در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    حکایت وطن دوستی صفحه ۶۸ فارسی پنجم

    1 بازدید

    حکایت وطن دوستی صفحه ۶۸ فارسی پنجم را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    معنی و مفهوم حکایت وطن دوستی صفحه 68 فارسی پنجم

    هنوزم ز خردی به خاطر درست *** که در لانه‌ی ماکیان، برده دست

    هنوز از دوران کودکی‌ام به یاد دارم که یک روز در لانه مرغی خانگی دست بردم.

    به منقارم آن‌سان به سختی گزید *** که اشکم چو خون از رگ آن‌دم، جهید

    با منقار به شدت و سختی دستم را نوک زد که اشک از چشمانم مانند خونی که از رگ بیرون می‌زند سرازیر شد.

    پدر، خنده بر گریه‌ام زد که هان! *** وطن‌داری آموز از ماکیان»

    پدر به گریه من خندید و گفت آگاه باش و وطن‌دوستی را از مرغ خانگی یاد بگیر.

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    قصه حکایت وطن دوستی (صفحه 38 فارسی پنجم)

    حکایت وطن دوستی برگرفته از کتاب چرند و پرند نوشته علی اکبر دهخدا می باشد؛ این حکایت در صفحه 38 فارسی پنجم درج شده است؛ در این مطلب قصد داریم تا متن و معنی و خلاصه داستان این حکایت را برایتان بازگو کنیم؛ لطفا با ما همراه باشید.

    1_Page(38)

    منبع تصویر: سایت رشد

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 12 روز قبل
    0

    جوابش میهن دوستی نشانه ایمان است

    ناشناس 1 ماه قبل
    -1

    میهن دوستی نشانه ی اینان اسن جوابش اینه

    مریلا ملک زاده 1 ماه قبل
    -1

    زخم زبان.بدتر از زخم شمشیر است

    @^$ 1 ماه قبل
    -1

    جوابش چیه

    محدثه 2 ماه قبل
    0

    یعنی اینکه هنوزم از دوران کودکیم خاطره را به خوبی به یاد دارم زمانی که دستم را به لانه ی پرندگان بردم که آنچنان منقارش رو زد به دستم که اون لحظه چشمام پر از اشک شدمثل خون شد پدرم به گریه کودکانی من خندید و گفت آگاه باش و پاستاری از میهن رو از همین پرنده بیاموز و وطن دوستی رو از همین پرنده بدون

    امیرحسین جمشیدی رخشا 2 ماه قبل
    -1

    زخم زبان ، بدتر از زخم شمشیر است . جواب حکایت وطن دوستی

    مهدی 3 ماه قبل
    -2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید