توجه : تمامی مطالب این سایت توسط ربات از طریق نتایج گوگل جمع آوری شده و تمامی مطالب عکس ها و لینک های دانلود برای سایت های دیگر است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    فیلم من ترانه ۱۵ سال دارم ویکی پدیا

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    12بازدید

    فیلم من ترانه ۱۵ سال دارم ویکی پدیا را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    من، ترانه ۱۵ سال دارم

    نقد فیلم سینمایی; «من ترانه 15 سال دارم »

    خلاصه ی داستان: ترانه دختر یک زندانی است که با وجود سن کم، (آن طور که شعار فیلم است)، در یک مغازه عکاسی کار می کند، مدرسه می رود و شاگرد اول است و به جای این که والدین از او نگهداری کنند، در واقع این اوست که از والدین خود (پدری زندانی و مادربزرگی ناتوان و بیمار) سرپرستی می کند. او دختری شاد، حاضر جواب و عاقل است که از سختی های زندگی درس های بزرگی گرفته و خود ساخته و متکی به نفس بار آمده است. جوانکی در مغازه ی همسایه ی عکاسی شیفته ی او شده و همه جا از او عکس می گیرد و عکس ها را برای چاپ به خود ترانه می دهد و هر بار ترانه عکس ها را پاره می کند و سرانجام معترضانه به مغازه ی آن سوی عکاسی می رود. پاسخ او به همه ی عکس ها و نامه ها و التماس ها و تعقیب و گریزها، فریاد اعتراضی است که بر سر امیر حسین جوان لوس بی مسؤولیت فرود می آید.

    امیر حسین شاگرد مغازه ی فرش فروشی، تازه از آلمان آمده و مادرش برای راضی نگه داشتن او به ماندن در ایران هر کاری می کند و او را کاملا آزاد گذاشته است. پاسخ های منفی ترانه امیرحسین را شیفته تر می کند و کار به لج و لجبازی کودکانه می کشد و او برخواست خود مبنی بر ازدواج با ترانه پافشاری می کند. مادر امیرحسین زنی است سرد و گرم روزگار چشیده، خود مطلقه است و در گرفتن امیرحسین از پدرش و بازگرداندن او از خارج از کشور، زحمت زیادی کشیده و اینک نیز رییس انجمن زنان است و هر روز از ده ها مورد مشابه با وضعیت خود یا از دختران ولگرد خیابان فیلم مستند تهیه می کند و درصدد کمک مالی به ایشان است. او یکی دو بار سر راه را بر ترانه می گیرد و به او راجع به دوستی با امیر هشدار می داد در حالی که هیچ دوستی در بین نیست و دخترک معصوم و پاک در دنیای درونی خود و اسیر مشکلات و گرفتاری های خود است و موظف است به جای پدرش نیز شاد باشد و زندگی کند. بالاخره مادر امیرحسین به خانه ی ترانه می آید و وضعیت مالی آن ها را از نزدیک می بیند. چون امیرحسین تهدید به ترک خانه کرده بالاجبار به صیغه ی محرمیت خواندن بین آن ها رضایت می دهد که دوستی شان جنبه ی حلال داشته باشد تا وقتی که درس امیرحسین و درس ترانه تمام شود.

    دوران شیفتگی چهار ماه بیشتر طول نمی کشد. ترانه سر کلاس درس است که مادر شوهرش او را احضار می کند که برود و شوهرش را از بازداشت موقت در بیاورد. ترانه در کمال ناباوری عاشق صادق خویش را دروغ گو و بی وفا می بیند. امیرحسین را با سه دختر ولگرد خیابانی دستگیر کرده اند. استدلال او این است که ترانه را دوست دارد اما این دوست داشتن به این معنی نیست که کس دیگری را دوست نخواهد داشت. او دنبال خوش گذرانی و تفریح و مهمانی و سرگرمی است و ترانه ای که نصف روز مدرسه می رود و نصف دیگر روز سرکار و یا دائم در صف رفت و آمد ملاقات پدرش در زندان است و در غصه ی کار و زندگی و مسایل جدی چه طور می تواند رفیق شب نشینی ها و پارتی ها باشد!

