توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستان رفتار نیکان فارسی پایه ششم

    1 بازدید

    داستان رفتار نیکان فارسی پایه ششم را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    قصه رفتار نیکان صفحه 17 کتاب فارسی 95-96

    از راه دوری آمده بود --- ازآن سوی بیابان ها-- میخواست پیامبر (ص) راببیند ومشکلش رابا اودرمیان بگذارد--شنیده بود-- پیامبر(ص) خواهش کسی را رد نمی کند--سر راه مسجد-- منتظر پیامبر (ص) ایستاد-- به او گفته بودند که پیامبر (ص) برای نماز به مسجد می آید--مرد -- نگران بود و با خودش فکر می کرد  که چگونه با پیامبر(ص) روبه رو شود--با خود می گفت---- پیامبر--مرد بزرگی است-- بسیار بزرگ--باید مواظب رفتارم باشم -- باید در حرف زدنم دقّت کنم--بعد حرفهایی را که می خواست نزد پیامبر(ص) بر زبان بیاورد-- چند بار زیر لب-- تکرار وتمرین کرد--الله اکبر --الله اکبر -- صدای اذان درشهر پیچید ومردم به مسجد می آمدند-- جلو رفت واز نوجوانی پرسید -- ---توپیامبر را می شناسی---نوجوان -- پیامبر (ص) رابه اونشان داد که همراه با مردی دیگرپیش می آمد -- قلب مرد --تندتند شروع به تپیدن کرد--در حالی که لباسش را مرتّب می کرد-- به پیامبر (ص)و همراهش خیره شد که گفت و گو کنان نزدیک ونزدیک تر می شدند--جلو رفت--خواست حرفی بزند --امّا نتوانست-- به سیمای درخشان و پر ابهّت پیامبر (ص) خیره شده بود-- لبانش می جنبیدامّا صدا یش در نمی آمد--از خجالت چهره اش خیس عرق شده بود --پیامبر (ص) با تعجّب نگاهش کردوگفت---- آیا از دیدن من زبانت بند آمده--- بعد--با مهربانی مرد صحرا نشین را درآغوش گرفت وگفت----آرام باش--ازچه می ترسی--من که ازستمگران نیستم  من مثل برادر تو هستم---مرد باشنیدن حرف های پیامبر(ص) آرام گرفت -- پیامبر(ص) دست اورا گرفت وبه راهش ادامه داد--مرد صحرا نشین در حالی که از اخلاق خوش پیامبر (ص) تعّجب کرده بود--دست در دست او وارد مسجد شد ومشکلش را برای او باز گو کرد--پیامبر (ص) با خوش رویی به حرف هایش گوش کرد و قول داد--مشکلش را حلکند--پس از آن --درباره ی رفتار با پدر ومادر--بسیار سفارش کردو فرمود--بر همه واجب است که احترام پدر و مادر خود را نگه دارند و باآنان با مهربانی وفروتنی رفتار کنند--خداوند در این مورد می فر مایند---وپروردگار تو مقرّرداشته که جز او رانپرسید و به پدرو مادر نیکی کنید--اگر یکی از آن دو--یاهردو درکنارتو  به پیری رسند--به آن ها اف مگو وبرآن ها بانگ مزن وبا آنها کریمانه سخن بگوی واز سر مهربانی-- بال فروتنی بر آنان بگستر وبگو-- پروردگارا--آن ها را به پاس آنکه در کودکی پروردند --ببخشای--- قرآن با اراده ی تشبیهات زیبا و لطیف می خواهد اوج تواضع و مهربانی را برساند--همانطور که پرندگان بال و پر خود را با کمال فروتنی و ازروی علاقه بر جوجه های خودمی گسترند واز آن ها محافظت می کنند--انسان نیز باید باپدرو مادر خود همان گونه رفتار کند--نکته ی یسیار ظریف و جالبی که در کلام خدا وجود دارد--نشان دهنده ی بزرگی و شان مرتبه ی پدر و مادر است--تا جایی که سفارش می کند در مقابل پدر و مادر حتّی کوچک ترین حرف آزار دهنده یعنی اُف بر زبان آورد و باعث ناراحتی و رنجش آنان شد—سعدی می گوید --وقتی به جهل جوانی--بانگ بر مادر زدم--دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت--مگر خردی فراموش می کنی که درشتی می کنی---

    گر از عهد خردیت یاد آمدی                      که بیچاره بودی در آغوش من

    نکردی در این روز--بر من جفا                    که تو شیر مردی و من پیرزن

    منبع مطلب : sheshomeghasedak.blogfa.com

    مدیر محترم سایت sheshomeghasedak.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان رفتار نیکان فارسی کلاس ششم صوتی

    داستان رفتار نیکان فارسی کلاس ششم صوتی

    داستان رفتار نیکان کلاس ششم صوتی به همراه متن قصه ی رفتار نیکان فارسی ششم ابتدایی از کتاب مرام خوبان نوشته ی محمود پور وهاب در این نوشتار از ساینس هاب تقدیم شما خواهد شد.

    همچنین قبلاً در مطلب دیگری جواب سوال های داستان رفتار نیکان را پاسخ داده ام که می توانید پس از خواندن و شنیدن داستان در همین مطلب به آن صفحه نیز مراجعه کنید و پاسخ ها را مشاهده کنید.

    قصه ی رفتار نیکان فارسی ششم صوتی

    در این بخش می‌توانید قصه ی 6 دقیقه و 25 ثانیه ایِ رفتار نیکان (فارسی پایه ششم) را به صورت صوتی بشنوید:

    دانلود داستان رفتار نیکان ششم ابتدایی صوتی

    برای دانلود فایل صوتی داستان رفتار نیکان فارسی ششم با کیفیت خوب 128Kbps و حجم 6 مگابایت بر روی لینک زیر کلیک کنید.

    دانلود با لینک مستقیم

    از راه دوری آمده بود، از آن سوی بیابان‌ها، می‌خواست پیامبر را ببیند و مشکلش را با او در میان بگذارد. شنیده بود پیامبر خواهش کسی را رد نمی‌کند. سر راه مسجد منتظر پیامبر ایستاد. به او گفته بودند که پیامبر برای نماز به مسجد می‌آید. مرد، نگران بود و با خودش فکر می‌کرد که چگونه با پیامبر رو به رو شود. با خود می‌گفت پیامبر مرد بزرگی است؛ بسیار بزرگ. باید مواظب رفتارم باشم، باید در حرف زدنم دقت کنم.

    بعد حرفهایی را که می‌خواست نزد پیامبر بر زبان بیاورد چند بار زیر لب تکرار و تمرین کرد.

    الله اکبر، الله اکبر

    صدای اذان در شهر پیچید و مردم به مسجد می‌آمدند.

    جلو رفت و از نوجوانی پرسید تو پیامبر را می شناسی؟ نوجوان پیامبر را به او نشان داد که همراه با مردی دیگر پیش می‌آمد. قلب مرد تندتند شروع به تپیدن کرد در حالی که لباسش را مرتب می‌کرد به پیامبر و همراهش خیره شد که گفت و گو کنان نزدیک و نزدیک تر می‌شدند.

    جلو رفت، خواست حرفی بزند اما نتوانست به سیمای درخشان و پر ابهّت پیامبر خیره شده بود. لبانش می‌جنبید اما صدایش در نمی‌آمد از خجالت چهره‌اش خیس عرق شده بود.

    پیامبر با تعجب نگاهش کرد و گفت: آیا از دیدن من زبانت بند آمده؟ بعد با مهربانی، مردِ صحرا نشین را در آغوش گرفت و گفت: آرام باش، از چه می‌ترسی، من که از ستمگران نیستم، من مثل برادر تو هستم.

    مرد با شنیدن حرف های پیامبر(ص) آرام گرفت.

    پیامبر دست او را گرفت و به راهش ادامه داد. مرد صحرانشین در حالیکه از اخلاق خوش پیامبر تعجب کرده بود. دست در دست او وارد مسجد شد و مشکلش را برای او باز گو کرد. پیامبر با خوش رویی به حرف هایش گوش کرد و قول داد مشکلش را حل کند.

    پس از آن درباره‌ی رفتار با پدر و مادر بسیار سفارش کرد و فرمود: بر همه واجب است که احترام پدر و مادر خود را نگه دارند و با آنان با مهربانی و فروتنی رفتار کنند.

    خداوند در این مورد می‌فرمایند: و پروردگار تو مقرر داشته که جز او را نپرسید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هردو در کنار تو به پیری رسند. به آن ها اُف مگو و بر آنها بانگ مزن و با آنها کریمانه سخن بگوی و از سر مهربانی، بالِ فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا آنها را به پاسِ آنکه در کودکی پروردند ببخشای.

    قرآن با ارائه‌ی تشبیهات زیبا و لطیف می‌خواهد اوج تواضع و مهربانی را برساند. همانطور که پرندگان بال و پر خود را با کمال فروتنی و از روی علاقه بر جوجه های خود می‌گسترند و از آنها محافظت می‌کنند، انسان نیز باید با پدر و مادر خود همان گونه رفتار کند.

    نکته ی بسیار ظریف و جالبی که در کلام خدا وجود دارد، نشان دهنده‌ی بزرگیِ شأن مرتبه‌ی پدر و مادر است. تا جایی که سفارش می‌کند در مقابل پدر و مادر حتی کوچک ترین حرف آزار دهنده یعنی اُف بر زبان آورد و باعث ناراحتی و رنجش آنان شد.

    سعدی می گوید:

    وقتی به جهلِ جوانی، بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خُردی فراموش کردی که درشتی می‌کنی.

    گر از عهد خردیت یاد آمدی                      که بیچاره بودی در آغوش من

    نکردی در این روز بر من جفا                    که تو شیر مــردی و من، پیرزن

    حالا که داستان رفتار نیکان را خواندید، برای مشاهده‌ی جواب های آن در بخش گوش کن و بگو در درس فارسی ششم ابتدایی بر روی این لینک کلیک کنید: موضوع اصلی داستان رفتار نیکان چه بود

    امیدوارم قصه ی رفتار نیکان فارسی ششم صوتی و همچنین متن آن، برای شما مفید باشد و از آن استفاده کنید. باز هم به ساینس هاب سر بزنید.

    منبع مطلب : sci-hub.ir

    مدیر محترم سایت sci-hub.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    سکینه قاسمی 5 روز قبل
    -1

    خیلی ممنون

    ناشناس 5 روز قبل
    0

    خوبه داستان رفتار نیکان

    ناشناس 6 روز قبل
    0

    شخصیت ها

    ناشناس 6 روز قبل
    1

    من تقلب نمی رسونم

    زهرا 6 روز قبل
    1

    عالی بود

    mohana 6 روز قبل
    2

    واینکه خلاصه داستان رو هم بگویید 🙏🏻

    متشکرم🦋💕

    1
    ۳۵۸۹۵۴ 6 روز قبل

    بله راست میگن

    دیانا 7 روز قبل
    1

    لطفا خلاصه داستان را برای ما بگویید.

    متشکرم.

    Romisa 7 روز قبل
    0

    بسیار عالی ولی بعضی کلمه ها توهم توهم بودن ولی چیزی که دتباش بودن بود

    2
    زلیخا 7 روز قبل

    خوب بود 😍🤩😍🤩

    سوگل 8 روز قبل
    3

    خوب بود

    النا 10 روز قبل
    1

    خب من میدونم که معنی شعری که سعدی گفت این هست که وقتی بر سر مادرم داد زدم او به من گفت مگر تو خردسالی که این کار رو میکنی یادت نیست در کودکی بیچاره بودی و تو بقل من بودی الان که بزرگ شدی و برای خودت شیر مردی شد من پیرزن شدم

    النا 10 روز قبل
    1

    خب من میدونم که معنی شعری که سعدی گفت این هست که وقتی بر سر مادرم داد زدم او به من گفت مگر تو خردسالی که این کار رو میکنی یادت نیست در کودکی بیچاره بودی و تو بقل من بودی الان که بزرگ شدی و برای خودت شیر مردی شد من پیرزن شدم

    داریوش 11 روز قبل
    3

    رفتار نیکان

    R•89 11 روز قبل
    2

    افتضاحه از این سایت متنفرم🤢🤮

    عالیست 12 روز قبل
    1

    ا

    عالیست 12 روز قبل
    1

    ا

    عالیست 12 روز قبل
    1

    ا

    عالیست 12 روز قبل
    2

    ا

    عالیست 12 روز قبل
    0

    ا

    عالیست 12 روز قبل
    0

    ا

    ناشناس 13 روز قبل
    0

    سلام

    ناشناس 14 روز قبل
    1

    عالی بود.جواب همه سوالها بود

    الیسا 21 روز قبل
    0

    خیلی خوبه

    الیسا 21 روز قبل
    0

    😍

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    0
    النا 10 روز قبل

    من گفتم یکمیش رو

    برای ارسال نظر کلیک کنید