توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    دانلود رمان دلبر استاد pdf با لینک مستقیم

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    2170بازدید

    دانلود رمان دلبر استاد pdf با لینک مستقیم را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    دانلود رمان دلبر استاد

    دانلود رمان دلبر استاد

    معرفی: رمان دلبر استاد یک رمان عاشقانه، پرطرفدار و جذاب بسیار زیبا در سبک استاد دانشجویی‌ست. جهت دانلود رمان دلبر استاد PDF کامل بدون سانسور و رایگان با لینک مستقیم برای اندروید و ایفون و کامپیوتر همراه مجله هیلتن باشید.

    خلاصه و دانلود رمان دلبر استاد

    داستان در رابطه با دختر جذاب و شیطونیه که روز اول وقتی تو حراست گیر کرده اتفاقی با استاد جدید آشنا میشه و استاد بهش کمک میکنه از اونجا نجات پیداکنه و…

    قسمتی از متن رمان دلبر استاد

    بازم این حراست دانشگاه دیواری کوتاه تر از من پیدا نکرد و بین این همه آدم مطابق همیشه من و گیر انداخت و حالا در خدمت برادران گرامی بودم.
    حسینی سر دستشون که با اون ابروهای پیوندی و خال رو دماغش به اندازه کافی خوفناک بود،با اخمی که باعث میشد ابروهاش بره تو چشماش زل زد بهم:

    _چند بار بگم این طرز لباس پوشیدن شما درست نیست!
    همکار بداخلاق تر از خودش از رو صندلی بلند شد و اومد سمتم:

    _بااین طرز لباس پوشیدن جوونای مملکت و تحریک میکنید،امیدوارم متوجه باشید!
    نمیدونستم بخندم یا بزنم تو سرم اما از جایی که خشم برادرا بی کران بود مقنعم و جلوتر کشیدم و کل پیشونیم و پوشوندم،حالا بماند که موهای بلندم و ول کرده بودم رو شونه هام و هر چی از جلو پوشونده بودم از عقب در حال جبران بودم.
    حسینی در ادامه حرف همکارش سری به نشونه تاسف واسه من تکون داد و گفت:

    کارت دانشجوییت و بده،دست من بمونه بهتره شما که داری هرروز اعمال زشتت و تکرار میکنی دیگه به زحمت نیفتی هر دقیقه کارت بدی به ما میدونستم بداخلاقه،جدیه یا هر کوفت دیگه ای اما هرچی که نبود من از دخترای پسر کش این دانشگاه بودم و از جایی که میدونستم تموم مردها قابلیت گول خوردنو دارن دلبرانه لبخندی بهش زدم: آقا حسینی،فقط همین یه بار!
    و اشاره ای به مقنعه جلو کشیدم کردم:
    _قول میدم دیگه همینطوری بیام و برم
    حسینی داشت نرم میشد که اون هیولا چرخی دورم زد و با پوزخند گفت:

    مثل همیشه باشی سبب تحریک کمتری میشی تا الان! و به موهام اشاره کرد. میخواستم جوابش و بدم که یه پسر جوون و فوق العاده خوشتیپ وارد حراست شد،با دیدنش یه جورایی احساس امنیت کردم که یکی از بچه های دانشگاه اینجاست و رفتم سمتش: ببخشید الان من باعث تحریک شما شدم؟
    یارو چشماش از حدقه زد بیرون و متعجب نگاهم کرد که ادامه دادم:
    برادرا اینطور میگن! پسره همچین جذاب لبخند زد و سری تکون داد که تازه فهمیدم لبخند یعنی چی و حرفی نزدم که حسینی به گرمی باهاش دست داد و گفت: از این ورا استاد توتونچی
    یارو که حالا فهمیده بودم استاده واسه خودش جواب داد:

    انتقالی گرفتم واسه این دانشگاه،مثل اینکه استاد بشیر باز نشست شدن و من اومدم جای ایشون! با شنیدن اسم استاد بشیر که چند دقیقه دیگه کلاسم باهاش شروع میشد و فهمیدن این قضایا آب دهنم و قورت دادم و بهشون نزدیک تر شدم: استاد شما امروز با ما کلاس دارید!
    حسینی یه جوری چپ چپ نگاهم کرد که مطمئن بودم اگه این استاده اینجا نبود حتما میزد نفلم میکرد.

    هرچی مظلومیت بود ریختم تو چشمام و زل زدم به این استاد جدیده:
    لطفا شما بهم کمک کنید استاد! از این همه پررویی من خنده اش گرفته بود که گفت: همین یه بار و شما تشریف ببر سر کلاس،چون اصلا از بی نظمی خوشم نمیاد و نمیخوام از همین جلسه اول یه دانشجوی بی نظم داشته باشم!
    و اشاره کرد که برم.
    مثل چهار پایی که یونجه تازه بهش رسیده بود بدو از اونجا فاصله گرفتم و راه افتادم سمت کلاس،
    صدا و تموم حرکات این استاد جدید تو مغزم میپیچید و بدجوری غرقش بودم که پام گیر کرد و رو پله ها خوردم زمین و صدای جیغم بالا رفت که حسینی و استاد توتونچی با نگرانی اومدن بیرون و توتونچی با دیدن دوباره من گفت:
    _یه دانشجوی بی نظمه دست و پا چلفتی!
    و بر خلاف انتظارات من که فکر میکردم میاد نجاتم میده خنده تحقیر آمیزی کرد و رفت!

    دماغم و محکم بالا کشیدم،از همونا که هوا تا مغز استخونات میرسه و ذهنت تر و تازه میشه و بعد بلند شدم سرپا و با قیافه توهم و لب و لوچه آویزون همینطور که مقنعم و میکشیدم عقب و عقب تر که مبادا این شراره ها زیر مقنعه گرمشون شه، راه افتادم سمت کلاس.

    با صدای بلند نفس میکشیدم و با هر قدم بیشتر مصمم میشدم واسه مقابله با حمله های احتمالی این استاد در آینده.
    مردتیکه برعکس قیافش که به با شعورا میخورد،کاملا بیشعور بود و گوشت تلخ!

    به من گفت دست و پا چلفتی؟
    به من گفت بی نظم؟
    خیال کرده!
    هنوز من و نشناخته،من مثل دخترای ناز نازی این دانشگاه نیستم،من اون کسی و که بخواد با من بد تا کنه،بد تاش میکنم!
    به من میگن دلبر،دلبر آقایی!

    لینک های خواندن آنلاین رمان دلبر استاد

    منبع مطلب : hiltunmag.ir

    مدیر محترم سایت hiltunmag.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    دانلود رمان دلبر استاد با لینک مستقیم و رایگان برای موبایل و کامپیوتر

    دانلود رمان دلبر استاد با لینک مستقیم و رایگان برای موبایل و کامپیوتر

    دانلود رمان دلبر استاد با لینک مستقیم و رایگان برای موبایل و کامپیوتر

    دانلود رمان دلبر استاد با لینک مستقیم و رایگان

    دختری به نام دلبر که پدرش رو از دست داده و پسری به نام شاهرخ که استاد دلبر هست و ماجراهایی خواندنی ! و البته وجود پسر عمویی به نام حامی برای دلبر شده آبستن حوادثی عجیب با ناب رمان همراه باشید تا این رمان را به صورت آنلاین بخوانید

    پارت 1

    پارت 2

    پارت 3

    پارت 4

    پارت 5

    پارت 6

    پارت 7

    پارت 8

    پارت 9

    پارت 10

    پارت 11

    پارت 12

    پارت 13

    پارت 14

    پارت 15

    پارت 16

    پارت 17

    پارت 18

    پارت 19

    پارت 20

    پارت 21

    پارت 22

    پارت 23

    پارت 24

    پارت 25

    پارت 26

    پارت 27

    پارت 28

    پارت 29

    پارت 30

    پارت 31

    پارت 32

    پارت 33

    شاید این رمان ها را بپسندید

    منبع مطلب : nabroman.shop

    مدیر محترم سایت nabroman.shop لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    حدیثه 20 ساعت قبل
    0

    تا جایی که من میدونم دلبر با شاهرخ عقد میکنه

    اما مادر شاهرخ میاد و مخالف این ازدواجه و از دلبر میخواد که از پسرش طلاق بگیره.

    اما شاهرخ را۲ی به این کار نمیشه.

    مادر شاهرخ میگه اگه از این دختره جدا نشی باید از صفر شروع کنی

    هر چی حساب بانکی، خونه، ماشین ازت گرفته میشه باید از اینجا بری.

    و شاهرخ قبول میکنه.

    ولی دلبر شب که همه خوابن میخواد فرار کنه اما شاهرخ میفهمه.

    توی خیابون دلبر میخواد بره که ماشینی با سرعت بهش نزدیک میشه و شاهرخ خودشو میرسونه

    اما خودش میره تو کما

    و دلبر دست و پاش میشکنه.

    و.........

    من تا همین جا رو میدونم.

    اگه جالب بود لایک کنید

    مهدیس 2 روز قبل
    0

    چگونه این رمان دان میشود

    مهدیس 2 روز قبل
    0

    چگونه دان میشدر

    F.M 2 روز قبل
    0

    سلام من این رمان رو یکبار خوندم برای بار دوم میخوام دانلود کنم و بخونم خیلی عالیه

    Atena 2 روز قبل
    0

    منم تو روبیکا دیدم چرا دانلود نمیشه

    هانیه 4 روز قبل
    0

    چرا باز نمیشه

    eaha 5 روز قبل
    2

    میشه پی دی اف کامل رمان رو بزارید من تو روبیکا دیدم اما کم کم میزارند اگه میشه پی دی اف کاملشو بزارید عالی میشه چون رمان واقعا عااالی هستش

    زهره 8 روز قبل
    0

    اگه میشه pdf کامل رمان را بزارید

    ناشناس 9 روز قبل
    1

    من این رمان تو روبیکا دیدم ولی میخوام اینجا PDF کاملشو دانلود کنم ولی موفق نمیشم

    1
    زهرا 6 روز قبل

    منم

    ناشناس 12 روز قبل
    0

    چرا نمیتونم پی دی افشو دانلود کنم؟

    مهدی 1 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید