توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    خلاصه بخوان و بیندیش دوستان همدل ششم

    1 بازدید

    خلاصه بخوان و بیندیش دوستان همدل ششم را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    قصه دوستان (خلاصه داستان دوستان همدل فارسی ششم)

    این داستان که در کتاب فارسی ششم در صفحات 43 تا 46 درج شده است نوشته محدرضا سرشار است و در کتاب مجموعه داستان جایزه درج شده است؛ این داستان در اصل ” دوستان ” نام داشت، داستان کوتاه «دوستان» نوشته محمدرضا سرشار 33 سال پس از تالیف در کتاب فارسی سال ششم دبستان منتشر شد. مجموعه داستان ” جایزه ” – نخستین کتاب برگزیده سال جمهوری اسلامی ایران در مقطع کودک ـ با اندکی تلخیص، با نام ” دوستان همدل “، در ” بخش بخوان و بیندیش ” در نخستین کتاب فارسی ششم دبستان در پس از انقلاب در سال تحصیلی 91 – 92 به چاپ رسید.

    اثر مذکور، که در جایی، آمیخته ای از زبان ترکی – در حد چند کلمه – و فارسی – و از این نظر – تا کنون در میان داستان های این مقطع سنی، در نوع خود بی نظیر است، همان داستانی است که در نیمه دوم دهه 1360، توسط نگارنده، در برنامه قصه ظهر جمعه اجرا شد و به گفته نویسنده در این مدت که از نشر فارسی ششم دبستان می گذرد، برخی از آموزگاران محترم این کلاس در مناطق ترک زبان، ضمن تماس با مؤلفان کتاب های درسی، بابت چاپ این داستان، ابراز خوشحالی و تشکر کرده اند.

    (منبع : پایگاه رسمی محمد رضا سرشار )

    خلاصه داستان:

    این داستان ماجرای پسر بچه فارس زبانی از شهر شیراز است که پدرش از طرف اداره‌اش به تبریز منتقل می‌شود. او نیز به همراه خانواده، به این شهر مهاجرت می‌کند. در آنجا، به سبب ندانستن زبان ترکی، به شدت احساس غربت می‌کند و نمی‌تواند با همکلاسی‌هایش ارتباط برقرار کند.

    منبع تصویر: سایت رشد

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    فاطمه : به این میگین خلاصه؟

    ناشناس : لطفا خلاصه اش را بدید نه همونه ۳تا متن

    ناشناس : باید خلاصه ای که نوشتید متنش بیشتر باشد .

    F. I : بچه ها من از یه سایت دیگه پیدا مردم خیلیم بهتره اصلا سایت شماها بدرد نمیخوره بچه ها بیاید یه سایت دیگه بابااا

    ناشناس : این چه خلاصه ای ؟

    ناشناس : این داستان ماجرای پسر بچه فارسی زبانی از شهر شیراز است که پدر‌ش از طرف اداره سراش به تبریز منتقل می شود او نیز به همراه خانواده به این شهر محاجر ت می کند درانجا سبب ندانستن زبان ترکی به شدت احساس غربت می کند ونمی تواند با همکلاسی هایش ارتباط کند وارد کلاس که وارد می شد همه با تعجب به او خیره می شدند پسری که معلوم بود که مبصر کلاس بود به ترکی گفت تزه گلیپسن به معنی فارسی یعنی تازه امده ای وقتی دید جواب نمی دهند با تندی گفت نیه جواب ورمیسن یعنی چرا جواب من را نمی دهی نگاهش را به کف کلاس دوختن و گفتم ترکی اصلا بلد نیستم صداهایـی از گوشه وکنا ر کلاس بلند شد این هم یک صفحه

    فاطمه : به این میگین خلاصه؟

    به ما هم بگو : به ما هم بگو

    ناشناس : کاش کامل تر بود آخه خلاصه 4 صحفه میشه 3، 4 خط؟

    ناشناس : ما خلاصه ی دوستان همدل رو می خوام

    ناشناس : به ما هم بگو

    سارینا : میشه‌بقییه‌‌خلاصه‌داستان‌بنویسی

    ناشناس : من خلاصه مفصل بخوان و بیندیش دوست همدل

    نا شناس : الان این خلاصه اس نه ؟ ۳ خطه کمترش کن یهو بنویس یه پسره بود رفت تبریز و ....

    ازیتا : ای کاش متن کامل رو بزارن دوستان

    حمیدرضا : بجای اینکه شما بما بگید ما باید به شما بگیم

    ناشناس : راست میگه

    شوکتی : این داستان ماجرای پسر بچه‌ی فارسی زبان که برای کار پدرش به تبریز آمدند،روز اول مدرسه یک دوست به اسم مهدی پیدا کرد آنها باهم سوار اتوبوس شدند وهی از این خط به آن خط میرفتند و این کار را تا هشت رو ز ادامه دادند یک روز دانش آموزان آن مدرسه دور یونس جمع شدند و مهدی پا به فرار گزاشت و رفت یونس به همراه بچه ها رفت پیش معلمش و با او حرف زد بعد از آن یونس با دوستان جدیدش به زمین فوتبال میرفت و بازی میکردند پایان

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    M 12 ساعت قبل
    0

    سلام من اصلا از این سایت راضی نیستم

    ناشناس 12 ساعت قبل
    0

    یلام من اصلا راضی

    ناشناس 16 ساعت قبل
    0

    من نمیدونم

    اگر میدونستم خودم می نوشتم حالا من بخاطر همین داخل این سایت هستم که جواب را بدونم

    😄

    مریم صابونی 2 روز قبل
    1

    سلام دوستان این سایت نمی دونه چی رو برسونه خلاصه کردن در چند خط خلاصه در یک صفحه می خواهیم پس تقصیر از این سایت نیست تقصیر از خودمون هم نیست ما دوست داریم که خلاصه یک صفحه باشه ولی خلاصه نباید حتماً یک صفه باشه خلاصه حداقل یک خلاصه خیلی زیاد هم باشه یعنی اینکه ما یه چیزی رو خلاصه کردیم حتی اگر در یک خط هم باشه ممنون خدانگهدار

    اسم ندارم حل 😈 2 روز قبل
    1

    به این میگن خلاصع😂😐

    جاسم 2 روز قبل
    0

    خیلی خوب

    جاسم 2 روز قبل
    0

    خیلی خوب

    a. s. m. a 2 روز قبل
    0

    میشه هرکی که خلاصه این داستان رو از هر سایت ی پیداکرده اسم اون سایت رو بگه

    ناشناس 2 روز قبل
    0

    میشه هرکی که خلاصه این داستان رو از هر سایت ی پیداکرده اسم اون سایت رو بگه

    نمیخوام 2 روز قبل
    -2

    شما چه سایتی هستین وقت مردم میگیریم خاک آلم برسرتون دیونه ها این یعنی چی این درباره یه پسر........

    ما خلاصه می‌خوایم وگرنه شکایت می‌کنیم سایتتون حذف بشه

    خلاصه خلاصه خلاصه خلاصه

    ناشناس 2 روز قبل
    0

    این چه اینترنتی هستش

    بجایی که شما به ما بگید ما به شما میگیم 🤨😖

    Asma 2 روز قبل
    0

    سلان ممنون که خلاصه درسو گفتید 😊😊🙏🌹

    نسا 2 روز قبل
    0

    اون دیگه چیه

    عالی 3 روز قبل
    1

    عالی

    علی 3 روز قبل
    -1

    خیلی بد بود خیلی کم بود

    ناشناس 4 روز قبل
    0

    پسری شیرازی بود که به شهری دیگه مسافرت کردن ان وپدرش به مدرسه رفته بودند تا برای ثبت نام به آموزش پرورش برن تا نامه برای ثبت نام در مدرسه بگیرد وقتی بع مدرسه رسید هم کلاسی ها ترکی حرف می زدند او یک دوست فارسی زبان پیدا کرد او ودوستش مهدی به خانه رفتند و فردا ان روز براه مدرسه رفته اند ولی ان ها بجای مدرسه بع ایسگاه اتوبوس رفتن یونس احساس بدی داشت به مهدی گفت بیا بریم مدرسه مهدی گفت ما را راه نمیدهند دیگه دیر شد

    مریم عبدالهی 5 روز قبل
    0

    باسلام و عرض ادب

    بی زحمت اگر می شود خلاصه صفحات 43تا46رو بزارید. با تشکر.

