توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    خلاصه درس آرش کمانگیر کلاس چهارم

    1 بازدید

    خلاصه درس آرش کمانگیر کلاس چهارم را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    قصه آرش کمانگیر (خلاصه داستان آرش کمان گیر فارسی چهارم)

    قصه آرش کمانگیر که در کتاب فارسی چهارم (صفحات 54-57) آمده است؛ در واقع یکی از داستان های کهن ایرانی است؛ در این مطلب قصد داریم تا خلاصه این داستان را به همراه فایل صوتی آن تقدیم حضورتان کنیم؛ لطفا با ما همراه باشید.

    خلاصه مجمل داستان:

    آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان های باستانی و اسطوره ای ایران است که در تیراندازی بسیار زبردست و بی مانند بود. او پس از شکست ایرانیان از تورانیان برای تعیین مرز دو کشور تیری را از نقطه ی شکست، ساری یا آمل، پرتاب کرد. تیر آرش پس از زمان درازی بر تنه ی درختی در مرو فرود آمد. مرز ایران این گونه تعیین شد، اما پیکر آرش، که همه ی نیروی خود را برای پرتاب آن تیر گذاشته بود، پاره پاره شد و او جان خود را در راه میهن از دست داد.

    خلاصه با توضیحات بیشتر:

    پس از مدّتی تورانیان هم از خشک‌سالی و محاصره طولانی خسته شدند. آن ها می‌دانستند که قهر آسمان و زمین به دلیل شروع جنگ و ظلم و ستم بسیار آن هاست. پس با هم‌فکری بزرگانشان تصمیم خود را گرفتند و پیغام دادند که پهلوانی از ایران باید با پرتاب تیرش مرز ایران و توران را مشخّص کند تا جنگ به پایان برسد و باران ببارد. پس از این‌که قاصد تورانیان پیغام را به قلعه برد. ترسی در دل تمام پهلوانان ایران افتاد. هیچ‌کس جرأت انجام چنین کاری را در خودش نمی‌دید. همهمه‌هایی در قلعه پیچید. سرها از ترس و شرم به زیر افکنده شده بود. ولی در آن میان تنها یک نفر بود که سربلند، موهای بلندش را از پیشانی کنار زد و با گام‌های استوار به بالای قلعه رفت. او کسی نبود جز آرش! جوان‌ترین و ماهرترین کمان‌دار ایران.
    هنوز خورشید طلوع نکرده بود که آرش از دامنه‌های کوه البرز بالا رفت. دعای همه ی ایرانیان بدرقه ی راهش بود. هیچ‌کس گریه و ناله نمی‌کرد. دیگر هیچ‌کس شکایتی نداشت. آرش این کار را برای نام و ثروت نمی‌کرد. او فرزند تلاش و زحمت بود و برای نجات سرزمینش حاضر بود جانش را در تیر بگذارد و با نیروی جسمش آن را رها کند. وقتی آرش به بالای کوه رسید خورشید هم انگار کم‌کم از خواب ناز برمی‌خاست. آرش تیرش را در دست گرفت و به آن خیره شد. آرش داشت با تیرش حرف می‌زد.
    آرش به تیرش گفت: «ای تیر تیزرو! تیزتر از پرهای عقاب و تندتر از طوفآن های سهمگین برو. از رودخانه‌های خشک‌شده و جنگل‌های خزان‌دیده کشورم دیدارکن. از این خورشید زیبا و آتشین نیرو بگیر. از تاریکی‌ها و دشمنان نترس که فرشتگان با تو هستند. هرگاه خسته شدی فرشته ی باران تو را بر بال‌هایش می‌نشاند و به درخت گردو می‌رساند».
    آرش داشت در آن لحظات با تمام زیبایی‌ها خداحافظی می‌کرد. او تیرش را در کمان گذاشت و با یک نفس تمام وجودش را در تیر دمید و آن را رها کرد. تیر آرش دو روز و دو شب در راه بود تا این‌که تورانیان سرانجام آن را بر درخت گردو پیدا کردند. بعد از آن زمین و آسمان آشتی کردند و باران بارید. افراسیاب رفت و با رفتن او از کشورمان شادی و سرسبزی همه جا را فرا گرفت.

    فایل صوتی:

    لینک دانلود:

    منابع تصاویر: سایت رشد

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    داستان آرش کمانگیر

    داستان آرش کمانگیر


    داستان آرش کمانگیر 

    یکی بود یکی نبود افراسیاب پادشاه تورانیان به ایران حمله کرده بود. ایرانیان همه ناراحت و غمگین بودند. افراسیاب در تخت شاهی اش نشسته بود که یکی از خدمتکارنش آمد و به افراسیاب گفت من فکری دارم تا مرز ایران و توران مشخص شود : یکی از ایرانیان تیری پرتاب می کند تیر هرجا که نشست آنجا مرز ایران و توران خواهد شد و ایران کشوری کوچک خواهد شد مگر یک تیر تا کجا خواهد افتاد ؟ افراسیاب این پیشنهاد را پذیرفت. وقتی این خبر به گوش ایرانیان رسید همه در غم و اندوه فرو رفتند.

    « آخرین فرمان ،آخرین تحقیر ،…
    مرز را پرواز تیری می دهد سامان!
    گر به نزدیکی فرود آید ،
    خانه هامان تنگ ،
    آرزومان کور…
    ور بپرد دور ،
    تا کجا؟… تا چند؟…
    آه… کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ی ایمان؟…»

    هیچ کس حاضر به این کار نبود تا اینکه … پهلوانی بزرگ به نام آرش حاضر به این کار شد و گفت من این تیر را به پرواز در می آورم . رو به مردم کرد و گفت:«ای مردم من هیچ بیماری و مشکلی ندارم ولی من بعد از پرواز این تیر جانم را از دست خواهم داد زیرا چاره این کار زور و پهلوانی نیست.
    جان من با این تیر می رود تا این تیر به این زودی ها از پرواز ننشیند. بعد سرش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت :
    « درود، ای واپسین صبح، ای سحر بدرود! که با آرش تو را این آخرین دیدار خواهد بود.»
    من به صبح راستین قسم  می خورم … به آفتاب قسم می خورم …. که جان خودم را در تیر کنم.
    دیگر همه ساکت شدند. نفس هایشان را در سینه حبس کردند. کودکان بر بام بودند. دختران در کنار روزن نشسته بودند و گردنبند هایشان را در مشت فشار می دادند. مادران غمگین کنار در ایستاده بودند آرش به سوی کوه دماوند قدم برداشت و دشمنان همان طور که به او می خندیدند راه باز کردند و آرش به قله رسید. چند نفر از کوه البرز بالا رفتند و پیکر بی جان آرش را آوردند.

    « آری آری جان خود در تیر کرد آرش
    کار صدها صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش
    تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
    به دیگر نیمروزی از پی آن روز
    نشسته بر تناور ساقگردویی فرودیدند
    و آنجا را از آن پس مرز ایرانشهر و توران باز نامیدند.



    منبع مطلب : www.kanoon.ir

    مدیر محترم سایت www.kanoon.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    س : خیلی هم خوب بود

    ه : خیلی هم خوب بود

    آرش‌ کمانگیر : آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان های باستانی و اسطوره ای ایران است که در تیراندازی بسیار زبردست و بی مانند بود. او پس از شکست ایرانیان از تورانیان برای تعیین مرز دو کشور تیری را از نقطه ی شکست، ساری یا آمل، پرتاب کرد. تیر آرش پس از زمان درازی بر تنه ی درختی در مرو فرود آمد. مرز ایران این گونه تعیین شد، اما پیکر آرش، که همه ی نیروی خود را برای پرتاب آن تیر گذاشته بود، پاره پاره شد و او جان خود را در راه میهن از دست داد.خلاصه با توضیحات بیشتر:پس از مدّتی تورانیان هم از خشک‌سالی و محاصره طولانی خسته شدند. آن ها می‌دانستند که قهر آسمان و زمین به دلیل شروع جنگ و ظلم و ستم بسیار آن هاست. پس با هم‌فکری بزرگانشان تصمیم خود را گرفتند و پیغام دادند که پهلوانی از ایران باید با پرتاب تیرش مرز ایران و توران را مشخّص کند تا جنگ به پایان برسد و باران ببارد. پس از این‌که قاصد تورانیان پیغام را به قلعه برد. ترسی در دل تمام پهلوانان ایران افتاد. هیچ‌کس جرأت انجام چنین کاری را در خودش نمی‌دید. همهمه‌هایی در قلعه پیچید. سرها از ترس و شرم به زیر افکنده شده بود. ولی در آن میان تنها یک نفر بود که سربلند، موهای بلندش را از پیشانی کنار زد و با گام‌های استوار به بالای قلعه رفت. او کسی نبود جز آرش! جوان‌ترین و ماهرترین کمان‌دار ایران.هنوز خورشید طلوع نکرده بود که آرش از دامنه‌های کوه البرز بالا رفت. دعای همه ی ایرانیان بدرقه ی راهش بود. هیچ‌کس گریه و ناله نمی‌کرد. دیگر هیچ‌کس شکایتی نداشت. آرش این کار را برای نام و ثروت نمی‌کرد. او فرزند تلاش و زحمت بود و برای نجات سرزمینش حاضر بود جانش را در تیر بگذارد و با نیروی جسمش آن را رها کند. وقتی آرش به بالای کوه رسید خورشید هم انگار کم‌کم از خواب ناز برمی‌خاست. آرش تیرش را در دست گرفت و به آن خیره شد. آرش داشت با تیرش حرف می‌زد.آرش به تیرش گفت: «ای تیر تیزرو! تیزتر از پرهای عقاب و تندتر از طوفآن های سهمگین برو. از رودخانه‌های خشک‌شده و جنگل‌های خزان‌دیده کشورم دیدارکن. از این خورشید زیبا و آتشین نیرو بگیر. از تاریکی‌ها و دشمنان نترس که فرشتگان با تو هستند. هرگاه خسته شدی فرشته ی باران تو را بر بال‌هایش می‌نشاند و به درخت گردو می‌رساند».آرش داشت در آن لحظات با تمام زیبایی‌ها خداحافظی می‌کرد. او تیرش را در کمان گذاشت و با یک نفس تمام وجودش را در تیر دمید و آن را رها کرد. تیر آرش دو روز و دو شب در راه بود تا این‌که تورانیان سرانجام آن را بر درخت گردو پیدا کردند. بعد از آن زمین و آسمان آشتی کردند و باران بارید. افراسیاب رفت و با رفتن او از کشورمان شادی و سرسبزی همه جا را فرا گرفت.فایل صوتی:لینک دانلود:منابع تصاویر: سایت رشدمنبع مطلب : samangol.irمدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.برای دانلود آهنگ کلیک کنیدمطالب پیشنهادیyektanet-logo-signچطور پول پارو کنیم آن هم در ایران؟چطور پول پارو کنیم آن هم در ایران؟داستان آرش کمانگیرداستان آرش کمانگیرداستان آرش کمانگیر یکی بود یکی نبود افراسیاب پادشاه تورانیان به ایران حمله کرده بود. ایرانیان همه ناراحت و غمگین بودند. افراسیاب در تخت شاهی اش نشسته بود که یکی از خدمتکارنش آمد و به افراسیاب گفت من فکری دارم تا مرز ایران و توران مشخص شود : یکی از ایرانیان تیری پرتاب می کند تیر هرجا که نشست آنجا مرز

    زهرا : ارش کمان گیر قهرمانی است که به خاطر پیروزی ایران و بزرگی ایران جان خود را در تیر گذاشت

    آوا : چرا نیستید

    ... : متن خوبیه

    nEaEs : خواهش خیای هم عالی بود ❤💖

    ناشناس : مفهوم این بود که ارش کمانگیر جان خود را به خاطر ایران از دست داد

    ناشناس : سلام خدمت شما آیسان هستم 9 سالمه آرش کمان گیر در شاهنامه هم آمده است خلاصه ی این داستان تورانیان درمقابل ایرانین ایستاده بودند ولی پیروزی بر آونا مشکل بود برای همین تورانیان یک پیشنهاد دادند و گفتند: یک تیر انداز قوی با تیراندازی مرز ایران وما را مشخص کنند تا باهم به نورد نرویم و خسته نشویم.! ایرانیان قبول کردند وگفتند آری فکر بدی نیت آرش کمان پیر را انتخاب کردند آرش کمان گیر در بین کوه های زاگرس بر روی یک تخته سنگی کمی با خدا صحبت کرد وگفت من تمام انرژی ونیروی خود را در این تیر می گذارم ایران و مردمان ای آنرا شاد میکنم وقتی تیر را زد تیر مثل پرنده ی تیز بال حرکت کرد و مرز ایران را مشخص کرد وآرش کان گیر کارش را تمام کرد و بقیه را خوشحال کرد وجان خود را فدای ایران کرد باتشکر از شما 🙏🌷

    .... : اونی که من می خواستم نبود 😕

    سایناغفوری فرد : راست میگی

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 7 روز قبل
    -2

    خوب‌بود

    ناشناس 7 روز قبل
    0

    خوب‌بود

    نازنین رقیه 9 روز قبل
    -1

    عالی بود

    0
    خانم 1 روز قبل

    ریمیکس

    ناشناس 14 روز قبل
    0

    خلاص نویسی درس ارش گمانگیر

    شبوا 21 روز قبل
    0

    عالیی

    نازنین 7 ماه قبل
    -1

    عالیه اصن حرف نداره

    آیدا 9 ماه قبل
    -1

    عالیه منون

    آبدا 9 ماه قبل
    1

    لطفا بیشت بگذارید ممنون

    عالی 9 ماه قبل
    -1

    عالی

    زهرا 9 ماه قبل
    3

    عالی خوب بود

    زهرا 9 ماه قبل
    2

    ارش کمانگیر به خاطر ایران جان خود را از دست داد

    امیرحسین 9 ماه قبل
    -1

    سلام من خلاصه ی داستان ارش کمانگیر را می خواهم

    2
    امیرحسین 9 ماه قبل

    عالی

    .... 10 ماه قبل
    4

    اونی که من می خواستم نبود 😕

    4
    سایناغفوری فرد 9 ماه قبل

    راست میگی

    لنا رجبی 10 ماه قبل
    2

    عالی

    نیما 10 ماه قبل
    3

    عالی ولی زیا د است

    نیما 10 ماه قبل
    2

    عالی ولی زیا د است

    فاطمه حامدی کلاس چهارم 11 ماه قبل
    2

    نتیجه می گیریم از این درس که باید برای وطن خود فدا کار باشیم

    0
    رحیم 9 ماه قبل

    هر کس نمیتونه جان خودرا به خاطر وطنش قربانی کنه

    ... 11 ماه قبل
    5

    متن خوبیه

    1
    پرنسس 10 ماه قبل

    ارع خیلی خوبع 😁

    عالی 12 ماه قبل
    0

    عالی خیلی خوبه

    کیا با من عروسی میکند 12 ماه قبل
    -1

    کیا با من عروسی میکند

    -2
    پادشاه جهنم 7 ماه قبل

    هیشکی

    آوا 12 ماه قبل
    5

    چرا نیستید

    0
    آوا 12 ماه قبل

    خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالی

    زهرا 12 ماه قبل
    2

    خوب هست اما تلاش کنین بهتر بشه مفهوم رو نمیرسونه

    زهرا 12 ماه قبل
    5

    ارش کمان گیر قهرمانی است که به خاطر پیروزی ایران و بزرگی ایران جان خود را در تیر گذاشت

    معصومه 1 سال قبل
    0

    خیلی خوب

    محمد 1 سال قبل
    -1

    ارش کمنان گیر مرد🤲🏻😍

    2
    ناشناس 12 ماه قبل

    بله

    دوست عزیز شما 1 سال قبل
    -2

    آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان های باستانی و اسطوره ی ایران است

    ناشناس 1 سال قبل
    4

    سلام خدمت شما آیسان هستم 9 سالمه آرش کمان گیر در شاهنامه هم آمده است خلاصه ی این داستان تورانیان درمقابل ایرانین ایستاده بودند ولی پیروزی بر آونا مشکل بود برای همین تورانیان یک پیشنهاد دادند و گفتند: یک تیر انداز قوی با تیراندازی مرز ایران وما را مشخص کنند تا باهم به نورد نرویم و خسته نشویم.! ایرانیان قبول کردند وگفتند آری فکر بدی نیت آرش کمان پیر را انتخاب کردند آرش کمان گیر در بین کوه های زاگرس بر روی یک تخته سنگی کمی با خدا صحبت کرد وگفت من تمام انرژی ونیروی خود را در این تیر می گذارم ایران و مردمان ای آنرا شاد میکنم وقتی تیر را زد تیر مثل پرنده ی تیز بال حرکت کرد و مرز ایران را مشخص کرد وآرش کان گیر کارش را تمام کرد و بقیه را خوشحال کرد وجان خود را فدای ایران کرد باتشکر از شما 🙏🌷

    Sofia 1 سال قبل
    -1

    خیلی عالی هستش 💖💖

    من ناشناخته 1 سال قبل
    0

    عالی

    نویسنده 2 سال قبل
    -2

    خیلی خوبه که متنای کلاس چهارم رو برای ما می‌زارید👌

    -1
    پادشاه جهنم 7 ماه قبل

    من هفتم از این استفاده کردم خخخ

    خلاصه 2 سال قبل
    -2

    خیلی خوبه ممنون

    😎😎سلام علیکم 2 سال قبل
    0

    عالی بود🤤😉😉

    -1
    الالال 2 سال قبل

    عالی بود

    ناشناس 2 سال قبل
    -2

    خیلی خوب بود عالی ممنون از دوستان👌👌❤❤

    -1
    اتنا 2 سال قبل

    واقعا عالی بود اتنا هستم ۱۸ ساله

    یسنا 2 سال قبل
    -2

    سلام خوب بود ولی من مفهوم درس رو میخواستم

    4
    ناشناس 2 سال قبل

    مفهوم این بود که ارش کمانگیر جان خود را به خاطر ایران از دست داد

    ماهان 2 سال قبل
    2

    خلاصه

    3
    مهدیس مکاری پایه چهارم🤗🤗 12 ماه قبل

    بله ما خلاصه ی این داستان رو می خوایم

    زهرا 2 سال قبل
    3

    عالی

    0
    فاطمه حامدی کلاس چهارم 11 ماه قبل

    نتیجه میگیریم که ما باید برای وطن خود فدا کار باشیم مانند ارش کمان گیر

    آرش‌ کمانگیر 2 سال قبل
    5

    آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان های باستانی و اسطوره ای ایران است که در تیراندازی بسیار زبردست و بی مانند بود. او پس از شکست ایرانیان از تورانیان برای تعیین مرز دو کشور تیری را از نقطه ی شکست، ساری یا آمل، پرتاب کرد. تیر آرش پس از زمان درازی بر تنه ی درختی در مرو فرود آمد. مرز ایران این گونه تعیین شد، اما پیکر آرش، که همه ی نیروی خود را برای پرتاب آن تیر گذاشته بود، پاره پاره شد و او جان خود را در راه میهن از دست داد.خلاصه با توضیحات بیشتر:پس از مدّتی تورانیان هم از خشک‌سالی و محاصره طولانی خسته شدند. آن ها می‌دانستند که قهر آسمان و زمین به دلیل شروع جنگ و ظلم و ستم بسیار آن هاست. پس با هم‌فکری بزرگانشان تصمیم خود را گرفتند و پیغام دادند که پهلوانی از ایران باید با پرتاب تیرش مرز ایران و توران را مشخّص کند تا جنگ به پایان برسد و باران ببارد. پس از این‌که قاصد تورانیان پیغام را به قلعه برد. ترسی در دل تمام پهلوانان ایران افتاد. هیچ‌کس جرأت انجام چنین کاری را در خودش نمی‌دید. همهمه‌هایی در قلعه پیچید. سرها از ترس و شرم به زیر افکنده شده بود. ولی در آن میان تنها یک نفر بود که سربلند، موهای بلندش را از پیشانی کنار زد و با گام‌های استوار به بالای قلعه رفت. او کسی نبود جز آرش! جوان‌ترین و ماهرترین کمان‌دار ایران.هنوز خورشید طلوع نکرده بود که آرش از دامنه‌های کوه البرز بالا رفت. دعای همه ی ایرانیان بدرقه ی راهش بود. هیچ‌کس گریه و ناله نمی‌کرد. دیگر هیچ‌کس شکایتی نداشت. آرش این کار را برای نام و ثروت نمی‌کرد. او فرزند تلاش و زحمت بود و برای نجات سرزمینش حاضر بود جانش را در تیر بگذارد و با نیروی جسمش آن را رها کند. وقتی آرش به بالای کوه رسید خورشید هم انگار کم‌کم از خواب ناز برمی‌خاست. آرش تیرش را در دست گرفت و به آن خیره شد. آرش داشت با تیرش حرف می‌زد.آرش به تیرش گفت: «ای تیر تیزرو! تیزتر از پرهای عقاب و تندتر از طوفآن های سهمگین برو. از رودخانه‌های خشک‌شده و جنگل‌های خزان‌دیده کشورم دیدارکن. از این خورشید زیبا و آتشین نیرو بگیر. از تاریکی‌ها و دشمنان نترس که فرشتگان با تو هستند. هرگاه خسته شدی فرشته ی باران تو را بر بال‌هایش می‌نشاند و به درخت گردو می‌رساند».آرش داشت در آن لحظات با تمام زیبایی‌ها خداحافظی می‌کرد. او تیرش را در کمان گذاشت و با یک نفس تمام وجودش را در تیر دمید و آن را رها کرد. تیر آرش دو روز و دو شب در راه بود تا این‌که تورانیان سرانجام آن را بر درخت گردو پیدا کردند. بعد از آن زمین و آسمان آشتی کردند و باران بارید. افراسیاب رفت و با رفتن او از کشورمان شادی و سرسبزی همه جا را فرا گرفت.فایل صوتی:لینک دانلود:منابع تصاویر: سایت رشدمنبع مطلب : samangol.irمدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.برای دانلود آهنگ کلیک کنیدمطالب پیشنهادیyektanet-logo-signچطور پول پارو کنیم آن هم در ایران؟چطور پول پارو کنیم آن هم در ایران؟داستان آرش کمانگیرداستان آرش کمانگیرداستان آرش کمانگیر یکی بود یکی نبود افراسیاب پادشاه تورانیان به ایران حمله کرده بود. ایرانیان همه ناراحت و غمگین بودند. افراسیاب در تخت شاهی اش نشسته بود که یکی از خدمتکارنش آمد و به افراسیاب گفت من فکری دارم تا مرز ایران و توران مشخص شود : یکی از ایرانیان تیری پرتاب می کند تیر هرجا که نشست آنجا مرز

    -2
    مهدیس مکاری پایه چهارم🤗🤗 12 ماه قبل

    خیلی عالی بودمن عاشق این داستانم ولی خیلی زیاد نوشتست ولی عالی بود👏👏👏👍👍👍

    امیرمهدی 2 سال قبل
    0

    عالی

    عرشیا 2 سال قبل
    0

    سلام

    0
    کوفت 9 ماه قبل

    احمق

    0
    مهدیس مکاری پایه چهارم🤗🤗 12 ماه قبل

    علیک سلام☺

    ناشناس 2 سال قبل
    0

    عالی

    ناشناس 2 سال قبل
    1

    من خیلی داستان ارش کمانگیررا دوست دارم عالی بود

    0
    مهدیس مکاری پایه چهارم🤗🤗 12 ماه قبل

    بله درسته عالی بود

    نازنین 2 سال قبل
    1

    خیلی بد بود

    0
    مهدیس مکاری پایه چهارم🤗🤗 12 ماه قبل

    خیلی هم خوب بود

    9
    س 2 سال قبل

    خیلی هم خوب بود

    8
    ه 2 سال قبل

    خیلی هم خوب بود

    nEaEs 2 سال قبل
    4

    خواهش خیای هم عالی بود ❤💖

    3
    محمد حسین 2 سال قبل

    اره

    3
    عالی 2 سال قبل

    آرش کمانگیر مرد

    برای ارسال نظر کلیک کنید