    همه ی تلاش ها و کوشش های ترانه در حفظ شوهرش و زندگیش به جایی نمی رسد و موقع مرگ مادر بزرگ، امیرحسین زندگی ترانه را ترک می کند. مادر او داوطلبانه، ماموریت بریدن این رشته ی پیوند و اجرای طلاق را به عهده می گیرد.

    ترانه به زندگی سابق خود بر می گردد با این تفاوت که دیگر شور زندگی در چشم های او نمی درخشد و چندان طولی نمی کشد که می فهمد مادر شده است. یک دختر اول دبیرستان که تنها زندگی می کند و پدرش به خاطر یک تصادف در زندان است و مادرش سال هاست که مرده و مادر بزرگ نیز او را تنها گذاشته است! و در واقع اوست و خدای خود و دوستی قدیمی و خانوادگی که هر از گاهی مبلغی سود، از کار کردن مینی بوس پدر به دست او می رساند تا به وسیله ی آن مخارج زندگیش را تامین کند.

    پیشنهاد مادر امیرحسین سقط جنین است، علاوه بر این که او حاضر به پذیرفتن این که بچه نوه ی اوست نمی باشد و ترانه را مثل ده ها و صدها دختر سر راهی و سبک و ولگردی می داند که هر روز برایشان پرونده درست می کند. ترانه غرور و شخصیت خود را حفظ می کند و دست کمک او را پس می زند و سعی می کند خودش با مشکلش کنار بیاید. جایی با دختری ولگرد آشنا می شود و او نیز پیشنهاد می کند بچه را بیندازد و برایش قیمت های مختلفی می دهد و راهنمایی اش می کند، اما ترانه دوست دارد خانواده ای داشته باشد. دوست دارد خودش را تکثیر کند و با تمام وجود و به رغم همه ی مشکلات بر این تصمیم خود پا برجا می ماند. توکل و اعتماد او به خداوند است و بی اعتنا به حرف مردم و قضاوت آن ها، بدون این که خود را با مردم رو به رو و درگیر کند با گریختن از خانم کشمیری (مادر امیرحسین) و رفتن به چیله ی تنهای خود بالاخره دخترش را به دنیا می آورد.

    او می فهمد که اگر بچه اش شناسنامه نداشته باشد برای آینده مشکلاتی خواهد داشت، لذا به دادگاه شکایت می کند. همه چیز بر علیه اوست او صیغه ی موقت بوده و بدون قرار قبلی باردار شده و قانون حق را به مادر شوهر می دهد، مگر این که ترانه بتواند نسبت بین بچه و پدرش را اثبات کند. آزمایش خون چاره ی این کار است اما امیرحسین به آلمان برگشته تا از فضای باز بیشتری برای عشرت طلبی و عیش و نوش استفاده کند و حاضر به فرستادن آزمایش خود و پذیرفتن مسؤولیت کودک نیز نیست.

    در این گیرودار خواستگار جدیدی برای ترانه می آید که حاضر به پذیرفتن کودک او نیز هست و ترانه با زرنگی متوجه می شود که او شاگرد مغازه ی همان خانم کشمیری است و او را برای فاسد جلوه دادن ترانه - که برایش فرق نمی کند چه شوهری داشته باشد و یا عروس چه کسی باشد - جلو فرستاده اند، او خواستگار را نیز به دادگاه می کشاند و از او اعتراف می گیرد که از سوی خانم کشمیری مامور به این کار شده است. در نهایت ترانه پیروز می شود. منتهی باز دچار غرور، خامی یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم می شود و بعد از رسیدن به پیروزی آن چه را به دنبالش بوده پس می زند و می گوید به جای نام پدر اسم خودم را روی بچه بگذارید. نمی خواهم اسم پدر که اصلا محبتی به بچه نداشت و بالای سر او نبود و از وجودش خبر نداشت بالای سر بچه باشد.

    و این چنین ترانه در 15 تا 16 سالگی به اندازه ی عمر همه ی زنان دنیا، به اندازه ی سی یا چهل سال زندگی می کند و تجربه می آموزد و سختی می کشد. در حالی که هم سن و سال های او هنوز پشت نیمکت مدرسه و دور از غوغا و هیاهوی زندگی هستند.

    . . .

    داستان فیلم: دختری کم سن و سال که دچار عشق زودرس می شود و طلاق زود هنگام و بارداری ناخواسته.

    نوع داستان: داستان اجتماعی با روایت خطی و اوج وفرودها و بزنگاه های مناسب.

    همذات پنداری و جلب توجه و کنجکاوی و علاقه ی تماشاگر: عالی

    نگرانی برای سرنوشت شخصیت و اظهار هم دردی با او: عالی

    انتخاب سوژه و موضوع: نگاهی تازه به موضوعی کلیشه ای و پیش پا افتاده به نحوی که دیدن آن را برای همه جذاب و خواستنی کرده است. علاوه بر تماشاگران، هنرمندان و کارشناسان نیز این فیلم را پسندیده و در جشنواره به عنوان بهترین فیلم و فیلم نامه و بازیگر زن بالاترین رتبه ها را به دست آورد.

    فیلم نامه: روان و یک دست، بدون افت و خیز، صحنه های مصنوعی وزائد، و پرگویی و زیاده گویی.

    بازی ها: خوب و مناسب، نزدیک به زندگی و دنیای واقعیت ها، به جز نقش مادر شوهر ترانه که کمی سنگین و انگار که کاملا در نقش جا نیفتاده بود، بقیه ی بازیگران عالی بودند از ترانه تا دوست هم سالش، پدر پشت میله های زندان، عاقد، دخترهای خیابانی، مامور پلیس در کلانتری و...

    دیالوگ ها همه طبیعی و راحت بود، به جز مادر که انگار حرف های از پیش دیکته شده را می زد و کارگردان توانسته بود حریم مصنوعی قالب کلیشه های سنتی فیلم های سینمایی را بشکند و تصویری نزدیک به واقعیت ارایه دهد.

    . . .

    بحث محتوایی فیلم: پرداختن به موضوع صیغه و تبعات آن بر زندگی یک دختر جوان.

    سوال: آیا پرداختن به چنین سوژه هایی با این سبک و سیاق مجاز است؟ آیا نمایش چهره و منطق دختران خیابانی بر تصویر ذهنی پاک و سالم دختران و پسران اجتماع تاثیر نخواهد گذاشت.

    این نوع فیلم ها اطلاع رسانی و آموزش مثبت راجع به زندگی و قوانین شرعی و عرفی حاکم بر ازدواج است یا هرزه گرایی و پرده دری و آتش زدن به هوای نفس و شهوات.

    هر پدیده ای در اجتماع موافقین و مخالفین خاص خود را دارد. از منظر کسانی که وجود دختران خیابانی، آمار و پرونده های سنگین تعداد زندانیان فساد و فسق و فجور، طلاق و پرونده های قضایی ناشی از ازدواج موقت و ازدواج مجدد را باور دارند این فیلم و ساخت فیلم هایی در این زمینه واجب و لازم و یک ضرورت اجتماعی و تاریخی است. فیلم هایی که نسل جوان را در مورد زندگی هوشیار و آگاه کنند. نسلی نه مثل ترانه در 15 سالگی بلکه حتی در بیست و چهار سالگی و پس از اخذ لیسانس و فوق لیسانس نیز از قوانین ازدواج و علت وجودی مهریه و شرط و شروط سر ازدواج چیزی نمی داند و از آن مهم تر از شناخت شریک و همسر برای زندگی خویش غافل است و چه بسا که چهار پنچ سال عقد کرده می ماند اما هرگز به کنه روح و شخصیت طرف مقابل نفوذ نمی کند و حتی شاید بعد از پنجاه شصت سال زندگی، هنوز نفهمیده باشد که با چه طور آدمی طرف است. کد شخصیتی او چیست و چه طور می شود با او ارتباط برقرار کرد.

    نمونه ی این عدم آگاهی و شناخت در برنامه ی «جست و جو» و در مصاحبه با «خفاش شب » که قاتل ده ها زن و دختر بی گناه بود به چشم می خورد آن جا که حدود سی چهل بار با دختران لیسانسه و مدارک تحصیلی بالاتر پیمان زناشویی بسته و پس از چند ماه خود عقد ازدواج را به هم زده بود. دختران تحصیل کرده ای از طبقات مرفه اجتماع که والدین دانشگاه رفته داشتند و هیچ کدام از آن ها در قالب رفتار و کردار این پزشک دروغین مدعی تحصیلات و سواد بالای انگلیسی و... دروغ، نیرنگ و دیو صفتی و بی سوادی را تشخص نداده بودند.

    ترانه 15 سال دارد و به زعم پدر و دیگر اطرافیان و دوستان و تماشاچیان زود ازدواج کرده است، در حالی که آمار ترانه ها کم نیست و ترانه ی زندگی آن ها از سال اول راهنمایی به بعد ترانه ی جدیدی به خود گرفته است. خیلی ها در سنین کمتر از ترانه در سال های اول، دوم و سوم راهنمایی ازدواج می کنند و تازه کسانی که مطابق با عرف معمول ازدواج می کنند نیز تفاوت رشد عقلی و آگاهی های اجتماعی چندانی با ترانه ندارند. سن 17- 18 سالگی، سن پایان تحصیلات متوسطه برای بسیاری از دخترها سن ازدواج مرسوم در جامعه ی ماست و انتظار این است که یک دختر دوازده سال درس خوانده بتواند از عهده ی یک زندگی برآید. خوبش این است که مردم جامعه ی ما به کم کاری، پرتوقعی، تنبلی، تجمل گرایی، بعضی زرنگی ها در عین بی عرضه گی، کند ذهنی و خاکشیر مزاجی و... عادت دارند و نیز حد بالایی از گذشت و فداکاری بزرگ ترها وقبح طلاق و نوعی بی تفاوتی و بی خیالی نسبت به سرنوشت و اعتقاد به حتمی بودن و مقدر بودن آن از سوی پروردگار; والا معلوم نبود با این وضع آمار طلاق و مشکلات خانوادگی تا کجا می رسید.

    این نکته در مورد کسانی است که اهل افراط، یعنی زود رو آوردن به ازدواج هستند و در مقابل نوک تیز پیکان کارگردان، متوجه خانواده هایی است که با تفریط، سن ازدواج دختران را از 28 تا 35 سالگی و پسران را سی و پنج تا سی و هشت - نه سال می پسندند و چون غریزه و ترانه و امثال ترانه ها وجود دارند، روی سرکشی و طغیان جوانی ایشان، نقابی از بی خیالی و بی تفاوتی و زیرچشمی گذراندن می گذارند و این چنین است که بازار تقاضا برای فساد زیاد می شود و در جهان مادی زده ی کنونی نیز صرف وجود تقاضا مجوزی بر ایجاد و وجود عرضه ی هر کالاست.

    آن کسی که مادری مثل مادر امیرحسین دارد از راهش وارد می شود و زرنگی به خرج می دهد تا ردی از خود باقی نگذارد و آن که مادری این چنین ندارد با پول ترانه می خرد، و آن که پول ندارد با عضویت در باندهای قاچاق و فساد و فحشا و اقدام به آدم ربایی و تعرض به دیگران و...برای سال های جوانی خود نغمه ای شیطانی و پرگناه می نوازد.

    کاش متولیان تعلیم و تربیت در جامعه دست به دست یک دیگر می دادند و سن ازدواج را به موعد طبیعی آن برمی گرداندند تا با احیا و عمل به موقع این سنت آسمانی و پایدار الهی، پی و بنیان سلامت فرد و اجتماع ریخته و قوی و محکم شود. پسرها مسؤولیت مرد بودن و پدر بودن، و دخترها مسؤولیت زن بودن و مادر شدن را آگاهانه و با چشم باز انتخاب کنند، آن وقت شاهد جامعه ای سالم و سازنده خواهیم بود.

    به امید آن روز

    منبع مطلب : hawzah.net

    مدیر محترم سایت hawzah.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حقایقی درباره فیلم «من ترانه ۱۵ سال دارم» ساخته رسول صدر عاملی به بهانه نمایش آن از تلویزیون | پایگاه خبری تحلیلی سینما سینما

    محمد تاجیک :فیلم سینمایی «من ترانه ۱۵ سال دارم» به کارگردانی رسول صدرعاملی، ساعت ۱۸ روز جکعه ۱۵ تیر  از شبکه امید پخش می شود .

    به گزارش سینماسینما ،فیلم من ترانه پانزده سال دارم به کارگردانی رسول صدرعاملی که جوایز متعددی را از بیستمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر دریافت کرد از ۸ فروردین ماه سال ۸۱ به نمایش عمومی در سینماها درآمد. رسول صدر عاملی در همان زمان در گفت وگویی با ایسنا در خصوص حذف برخی از صحنه‌ها در اکران عمومی گفت : نسخه‌ای که برای جشنواره آماده کردیم ۱۱۷ دقیقه بود که بعد از نمایش در جشنواره که با تماشاگران فیلم را دیدم بر اساس حسی که از تماشاگران گرفتم آن را تدوین کردم.

    /چرا ده دقیقه از فیلم کم شد ؟/

    رسول صدرعاملی در ادامه گفت : فیلم حدود ۱۰ دقیقه نسبت به نسخه جشنواره کم شده ، مثلا در اواسط فیلم تماشاگران احساس خستگی می‌کنند در نتیجه در این قسمت دست بردم که اینهم در جهت بهتر شده فیلم و زیر نظر آقای مؤینی انجام شد. صدرعاملی یکی دیگر از دلایل حذف برخی صحنه‌ها را شرکت در جشنواره کن دانست و افزود : برای ارسال این فیلم به جشنواره باید زمان فیلم را کمتر می‌کردیم ، در واقع نسخه‌ای را که تماشاچی در اکران عمومی می‌بیند دقیقا همان نسخه‌ای است که برای جشنواره کن ارسال کردیم.

    /در اطراف ما نمونه ترانه زیاد پیدا می‌شود/

    رسول صدرعاملی در اظهاراتی در دانشکده صدا وسیما در بهمن سال ۸۰ گفت: در واقع بسیاری از مادران ما، در سال‌های خیلی دور در تنهایی و در اوج شرافت، مظلومیت و معصومیت زندگی را پشت سر گذاشته‌اند و هیچ وقت هم به آن پرداخته نشد. من با دیدن دختران و پسران نوجوانی که در خیابان‌ها پرسه می‌زنند و دیدگاه قبلی، شخصیت ترانه را پیدا کردم.

    صدرعاملی در ادامه صحبت‌هایش چنین گفت: در همه کشورهای پیشرفته دنیا، مادران می‌توانند برای کودکان خود شناسنامه بگیرند، ولی زنان ما به دلایل شرعی و مذهبی و مدنی که داریم، نمی‌توانند این کار را انجام دهند و من دنبال داستانی بودم تا ترانه بتواند استواری و معصومیت خود را در آن نشان دهد. وی با اشاره به این نکته که در اطراف ما و در بین مادران و خواهران و فامیل‌های ما و یا شاید در بین دوستان ما نمونه “ترانه” زیاد پیدا می‌شود، گفت ‍: مشکل ما این است که آن قدر شخصیت چنین دختران استواری را کم دیده‌ایم یا اصلا دقت نکرده‌ایم که حالا این شخصیت به نظر ما خیلی آرمانی می‌نماید.

    /من معتقدم ترانه در واقعیت وجود ندارد/

    رسول صدر عاملی در اظهار نظر  دیگری در جشنواره فیلم شهر در سال ۸۷ پاسخ به سؤال یکی از دانشجویان در خصوص فیلم «من ترانه پانزده سال دارم»، می گوید : در این فیلم دختر نوجوانی را تصویر کردم که جامعه سعی دارد به انواع مختلف وی را تحقیر کند و ناتوان جلوه دهد. اما او با درایت و تکیه بر احساسات خود به ویژه میل به مادر شدن، در مقابل همه مشکلات مقاومت می کند و به نوعی به پیروزی می‌رسد که این پیروزی شاید در رویه سطحی اثر ، با رضایت مخاطب همراه شود اما لایه های زیرین اثر به ما یادآوری می‌کند که این بخشی از مشکلات است و آیا ترانه تا پایان (یعنی در ادامه مسیر زندگی خود) باز هم می‌تواند مقاومت کند.
    صدرعاملی درادامه گفته است : شخصیت ترانه ، خوب است و خوب باقی می‌ماند اما آیا این شخصیت ما به ازای بیرونی در جامعه دارد؟ من معتقدم ترانه در واقعیت وجود ندارد اگر ما این شخصیت را دوست داریم به دلیل این است که مایلیم وی در دنیای واقعی وجود داشته باشد. اما فارغ از این مسائل، سعی کردم با ترانه، به نوعی الگویی رفتاری برای نوجوان ایرانی در قبال مشکلات اجتماعی ترسیم کنم الگویی که همواره در تلاش است و امیدوار به آینده.

    /بعد از فیلم من ترانه پانزده سال دارم توقع از من بالا رفت/

    ترانه علیدوستی در مصاحبه ای در زمان اکران فیلم شهر زیبا در خرداد سال ۸۳، می گوید : بعد از فیلم “من ترانه پانزده سال دارم“ توقع از من بالا رفت و خودم شک داشتم آیا جوابگوی این سطح توقعی که ایجاد شده هستم یا نه تا اینکه سه سال بازی نکردم و پیشنهاد شهرزیبا مطرح شد.

    /روایت دامون قنبر زاده از فیلم صدرعاملی/

    دامون قنبر زاده منتقد سینما دریادداشتی درباره این فیلم نوشته : دیدار مجدد  فیلم، بعد از چندین سال، باعث شد چند سکانس ماندگار در سینمای ایران دوباره جایشان را در ذهنم باز کنند و  خوب که فکر کردم به این پرسش رسیدم که مگر در سینمای ایران، چقدر سکانس ماندگار داریم؟ پس تصمیم گرفتم به جای پرداختن به تحلیل فیلم، به صحنه هایی بپردازم که اکنون و بعد از گذشتن چندین سال از ساخت فیلم، جای تأمل دارند. مطمئناً اولین سکانسی که نشان از دقت فیلم نامه نویسان در پرداخت احساسات آدم هایشان است، به جایی مربوط می شود که ترانه، شب، به خانه می آید، بی حال روی تخت می نشیند و عروسکش را بغل می کند. معنای این سکانس وقتی هویدا می شود که دقایقی قبل، امیر را دیده بودیم که ترانه را سوار ماشین می کند و دوربین با تأکید، ماشینِ آن ها را در جاده دنبال می کند و آنقدر می ماند تا از نظر پنهان شود و بعد می رویم در سیاهی. حالا وقتی بعد از سیاهی، ترانه به اتاقش می آید و عروسکش را بغل می کند، خیلی چیزها، بدونِ حتی یک کلمه حرف، به بیننده منتقل می شود؛ اتفاقی که نباید بیفتد، افتاده. سکانس بعدی، بی شک، مربوط می شود به جایی که ترانه برای اولین بار، لگد زدن های جنین را در شکمش احساس می کند. او در کلاس نشسته و مشغول گوش دادن به صحبت های معلم است که موسیقی آغاز می شود، دوربین خیلی آرام شروع می کند دورِ ترانه چرخیدن و ما از چشمانِ ابتدا وحشت زده و سپس خندان او، متوجه می شویم در وجودش اتفاقی رخ داده است. بازیِ فوق العاده ی علیدوستی، این صحنه را به یکی از ماندنی ترین صحنه های سینمای ایران بدل می کند. اما یکی از عجیب ترین صحنه هایی که ذهن را درگیر می کند، قسمتی ست که ترانه، بچه در شکم، به دنبال امیر، که حالا از او طلاق گرفته، می گردد تا قضیه را برایش تعریف کند. او می داند که امیر در پاتوقش که یک کافی شاپ است، نشسته. پس به آنجا می رود و از پشت شیشه، او را می بیند که با دوستانش مشغول شوخی و خنده است. ترانه به امیر خیره می شود و بعد انگار که از گفتن خبر پشیمان شده باشد، راهِ آمده را برمی گردد. در این صحنه ما به خوبی با احساساتِ دختری مواجه می شویم که می داند امیر، بچه ای بیش نیست. او می داند که خودش با بقیه ی همسن و سالانش تفاوت دارد. او خیلی بیشتر از بقیه می فهمد برای همین است که امیر را با قهقه ها و دوستانش رها می کند و چیزی نمی گوید. او می داند که امیر عقلش به این چیزها نمی رسد. ترانه خودش یک تنه، مقابل همه می ایستد و با احساساتی مادرانه، بچه اش را بزرگ می کند و در اقدامی عجیب، حتی حاضر نمی شود اسم پدر در شناسنامه ی بچه اش قرار بگیرد تا اینگونه حتی در مقابل یک جامعه ی خشکِ عقب مانده قرار بگیرد.

    منبع مطلب : cinemacinema.ir

    مدیر محترم سایت cinemacinema.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 18 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید