توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی درس هفتم فارسی دوازدهم انسانی

    1 بازدید

    معنی درس هفتم فارسی دوازدهم انسانی را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    معنی درس هفت- بخش اول: در حقیقت عشق

    معنی درس هفت- بخش اول: در حقیقت عشق

    بدان که یکی از نام­های خوبی، «زیبایی» است و یکی «کمال»، و همة موجودات روحانی و جسمانی، خواهان رسیدن به کمال هستند و هیچ کس را نمی­بینی که به زیبایی بی­میل باشد.

    پس وقتی خوب فکر کنی، می­بینی همه خواهان خوبی­اند و تلاش می­کنند که خود را به خوبی برسانند و دشوار می­توان به خوبی که همه آن را می­خواهند- دست یافت؛ زیرا فقط با عشق می­توان به خوبی رسید و عشق، هرکسی را نمی­پذیرد و در هر جایی منزل نمی­کند و خود را به هرکسی نشان نمی­دهد.

    وقتی که محبت به نهایت برسد، به آن عشق می­گویند و عشق از محبت، خاص­تر است، زیرا در همة انواع عشق، محبت وجود دارد اما هر محبتی به عشق تبدیل نمی­شود. و محبت، از شناخت، خاص­تر است زیرا همة انواع محبت، نوعی شناخت است (ناشی از شناخت است) اما هر شناختی، محبت نیست.

    پس پایة اول، شناخت، پایة دوم، محبت، و پایة سوم، عشق است و به عالم عشق که بالاترین است- نمی­توان رسید مگر با عبور از دو مرحلة شناخت و محبت.

    بخش دوم: سودای عشق

    کسی به­طور قطع و یقین می­تواند عشق را دریابد که در قید و بند خودش نباشد و خود را فراموش کند و خود را برای عشق فدا کند.

    عشق مانند آتش است؛ هرجا که باشد، جز خودش، اجازة اقامت به دیگری نمی­دهد. به هرجا که برسد می­سوزاند و همه چیز را به رنگ خود درمی­آورد.

    معنی بیت: کسی در راه عشق قدم می­گذارد که جانش را فدا کرده است. زنده بودن و عشق، در کنار هم قرار نمی­گیرند.

    ای عزیز! رسیدن به خدا واجب است و ناچار، هرچه به وسیلة آن به خدا برسند نیز نزد طالبان واجب می­شود. عشق، بنده را به خدا می­رساند، پس عشق به همین دلیل واجب است.

    وظیفة کسی که خداوند را می­خواهد آن است که در وجود خود جز عشق، چیزی نجوید. وجود عاشق از عشق است، پس چگونه می­تواند بدون عشق زندگی کند؟ عشق را علت زندگی، و مرگ را بی­عشق بودن بدان.

    شیدایی عشق، باارزش­تر از هوشیاری جهان است و دیوانگی عشق برتر از همة عقل­هاست. هرکس که عاشق نیست، خودخواه و پرکینه و مستبد است؛ در حالی که عاشقی، بی­اختیاری و سردرگمی است.

    معنی بیت: در این دنیای کهنه، هرکجا جوانی هست، عاشق باد زیرا عشق، دیوانگی خوبی است.

    ای عزیز! خوراک پروانه، عشقی است که به آتش دارد؛ بدون آتش آرام و قرار ندارد و زمانی که وارد آتش شود، می­سوزد و دیگر وجود ندارد تا هنگامی که عشق، او را چنان کند که تمام جهان را به شکل آتش ببیند.

    پروانه هنگامی که به آتش برسد خود را در آن می­اندازد. تفاوت آتش و غیر آتش را نمی­داند، چرا؟ چون عشق او آتش است.

    این حدیث را بشنو که پیامبر (ص) گفت: «هرگاه خداوند بنده­ای را دوست داشته باشد، او را عاشق خود می­کند و خود عاشق او می­شود، پس می­گوید: ای بندة من، تو عاشق و دوستدار مایی و من عاشق و دوستدار توام، چه بخواهی و چه نخواهی»

    منبع مطلب : adaberoz.blogfa.com

    مدیر محترم سایت adaberoz.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    وبلاگ فارسی23

     در این قسمت برای شما معنی شعر درس هفتم فارسی دوازدهم با عنوان در حقیقت غشق رو قرار دادیم ! این شعر رو حتما باید با تمامی آرایه هاش خوب خوب خوب یادبگیرید تا بتونید تو امتحانات و پرسش های معلم ها و تست ها ازش بر بیاید ! همچنین از معلما خواهش میکنیم از شعر رو به صورت کامل و جامع ! به بروبَچ درس بدن تا خوب یادبگیرن. خب وقت رو تلف نکنیم و بریم سراغ معنی شعر درس هفتم فارسی دوازدهم ، در حقیقت عشق !

    بدان که از جملهٔ نام‌های حُسن یکی «جمال» است و یکی «کمال». و هرچه موجودند، از روحانی و جسمانی، طالب کمال‌اند. و هیچ کس نبینی که او را به جمال میلی نباشد؛ پس چون نیک اندیشه کنی، همه طالب حُسن‌اند و در آن می‌کوشند که خود را به حُسن رسانند و به حُسن - که مطلوب همه است - دشوار می‌توان رسیدن؛ زیرا که وصول به حُسن ممکن نشود؛ الّا به واسطهٔ عشق، و عشق، هر کسی را به خود راه ندهد و به همه جایی مأوا نکند و به هر دیده، روی ننماید.
    محبّت چون به غایت رسد، آن را عشق خوانند. و عشق خاص‌تر از محبّت است؛ زیرا که همه عشقی محبّت باشد امّا همه محبّتی عشق نباشد. و محبّت خاص‌تر از معرفت است؛ زیرا که همه محبّتی معرفت باشد امّا همه معرفتی، محبّت نباشد.
     پس اوّل پایه معرفت است و دوم پایه محبّت و سیُم پایه، عشق. و به عالَمِ عشق - که بالای همه است - نتوان رسیدن تا از معرفت و محبّت دو پایهٔ نردبان نسازد.

    (فی حقیقة العشق، شهاب‌الدّین سهروردی)

    در عشق قدم نهادن کسی را مسلّم شود که با خود نباشد و ترک خود بکند و خود را ایثار عشق کند. عشق، آتش است، هر جا که باشد، جز او رخت، دیگری ننهد. هر جا که رسد، سوزد و به رنگ خود گرداند.

    در عشق کسی قدم نهد کِش جان نیست

    با جان بودن به عشق در سامان نیست

    ای عزیز، به خدا رسیدن فرض است، و لابد هر چه به واسطهٔ آن به خدا رسند، فرض باشد به نزدیک طالبان، عشق، بنده را به خدا برساند؛ پس عشق از بهر این معنی، فرضِ راه آمد. کار طالب آن است که در خود جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است؛ بی عشق چگونه زندگانی کند؟! حیات از عشق می شناس و مَمات بی عشق می یاب.

    سودای عشق از زیرکی جهان بهتر ارزد و دیوانگی عشق بر همه عقل‌ها افزون آید. هر که عاشق نیست، خودبین و پرکین باشد، و خودرای بود. عاشقی بی‌خودی و بی‌راهی باشد.

    در عالم پیر، هر کجا برنایی است

    عاشق بادا که عشق خوش سودایی است

    ای عزیز! پروانه، قوت از عشقِ آتش خورد، بی آتش قرار ندارد و در آتش وجود ندارد تا آنگاه که آتش عشق او را چنان گرداند که همه جهان، آتش بیند؛ چون به آتش رسد، خود را بر میان زند. خود نداند فرقی کردن میان آتش و غیر آتش، چرا؟ زیرا که عشق، همه خود آتش است.
    این حدیث را گوش‌دار که مصطفی‌ (ص) گفت: « اِذا أحَبّ اللهُ عَبداً عَشقَهُ و عَشقَ عَلَیهِ فَیَقولُ عِبدیٰ أَنتَ عاشقی و مُحِبّی، وَ أنا عاشقٌ لَکَ و مُحِبُّ لَکَ اِن أرَدْتَ أوْ لَم تُرِد.» گفت: «او بندهٔ خود را عاشق خود کند، آنگاه بر بنده عاشق باشد و بنده را گوید: تو عاشق و محبِّ مایی، و ما معشوق و حبیب توایم [چه بخواهی و چه نخواهی]».

    (تمهیدات، عین‌القضات همدانی)

     کــارگـاه مـتن پژوهـــی

    منبع مطلب : farsi23.blog.ir

    مدیر محترم سایت farsi23.blog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 11 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید