توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    جمله سازی با کلمه سرباز کلاس اول

    1 بازدید

    جمله سازی با کلمه سرباز کلاس اول را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    درس ششم فارسی اول ابتدایی ایران سرباز

    مجموعه ای از جملات برای املای اول ابتدایی

    با سلامی صمیمانه :

    مجموعه ای از جملات مناسب برای استفاده در املای پایه اول ابتدایی که از کلمات مناسب یادگرفته شده در فعالیت های کتاب بنوبسیم و بخوانیم ( نشانه های یک و دو ) تهیه شده است ، امیدوارم در کنار جملات شما عزیز تلاشگر گام مفیدی در تفهیم و یادگیری بهتر املای دانش آموزان ایفا نماید.

    آدم ابرو دارد.

    برادرم دندان ندارد.

    در این سبد بادام است.

    سرباز ایران بیدار است.

    باران از ابر می بارد.

    من در آسمان ستاره دیدم.

    امیر شیر آب را بست.

    سیب میوه ی شیرینی است.

    او سرسره بازی می کند.

    کبوتر آزادی را دوست دارد.

    مادرم سبزی را تمیز می کند.

    کودک شیر را دوست دارد.

    نانوا به من نان داد.

    سوار کار با اسب آمد.

    دونده تند می دود.

    آزاده سماور را می شوید.

    پروانه از سینی انار را بر می دارد.

    داور توپ را به زمین بازی آورد.

    مادر پیامبر ما آمنه نام داشت.

    من یک شتر بزرگ دیدم.

    امام به ما درس زندگی داد.

    در گرگان باران می بارد.

    تراش نرگس ستاره نشان بود.

    بابا سگ بزرگ را بست.

    مادر بزرگ پنیر درست می کند.

    زنبور در کندو زندگی می کند.

    آموزگار از ما درس پرسید.

    مادر بزرگ داستان می گفت.

    پدرم از مسافرت سه کبوتر آورد.

    پرستو از سفر آمد.

    برادر فرشته کشاورز است.

    آن مرد از بام افتاد.

    من کنار رود خانه مار دیدم.

    او اسب را به درخت بست.

    خرگوش شاخ ندارد.

    این کودک لبخند زد.

    مادر دامن دخترش را دوخت.

    امام خمینی ایران را آزاد کرد.

    این رود خانه پر از آب است.

    امروز پدرم خانه خرید.

    سام برای خروس دانه ریخت.

    این قندان پر از قند است.

    مادرم آش را در بشقاب ریخت.

    امام خمینی مسلمانان را بیدار کرد.

    لک لک برای خود لانه می سازد.

    قرآن کتاب مسلمانان است.

    از سبد بوی گل یاس می آید.

    زیبا بازی با گنجشک را دوست دارد.

    گربه دشمن جوجه است.

    رنگ جوراب زری سفید است.

    مجید در جنگل خرس دید.

    جیرجیرک پرواز می کند.

    در شالیزار برنج می کارند.

    روی بام یک گنجشک بود.

    خورشید زمین را روشن می کند.

    خروس با نوک دانه را خورد.

    من در نوروز به گرگان رفتم.

    بلبل من خوش آواز است.

    در ماه آبان هوا سرد می شود.

    شالیزار ها در مازندران دیدنی است.

    من ماه و ستاره را در آسمان می بینم.

    من خدای مهربان را دوست دارم.

    من و امین به آسمان نگاه کردیم.

    پرچم ایران زیبا است.

    چوپان گوسفندان را به چراگاه می برد.

    یک روز چوپان داد زد گرگ آمد.

    گرگ گوسفندان چوپان را خورد.

    او برای پدر بزرگ قارچ می آورد.

    بز کنار قوچ ایستاد.

    گوسفندان چوپان در چراگاه می چرند.

    مدیر به من ماژیک داد.

    فرزانه با سوزن ژاکت می دوزد.

    ژاله شیرینی می پزد.

    منیژه ماست را با نان می خورد.

    این ماشین آژیر ندارد.

    من در مدرسه درس می خوانم.

    خواهر من شش ساله است.

    من نماز خواندن را دوست دارم.

    خواهرم خوب قرآن می خواند.

    مادر و خواهرم با هم مسافرت می کنند.

    آموزگار به بچّه ها آفرین گفتند.

    آموزگار ما به مکّه رفت.

    بچّه ها زیر درخت نارنج بازی می کنند.

    خواهرم از قنّادی شیرینی خرید.

    کفّاش با بنّا دست داد.

    آن مرد دکّان دارد.

    نجّار با چوب درخت و میخ قایق ساخت.

    مادرم از بزّازی پارچه خرید.

    من ارّه را از نجّار گرفتم.

    آن ها به صدای موج گوش می دهند.

    آن مسواک مخصوص سارا است.

    او از نقّاشی لذّت می برد.

    آذر خانه ی خود را نقّاشی کرد.

    مسافرت دلپذیر همیشه لذّت دارد.

    آموزگار ما را دعا کرد.

    سعید در مازندران سرباز است.

    عزیز میمون را با دست زد.

    مهتاب با شاخه ی گل از معلّم خود تشکّر کرد.

    معصومه به گل پژمرده آب داد.

    امید در خانه  ی عمو کریم خوابید.

    پدر علی وزنه بردار است.

    من معلّم خود را فراموش نمی کنم.

    بچّه های با ادب همیشه عزیز هستند.

    ما با معلّم خود ورزش می کنیم.

    ما درس را با نام خدا شروع می کنیم.

    برادرم وسایل خود را جمع می کند.

    برادرم برای عبادت به مسجد می رفت.

    ما برای سلامتی آموزگار دعا کردیم.

    بچّه ها برای علی دست می زنند.

    من عمو اکبر را دوست دارم.

    دست و صورت کثیف باعث بیماری می شود.

    روز مبعث جشن مسلمانان است.

    حلزون حیوان خانه به دوش است.

    حلزون ها یک صدف مارپیچ دارند.

    حضرت محمّد (ص) در روز مبعث به پیامبری رسید.

    محمّد و رضا در مسجد اذان می گویند.

    آن ها قبل از خواندن نماز وضو می گیرند.

    طوطی به من سلام کرد.

    امام خمینی در ماه بهمن به وطن آمد.

    ثریّا حیاط را جارو می کند.

    مرغابی و اردک در آب شنا می کنند.

    لاک پشت با مرغابی ها دوست بود.

    مرغابی ها منقار دارند.

    من آدم غمگین را دوست ندارم.

    این گل تیغ ندارد.

    پیامبر ما با ظلم مبارزه می کرد.

    ناظم از بچّه ها مواظبت می کند.

    مدیر و ناظم به مدرسه آمدند.

     

    منبع مطلب : www.avaliha1390.blogfa.com

    مدیر محترم سایت www.avaliha1390.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    کلاس اول دبستان خوروش 4

    1- امام زمان - ما  امام زمان  را دوست  داریم .

    2- دامن زیبا - مادرم  دامن زیبا  می دوزد .

    3- دبستان ما -

    4- مداد آبی -

    5- نم نم باران -

    6-آسمان ابری -

    7- دوست من -

    8 - انار تازه -

    9- سرزمین سر سبز -

    10- مداد مینا -


    منبع مطلب : katiraei.mihanblog.com

    مدیر محترم سایت katiraei.mihanblog.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    اوین 15 روز قبل
    1

    سلام میشه جمله درباره سرباز بنویسید

    1
    اوین 15 روز قبل

    میشه جواب بدین

    مهدی 11 ماه قبل
    -2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید