توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    سبک بالان خرامیدند و رفتند/حاج صادق آهنگران

    1 بازدید

    سبک بالان خرامیدند و رفتند/حاج صادق آهنگران را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    دانلود مداحی سبکبالان خرامیدند و رفتند (در باغ شهادت) صادق آهنگران با متن شعر

    دانلود مداحی سبکبالان خرامیدند و رفتند (در باغ شهادت) صادق آهنگران با متن شعر

    دانلود مداحی سبکبالان خرامیدند و رفتند (در باغ شهادت) صادق آهنگران با متن شعر

    عنوانآهنگ: سبکبالان خرامیدند و رفتند (در باغ شهادت)

    خواننده : صادق آهنگران

    فرمت فایل : MP3

    حجم فایل : 3.8 مگابایت

    مدت زمان : 10 دقیقه و 50 ثانیه

    آهنگ سبکبالان خرامیدند و رفتند مداحی معروفی است با صدای حاج صادق آهنگران که به مناسب های مختلف از جمله دفاع مقدس و ایام شهادت از شبکه های مختلف صدا و سیما پخش می شود. شاعر این اثر قادر طهماسبی معروف به فرید است. این اثر در دوران ابتدای دهه هفتاد شمسی اجرا شده است.

    متن شعر مداحی سبکبالان خرامیدند و رفتند که در ادامه به صورت فایل صوتی (MP3) با کیفیت خوب و لینک مستقیم و پخش آنلاین تقدیم شما خواهد شد به صورت زیر می باشد:

    سبک بالان خرامیدند و رفتند
    مرا بیچاره نامیدند و رفتند
    سواران لحظه ای تمکین نکردند
    ترحم بر من مسکین نکردند
    سواران از سر نئشم گذشتند
    فغان ها کردم، اما برنگشتند
    اسیر و زخمی و بی دست و پا من
    رفیقان، این چه سودا بود با من؟
    رفیقان، رسم هم دردی کجا رفت؟
    جوان مردان، جوان مردی کجا رفت؟
    مرا این پشت، مگذارید بی پاک
    گناهم چیست، پایم بود در خاک
    اگر دیر آمدم مجروح بودم
    اسیر قبض و بست روح بودم
    در باغ شهادت را نبندید
    به ما بیچارگان زان سو نخندید
    رفیقانم دعا کردند و رفتند
    مرا زخمی رها کردند و رفتند
    رها کردند در زندان بمانم
    دعا کردند سرگردان بمانم
    شهادت نردبان آسمان بود
    شهادت آسمان را نردبان بود
    چرا برداشتند این نردبان را؟
    چرا بستند راه آسمان را؟
    مرا پایی به دست نردبان بود
    مرا دستی به بام آسمان بود
    تو بالا رفته ای من در زمینم
    برادر، روسیاهم، شرمگینم
    مرا اسب سپیدی بود روزی
    شهادت را امیدی بود روزی
    در این اطراف، دوش ای دل تو بودی!
    نگهبان دیشب، ای غافل تو بودی!
    بگو اسب سپیدم را که دزدید
    امیدم را، امیدم را که دزدید
    مرا اسب چموشی بود روزی
    شهادت می فروشی بود روزی
    شبی چون باد بر یالش خزیدم
    به سوی خانه ی ساقی دویدم
    چهل شب راه را بی وقفه راندم
    چهل تسبیح ساقی نامه خواندم
    ببین ای دل، چقدر این قصر زیباست
    گمانم خانه ی ساقی همین جاست
    دلم تا دست بر دامان در زد
    دو دستی سنگ شیون را به سر زد
    امیدم مشت نومیدی به در کوفت
    نگاهم قفل در، میخ قدر کوفت
    چه درد است این که در فصل اقاقی؟
    به روی عاشقان در بسته ساقی
    بر این در،‌ وای من قفلی لجوج است
    بجوش ای اشک هنگام خروج است
    در میخانه را گیرم که بستند
    کلیدش را چرا یا رب شکستند؟!
    دعا کردند در زندان بمانم
    دعا کردند سرگردان بمانم
    من آخر طاقت ماندن ندارم
    خدایا تاب جان کندن ندارم
    دلم تا چند یا رب خسته باشد؟
    در لطف تو تا کی بسته باشد؟
    بیا باز امشب ای دل در بکوبیم
    بیا این بار محکم تر بکوبیم
    مکوب ای دل به تلخی دست بر دست
    در این قصر بلور آخر کسی هست
    بکوب ای دل که این جا قصر نور است
    بکوب ای دل مرا شرم حضور است
    بکوب ای دل که غفار است یارم
    من از کوبیدن در شرم دارم
    بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست
    مرا هر چند روی در زدن نیست
    کریمان گر چه ستار العیوب اند
    گدایانی که محبوب اند خوب اند
    بکوب ای دل،‌ مشو نومید از این در
    بکوب ای دل هزاران بار دیگر
    دلا! پیش آی تا داغت بگویم
    به گوشت، قصه ای شیرین بگویم
    برون آیی اگر از حفره ی ناز
    به رویت می گشایم سفره ی راز
    نمی دانم بگویم یا نگویم
    دلا! بگذار، تا حالا نگویم
    ببخش ای خوب امشب، ناتوانم
    خطا در رفته از دست زبانم
    لطیفا رحمت آور، من ضعیفم
    قوی تر ازمن است، امشب حریفم
    شبی ترک محبت گفته بودم
    میان دره ی شب خفته بودم
    نی ام از ناله ی شیرین تهی بود
    سرم بر خاک طاقت سر نمی سود
    زبانم حرف با حرفی نمی زد
    سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد
    نگاهم خال، در جایی نمی کوفت
    به چشمم اشک غم، تایی نمی کوفت
    دلم در سینه قفلی بود، محکم
    کلیدش بود، دریاچه ی غم
    امیدم، گرد امیدی نمی گشت
    شبم دنبال خورشیدی نمی گشت
    حبیبم قاصدی از پی فرستاد
    پیامی بابلوری می فرستاد
    که می دانم تو را شرم حضور است
    مشو نومید، این جا قصر نور است
    الا! ای عاشق اندوه گینم
    نمی خواهم تو را غمگین ببینم
    اگر آه تو از جنس نیاز است
    در باغ شهادت باز، باز است
    نمی دانم که در سر، این چه سودا است!
    همین اندازه می دانم که زیبا است
    خداوندا چه درد است این چه درد است؟
    که فولاد دلم را آب کرده است
    مرا ای دوست، شرم بندگی کشت
    چه لطف است این، مرا شرمندگی کشت

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    شیری 8 روز قبل
    0

    سلام شهادت پاسداروسیدشهدا عالم تسلیت میگویم. من ازبچگی عاشق این آهنگ حاج صادق هستم وچون پدرم دوست داشت صداشو منهم بعداز پدرم علاقه مندشدم وواقعا خیلی دوستش دارم.

    فاطمه صادقی 8 روز قبل
    -1

    سلام واحترام .عاشق صداشم

    علی 3 ماه قبل
    1

    عالی

    مهدی 2 سال قبل
    -2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید