توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی حکایت فوت کوزه گری فارسی هشتم

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    7176بازدید

    معنی حکایت فوت کوزه گری فارسی هشتم را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ندینی 14 ساعت قبل
    1

    حرف زیادی نزن بشین سره جات اوکی

    نونا 3 روز قبل
    0

    مرسی ولی نه

    ماهک 3 روز قبل
    1

    عالی

    0
    بیتا 2 روز قبل

    موافقم

    نسیم 4 روز قبل
    0

    فردی کوزه گر که در کوزه گری حرفه داشت و با مهارت کوزه درست میکرد شاگردی داشت که چندین سال پیش او کار میکرد و فن کوزه گری را به آموخته بود .

    روزی شاگرد کوزه گر ، دستمزد بیشتری از استادش درخواست کرد و استاد هم به دست مزد او افزود . مدتی گذشت تا دوباره شاگرد بهانه گرفت و به استادش گفت : من کار کوزه گری را آموخته ام و می‌خوام برای خود کارگاهی بزنم و خودم رئیس خودم باشم .

    کوزه گر تا این را شنید از شاگرد درخواست کرد که به خاطر دینی که به او دارد چند ماهی کنار استادش بماند و به او کمک کند .

    شاگرد ، بدون اینکه به درخواست استادش فکر کند و جواب دهد او را رها کرد و تلاش بسیاری کرد تا در کارگاه خود بهترین آثار را درست کند تا با استادش رقابت کند .

    شاگرد با دقت بسیار مشغول به کار شد اما بر عکس دفعه های قبل کوزه ها آن طور که باید زیبا و شفاف نشدند .

    شاگرد وقتی وضع را چنین دید بدون معطلی پیش استادش برگشت و استاد هم از او استقبال کرد و گفت که مدتی پیش کوزه گر بماند تا اشکال شاگرد رفع شود .

    مدتی گذشت و استاد و شاگرد هر روز کوزه درست می کردند که یک روز استاد رو به شاگرد کرد و گفت : رمز بهتر شدن کوزه ها اینه که من قبل از گذاشتن در کوره آن را فوت کنم تا گرد و خاکی که دارد از بین برود . تو همین نکته را نادیده گرفتید و بهش توجه نکردی و اشکال کار تو در این مدت فقط یک فوت بود ، بودن کوزه گری .

    نتیجه اخلاقی : هیچ گاه ساده از مسائل کوچک رد نشوید چون همین مسائل کوچک باعث شکست شما می شود .

    zahrarBi 4 روز قبل
    0

    در روستایی مردی زندگی می‌کرد که در حرفه‌ی کوزه‌گری و ساختن وسایل سفالی مهارت بالایی داشته و مورد تایید مردم بود.پسر جوانی به‌عنوان دستیار در کنار این مرد کار می‌کرد. او خیلی باهوش بود و کاسه‌ها و کوزه‌های بسیار زیبایی درست می‌کرد که توجه همه‌ی اهالی دهکده را به خود جلب کرده بود.

    این پسر جوان مدتی در کنار استادش شاگردی کرد و اصول و قواعد کوزه‌گری را آموخته و به این نتیجه رسید بهتر است مستقل شود و جداگانه برای خودش کار و مغازه‌ی کوچکی اجاره کند. به همین دلیل به فکر بهانه‌ای بود تا استاد خود را ترک کند.

    یک روز که در کارگاه مشغول کار کردن بود رو به استادش گفت: من در اینجا زحمت زیادی می‌کشم، اما حقوق کمی به من می‌دهید. با این شرایط نمی‌توانم در اینجا کار کنم. استاد که مردی دلسوز بود حقوق او را افزایش داد، ولی بعد از چند وقت شاگردش دوباره بهانه گرفت و گفت حقوقی که شما به من می‌دهید خیلی ناچیز است و دیگر نمی‌توانم در کارگاه شما کار کنم. به همین دلیل از اینجا می‌روم. استاد به او گفت آیا کسی در این روستا هست که حقوق بالاتری به تو بدهد؟! پسر جوان که می‌دانست حق با استادش است سرش را پایین انداخت و گفت شما استاد بسیار ماهری هستید، ولی من ترجیح می‌دهم برای خودم کار کنم و مطمئن هستم که فوت و فن کوزه‌گری را کاملا آموخته‌ام و به همین خاطر کارگاه کوچکی اجاره کرده‌ام.

    استاد از اینکه شاگردش قصد ترک کردن او را داشت ناراحت و غمگین بود و به شاگردش گفت اگر امکان دارد پیش من بمان. پسر جوان که روی تصمیمش مصمم بود، به استادش گفت من خیلی برای شما احترام قائل هستم، اما واقعا دیگر نمی‌توانم شاگردی کنم. سپس خداحافظی کرد و رفت.

    پسر جوان مدتی در کارگاه خودش کاسه‌ها و کوزه‌های سفالی درست کرد، اما نمی‌تواست مانند استادش به آن‌ها رنگ و جلا بدهد. او مطمئن بود قوانین کوزه‌گری را رعایت کرده است، اما اشکال کارش را متوجه نمی‌شد. به همین دلیل یکی از کوزه‌هایش را نزد استادش برد و از او خواست تا کمکش کند. استاد با روی باز از او استقبال کرد و به شاگردش گفت یکبار تمام فنونی را که برای ساختن این کوزه به کار بردی را برایم توضیح بده. پسر جوان هم از اول تا آخر برای استادش تمام مراحل را بیان کرد. استاد به او گفت اگر قول بدهی در کنار من بمانی، من اصل آن چیزی را که تو نمی‌دانی، به تو می‌آموزم. پسر جوان هم پیشنهاد استادش را پذیرفت و و در کنار استادش ماند.

    ماه‌ها گذشت و یک روز که در کارگاه مشغول ساختن کاسه‌ی سفالی بود، از استادش خواست تا فن اصلی کوزه‌گری را به او یاد بدهد. استاد هم طبق قولی که به او داده بود به همراه شاگرد به کوره رفتند و هنگامی که خواست کاسه‌ها را داخل کوره قرار دهد، کاسه‌ها را فوت کرد و آن‌ها را داخل کوره قرار داد و به شاگردش گفت تو این فوت آخر را انجام نمی‌دادی و همین باعث شده بود ظروفت رنگ و لعاب نداشته باشند. شاگرد که متوجه حرف‌های استادش نشد، گفت فوت کردن چه ربطی در شفاف شدن ظروف من دارد؟!

    استاد رو به شاگردش کرد و گفت: هنگامی که ظرف‌ها را کنار هم قرار می‌دهی بعد از چند روز گردوخاک روی آن‌ها می‌نشیند و اگر قبل از گذاشتن داخل کوره با فوت کردن، خاک روی آن را از بین نبری، تمام زحماتت از بین می‌رود و ظروف شفاف و دلنشین نمی‌شوند.

    از آن دوران تا به امروز اگر در مورد کسی اظهار نظر کنند و بگویند همه‌ی چیز ها را می‌داند، اما اصلی‌ترین و مهم‌ترین فن را نمی‌داند، ضرب‌المثل زیر را برایش به‌کار می‌برند:

    فوت کوزه‌گری

    1
    نسیم 4 روز قبل

    پر مفهوم و عالی

    Y. 9 روز قبل
    5

    استاد کوزه گري بود که خيلي با تجربه بود و کوزه هاي لعابي که مي ساخت خيلي مشتري داشت .

    شاگردي نزد وي کار مي کرد که زرنگ بود و استاد به او علاقه داشت و تمام تجربه هاي کاري خود را به او ياد داد .

    شاگرد وقتي تمام کارها را ياد گرفت . شروع به ايراد گرفتن کرد و گفت مزد من کم است . و کم کم زمزمه کرد که من مي توانم بروم وبراي خودم کارگاهي راه اندازي کنم و کلي فايده ببرم .

    هرچه استاد کوزه گر از او خواهش کرد مدتي ديگر نزد او بماند تا شاگردي پيدا کند و کمي کارها را ياد بگيرد تا استاد دست تنها نباشد ، پسرک قبول نکرد و او را دست تنها گذاشت و رفت .

    شاگرد رفت و کارگاهي راه اندازي کرد وهمانطور که ياد گرفته بود کاسه ها را ساخت و رنگ کرد و روي آن لعاب داد و در کوره گذاشت . ولي متوجه شد که رنگ کاسه هاي  او مات است و شفاف نيست .

    دوباره از نو شروع کرد و خاک خوبتر انتخاب کرد و در درست کردن خمير بيشتر دقت کرد و بهترين لعاب را استفاده کرد و آنها را در کوره گذاشت ولي باز هم مشکل قبلي بوجود آمد .

    شاگرد فهميد که تمام اسرار کار را ياد نگرفته . نزد استاد رفت و مشکل خود را گفت . و از استاد خواهش کرد که او را راهنمائي کند .

    استاد از او پرسيد که چگونه خاک را آماده مي کند و چگونه لعاب را تهيه مي کند و چگونه آنرا در کوره مي گذارد . شاگرد جواب تمام سوالها را داد .

    استاد گفت : درست است که هر شاگردي بايد روزي استاد شود ولي تو مرا بي موقع تنها گذاشتي . بيا يک سال اينجا بمان تا شاگرد تازه هم قدري کار ياد بگيرد و آن وقت من هم تو را راهنمائي خواهم کرد و تو به کارگاه خودت برو .

    شاگرد قبول کرد يکسال آنجا ماند ولي هر چه دقت کرد متوجه اشتباه خودش نمي شد . يک روز استاد او را صدا زد و گفت بيا بگويم که چرا کاسه هاي لعابي تو مات است .

    استاد کنار کوره ايستاد و کاسه ها را گرفت تا در کوره بگذارد به شاگردش گفت چشمهايت را باز کن تا فوت وفن کار را ياد بگيري .                            

    استاد هنگام گذاشتن کاسه ها در کوره به آنها چند فوت مي کرد . بعد از او پرسيد : ” فهميدي “ . شاگرد گفت : نه . استاد دوباره يک کاسه ديگر برداشت و چند فوت محکم به آن کرد و گرد وخاکي که از آن برخاسته بود به شاگرد نشان داد و گفت : اين فوت و فن کار است ، اين کاسه که چند روز در کارگاه مي ماند پر از گرد و خاک مي شود در کوره اين گرد وخاک با رنگ لعاب مخلوط مي شود و رنگ لعاب را کدر مي کند . وقتي آنرا فوت مي کنيم گرد وغبار پاک مي شود و لعاب خالص پخته مي شود و رنگش شفاف مي شود . حالا پي کارت برو که همه کارهايت درست بود و فقط همين فوت را کم داشت .

    اين مثل اشاره به کسي دارد که بسيار چيزها مي داند ولي از يک چيز مهم آگاهي ندارد . مثلهاي که به اين موضوع دلالت دارند عبارتند از :

    فلاني هنوز فوتش را ياد نگرفته

    اگر کسي فوت اين کار را به ما ياد مي داد خوب بود

    برو فوت آخري را ياد بگير

    همه چيز درست است و فقط فوتش مانده

    1
    آفرین 3 روز قبل

    آفرین

    Fatemeh 10 روز قبل
    4

    پیام و مفهوم حکایت اینه که همیشه باید خود را کم دانش تر از استاد خود بدانیم و همیشه از او پی روی کنیم و به کارها و دانشی که به ما می آموزد بیشترین دقت را داشته باشیم اگر شاگرد متواضع تر رفتار میکرد و زمانی که استادش از او درخواست کرد که کمی بیشتر بماند شاگرد بر دانش خود مغرور نشده بود شاید این نکته را فرا میگرفت این گونه هم ارزش و احترام استادش حفظ میشد هم خودش سربلند و سرافراز بود

    نیما 10 روز قبل
    0

    بچه ها کمک

    Masoumehh 10 روز قبل
    0

    اگه بچه ها کمک کنن بهتر میشه این سایت با تشکر از مدیر سایت 👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻

    ناشناس 10 روز قبل
    -2

    فنون جمع فن
    دستمزد کاری که فرد بادستان خود انجام میدهد
    ورزیده اوستا کار
    فرا گرفده بود یاد گرفته بود
    ناسازگاری مخالفت
    شفاف زلال
    دقت توجه
    بی اعتنا بی توجهی

    ناشناس 11 روز قبل
    -2

    فاک

    هستی 12 روز قبل
    3

    من اگه خودم میدونستم توی گوگل نمیزدم که بیام شما یه سایت مسخره نشون بدید وا

    دیانا 13 روز قبل
    -2

    خوب بود و امیدوارم به زودی بقیه مطالب را بهمون بگن با تشکر❤

    -2
    دیانا 13 روز قبل

    خوب بود و امیدوارم بقیه هم خوب استفاده کنن❤

    ناشناس 13 روز قبل
    1

    خوبه

    مومو 15 روز قبل
    -1

    من نمیدونم

    مومو 15 روز قبل
    -1

    هههه

    نرگس 15 روز قبل
    1

    خیلی خوبه من که همه اونایی که خاستم پیداکردم

    .. 16 روز قبل
    1

    کاش تمام نکات دستوری رو هم می داشت

    محمد 19 روز قبل
    2

    ای کاش کامل بود

    نازنین 19 روز قبل
    0

    واژه

    ناشناس 19 روز قبل
    2

    واژه

    فاطمه 23 روز قبل
    4

    دوستان لطفا کمک کنین نثر ساده شو میخوام

    فاطمه 23 روز قبل
    2

    ببخشید این معنی ضرب المثل شو نوشته من به صورت نثر روان میخوام لطفا بذارین✌

    مهدی 27 روز قبل
    2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید