پیش‌گویی‌های دقیق ایشان است؛ مانند خبر دادن پیامبر(ص) از ماجرای جنگ موته و شهادت حضرت جعفر و بعضی دیگر از فرماندهان اسلام که در همان لحظۀ وقوع، پیامبر(ص) در مدینه، مسلمانان را آگاه کردند.[10] در روایات بسیاری به آگاهی داشتن معصومان به علم غیب اشاره شده است[11] که می‌توان در مورد آنها ادعای تواتر نمود.[12]

    اما در مورد چگونگی جمع بین این اخبار و آیات دستۀ دوم با آیات دستۀ اول، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    در تأیید این مطلب روایاتی وجود دارد؛ از جمله در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: "هنگامی که امام اراده می‌کند چیزی را بداند، خدا به او تعلیم می‌دهد".[13]

    علاوه بر اینها، در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که بیانگر نوعی معرفت خاص است که از طریق تهذیب نفس و عمل به شریعت و سیر و سلوک به سوی حق و با توجه به عالم قدس به دست می آید؛ مانند: "ای کسانی که ایمان آوردید اگر تقوای الاهی پیشه کنید، خداوند برای شما فرقان (قدرت شناخت حق از باطل) قرارخواهد داد".[14]

    حضرت علی(ع) نیز هنگام تلاوت این آیه: "مردانی که تجارت و کسب، آنان را از یاد خدا باز نمی‌دارد"[15]، اظهار داشت: "خداوند سبحان، یاد خود را روشنی دل‌ها گردانید، تا گوش، پس از سنگینی شنوا گردد و چشم، پس از نابینایی بینا شود، و دل‌ها پس از ستیز آرام گردند. همواره در پاره‌ای از زمان و روزگاری که پیامبری نبوده، خدای را بندگانی است که با آنها از راه فکرشان، راز گوید و از طریق عقل‌شان سخن گوید".[16]

    خداوند در این آیه می‌فرماید:

    "در حقیقت، خدا است که علم به قیامت نزد او است، و باران را می‌فرستد و آنچه را که در رحم‌ها است، می‌داند، و کسی نمی‌داند فردا چه به دست می‌آورد، و کسی نمی‌داند در کدام سرزمین می‌میرد؛ در حقیقت خدا است که دانای آگاه است".[17]

    برای این آیه دو تفسیر وجود دارد:

    الف) در این آیه - به تناسب بحثی که پیرامون رستاخیز، در آیۀ قبل از آن ذکر شده است- سخن از علومی به میان آمده که مخصوص خدای متعال است و در اصطلاح به آنها "علوم غیبی" می‌گوییم، و در این آیه به 5 مورد اشاره شده است:

    طبق این تفسیر، موارد یاد شده، از علم غیب محسوب گردیده و به خداوند اختصاص دارد. اگر گفته شود که پس چرا در روایات، پاره‌‏اى از این آگاهی‌ها برای ائمه(ع) اثبات گشته است، در جواب می‌گوییم: آگاهى بر پاره‌‏اى از این امور به صورت علم اجمالى - آن هم از طریق تعلیم الاهى - هیچ منافاتى با اختصاص علم تفصیلى آنها به ذات پاک خداوند ندارد. و همین علم اجمالی نیز ذاتى و استقلالى نیست، بلکه جنبۀ عرضى و تعلیمى داشته و از طریق تعلیم الاهى است، به مقدارى که خدا می‌خواهد و صلاح می‌داند.[21]

    ب) فرازهای مختلف این آیه همگی بر شکل واحدی نیستند و نحوۀ بیان در آنها متفاوت است. از نخستین جملۀ این آیه استفاده می‌شود که آگاهی از وقت رستاخیز مخصوص خداوند است و کسی جز او از آن آگاه نیست. این استفاده، از مقدم داشته شدن کلمۀ "عنده" بر لفظ "علم الساعة" به دست می‌آید که از نظر قواعد ادبی عرب، ‌نشانۀ انحصار است. آیات دیگری نیز بر انحصاری بودن چنین علمی گواهی می‌دهند.

    اما در دومین فراز آیۀ مورد بحث، مشاهده می‌کنیم که روش بیان، دگرگون شده و هرگز به شیوۀ حصر و انحصار سخن نمی‌گوید. آنچه از این بخش آیه استفاده می‌شود، این است که خداوند از وقت نزول باران و آنچه در ارحام مادران است، آگاه است، بدون این‌که این علم را از اختصاصات علوم الاهی بداند، ‌به گونه‌ای که احدی جز او از آن آگاه نباشد، یا در آینده از آن مطلع نگردد.

    بنابراین، علم خدا به نزول باران و جنین در رحم مادران،‌ مانع از آن نیست که بندگان نیز از طریق دیگری؛ مانند وحی الاهی، یا الهام غیبی، و یا هر راه دیگری به این امور آگاه گردند. با این تفاوت که علم خدا ذاتی و ضروری است و علم دیگران کسبی و امکانی است.

    در فرازهای چهارم و پنجم، شیوۀ سخن بیشتر تغییر می‌کند. محور سخن در این‌ دو فراز، علم و آگاهی خدا از سرنوشت و محل مرگ انسان است. این عدم آگاهی مطابق قانون طبیعت است که هیچ فردی ذاتاً‌ از غیب و از پشت پرده آگاه نیست،‌ ولی این امر مانع از آن نمی‌شود که خداوند برخی از اولیای خود را از کارهای فردای او، یا از محل مرگ‌شان آگاه نسازد.[22]

    خلاصۀ سخن این‌که از نخستین فراز آیه به کمک دیگر آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که آگاهی از وقت برپایی قیامت از علوم اختصاصی خداوند است و جز او کسی از وقت آن آگاه نبوده و نخواهد شد.

    اما در چهار فراز دیگر آیه، لحن سخن و شیوۀ گفتار در آنها این است که خداوند از وقت نزول باران و از آنچه که در ارحام است مطلع است و کسی از آیندۀ خود و از محل مرگ خود آگاه نیست،‌ ولی علم به اینها را منحصر به ذات اقدس الاهی نمی‌کند. پس چه بسا دیگران هم بتوانند با تعلیم الاهی یا وحی و الهام و یا طریق دیگری که چه بسا هنوز آشکار نشده، به این امور آگاهی یابند.

    [1]. قریشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 5، ص 133، واژه «غیب».

    [2]. ابن فارس  معجم مقاییس اللغة، مادۀ "غیب".

    [3]. طباطبائی، سید محمد حسین،  المیزان فی تفسیر القرآن، ج 11، ص 418.

    [4]. رعد، 9.

    [5]. یونس، 20.

    [6]. نحل، 65.

    [7]. آل عمران، 179. مفهوم آیه این است که خداوند، علم غیب را در اختیار رسولان قرار می‌دهد.

    [8]. جن، 26 – 27.

    [9]. آل عمران، 49.

    [10]. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 237.

    .[11] ر. ک: کلینی، کافی، ج 1، ابواب متعددی در این زمینه وجود دارد؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 26.

    .[12] تواتر، در اصطلاح علم حدیث به معنای زیاد نقل شدن یک مطلب است، به گونه‌ای که احتمال کذب و توطئه از بین برود.

    .[13] ر. ک: کلینی، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏1، ص 258، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.

    .[14] انفال، 29.

    .[15] نور، 37.

    .[16] سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص 342، خ 222، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.

    .[17] متن اصلی آیه چنین است: "ان الله عنده علم الساعة و ینزّل الغیث و یعلم ما فی الارحام و ما تدری نفس ماذا تکسب غداً و ما تدری نفس بایّ ارض تموت انّ الله علیم خبیر".

    .[18] اسراء، 51.

    [19]. طه، 15.

    .[20] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه،‌ ج 17، ص 99؛ تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.

    .[21] همان، ص100.

    [22]. ر. ک: سبحانی،‌ جعفر، ‌مربی نمونه(تفسیر سورۀ لقمان)، ص 211- 212.

    منبع مطلب : www.islamquest.net

    مدیر محترم سایت www.islamquest.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    با این‌که دیدن خداوند با چشم مادی، امکان‌پذیر نیست؛ چرا حضرت موسی(ع) درخواست نمود که خدا را ببیند؟! - گنجینه پاسخ ها - اسلام کوئست - مرجعی برای پاسخگویی به سوالات دینی، اعتقادی و شرعی

    پاسخ به این سؤال را از دو دیدگاه می‌توان مطرح نمود:

    یک. دیدگاه کلامى

    در علم کلام ثابت شده است که خداوند دیده نمی‌شود؛ زیرا چیزى اگر بخواهد دیده شود باید مادى و جسم باشد، مکان داشته باشد، در جهت خاص باشد، شعاعى از آن به چشم برسد تا دیده شود، و مسلّم است که خداوند نه جسم و مادى است و نه خصوصیات آن‌را دارد، پس دیده نمی‌شود؛ از این‌رو در قرآن کریم فرموده است: «لا تُدرکه الابصار و هو یُدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر»؛[1] چشم‌‏ها او را در نمی‌‏یابند و او چشم‏‌ها را در می‌یابد و او نازک‌‏بین آگاه است.

    آن‌گاه متکلمان براى توجیه درخواست موسى(ع) گفته‌اند: حضرت موسى(ع) که تقاضاى دیدن خدا نمود، کاملاً به این مطلب واقف بود که خداوند دیدنى نیست، ولى قوم بنی‌اسرائیل اصرار به دیدن خدا را داشتند، ولى چون به جهت این درخواست دچار عذاب شدند از موسى(ع) خواستند که او براى خود تقاضاى رؤیت کند و موسى(ع) هم تقاضاى رؤیت کرد. براى این توجیه، شواهدى از آیات قرآن ذکر شده است.

    در آیه 5 سوره بقره آمده است: «و هنگامى که گفتید اى موسى ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر این‌که خدا را آشکارا ببینیم، در همین حال صاعقه شما را گرفت، در حالی‌که نظاره‌‌گر بودید». متعاقب این صاعقه و عذاب، بنی‌اسرائیل از حضرت موسى(ع) خواستند که براى خود تقاضاى رؤیت کند و موسى(ع) هم ناچار شد چنین تقاضایى نماید تا این‌که خود خدا جواب رد بدهد و قومش قانع شوند.[2]

    دو. دیدگاه فلسفى یا عرفانى

    برخى دیگر از دانشمندان و مفسران با نگاه دیگرى به این درخواست حضرت موسى(ع) پرداخته و معتقدند حضرت موسى(ع) هرگز چنین درخواست سخیفى را و لو از طرف قوم خود، ابراز نمی‌کند. چنان‌که در مورد درخواست بت‌پرستى آنها مقاومت نمود و به درخواست ایشان اعتنایى ننمود.

    در سوره اعراف آمده است: «گفتند: اى موسى! براى ما نیز خدایى بساز، همان‌گونه که ایشان(بت‌پرستان) خدایانى دارند. گفت: شما گروهى جهالت پیشه‌اید».[3]

    پس درخواست رؤیت با چشم ظاهرى از طرف حضرت موسى(ع) که یکى از پنج پیامبر اولوالعزم است، و لو به سبب اصرار قوم خود هم باشد، پذیرفتنى نیست.

    از این‌رو باید امر دیگرى مدّ نظر موسى(ع) باشد و این همان مسئله لقاى پروردگار و نظر به او است که در بعضى از آیات قرآن هم آمده است؛ در سوره قیامت آیه 23 می‌فرماید: «بعضى چهره‌ها آن روز شاداب است و سوى پروردگار خویش نظاره‌گر است». یا در آیه 110 سوره کهف می‌فرماید: «هر کس امید به لقاى خداوند خویش دارد باید عمل شایسته انجام دهد و کسى را در عبادت پروردگارش شریک نسازد».

    این نظر و لقا، مسلّما نظر با چشم سر نیست و براى تقریب به ذهن، می‌توان به علم به نفس خود و معلومات حضورى خودمان تشبیه نمود که تعبیر به دیدن و رؤیت می‌کنیم، مثلاً می‌گوییم: «خودم را می‌بینم که به فلان چیز علاقه دارم یا نسبت به آن کراهت دارم»، و این رؤیت یک نوع درک و شعور است که به وسیله آن، ذات و حقیقت یک چیز ادراک می‌شود، بدون این‌که چشم و یا حتى فکر در این ادراک دخالتى داشته باشد.

    پس رؤیت و نظرى که قرآن کریم درباره خداوند روا دانسته و سالکان و انسان‌هاى متکامل را به لقاى آن فراخوانده است، رؤیت و شهود قلب است و خداوند را با جان می‌توان مشاهده نمود، (نه در حد طبیعت با چشم ظاهر و نه در حد مثال با چشم خیال و نه در حد عقل با مفهوم ذهنى) که در حد قلب است با شهود عینى. البته درجات این شهود بسته به درجات مشاهدان متفاوت است و هر کس به اندازه هستى خویش، خداوند و جمال و جلال او را مشاهده خواهد نمود و عده‌اى هم که آلوده به گناه و گرفتار حجاب‌ها هستند، هر چند از شهود جمال و اسماى جمالیه و لطیفه حق تعالى محروم‌اند، ولى جلال و قهر و انتقام الهى و اسماى جلالیه و قهریه او را خواهند دید:

    پرده ندارد جمال غیر صفات جلال

    نیست بر این رخ نقاب، ‏نیست بر این مغز پوست

    که اگر پرده‌اى هست، از سوى انسان‌ها است و آن جز گناه و خودبینى و تعلق به غیر خدا، چیز دیگرى نیست. از امام رضا(ع) سؤال شد، چرا خدا را نمی‌بینیم؟ فرمود: «گناهانتان نمی‌گذارد».[4]

    جمال یار ندارد نقاب و پرده ولى

    غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد

    اگر حجاب «مَنْ» از میان رفت و شخص به مقام فنا رسید، رؤیت و مشاهده و لقاى حق، میسور خواهد شد.

    جان ‏مردم هست مانند هوا

    چون به گرد آمیخت شد پرده سما

    مانع آید او ز دیدآفتاب

    چون که گردش رفت شد صافى و ناب

    با کمال‏ تیرگى حق واقعات

    مى‏نمودت تا روى راه ‏نجات.[5]

    البته ادراک تام و رؤیت کامل شهودی نسبت به خداوند متعال ممکن است براى «صالحان» در «دنیا» و در «قیامت» حاصل ‏شود؛ البته در دنیا به دلیل پایبندى به بدن و توجه هر چند ضعیف و اندک به خصوصیات طبیعى و مادى و رفع حوائج آن، ممکن است این ادراک به دست نیاید، اما در قیامت، روح اشتغال به تدبیر بدن ندارد و آزاد است. در قیامت این حجاب‌ها نیز برداشته می‌شود و مؤمن صالح به محضر پروردگار شرفیاب می‌شود و ناظر جمال و جلال خداوند می‌گردد و به لقاى پروردگار می‌رسد و نظر به وجه‏ الله می‌کند.

    بنابراین، در خواست حضرت موسى(ع) از خداوند متعال می‌تواند ناظر به شهود کامل و این رؤیت تام باشد؛ یعنى حضرت موسى(ع) از خداوند می‌خواهد که چنین رؤیت و لقایى را در همین دنیا نصیبش سازد، و خداوند به او می‌فهماند که چنین رؤیت و ادراکى در این دنیا براى تو حاصل نخواهد شد و تو استطاعت چنین ادراکى را ندارى.

    جریان این تقاضا و رد آن‌را خداوند در آیه 143 سوره اعراف بیان می‌دارد: «و چون موسى(ع) به وعد‏گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، موسى (ع) گفت: پروردگارا! خودت را به من بنما تا ترا بنگرم. گفت هرگز مرا نخواهى دید، ولى به این کوه بنگر، اگر به جاى خویش برقرار ماند پس باشد که مرا توانى دید. پس چون پروردگار به آن کوه تجلى کرد، آن‌‌را متلاشى نمود، و موسى(ع) بی‌هوش افتاد. چون موسى(ع) به خود آمد گفت: منزّهى تو، سوى تو باز می‌گردم و از نخستین مؤمنانم».

    خداوند براى آن‌که به موسى(ع) بفهماند که تحمل دیدار و تجلّى پروردگار را ندارد به کوه با عظمتى که مقابل موسى(ع) بود تجلّى نمود و آن کوه با آن صلابت و عظمت متلاشى گردید و موسى(ع) از فرط شدت عظمت آن تجلّى، مدهوش بر زمین افتاد؛ با این‌که حضرت موسى(ع) معجزاتى از خدا دیده بود که بسیار با عظمت بودند، و از بندگان مخلص و رسول و نبى بود: «و اذکر فى الکتاب موسى، انّه کان مخلصا و کان رسولا نبیا».[6] اما این جلوه الهى حالتى را براى موسى(ع) به وجود آورد که از هوش رفت. پس از آن‌که به هوش آمد از این درخواستى که نموده بود توبه کرد و ایمان آورد که رؤیت خدا و شهود قلبى او در این عالم مادى امکان ندارد.

    گفتنی است؛ بی‌هوش شدن حضرت موسى(ع) پس از متلاشی شدن کوه؛ به دلیل ترس و یا خطر جانى نبود؛ چون این موسى همان موسایى است که عصاى خود را می‌انداخت و اژدها می‌شد و مارها و طناب‌ها را می‌بلعید، و او کسى بود که دریا را شکافت و هزاران نفر از آل فرعون را در آن غرق نمود، او کسى بود که کوه را از ریشه کنده و همانند سایه‌اى بالاى سر بنی‌اسرائیل نگاه داشته بود. پس چگونه ممکن است که از این متلاشى شدن کوه بترسد با این‌که به حسب ظاهر می‌دانسته که در این تجلّى آسیبى به او نمی‌رسد و خدا می‌خواهد که او سالم باشد تا تجلّى به کوه را ببیند. پس معلوم می‌شود که چیزى غیر از متلاشى شدن کوه او را به این حالت درآورده است. گویا در آن صحنه، در مقابل درخواستش، «قهر الهى» براى او مجسّم گردیده و او مشاهده نموده است و از همین رو؛ چنین حالت عجیبى به او دست داده که نتوانسته است حتى یک چشم به هم زدن بر جاى خود و بر پاى خود قرار گیرد. و استغفارى که بعد از به هوش آمدن نمود، شاهد این معنا است.

    پس حاصل جواب این است که چه بسا حضرت موسى(ع) درخواست رؤیت قلبى و شهودى در حدّ تام و کامل نموده باشد، ولى با قهر خداوند مواجه شده است؛ یعنى که این رؤیت و شهود با این اشتغال قلبى که در دنیا به امور مختلف دارى براى تو مقدور نیست و این درخواست تو در این دنیا، درخواستى نابه‌جا و بی‌موقع است.[7]

    در پایان جهت تکمیل و تتمیم بحث چند روایت از امامان معصوم‏(ع) ذکر می‌شود:

    شخصى از حضرت علی(ع) پرسید: آیا پروردگار خود را دیده‌اى؟ حضرت فرمود: «من هرگز عبادت نکرده‌ام پروردگارى را که ندیده باشم. و لکن چشم‌ها او را به مشاهده اعیان نمی‌بینند، بلکه دل‌ها او را به حقیقت ایمان می‌بینند».[8] ،[9]

    نیز امام صادق(ع) فرمود: «کروبین، قومى هستند از شیعیان ما که از خلق اول‌اند ... اگر نور یکى از ایشان بر اهل زمین قسمت شود کافى است که همه اهل زمین صاحب نور شوند». آن‌گاه فرمود: «موسى(ع) بعد از آن‌که آن درخواست را از خداى تعالى کرد، خداوند یکى از همین "کروبین" را امر نموده تا تجلّى کند، و آن تجلّى که به کوه شد تجلّى یکى از "کروبین" بود که کوه را متلاشى ساخت».[10]

    علامه طباطبائى در توضیح این روایت می‌گوید:

    از این روایت برمی‌آید که تجلّى خداوند هم مانند سایر امورى که منسوب به او است از قبیل: قبض ارواح و زنده کردن و روزى دادن و وحى و غیر آن، قابل وساطت است. همان‌طورى که مثلاً قبض ارواح را به وسیله ملک الموت، و زنده کردن مردگان را به وسیله صاحب صور، و رزق را به وسیله میکاییل، و وحى را به وسیله جبرئیل، انجام می‌دهد؛ تجلى را نیز به وسیله یکى از ملایکه (کروبین) محقق می‌سازد.[11]

    از این توضیح استفاده می‌شود که تجلى خداوند به کوه به این معنا نیست که خدا خودش را به کوه نمایاند یا نورى از خدا، کوه را متلاشى کرد، یا خدا صاعقه و زلزله‌اى فرستاد، یا آیه و معجزه‌اى از طرف خدا صادر شد، چنان‌که در بعضى تفاسیر به این‌گونه امور توجه شده است؛[12] بلکه تجلى خداوند نیز واسطه‌اى دارد که به وسیله آن، تجلى خود را انجام می‌دهد.

    امام کاظم(ع) فرمود: «لیس بینه سبحانه تعالى و بین خلقه حجاب غیر خلقه»؛ میان خداوند سبحان و مخلوق او حجابى نیست مگر مخلوق او.[13]

    [1]. انعام، 103.

    [2]. ر. ک: سبحانى، جعفر، الإلهیات، ج 2، ص 136، قم، المرکز العلمى للدراسات الاسلامیة، چاپ چهارم، 1413ق؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 6، ص 356، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1374ش.

    [3]. اعراف، 138.

    [4]. جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج 7، ص 142، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ اول، 1376ش.

    [5]. مولوی، مثنوى معنوی، دفتر چهارم، ابیات 2484 الى 2486.

    [6]. مریم، 51.

    [7]. ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 237- 243، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، 1417ق؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 8، ص 330- 350، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374ش.

    [8]. ترجمه المیزان، ص 368؛ سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص 258، خ 179، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.

    [9]. برای اطلاع بیشتر، ر. ک: (امکان شناخت خدا)، سؤال 98 (کد سایت: 889).

    [10]. ترجمه المیزان، ج 8، ص 377.

    [11]. همان.

    [12]. تفسیر نمونه، ج 6، ص 357.

    [13]. شیخ صدوق، توحید، محقق، مصحح، حسینی، هاشم‏، ص 179، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1398ق.

    منبع مطلب : www.islamquest.net

    مدیر محترم سایت www.islamquest.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 12 روز قبل
    0

    به غیر از خدا چه چیز را نمی توان دید

    آرزو 13 روز قبل
    0

    حالا به غیر از خدا چ چیزهایی نمیتوان ببینیم؟

    فاطمه 22 روز قبل
    0

    عقل. هوش.عشق.درد.سواد.محبت.گرسنگی.هوا.

    فاطمه 22 روز قبل
    0

    عقل.هوش عشق .درد.سواد.محبت.گرسنگی.هوا

    0
    Zeinab 2 روز قبل

    مطمئنی جوابتون اینه؟؟🤔

    محدثه‌غلامی 24 روز قبل
    3

    به غیر‌از‌خدا‌چه‌چیزی‌را‌با‌چشم‌دید

    2
    آرزو 13 روز قبل

    چی

    مهدی 1 ماه قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید