توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    شعر کامل هرچه کنی به خود کنی مولانا

    1 بازدید

    شعر کامل هرچه کنی به خود کنی مولانا را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    هرچه کنی به خودکنی، گرهمه نیک و بد کنی

    راه نشان من دهی، یا که نهفته سد کنی

    من زتو ام در این جهان، ذره ی انعکاس تو

    هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی

    روی یتیم را زمین، فتادنش ثواب نیست

    یا که پذیریم دراین، درگه و یا که رد کنی

    توبه نمی کنم دگر، مست به مسجد آمدم

    یا به کرامتت مگر، راهی حکم حَد کنی

    مزه ی این شراب من، ضربت تازیانه است

    نوش زنم تا که مرا، حبس الی الابد کنی

    منبع مطلب : deliaram.blogfa.com

    مدیر محترم سایت deliaram.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    هرچه کنی به خود کنی

    هرچه کنی به خود کنی     

    نیکوکاری، نیکی کردن یا احسان به دیگران، از فضایل مؤکّد قرآن و روایات و دستورات دین مبین اسلام و دیگر ادیان و مکاتب، حتّی مکاتب غیر الهی است. خداوند در آیات گوناگون ضمن سفارش به این مهمّ، پیوسته نیکوکاران را به اجر و پاداش بشارت می دهد.
    خداوند در قرآن در این باره می فرماید: إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا (اسراء/7) اگر احسان و خوبی کنید ، به خودتان خوبی کرده اید و اگر بدی کنید، به خود بدی کرده اید.
    حضرت امام علی علیه السلام، در این باره می فرمایند: کَما تُعینُ تُعانُ آن گونه که یاری می کنی، یاری می شوی (غررالحکم و دررالکلم ، ح ۷۲۰۹ )
    پروین اعتصامی با الهام از علم اخلاق، نیکی کردن به افراد تهیدست را باعث اجاجت دعا می داند:
    تو نیکی کُن به مسکین و تهیدست          که نیکی خود سبب گردد دعا را
    ز محتاجان خبر گیر، ای که داری               چراغ دولت و گنج و غنا را 
    سعدی در باب اول بوستان، حکایت داروغه ای را بیان می کند که بسیار بر مردم سخت می گرفت و هنگامی که گرفتار شد و به سختی افتاد کسی او را یاری نکرد:
     گزیری به چاهی در افتاده بود
    که از هول او شیر نر ماده بود


    بداندیش مردم به جز بد ندید
    بیفتاد و عاجزتر از خود ندید


    همه شب ز فریاد و زاری نخفت
    یکی بر سرش کوفت سنگی و گفت:


    تو هرگز رسیدی به فریاد کس
    که می خواهی امروز فریادرس؟


    همه تخم نامردمی کاشتی
    ببین لاجرم بر که برداشتی


    که بر جان ریشت نهد مرهمی
    که دلها ز ریشت بنالد همی؟


    تو ما را همی چاه کندی به راه
    بسر لاجرم در فتادی به چاه


    دو کس چه کنند از پی خاص و عام
    یکی نیک محضر، دگر زشت نام


    یکی تشنه را تا کند تازه حلق
    دگر تا بگردن درافتند خلق


    اگر بد کنی چشم نیکی مدار
    که هرگز نیارد گز انگور بار


    نپندارم ای در خزان کشته جو
    که گندم ستانی به وقت درو


    درخت زقوم ار به جان پروری
    مپندار هرگز کز او برخوری


    رطب ناورد چوب خر زهره بار
    چو تخم افگنی، بر همان چشم دار


    همچنین می توان به ضرب المثل های دیگری در زبان و ادب فارسی که مفهوم مشابه دارند اشاره کرد:
    آنچه بر ما می رسد آن هم زماست. (مولوی)
    آنچه دی کاشته ای می کنی امروز درو      طمع خوشه گندم مکن از دانه ی جو (ظهیر فاریابی)
    آن که کردار بد روا بیند                             خود زکردار خود جزا بیند (امیر خسرو دهلوی)
    من نیک تو خواهم و تو خواهی بد من       تو نیک نبینی و به من بد نرسد (خیام)
    چو بد کردی مشو ایمن ز آفات                  که لازم شد طبیعت را مکافات (ناصر خسرو)
    با طایفه ی بزرگان به کشتی در نشسته بودم زورقی در پی ما غرقه شد، دو برادر به گردابی در افتادند. یکی از بزرگان گفت ملاح را که بگیر این هر دو را که بهر یکی پنجاه دینارت دهم ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید آن دیگر هلاک شد گفتم بقیت عمرش نمانده بود ازین سبب در گرفتن او تأخیر کرد و در آن دگر تعجیل. ملاح بخندید و گفت آن چه تو گفتی یقین است و دگر میل خاطر به رهانیدن این بیشتر بود که وقتی در بیابانی مانده بودم، مرا بر شتری نشانده و ز دست آن دگر تازیانه ای خورده ام در طفلی.
    گفتم: صدق الله من عَمِل صالحاً فَلَنِفسهِ و مَن اَساءَ فَعَلیها. (باب اول، گلستان سعدی)
    نباشد همی نیک و بد پایدار
     همان به که نیکی بود یادگار


     دراز است دست فلک بر بدی 
    همه نیکویی کن اگر بخردی


     چو نیکی کنی، نیکی آید برت
     بدی را بدی باشد اندرخورت (حکیم فردوسی)

    یکی در بیابان سگی تشنه یافت
    برون از رمق در حیاتش نیافت


    کله دلو کرد آن پسندیده کیش
    چو حبل اندر آن بست دستار خویش


    به خدمت میان بست و بازو گشاد
    سگ ناتوان را دمی آب داد


    خبر داد پیغمبر از حال مرد
    که داور گناهان از او عفو کرد


    الا گر جفا کردی اندیشه کن
    وفا پیش گیر و کرم پیشه کن


    یکی با سگی نیکویی گم نکرد
    کجا گم شود خیر با نیکمرد؟


    کرم کن چنان کت برآید زدست
    جهانبان در خیر بر کس نبست...


    برد هر کسی بار در خورد زور
    گران است پای ملخ پیش مور(بوستان سعدی، باب دوم)




     

    منبع مطلب : article.tebyan.net

    مدیر محترم سایت article.tebyan.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    شایان 2 روز قبل
    1

    عالییییییی

    تی 2 روز قبل
    1

    تب

    1
    شایان 2 روز قبل

    عالی

    میرحامد 3 ماه قبل
    0

    شعری که در ابتدای متن نوشته شده هیچ ارتباطی با مولانا ندارد لطفا در نشر دقت بیشتری داشته باشید

    آریان 8 ماه قبل
    0

    چیو نمیدونی؟

    مهدی 12 ماه قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید