توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    خواب دختر سردار سلیمانی درباره کرونا

    1 بازدید

    خواب دختر سردار سلیمانی درباره کرونا را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    دختر شهید سلیمانی: پدرم خواب راحت را از چشم تمام مستکبران ربوده بود - Parstoday

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    دختر شهید سردار سپهبد «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: پدرم خواب راحت را از چشم تمام ستمگران، مستبدان و تکفیری‌ها ربوده بود و اسم حاج قاسم سلیمانی هم اینک نیز اندام صهیونیسم، تکفیر و نظام سلطه را می‌لرزاند.

    زینب سلیمانی با اشاره به مجاهدت های سردار سلیمانی خاطرنشان کرد: پدرم بیش از 40 سال با تلاشی خستگی ناپذیر با شوق شهادت در نبرد با دشمنان اسلام و انسانیت شجاعانه پیکار کرد.

    دختر شهید سلیمانی با بیان اینکه اندیشه و جهاد پدرم جبهه مقاومت را به مکتبی نهادینه شده و پیروز تبدیل کرده است، اظهار کرد: آمریکا و صهیونیسم بدانند شهادت پدرم موجب بیداری بیشتر فطرت انسان ها در جبهه مقاوت شده و روزگار آنها را تیره و تار و خانه های عنکبوتی آنها را فرو خواهد ریخت.

    زینب سلیمانی خطاب به «دونالد ترامپ» رئیس جمهوری آمریکا گفت: ترامپ قمارباز، تصویر شیطانی تو در جدایی و تفرقه بین دو ملت ایران و عراق با خطای استراتژیک و به خون کشیدن دو مجاهد ‏بزرگ موجب پیوند تاریخی دو ملت ایران و عراق شد و تنفر جاودانه آنها را علیه آمریکا برانگیخت.

    دختر شهید سلیمانی با بیان اینکه پارلمان عراق دیروز(یکشنبه) خروج ‏آمریکا را از آن کشور کلید زد افزود: خانواده های سربازان آمریکایی درغرب آسیا که شاهد ذلت آمریکا در نبردهای سوریه، عراق، لبنان، افغانستان، یمن و فلسطین بودند، در انتظار مرگ فرزندانشان روزهایشان را سپری خواهند کرد.

    منبع مطلب : parstoday.com

    مدیر محترم سایت parstoday.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    خوابی عجیب که سردار سلیمانی گفته بود برای کسی تعریف نشود

    خوابی عجیب که سردار سلیمانی گفته بود برای کسی تعریف نشود

    بعد از جنگ نیز به عنوان جانشین فرماندهی قرارگاه کربلا، فرماندهی قرارگاه کربلا و فرماندهی لشکر ۷ ولیعصر(ع)، جانشین فرماندهی نیروی زمینی سپاه، مسئول مهندسی ستاد مشترک سپاه و غیره خدمت کرد.

    سردار شریعتی در یادداشتی به مناسبت سالروز عملیات بیت المقدس، نکاتی پیرامون عملیات آزادسازی خرمشهر و نیز خاطراتی از حاج قاسم سلیمانی بیان کرده است که بخشی از آن را می خوانید؛

    در عملیات بیت المقدس (اردیبهشت ۱۳۶۱) فرمانده تیپ عاشورا بودم. در آن موقع از استانهای آذربایجان، زنجان، تهران، خوزستان، خراسان، اصفهان، فارس، مازندان، گیلان و غیره نیرو داشتیم که با این پراکندگی استانی و گستردگی عملیات‌های پیش رو، با مشکلات فراوانی روبرو بودیم. ابلاغیه  فرمانده کل سپاه در نخستین روز عملیات بیت المقدس، این نقیصه‌ها را به طور کامل، نه تنها برای یگان ما بلکه برای تمامی یگانهای سپاه برطرف کرد.

    در عملیات آزادسازی خرمشهر، تیپ عاشورا با مسولیت حقیر و تیپ ۴۱ ثارلله به فرماندهی حاج قاسم سلیمانی، در کنار هم، علیه ارتش بعثی عراق برای آزادسازی خرمشهر می جنگیدیم. لذا یادداشت خود را با آخرین خاطراتم از شهید حاج قاسم سلیمانی شروع می کنم: روزی در عراق خدمت حاج قاسم سلیمانی و حاج ابومهدی مهندس بودم. مثل همیشه ابراز لطف و محبت برادرانه آنها شامل حالم بود و صحبت های مفصلی داشتیم. 

    در بین صحبتها، حاج قاسم یک مرتبه گفت: امین، تو واقعا روزی فکر می کردی که با این همه مشکلاتی که در جنگ داشتیم و با ارتش عراق در دوره صدام در جنگ بودیم، یک روزی اینگونه با هم در عراق باشیم؟ اصلا فکر می کردی با همان ارتش عراق که می جنگیدیم، امروز در کنار هم مثل یک برادر باشیم؟ اصلا فکر می کردی روزی اینگونه در سامراء حضور پیدا کنی و با همان ارتش،  برادرانه، در کنار بچه‌های حشدالشعبی قرار بگیری و برای امنیت و آسایش و رفاه زائرین اینگونه با هم برنامه ریزی و کار کنید؟ فکر می کردی یک روز حماسه اربعین اینگونه رقم بخورد؟ هرگز تصور می کردی که حضور میلیونی زائران در سامرا، با استقبال گرم و صمیمانه شیوخ و اهالی این منطقه مواجه شود؟ 

    حاج قاسم، در نهایت، دست مرا گرفت و گفت: اینها همه الطاف الهی است که از سوی امام و شهدا به ما هدیه شده است. پس باید قدرشناس باشیم و آن را با جان و دل و با تمام وجودمان حراست کنیم.

    در بخش دیگری از این یادداشت آمده است؛

    بعد از جنگ هم یکی از کارهای بسیار خوب، مراسم افطاری ساده و صمیمی در منزل آقامحسن است که همه مقید هستند آن روز در هر نقطه که باشند، در این مراسم شرکت کنند. این دید و بازدید و نمازجماعت و خاطرات جبهه، با یک افطاری بسیار ساده و همنشینی یاران جامانده از قافله شهدا و ذکر خاطرات شهدا و راه و روش آنها به پایان می رسد.

    متاسفانه امسال این دیدار سالانه، به علت کرونا برگزار نشد و داغ فراق شهید حاج قاسم سلیمانی عزیز برای همه ما و خانواده ها و فرزندان ما سنگین تر شد. قطعا اگر افطاری امسال برگزار می شد، همه برنامه ها حول محور حاج قاسم بود و همه دوستان درباره خاطرات او، اخلاق و کردار او و ناگفته هایی از روش فرماندهی او صحبت می کردند و یکی از طولانی ترین مراسم افطاری سالهای اخیر می شد.

    من هم مثل همه دوستان، ناگفته هایی درباره حاج قاسم عزیز داشتم که می خواستم در افطاری امسال مطرح کنم ولی نشد و می خواهم بخشی از آن را اینجا بازگو کنم:

    از نکات جالب این بود که حاج قاسم همیشه در هر ماموریتی که بود؛ از عراق و شام و لبنان و غیره، خود را به افطاری آقامحسن می رساند؛ با تمام‌ مشغله ای که داشت حتی اگر شده با چهره غبارآلود و با لباس خاکی سعی می کرد خود را به این مراسم ساده و معنوی برساند و واقعا برایم سئوال بود که چه سرّی است که حاج قاسم تا این حد به حضور در این مراسم، مقید است.

    چند سال پیش، دو شب قبل از اینکه مراسم افطاری فرماندهان در منزل آقامحسن برگزار شود، در خواب دیدم که خبر آمد، شهید حاج احمد کاظمی و تعدادی از شهدا دارند می آیند و قرار است حاج قاسم به استقبال آنها برود. در عالم رویا، حاج قاسم از همه این جزئیات و نحوه ورود حاج احمد و دیگر بچه ها خبر داشت. خلاصه، حاج قاسم به استقبال رفت. حاج احمد رسید، خودش جلو بود و تعداد زیادی از شهدا با لباس سبز سپاه پشت سرش. حاج احمد و حاج قاسم به صورت عجیبی همدیگر را در آغوش گرفتند و پس از مدتی حاج احمد به حاج قاسم گفت ما برای دو کار آمده ایم؛ یکی برای افطاری آقا فرماندهان و بعد هم برای کمک به تو. بعد، رو کرد به پشت سرش که تعدادی از شهدا بودند و گفت حاج قاسم اصلا نگران نباش، همه ما در کنار تو هستیم. بعد از این، حاج احمد به حاج قاسم گفت تا افطاری حاجی شروع نشده، من بروم به بچه ها و خانواده ام سری بزنم. این وسط اتفاقات عجیب دیگری بین حاج احمد و حاج قاسم اتفاق افتاد و مطالب دیگری در گفتگوی آنها مطرح شد که از ذکر آن معذورم.

    آن موقع شرایط سیاسی عراق بسیار پیچیده و نگران کننده بود. من این خواب را همان موقع برای سردار رسول زاده تعریف کردم و قرار گذاشتیم که جایی بازگو نشود. البته آقای رسول زاده گفت باید به خود حاج قاسم گفته شود. خلاصه، آقای رسول زاده برای حاج قاسم تعریف کرد و حاج قاسم به من گفت حتما در یک فراغتی، باید خودت هم برای من تعریف کنی.

    در اولین فرصت، این رویا را به حاج قاسم گفتم. در شروع صحبتهای من، حاج قاسم مثل همیشه با آن محبت و برادری و شوخی که بین ما بود، سربه‌سر می گذاشت و به شوخی گرفته بود ولی وقتی رسیدم به آن بخشهای دو نفره، یعنی موضوعاتی که در عالم واقع من بی خبر بودم و فقط بین خودشان دو نفر بوده و حاج احمد در عالم رویا مطرح کرده بود و ظاهرا فقط حاج قاسم از آن خبر داشت، حاج قاسم بسیار متعجب شد و گفت فعلا این را برای کسی تعریف نکن. این گذشت.

    چند بار دیگر وقتی مرا می دید، می گفت رویای عجیبی بود، مبادا این را برای کسی تعریف کنی فعلا. بگذار تا وقتش. بله دوستان، حاج قاسم، قبل از اینکه وقت پروازش فرا برسد، آسمانی شده بود و ما همه غافل بودیم. در اصل او سفیر شهدا بر روی زمین بود. روحش با سالار شهیدان محشور باد.

    منبع مطلب : donya-e-eqtesad.com

    مدیر محترم سایت donya-e-eqtesad.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مشرق نیوز

    مشرق نیوز

    به گزارش مشرق، زینب سلیمانی فرزند سردار حاج قاسم سلیمانی با انتشار عکس زیر آخرین مکالمه تلفنی با پدرش سه ساعت پیش از شهادت را اینگونه روایت کرد:

    «آخرین باری که بهم زنگ زدید، سه ساعت قبل از سفرتان به بهشت بود؛ به همون جایی که در خواب تعریف کردید... یک باغ بسیار زیبا و خصوصی برای خود شما و گفتی این باغ را خودتان برای خودتان ساختید و دو روز قبل از شهادتتان این باغ را دیدید...

    کاش می دانستم آن شب اخرین باری که زنگ زدید بار اخریست که صدایتان را می شنوم

    و کاش از حرف هایتان و از اصرارتان برای تنها نماندن در خانه چیزی حس می کردم

    کاش ان لحظه می فهمیدم چرا به من گفتید بابا از دستم ناراحت نشو ...کاش حکمت این صحبت هایتان را در آخرین مکالمه مان می فهمیدم

    به من قول دادید وقتی برگشتید باهم به مشهد میرویم ... چه خوش عهدی بابا جان و چه سفر زیارتی زیباو با شکوهی به مشهد رفتید.

    هر بار که میرفتید انتظار برگشتتان شیره جانمان را میگرفت... میگفتیم نرید خسته‌اید، مریض هستید؛ میگفتید من نروم چه کسی برود؟ شما قبول میکنید ناموس مردم، بچه‌های بیگناه در چنگال یک‌ مشت حیوان وحشی اسیر و گرفتار شوند، مرزهایمان به خطر بیفتد و فردا اینها به داخل کشور ما بیایند و جان و مال و ناموس مردم را به غارت ببرند و من در خانه کنارتان بمانم؟ ما با سوال شما از خودمان شرمنده میشدیم و شما را به خدا میسپاردیم... ‌

    کاش بخاطر اینهمه سال دوری و سختی و دلهره، گوشه نگاهی به ما بندازی بابا جان که چه سخت تشنه یک نگاه شمایم.

    حضرت عشق حضرت پدر امروز روز شماست؛ روز شهید... باز هم پیروز میدان شدی و مُزد اینهمه سال مجاهدت و سختی و خستگی را چه با افتخار از خود سیدالشهدا گرفتی.

    ‌روز شهید بر شما که تمام وجودتان نشانه‌ای از شهید بود، مبارک»

    منبع مطلب : www.mashreghnews.ir

    مدیر محترم سایت www.mashreghnews.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    اشرف سادات 14 روز قبل
    0

    حاح قاسم دعایمان کن عاقبت بخیر شیم

    اشرف سادات 14 روز قبل
    0

    حاح قاسم دعایمان کن عاقبت بخیر شیم

    اشرف سادات 14 روز قبل
    0

    الهی ماهم بتوانیم مثل باشیم- حاج قاسم دعایمان کن که سخت محتاج دعاییم******

    مجید اکبری 6 ماه قبل
    0

    به خدا قسم ما خیلی دوستش داریم

    میرزاده 11 ماه قبل
    1

    باسلام.حاج قاسم یعنی کسی که فهمیدم انسان ها هم میتوانند فرشته باشند

    1
    ف گودرزی 11 ماه قبل

    واژه ها برا وصفش فلج ان

    رضانخعی 12 ماه قبل
    0

    باسلام.فقط همین قدربگم که چه فرشته چه ملائکه ای هرچی بگم کم گفتم ازدست دادیم

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید