توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    زندگی نامه حضرت ابراهیم برای کودکان

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    4بازدید

    زندگی نامه حضرت ابراهیم برای کودکان را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    مختصری از زندگینامه حضرت ابراهیم (ع)

    مختصری از زندگینامه حضرت ابراهیم (ع)

    نمرود، پادشاه زمان حضرت ابراهیم، بر اساس پیشگویی کاهنان و ستاره شناسان که از به دنیا آمدن کودکی که تاج و تخت او را در هم می‌کوبد خبر داده بودند، دستور داده بود از زنان باردار مراقبت بسیار به عمل آید. از این رو مادر حضرت ابراهیم، امیله، به هنگام درد زایمان رو به صحرا نهاد و فرزند خود، ابراهیم، را در غاری در بالای کوهی به دنیا آورد و تا سال‌ها او را در همان مکان مخفی نگه داشت.

    ابراهیم خلیل الله سال ها پیش در جنوب بین النهرین حکومتی به نام بابل به دنیا آمد.در آن زمان پادشاهی به نام نمرود در آن سرزمین حکومت می کرد.مردم بابل خدای یکتا و بزرگ را نمی شناختند و مشغول پرستش بت های سنگی بودند.تا این که حضرت ابراهیم (ع) به دنیا آمد پس از مرگ پدر و مادرش،سرپرستی حضرت ابراهیم (ع) را عمویش ، آذر بت تراش بر عهده گرفت.

    او که خود مردی بت ساز بود از کودکی ساختن و پرستش بت ها را به آن حضرت آموزش می داد و این برای حضرت ابراهیم سوال بزرگی بود که چگونه می توان بتی را پرستش کرد که ساخته ی دست انسان است.حضرت ابراهیم (ع) که به خدای یکتا اعتقاد داشت روزی که مشغول ذکر گفتن در دشتی بود ، حضرت جبرائیل بر او نازل شد و ایشان به پیامبری برگزیده شدند.چندی بعد در شبی که اهالی شهر برای انجام مراسمی به خارج از شهر رفته بودند،حضرت ابراهیم (ع) به بهانه ی بیماری در شهر ماند و به امر خدا وارد بت خانه شد و همه ی بت ها را در هم شکست و تبری را که با خود داشت بر دوش بت بزرگ گذاشت سپس خارج شداز آن جایی که خدمتکار بتکده ایشان را دیده بود،شکستن بت ها را به هارپاگ - وزیر نمرود - گزارش داد و به این ترتیب ابراهیم (ع) را نزد نمرود بردند.علت شکستن بت ها و اهانت به خدایان را سوال کردند.ایشان فرمودند: که کار بت بزرگ است؛نمرود در جواب گفت: بت ها قادر به حرکت نیستند و توانایی انجام کاری را ندارند. در این جا بود که حضرت ابراهیم (ع) گفتند: چگونه خدایانی رامی پرستید که قادر به انجام هیچ کاری نیستند. نمرود که از این پاسخ عصبانی شده بود دستور داد تا آن حضرت را به درون آتشی به بلندی افلاک در میدان شهر بیندازند،تا درسی برای عبرت دیگران باشد.

    در آن شب در میان انبوه مردم حضرت ابراهیم (ع) را توسط منجنیقی در آتش انداختند ولی به اذن خداوند آتش بر وی سرد شد و هیزم ها به گلستان تبدیل شدند. او بانگ برآورد: خداوند بزرگ و بکتا خالق دنیا و مخلوقات می باشد،نه می زاید و نه زاده ی کسی است او بی نیاز و یکتاست و همتا و مانندی ندارد و اوست که جان می بخشد و جان می ستاند ...

    به دستور نمرود ابراهیم را به زندان می آورند و در آن جا دو زندانی محکوم به مرگ را نمرود یکی را کشت و دیگری را آزاد کرد و گفت: من هستم که می توانم جان دهم و جان بستانم و فردا هم با خدای تو خواهم جنگید.

    فردای آن روز نمرود به بالای برج بابل رفت و اظهار قدرتمندی کردو آماده ی جنگ شد، تیری در کمان گذاشت و رها کرد.همه جا در سکوت بود که ناگهان مگسی از سوراخ بینی وی وارد مغز او شد و به دستور خدا زنده ماند و شروع به خوردن مغز نمرود کرد. کمی بعد، نمرود که خود را خدای بزرگ بابل می دانست از شدت درد جان به جان آفریت تسلیم کرد.

    پس از گذشت سال ها از ازدواج حضرت ابراهیم (ع) با ساره چون بچه دار نشدند حضرت ابراهیم (ع) به اصرار ساره با حاجر که کنیزشان بود ازدواج کرد و از وی صاحب فرزند پسری به نام اسماعیل شد. ساره از حسادت به علاقه ی بیشتر ابراهیم (ع) به حاجر ، حاجر فرزندش را از خانه بیرون کرد.از طرف خداوند وحی بر حضرت ابراهیم (ع) نازل شد که آن ها را به منطقه ی بیابانی ای بین دو کوه صفا و مروه برده و رها سازد و آن حضرت نیز این کار را کرد. پس از تمام شدن ذخیره ی آب حاجر، اسماعیل که از تشنگی بی قراری می کرد؛مادر به دنبال آب بر قله ی دو کوه صفا و مروه سراب آب می دید و برای آوردن آب هفت مرتبه مسافت بین دو کوه را طی کرد. در آن لحظه به اذن خدا توانا و مهربان از ضربه ی پای اسماعیل (ع) بر زمین چشمه ای جوشید و خروشان شد.

    سال ها گذشت تا این که روزی حضرت ابراهیم (ع) به فرمان خداوند جهت قربانی کردن فرزندش اسماعیل (ع) راهی آن جا شد. با دیدن فرزندش که اینک جوانی زیبا و برومند شده بود، ابتدا او را نشناخت. از این که باید او را قربانی می کرد بسیار غمگین شد ولی چون امر خداوند لازم الاجرا بود و به بزرگی و مهربانی خداوند ایمان داشت لذا این امر را با اسماعیل (ع) در میان گذاشت. اسماعیل (ع) هم که به خداوند یکتا ایمان داشت فرمان خدا را پذیرفت و به همراه پدرش راهی قربانگاه شد. در بین راه شیطان برای منحرف کردن حضرت ابراهیم (ع) بار ها ظاهر شد و هر بار آن حضرت سنگی به طرف شیطان پرتاب می نمود تا این که به محل مورد نظر رسیدند. حضرت ابراهیم (ع) چاقو را بر گردن اسماعیل (ع) نهاد ولی چاقو نبرید. ناگهان حضرت جبرائیل (ع) خوانده شد و فرمود: ابراهیم، تو از امتحان خداوند سربلند بیرون آمدی و اینک این گوسفند را به جای فرزندت، در راه خدا قربانی کن.

    چند سال بعد حضرت ابراهیم (ع) از جانب خداوند مامور بازسازی کهبه- خانه ی خدا -شد و این کار را به کمک فرزندش اسماعیل (ع) انجام داد.

    منبع:دین و و زندگی

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    زندگی نامه حضرت ابراهیم (ع) و دوران کودکی او

    زندگی نامه حضرت ابراهیم (ع) و دوران کودکی او

    چکیده ای از بیوگرافی حضرت ابراهیم

    نام: ابراهیم 

    لقب: ابراهیم خلیل

    تولد: ابرام اور کلدیس

    مرگ: حبرون، الخلیل امروزی

    محل دفن: غار مخپلا

    نام مادر: نونا

    زندگینامه حضرت ابراهیم (ع)

    حضرت ابراهیم (ع) پسر تارخ از نوادگان حضرت نوح (ع) و از پیامبران بزرگ الهی است. پیامبران هر سه دین توحیدی جهان، یعنی اسلام، مسیحیت و یهودیت، از فرزندان ابراهیم به شمار می آیند. حضرت ابراهیم (ع) بر اساس روایات، ۳۰۰۰ سال بعد از آفرینش آدم یا ۱۲۶۳ سال بعد از نوح، به دنیا آمد. نام مادر حضرت ابراهیم «نونا» است که از نوادگان سام می باشد. بعضی گفته اند که نام او «امیله» است. پژوهشگران، سرزمین بابل یا شوش یا حران را زادگاه ابراهیم می دانند.

    نمرود، پادشاه زمان حضرت ابراهیم (ع)، طبق پیش گویی کاهنان و ستاره شناسان که از به دنیا آمدن کودکی که تاج و تخت او را در هم می کوبد خبر داده بودند، فرمان داده بود از زنان باردار مراقبت بسیار به عمل آید. از این جهت مادر حضرت ابراهیم (ع)، امیله، به هنگام درد زایمان رو به صحرا نهاد و فرزند خویش، ابراهیم، را در غاری در بالای کوهی به دنیا آورد و تا سالها او را در همان مکان مخفی نگه داشت.

    منابع تاریخی در خصوص محل تولد حضرت ابراهیم (ع) اختلاف نظر دارند، بعضی از مورّخین بر این باورند که ایشان در دمشق و در روستایی به نام «برزه» که در کوه قاسیون واقع است متولد شد. در مقابل گروهی دیگر بر این عقیده اند که ایشان در منطقه بابل که سرزمین کلدانی ها در عراق است به دنیا آمده است. نظریه پذیرفتنی تر این است که ایشان در بابل متولد شده است. این که بعضی گفته اند که ایشان در توابع دمشق متولد شده از آن جا سرچشمه می گیرد که ایشان برای مساعدت و یاری رساندن به فرزند برادرش لوط رهسپار این منطقه شد و در آن جا نماز خواند، که همین امر تعدادی را به این اعتقاد واداشت که فکر کنند ایشان در این منطقه متولد شده است.

    ابراهیم بعد از آن که پدرش به هفتاد و پنج سالگی رسید به دنیا آمد. ابراهیم دارای دو برادر به نام های ناحور و هاران بود. هاران پدر لوط شد. هاران در شهر محل تولد خود اور کلدان از دنیا رفت. وی فرزند ارشد خانواده آزربود. هنگامی که به سن ّ جوانی رسید با« سارا» ازدواج کرد. سارا زن نازایی بود که فرزندی از اومتولد نمی شد. ابراهیم( ع) بهمراه پدر و همسر خویش از سرزمین تحت نفوذ کلدانی ها به منطقه تحت سیطره کنعانی ها که سرزمین مقدس است هجرت نمود. او و همراهان خود در منطقه« حرّان» که در نزدیکی های شام واقع است و ساکنان آن به پرستش ستارگان و بت ها می پرداختند سکنی' گزیدند. و تارح ( پدر ابراهیم) در ۴۲ سالگی از دنیا رفت.

    دوران کودکی حضرت ابراهیم (ع)

    مادر حضرت ابراهیم (ع) را از ترس نمرودیان که هر نوزادی را به قتل می رساندند داخل غاری که در نزدیکی خانه اش بود، می گذارد. نوزاد در یک روز به اندازه کسی که در یک ماه بزرگ می شود، رشد می کند، و بعد از گذشتن ۱۵ ماه، مادرش او را شبانه از غار بیرون می آورد.

    ازدواج و فرزندان حضرت ابراهیم (ع)

    همسر اول حضرت ابراهیم (ع) ساره است و ابراهیم (علیه السلام) بنا به نقل تورات در اور کلدانیان با او ازدواج نمود.  از تورات برمی آید که او خواهر ناتنی ابراهیم بوده است اما مطابق با روایات شیعه، ساره دختر خاله ابراهیم و خواهر لوط (ع) بوده است. برطبق یکی از روایات، حضرت ابراهیم (ع) در کوثا با او ازدواج نمود و او صاحب مال فراوانی بود که بعد از ازدواج حضرت ابراهیم با او، به تملک ابراهیم (ع) درآمد و حضرت ابراهیم آن ها را بیشتر نمود؛ به طوری که در منطقه زندگی او کسی به اندازه او مال و حشم نداشت.

    حضرت ابراهیم (ع) از ساره فرزنددار نمی شد؛ از این جهت ساره، کنیز خود هاجر را به او بخشید و ابراهیم از او صاحب فرزندی به نام اسماعیل شد. حضرت ابراهیم (ع) بعد از چند سال از ساره هم صاحب فرزند شد که نام او را اسحاق گذاشتند. تولد اسحاق ۵ یا ۱۳ سال پس از اسماعیل استنباط شده است. بنا به بعضی نقل ها، هنگام ولادت اسحاق، ابراهیم (ع) بیش از ۱۰۰ سال داشته و ساره ۹۰ ساله بوده است و بر اساس نقلی دیگر اسحاق سی سال پس از اسماعیل متولد شد و حضرت ابراهیم (ع) در آن هنگام ۱۲۰ سال داشت. گفته اند حضرت ابراهیم (ع) بعد از در گذشت ساره با دو زن دیگر ازدواج کرد که از یکی صاحب ۴ پسر و از دیگری صاحب ۷ پسر شد و مجموع فرزندان او به ۱۳ پسر رسید.

    حضرت ابراهیم (ع) و دعوت به دین

    حضرت ابراهیم (ع) مشهور به ابراهیم خلیل، دومین پیامبر اولوالعزم است. ابراهیم در بین النهرین به پیامبری مبعوث شد و نمرود حاکم زمان خود و مردم آن ناحیه را به آیین توحید دعوت کرد. عده اندکی دعوت او را پذیرفتند و چون او از ایمان آوردن آنها مأیوس شد، به فلسطین مهاجرت کرد. برپایه آیات قرآن، قوم بت پرست ابراهیم، او را برای آنکه بت هایشان را شکسته بود، در آتش انداختند، ولی آتش به امر خدا سرد شد و حضرت ابراهیم (ع) از آن سالم بیرون آمد.

    رنج های ابراهیمی

    حضرت ابراهیم (ع) در راه دعوت به توحید، پذیرای مصایب و مشکلات فراوانی شد. تحقیر و تهدید از طرف نمرودیان، افتادن در آتشی که به فرمان پروردگار به گلستانی تبدیل شد، تبعید و حکم به مصادره اموال و…، هیچ یک نتوانست او را از راهی که در پیش گرفته بود، باز دارد. زمزمه های عاشقانه حضرت ابراهیم (ع) در راه هجرت به سرزمین کنعان و ترک شهر و دیارش با خدایی که همه هستی او بود، شنیدنی است:« خدایا، ما بر تو توکل کردیم و اعتماد نمودیم. از خلق بریدیم و به تو پیوستیم و بسوی تو بازگشتیم که بازگشت همه بسوی توست. خدایا، ما را مایه فتنه و مورد بلای مردمان کافر قرار نده و از خطاهای مان درگذر».

    هجرت ها و محنت های حضرت ابراهیم (ع)

    نمرود، وجود حضرت خلیل (ع) را خللی بزرگ در فرمانروایی خود یافت و حکم اخراج او را از سرزمین بابل صادر کرد. حضرت ابراهیم (ع) که با «ساره» ازدواج کرده بود، بهمراه لوط و عده ای کم از پیروانش، آماده ترک بابل شده، بسوی سرزمین شام که در آن هنگام کنعان نامیده می شد، حرکت کرد. ایشان بعد از بروز قحطی در آن سرزمین و مهاجرت دسته جمعی مردم، به طرف مصر روانه شد و بعد از چندی، از آن جا راهی فلسطین گردید.

    ذبح فرزند حضرت ابراهیم (ع)

    یکی از امتحان های الهی حضرت ابراهیم (ع) مأمورشدن او به ذبح فرزندش بود. مطابق با گزارش قرآن، ابراهیم در خواب دید که فرزندش را ذبح می کند. این موضوع را با پسرش در میان نهاد و فرزندش از او خواست که به امر خدا عمل کند؛ ولی زمانی که ابراهیم، فرزندش را در قربان گاه خواباند تا ذبح کند، ندا آمد:« ای ابراهیم، خوابت را تحقق دادی. به راستی ما نیکوکاران را این چنین پاداش میدهیم [که نیت پاک و خالصشان را به جای عمل می پذیریم]. قطعاً این آزمایش روشن بود و ما فرزندت را در برابر قربانی بزرگی [از ذبح شدن] رهانیدیم.

    فوت حضرت ابراهیم (ع)

    بعضی از تاریخ نویسان، روز نهم محرم را، سالروز فوت حضرت ابراهیم (ع) بیان کرده اند. آن حضرت را در شهر «الخلیل» واقع در کشور فلسطین، در زمینی که خودش آن جا را خریداری کرده بود، دفن کردند. قبر ایشان، کنار قبر «ساره» همسر آن پیامبر بزرگ می باشد. مدت عمر آن مبارز و قهرمان یکتا پرست، ۱۷۵ سال ذکر شده است.    

    گردآوری: بخش بیوگرافی سرپوش

    منبع مطلب : www.sarpoosh.com

    مدیر محترم سایت www.sarpoosh.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان حضرت ابراهیم برای کودکان + عکس

    داستان حضرت ابراهیم برای کودکان + عکس

    حضرت ابراهیم(ع) از پیامبرانی است که دارای معجزه های زیادی است و شما می توانید برای آشنایی فرزند خود با زندگی این پیامبر الهی قصه زندگی حضرت ابراهیم(ع) را برای او تعریف کنید.

    داستان حضرت موسی، داستان حضرت ابراهیم و داستان حضرت یونس از انواع داستان های آموزنده و جالب برای کودکان هستند و شما می توانید این داستان ها را برای سرگرم کردن کودکان در مهدکودک و پیش دبستانی بخوانید.

    قصه حضرت ابراهیم

    داستان حضرت ابراهیم برای کودکان

    در زمان حضرت ابراهیم مردم به جای پرستش خدای یکتا بت ها را می پرستیدند و حضرت ابراهیم از سوی خدا مامور شده بود تا مردم را به یکتا پرستی و پرستش خدای یگانه دعوت کند که برای دعوت مردم به پرستش خدا حضرت ابراهیم سختی های زیادی را تحمل کردند. در ادامه داستان حضرت ابراهیم برای کودکان را مطالعه خواهید کرد که امیدواریم این داستان زیبا مورد توجه کودکان عزیز قرار بگیرند.

    داستان حضرت ابراهیم

    داستان حضرت ابراهیم

    روزی روزگاری شهری به نام بابل بین دو رودخانه دجله و فرات از شهرهای بزرگ و سرسبز آن روزگار بود. اطراف شهر باغهای سرسبزی بود که مردم در این باغها کار می کردند و روزگار خوشی را سپری می نمودند. در شهر بابل پادشاهی بنام نمرود حکومت می کرد او معبد بزرگ و بسار مجللی درست کرده بود و محل عبادت مردم بابل بود. مردم شهر مجسمه هایی از سنگ و چوب درست می کردند و در این معبد بزرگ می گذاشتند و بعد هم هر روز برای عبادت و پرستش این مجسمه ها به این معبد می آورند و در مقابل این مجسمه زانو می زدند و سجده می کردند.
    در آن شهر بزرگ که تمام مردم برای عبادت به معبد می رفتند تنها ابراهیم بود که هیچگاه برای پرستش این بتها پای در آن معبد نمی گذاشت او که جوانی ۱۳ ساله بود به خداوند بزرگ و یگانه ایمان داشت و فقط خدا را عبادت و ستایش می کرد تا اینکه خداوند او را به مقام نبوت مبعوث کرد و به او فرمان داد تا مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت کند و از عبادت مجسمه ها نهی کند.
    هر گاه ابراهیم از کنار این معبد می گذشت و مردم را در حال سجده به این مجسمه ها می دید که مشغول گریه و حرف زدن و کمک خواستن از این مجسمه ها هستند از آنها می پرسید: آیا این مجسمه ها می توانند جواب شما را بدهند؟ و با شما حرف بزنند و به شما خیر و یا نفعی برساند؟
    آنها می گفتند:نه نمی توانند و ابراهیم به آنها می گفت: چرا چیزی را که نمی تواند با شما حرف بزند و بشنود را می پرستید؟ و آنها ساکت می شوند و در فکر فرو رفتند آنگاه می گفتند: چون پدران ما اینها را می پرستند ما نیز از آنها پیروی می کنیم. ابراهیم می گفت: پدرانتان نیز اشتباه می کردند و در گمراهی بوده اند و روزها به این صورت می گذشت و باز هم ابراهیم مردم را راهنمایی می کرد اما مردم به حرفهای او اهمیت نمی دادند شاید حرفهای او را نمی فهمیدند و یا باور نمی کردند. این بود که ابراهیم تصمیم گرفت نقشه ای بکشد تا مردم متوجه اشتباهشان شوند و حرفهای او را باور کنند، او می خواست مردم بفهمند که از این مجسمه ها کاری بر نمی آید. او فکر می کرد و راهی برای حل این مشکل پیدا کرد، پس به دنبال فرصتی می گشت تا فکرش را اجرا کند. پس در روزی که مردم برای برپایی جشن عید از شهر بیرون رفته بودند، تبری برداشت و به معبد رفت و تمام بتها را شکست آنگاه تبر را در کنار بت بزرگ گذاشت.

    داستان شکستن بت های توسط حضرت ابراهیم

    مردم که برای برپایی جشن بسیار خوشحال و شاد بودند، خبری از کار ابراهیم نداشتند، بعد از ظهر که مردم به شهر باز گشتند وقتی دیدند که در معبد باز است و تمام بتها شکسته شده و فقط بت بزرگ سالم است و تبری روی دوش آن است بسیار متعجب و ناراحت شدند و با خود گفتند: فقط ابراهیم در شهر بوده است. خبر شکسته شدن بتها در شهر پیچیده شد و به نمرود پادشاه بابل رسید پس بزرگان شهر جمع شدند و به نزد نمرود رفتند یک نفر از بزرگان گفت: صبح که به بیرون شهر می رفتیم فقط ابراهیم بود که گفت: بیمارم و به شهر بازگشت حتماً کار ابراهیم بوده است، چون همیشه به ما می گفت: چرا این بتهای بی جان را می پرستید. او دشمن بتها بود. سر و صدای مردم بلند شد پس نمرود دستور داد ابراهیم را به معبد بیاورند تا دلیل کارش را بگوید، وقتی ابراهیم را آوردند نمرود از او پرسید: آیا تو خدایان ما را شکستی؟ ابراهیم گفت: تبر بر دوش بت بزرگ است شاید او این کار را کرده باشد، از او بپرسید؟
    مردم ابتدا ساکت شدند، آنگاه به او گفتند: بت بزرگ که نمی تواند حرف بزند، حتی نمی تواند از جای خود حرکت کند، یا اینکه از خودش محافظت کند و ابراهیم که منتظر چنین حرفی بود گفت: پس چرا از او کمک می خواهید؟ هیچکس پاسخی به ابراهیم نداد کار ابراهیم همه را به خشم آورد، پس تصمیم گرفتند او را در آتش بیندازند.

    داستان زیبا و شنیدنی حضرت ابراهیم

    ابتدا ابراهیم را به زندان انداختند. سپس مردم مقدار زیادی هیزم جمع آوری کردند و آتش زدند.

    داستان کودکانه حضرت ابراهیم

    قصه حضرت ابراهیم برای بچه ها

    آنگاه ابراهیم را در کوهی از آتش پرتاب کردند، چون حرارت آتش آنقدر زیاد بود که نمی شد به آن نزدیک شد.برای پرتاب ابراهیم مردم منجنیقی که شیطان طرز ساخت آنرا به مردم آموخته بود را ساختند و ابراهیم را به داخل آتش پرتاب نمودند و مردم در بالای بلندیها به این صحنه نگاه می کردند حتی نمرود هم از برج بلندی این منظره را نگاه می کرد.

    داستان زیبا و شنیدنی حضرت ابراهیم

    مردم فریاد شادی می کشیدند، همه به آتش نگاه می کردند و منتظر فریاد ابراهیم بودند اما در میان تعجب مردم شعله های آتش به گلستان تبدیل شد و دیگر خبری از حرارت آتش نبود و آتش به آن بزرگی به چمن زار و گلستان سر سبزی تبدیل شده بود و ابراهیم در میان چمنها نشسته بود و جوی آبی هم کنار او روان بود.

    داستان گلستان شدن آتش برای حضرت ابراهیم

    مردم با تعجب به این صحنه می نگریستند حال آنها قدرت خدای ابراهیم را می دیدند حتی نمرود هم نگاه می کرد و می گفت: از این پس همه باید خدای ابراهیم را پرستش بکنند، حتی نمرود هم به خدای ابراهیم ایمان آورد اما اطرافیان و بزرگان آنقدر با او حرف زدند که نظرش تغییر کرد و دوباره به ظلم و ستم خود ادامه داد و به پرستش بتها ادامه داد.

      قصه زیبا و شنیدنی حضرت ابراهیم

    در این مطلب داستان حضرت ابراهیم را مطالعه کردید که امیدواریم کودکان عزیز از شنیدن این داستان آموزنده و شیرین نهایت لذت را ببرند. در صورت تمایل می توانید برای مطالعه انواع داستان کودک کلیک کنید.

    منبع : آرگا

    منبع مطلب : arga-mag.com

    مدیر محترم سایت arga-mag.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 3 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید