توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    قصه حماسه هرمز صفحه ۵۲ فارسی ششم

    1 بازدید

    قصه حماسه هرمز صفحه ۵۲ فارسی ششم را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    قصه حماسه هرمز صفحه 52 کتاب فارسی 95-96

    حماسه هرمز

    با شنیدن خبر حمله ی لشکر مغول، دهقانان و کشاورزان ، خانه و زندگی خود را رها می کردند و داخل شهر می رفتند تا شاید بتوانند خانواده ی خود را از چنگال مغولان خون خوار نجات دهند.

    در میان کشاورزان، فقط اعضای یک خانواده بودند که کلبه ی خود را رها نکردند و تصمیم داشتند، تا آخرین لحظات از خانه ی خود دفاع کنند. لشکر مغول تا خانه آن ها فاصله ی زیادی نداشت. اینجا خانه ی هرمز دهقان شجاعی بود ، که اعتقاد داشت یک مسلمان هرگز  در برابر دشمن تسلیم نمی شود. در این هنگام او به پسرانش گفت :گوش کنید ! هنوز هم دیر نشده آیا مایلید که تسلیم مغول ها شویم؟

    سه پسر جوانش فریاد کشیدند : هرگز!

    هرمز با خوش حالی گفت : آفرین  فرزندانم! مسلمان هرگز تسلیم نمی شود!

    احمد پسر بزرگ هرمز گفت : پدر ، من هرگز حاضر به تسلیم نیستم اما علت این پایداری را نمی فهمم. ما حتماً از مغولان شکست خواهیم خورد . آیا بهتر نبود که ما هم به داخل شهر می رفتیم و همراه هم‌کیشان خود تا آخرین نفس می جنگیدیم ؟

    هرمز گفت: فرزندم ، مردم شهر هنوز برای دفاع آماده نیستند ،در حقیقت مغولان ما را غافلگیر کردند . ما باید سعی کنیم که از از حرکت آن ها جلوگیری کنیم تا مردم شهر آماده دفاع شوند به نظر من این بزرگ ترین کمک به آن هاست . باید بدانید که در این نبرد هیچ کدام از ما زنده نمی ماند . ما خود را فدای آیین و شرف و میهن خود می کنیم فکر نکنید که اگر کشته شویم شکست خورده ایم ، بر عکس پیروز شده ایم .

    ناگهان اسب سواری به سرعت به کلبه آن ها نزدیک شد .

    احمد که پسر بزرگ خانواده بود در را فورا باز و اسب ایستاد .

    او از مغولان نبود .

    او گفت : مگر نمی دانید  مغول ها خیلی نزدیک شده اند ! چرا به شهر نمی روید؟

    احمد جواب داد؟ ما همین جا از خود دفاع می کنیم .

    سوار با تعجب گفت: شما چهار نفر چگونه می توانید در مقابل سیل لشکریان مغول مقاومت کنید؟

    هرمز جلو آمد و گفت : شهر هنوز آماده دفاع نیست ، ما می توانیم  آن ها را معطل کنیم، تا شهر آماده نبرد شود .

    سوار فریاد زاد : درود بر شما مردان فداکار!

    در هنگام غروب گرد و غباری از دور نمایان می شد . آن ها لشکریان مغول بودند. ناگهان یکی از یاران قاجان که فرمانده بود به وسیله تیری که در سینه اش فرو رفته بود کشته شد و روی زمین افتاد.

    هرمز از کلبه بیرون آمد و با صدایی که شبیه به غرّش شیر بود گفت :دور شوید! چگونه انتظار دارید پیروان قرآن پستی را بپذیرند و تسلیم شوند . من و پسرانم مرگ را به شکست و خواری ترجیح می دهیم!

     سردار مغول قهقهه ای زد و نیزه ای را به طرف پیرمرد پرتاب کرد .ولی پیر مرد به سرعت داخل کلبه رفت.

    قاجان ترسید و فکر کرد که افراد زیادی داخل آن کلبه باشند و برای همین کلبه را آتش زد .

    هرمز و پسرانش بیرون آمدند .

    قاجان نگاهی به آن ها کرد و خندید و گفت : شما چهار نفر می خواهید با ما بجنگید؟

    باران تیر بر سر هرمز شجاع و پسران قهرمان او باریدن گرفت و آن ها نیز با تیرهای خود به دشمنان پاسخ دادند. پس از مدّتی کوتاه، یک تیر بلند در سینه ی پیرمرد قهرمان فرو رفت. هرمز فریادی کشید و گفت : "پیروز باد ایران" و لحظاتی بعد، سه فرزند شجاعش چون برگ درخت بر روی زمین افتادند، درحالی که تا آخرین لحظات، قلبشان از عشق به وطن، لبریز بود.

    چو ایران نباشد تن من مباد                  بدین بوم و بر ، زنده یک تن مباد

    "محمود حکیمی، به سوی ساحل با اندکی کاهش و تغییر"

    منبع مطلب : sheshomeghasedak.blogfa.com

    مدیر محترم سایت sheshomeghasedak.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب سوالات درس ششم فارسی ششم ابتدایی

    جواب سوالات درس ششم فارسی ششم ابتدایی

    جواب سوالات درس ششم ای وطن فارسی ششم ابتدایی شامل پاسخ سوالات درک مطلب صفحه ۵۲ و پرسش های قصه ی حماسه ی هرمز صفحه ۵۲ فارسی ششم ابتدایی در این صفحه تقدیم شما خواهد شد.

    درک مطلب درس ششم فارسی ششم ابتدایی

    جواب درک مطلب صفحه ۵۲ فارسی ششم

    (برای مشاهده ی شعر و معنی آن بر روی این لینک کلیک کنید: معنی شعر ای وطن فارسی ششم )

    و اما جواب سوال اول درک مطلب:

    مانند خانه‌ای امن از وجود ما نگهبانی می‌کند. وطن به ما امنیت، فرهنگ، آسایش وهویت می‌بخشد.

    وطن را می‌توان به مادر، عشق، دریا و… تشبیه کرد. 

    <<< sci-hub.ir >>>

    دانش زبانی درس ششم فارسی ششم

    به این عبارات توجه کنید:

    برای خطاب کردن و گفتگو با کسی از نشانه‌های ندا (ای، یا، ا) استفاده می‌کنیم.

    کلمه‌ای که هر یک از این نشانه‌‌ها را داشته باشد، منادا نامیده می‌شود. گاهی منادا بدون نشانه می‌آید؛ مانند وطن، جاودان باشی و سرفراز.

    گوش کن و بگو درس ششم فارسی ششم ابتدایی

    جواب پرسش های صفحه ۵۲ فارسی ششم

    قصه‌ی حماسه‌ی هُرمُز را با دقت گوش دهید و سپس درباره‌ی پرسش‌های زیر گفتگو کنید.

    📢 🛑 توجه:

    ( برای خواندن و یا گوش کردن این قصه بر روی لینک: قصه ی حماسه ی هرمز صوتی کلیک کنید)

    ✅✅✅

    جواب سوالات قصه ی حماسه ی هرمز صفحه 52 فارسی ششم

    حمله‌ی لشکر مغول

    شخصیت اصلی این داستان، هرمز بود که دهقانی شجاع بود و 3 پسر جوان داشت.

    دیده‌بان شهر

    هنگام غروب

    قاجان

    کلبه را آتش زدند.

    پیروز باد ایران

    جواب پرسش های قصه ی حماسه ی هرمز را مشاهده کردید، در بخش بعدی حکایت انواع مردم را می‌خوانید.

    پیشنهادی: جواب سوالات درس هشتم (دریاقلی) فارسی ششم ابتدایی

    حکایت انواع مردم درس ششم فارسی ششم ابتدایی

    انواعِ مردم

    بدان که مردم از سه جنس‌اند:

    بعضی چون غذا هستند که وجودشان برای ما لازم است
    و بعضی چون دارو هستند که فقط گاهی به آنها نیاز داریم
    و برخی دیگر مانند بیماری هستند که ما هرگز به آنها نیاز نداریم ولیکن گاهی گرفتارشان می‌شویم که در چنین هنگامی باید صبر و تحمل داشته باشیم تا به سلامت از دست آنها، رها شویم.

    منبع مطلب : sci-hub.ir

    مدیر محترم سایت sci-hub.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    قصه ی حماسه ی هرمز فارسی ششم صوتی

    قصه ی حماسه ی هرمز فارسی ششم صوتی

    دانلود فایل صوتی داستان حماسه ی هرمز کلاس ششم صوتی به همراه متن قصه ی حماسه ی هرمز فارسی ششم ابتدایی (گوش کن و بگو صفحه 52) در این نوشتار از ساینس هاب تقدیم شما خواهد شد.

    همچنین قبلاً در مطلب دیگری جواب سوالات قصه حماسه هرمز  تقدیم دانش آموزان عزیز شد که می‌توانید با کلیک بر روی همین لینک بنفش، به آن مطلب هم دسترسی داشته باشید. با ادامه ی مطلب و شنیدن قصه ی حماسه ی هرمز همراه باشید.

    قصه ی حماسه ی هرمز فارسی ششم صوتی

    در این بخش می‌توانید قصه ی 10 دقیقه ایِ حماسه هرمز (فارسی پایه ششم) را به صورت صوتی بشنوید:

    دانلود داستان حماسه هرمز صوتی

    برای دانلود فایل صوتی قصه و داستان حماسه ی هرمز فارسی ششم دبستان با کیفیت خوب 128Kbps و حجم 9.35 مگابایت بر روی لینک زیر کلیک کنید.

    دانلود با لینک مستقیم

    در بخش بعدی متن کامل داستان حماسه ی هرمز از کتاب به سوی ساحل نوشته ی محمود حکیمی با اندکی کاهش و تغییر را تقدیم شما می‌کنم، با ساینس هاب همراه باشید.

    با شنیدن خبر حمله ی لشکر مغول، دهقانان و کشاورزان، خانه و زندگی خود را رها می‌کردند و داخل شهر می‌رفتند تا شاید بتوانند خانواده‌ی خود را از چنگال مغولان خونخوار نجات دهند. در میان کشاورزان، فقط اعضای یک خانواده بودند که کلبه‌ی خود را رها نکردند و تصمیم داشتند تا آخرین لحظات از خانه‌ی خود دفاع کنند. لشکر مغول تا خانه‌ی آن ها فاصله‌ی زیادی نداشت.

    اینجا خانه‌ی هرمز دهقان شجاعی بود، که اعتقاد داشت یک مسلمان هرگز در برابر دشمن تسلیم نمی‌شود. در این هنگام او به پسرانش گفت: گوش کنید! هنوز هم دیر نشده، آیا مایلید که تسلیم مغول‌ها شویم؟

    سه پسر جوانش فریاد کشیدند: هرگز!

    هرمز با خوش حالی گفت : آفرین  فرزندانم! مسلمان هرگز تسلیم نمی شود!

    احمد پسر بزرگ هرمز گفت: پدر، من هرگز حاضر به تسلیم نیستم اما علتِ این پایداری را نمی‌فهمم. ما حتماً از مغولان شکست خواهیم خورد. آیا بهتر نبود که ما هم به داخل شهر می‌رفتیم و همراه هم‌کیشان خود تا آخرین نفس می‌جنگیدیم؟

    هرمز گفت: فرزندم، مردم شهر هنوز برای دفاع آماده نیستند، در حقیقت مغولان ما را غافلگیر کردند. ما باید سعی کنیم که از از حرکت لشکریان مغول جلوگیری کنیم تا مردم شهر آماده دفاع شوند. به نظر من این بزرگترین کمک به آنهاست. باید بدانید که در این نبرد هیچ کدام از ما زنده نمی‌ماند. ما خود را فدای آئین و شرف و میهن خود می‌کنیم. فکر نکنید که اگر کشته شویم شکست خورده‌ایم، بر عکس، ما پیروز شده‌ایم.

    هرمز کمی درنگ کرد و ناگهان گفت: آیا صدای پای اسبی را نمی‌شنوید؟ مثل اینکه اسب سواری به سرعت به کلبه‌ی ما نزدیک می‌شود.

    احمد فوراً در کلبه را باز کرد؛ سواری به کلبه نزدیک شد و دهانه‌‌ی اسب خود را کشید. اسب ایستاد.

    از چهره ی او معلوم بود که از مغولان نیست. او نگاهی به هرمز و پسرانش افکند و گفت: مگر نمی‌دانید  مغول‌ها خیلی نزدیک شده اند! چرا به شهر نمی روید؟

    احمد جواب داد؟ ما همین جا از خود دفاع می کنیم.

    سوار با تعجب گفت: شما چهار نفر چگونه می توانید در مقابل سیل لشکریان مغول مقاومت کنید؟

    هرمز جلو آمد و گفت : شهر هنوز آماده دفاع نیست، ما می‌توانیم آنها را معطل کنیم، تا شهر آماده نبرد شود.

    سوار در حالیکه از آنها دور می‌شد فریاد زد: درود بر شما مردان فداکار!

    در هنگام غروب گرد و غباری از دور نمایان می‌شد. آن ها لشکریان مغول بودند. ساینس هاب، ناگهان یکی از یاران قاجان که فرمانده بود به وسیله تیری که در سینه اش فرو رفته بود کشته شد و روی زمین افتاد.

    هرمز از کلبه بیرون آمد و با صدایی که به غرش شیر شباهت داشت گفت: ای مغولان ناپاک دور شوید! چگونه انتظار دارید پیروانِ قرآن، پستی را بپذیرند و تسلیم شوند. من و فرزندانم مرگ را به شکست و خواری ترجیح می‌دهیم!

     سردارِ مغول قهقهه ای زد و نیزه ای را به طرف پیرمرد پرتاب کرد. ولی پیرمرد به سرعت داخل کلبه رفت و در را بست.

    قاجان ترسید و فکر کرد که افراد زیادی داخل آن کلبه باشند و برای همین کلبه را آتش زد.

    هرمز و پسرانش بیرون آمدند.

    قاجان نگاهی به آنها کرد و خندید و گفت: شما چهار نفر می‌خواهید با ما بجنگید؟

    باران تیر بر سر هرمز شجاع و پسران قهرمان او باریدن گرفت و آنها نیز با تیرهای خود به دشمنان پاسخ دادند.

    پس از مدتی کوتاه، یک تیر بلند در سینه‌ی پیرمرد قهرمان فرو رفت. هرمز فریادی کشید و گفت: پیروز باد ایران!

    و لحظاتی بعد، سه فرزند شجاعش چون برگ درخت بر روی زمین افتادند، درحالیکه تا آخرین لحظات، قلبشان از عشقِ به وطن لبریز بود.

    چو ایران نباشد تن من مباد                  بدین بوم و بر، زنده یک تن مباد

    امیدوارم از خواندن قصه ی حماسه ی هرمز و شنیدن قصه ی حماسه ی هرمز فارسی ششم صوتی لذت برده باشید.

    منبع مطلب : sci-hub.ir

    مدیر محترم سایت sci-hub.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    الیسا 9 روز قبل
    0

    خوب بود

    ناشناس 20 روز قبل
    0

    عالی بود

    Hunje 1 ماه قبل
    0

    گوش کن و بگو ششم داستان (حماسه هُرمُز) با جواب👇👇

    سوال 1- حمله لشکر مغول ها

    سوال2-شخصیت اصلی هرمز بود.و سه پسر داشت

    سوال3-اولین سوار دیده بان شهر بود

    سوال4-در هنگام غروب آفتاب

    سوال5-قاجان

    سوال6-کلبه را به آتش کشیدند

    سوال7-پیروز باد ایران

    Hunje 1 ماه قبل
    0

    جواب درک مطلب نبود

    محدثه 🌹💞 1 ماه قبل
    0

    خیلی خوبه اما ای کاش کامل می گذاشتید

    هلنا 1 ماه قبل
    -1

    خاک تو سرت بشه

    زینب 2 ماه قبل
    1

    عالی

    @ 2 ماه قبل
    1

    👏👏👏👏

    دنیا بت 2 ماه قبل
    -1

    اقری

    ممنون 2 ماه قبل
    -1

    تتتت

    ممنون 2 ماه قبل
    0

    ممنون

    .... 2 ماه قبل
    1

    عالیه

    ناشناس 2 ماه قبل
    1

    عالی بود

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید