توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی امیدها به یکباره به نومیدی گرایید

    1 بازدید

    معنی امیدها به یکباره به نومیدی گرایید را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    به نومیدی گرایید

    جواب سوالات درس هشتم (دفاع از میهن) فارسی پنجم ابتدایی

    جواب سوالات درس هشتم (دفاع از میهن) فارسی پنجم ابتدایی

    متن درس دفاع از میهن و بخوان و بیندیش رئیس علی و معنی حکایت وطن دوستی فارسی پنجم دبستان به همراه جواب سوالات درست و نادرست، درک مطلب و درک و دریافت، معنی کلمات درس هشتم (دفاع از میهن) فارسی پنجم ابتدایی و… را در این نوشتار مشاهده خواهید نمود.

    متن درس دفاع از میهن فارسی پنجم

    چو ایران نباشد تن من مباد          بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

    فردوسی

    دویست سال بود که کوروش، سلسه‌ی هخامنشی را در ایران، بنیان نهاده بود. دویست سال بود که کشور ما نیرومندترین کشور جهان به شمار می‌رفت.

    تخت جمشید با عظمت و شکوهِ خیره‌کننده‌اش، مرکز فرمانروایی این سرزمین پهناور بود. در میان این همه شکوه و جلال، ناگاه تاخت و تازی سهمگین از سوی باختر، آغاز گشت. اسکندر که مردی شهرت‌طلب و جنگجو بود. از سرزمین مقدونیه با لشکری انبوه به سوی کشور ما، ایران، هجوم آورد.

    وقتی که اسکندر      آهنگ ایران کرد

    هرجا که شهری دید    با خاک، یکسان کرد

    امیدها به یک‌باره، به نومیدی گرایید.

    آیا باید به همین سادگی به بیگانگان اجازه دهیم که سرزمین ما را لگدکوب سُمِ اسبان خود کنند؟ هرگز! هرگز! میهن‌دوستان تا آخرین قطره‌ی خون، در برابر دشمن، پایداری خواهند کرد.

    اسکندر با سپاهیان خود در خاک ایران می‌تاخت و به سوی تخت‌جمشید پیش می‌رفت. او برای ورود به پارس می‌بایست با لشکریانش از گذرگاهی تنگ در میان کوه‌های سر به فلک کشیده، بگذرد. از این رو، آریوبرزن، سردار دلاور و میهن‌دوست ایرانی، چاره را در آن دید که در این گذرگاه راه را بر او ببندد.

    آفتاب، تازه تاریکی شب را کنار زده بود که آریوبرزن، سوار بر اسبی چابک و نیرومند، سپاه خود را از پشت کوه به سوی بلندترین نقطه‌ی آن پیش راند. اسب سردار با یال فرو ریخته و دم بر افراشته، پیش از اسب‌های دیگر، سوار خود را به بالا می‌کشاند. هر چند گامی که بر می‌داشت، نفس را به تندی بیرون می‌داد، سر را بالا می‌آورد و آشفتگی و بی‌تابی خود را آشکار می‌ساخت. گویی او نیز از سرانجام ناگوار اما پر شُکوهِ سوار خود، آگاه بود.

    وقتی آریوبرزن و همراهان به بالای کوه رسیدند، سپاهیان اسکندر، وارد گذرگاه شده بودند. در این زمان، آریوبرزن، بانگ بر آورد:

    «من، آریوبرزن
    فرزند ایرانم
    در آخرین سنگر
    اینک تنم، جانم»

    (شعر از اسدالله شعبانی)

    سپس، فرمان داد تا سربازانش، سنگ‌های بزرگی را از بالای کوه به پایین بغلتانند.

    سنگ‌ها با قوّت هرچه تمام‌تر، به پایین کوه می‌غلتیدند و در میان سپاه اسکندر می‌افتادند؛ برخی نیز در راه به برآمدگی یا سنگی دیگر بر می‌خوردند و خُرد می‌شدند و با شدّتی حیرت‌آور در میان مقدونی‌ها فرود می‌آمدند و گروهی را پس از گروه دیگر، نقش بر زمین می‌کردند.

    اسکندر که تا آن زمان در هیچ‌جا مانعی این‌گونه، در برابر سپاه عظیم خود ندیده بود، غرق اندوه شد. پس فرمان عقب‌نشینی داد و در حالی که در هر لحظه، تنی چند از سپاهیانش بر خاک می‌غلتیدند، به تنگه برگشت.

    در این هنگام، یکی از اسیران جنگی که در سرزمینی بیگانه، گرفتار شده بود، به اسکندر پیغام داد که من پیش از این هم به این سرزمین آمده‌ام و از اوضاع این نواحی، آگاهی دارم. راهی را می‌شناسم که سپاه تو را به بالای کوه می‌رساند.

    وقتی شب از نیمه گذشت و تاریکی بر همه جا سایه افکند. اسکندر در حالی‌که قسمتی از سپاه خود را در جلگه باقی گذاشته بود، در راهی که اسیر نشان داده بود، پیشروی کرد.

    آفتاب، هنوز فروغ زرّین خود را بر کوه و جلگه نتابانده بود که سپاهیان آریوبرزن دریافتند که دشمن از هر سو آنان را محاصره کرده است.

    آیا باید تسلیم شد و چیرگی دشمن را بر خانمان دید و خواری و خفّت را به جان خرید، یا جنگید و خاکِ وطن را از خون خود گلگون کرد؟

    دلیران ایران، راه دوم را برگزیدند. آنان نه تنها تسلیم نشدند. بلکه آن چنان دلیرانه پیکار کردند که پس از دو هزار و سیصد سال، هنوز خاطره‌ی آن، در یادها باقی است.

    نبرد دلاوران ایرانی شگفت‌آور بود. حتّی آنان که سلاح نداشتند، به سپاه دشمن حمله‌ور می‌شدند، دشمن را نابود می‌کردند و خود نیز در راه وطن، فدا می‌شدند. آریوبرزن با شمار اندکی از سپاهیان خود، به سپاه عظیم دشمن، یورش برد. گروهی بسیار از آنان را به خاک افکند و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داده بود، توانست حلقه‌ی محاصره‌ی سپاه دشمن را بشکافد. او می‌خواست زودتر از دشمن، خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. ساینس هاب، در این هنگام، آن بخش از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود راه او را بست.

    آریوبرزن، بی‌باکانه به دشمن، حمله بُرد. او و سپاهیانش، آن‌قدر مقاومت کردند که همگی کشته شدند و خاطره‌‌ای به یاد ماندنی از ایستادگی در راه میهن را برای آیندگان به یادگار گذاشتند.

    ایران، میهن عزیز و دوست‌داشتنی، در دوران ما نیز هزاران سرباز و سردار شجاع، به خود دیده است؛ سردارانی چون حسن باقری، ابراهیم هادی، احمد متوسّلیان، قاسم سلیمانی و احمد کاظمی که در طول هشت سال جنگ تحمیلی دولت عراق بر ایران، دلاورانه در برابر دشمنان، پایداری ورزیدند و اسلام و ایران دفاع کردند و نام نیکویی از خود بر جای گذاشتند.

    به نام کوچه‌ها و خیابان‌های محلّ زندگی خود، نگاه کنید! نام این دلاوران و شهیدان وطن را در آنجا می‌توانید ببینید. هریک از این نام‌ها بیانگر پایداری، شجاعت و فداکاری فرزندان این مرز و بوم هستند.

    💛❤💜

    درست و نادرست درس هشتم فارسی پنجم

    درست و نادرست صفحه ۶۲ فارسی پنجم ابتدایی

    💛 Sci-Hub.iR 💜

    درک مطلب درس هشتم فارسی پنجم دبستان با جواب

    جواب درک مطلب فارسی پنجم صفحه ۶۳

    اسکندر که مردی شهرت‌طلب و جنگجو بود، از سرزمین مقدونیه با لشکری انبوه به سوی ایران هجوم آورد و قصد داشت شکوه و عظمت و فرهنگ ما را نابود کند.

    فرمان داد تا سربازانش، سنگ‌های بزرگی را از بالای کوه به پایین بغلتانند.

    آنان نه تنها تسلیم نشدند، بلکه آن چنان دلیرانه پیکار کردند که پس از دو هزار و سیصد سال، هنوز خاطره‌ی آن، در یادها باقی است.

    یادآور نام دلاوران و شهیدان وطن است که هریک از این نام‌ها بیانگر پایداری، شجاعت و فداکاری فرزندان این مرز و بوم هستند.

    +پیشنهادی: نمونه درس آزاد فرهنگ بومی 1 فارسی پنجم ابتدایی

    💛❤💜

    واژه آموزی درس هشتم فارسی پنجم

    میهن‌دوست: به کسی می‌گویند که میهن خود را دوست می‌دارد.

    انسان‌دوست: به کسی می‌گویند که انسان‌ها را دوست می‌دارد.

    هنر دوست: به کسی می‌گویند که هنر را دوست می‌دارد.

    حالا تو بگو:

    ایران‌دوست: به کسی می‌گویند که ایران را دوست دارد.

    خدادوست: به کسی می‌گویند که خدا را دوست دارد.

    بخوان و بیندیش رئیس علی فارسی پنجم

    در غروب شرجی بندر هوا دَم کرده بود. رئیس محمّد داخل حیاط کنار نخل مشغول خواندن نماز مغرب بود که صدای صلوات در فضای خانه پیچید. سلام نماز را که داد، آرام سرش را برگرداند؛ قابله ی روستا روی سکّوی خانه ایستاده بود، بلند صدا زد: «رئیس محمّد، مژدگانی بده. نوزاد به دنیا آمد؛ خدا. پسری به شما هدیه کرده است»

    رئیس محمّد رو به آسمان کرد و سر سجّاده دست هایش را بالا برد و زیرلب دعا خواند و خدا را شکر کرد. سپس برخاست و تا نزدیکی سکّوی اندرونی پیش آمد، قابله، قنداق نوزاد را در دستانش گذاشت و کدخدا در گوش نوزادش اذان گفت. رئیس محمّد کدخدای دلوار بود.

    صبح روز بعد رئیس محمد صبحانه را خورد و برای انجام کار کشاورزی، آماده‌ی رفتن به نخلستان شد. در این لحظه، همسرش از او پرسید: «نام نوزاد را چه بگذاریم؟

    رئیس محمّد بی درنگ گفت: «به نام نامی مولای متّقیان، نامش را علی می گذارم»

    ✨✨✨

    علی کودکی اش را در روستا با تماشای موج های خروشان خلیج فارس و دیدن کشتی های تجاری، لنج ها و قایق های ماهیگیری گذراند و سختی های آن سال ها را در کنار پدر تجربه کرد.

    در جوانی کنار مردان دلوار و هم سن و سال های خود اسب سواری، شنا و تیراندازی را آموخت و طولی نکشید که به خاطر شجاعتش، مردم او را «رئیس‌علی»  نامیدند. سفرهای دائمی و دیدن سختی های دریا و تنگدستی مردمان جنوب و مقاومت و پایداری آنها از رئیس علی، جوانی دلیر، بی‌باک، مردم‌دار و دوست داشتنی ساخته بود.

    رئیس علی در مکتب خانه قرآن آموخت تا کتاب خدا چراغ راهش باشد، همچنین خواندن حافظ، شاهنامه و مثنوی کلامش را برای دیگران شنیدنی تر و تأثیرگذارتر کرده بود. او بارها به همراه پدر به دیدار عالمِان دین و مبارزان جنوب رفته بود و از نشست و برخاست با آنان چیزهای زیادی آموخته بود.

    صدای اذان در شهر پیچید. سفره ی افطاری در حیاط خانه پهن بود. هندوانه ی قرمز گوارا دل روزه داران را خنک می‌کرد. بزرگترها افطارشان را با آب جوش، زعفران و نبات باز می‌کردند.

    آن سال ها انگلیسی ها از راه دریا به جنوب ایران و بوشهر می تاختند و مردم مثل همیشه به مبارزه با دشمن برخاسته بودند. دلوار بر ساحل خلیج فارس و در پنج فرسخی بوشهر صفی از مجاهدان و مبارزان را آماده ی نبرد با انگلیسی ها کرده بود.

    رئیس علی احساس می‌کرد در شهر خبرهایی است، سروصدای زیادی در شهر بود. دوربینش را برداشت، ناگهان روی بام امیریه، پرچم انگلیس را دید. ماتش برد. آن گاه دوربین را به سمت گمرک چرخاند. باد بیرق انگلیسی ها را به حرکت درآورده بود. باورش نمی شد انگلیسی ها بوشهر را اشغال کرده باشند.

    ✨✨✨

    متن رییس علی فارسی پنجم

    نظامی های هندی از کشتی پیاده شده بودند و به دستور فرمانده های انگلیسی در شهر نگهبانی می دادند. مرکز حکومت در بوشهر به دست دشمن افتاده بود. عده ای از مردم بهترین چاره را در خارج شدن از شهر می دیدند.

    انگلیسی ها در مورد شجاعت رئیس علی شنیده بودند و خوب می‌دانستند که می تواند خواب آرام آنها را در شب های بوشهر آشفته کند.

    رئیس علی دیگر آرام و قرار نداشت. خونش به جوش آمده بود. باید برای آزادی شهر چاره ای می جست. همیشه صد تفنگچی فرمانده جوان خود را همراهی می‌کردند. این بار هم با فرماندهی رئیس علی با دشمن مبارزه کردند. وقتی تفنگچی ها گمرک را آزاد کردند، انگلیسی ها برق از سرشان پرید. فرمانده انگلیسی و نیروهایش دستپاچه شده بودند.

    رییس علی پرچم انگلیس را به زیر کشید و به افسر انگلیسی گفت: «به فرمانده ات بگو پرچم انگلیس در این کشور جایی ندارد.»

    ✨✨✨

    ادامه متن رئیس علی فارسی پنجم

    کشتی های انگلیسی بر ساحل دلوار پهلو گرفته بودند. بعد از شکست سخت آنها در بوشهر، حالا نوبت دلوار بود. امّا رییس علی، آنها را غافلگیر کرده بود و سربازان دشمن یا کشته شده بودند یا درحال فرار به سمت کشتی ها بودند.

    فرمانده پیاده نظام دشمن زخمی شده بود و در اسارت دلواری ها بود. رئیس علی خود را بالای سر او رساند و جویای حالش شد. فرمانده که حال مناسبی نداشت، گفت: «حال خوبی ندارم به زودی می میرم، خیلی هم تشنه ام.»

    رئیسعلی دستور داد تا برایش آب آوردند. سرش را بلند کرد و کمی آب به او داد. فرمانده انگلیسی به نشانه ی تشکّر سرش را تکان داد. او در مدّتی که در خلیج فارس بود کم و بیش زبان فارسی را یاد گرفته بود، پس رو به رئیس علی کرد و گفت: «می‌خواهم نامه ای برای ژنرال بنویسم.»

    رئیس علی دستور داد کاغذ و قلم برایش آوردند و قول داد نامه‌اش را به فرمانده ناو جنگی برساند، سرباز انگلیسی به دستور فرمانده اش چنین نوشت: «اکنون که این مطالب را می گویم و نظامی من می نویسد بامرگ دست و پنجه نرم می‌کنم. سرنوشت من چنین بود که پس از سال ها آوارگی در سرزمین های مختلف و اقامتِ طولانی در کشورهای خلیج فارس در یکی از روستاها کشته و در زیر آفتاب پرفروغ جنوب ایران به خاک سپرده شوم.

    وقتی در کشتی به دیدن شما آمدم، گفتم که مردم این سرزمین همه دلیر و بی باک هستند. ساینس هاب، آنها از مهمان خود، هرگاه رسم ادب و عاطفه را به جا آورد، به خوبی پذیرایی می‌کنند اما از آنهایی که قصد خیانت و بی حرمتی به مردم سرزمینشان را دارند، هرگز نمی‌گذرند.

    الان من با دو نظامی خود اسیرِ دلواری‌ها هستیم ولی فرمانده جوان و بی باک آنها اجازه داده است که آخرین حرف هایم را در کمال آزادی و آرامش بنویسم و خودش در فاصله‌ی دورتر از ما گرم گفت وگو با دوستانش است.

    ژنرال، آیا این جوانمردی در درون من و تو هم دیده می شود؟ من هنوز نمی دانم در چه راهی کشته شده ام امّا خوب می‌دانم که این مردمِ دلیر و این فرمانده جوان که در هیچ دانشگاهی تحصیل نکرده است، فقط با عشق به وطن و دین خود، برای سرافرازی کشورشان و نا امید کردن دشمنانشان می جنگند.

    ژنرال، راستی چرا رییسعلی در مکتب طبیعت و در زیر خورشید تابناک و سوزانِ جنوب، درس مردانگی و شهامت آموخته است ولی من و تو در دانشکده های عالیِ لندن جز کینه، حرص، استعمار و زورگویی چیز دیگری نیاموخته ایم؟»

    سیروس فتحی

    💛💜

    درک و دریافت درس هشتم صفحه 67 فارسی پنجم با جواب

    جواب درک و دریافت فارسی پنجم صفحه ۶۷

    بندر دلوار

    چون انگلیسی‌ها در مورد شجاعت رئیسعلی شنیده بودند.

    کنار مردان دلوار و هم سن و سال های خود اسب سواری، شنا و تیراندازی می‌آموخت و دائم در سفر بود. او بارها به همراه پدر به دیدار عالمِان دین و مبارزان جنوب می‌رفت.

    بله، زیرا رئیس علی، حافظ و شاهنامه و مثنوی می‌خواند.

    رئیس علی در مکتب طبیعت و در زیر خورشید تابناک و سوزانِ جنوب، درس مردانگی و شهامت آموخته است ولی ما فرماندهان انگلیسی در دانشکده های عالیِ لندن جز کینه، حرص، استعمار و زورگویی چیز دیگری نیاموخته ایم.

    بله به عنوان مثال امیرکبیر.

    امیرکبیر در مدت کوتاهی که صدر اعظم ناصرالدین شاه قاجار بود، چنان تحولات شگرفی در نظام فرهنگی و سیاسی ایران ایجاد کرد که به جرأت می‌توان گفت نظیر آن در تمام ادوار تاریخ ایران به چشم نمی‌خورد. قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور از جمله اقداماتی بود که امیر کبیر انجام داد.

    💛❤💜

    فارسی پنجم دبستان حکایت وطن دوستی

    هنوزم ز خُردی به خاطر دَرَست          که در لانه‌ی ما یکان، بُرده دست

    به منقارم آن سان به سختی گَزید            که اشکم چو خون از رگ آن دم، جَهید

    پدر، خنده بر گریه‌ام زد که هان!                            وطن‌داری آموز از ماکیان

    علی اکبر دهخدا

    معنی حکایت وطن دوستی فارسی پنجم دبستان

    از دوران کودکی هنوز این خاطره را به یاد دارم که وقتی دستِ خود را به داخل لانه‌ی مرغ‌ها بردم.

    مزغ، آن چنان دستم را نوک زد که از چشمانم اشک سرازیر شد.

    همان هنگام، پدرم به گریه‌ی من خندید و گفت: دفاع از وطن را از مرغ‌ها یاد بگیر (آنها اجازه نمی‌دهند حتی لحظه‌ای کسی به لانه‌شان تجاوز کند)

    جواب حکایت وطن دوستی فارسی پنجم

    💛❤💜

    معنی کلمات درس دفاع از میهن فارسی پنجم ابتدایی

    معنی کلمات مهم درس هشتم فارسی پنجم

    معنی کلمات و واژه های درس دفاع از میهن فارسی پنجم ابتدایی در این بخش تقدیم شما می‌شود.

    تازه صبح شده بود.

    به روی خود می‌چرخیدند.

    بی باک، شجاع، دلیر

    رزم آوران، پهلوانان

    سردارِ دلاور و میهن‌دوست ایرانی

    مملکت، کشور

    خاکریز

    پایه، شالوده

    بزرگی، عظمت، جلال

    راهِ گذر، محلِّ عبور

    نیرو

    بزرگ

    دور چیزی را گرفتن، بر جایی یا کسی هجوم بردن.

    شجاعانه و بدون ترس

    هوای گرم همراه با رطوبت بسیار

    درون، داخل

    نام شهری بندری در بوشهر است.

    فقر

    جستجو می‌کرد

    تسلط پیداکردن کشوری قوی بر کشوری ضعیف.

    بچگی

    مرغ خانگی

    نوک زد

    پرید، رد شد، گذشت

    امیدوارم از معنی و جواب سوالات درس هشتم دفاع از میهن فارسی پنجم ابتدایی لذت برده باشید. برای دسترسی به سایر دروس از برچسب های زیر استفاده کنید.

    منبع مطلب : sci-hub.ir

    مدیر محترم سایت sci-hub.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    درس هشتم فارسی پنجم ابتدایی دفاع از میهن

    درس هشتم فارسی پنجم ابتدایی دفاع از میهن

    اهداف درس هشتم فارسی پنجم ابتدایی دفاع از میهن

    1 پرورش روحیهٔ میهن دوستی و گرایش به دفاعاز عزّت وطن
    2 آشنایی با صفت پایداری و مفهوم ادب مقاومت
    3 تقویت مهارت خواندن و رعایت لحن وآهنگ متن
    4 گسترش شبکهٔ واژگان با ساخت کلمات جدید از طریق ترکیب واژگان
    5 ایجاد علاقه مندی به حفظ شعر و خواندن اشعار مختلف
    6 تقویت درک مَثَل و علاقه مندی به مطالعهٔ ضرب المثل ها
    7 تقویت توانایی خوش نویسی و خطّ تحریری
    8 آشنایی بیشتر با نما دهای ملّی کشور ایران (مفاخر فرهنگی، شهیدان، پرچم، سرود و…)
    9 تقویت مهارت نوشتاری (نگارش)، نوشتن متن زیبا با توجّه به حسّ شنوایی و شرح حال نویسی

    فعالیت های درس هشتم فارسی پنجم ابتدایی دفاع از میهن

    واژه آموزی

    در این درس، یکی دیگر از روش های ساخت واژه در زبان فارسی آموخته می شود؛

    ساختِ واژهٔ مرکب« کلمه + دوست »مانند: میهن دوست.

    برای تثبیت یادگیری، یک بار کلمات را روی تابلو بنویسید و دانش آموزان همه با هم آنها را بخوانند.

    سپس کلمه هایی را که با این ساخت همخوانی دارند، جداکرده، طبقه بندی کنند؛

    یعنی از طریق فراوانی و تکرار یک ساخت، دانش آموزان آن را فرا می گیرند و تلاش خواهند کرد خود نیز بر پایهٔ آن ساخت، دست به تولید بزنند.

    بدین ترتیب، یکی از راه های واژه سازی (کلمه + دوست) آموزش داده می شود.

     صفحۀ هنر و سرگرمی تمرین خوشنویسی

    ارزشیابی شفاهی: (پرسش و پاسخ با استفاده از کارت های شفاهی)

    هر دانش آموز از داخل جعبهٔ کارت های پرسش شفاهی، یک کارت را تصادفی بیرون کشیده، پرسش روی آن را با صدای بلند می خواند و سپس به آن پاسخ می گوید. نقش معلّم، نظارت و هدایت می باشد.

    فعّالیت های نوشتاری (نگارش) درس هشتم فارسی پنجم ابتدایی دفاع از میهن

    فعّالیت نگارشی این درس، مربوط به«شرح حال نویسی»است.

    یکی از فنونی که می تواند به ما در تقویت مهارت نوشتن، کمک کند، شرح حال نویسی است .

    شرححال، گزارشی است که فرد به طور کتبی دربارهٔ زندگی خود یا دیگران می نویسد.

    این گزارش ممکن است مربوط به گذشته، حال یا آینده باشد؛

    دربارهٔ گذشته، مانند تجربیات دوران طفولیت یا دوران دبستان، در مورد حال، مانند مطالبی مربوط به علایق و خصوصیات خود، و دربارهٔ آینده مانند طرح ریزی مربوط به شغل و چگونگی کسب درآمد و گذراندن زندگی در آینده.

    یکی از ویژگی های سودمند شرح حال نویسی آن است که انسان در مورد خود به تفکّر و بررسی می پردازد و توانایی بیشتری در خودشناسی به دست می آورد.

    این اطّلاعات، می تواند در شناخت حالت های عاطفی، نگرش ها و سایر خصوصیات شخصی، به ما کمک کند.

    در شرح حال نویسی ها، دانش آموزان مطالبی در مورد وضع فرهنگی، اجتماعی،خانوادگی یا خاطرات خود از مدرسه می نویسند.

    گاهی اوقات، دانش آموزان به نوشتننامه هایی به مشاوران مدرسهٔ خود می پردازند و در این نامه ها دربارهٔ خود، مطالبی مطرح می سازند.

    این گونه نامه ها را هم می توان یک نوع شرح حال نویسی، به شمار آورد.

    توجّه: در شرح حال اگرچه هدف ما پرورش توانایی نوشتن در دانش آموزان است،

    امّا نباید از این ظرفیت غفلت کنیم که این کار، اندیشیدن دانش آموز در بارهٔ خود وفرصتی برای خودشناسی است.

    بنابراین، باید موقعیت هایی فراهم کنیم که در دانش آموز،انگیزه و محرّکی برای نوشتن شرح حال و گفتن از خلقیات خود، ایجاد شود.

    به همین سبب، شرح حال نویسی، در شناخت جنبه های نهانی شخصیت، احساس ها، امیدها و آرزوهای دانش آموزان کمک می کند.

    البتّه نوشتن از دنیای درون و نهانی ها، کار چندان ساده ای نیست و ما انتظار نداریم دانش آموزان پایهٔ پنجم چنین نوشته هایی تولید کنند؛

    امّا همین که فضایی برای فکر کردن در بارهٔ خود، توانایی ها و عادات رفتاری و واقعی ایجاد شود و افراد بکوشند خود یا دیگران را به طور واقعی، معرّفی کنند؛ گامی مفید و مؤثّر است.

    درسنامه درس دفاع از میهن پایه پنجم

    واژه آموزی درس دفاع از میهن پایه پنجم

    وقتی دو کلمه ی معنی دار با یکدیگر ترکیب شوند و معنی جدیدی بسازد , کلمات مرکب ساخته می شود .
    از ترکیب یک کلمه ی معنی دار + دوست ، کلماتِ معنی دار جدیدی ساخته می شود .
    مثال : وطن + دوست وطن دوست به کسی می گویند که وطنِ خود را دوست دارد این دو کلمه اسم است .

    شرح حال نویسی درس دفاع از میهن پایه پنجم

    یکی از مهارت های نگارش ، نوشتنِ شرح حال از افراد بزرگ است .

    در شرح حال نویسی ، نویسنده رویدادهای مهم زندگی خود یا زندگی شخصیت هایِ مشهورِ دین ، دانش ، تاریخ ،ادبیات یا سیاست را شرح
    می دهد .

    در شرح حال نویسی باید به نکات زیر توجه کرد :

    1- در شرح حال نویسی مطالبی در مورد وضع فرهنگی ، اجتماعی ، خانوادگی یا خاطرات خود یا دیگران می نویسیم .
    2 – در شرح حال نویسی از جنبه های نهانی شخصیت ، احساس ها ، امیدها و آرزوها می نویسیم .
    3 – شرح حال مورد نظر را از کتاب هایی در این زمینه انتخاب کنیم .
    4 – می توانیم در مورد شرحِ حال دیگران از بزرگ ترها یا فیلم هایی که دیده ایم استفاده کنیم .
    5 – از جزئیات و مطالب گفته شده در نگارش درس سوم ) زمان ، مکان ، شخصیت ( استفاده کنیم .

    بیشتر بدانیم درس دفاع از میهن پایه پنجم

    علی اکبر دهخدا در سال 1257 در تهران متولد شد ، وی لغت شناس , سیاست مدار و شاعر ایرانی است که مولف لغت نامه ی دهخدا نیز بوده است . از آثارِ او می توان به لغت نامه ، امثال و حکم ، چَرند و پَرند ، مجموعه مقالات ، دیوان شعر و … اشاره کرد .

    تمرین درس دفاع از میهن پایه پنجم

    1 – دانش آموز عزیز با واژه ی دوست پنج کلمه ی مرکب بساز و معنی آن ها را بنویس ؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    2 – هر کلمه را به معنیِ مربوط به آن وصل کنید ؟
    میهن دوست                  به کسی که هنر را دوست دارد ، می گویند .
    هنر دوست                    به کسی که خدا را دوست دارد ، می گویند .
    خدا دوست                به کسی که میهنِ خود را دوست دارد ، می گویند .

    3 – دو کلمه مانند زرین بنویسید ؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    4 – جمله ی زیر را با استفاده از کلمه های داده شده تغییر بده ؟
    نبرد دلاوران ایرانی شگفت آور بود . جانِ خود را در راهِ وطن فدا کردند . –
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………. ( جنگ ) –
    ………………………………………………………………………………………………………………………………….( شجاعان ) –
    ………………………………………………………………………………………………………………………………….( عجیب ) –
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………( میهن ) –
    5 – معنیِ جمله های زیر را بنویسید ؟.

    آفتاب , تازه تاریکیِ شب را کنار زده بود .

    امیدها یکباره به نومیدی گرائید .

    تاریکی بر همه جا سایه افکنده بود . –

    6 –  بخوان و بیندیش « آوازی برای وطن » پنج جمله که تشبیه در آن ها به کار رفته باشد پیدا کن و بنویس ؟
    7- پیامِ بخوان و بیندیش آوازی برای وطن را دو سطر بنویس ؟
    8 – زاغِ بور برای رسیدن به وطن از چه مکان هایی عبور کرد ؟
    9 – نقشه ی عناصر داستان ، آوازی برای وطن را بکش و بنویس ؟
    10 – شرحِ حال اسد الله شعبانی را بنویس ( با توجه به قوانین شرح حال نویسی ) ؟

    11- زاویه ی دید در روان خوانیِ آوازی برای وطن را مشخص کنید ؟

    منبع مطلب : dabesto.ir

    مدیر محترم سایت dabesto.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    زهرا : امیدها به یکباره به نومیدی گرایید به چه معناست

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    کیف کلفت 4 ماه قبل
    0

    کیف اسب با این سایتتون

    امیرعلی 5 ماه قبل
    0

    جواب این سوالا

    سکسی 6 ماه قبل
    -1

    ختنه سکس

    ريماس 6 ماه قبل
    2

    معني اميدها به يكباره به نوميدي گراييد

    شیدا سعیدی نژاد 6 ماه قبل
    1

    آن چیست که شیرین است اما بی مزه ؟

    شیدا سعیدی نژاد 6 ماه قبل
    1

    آن چیست که سه چشم دارد و یک پا ؟

    شیدا سعیدی نژاد 6 ماه قبل
    2

    سلام و خسته نباشید 🌹

    یه خواهش از شما داشتم، اینکه میشه معنی جمله امید ها یکباره به نومیدی گرایید رو بگید.

    ممنون میشم 💐

    1
    ارتمیس 6 ماه قبل

    واقعا بگید نیاز دارمممم

    ناشناس 6 ماه قبل
    2

    واقعا بده من دارم میگم معنی جمله ی امید به یکباره به ناامیدی گرایید . واسه من متن درس را میاره واقعا بده حیف نت

    0
    امیرعلی 5 ماه قبل

    واقیا همین طوره

    به تو چه 6 ماه قبل
    2

    امید ها به یک باره به نومیدی گرایید یعنی امیدها به یک باره به ناامیدی تبدیل شد

    0
    .......... ‌..... 3 ماه قبل

    مرسی

    زهرا 6 ماه قبل
    0

    معنی امیدها یکباره به نومیدی گراعید

    آلا 7 ماه قبل
    2

    امیدها به یکباره به نومیدی گرایید به چه معنا هست

    آلا 7 ماه قبل
    1

    چرا جاهایی که نقطه چین گذاشتید جوابی ننوشتید

    ناشناس 7 ماه قبل
    2

    😔

    زهرا 1 سال قبل
    8

    امیدها به یکباره به نومیدی گرایید به چه معناست

    3
    ماريه 6 ماه قبل

    اره لطفا

    1
    ناشناس 6 ماه قبل

    امیدها به یکباره به نومیدی گرایید

    برای ارسال نظر کلیک کنید