    ناشناس 7 روز قبل
    0

    این داستان زیبا درمورد یک پسر فارسی بود وشهر آن شیراز بود که پدرش از طرف اداره اش به تبریز رفتند او نیز به همراه خانواده اش به این شهر مهاجرت کردند. دراين سفر ندانستند که زبان ترکی به شدت احساس غربت می کنند و نمی توانند با همکلاسی هايش حرف بزند وارد کلاس که می شد همه با تعجب اورا نگاه می کردند پسری که مبصر کلاس بود به ترکی گفت: #تزه گلیپسن؟ یعنی تازه آمدی؟وقتی دید جواب نميدم با تندی گفت :نیه جواب ورمیسن؟ یعنی چرع جواب نمیدی؟با خجالت گفتم: ترکی بلد نیستم😫صدایی از ته کلاس شنیدم که. گفت:من هم فارسی بلدم😊

    آن دو باهم دوست شدن . روز دوم :آنان سوار اتوبوس شدند، تا به مدرسه بروند ولی:یونس دید که کم کم از مدرسه دور می شویم،😦مهدی گفت :ول کن شايد تا الان بچه ها به داخل کلاس رفتند یا شاید تا الان فکر کردن ما قایبیم. یونس گفت:که پس ما الان چی کار کنیم؟گفت که تا بعد از ظهر میچرخیم و بعد به خانه می رویم.

    آن. ها روزهای بعد هم به گشت و گذار رفتند،که یک روز دستشان رو شد.آقای مدیر آنان را دید و به دفتر خود برد وگفت: که شما چرع به مدرسه نمی آمدید من از شما انتظار نداشتم و........ 😐

    آن ها را کمی دعوا و نصیحت کرد وبه کلاس برد.

    آنان از اشتباهشان پشیمان و ناراحت بودندو قول دادند که دیگر کار زشت وناپسن نکنند😊💖

    #پایان

    من یاسمن صالحی هستم 😉

    و امید وارم از این خلاصه ای که نوشتم خوشتان آمده باشد☺💫

    روز خوش و خدانگهدار ✋✋👋👋👯💗

    0
    نسا 2 روز قبل

    خوبه

    0
    آفرین عالی بود 4 روز قبل

    آفرین عالی بود 🤩🤩😘

    ناشناس 11 روز قبل
    3

    داستان خلاصه ی دوستان همدل

    -1
    خیلی خوب 5 روز قبل

    الللااابیتع خل

    شوکتی 11 روز قبل
    4

    این داستان ماجرای پسر بچه‌ی فارسی زبان که برای کار پدرش به تبریز آمدند،روز اول مدرسه یک دوست به اسم مهدی پیدا کرد آنها باهم سوار اتوبوس شدند وهی از این خط به آن خط میرفتند و این کار را تا هشت رو ز ادامه دادند یک روز دانش آموزان آن مدرسه دور یونس جمع شدند و مهدی پا به فرار گزاشت و رفت

    یونس به همراه بچه ها رفت پیش معلمش و با او حرف زد

    بعد از آن یونس با دوستان جدیدش به زمین فوتبال میرفت و بازی میکردند

    پایان

    1
    بدون نام 9 روز قبل

    این که نیست

    ناشناس 11 روز قبل
    1

    من خلاصه ان را دادم ان هم یک صفحه

    ناشناس 11 روز قبل
    11

    این داستان ماجرای پسر بچه فارسی زبانی از شهر شیراز است که پدر‌ش از طرف اداره سراش به تبریز منتقل می شود او نیز به همراه خانواده به این شهر محاجر ت می کند

    درانجا سبب ندانستن زبان ترکی به شدت احساس غربت می کند ونمی تواند با همکلاسی هایش ارتباط کند وارد کلاس که وارد می شد همه با تعجب به او خیره می شدند پسری که معلوم بود که مبصر کلاس بود به ترکی گفت تزه گلیپسن به معنی فارسی یعنی تازه امده ای وقتی دید جواب نمی دهند با تندی گفت نیه جواب ورمیسن یعنی چرا جواب من را نمی دهی نگاهش را به کف کلاس دوختن و گفتم ترکی اصلا بلد نیستم صداهایـی از گوشه وکنا ر کلاس بلند شد این هم یک صفحه

    ناشناس 11 روز قبل
    -1

    عالیه

    ممنون از تهیه کننده❤❤❤❤

    0
    ناشناس 16 ساعت قبل

    من چند تا سوال دارم که در این سایت تایپ میکنیم ولی جواب درست نیست

    ناشناس 11 روز قبل
    1

    لطفا خلاصه ان یک صفحه باشد

    ناشناس 12 روز قبل
    1

    خیلی زیاد بود 🤦‍♀️اونقدر کم بود ه با یک نگاه حفظ کردم‌ .

    سنا 12 روز قبل
    -2

    سلام دوستان الان من براتون خلاصه رو مینوسیم حالا چرا اینجوری میکنید

    پسر بود به نام یونس که از شیراز به تبریز آمده بود و در مدرسه ی دیگری ثبت نام کرده بود و چون بچه ها مدرسه او ترکی زبان بودند و یونس ترکی بلد نبود با یکی از دوستانش به اسم مهدی به مدرسه نمیرفتند و صبح ها که با اتوبوس دم در مدرسه پیاده میشدند تا تمام شدن مدرسه در کوچه ها می گشتند و دوباره به خانه برمیگشتند. چند روز همین گونه گذشت که بالاخره یک روز بچه های کلاس شان یونس را دیدند و به معلم گفتند. یونس ماجرای بلد نبودن زبان ترکی را به معلمش گفت و معلم هم او را راهنمایی کرد که کم کم این زبان را یاد می گیرد و میتواند با بچه ها صحبت کند و دوستانی پیدا کندو یونس هم دیگر به مدرسه می رفت و مهدی را هم راضی کرده بود که به مدرسه بیاید

    1
    ناشناس 16 ساعت قبل

    این درسته

    ناشناس 12 روز قبل
    -2

    سلام اخه والا راست میگن این خلاصه نیست که ما خلاصه مرتب چون پول نمیدیم خلاصه نمی کنید

    محیا 13 روز قبل
    -1

    این چه خلاصه است کم است

    1
    فاطمه 6 روز قبل

    دقیقا😐😐😐

    ستاره 14 روز قبل
    -2

    سلام پیام داستان دوستان همدل چیه

    امیر مهدی قانعی 15 روز قبل
    -1

    چشم حتما

    هستی 17 روز قبل
    -2

    سلام

    داسان پسری است که به همراه خوانواده ی خود به شهر تبریز مهاجرت می کند او وقتی وارد مدرسه ی که در تبریز بود شد احساس قریبی می کرد همه ی بچه ها به زبان ترکی باهم صحبت می کردند اما او ترکی بلد نبود وقتی وارد کلاس شد پچه ها از او به زبان ترکی سوال می پرسیدند اما او نمی توانس جواب انهارا بدهد پسرس از اخر کلاس بلد گفت فارس است فارس است یکی از بچه های کلاس به ان پسر رو کردوگفت من هم فارسم اسمت چیست پرسک با علجه گفت یونس یونس است وقتی یونس وارد کوچه شدهمان پسر رادید وان پسر گفت صبر کن تا باهم برویم خانه ی شما کجاست یونس گفت کوچه ی حیدری پسر گفت خوب است راهمان یکی است ما هم بالا تر از کوچه ی حیدری زندگی می کنیم

    ...

    ببخشید من همین قدر بلد بودم امید وارم خوشتون بیا😁😁

    نازنین زهرا ربیعی 19 روز قبل
    -1

    این داستان ماجرای پسر بچه فارس زبانی از شهر شیراز است که پدرش از طرف اداره‌اش به تبریز منتقل می‌شود. او نیز به همراه خانواده، به این شهر مهاجرت می‌کند. در آنجا، به سبب ندانستن زبان ترکی، به شدت احساس غربت می‌کند و نمی‌تواند با همکلاسی‌هایش ارتباط برقرار کند

    نازنین زهرا ربیعی هستم دوستان

    اینم از خلاصه درس

    ناشناس 22 روز قبل
    -2

    این عالی هست

    ناشناس 23 روز قبل
    -2

    اصلا خلاصه کجاست ما خلاصه میخواییم لطفا خلاصه رو بگید

    ناشناس 23 روز قبل
    -2

    بابا خوبع

    عشق 24 روز قبل
    -2

    اره بخدا

    Parsa 24 روز قبل
    -2

    خلاصه رو بنویسید

    ناشناس 24 روز قبل
    -2

    من راضی نبودم چون خیلی کم بو ۰

    فاطمه 24 روز قبل
    -2

    خلاصه ی دوستان همدل رو بزارید کامل نمیشه که نسوه باشه

    ناشناس 26 روز قبل
    -2

    ممنونم

    ssssss 26 روز قبل
    -2

    سلام....... منون از توضیحاتتون

    ناشناس 28 روز قبل
    -2

    این چه خلاصه ای است‌

    فارسی 29 روز قبل
    -2

    یونس پسری شیرازی است که جدیدا به تبریز آمده بود وارد حیاط مدرسه آنجا شد خیلی احساس غریبی کرد شیراز کجا و تبریز کجا همه بچه ها ترکی حرف میزدند من و پدرم زنگ اول به اداره آموزش پرورش رفتیم تا نامه بگیریم و بدهیم تا اسم مرا بنویسند من برای زنگ دوم به مدرسه رفتم

    ببخشید من تا اینجا را میدانستم😁

    ناشناس 1 ماه قبل
    -1

    ممنون

    ناشناس 7 ماه قبل
    28

    لطفا خلاصه اش را بدید نه همونه ۳تا متن

    0
    ناشناس 16 ساعت قبل

    راست میگه

    چند متن مثل هم است😁

    نسیم 7 ماه قبل
    -1

    خلاصه چکار کنم

    نسیم 7 ماه قبل
    -1

    واقعاً که 😕

    0
    ناشناس 16 ساعت قبل

    🤪

    نسیم 7 ماه قبل
    -1

    به این میگن خلاصه خیلی بد بود چند خط بود یعنی

    چی پسریی بود رفت تبریز غریبی میگرد و...⁦☹️😒

    ناشناس 12 ماه قبل
    11

    این چه خلاصه ای ؟

    0
    خداییش راس میگه 1 ماه قبل

    خداییش راس میگه

    4
    ناشناس 11 ماه قبل

    راست میگه

    ناشناس 12 ماه قبل
    25

    باید خلاصه ای که نوشتید متنش بیشتر باشد .

    -1
    ناشناس 15 روز قبل

    متن راننوشته

    سارینا 12 ماه قبل
    6

    میشه‌بقییه‌‌خلاصه‌داستان‌بنویسی

    ازیتا 1 سال قبل
    5

    ای کاش متن کامل رو بزارن دوستان

    ناشناس 1 سال قبل
    7

    کاش کامل تر بود آخه خلاصه 4 صحفه میشه 3، 4 خط؟

    F. I 1 سال قبل
    -2

    اصلا مهم نیس ولی من یه سایت دیگه پیدا کردم 10 خط خلاصه داره

    3
    پرهام 12 ماه قبل

    به ما هم بگو

    6
    ناشناس 1 سال قبل

    به ما هم بگو

    8
    به ما هم بگو 1 سال قبل

    به ما هم بگو

    F. I 1 سال قبل
    22

    بچه ها من از یه سایت دیگه پیدا مردم خیلیم بهتره اصلا سایت شماها بدرد نمیخوره بچه ها بیاید یه سایت دیگه بابااا

    0
    سنا 12 روز قبل

    از کجا؟

    -1
    نویسنده 17 روز قبل

    به ماهم بگو

    0
    پرنیا 22 روز قبل

    کدوم سایت میشه بگی

    دیانا 1 سال قبل
    1

    ببخشید اصلا ایناایناهاش نیس

    نا شناس 1 سال قبل
    5

    الان این خلاصه اس نه ؟ ۳ خطه کمترش کن یهو بنویس یه پسره بود رفت تبریز و ....

    0
    درحال نوشتن.... 15 ساعت قبل

    😂💔

    1
    شکلات🍫🍫 17 روز قبل

    😆😆😆

    ناشناس 1 سال قبل
    5

    من خلاصه مفصل بخوان و بیندیش دوست همدل

    حمیدرضا 1 سال قبل
    4

    بجای اینکه شما بما بگید ما باید به شما بگیم

    حمیدرضا 1 سال قبل
    0

    این چیه ۴ خط نوشتید میگید خلاصه پس به خلاصه چی می گید

    0
    ناشناس 16 ساعت قبل

    Ok

    خا 1 سال قبل
    3

    من خلاصه درسو می خام

    2
    ناشناس 1 سال قبل

    آه منم

    ناشناس 1 سال قبل
    0

    سلام خلاصه یک روز این داستان مراجعه به سر فارسی زبان است به جای بچه ها به مدرسه می رسد با ترکیه می زنند

    -1
    عشق 24 روز قبل

    اره بخدا

    محمدمهدی 1 سال قبل
    -2

    آره درس خلاصه نویسی خوبه

    بیتا معین 1 سال قبل
    1

    لطفاً خلاصه داستان دوستان همدل را بگذارید 🙏🏻

    2
    سلام من هم میخام 1 سال قبل

    چکار کنم

    فاطمه 1 سال قبل
    8

    به این میگین خلاصه؟

    ناشناس 1 سال قبل
    6

    ما خلاصه ی دوستان همدل رو می خوام

    ناشناس 1 سال قبل
    -1

    راست می گید صفحهی کناب را اوردند

    -1
    شکلات🍫🍫 17 روز قبل

    نه عزیزم😍🤭🤭

    سارا 1 سال قبل
    3

    با اینکه یونس از بقیه بچه ها دیر تر به مدرسه رفته بود خودش را توانست به آنها برساند و جز دانش آموزان بر تر کلاس بشود یونس در همان روز ها بود که فهمید مهدی اوضاع درسی خوبی ندارد

    مهدی 1 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید