توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستانی که بیانگر انتقال تجربه باشد

    1 بازدید

    داستانی که بیانگر انتقال تجربه باشد را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    تجربه

    زن و شوهر جوانی که تازه ازدواج کرده بودند برای تبرک و گرفتن نصیحتی از پیر دانا(تجربه) نزد او رفتند.

    پیرمرد دانا به حرمت زوج جوان از جا برخاست و آنها را کنار خود نشاند او از مرد پرسید: تو چقدر همسرت را

    دوست داری!؟

    مرد جوان لبخندی زد و گفت: تا سرحد مرگ او را می پرستم! و تا ابد هم چنین خواهم بود!

    و از همسرش نیز پرسید: تو چطور! به همسرت تا چه اندازه علاقه داری!؟

    زن شرمناک تبسمی کرد و گفت: من هم مانند او تا سرحد مرگ دوستش دارم و تا زمان مرگ از او

    جدا نخواهم شد و هرگز از این احساسم نسبت به او کاسته نخواهد شد.

    پیر عاقل تبسمی کرد و گفت: بدانید که در طول زندگی زناشویی شما لحظاتی رخ می دهند که از یکدیگر

    تا سرحد مرگ متنفر خواهید شد و اصلا هیچ نشانه ای از علاقه الآنتان در دل خود پیدا نخواهید کرد.

    در آن لحظات حتی حاضرنخواهید بود که یک لحظه چهره همدیگر را ببینید.

    اما در آن لحظات عجله نکنید و بگذارید ابرهای ناپایدار نفرت از آسمان عشق شما پراکنده شوند و

    دوباره خورشید محبت بر کانون گرمتان پرتوافکنی کند.

    در این ایام اصلا به فکر جدایی نیافتید و بدانید که "تاسرحد مرگ متنفر بودن" تاوانی است که برای "

    تا سرحد مرگ دوست داشتن" می پردازید.

    عشق و نفرت دو انتهای آونگ زندگی هستند که اگر زیاد به کرانه ها بچسبید، این هردو احساس

    را در زندگی تجربه خواهید کرد.

    سعی کنید همیشه حالت تعادل را حفظ کنید و تا لحظه مرگ لحظه ای از هم جدا نشوید...

    منبع مطلب : tajrobes.blogfa.com

    مدیر محترم سایت tajrobes.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    تجربه آموزی روباه (حکایت)

    تجربه آموزی روباه (حکایت)

    حکایت,حکایت مثنوی

    شیر و گرگ و روباهی با هم رفیق شدند و برای شکار به دشت و کوه رفتند . گرگ و روباه در رکاب شیر به بیشه کوه رفتند و سه حیوان را که عبارت بودند از گاو کوهی و بز کوهی و خرگوش شکار کردند.
    گرگ بدون توجه به اینکه شیر سلطان حیوانات است و اختیار و انتخاب با اوست با روباه زمزمه کرد که لابد شیر مانند شاهان دادگستر سهمیه آنها را خواهد داد.
    شیر از خیالات و طمع آنها آگاه شد ولی در ظاهر خندان بود و وانمود نمی کرد دل پری از آنها دارد. تا اینکه شیر به گرگ گفت این جانوران شکار شده را عادلانه به نیابت از طرف من تقسیم کن .
     گفت شیرای گرگ این رابخش کن              معدلت را نو کن ای گرگ کهن
    نایب من باش  در  قسمت  گری                  تا  پدید  آید که  تو چه  گوهری
     گرگ گفت. ای شیر چون تو بزرگ هستی گاو وحشی از آن تو باشد و بز کوهی چون میان قامت است مال من که میانه هستم و خرگوش نیز به مناسبت کوچکی مال روباه باشد که از همه کوچکتر است .
    شیر ناراحت شد و گفت : تا من هستم تو (ما و تو) می کنی؟
    سپس بر سر گرگ جهید و او را پاره پاره کرد.
    روباه این منظره را دید و از این حادثه تجربه آموخت و عبرت گرفت . به طوری که وقتی شیر به روباه گفت اینک تو این شکار ها را تقسیم کن روباه از روی چاره اندیشی و سیاست گفت:
    قربان این گاو فربه برای چاشت شما باشد و این بزکوهی برای ظهر و نهار شما باشد و آن خرگوش برای شام و شب شما باشد.
    شیر از این پاسخ شادمان شد و گفت:
    ای روبه  تو عدل   افروختی                    این  چنین  قسمت ز که آموختی
    ازکجا آموختی این ای بزرگ                   گفت ای شاه جهان از حال گرگ
     سپس همه آن سه شکار را به روباه بخشید و گفت:
    روبها ! چون جملگی ما را شدی                چونت آزاریم چون تو ما شدی
    ما تو را و جمله آشکاران تو را                 پای  بر گردون هفتم  نه بر آ
    چون گرفتی عبرت از گرگ  دنی                 پس تو روبه نیستی شیر منی
    و روباه سپاسگزاری کرد.
    استخوان و  پشم آن گرگان عیان                 بنگرید  و  پند  گیرید ای مهان
    عاقل از سر بنهد این هستی و بار               چون شنید انجام فرعونان و عاد
    پس سپاس او را که ما را در جهان              کرد   پیدا  از  پس    پیشینیان
    حکایتی از مثنوی مولانا
    hamshagerdi1357.persianblog.ir

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان کوتاه دو برادر

    داستان های کوتاه بهترین ابزار برای انتقال معانی پیچیده و ایجاد اثرگذاری در مخاطب است. تجربه نویسندگی من نشان داده است که داستان های کوتاه و انگیزه بخش بهترین ابزار برای آموزش مهارت های زندگی است. مهارت هایی مثل تقویت اعتماد به نفس، ایجاد انگیزه، نوشتن اهداف و نیز موفقیت در کسب وکار است. نویسندگان و سخنران بزرگ مانند رابرت کیوساکی، آنتونی رابینز و برایان تریسی در کتاب های خود به کرات از تجربیات شخصی و داستان کوتاه برای انتقال مفاهیم ذهنی و تجربیات خود استفاده می کنند.
    داستان کوتاه دو برادر به شما کمک می کند که بر یکی از درس های مهم زندگی بهتر تمرکز کنید.

    داستان کوتاه دو برادر

    دو برادر بودند که هر کدام یک شرکت بزرگ را اداره می کردند. یکی از برادرها در کارش موفق بود و شرکت تحت مدیریت وی به سرعت در حال رشد و گسترش بود اما دومی همیشه درگیر معضل تعدیل نیرو و استخدام نیروهای جدید بود. زیرا کسانی که به استخدام در می آمدند هرگز دارای قابلیت و صلاحیت لازم برای پیاده کردن اهداف شرکت نبودند.

    روزی برادر ناموفق از برادر موفق کمک خواست. مدیر موفق از برادرش خواست تا آگهی استخدامی پرسنل خود را به وی نشان دهند. در آگهی آمده بود که به تعدادی کارمند بی تجربه، بی تخصص و ناکارمد نیازمندیم.
    برادر موفق از وی سئوال کرد وقتی علنا اعلام می کنی به نیروهای بی تعهد و صلاحیت نیازمندی چطور انتظار افراد متخصص و کارآمد جذب شرکتت شوند.

    به افراد بی تخصص نیازمندیم!

    خنده دار است نه؟ اما بسیاری از ما در حال مخابره این پیام هستیم که به افراد بی کیفیت و ناصالح برای همنشینی خود نیازمندیم. چطور؟
    عده زیادی را می شناسم که برای جذب انسان ها و مورد پذیرش و توجه قرار گرفتن از سوی آنها شدیدا و افراطی بر جذابیت های ظاهری خود تاکید دارند.
    این افراد زمان و هزینه عمده ای را صرف ظاهر خود می کنند.
    این دسته اگر روزی آرایش نداشته باشند، لنز نزده باشند احساس بدی دارند،
    آنها اگر سینه ستبر و بازوان کلفت نداشته باشند احساس حقارت می کنند،
    آنها وسواس شدیدی بر نوع لباس و پوشش خود دارند و صرفا زمانی که لباس های مدنظرشان را می پوشند نسبت به خود احساس خوبی دارند،
    آنها اعتماد به نفس و قدرت خود را مدیون جذابیت های فیزیکی خود هستند.
    آنها فکر می کنند وقتی زیبا باشند بیشتر مورد توجه قرار می گیرند، خاطرخواه بیشتری خواهند داشت و بهتر مورد تحسین قرار می گیرند.
    این افراد دوست دارند از طریق جذابیت های ظاهری بر مخاطبان خود تاثیر گذاشته و از تنهایی درآیند.

    مهمترین ملاک در انتخاب افراد چیست؟

    وقتی تمام دغدغه مان شکل و حالت بینی است به این معنی است که به دنیا اعلام می کنیم به فردی برای ازتباط و ازدواج نیارمندیم که برایش نوع بینی مهم ترین ملاک انتخاب باشد.
    وقتی ظواهر زندگی از جمله محل زندگی و اسباب اثاثیه خانه مان بزرگ ترین برگ برنده ما برای خوداثباتی است یعنی اینکه
    آدم های پیش افتاده و کودک صفت انتخاب اول زندگی ماست.

    تاکید صرف و افراطی بر زیبایی و جذابیت های ظاهری در نهایت به این نتیجه تلخ می انجامد که افراد سطحی و ظاهربین اطراف ما را پر می کنند. افرادی که دارای ملاک های عمیق و اصیل نیستند.جالب اینجاست که پس از آن گله مند می شویم که چرا آن ها افراد بالغ و خردمند نیستند. چرا نمی توانند ما را کامل درک کنند، چرا بالغانه رفتار نمی کنند. ازکسی که ما را براساس ظاهرمان انتخاب کرده و عاشق زیبایی جسمانی مان شده انتظار اصالت و پختگی نداشته باشیم.

    استفاده از حربه جذابیت های فیزیکی برای اثرگذاری به این معناست که آدم های دارای ملاک های ظاهری تحت تاثیر ما قرار خواهند گرفت. و این یکی از دلایل مهمی است که نشان می دهد چرا نمی توانیم روابط طولانی و سازنده با دیگران برقرار کنیم.

    مسعود لعلی

    منبع مطلب : masoodlaali.com

    مدیر محترم سایت masoodlaali.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 11 روز قبل
    0

    عالی بود واقعا🤩

    ی 2 ماه قبل
    1

    بد نبود ولی خوب هم نبود

    داستانش پندی نداشت از نظر من داستاک باید دلنشین باشه و اونقدر جذاب باشه که ادم دلش بخواد تا آخر بخونه

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید