در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    رمان ارباب خشن و هات من فصل اول پارت اول

    1 بازدید

    رمان ارباب خشن و هات من فصل اول پارت اول را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

    دانلود رمان ارباب خشن و هات من پی دی اف

    به نام خدای احساس خدایی که با به وجود آوردن انسان ها حسی های خاصی را در وجودش بوجود آورد و باعث نزدیک تر شدن انسان ها شد انسان هایی که ماهی یا شعیت احساسات مختلف خیلی ها رو به عرش و خیلی ها رو به فرش کشیدند و یا شعر حس قدرت قدرت عتذی شیت رو به ش ضعیف تر شا کشیدند تا به زمین و زمان فخر یقروشت

    تعتدون تو می روی متنی های روتختی نشسته بود ی با سفید
    عبد زیبا و فنلی د مشقیه بود مثل همیشه تو حیا مو مو سرم گشت میدمو به رخت جی ت
    ی
    و سلفین تو خیلی بدی شمش موهای مشو فیه مویی به مسلمان ستاره سینما
    با لبخمسیطی شی و خیش لیمو کشید
    اشکال نداره و بهش بگو مگه میگم پریچهر عشقمه دوست دارم سودشو بهم میایم لیتم میکنم اصلا تو مال خونی در گالری مام بخواند انجام میدم به تو هم مربوط توبه خلو بیوم الراتب
    و چون بافتنی زدم که نگهبان همراه با عموم و بابام اومدن بابا و عمو سام میخونین انگار نه انگار که این سفین ونهدی داره البته میگه شدو رفت یشت معین زد رو تنه سافلین
    عمو جان الان نه خشت تموم شده و دانشگاه و ته دکتری قبول اسدی شی میگی که عشقته؟ ایولله بنا مدور شد به داره نه بید بلند بونی این تلونت رو مال خودت می شوند؟
    این رویشگی پد
    ف تت نقشه سایت خیر توت دوج
    که تنور سره ته من شر هست که خمیر به
    طه - چی شدو جان به قو۔ عوے شام خان تا صور عجیبه

    متو رو نوشته و با چای شیش ش گیت
    جما قاسطین جی تی جدید میشنوم این حالا میشه به راحتی میگی که من مال تو الم فلا از کجا مینتی که من مال تو میشم همیشه میشن جوجه ها رو تخ ریاست سینما
    انگار خورده ئورت لمه سیرش رو بلین ساخت از چهره ات تالے احتی و خه تے مصوم بود خیلی شق و آروم گفت
    لم راست میگی من به مردی هستم که مین یونس شد ازم حساب بانک شام خلیه نه مثل تو و بقیه ارباب زاده ها و الدالی وشم من هرج قصر با شمارشی ندارم به خونه ۸۰ متری کوچک ته خدمتم تموم شده و دستگاه جکی قبول شدم.
    فرم خام علی و مالیه های نودها منم مثل تو نرم تنه تبت و مثل شب تو تین بتیر قوی تهنیت ملی با لوله باید معاک یا اون کی رو که گفته آنچه فقیر و ته به من این بود چون حقیقت گفته و شیشه هم گفتن حقیقت تلک ویخلیک پسربچه معلوم من غلط کردم من بیجا نبودم نه شله و به شما دادم شعبه گفتن تا پول شاہی احترام مردم و بقیهنننه لها وقتی فقیر بولتی باید بشینی و له شت و تیم های ملیه شانه ها بیتی حالا فهمیدم مراد لغاتو میگفت فت و به بچه ننه و شمه ای برنده ای که قدرة تفتت بشه نه برتر که تو گلوت گیر له له نیز به آب داشته بشی و به سختی اور گلوت سینه پایین
    بدون اینکه حرف به بانه باید شد رفت بنام مثل شعث خوند و جدی با تموم رومبلی های راحتی نشستن ملا نم قریب کړه
    پریچهر با اینکه حقیقت رو ملتی بلی بلوم موافق تو عشقش
    کلیشات بی
    لون مگه عشقت تبت تو مگه میشه و همه جا نگفتی العین متقنه و
    سرم روی این ساخته و سرم و شگون قاتم بقضایا تمون لحن
    خم و جسی تله تات

    فون با اینکه لقمه مینینه راحت اوت بگره بیات شد بین حق و تفت تعلا قلعه ای تبت قاله ابن نوح مثال به تار موی نوک میدونه که پاره بشه اگه مشقی منتشر میشی و گه مستی عشق میت مرد بیک موجود تقریریه که شی اوقات مرور قدرتش و عشق بیشتره و همون قدرت کاری میکنه که چت تبادته
    با ایدز، بعد از یه ریح بالمدن
    و رفتن فالحل عملت جگوتم که بتوانین تجا رفته تو خیلی تند بلند شدم رفتم داخل عمارت سلفین رو میدم رفته است و قلقلک متعة
    به به ببین عشق من اینجا
    ته و من دلم متیل
    میشیم قدی مته که قیر گرده مثل این دختر اختوم کرده
    تمام و
    این معرف و کژدم شروع به فلفل داشه گرد مقول بھی کرشن بوشیه که مامان ستاره سلمین رو صدا کرد به کار گلبولی یادم رفتم که برم پیش بابا پشت در اتاق لرتس که رسیدم صدای بر تحکم و جدی پلها و تمر رو تعدم داشتم
    پیام ثریا خوف نت الراب سه نیت مطیعی وجد من نه شته بود و ماه رو که من معلمم چون خورشتی برای من نه تولدت من بخاطر تو توفر مهم رو گشتمان تو رو هم که -- قصه ی تشتی شیشه شیج مثمر عنده ما بگه راحت با هم میتونیم تم یک سقف زندگی به این تن یک دیوانه و جیره آبه ولی شیشه گالری گرد چون الیمابر
    فوت شده ویر ارباب سهر الرهاب الاب الریاب ده میلیونه سالار جلیل خان سود خشن و جدی -
    میشه به هیچ جیتی توس تنگیدم خیلی سریع به طبقه بالا توت توت یادم یقتتون ما خونه ما دو طبقه است طبقه پایین دوازده طاق دارد به اتاق جانه ته مال ترمه و پرده اتاق مهمان نرخنه به گونه است که قدما برای ارباب زاده دلت شحنه على سریته و یک ستون کوچکانی خصه ها یک سالن خیلی بزرگ هر عتیقه بلین که کلاس سے از مجسمه ها و تنسون های گران قیمت مو ست مبل سلطنتی و فرش های مت

    یط همون سالن بد و ایله یا غابت کل شی وجود دارد که پرده متقی وسطش علیه و رویه ها فرت مخصوصی را له المخته شده فرشی که ست بافته و خیلی سفت و بوت سے گل های تر و شیته تی که تمام نق متر جتنی مریم به طبقه بالا رفته اونجا هم خوشا به روی برد که به داده و شنق های میمیت و یه ات رو شه تاق های منت تتق من ، آلمان، ایان ، بیا و مامان و به شاق جمله که وسایل هایمان سیجنتشر من شو تاتان شارة
    من و آرمان ، این فریماه همسر اول پیش هستیم و خواهرم سے ستاد انت توم تیم تراختور تراختور شه چند سال پیش فوت کردن در من بخاطر اینکه من بچه بودم و نیاز به یاد داشته اودود کردن تراخ توصیه بردار تن من واقعا دوسش دارم و دکته
    اون خیلی مهربون و خونسرد بود عفیفاتبیة دلفان مسئله که شایه تو برند سر برد تی تنت که مثل من بی مادر تن نمیدونم چرا امام فریبی داریم بابا به هم گفت که بینی به اسم ثریا مادر متوته اون تت خاله ارباب ارباب ارباب ارباب ده مبنی خیلی زود وارد امام گندم رنگ دال من التربة مفیدا رنگ چشمام تخت خواب دو نقیه ام ثقه ای در اتاق پرو تجره بوړه تلقمه الانم ترکیبی و ملکی و السوریة تختم او هم به گلو شونه پرده های نشاسته ای و مشکی میت اینم مشکی کمد دیواری و کتابخانه تقدم مشکی که عشق من گیم تو تا ابن فهر دو طرف تخته
    فی حال عوض کردن لباسام بودم کامل انه لیلهلم و ستم سے تم مسلمان ستاره خیلی رج بدون اینکه بر بچه وارد اتاق تند و خوشحال
    دخترم تو هم مثل سالین تمریکا ته مقتو لعاب قبول تستی برای دخترم تبریک میگم
    جلوی مغازمو گرفته تا جون جنده حشری روسای قبول تست تی در بزرگترین دانشگاه های شبا دو شب بیداری شهر میدهدم حلا بعد و به سال خواندن پشت سر هم قبول شدم ب نخستین اتاق رفتم بیرون بشو بشو رینه دامپر قه پایین رفتم تو حیاط پر عمارت همه خنده و سایت ها با تجب شده میگشت ست جی دنده

    خدایا معه ، معاینه بلیت گفت که قبول و تور تست دشة تیة خدایا نکرتها
    همه با لبخند تنگمو میگیرن بیخیال جیغ زدم :
    به شرطی کجایی؟
    نقاشی
    ته وه
    جام شیطونگ
    چرخیدم و با خوجلی گفته
    اول بگه دلگاه قبول شدم اوله ملواء سلین جونم و دوم اینکه حالا انبشیم و پول میخوام برم برخه پیام جمال بشم
    تنگ
    شده ای زد و گفت
    بلا جان قنت گیت برابر اتصال معاشرتی معاشرتی متال توتر وتلوت بود
    چمکی دعا
    حب میشه سختی میعاد مختومه میشه حالا
    اسب و سریست که حتی تیشه سه تی وی رو با هم مینما

    پلی آخرت به دختر جان میگه ما شربت و دوست داشت
    موقت به یادگیری سریعه رو نمیخوام از دست بدم فهمیدی؟
    می گفت متمم و شب
    آروم بیخدی گفته یارعلی هم رفت اسب پیشیم و آند تی سوالب تتم برای برش سری تکون دادم که بالا کشیدم که ماهینیه
    ماه پیشونی بشو برو گه گلی گالی شاریه
    فلت و کمر فئه دادبین فیهم با سرعت بالایی تروع به شوینت گوش
    معه ثا معلم مفیدن مس تکون میدادن آخه تو این دو روستا فقط نبشی من یافته و به لکه مقید وسط پیشونیشه مالا من باید میر قشم هه میشی دا سبیت این ارساب سالاد لیه وجیه
    دم رویت ماه پیشونی گشاد شد رفت حواله یه مشت تنه کشیدم که رم کی دیدی رو سرت بالا |
    جلو میومد تبون نزدیک هتندم دین مش مره قال ماه پیشونی به
    تجهیزات تست و نگاهم کرد اتاق نگاهشون میکردم
    لکه چند مرد ماشین پیاده شدن مرد مغرور و خش همون مرد مغرور و ختن یا اخی مت
    بنات بہت یاد نداده با لب الریاب ها بیرون نیای رتبت کوچو؟

    محمدی دم که اسمشون بیشتر توشه رفت و بالا تنت گردم
    شه برعکس بلیام گفته خوب گالی ست که با اسب سی جایی ن
    یه ته مه نیت
    ته لیش رفت بالا
    ملا این همه ارباب جبرا لسی های ایان با آرمان و سینه احتمالا حتما باید تب ترابر شام و برداری
    تسونه فام و بالا انداخته
    والا این دو تا با سالین میمون بیرون میگن دختر جلادت نباید تبال
    بشه
    وحدت
    روشنگ
    توت
    عجب چه راحت میشی لتو
    وسیم برش خورد و جیب شلوارم به شیر شتر آور شعر نگاه می شوم بله آقا این نامه جواب رو لمس کردم قبل و بنکه چیزی به گفتما
    میتونه ساین خان سب سواری برای بخشی خوب تبت مینیتی دقته و تخته تشارم قبل از اینکه به عشقم بشه سوار لب کی تو که با اون دوتا منگل رفتی بچرخی به مشه شی دی انه حقته که مست جوانتو نشم ولی از اونجایی که نه خودمم نمیتونم گوشی رو عشقم فنی کشته می شود حرف کفه ای نچی
    صدای خش توته چت

    منبع مطلب : esmneveshte.ir

    مدیر محترم سایت esmneveshte.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    پارت دوم

    صدای مامانو شنیدم که خیلی اروم داشت با بابا حرف میزد .

    گوشامو تیز کردم .

    مامان : 

    *اخه مرد کوتاه بیا یعنی اینقد بی غیرت شدی که بخوای شمیمو ببری باغ نشون اون مرتیکه هیز بدی .* 

    با شنیدن اسمم گوشام تیز تر شد . وا . مگه قرار بود منو کجا ببره بابام .

    افکارمو کنار زدمو دوباره گوشمو تیز کردم .

    بابا:

    * چکار کنم اخه زن . چکار میتونم بکنم . 

    میخوای دستی دستی از ده بندازنمون بیرون . مگه ندیدی مردم ده بخواطر یه شیشه اب که واسه باغ ما اومده بود چکار کردن *

    مامان :

    * از خیر این دختر بگذر مرد .

    دخترکم قشنگه .

    تا یه سال دیگه که بزرگتر شد سی نفر میان برا کد خدایی( خواستگاری ) چرا میخوای بدیش به یه پیرمرد .*

    با بهت به حرفاشون گوش میکردم که .....

    پارت ۳

    یکدفعه در باز شد و بابا اومد توی حال .

    همینطوری با حیرت به در نگاه میکردم که تو اغوشش فشرده شدم .

    صدای هق هق مامان بلند شد و بعدشم لرزیدن شونه های بابا بود .

    کم کم منم گریم گرفت .

    خدای من .

    قراره من ازدواج کنم .

    اونم با یه پیرمرد .

    وحشت زده به بابا نگاه میکردم و هی پشت سر هم تکرار میکردم :

    نه. نه. امکان نداره . 

    یکدفعه مثل دیوونه ها فریاد کشیدم :

    بابا ترو خدا نه . با من این کارو نکن . باباااااااا

    پارت ۴

    تا بابا خواست چیزی بگه بدو بدو از خونه زدم بیرون .

    اینقدر از خونه دور شدم که اصن نفهمیدم کجام .

    نشستم روی زمینو با حیرت به خونه ی روبروم خیره شدم .

    هه . خونه چیه .

    کاخ بود .

    چشمام اندازه گردو شده بود .

    یکدفعه صدای خشنی رو شنیدم - هی .

    وحشت زده برگشتم .

    سرمو انداخته بودم پایین .

    اول نگاهم به بوت های قهوه ایش افتاد . 

    بعد به شلوار مشکیش و بعد به هیکل عضلانی و بعد .

    یا خدا .

    صورت خشن و فوق العاده جذابش افتاد .

    چشمای مشکی خیلی تیره .

    وای خدا .

    چقدر جذاب بووود .

    یهو به خودم اومدم .

    وای .

    من باید فرار کنم .

    یخورده نگاهش کردم و بعد چشمامو ریز کردمو . از جام پریدم .

    الفرراررررررر

    مث اینکه توقع نداشت فرار کنم .

    چون سرجاش خشکش زده بود .

    یدفعه ای به خودش اومد و بدو بدو دنبالم اومد .

    دیگه از بس خسته بودم داشتم بیهوش میشدم .

    راهمو کج کردم سمت جنگل .

    البته جنگلم نبود ها ‌

    یه منطقه سرسبز و خیلی بزرگی بود که واسه ارباب بود .

    هیچکس حق نداشت بره اونجا اما الان من دیگه چاره ای نداشتم .

    هنوز داشتم میدوییدم .

    نفسم گرفته بود و اروم میدوییدم .

    اونم مث اینکه خسته شده بود .

    یهو دستی دور بازوم حلقه شد ‌.

    محکم سمتش چرخیدم .

    به صورتم خیره شد منم بهش خیره شدم .

    دندون هاشو بهم سایید و گفت :

    تو یه الف بچه تو خونه من چکار میکردی .

    اول با ترس بهش نگاهی کردم ولی بعد با صدای محکمی گفتم :

    هوووی . جمع کن خودتو . 

    بعد اداشو در اوردم .

    - خونه من خونه من . 

    یدفعه جرقه ای توی ذهنم خورد .

    نکنه ....

    وای...

    این اربابه ..

    به خودم لرزیدم .

    نگاهمو که دید پوزخندی زد و گفت :

    ببین بد اعصابمو بهم ریختی .

    نمیدونم از کدوم خانواده ای هستی که اگر میدونستم همین الان پرتتون میکردم بیرون از ده بخواطر بد دهنیت . شانس اوردی .

    بغض کرده بودم و بهش خیره شده بودم .

    یدفعه چشاش رنگ مهربونی گرفت .

    سرمو کج کردم که یکدفعه یادم افتاد چه غلطی دارم میکنم .

    وای ...

    هزار بار مامان بهم گفته بود قیافمو اینطوری نکنم .

    مامانم همش میگفت :

    هردفعه قیافتو اینطوری میکنی خیلی خواستنی میشی و دل هر کسی رو میبری .

    چند قدم عقب عقب رفتمو دوباره شروع کردم به دوییدن ولی اون دنبالم نکرد و سرجاش به فرار کردنم خیره شد

    پارت ۵☝️☝️☝️

    پارت ۶

    همین که رسیدم خونه خواهرم شادی محکم خودشو انداخت تو بغلم .

    با گریه گفت :

    اجییی کجا رفتیی مامان و بابا وحشت کرده بودن .

    گونه شو بوسیدم و رفتم تو خونه که دیدم مامان نشسته و صورتش از اشک قرمزه و بابام .

    بابام سرشو انداخته بود پایین .

    نمیدیدم قیافشو .

    رفتم نزدیک مامان و سرمو گذاشتم روی شونش ‌.

    مامان برگشت منو که دید با صدای ضعیفی گفت :

    کجا رفته بودی دختر قشنگم .

    کجا بودی نفس مادر .

    از جام بلند شدم و به اغوش بابا پناه بردم .

    . بغلش کردمو بوسیدمش .

    گفتم : 

    بابا . هرچی تو بگی . من هرکاری بخواطر تو میکنم .

    بابا لبخندی بهم زد .

    گونمو بوسیدو با چشمای اشکی گفت :

    الهی قربونت برم . ببخش بابایی رو ببخش . گونشو بوسیدمو گفتم :

    بابا این وظیفه منه که به خانوادم کمک کنم . 

    تصمیم خودمو گرفته بودم .

    اینجوری به بابا میگفتم اما تصمیم گرفته بودم که فرار کنم .

    اگه من فرار میکردم همه چیز درست میشد

    پارت ۷

    یک هفته بعد .

    -شمیممممم . شمیم . دختر کجایی .

    با بهت گفتم :

    بابا من اینجااام . چکارم داری .

    بابا گفت : 

    شمیم بیا ببین کی ازت خواستگاری کرده .

    گفتم :

    چی شده باباا چی میگی .

    بابا اومد نزدیکم .

    از شدت خوشحالی روی پاش بند نبود .

    بلند گفت :

    ارباب ازت خواستگاری کرده دختر خوشگلمممم .

    اول یکم با بهت به بابا خیره شدم بعد اشکام سرازیر شد . 

    وای ....

    من زن اون بشم ....

    زن اون مرد مغرور ......

    ای وای من .....

    بابا یکم با تعجب بهم خیره شد .

    بعد اومد کنارمو سرمو رو سینش گذاشتو گفت :

    دختر بابا چشه .

    بده که به جای اون پیرمرد قراره با یه مرد ۲۹ ساله عروسی کنی

    هوم ؟؟

    هیچی نمیتونستم بگم .

    دوباذه بلند بلند گریه کردم .

    خدایا خودت کمکم کن

    پارت ۸

    چسبیده بودم ته اتاق .

    بی مهابا گریه میکردم .

    مامان اینا با تعجب بهم خیره شده بودن .

    باورشون نمیشد که ناراحت باشم از این که قراره زن ارباب بشم اما من خودم میدونستم چه اتفاقی داره برای زندگیم میفته .

    خدایا یعنی تنها راه برای جدایی از این ازدواج اجباری فرار کردن بود .

    اخه چطوری از دست ارباب فرار کنم .

    ای خدا ...

    دارن چکار میکنن با زندگیم اخه

    ( اشکهایم را به اسمان سپردم 

    خدا بخیر کند باران امشب را)

    همینجوری نشسته بودمو عذا گرفته بودم که در خونمونو زدن .

    شادی رفت در خونرو باز کرد .

    چند دقیقه بعد دیدم صدای مردونه ای میاد .

    -شمیم. هوی شمیم.  

    این کی بود یعنی خدا .

    از جام بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم که تو جام خشک شدم .

    وای ....

    ارباب بود ....

    اومد نزدیکم ..

    با غیض گفت :

    هه. چته. ناراحتی میخوام ببرمت تو ناز و نعمت .

    با فریاد گفتم :

    ارهههه ازت متنفرم

    پارت ۹

    اخم وحشتناکی بهم کردو گفت :

    مگه به دل توه . 

    بهتره باهام بسازی .یعنی به نفعته .

    چون در اون صورت‌ خودت عذاب میکشی .

    درهر صورت تو پس فردا زن من میشی .

    بهتره با این اوضاع بسوزیو بسازی .

    البته فکر هم نمیکنم اونجا بهت بد بگزره .

    همه دخترای ده تورویاهاشون منو میبینن .

    از شدت عصبانیت دستام میلرزید .

    پسره خودخواه مغرور .

    هه . 

    با لحن بدی گفتم :

    ارزونی همونا .

    به سمتم حمله کردو محکم زد تو گوشم .

    لپم سوخت . 

    هه .

    من قرار بود با این وحشی زندگی کنم .

    ازشدت عصبانیت چشماش قرمز شده بود.

    دوباره برای اینکه عصبانی ترش کنم گفتم :

    اقا. من نمیخوامت. بابا ازت بدم میاد . چکار کنم نمیخوامت .

    دیگه لرزش دستاشو میفهمیدم .

    عقب عقب رفتم .

    هی جلوتر میومد .

    یکدفعه ......

    پارت ۱۰

    به طور وحشتناکی پهلوم خورد گوشه اپن و .... از شدت دردش ضعف کردم .

    جیغ بلندی کشیدم :

    وااااااای کمررررررممممممم . اخخخخخخخخ . لعنتتتت بهت اربااااااب. آاآااااا آ یییییی 

    اخخخخخ .

    ارباب چشماشو ریز کرده بود و بهم خیره شده بود .

    چشمام پر اشک شد و هق هقم بلند شد . 

    ارباب یکم با تعجب بهم نگاه کرد بعدش اومد دستاشو دور کمرم حلقه کرد که بلندم کنه که 

    دستش خورد به پهلوم و و جیغم بلند شد .

    با اخم گفت :

    پهلوت خورد به اپن .

    با صدای ضعیفی گفتم :

    نه پ فرق سرم خورد .

    پوزخندی زد و گفت :

    دم مرگ هم باشی دست از این 

    حاضر جوابی هات بر نمیداری .

    هه ....

    ای کاش الان دم مرگ بودمو زن تو نمیشدم ...

    تویی که دست بزن هم داری ....

    خوابوندم روی تختو گفت :

    وایستا پماد بیارم برات .

    منبع مطلب : hanafarahani.blogfa.com

    مدیر محترم سایت hanafarahani.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 4 روز قبل
    0

    لطفا ادامه متن رو بنویسید فکر میکنم رمان زیبا و جذابی باشه

    سارا 13 روز قبل
    0

    سلام عالی بود لطفا پارت های بعد رو هم بزارید

    زهرا 3 ماه قبل
    0

    تا جاییی خوندم پهلوی شمیمم خخورد به اپن

    زهرا 3 ماه قبل
    0

    پس بقیه رمان کجاستت؟

    ناشناس 4 ماه قبل
    0

    کاملش کجا هست؟

    مهدی 5 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید