توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    درباره ی شهید بهنام محمدی که هنگام هجوم نیروهای عراقی به خرمشهر با انها جنگیدند

    1 بازدید

    درباره ی شهید بهنام محمدی که هنگام هجوم نیروهای عراقی به خرمشهر با انها جنگیدند را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    نوریان : شهریور 1359 شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود خیلی ها داشتند شهر را ترک می کردند کسی باور نمی کرد که خرمشهر به دست عراقی ها بیفتد اما جنگ واقعاً شروع شده بود بهنام که فقط 13 سال سن داشت، تصمیم گرفت بماند. او مردانه ایستاد. هم می جنگید هم به مردم کمک می کرد. بمباران که می شد می دوید و به مجروحین می رسید. او با همان جسم کوچک اما روح بزرگ و دل دریایی‌اش به قلب دشمن می‌زد و با وجود مخالفت فرماندهان، خود را به صف اول نبرد می‌رساند تا از شهر و دیار خود دفاع کند. بهنام چندین بار نیز به اسارت دشمن درآمد؛ اما هر بار با توسل به شیوه‌ای از دست آنان می گریخت. برای فریب عراقی ها می زد زیر گریه و می گفت: “من دنبال مامانم می گردم گمش کردم” او با بهره گیری از توان و جسارت خود توانست اطلاعات ارزشمندی از موقعیت دشمن را به دست آورده و در اختیار فرماندهان جنگ قرار دهد. عراقی ها که فکر نمی کردند این نوجوان 13 ساله قصد شناسایی مواضع, تجهیزات و نفرات آنها را دارد, رهایش می کردند. یک بار که رفته بود شناسایی, عراقی ها گیرش انداختند و چند تا سیلی آبدار به او زدند جای دست سنگین مامور عراقی روی صورت بهنام مانده بود وقتی برگشت دستش را روی سرخی صورتش گرفته بود هیچ چیز نمی گفت فقط به بچه ها اشاره کرد عراقی ها کجا هستند و بچه ها راه می افتادند. این شیر بچه شجاع و پرتلاش بختیاری در رساندن مهمات به رزمندگان اسلام بسیار تلاش می کرد. گاه آنقدر نارنجک و فشنگ به بند حمایل خود آویزان می‌کرد که به سختی می توانست راه برود. علاقه عجیبی به امام خمینی (ره) داشت، به گونه ای که اینگونه سفارش کرده بود: از بچه‌ها می‌خواهم که نگذارند امام تنها بماند و خدای ناکرده احساس تنهایی بکند. بهنام محمدی نوجوان 13-12 ساله‌ای بود که در تمام روزهای مقاومت از 31 شهریور تا 28 مهر 59 در خرمشهر ماند. شهادت بهنام محمدی با تشدید جنگ و تنگ ترشدن حلقه محاصره خرمشهر, خمپاره ها امان شهر را بریده بودند. درگیری در خیابان آرش شدت گرفته بود مثل همیشه بهنام سر رسید اما نارحتی بچه ها دیگر تاثیری نداشت او کار خودش را می کرد کنار مدرسه امیر معزی (شهید آلبو غبیش) اوضاع خیلی سخت شده بود. ناگهان بچه ها متوجه شدند که بهنام گوشه ای افتاده است و از سر و سینه اش خون می جوشید پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود و چند روز قبل از سقوط خرمشهر شیر بچه دلاور خوزستانی بالاخره در 1359/7/28 پر کشید. این کبوتر خونین بال در قطعه شهدای کلگه شهرستان مسجد سلیمان شهر آبا و اجدادش مدفون است. در سال 1389 طی یک مراسم باشکوه و با شرکت مسئولان و مدیران استان خوزستان و هزاران نفر از اهالی شریف شهرستان مسجد سلیمان، مزار مطهر این شهید بزرگ به قطعه شهدای گمنام در ورودی شهر مسجد سلیمان انتقال یافت. بهنام محمدی نوجوان 13-12 ساله‌ای بود که در تمام روزهای مقاومت از 31 شهریور تا 28 مهر 59 در خرمشهر ماند. و به قول تمام بچه‌های خرمشهر باعث دلگرمی رزمنده‌ها بود. اینکه نوجوانی در آن سن و سال و با آن قد و قواره کوچک در شهری که بیشتر از اینکه بوی زندگی بدهد بوی مرگ و خون می‌دهد مانده، شاید امروز برای من و تو باور‌پذیر نباشد. با خودم فکر می‌کنم چه می‌شود نوجوانی که تا قبل از 31 شهریور در کوچه با هم‌سن و سال‌های خود بازی می‌کرد و آماده شروع سال تحصیلی جدید می‌شد بعد از2 الی 3 هفته به مدافعی تبدیل می‌شود که بعد از رفتنش همه مدافعان بی‌تاب اند. بهنام نمونه و تصویری کامل از حماسه آفرینی رزمندگان اسلام است که به خلق تفکر و فرهنگى غنى منجر شد، که می توان از آن به عنوان « فرهنگ مقاومت و پایدارى » یا « فرهنگ ایثار و شهادت » نام برد.

    مدیر سایت : ممنون.

    نوریان : 👏

    نوریان : متن رو گذاشتم عالی و واضح😎😉

    A : افرین پسر

    اسما سرجوئیان : ممنون از بچه هایی که به فکر شهیدان هستند

    مدیر سایت : ممنون.

    فاطمه❤ : واقعا عالیییی بود👍👍

    نوریان : متن رو گذاشتم عالی و واضح😎😉

    A : افرین پسر

    معصومه خیری : عالی بود

    ناشناس : عالی فقط خیلی زیاده💞🌼✨✨🌼💞💖

    بچه پول دار : سلام عالی

    نوریان : 👏

    اسما سرجوئیان : ممنون از بچه هایی که به فکر شهیدان هستند

    ناشناس : عالی بود

    سارا : خیلی ممنون مطالب تان خیلی مفید و به درد بخور بود

    بهناز : شهید بهنام محمدی یک جنگجوی ماهر وبدون ترس بود.من به این همه شجاعت و جوان مردی این پسر کوچک 13 ساله آفرین می گویم

    لالات : تنمانعلبحب

    زهرا : آفرین به نویسنده خیلی خوب بود

    ناشناس : عالی بود 👌اما خیلی زیاده

    یسنا : عالي بود

    نوریان : شهریور 1359 شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود خیلی ها داشتند شهر را ترک می کردند کسی باور نمی کرد که خرمشهر به دست عراقی ها بیفتد اما جنگ واقعاً شروع شده بود بهنام که فقط 13 سال سن داشت، تصمیم گرفت بماند. او مردانه ایستاد.هم می جنگید هم به مردم کمک می کرد. بمباران که می شد می دوید و به مجروحین می رسید. او با همان جسم کوچک اما روح بزرگ و دل دریایی‌اش به قلب دشمن می‌زد و با وجود مخالفت فرماندهان، خود را به صف اول نبرد می‌رساند تا از شهر و دیار خود دفاع کند. بهنام چندین بار نیز به اسارت دشمن درآمد؛ اما هر بار با توسل به شیوه‌ای از دست آنان می گریخت.

    برای فریب عراقی ها می زد زیر گریه و می گفت: “من دنبال مامانم می گردم گمش کردم” او با بهره گیری از توان و جسارت خود توانست اطلاعات ارزشمندی از موقعیت دشمن را به دست آورده و در اختیار فرماندهان جنگ قرار دهد.

    عراقی ها که فکر نمی کردند این نوجوان 13 ساله قصد شناسایی مواضع , تجهیزات و نفرات آنها را دارد , رهایش می کردند. یک بار که رفته بود شناسایی , عراقی ها گیرش انداختند و چند تا سیلی آبدار به او زدند جای دست سنگین مامور عراقی روی صورت بهنام مانده بود وقتی برگشت دستش را روی سرخی صورتش گرفته بود هیچ چیز نمی گفت فقط به بچه ها اشاره کرد عراقی ها کجا هستند و بچه ها راه می افتادند. این شیر بچه شجاع و پرتلاش بختیاری در رساندن مهمات به رزمندگان اسلام بسیار تلاش می کرد. گاه آنقدر نارنجک و فشنگ به بند حمایل خود آویزان می‌کرد که به سختی می توانست راه برود.علاقه عجیبی به امام خمینی (ره) داشت، به گونه ای که اینگونه سفارش کرده بود: از بچه‌ها می‌خواهم که نگذارند امام تنها بماند و خدای ناکرده احساس تنهایی بکند.

    بهنام محمدی نوجوان 13-12 ساله‌ای بود که در تمام روزهای مقاومت از 31 شهریور تا 28 مهر 59 در خرمشهر ماند.



    شهادت بهنام محمدی

    با تشدید جنگ و تنگ ترشدن حلقه محاصره خرمشهر , خمپاره ها امان شهر را بریده بودند. درگیری در خیابان آرش شدت گرفته بود مثل همیشه بهنام سر رسید اما نارحتی بچه ها دیگر تاثیری نداشت او کار خودش را می کرد کنار مدرسه امیر معزی (شهید آلبو غبیش) اوضاع خیلی سخت شده بود. ناگهان بچه ها متوجه شدند که بهنام گوشه ای افتاده است و از سر و سینه اش خون می جوشید پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود و چند روز قبل از سقوط خرمشهر شیر بچه دلاور خوزستانی بالاخره در 1359/7/28 پر کشید.

    این کبوتر خونین بال در قطعه شهدای کلگه شهرستان مسجد سلیمان شهر آبا و اجدادش مدفون است. در سال 1389 طی یک مراسم باشکوه و با شرکت مسئولان و مدیران استان خوزستان و هزاران نفر از اهالی شریف شهرستان مسجد سلیمان ، مزار مطهر این شهید بزرگ به قطعه شهدای گمنام در ورودی شهر مسجد سلیمان انتقال یافت.

    بهنام محمدی نوجوان 13-12 ساله‌ای بود که در تمام روزهای مقاومت از 31 شهریور تا 28 مهر 59 در خرمشهر ماند. و به قول تمام بچه‌های خرمشهر باعث دلگرمی رزمنده‌ها بود. اینکه نوجوانی در آن سن و سال و با آن قد و قواره کوچک در شهری که بیشتر از اینکه بوی زندگی بدهد بوی مرگ و خون می‌دهد مانده، شاید امروز برای من و تو باور‌پذیر نباشد.

    با خودم فکر می‌کنم چه می‌شود نوجوانی که تا قبل از 31 شهریور در کوچه با هم‌سن و سال‌های خود بازی می‌کرد و آماده شروع سال تحصیلی جدید می‌شد بعد از2 الی 3 هفته به مدافعی تبدیل می‌شود که بعد از رفتنش همه مدافعان بی‌تاب اند. بهنام نمونه و تصویری کامل از حماسه آفرینی رزمندگان اسلام است که به خلق تفکر و فرهنگى غنى منجر شد ، که می توان از آن به عنوان « فرهنگ مقاومت و پایدارى » یا « فرهنگ ایثار و شهادت » نام برد.

    عسل : خواهش می کنیم

    زهرا : عالی من کلاس ششم هستم وبرام خیلی خوب بود ممنون👌👏

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    عالی 5 روز قبل
    0

    خیلی عالی بود متالی

    m 11 روز قبل
    1

    بهتر بود جای خیلی ها داشتند شهر را ترک میکردند داشتنش را برمی‌داشتید

    🙁😏

    m 11 روز قبل
    1

    عالی

    ¥ Z ¥ 12 روز قبل
    0

    سلام من یه تحقیق جذاب داشتم در باره ی ایشون

    یع قسمتش این بود که مادر ایشون بعد از شهادت اصرار دارن که پسرش را در مسجد سلیمان دفع کنن وقتی بعد از چند سال نبش قبر میکنن هنوز از زانوی ایشون خون میچکیده صحنه ی زیبایی بوده 💔🖤

    ناشناس 13 روز قبل
    -1

    لطفا سوالاتی بیارید که عالی باشن

    ناشناس 14 روز قبل
    0

    خوب بود ولی زیاده

    ناشناس 14 روز قبل
    0

    عالی بود ممنون♥️♥️😘

    ساناز 17 روز قبل
    0

    مطالب خیلی خوبی بود فقط من نفهمیدم شهید بهنام محمدی ۱۳ ساله بود یا ۱۲ چون هر سایت که میزنم میزنه ۱۳ بعد سایت بعدی میزنه ۱۲ ممنون میشم اگر بگویید

    0
    ناشناس 5 روز قبل

    شهید بهنام محمدی ۱۳ ساله بود

    ناشناس 18 روز قبل
    0

    مرسی

    nazi 18 روز قبل
    1

    خوب بود 🙂

    شهید بهنام محمدی 20 روز قبل
    0

    درباره شهید بهنام

    ناشناس 20 روز قبل
    0

    باشه

    ناشناس 22 روز قبل
    1

    ناشناس عالی بود

    ناشناس 22 روز قبل
    1

    خیلی عالی بود ممنون

    ترانه اکبری 23 روز قبل
    1

    عالیه ولی خیلی طولانیه از نوشتنش خسته شدم

    ناشناس 24 روز قبل
    0

    خوب بود اما واقعیت خیییییلی زیاده اگه میشه کمترش کنید تا بتونن بنویسن ممنون

    1
    ناشناس 24 روز قبل

    درسته

    یسنا 26 روز قبل
    2

    عالی بود ممنون مرسی

    یسنا 26 روز قبل
    5

    عالي بود

    آیناز 26 روز قبل
    2

    سلام خیلی قشنگ بود

    هستی 26 روز قبل
    1

    سلام من هستی از ارومیه روستای بند کلاس هفتم این مطالب خیلی عالی بود مرسی که مطالب را گذاشتین من با این مطالب توانستم که درسم را حل کنم مرسی عزیزانم 😍🥰😘🙏💋❤👋👍👍👌👌👌

    بچه پول دار 28 روز قبل
    6

    سلام عالی

    ترانه علیدادی 30 روز قبل
    0

    سلام من ترانه علیدادی هستم پایه ششم این مطالب برای من خیلی خوب بود ممنون

    من تونستم جواب سوال های کتابم رو اینجا پبدا کنم ♥️😘ممنون عشقم

    رها ❤ 30 روز قبل
    0

    سلام خیلی عالی بود من یک کلاس ششمی ام و واقعا این مطلب باحال بود

    رها ❤ 30 روز قبل
    0

    سلام خیلی عالی بود دستتون درد نکنه

    ناشناس 1 ماه قبل
    1

    عالیی

    ناشناس 1 ماه قبل
    6

    عالی فقط خیلی زیاده💞🌼✨✨🌼💞💖

    0
    m 11 روز قبل

    خب کل متن را بخونید بعد خلاصه کنید

    حورا میربابایی 1 ماه قبل
    -1

    😐

    مهسا 1 ماه قبل
    3

    واقعا عالی بود مرصی

    ناشناس 1 ماه قبل
    2

    خیلی خیلی خوب بود

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    م

    Yosef❤ 2 ماه قبل
    3

    عالی بود🌹

    -1
    علی 1 ماه قبل

    🌺🌺

    مهسااحمدی 6 ماه قبل
    1

    نمیدونم ولی دوستان خیلی خوب گفتن

    ناشناس 1 سال قبل
    5

    عالی بود 👌اما خیلی زیاده

    0
    m 11 روز قبل

    ✌👍

    1
    علی 1 ماه قبل

    آره خیلی زیاد هست😤😤

    2
    الناز 1 سال قبل

    💓✌️

    ناشناس 1 سال قبل
    0

    Wow

    ناشناس 1 سال قبل
    0

    سلام عالی بود

    ناشناس 1 سال قبل
    -1

    متن خوبی ممنون

    زهرا 1 سال قبل
    4

    عالی من کلاس ششم هستم وبرام خیلی خوب بود ممنون👌👏

    1
    الناز 1 سال قبل

    منم کلاس ششم هستم خانم گفته بود بنویسید نوشتم اما واقعا دستم شکست ✌️😐💓😉

    -1
    ناشناس 1 سال قبل

    منم کلاس ششم هستم اما خیلی زیاد هست نمیشه نوشتش✍

    ناشناس 1 سال قبل
    0

    عالی و مفید بود ممنون

    آریا 1 سال قبل
    3

    خوب بود

    😀😀 1 سال قبل
    3

    متن خوبیه

    کخ دار 1 سال قبل
    2

    میدونم

    زهرا 1 سال قبل
    5

    آفرین به نویسنده

    خیلی خوب بود

    لالات 1 سال قبل
    5

    تنمانعلبحب

    بهناز 1 سال قبل
    5

    شهید بهنام محمدی یک جنگجوی ماهر وبدون ترس بود.من به این همه شجاعت و جوان مردی این پسر کوچک 13 ساله آفرین می گویم

    معصومه خیری 2 سال قبل
    6

    عالی بود

    سارا 2 سال قبل
    5

    خیلی ممنون مطالب تان خیلی مفید و به درد بخور بود

    فاطمه❤ 2 سال قبل
    7

    واقعا عالیییی بود👍👍

    عسل 2 سال قبل
    1

    خوب بود

    ناشناس 2 سال قبل
    5

    عالی بود

    اسما سرجوئیان 2 سال قبل
    5

    ممنون از بچه هایی که به فکر شهیدان هستند

    1
    ناشناس 1 سال قبل

    لطفا🙏

    2
    ناشناس 1 سال قبل

    میشه بگین اسم سایت چیه

    4
    عسل 2 سال قبل

    خواهش می کنیم

    آیسو 2 سال قبل
    3

    سلام به همه ی دوستان. ممنونم از کسانی که از اطلاعات خودشون استفاده کردن و جواب رو در سایت گذاشتن. خیلی ممنون و متشکرم.👌👌

    2
    معصومه خیری 2 سال قبل

    خیلی خوب بود عالی<br>👌👌👌👌👌

    حدیث 2 سال قبل
    3

    یه شهید خوب :)

    2
    عسل 2 سال قبل

    ⁦(•‿•)⁩⁦(✿^‿^)⁩

    نوریان 2 سال قبل
    6

    متن رو گذاشتم عالی و واضح😎😉

    6
    A 2 سال قبل

    افرین پسر

    5
    نوریان 2 سال قبل

    👏

    8
    مدیر سایت 2 سال قبل

    ممنون.

    نوریان 2 سال قبل
    4

    شهریور 1359 شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود خیلی ها داشتند شهر را ترک می کردند کسی باور نمی کرد که خرمشهر به دست عراقی ها بیفتد اما جنگ واقعاً شروع شده بود بهنام که فقط 13 سال سن داشت، تصمیم گرفت بماند. او مردانه ایستاد.هم می جنگید هم به مردم کمک می کرد. بمباران که می شد می دوید و به مجروحین می رسید. او با همان جسم کوچک اما روح بزرگ و دل دریایی‌اش به قلب دشمن می‌زد و با وجود مخالفت فرماندهان، خود را به صف اول نبرد می‌رساند تا از شهر و دیار خود دفاع کند. بهنام چندین بار نیز به اسارت دشمن درآمد؛ اما هر بار با توسل به شیوه‌ای از دست آنان می گریخت.<br><br>برای فریب عراقی ها می زد زیر گریه و می گفت: “من دنبال مامانم می گردم گمش کردم” او با بهره گیری از توان و جسارت خود توانست اطلاعات ارزشمندی از موقعیت دشمن را به دست آورده و در اختیار فرماندهان جنگ قرار دهد.<br><br>عراقی ها که فکر نمی کردند این نوجوان 13 ساله قصد شناسایی مواضع , تجهیزات و نفرات آنها را دارد , رهایش می کردند. یک بار که رفته بود شناسایی , عراقی ها گیرش انداختند و چند تا سیلی آبدار به او زدند جای دست سنگین مامور عراقی روی صورت بهنام مانده بود وقتی برگشت دستش را روی سرخی صورتش گرفته بود هیچ چیز نمی گفت فقط به بچه ها اشاره کرد عراقی ها کجا هستند و بچه ها راه می افتادند. این شیر بچه شجاع و پرتلاش بختیاری در رساندن مهمات به رزمندگان اسلام بسیار تلاش می کرد. گاه آنقدر نارنجک و فشنگ به بند حمایل خود آویزان می‌کرد که به سختی می توانست راه برود.علاقه عجیبی به امام خمینی (ره) داشت، به گونه ای که اینگونه سفارش کرده بود: از بچه‌ها می‌خواهم که نگذارند امام تنها بماند و خدای ناکرده احساس تنهایی بکند.<br><br>بهنام محمدی نوجوان 13-12 ساله‌ای بود که در تمام روزهای مقاومت از 31 شهریور تا 28 مهر 59 در خرمشهر ماند.<br><br><br><br>شهادت بهنام محمدی<br><br>با تشدید جنگ و تنگ ترشدن حلقه محاصره خرمشهر , خمپاره ها امان شهر را بریده بودند. درگیری در خیابان آرش شدت گرفته بود مثل همیشه بهنام سر رسید اما نارحتی بچه ها دیگر تاثیری نداشت او کار خودش را می کرد کنار مدرسه امیر معزی (شهید آلبو غبیش) اوضاع خیلی سخت شده بود. ناگهان بچه ها متوجه شدند که بهنام گوشه ای افتاده است و از سر و سینه اش خون می جوشید پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود و چند روز قبل از سقوط خرمشهر شیر بچه دلاور خوزستانی بالاخره در 1359/7/28 پر کشید.<br><br>این کبوتر خونین بال در قطعه شهدای کلگه شهرستان مسجد سلیمان شهر آبا و اجدادش مدفون است. در سال 1389 طی یک مراسم باشکوه و با شرکت مسئولان و مدیران استان خوزستان و هزاران نفر از اهالی شریف شهرستان مسجد سلیمان ، مزار مطهر این شهید بزرگ به قطعه شهدای گمنام در ورودی شهر مسجد سلیمان انتقال یافت.<br><br>بهنام محمدی نوجوان 13-12 ساله‌ای بود که در تمام روزهای مقاومت از 31 شهریور تا 28 مهر 59 در خرمشهر ماند. و به قول تمام بچه‌های خرمشهر باعث دلگرمی رزمنده‌ها بود. اینکه نوجوانی در آن سن و سال و با آن قد و قواره کوچک در شهری که بیشتر از اینکه بوی زندگی بدهد بوی مرگ و خون می‌دهد مانده، شاید امروز برای من و تو باور‌پذیر نباشد.<br><br>با خودم فکر می‌کنم چه می‌شود نوجوانی که تا قبل از 31 شهریور در کوچه با هم‌سن و سال‌های خود بازی می‌کرد و آماده شروع سال تحصیلی جدید می‌شد بعد از2 الی 3 هفته به مدافعی تبدیل می‌شود که بعد از رفتنش همه مدافعان بی‌تاب اند. بهنام نمونه و تصویری کامل از حماسه آفرینی رزمندگان اسلام است که به خلق تفکر و فرهنگى غنى منجر شد ، که می توان از آن به عنوان « فرهنگ مقاومت و پایدارى » یا « فرهنگ ایثار و شهادت » نام برد.

    برای ارسال نظر کلیک کنید