توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستان کوتاه ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    9بازدید

    داستان کوتاه ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    داستان ضرب المثل موش توی سوراخ نمیرفت جارو به دمش می بست

    mosh_to_sorakh_5

    داستان ضرب المثل موش تو سوراخ نمی رفت، جارو به دمش می بست

    موشی از کوچه ای می گذشت، چشمش به یک در قدیمی افتاد که باز بود. به داخل حیاط رفت پیرزنی را دید که سرگرم کار است. موش از فرصت استفاده کرد و جستی زد و به انباری رفت. موش وقتی به انباری رفت، دید در این جا همه چیز فراوان است. یک طرف کیسه های گردو، چند شیشه پنیر که روی طاقچه انباری بود که ردیف به ردیف گذاشته بودند. با خودش گفت: همین جا زندگی می کنم. آن وقت چشمش به سوراخی افتاد. درون آن رفت، به به! چه جایی! مثل این که از اول برای او ساخته اند. خوب که نگاه کرد، متوجّه شد که سقف اتاقش تار عنکبوت است. موش گفت: باید این جا را خوب تمیز و مرتّب کنم. بعد هم وسایلی را که لازم دارم به این جا می آورم.

    mosh_to_sorakh_4_1

    مثلاً آن تکّه آینه کوچک که از شیشه خانه پیرزن است برای طاقچه ی اتاقم خیلی خوب است. آن شیشه کوچک را که کنار خُمره است، گلاب دان می کنم و در گوشه طاقچه ام کنار آینه می گذارم. وای که چقدر خوش شانسی آورده ام. او خوشحال و خندان از لانه خارج شد، نگاهی به اطراف کرد، چشمش به جارویی افتاد که در گوشه انبار به دیوار تکیه داده بودند. با خود گفت چه کار کنم تا این جارو را با خودم به سوراخ ببرم؟ سوراخ خیلی کوچک است و اگر جارو را دست بگیرم و با آن به لانه بروم، نمی توانم از آن عبور کنم. موش موشک قدری فکر کرد، بعد گفت: بهترین کار این است که جارو را به دُمم ببندم و همین کار را هم کرد. در این هنگام پیرزن وارد انبار شد. او دید که از سوراخ انباری جارویی بیرون است. جارو را کشید. دم موش با جارو کنده شد. پیرزن خنده ای کرد و گفت: 

    «موش به سوراخ نمی رفت، جارو هم به دمش می بست «عیدت را اینجا کردی، نوروزت را جای دیگر کن» زود از این جا برو. موش دیگری هم به این جا آمد و به همین بلا گرفتار شد. موشک دُم بریده، راهش را گرفت و رفت. در بین راه بچّه ها او را دیدند و فریاد می زدند: موشک دم بریده، دمت کجا بریده. موش موشک از خجالت پا به فرار گذاشت. 

    منبع مطلب : www.ghalammou.com

    مدیر محترم سایت www.ghalammou.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت و معنی آن

    ستاره | سرویس فرهنگ و هنر - ضرب المثل موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست یکی از صدها ضرب المثل درباره حیواناتدر میان ضرب المثل های فارسی است که در زبان عامه بسیار رواج دارد. در این مطلب معنی ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت و داستان و حکایت آن را می‌خوانیم. 

    داستان ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش میبست و معنی آن

    معنی ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش می بست

    یعنی برای حل کردن یک مشکل کوچک، مشکلی بزرگتر ایجاد کردن. این ضرب المثل درباره افرادی به کار می رود که نه تنها برای مشکل خود راه حل پیدا نمی کنند که مشکل دیگری نیز به آن اضافه می کنند. همچنین برای کسی که خودش هم پذیرفته نشده، اما می خواهد معرف دیگری بشود!

    داستان ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت

    روزی روزگاری موشی از کوچه ای می گذشت، چشمش به یک در قدیمی افتاد که باز بود. به داخل حیاط رفت و پیرزنی را دید که سرگرم کار است. موش از فرصت استفاده کرد و جستی زد و سریع به انباری رفت. دید در آنجا همه چیز فراوان است.

    یک طرف کیسه های گردو، چند شیشه پنیر که روی طاقچه انباری بود که ردیف به ردیف گذاشته بودند. با خودش گفت: همین جا زندگی می کنم. آن وقت چشمش به یک سوراخ در دیوار افتاد. رفت داخل سوراخ، به به! چه جایی! مثل این که از اول برای او ساخته شده بود. خوب که نگاه کرد، متوجه شد که سقف اتاقش تار عنکبوت است.

    موش با خود گفت: باید این جا را خوب تمیز و مرتب کنم. بعد هم وسایلی را که لازم دارم به این جا می آورم. مثلاً آن تکه آینه کوچک که از شیشه خانه پیرزن است برای طاقچه ی اتاقم خیلی خوب است. آن شیشه کوچک را که کنار خُمره است، گلاب دان می کنم و در گوشه طاقچه ام کنار آینه می گذارم... وای که چقدر شانس آورده ام.

    سپس خوشحال و خندان از لانه خارج شد، نگاهی به اطراف کرد، چشمش به جارویی افتاد که گوشه انبار به دیوار تکیه داده شده بود. با خود گفت چه کار کنم تا این جارو را هم با خودم به سوراخ ببرم؟

    سوراخ خیلی کوچک است و اگر جارو را دست بگیرم و با آن به لانه بروم، نمی توانم از آن عبور کنم.

    قدری فکر کرد، بعد گفت: بهترین کار این است که جارو را به دُمم ببندم و همین کار را هم کرد. در همین هنگام پیرزن وارد انبار شد و دید که از سوراخ انباری جارویی بیرون آمده است. جارو را کشید. دم موش با جارو کنده شد.

    پیرزن خنده ای کرد و گفت: «موش به سوراخ نمی رفت، جارو هم به دمش می بست.» «عیدت را اینجا کردی، نوروزت را جای دیگه کن» زود از این جا برو. موش دیگری هم به این جا آمد و به همین بلا گرفتار شد.

    موش دُم بریده، راهش را گرفت و رفت. در بین راه بچه های کوچه او را دیدند و فریاد می زدند: موشک دم بریده، دمت کجا بریده؟

    موش از خجالت پا به فرار گذاشت و دیگر آن طرف ها پیدایش نشد..

    منبع مطلب : setare.com

    مدیر محترم سایت setare.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنی ضرب المثل " موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست " - دانش‌چی

    داستان و شعر به همراه معانی ضرب المثل ” موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست “

    موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

    معانی مَثَل موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

    ۱- برای حل کردن یک مشکل کوچک، مشکل بزرگتر ایجاد کردن.

    ۲- این مثل در مورد کسانی به کار می رود که برای مشکل خود راه حل پیدا نمی کنند مشکل دیگری نیز به آن اضافه می کنند.

    ۳- طرف خودش پذیرفته نشده نبود می خواست معرف دیگری شود.

    داستان موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

    از کوچه ای موشی می گذشت، چشمش به یک در قدیمی افتاد که باز بود. به داخل حیاط رفت پیرزنی را دید که سرگرم کار است. موش از فرصت استفاده کرد و جستی زد و به انباری رفت. موش وقتی به انباری رفت، دید در آنجا همه چیز فراوان است.

    یک طرف کیسه های گردو، چند شیشه پنیر که روی طاقچه انباری بود که ردیف به ردیف گذاشته بودند. با خودش گفت: همین جا زندگیمی کنم. آن وقت چشمش به سوراخی افتاد. درون آن رفت، به به! چه جایی! مثل این که از اول برای او ساخته شده بود. خوب که نگاه کرد، متوجّه شد که سقف اتاقش تار عنکبوتاست.

    موش گفت: باید این جا را خوب تمیز و مرتّب کنم. بعد هم وسایلی را که لازم دارم به این جا می آورم. مثلاً آن تکّه آینه کوچک که از شیشه خانه پیرزن است برای طاقچه ی اتاقم خیلی خوب است. آن شیشه کوچک را که کنار خُمره است، گلاب دان می کنم و در گوشه طاقچه ام کنار آینه می گذارم. وای که چقدر خوش شانسی آورده ام.

    او خوشحال و خندان از لانه خارج شد، نگاهی به اطراف کرد، چشمش به جارویی افتاد که در گوشه انبار به دیوار تکیه داده شده بود. با خود گفت چه کار کنم تا این جارو را با خودم به سوراخ ببرم؟

    سوراخ خیلی کوچک است و اگر جارو را دست بگیرم و با آن به لانه بروم، نمی توانم از آن عبور کنم.

    موش موشک قدری فکر کرد، بعد گفت: بهترین کار این است که جارو را به دُمم ببندم و همین کار را هم کرد. در این هنگام پیرزن وارد انبار شد. او دید که از سوراخ انباری جارویی بیرون آمده است. جارو را کشید. دم موش با جارو کنده شد.

    پیرزن خنده ای کرد و گفت:

    «موش به سوراخ نمی رفت، جارو هم به دمش می بست.» «عیدت را اینجا کردی، نوروزت را جای دیگر کن» زود از این جا برو. موش دیگری هم به این جا آمد و به همین بلا گرفتار شد. موشک دُم بریده، راهش را گرفت و رفت. در بین راه بچّه ها او را دیدند و فریاد می زدند: موشک دم بریده، دمت کجا بریده.

    موش موشک از خجالت پا به فرار گذاشت.

     – قصه های عامیانه، شیرین و کودکانه
     – نگارش و بازآفرین: ژیلا احمدی

    شعر موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست

    خونه ی خاله موشه
    یه لونه ی قشنگ بود

    کجا؟ سوراخ دیوار
    حیف که یه ذره تنگ بود.

    خاله موشه حیاط رو
    جارو می زد صبح تا شب

    سلیقه اش حرف نداشت
    تمیز بود و مرتب.

    دمش رو با یه جارو
    شکل دم شیر می کرد

    می خواست بره تو خونه
    جارو به در گیر می کرد

    همسایه هاش می گفتند
    مخش خرابه دربست

    موش تو سوراخ نمی رفت
    جارو به دمبش می بست.

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 9 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید