در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    دانلود کتاب من یک زنم نوشته صدیقه احمدی

    1 بازدید

    دانلود کتاب من یک زنم نوشته صدیقه احمدی را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    دانلود کتاب من یک زنم

    دانلود کتاب من یک زنم

    شکیبا باشید، دانلود شما کمی دیگر شروع می‌شود.

    با توجه به حجم بالای دانلودها، لطفاً «20» ثانیه صبر کنید؛ سپس دانلود شما انجام می‌شود. تا شروع دانلود می‌توانید از کانال تلگرام و یا صفحه اینستاگرام ما دیدن کنید.

    زمان باقی مانده: 20

    منبع مطلب : pdf.tarikhema.org

    مدیر محترم سایت pdf.tarikhema.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    من یک زنم

    بلوگل

    عروس رفته...
    عروس رفته بود.

    پچ پچ افتاد بین مهمانها. شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف می زد و غش غش می خندید. هر روز سر دیوار و بالای درخت پیدایش می کردند. پدرش هم صلاح دید زودتر شوهرش دهد.
    داماد بددل و غیرتی بود و گفته بود پرده بکشند دور عروس.

    شیرین هم از شلوغی استفاده کرده بود و چهاردست و پا از زیر پای خاله خانبانجی ها که داشتند قند می سابیدند، زده بود به چاک.
    مهمانی بهم ریخت. هر کس از یک طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توی کوچه.
    شیرین را روی پشت بام همسایه پیدا کردند.لای طناب های رخت. پدرش کشان کشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بی پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. کمال مچ شیرین را سفت نگه داشت.
    عاقد گفت استغفرالله! برای بار دهم می پرسم. وکیلم؟
    پدر چشم غره رفت و مادر پهلوی شیرین یک نیشگون ریز گرفت. عروس با صدای بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها کل کشیدند و مردها بهم تبریک گفتند. کمال زیر لب غرید که آدمت می کنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در آینه شکسته.

    فردای عروسی شیرین را سر درخت توت پیدا کردند. کمال داد درخت های حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطری شکسته گذاشتند. به درها هم قفل زدند. اسم عروس را هم عوض کردند. کمال گفت چه معنی دارد که اسم زن آدم شیرینی و شکلات باشد.
    شیرین شد زهره.
    زهره تمرین کرد یواش حرف بزند. کمال گفت چه معنی دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طوری که دهانت تکان نخورد. طوری هم راه برو که دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نکن، فقط خیره به پایین یا روبرو.

    زهره شد یک آدم آهنی تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یک مرضی چیزی گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. کمال نگران شد. زهره را بردند دکتر. دکتر گفت یک اختلال نادر روانی است. همه گفتند از روز عروسی معلوم بود یک مرگش می شود. الان خودش را نشان داده.
    بستریش که کردند، کمال طلاقش داد.

    خواهرها گفتند دلت نگیره برادر!
    زهره قسمتت نبود. برایت یک دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.

    بریده ای از کتاب من یک زنم


    صدیقه احمدی

    منبع مطلب : women-message.bloogle.ir

    مدیر محترم سایت women-message.bloogle.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    سحر 10 روز قبل
    0

    به نظرم بردنش خونه باباشو درمانوادامه دادندوشیرین تبدیل شد به زن قدرتمند

    برای ارسال نظر کلیک کنید