توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    شعر سهراب سپهری پر مرغان اساطیر

    1 بازدید

    شعر سهراب سپهری پر مرغان اساطیر را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    گزیده اشعار سهراب سپهری

    «خانه دوست کجاست؟» 

    در فلق بود که پرسید سوار.

    آسمان مکثی کرد. 

    رهگذر شاخه نوری که به لب داشت 

    به تاریکی شن ها بخشید 

    و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت‌: 

    «نرسیده به درخت‌، 

    کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است 

    و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است 

    می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ‌، سر به در می آرد، 

    پس به سمت گل تنهایی می پیچی‌، 

    دو قدم مانده به گل‌، 

    پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی 

    و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد. 

    در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی‌: 

    کودکی می بینی 

    رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور 

    و از او می پرسی 

    خانه دوست کجاست.» سهراب سپهری

    قایقی خواهم ساخت‌، 

    خواهم انداخت به آب‌. 

    دور خواهم شد از این خاک غریب 

    که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق 

    قهرمانان را بیدار کند. 

    قایق از تور تهی 

    و دل از آرزوی مروارید، 

    هم چنان خواهم راند. 

    نه به آبی ها دل خواهم بست 

    نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می آرند 

    و در آن تابش تنهایی ماهی گیران 

    می فشانند فسون از سر گیسوهاشان‌. 

    هم چنان خواهم راند. 

    هم چنان خواهم خواند: «دور باید شد، دور. 

    مرد آن شهر اساطیر نداشت‌. 

    زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود. 

    هیچ آیینه تالاری‌، سرخوشی ها را تکرار نکرد. 

    چاله آبی حتی‌، مشعلی را ننمود. 

    دور باید شد، دور. 

    شب سرودش را خواند، 

    نوبت پنجره هاست.» 

    هم چنان خواهم خواند. 

    هم چنان خواهم راند. 

    پشت دریاها شهری است 

    که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است‌. 

    بام ها جای کبوترهایی است که 

    به فواره هوش بشری می نگرند. 

    دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است‌. 

    مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند 

    که به یک شعله‌، به یک خواب لطیف‌. 

    خاک‌، موسیقی احساس تو را می شنود 

    و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد. 

    پشت دریاها شهری است 

    که در آن وسعت خورشید 

    به اندازه چشمان سحرخیزان است‌. 

    شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند. 

    پشت دریاها شهری است‌! 

    قایقی باید ساخت‌. قایقی باید ساخت... سهراب سپهری

    به تماشا سوگند 

    و به آغاز کـــــــــلام 

    و به پرواز کبوتر از ذهن 

    واژه‌ای در قفـس است 

    حرف‌هایم مثل یک‌تکه چمن، روشن بود 

    من به آنان گفتم: 

    آفتابی لب درگاه شماست 

    که اگر در بگشایید به رفتار شما می‌تابد 

    و به آنان گفتم: 

    سنگ، آرایش کوهستان نیست 

    همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ 

    در کف دست زمین، گوهر ناپیدایی‌ست 

    که رسولان، همه از تابش آن خیره شدند 

    پی گوهر باشید 

    لحظه‌ها را به چراگاه رسالت ببرید 

    و من آنان را 

    به صدای قدم پیک، بشارت دادم 

    و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ 

    به طنین گل سرخ، 

    پشت پرچین سخن‌های درشت 

    و به آنان گفتم: 

    هر که در حافظة چوب، ببیند باغی 

    صورتش در وزش بیشة شور ابدی خواهد ماند 

    هر که با مرغ هوا دوست شود 

    خوابش آرام‌ترین خواب جهان خواهد بود 

    آنکه نور از سرِ انگشت زمان برچیند 

    می‌گشاید گره پنجر‌ه‌ها را با‌ آه 

    زیر بیدی بودیم 

    برگی از شاخة بالای سرم چیدم، گفتم‌: 

    چشم را باز کنید 

    آیتی بهتر از این می‌خواهید؟ 

    می‌شنیدم که به هم می‌گفتند: 

    سحْر می‌داند، سحْر! 

    سر هر کوه، رسولی دیدند 

    ابر انکار به دوش آوردند 

    باد را نازل کردیم تا کلاه از سرشان بردارد 

    خانه‌هاشان، پُر داوودی بود 

    چشمشان را بستیم 

    دستشان را نرساندیم به سر‌شاخة هوش 

    جیبشان را پُر عادت کردیم 

    خوابشان را به صدای سفر آینه‌ها آشفتیم ... سهراب سپهری

    زندگی خالی نیست

    مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست 

    آری تا شقایق هست زندگی باید کرد... سهراب سپهری

    روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

    خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد 

    زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید 

    کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ

    هر چه دشنام از لب خواهم برچید 

    هر چه دیوار از جا خواهم برکند 

    رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند 

    ابر را پاره خواهم کرد 

    من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، 

    دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد 

    و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها 

    بادبادک ها به هوا خواهم برد 

    گلدان ها آب خواهم داد

    خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت 

    پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند 

    هر کلاغی را کاجی خواهم داد 

    مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک 

    آشتی خواهم داد 

    آشنا خواهم کرد 

    راه خواهم رفت 

    نور خواهم خورد 

    دوست خواهم داشت... سهراب سپهری

    دنگ..،دنگ..

    ساعت گیج زمان در شب عمر

    می زند پی در پی زنگ.

    زهر این فکر که این دم گذر است

    می شود نقش به دیوار رگ هستی من

    لحظه ها می گذرد

    آنچه بگذشت ، نمی آید باز

    قصه ای هست که هرگز دیگر

    نتواند شد آغاز... سهراب سپهری

    هر که با مرغ هوا دوست شود

    خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود... سهراب سپهری

    باید امشب بروم 

    من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم 

    حرفی از جنس زمان نشنیدم 

    هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود 

    کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد 

    هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت ... سهراب سپهری

    چرا مردم نمی دانند 

    که لادن اتفاقی نیست 

    نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط دیروز است ؟

    چرا مردم نمی دانند 

    که در گلهای ناممکن هوا سرد است؟ سهراب سپهری

    هر کجا هستم باشم 

    آسمان مال من است 

    پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است 

    چه اهمیت دارد 

    گاه اگر می رویند 

    قارچ های غربت ؟ سهراب سپهری

    من نمی دانم که چرا می گویند : 

    اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست 

    و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست 

    گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد 

    چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید 

    واژه ها را باید شست ... سهراب سپهری

    چترها را باید بست 

    زیر باران باید رفت 

    فکر را خاطره را زیر باران باید برد

    با همه مردم شهر زیر باران باید رفت 

    دوست را زیر باران باید برد 

    عشق را زیر باران باید جست 

     زیر باران باید با زن خوابید 

    زیر باران باید بازی کرد 

    زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت

     زندگی تر شدن پی در پی 

    زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است 

    رخت ها را بکنیم 

    آب در یک قدمی است ... سهراب سپهری

    من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

    حرفی از جنس زمان نشنیدم!

    هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.

    کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.

    هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .

    من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد

    و شبی از شبها

    مردی از من پرسید

    تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

    باید امشب بروم

    باید امشب چمدانی را

    که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

    و به سمتی بروم

    که درختان حماسی پیداست

    رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند

    یه نفر باز صدا زد سهراب!

    کفش هایم کو؟ سهراب سپهری

    بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

    که از حادثه عشق تر است... سهراب سپهری

    آلبوم حجم سبز شامل 8 دکلمه از شعرهای دفتر حجم سبزسهراب سپهری است.
    با صدای زیبایخسرو شکیبایی

    خسرو شکیبایی آلبوم حجم سبز

    دانلود آلبوم حجم سبز با صدای خسرو شکیبایی

    با کیفیت 128kb

    01. Hajme Sabz I.mp3

    02. Hajme Sabz II.mp3

    03. Hajme Sabz III.mp3

    04. Hajme Sabz IV.mp3

    05. Hajme Sabz V.mp3

    06. Hajme Sabz VI.mp3

    07. Hajme Sabz VII.mp3

    08. Hajme Sabz VIII.mp3

    10 مطلب و مقاله پربازدید

    · 1: آلبوم حجم سبز با صدای خسرو شکیبایی - (79250 خواندن)
    · 2: دکلمه اشعار سهراب سپهری ( خسرو شکیبایی ) - (73295 خواندن)
    · 3: دکلمه صدای پای آب با صدای خسرو شکیبایی - (50334 خواندن)
    · 4: زندگی نامه سهراب سپهری - (48213 خواندن)
    · 5: شعر نگارستان غم - (27301 خواندن)
    · 6: تصاویر سنگ قبر و مزار سهراب سپهری - (23589 خواندن)
    · 7: آهنگ اعصار بنام زیر بارون - (20862 خواندن)
    · 8: دست خط و دست نوشته های سهراب سپهری - (20638 خواندن)
    · 9: فیلم خسرو شکیبایی - دکلمه شعر نشانی - (19403 خواندن)
    · 10: در گلستانه - شهرام ناظری - (19131 خواندن)

    زندگینامه سهراب سپهری

    سهراب سپهری در  ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در قم بدنیا آمد . وی شاعر و نقاش بود و از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در یکم اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران بیمارستان پارس تهران درگذشت و صحن امامزاده سلطان‌علی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.

    سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجهٔ اول علمی نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب‌ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمهٔ اشعار ژاپنی از وی در مجلهٔ «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در ادارهٔ کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد.

    آثار سهراب:

    مرگ رنگ ، زندگی خواب‌ها  ، آوار آفتاب ، شرق اندوه  ، صدای پای آب ، مسافر ، حجم سبز  ، ما هیچ ما نگاه ، هشت کتاب

    منبع مطلب : 3pidari.blogfa.com

    مدیر محترم سایت 3pidari.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 22 روز قبل
    1

    خاك موسیقی احساس تو را می‌شنود

    و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    لطفا یکی کمک کنه شعر سهراب سپهری پر مرغان اساطی

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    من صندوق عشق رو نمی تونم حل کنم اگه میشه جای سهراب سپهری رو بگید

    اسیر غم 2 ماه قبل
    0

    خدایی نیما یوشیج خودش میدونه چی میگه

    مهدیه قلیزاده 2 ماه قبل
    1

    ماهم نمیدونیم والا

    یکی هم باید به مابگه😅😨💢

    فاطمه 4 ماه قبل
    -1

    لطفا یکی بگه جواب چی میشه ؟؟؟

    برای ارسال نظر کلیک کنید