توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    دانلود رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم pdf

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    1136بازدید

    دانلود رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم pdf را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 52 - رمان من

    رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 52 - رمان من

    _اینجا چه خبرهههههههههه !!!

    به عقب برگشتم با دیدن امیرعلی که با سروضعی آشفته توی قاب در ایستاده بود از ترس قالب تهی کردم و با لُکنت لب زدم :

    _داداش !!

    ضربه محکمی روی در کوبید و‌ خشن غرید :

    _ هیس ….! مگه نگفتم آروم باش پس چرا صدای جر و‌ بحثت تا پایین میاد

    با غیض اشاره ای به نورا کردم و گفتم :

    _به زنت بگو دست از سرم برداره

    داخل اتاق شد درحالیکه کلافه دستی پشت گردنش میکشید گفت :

    _این چه طرز حرف زدن با زن داداشته ؟؟؟

    بی حرف پشت بهش به سمت حمام رفتم و خشن غریدم :

    _بهش بگو تو کارای من دخالت نکنه

    هشدار آمیز اسمم رو صدا زد ولی من بدون اینکه به عقب برگردم داخل حمام شدم و درو بهم کوبیدم از اینکه بخاطر زنش صداش رو برای من بالا میبرد نَم اشک به چشمام نشست

    همونجا کنار در حمام نشستم و درحالیکه دستامو دور خودم میپیچیدم با دلی شکسته برای دردای خودم گریه ام گرفت که امیرعلی محکم به در کوبید و بلند گفت :

    _بیا بیرون کارت دارم

    دستمو روی دهنم فشردم تا هق هقم بالا نگیره جوابی که بهش ندادم ضربه محکم دیگری به در کوبید و تقریبا فریاد کشید :

    _آینااااااز با تو بودما بیشتر از این سگم نکن

    دوست نداشتم بیرون برم و باهاش چشم تو چشم بشم یه جورایی دلم ازش گرفته بود ، که صدای لرزون نورا من رو به خودم آورد

    _ولش کن امیرعلی مقصر منم که میدونستم حالش خوب نیست و بهش فشار آوردم

    بعد از چند دقیقه آروم حرف زدنشون صدای بسته شدن در اتاق خبر از بیرون رفتنشون میداد ، بی حال بلند شدم و بعد از دوش سرسری که گرفتم از اتاق بیرون زدم و با همون حوله تنم روی تخت دراز کشیدم که کم کم به خواب عمیقی فرو رفتم

    چند روز از این ماجرا گذشته بود حال بابا بهتر و مرخص شده بود ولی نمیخواست من رو ببینه و هر بار به سراغش میرفتم خودش رو به خواب میزد تا حتی چشمش هم بهم نیفته

    با اینکه توی اون خونه زندگی میکردم و یه طورایی پذیرفته بودنم هرچند به روی خودشون نمیاوردن ولی بازم حس میکردم به شکل یه مجرم و تقصیر کار بهم نگاه میکنن

    و این هم برای من خیلی سخت بود و توی خونه خودم احساس راحتی نمیکردم روز به روز افسرده تر میشدم و تمام روز توی خونه خودم رو حبس میکردم تقریبا هیچ چیزی نمیخوردم

    طبق این چند روز توی اتاقم نشسته بودم و به در و دیوار زُل زده بودم که با یادآوری گوشیم و اینکه چند روزه اصلا سراغش نرفتم و نمیدونستم بار آخر کجا گذاشتمش

    بلند شدم و شروع کردم وسایلم رو به دنبالش گشتن که قاطی لباسام خاموش کرده پیداش کردم

    همین که به شارژ زدمش و روشنش کردم چند دقیقه نگذشته بود که سیل عظیمی از پیام ها بود که برام میومد با تعجب ابرویی بالا انداختم و دونه دونه پیاما رو چک کردم

    که با دیدن شماره نیما دستام لرزید و عصبی زیرلب زمزمه کردم :

    _کثافت !!

    بدون اینکه پیاما رو چک کنم همه رو پاک کردم و گوشی رو عصبی کنارم انداختم لعنتی باز اعصابم رو بهم ریخته بود ، معلوم نبود چی از جون من میخواست

    چنگی توی موهام زدم و عصبی از دو طرف کشیدمشون که با صدای زنگ گوشی به خودم اومدم

    با فکر به اینکه نیماس بدون اینکه نگاهی به صفحه تماس بندازم تماس رو وصل کردم و خشن غریدم :

    _چیههههه باز چی از جونم میخوای عوضی !!

    _آیناز ؟؟!

    با شنیدن صدای بهت زده جورج خشکم زد ، وقتی دید سکوت کردم صدام زد و گفت :

    _هستی ؟؟ آیناز چی‌ شده ؟؟

    اوووف خدای من گند زده بودم حالا باید چی جوابش رو میدادم ، زود خودم رو جمع و جور کردم و گفتم :

    _ببخشید جورج اشتباه گرفتمت فکر کردم یکی دیگه اس

    گلوش رو با سرفه ای صاف کرد و جدی پرسید :

    _حالت خوبه ؟؟

    حوصله حرف زدن نداشتم پس بی حال نالیدم :

    _اهووووم

    با شنیدن لحن سردم با لحن خاصی گفت :

    _میشه ببینمت میخوام باهات حرف بزنم

    نگران صاف ایستادم و سوالی پرسیدم :

    _چیزی شده ؟!

    با چیزی که گفت با تعجب خشکم زد و ناباور زیر لب زمزمه کردم :

    _چی ؟؟؟

    خندید و گفت :

    _گفتم که دلم برات تنگ شده؟؟ نکنه دلتنگیم اینقدر برات عجیبه ؟!

    از تعجب صراحت حرفش به قدری شوک زده شده بودم که بی حرف فقط گوشی رو توی دستم گرفته بودم و به حرفاش گوش میدادم

    وقتی دید هیچی نمیگم و سکوت کردم صدام زد و گفت :

    _نمیخوای چیزی بگی ؟!

    به قدر کافی درگیر نیما بودم و هیچ دلم نمیخواست جورج رو هم وارد ماجراهای خودم کنم پس به خودم مسلط شدم و با لحن سردی گفتم :

    _اگه بخاطر کار میگی که باید من رو ببخشی چون دیگه قصد اومدن ندارم

    با این حرفم انگار عصبی شده باشه نفسش رو کلافه توی گوشی فوت کرد

    _این‌ حرفت یعنی چی ؟؟ من اصلا حرفی از کار زدم ؟!

    _گوش کن جورج من اصلا حا…..

    توی حرفم پرید و با اصرار گفت :

    _هیس…..باید رو در رو باهات حرف بزنم الان بیام دنبالت بریم بیرون یه دوری بخوریم ؟!

    نیم نگاهی به ساعت روی پاتختی انداختم

    _ولی فکر نکنم الان وقت مناسبی باشه

    فهمید میخوام بپیچونمش چون سکوت کرد و بعد از چند ثانیه با لحن ناراحتی گفت :

    _الان داری دست به سرم میکنی آره ؟! اوکی

    و بدون اینکه منتظر پاسخی از جانب من باشه تماس رو قطع کرد با پیچیدن صدای بوق آزاد توی گوشم به خودم اومدم و ناباور گوشی رو از گوشم جدا کردم

    یعنی الان ناراحت شده ؟!
    پوووف وسط این همه درگیری ذهنی خودم اینم قهرش گرفته عصبی گوشی رو کنارم انداختم و سرمو بین دستام فشردم که تقه ای به در اتاق خورد و خدمتکار وارد شد

    _خانوم برای مرتب کردن کمدا و برداشتن لباس چرکا اومدم

    _اوکی به کارت برس

    به طرف کمدا رفت و مشغول شد که به طرف بالکن رفتم و درحالیکه پرده رو‌ کنار میزدم سوالی پرسیدم :

    _از صبح بنظرم خونه خیلی ساکته بقیه چیکار میکنن ؟! سام وروجک کجاست ؟!

    _مگه نمیدونید خانوم….همه دسته جمعی رفتن بیرون

    با این حرفش پاهام از حرکت ایستاد و پرده بین دستام چنگ شد ، چطوری من رو نادیده گرفته و بدون من به گردش و‌ تفریح رفته بودن

    یه طوری رفتار میکردن انگار من جزیی از این خانواده نیستم و اصلا وجود ندارم اشک به چشمام نشست و به قدری اعصابم بهم ریخت که عصبی گفتم :

    _نمیخواد جمع کنی برو بیرون !!!

    _ولی خانوم ب….

    عصبی جیغ کشیدم

    _گفتم برو بیرون

    دو پا داشت و دوپای دیگه ام قرض گرفت و با دو از اتاق بیرون رفت ، عصبی ضربه محکمی به میز لوازم آرایش کوبیدم که با صدای نابهنجاری پخش زمین شد و هزار تکه شد

    از شدت خشم نمیدونستم باید چیکار کنم و فقط و فقط دور خودم میچرخیدم و عصبی مدام به موهام چنگ میزدم چطور منی رو که اینطوری داشتم ذره ذره جلوی چشماشون آب میشدم رو نادیده میگرفتن

    منی که یه جورایی داشتم تاوان زندگی اونا رو پس میدادم ، هه مقصر خودمم که اینقدر ساده و بی شیله پیله ام که حالا اونا اینطوری بیخیالم شدن

    هنوز بیقرار دور خودم میچرخیدم که یکدفعه با شنیدن صدای پیامک گوشیم عصبی به سمتش قدم تند کردم و برداشتمش که با دیدن شماره جورج کنجکاو زیرلب زمزمه کردم :

    _باز چی میخوای

    ولی همین که پیامش رو باز کردم با دیدن متنش خود به خود گره اخمام باز شد و نیشخندی گوشه لبم نشست ، متن پیامش رو زیرلب زمزمه کردم :

    _فقط خواستم بگم هر وقت تصمیمت عوض شد بهم زنگ بزن و بدون همیشه منتظرت میمونم !!

    با چیزی که به فکرم رسید عصبی دستام روی کیبرد لغزید و شروع کردم به تند تند تایپ کردن

    _هنوزم پیشنهادت سرجاشه ؟؟

    گوشی روی تخت پرت کردم و خواستم از اتاق بیرون برم که انگار روی گوشی خوابیده باشه به ثانیه نکشید جوابم رو داد ، با بلند شدن صدای گوشی تقریبا به طرفش پرواز کردم

    _ دارم راه میفتم

    با خوندن پیامش پوزخندی گوشه لبم نشست و به طرف کمد لباسی راه افتادم ، حالا که بیخیال من شدن من چرا توی خونه بمونم و خودم رو با فکر به اون نیمای لعنتی زجرکش کنم

    زود لباسام رو با لباسای شیک و مرتبی تعویض کردم و بعد از آرایش ملایمی که روی صورتم نشوندم درحال مرتب کردن موهام بودم که تک زنگ گوشیم بهم فهموند جورج دم در منتظرمه

    بعد از برداشتن وسایلم کیف دستی کوچیکمو دستم گرفتم ، بعد از چند روز بالاخره داشتم از اتاقم بیرون میرفتم ولی همین که از پله ها سرازیر شدم خدمتکار با تعجب نگام کرد و سوالی پرسید :

    _جایی میرید خانوم ؟!

    هیچ خوشم از اینکه سوال پیچم میکرد نیومد ،پس عصبی چشم غره ای بهش رفتم که زود خودش رو جمع جور کرد و صاف ایستاد

    _با دوستم میرم شام بیرون و معلوم نیست کی برگردم خونه

    _ولی خانوم نمیشه آقا گ….

    توی حرفش پریدم و خشن گفتم :

    _اگه کارت رو دوست داری کمتر حرف بزن اوکی !!!

    جلوی دهن نیمه بازش از خونه بیرون زدم که با صدای بوق ماشین جورج که نزدیک خونه پارک کرده بود موهامو از توی صورتم کنار زدم و با لبخندی به طرفش قدم برداشتم

    سوار ماشینش که شدم با حال عجیبی نگاهش رو توی صورتم چرخوند و درحالیکه دستمو میگرفت و بوسه ای پشتش مینشوند گفت :

    _سلام لیدی زیبا !!

    دیدن این حالت ها و رفتارهایی که جدیدا ازش میدیدم برام عجیب بود ‌یه جورایی داشتم درست عین منگولا چپ چپ نگاش میکردم

    که صدای شلیک خنده اش به خودم اومدم زود خودم رو جمع جور کردم و دستمو آروم از بین دستای گرمش بیرون کشیدم

    _چیه اینطوری نگاه میکنی دختر ؟!

    _چون رفتاراتون عجیبه

    ماشین روشن کرد و درحالیکه توی جاده میفتاد جدی گفت :

    _اولا خوشحال میشم رسمی حرف نزنی دوما میشه بپرسم کجای رفتارام عجیبه ؟؟

    نمیدونستم چی بهش بگم پس با سرفه ای گلوم رو صاف کردم و درحالیکه نگاهمو به بیرون میدوختم خطاب بهش گفتم :

    _از آدمی که روز اول میشناختم زمین تا آسمون فرق کردی

    _درسته ….چون فهمیدم نباید بیش از این فرصت ها رو از دست بدم

    چه فرصتی ؟! چرا اینقدر عجیب و گنگ حرف میزد ؟!
    گیج از حرفایی که میزد به طرفش چرخیدم و از نیم رخ خیره صورت جذاب و مردونه اش شدم

    نمیدونم چقدر خیره نگاهش کردم که سر مُچم رو گرفت یکدفعه به سمتم برگشت و با لبخند جذابی گوشه لبش سوالی پرسید :

    _ چیزی روی صورتمه ؟!

    دستپاچه نگاه ازش گرفتم

    _هااااا نه نه هیچی

    سری تکون داد و تو گلو خندید
    دیگه از خجالت تا زمانی که برسیم کوچکترین نگاهی سمتش ننداختم که با توقف ماشین جلوی رستوران شیک و باکلاسی پیاده شد به سمتم اومد و در سمت منو باز کرد

    دیگه از فرط تعجب نزدیک بود ابروهام از پیشونیم بیرون بزنه این چرا اینطوری میکرد ؟؟! پیاده شدم که کلید ماشینش رو دست خدمتکار داد تا ببره پارکش کنه و دستش رو پشت کمرم گذاشت و به طرف رستوران هدایتم کرد

    با نشستنمون پشت میز و سفارش دادن غذایی که میخواستیم دستش رو زیرچونه اش زد و نگاه خیره اش رو بهم دوخت از طرز نگاهش مضطرب توی خودم جمع شدم

    که یکدفعه بدون هیچ مقدمه ای سوالی پرسید :

    _رابطتت با نیما چیه ؟!

    تموم حس و حال خوبم پرید پوووف کلافه ای کشیدم ، لعنتی همه جا اسم نیما بود و برای یه ثانیه هم نمیتونستم از دستش جون سالم به در ببرم

    _من رو آوردی اینجا تا این رو ازم بپرسی ؟؟

    وقتی دید عصبی شدم صاف نشست و بی اهمیت گفت :

    _نه فقط پیشنهادی برات دارم

    کنجکاو صندلیم رو جلوتر کشیدم

    _پیشنهاد ؟؟؟ چه پیشنهادی ؟؟؟؟؟

    نگاهش رو توی صورتم چرخوند و با چیزی که گفت خشکم زد و بی حرکت موندم

    منبع مطلب : roman-man.ir

    مدیر محترم سایت roman-man.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

    دانلود رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم به صورت pdf

    دانلود رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم به صورت pdf

    بستم ، خواستم برم بشینم که با صدای تمسخر آمیز کسی سرجام خشکم زد ولی سعی کردم بروز ندم که استرس دارم

    احیانا چیزی یادتون نرفته لیدی؟

    به عقب برگشتم که با دیدن پسر جوو ونی که بی شباهت به ما تکن ما نبود و نجیب جذاب بود شیطون تا هم رو به اطراف چرخوندم و در حالی که لبام رو جلو میدادم گفتم :

    نه چی؟

    با این حرفم کلاس از خنده ترکید که انگار عصبی شده باشه نیشخندی بهم زد و با قدم های بلند خودش رو بهم رسوند ف رو به روم ایستاد

    نگاهی به چشمام انداخت و با غرور خاصی پوزخندی بهم زد و گفت:

    اینجا تویله نیست خانوووم که سر تو انداختی پایین و بدون اجازه داخل شدی

    اووووه شد این استاد بود؟ پس چرا اینقدر ناز و خوشکله !!

    این حرفو به فارسی بلند گفتم که نمیدونم تو هم دمن من بود و یا واقعا استاد خندید

    با دست اشاره کرد بشینم ولی قبلش گنت فامیلتون؟

    نورا هستم، نورا احمدی

    بستم و خواستم برم بشینم که با صدای تمسخر آمیز کسی سرجام خشکم زد ولی سعی کردم بروز شدم که استرس دارم

    احیانا چیزی یادتون نرفته لیدی؟

    به عقب برگشتم که با دیدن پسر جوو وتی که بی شباهت به ما تکن ما نبود و عجیب جذاب بود شیطون نگا هم رو به اطراف چرخوندم و در حالی که لبام رو جلو میدادم گفتم :

    نه چی؟

    با این حرفم کلاس از خنده ترکید که انگار عصبی شده باشه نیشخندی بهم زد و با قدم های بلند خودش رو بهم رسوند و دو با فوم ایستاد

    نگاهی به چشمام انداخت و با مرور خاصی پوزخندی بهم زد و گنت

    اینجا نویله ئیست خانوووم که سرتو انداختم پایین و بدون اجازه داخل شدی

    اووووه شد این استاد بود؟ پس چرا اینقدر ناز و خوشکله !!

    این حرفو به فارسی بلند گفتم که نمیدونم تو هم ذهن من بود و یا واقعا استاد خندید

    سری برام تکون داد که با توتدی خاصی که از بچگی جزیی از وجودم بود موهای پریشون دورم رو کنار زدم و با قدم مای تا موزون که با سن و کمرم رو بیشتر توی دید قرار میداد به طرف ته کلاس رفتم .

    میدیدم که چطور برای کلاس م باسن و کمر من شدن و این مو شموع باعث میشد خرداد وجودم را بگیرد که پسرا با به ناز من چطوری کم میارن و چشماشون دنبال منه !

    کنار د مستر دیز میزه ای که به شدت با نیک پود نشستم که چشم خورد به استاد منوزم خیره من بود و پلکم نمیزد ریز ریز خندیدم و زیر لب زمزمه کردم :

    اووووف نگو تو ام خیره میکالم بودی شیطون!

    این به واقعیت بود که همه از بچگی توی گوشم فرو کرده بودن که هیچ کس نمیتونه میکل من رو ببینه و بتونه نگاه ازم بگیره و منم از بس شیطون و بازیگوش بودم از اذیت کردن پسرا لذت میبردم -

    با دیدن خندم اخماش توی هم رفتن و با قدم های عصبی به طرف میزش رفت.

    وقتی موضوع بحث امروز رو گفت با چشای گشاد شده خیرش شدم آخه بحث درباره پرده بک.. اره و رابطه جن .. سی هم شد بحث!

    راحت توضیح میداد و با تصویرهای مختلفی که روی پروژکتور نمایش میدان توضیح ماش رو تکمیل میکرد

    عکس های زن و مرد ای نیمه برهنه روی هم باعث شده بود با تعجب بیشتری څیره د من استاد بشم !

    ورواه اینا حیا ندارن ایتا جیه! بارو رسم داره فیلم س . . . . . میزاره

    استاد که سرگرم توضیح دادن بود برای یه لحظه چشمش به من کو رد که نمید و تم توی نگاهم چی دید که اول با تعجب خیرم شد ولی کم کم لبخند شیطونی روی لبش نقش بست و با لحن بد جنسی به من اشاره کرد

    بیا اینجا توضیح بده ببینم چی یاد گرفتید؟ انگار خیلی خوب حواستون به همه چی بوده

    یا امام زاده بیژن ! این چی میگه ؟؟ من برم چی رو توضیح بام بگم زن و مرد چطور روی هم .... استفنراه ممه دانشجو ها به طرف من برگشتن ، آب دهنم رو با ترین قورت دادم و با نگاهی به بچه ها با لکنت لب زدم:

    حتما باید بیام؟ نمیشه ، اون چیز پدا رو من توقیح ندم

    با این حرفم کلاس از خنده ترکید واه این چشونه کجای حرف من خنده داشت که اینا میخندن؟

    استاد عصبی څیرم شد و با لحن دستوری گفت:

    گفتم بیا اینجا و درس رو توضیح بده

    نه این ول کن نیست تا من رو به گناه نکشونه دست برنمیداره

    دندونام روی هم سابیدم و با حرص بلند شدم و به طرفش رفتم و کنارش ایستادم

    انگار داره بازی مهیجی نگاه میکنه با دستش اشاره ای به پروژکتور کرد و با پوزخند ثب زد:

    تو فسیح بده برای همکلاسیهاد

    به پشت سرم برگشتم که با دیدن تصویر های روی پروژکتور ، بلند وااای خدا مرگم بده ای گفتم و با دست چشمام رو پوشوندم

    ایندفعه صدای خنده جمع بالاتر کر قت! من مونده بودم اینا که نمیفهمن من به فارسی چی میگم چرا هی میخندن ؟ آخه وقتی در سی و عصبی میشم بادم میره اینا نا رین و باز من بلند بلند با خودم فارسی حرف میزنم

    نکنه به خل و چل بازیام میخندن ! اره دیگه این چیزا برای این عادیه من تنها مثل منگولا چشمام رو بستم

    لای انگشتام رو آروم باز کردم که چشمم خورد به استادی که از ته دل قهقه میزد!

    دست پاچه سعی کردم صاف بایستم که کم مونده بود نقش زمین شم، لبخند مسخره ای به بچه هایی که با جیره نگاهم میکردن زدم که باز خندشون بالا گرفت

    استاد دستی به پشت شیش کشید و با خنده ای که به سختی کنترتت میکرد گفت:

    نمیخواد توضیح بدی برو بشین

    از خدا خواسته دو پا داشتم دو پای دیگه قرض گرفتم و باز سرجام نشستم

    دختره که از اول پیشم نشسته بود با صورتی از خنده سرخ شده به طرفم پر گشت و دستش رو به سمتم دراز کرد و با لهجه غلیظی به انگلیسی گفت:

    خوشی تم جولیا مستم

    دستش رو به گرمی فشار دادم که با خنده ادامه داد :

    تا حالا اینقدر نخندیده بودم خوب براش توضیح میدادی دیگه

    اخه مگه میشه برم اونجا جلوی اون معه مرد درباره چیز خانوما حرف بزنم میای ایتا کجا رفته درباره چیز زنا حرف بزنم یعنی دارم خودم رو براشون تشریح میکنم ولی بیخیال این خارجکی که چیزی نمیفهمه

    بیخیال سری براش تکون دادم که بحث رو ادامه نداد

    ولی تا اخر کلاس این استاد رابطه جنسی رو توضیح داد و من سرخ و سفید هر از گامی تک مش به من میفتاد از خنده قرمز میشد

    دانلود رمان ارباب حریص من

    دانلود رمان هفت خط

    دانلود رمان استاد متجاوز من

    دانلود رمان اگه گفتی من کیم

    دانلود رمان دختر هوس باز

    دانلود رمان تاوان بی گناهی

    دانلود رمان ترنم پارت 55

    منبع مطلب : esmneveshte.ir

    مدیر محترم سایت esmneveshte.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ز 14 روز قبل
    1

    اخه

    مهدی 2 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید