در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی شعر بیچارگی ورا چو دیدند در چاره گری زبان کشیدند

    1 بازدید

    معنی شعر بیچارگی ورا چو دیدند در چاره گری زبان کشیدند را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    ادبیات سال اول

    از کعبه گشاده گردد این در

    1)چون رایت عشق آن جهان گیر                     شد چون مه لیلی آسمان گیر

    معنی:زمانی که آوازه ی عشق مجنون همانند زیبایی لیلی در جهان پیچید.

    2)برداشت دل زکار او بخت                         در ماند پدر به کار او سخت

    معنی:سرنوشتم از او نا امید شده بود و پدرش در مورد او در مانده شده بود.

    3)خویشان همه در نیاز با او                        هر یک شده چاره ساز با او معنی:بستگان از او دلجویی میکردند و هر کس در فکر راه چاره ای بود.

    4)بیچارگی ورا چو دیدند                             در چاره گری زبان کشیدند

    معنی:وقتی درماندگی او را دیدند برای چاره جویی به گفت و گو پرداختند.

    5)گفتند در اتفاق یک سر                             کز کعبه گشاده گردد این در

    معنی:همگی گفتند که مشکل فرزند تو فقط در کعبه حل میشود.

    6)حاجت گه جمله جهان اوست                      محراب زمین و آسمان اوست معنی:زیرا جایگاه برآورده شدن همه ی حاجات آنجاست و قبله ی همه ی موجودات است.

    7)چون موسم حج رسید برخاست                   اشتر طلبید و محمل آراست

    معنی:وقتی زمان حج فرا رسید شتر خواست و برای فرزندش اتاقکی بر پشت شتر آماده کرد.

    8)فرزند عزیز را به صد جهد                      بنشاد چو ماه در یکی مهد

    معنی:فرزندش را با تلاش بسیار مانند ماه در آن اتاقک نهاد.

    9)آمد سوی کعبه سینه پر جوش                    چون کعبه نهاد حلقه در گوش .معنی:با بی قراری به سمت کعبه رفت و مانند غلامی حلقه به گوش به خانه ی خدا متوسل شد و حلقه ی کعبه را در دست گرفت.

    10)گفت ای پسر نه جای بازی است              بشتاب که جای چاره سازی است

    معنی:به مجنون گفت:اینجا جای سرگرمی نیست و جای حل شدن مشکلات است.

    11)گو یا رب از این گزاف کاری                توفیق دهم به رستگاری

    معنی:بگو خدایا مرا از این کار بیهوده(عشق)نجات بده.

    12)در یاب که مبتلای عشقم                       آزاد کن از بلای عشقممعنی:به من کمک کن و مرا از این عشق و گرفتاری نجات بده.

    13)مجنون چو حدیث عشق بشنید                  اول بگریست پس بخندید

    معنی:وقتی مجنون نام عشق را بشندید اول گریه کرد و بعد خندید.

    14)از جایی چه مار حلقه بر جست                 در حلقه ی زلف کعبه زد دست

    معنی:مثل ماه حلقه زده با شتاب بلند شد و حلقه ی در کعبه را در دست گرفت.

    15)میگفت گرفته حلقه در بر                       کامروز منم چو حلقه بر درمعنی:در حالی که حلقه ی در کعبه را گرفته بود میگفت:که من امروز مثل این حلقه بر در خانه ی لیلی افتاده ام که اجازه ورود ندارم.

    16)گویند ز عشق کن جدایی                       این نیست طریق آشنایی

    معنی:به من میگویند از عشق دوری کن اما این راه و رسم آشنایی نیست.

    17)پرورده ی عشق شد سرشتم                     جز عشق مباد سر نوشتم

    معنی:وجود من با عشق پرورش یافته است.سرنوشت مرا چیزی جز عشق قرلر مده.

    18)یارب به خدایی خداییت                         وان گه به کمال پادشاییتمعنی:خدایاتو را به عظمت وقدرتت قسم می دهم.

    19)کز عشق به غایتی رسانم                       کاو ماند اگر چه من نمانم

    معنی:مرا در عشق به درجهای برسان که او باشد اما من نباشم.

    20)گر چه ز شراب عشق مستم                    عاشق تر از این کنم که هستم

    معنی:اگر چه از عشق لیلی سر مست و بی قرارم اما از این هم عاشق تر کن.

    21)از عمر من آنچه هست برجای                بستان و به عمر لیلی افزایمعنی:هر چه از عمر من باقی مانده است بگیر و به عمر لیلی اضافه کن.

    22)می داشت پدر بسوی او گوش                کاین قصه شنید گشت خاموش

    معنی:پدر مجنون که به او گوش می داد تا این سخنان را شنید خاموش شد.

    23)دانست که دل اسیر دارد                      دردی نه دوا پذیر دارد

    معنی:فهمید که دل او اسیر عشق لیلی است واین درد درمانی ندارد.

    خود آزمایی:)مجنون در جوار کعبه از خدا چه خواست؟او را در این عشق عاشق تر کند واز عمر او کم کرده وبه عمر لیلی بیفزاید.

    2)کدام بیت از خود گذشتگی مجنون را نشان می دهد؟بیت بیست ویکم.

    3)کدام ویژگی شعر غنایی در این درس دیده می شود؟بیان احساسات شخصی

    4)دو نمونه تشبیه در درس بیابید واجزای آن را معلوم کنید؟

    تاریخ ادبیات:

    2)خمسه ی نظامی را نام ببرید؟مخزن الاسرار_خسرو وشیرین_لیلی و مجنون_ هفت پیکر_اسکندر نامه.

    3)خمسه ی نظامی مورد تقلید چه کسانی قرار گرفت؟از قرن هفتم تا به امروز مورد تقلید شاعران ایرانیوهندی وترکی قرار گرفته است.

    آرایه:

    بیت1:رایت(اضافه ی تشبیهی)   جهان گیر(استعاره از مجنون)مه لیلی(استعار ازچهرهی لیلی)بیت2:مصرع1(تشخیص)     درماند(کنایه از ناتوانی)

    بیت4:زبان کشیدند(کنایه از سخن گفتن)

    بیت5:مصرع2(موضوع درس وکنایه از حل شدن مشکل)

    بیت6:زمین وآسمان(تناسب و تضاد ومجاز ازموجودات)

    بیت7:اشتر طلبید(کنایه از آماده شدن برای سفر)

    بیت8:فرزند عزیز(مشبه)جهد ومهد(جناس)   ماه(مشبه به و استعار از زیبا رو بودن)بیت9:سینه پر جوش(کنایه از نارا حتی و مجاز از دل)حلقه در گوش(کنایه از متوسل شدن)سینه وگوش(مراعات نظیر)

    بیت11:گو(ندا)   یارب(منادا)   گزاف کاری (کنایه از کار بیهوده)

    بیت12:بلای عشق (اضافهی تشبیه)

    بیت 13:بگریست وبخندید (تضاد)

    بیت 14:مجنون (تشبیه شده به مار)زلف کعبه (تشخیص)   

    بیت15: حلقه در دو مصرع(جناس تام)   بر در.دربر(صنعت عکس)

    بیت18و19:موقوف والمعانیبیت 19:ماند ونمانم( تضاد)

    بیت20:شراب (اضافه ی تشبیه ی وعشق به شراب تشبیه شده است.)

    بیت21:بستان (اوج از خود گذشتگی )

    بیت22:به سوی او گوش (کنایه از پنهانی گوش دادن)

    بیت23:دل اسیر (کنایه از عاشق بودن )درد ودوا (تضاد)

    منبع مطلب : shahlamashali.blogfa.com

    مدیر محترم سایت shahlamashali.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سعید جعفری

    سعید جعفری

    بازگردانی: ماه، در شب، بر چهرهٔ آسمان طلوع می کند و گسترهٔ آسمان را نورانی می کند (تسخیر می کند) عشق مجنون نیز به سانِ ماه، علم خود را به نشانهٔ تسخیر جهان برمی افرازد.

    پیام: عشق مجنون

    ۲- هر روز خَنیده نام‌تر گشت / در شیفتگی تمام تر گشت

    قلمرو زبانی: خنیده: مشهور، معروف، نامدار / خنیده نام تر گشتن: مشهورتر شدن، پرآوازه تر گردیدن/ شیفتگی: عاشقی / قلمرو ادبی: واج آرایی: «ر» / گشت: واژه آرایی، ردیف / جناس: هر، در

    بازگردانی: هر روز نامش مشهورتر شد و در عشق و شیفتگی کامل تر گشت.

    پیام: کمال عشق مجنون

    ۳- برداشــته دل ز کـــار او بخت  / درمانده پدر به کار او سخت

    قلمرو زبانی: درمانده: درمانده شده / سخت: به سختی /  قلمرو ادبی: بخت دل ز کار او برداشته: جانبخشی، کنایه از ناامید شدن / بخت، سخت:‌ جناس / واژه آرایی: کار، او

    بازگردانی: بخت و اقبال از او ناامید شده و پدر نیز در کار عشق او به سختی درمانده شده بود.

    پیام: ناامیدی از درمان مجنون

    ۴- خویشــان همــه در نیاز با او / هر یک شده چـاره‌ساز با او

    قلمرو زبانی: خویشان: ج خویش، اقوام / نیاز: دعا / چاره‌ساز: چاره یاب / قلمرو ادبی: ردیف: با او

    بازگردانی: بستگان و خویشاوندان مجنون با پدر مجنون دعا می‌کردند و در فکر راه چاره بودند.

    پیام: چاره جویی برای حل مشکل

    ۵- بیچـــارگی  ورا  چـــو  دیدند / در چاره‌گــری زبان کـشیدند

    قلمرو زبانی: بیچارگی: درماندگی، بدبختی / ورا: وی را (مجنون) / چاره‌گری: تدبیر، مصلحت اندیشی، چاره یابی / قلمرو ادبی: زبان کشیدن: سخن گفتن

    بازگردانی: بستگان هنگامی‌که درماندگی پدر را مشاهده کردند برای چاره جویی به سخن گفتن پرداختند.

    پیام: چاره جویی برای حل مشکل

    ۶- گـــفتند بـه اتفـــاق یک ســـر / کز کعبه گشاده گردد این در

    قلمرو زبانی: به اتفاق: همه با هم / یک سر: همه، سراسر، تماما / کز: که از / گشاده: باز / قلمرو ادبی: در گشاده گردیدن: کنایه از مشکل حل شدن

    بازگردانی: بستگان همگی با هم نظر دادند که مشکل مجنون و بیماری عشق او با توسل به کعبه برطرف می‌شود.

    پیام: متوسل شدن به کعبه

    ۷- حاجت گـه جمله جهان اوست / محراب زمین و آسمان اوست

    قلمرو زبانی: حاجت گه: محل برآورده شدن حاجت / جمله: همه، سراسر‌‌ / محراب: قبله گاه، جای ایستادن پیش نماز در مسجد / قلمرو ادبی: جهان: مجاز از مردم جهان / زمین، آسمان: مجاز از همه موجودات، تضاد.

    بازگردانی: کعبه محل برآورده شدن خواسته همه جهانیان و عبادتگاه همه مردم است.

    پیام: برآورده شدن دعا در کعبه

    ۸- چون موسم حج رسید برخاست / اشتر طلبید و محمل آراست

    قلمرو زبانی: موسم: زمان، هنگام / برخاست: بلند شد (بن ماضی: برخاست، بن مضارع: برخیز) / اشتر: شتر / محمل: کجاوه که بر شتر بندند، مهد / آراستن: آماده کردن، (بن ماضی: آراست، بن مضارع: آرا) / قلمرو ادبی:

    بازگردانی: زمانی که فصل حج فرارسید، پدر مجنون شتر خواست و کجاوه‌ای فراهم کرد [تا به سوی  کعبه حرکت کند].

    پیام: آماده سفر حج شدن

    ۹- فرزند عـــزیز را به صــد جهد / بنشاند چو ماه در یکی مهد

    قلمرو زبانی: صد: مجاز از بسیار/ جهد: کوشش، تلاش، سعی/ مهد: کجاوه / یکی مهد: مهدی / قلمرو ادبی: چو ماه: تشبیه / مهد، جهد: جناس ناهمسان.

    بازگردانی: پدر، فرزند گرامی خود را با تلاش بسیار و همچون ماه با احترام و زیبایی در کجاوه نشاند.

    پیام: آماده سفر شدن

    ۱۰- آمد سوی کعبه سینه پر جوش / چون کعبه نهاد حلقه بر گوش

    قلمرو زبانی: پرجوش: نگران، پرتب و تاب / نهادن: گذاشتن (بن ماضی: نهاد، بن مضارع: نه)/ قلمرو ادبی: سینه: مجاز از دل / چون کعبه: تشبیه / حلقه بر گوش نهادن: کنایه از بندگی کردن / سینه، گوش: تناسب  / جناس: جوش، گوش / جانبخشی: درِ کعبه، حلقه‌ای دارد و شاعر در دنیای خیال خود، کعبه را مانند غلامی می داند که حلقه بر گوش دارد به نشانهٔ بندگی و تسلیم بی چون و چرا در برابر ارادهٔ پروردگار خود.

    بازگردانی: پدر با سینه‌ای پر از درد و ناله، به سوی کعبه آمد و خانه خدا را همچون غلامی حلقه به گوش در آغوش کشید و به آن متوسل شد.

    پیام: توسل جستن به کعبه

    ۱۱- گفت ای پسر این نه جای بازی است / بشتاب که جای چاره سازی است

    قلمرو زبانی: بشتاب: عجله کن، (بن ماضی: شتافت، بن مضارع: شتاب) / قلمرو ادبی: نه جای بازیست:  کنایه از اینکه شوخی نیست / واژه آرایی: جا، است /

    بازگردانی: پدر به مجنون گفت: فرزندم این جا محل شوخی نیست. تلاش کن تا چاره‌ای برای درد خود بیابی.

    پیام: پند دادن به پسر

    ۱۲- گو یا رب از این گـــزاف کاری / توفیق دهــم به رستگـــاری

    قلمرو زبانی: گو: بگو / یا رب: پروردگارا / گزاف: زیاده روی، بیهوده کاری / توفیق: کسی را در کاری یاری کردن /  توفیق دهم: به من توفیق بده / رستگاری: نجات / قلمرو ادبی:

    بازگردانی: فرزندم، بگو پروردگارا، مرا از این کار بیهوده عشق نجات بده و توفیق رستگاری ارزانی ام کن.

    پیام: دعا برای رهایی از عشق

    ۱۳- دریاب کــه مبتلای عشــقم / آزاد کــن از بلای عشــقم

    قلمرو زبانی: دریاب: رسیدگی کن / که: زیرا / مبتلا: بیمار / قلمرو ادبی: بلای عشق: اضافه تشبیهی / بلای عشقم: جهش ضمیر (من را از بلای عشق …)

    بازگردانی: خدایا به کار من رسیدگی کن که اسیر عشق شده ام و بلای عشق مرا در بند کشیده است. مرا نجات بده.

    پیام: دعای پدر برای رهایش از عشق

    ۱۴- مجنون چو حدیث عشق بشنید / اوّل بگــریست پس بخنــدید

    قلمرو زبانی: حدیث: سخن / گریستن: گریه کردن (بن ماضی: گریست، بن مضارع: گری) / قلمرو ادبی: بگریست، بخندید: تضاد

    بازگردانی: مجنون هنگامی که سخن از عشق شنید، ابتدا گریه کرد و سپس خنده‌ای سر داد.

    پیام: گفتگو از عشق

    ۱۵- از جای چو مار حلقه برجست / در حلقه زلف کعبه زد دست

    قلمرو زبانی: حلقه: چنبره زده / برجست: پرید، جهید، (بن ماضی: جست، بن مضارع: جه)/ قلمرو ادبی: چو مار: تشبیه / زلف کعبه: جانبخشی، اضافه استعاری / زلف، دست: تناسب

    بازگردانی: مجنون مانند مار چنبره زده پرید و حلقه در خانه خدا را به دست گرفت.

    پیام: توسل جستن به کعبه

    ۱۶- می‌گفت گـــرفته حلقــه در بر / کامروز منم چو حلقه بر در

    قلمرو زبانی: بر: آغوش / قلمرو ادبی: بیت ذو قافیتین دارد (در، بر/ بر، در) / حلقه در برگرفتن: کنایه از متوسل شدن / بر، در: جناس ناهمسان / «بر» نخست و «بر» دوم: جناس همسان / چو حلقه: تشبیه / واژه آرایی: حلقه / «در» نخست و «در» دوم: جناس همسان

    بازگردانی: مجنون در حالی که حلقه‌های کعبه را در دست گرفته بود می‌گفت: امروز به کعبه متوسل شده ام.

    پیام: توسل جستن به کعبه

    ۱۷- گـویند ز عشق کن جـــدایی / این نیست طـریق آشنایی

    قلمرو زبانی: طریق: راه / آشنائی: دوستی و عشق / قلمرو ادبی:

    بازگردانی: می‌گویند از عشق فاصله بگیر در حالی که فاصله گرفتن از عشق روش دوستی نیست.

    پیام: جدایی ناپذیری از عشق

    ۱۸- پرورده عشق شد ســـرشتم / جــز عشــق مباد سرنوشتم

    قلمرو زبانی: پرورده: پرورش یافته / سرشت: فطرت، آفرینش، طبع / مباد: فعل دعایی / قلمرو ادبی: جانبخشی / واژه آرایی: عشق / واج آرایی «ش»

    بازگردانی: من با عشق آفریده شده ام و امیدوارم که سرنوشتم نیز جز با عشق تعیین نشود.

    پیام: جدایی ناپذیری از عشق

    ۱۹- یارب به خـــدایی خـــداییت / وانگــه به کــمال پادشاییت

    قلمرو زبانی: یارب: پروردگارا / به: در معنای سوگند / خدائیت: خدایی ات / کمال: کامل بودن / موقوف المعانی / وانگه: و آن گاه/ فعل در جمله دوم و سوم به قرینه معنایی حذف شده است. [سوگند می دهم] / قلمرو ادبی: واژه آرایی: خدایی / واج آرایی: «ا»

    بازگردانی: پروردگارا تو را به مقام خداوندیت سوگند می‌دهم؛ همچنین به کامل بودن پادشاهی ات تو را سوگند می‌دهم.

    پیام: سوگند دادن خداوند

    ۲۰- کـــز عشق به غـــایتی رسانم / کاو ماند اگــر چه من نمانم

    قلمرو زبانی: غایت: پایان، فرجام، نهایت / کو: که او / رسانم: من را برسان / قلمرو ادبی: واج آرایی «ن»

    بازگردانی: که مرا در راه عشق به جایی برسان که عشق بماند هر چند که من نابود شوم.

    پیام: جانفشانی برای عشق

    ۲۱- گرچه ز شراب عشـــق مستم / عاشق‌تر ازین کــنم که هستم

    قلمرو زبانی: کنم: (من را کن)/ قلمرو ادبی: شراب عشق: اضافه تشبیهی / مستم، هستم: جناس ناهمسان/

    بازگردانی: خداوندا، هر چند که عشق همچون شرابی من را از خود بی خود کرده است؛ اما مرا عاشق تر از این که هستم بکن.

    پیام: دعا برای افزونی عشق

    ۲۲- از عمر من آنچه هست بر جای / بستان و به عمــر لیلی افزای

    قلمرو زبانی: بستان: بگیر(بن ماضی: ستاند، بن مضارع: ستان) / افزای: اضافه کن (بن ماضی: افزود، بن مضارع: افزای) / قلمرو ادبی: واژه آرایی: عمر / تضاد: بستان، افزای

    بازگردانی: خداوندا آنچه از عمر من باقی است کم کن و بر عمر لیلی اضافه کن.

    پیام: دعا برای تندرستی دلبر

    ۲۳- می‌داشت پدر به سوی او گوش / کاین قصه شنید گشت خاموش

    قلمرو زبانی: گوش می‌داشت: گوش می‌کرد / خاموش: ساکت / قلمرو ادبی: واج آرایی: «ش»

    بازگردانی: پدر که راز و نیازهای عاشقانه مجنون را شنید ساکت شد.

    پیام: ناامیدی پدر

    ۲۴- دانست کـــه دل اســـیر دارد / دردی نه دوا پذیر دارد

    قلمرو زبانی: اسیر: بندی / قلمرو ادبی: واج آرایی: «د» / واژه آرایی: دارد / تضاد: دوا، درد

    بازگردانی: فهمید که دل مجنون اسیر عشق است و درد او دردی است که درمانی ندارد.

    پیام: درمان ناپذیری عشق

    لیلی و مجنون؛ حکیم نظامی گنجه‌ای

    کارگاه متن پژوهی

    ۱) معنای واژه های مشخّص شده را بنویسید.

    جهد برتوست و بر خدا توفیق / زانکه توفیق و جهد هست رفیق  (سنایی)  / جهد: کوشش، تلاش، سعی / توفیق: کسی را در کاری یاری کردن

    خنیده به گیتی به مهر و وفا / ز اهریمنی دور و دور از جفا  (فردوسی) / خَنیده: مشهور، معروف، نامدار

    ۲) سال گذشته خواندیم که در شیوه بلاغی، جای اجزای کلام در جمله، تغییر می کند، امّا در متن آموزشی، مطابق با شیوه عادی و نوشتارِ معیار، نهاد در آغاز جمله و فعل در پایان آن قرار می گیرد.

    ■ اکنون اجزای بیت زیر را مطابق زبان معیار مرتّب کنید.

    گفتند به اتّفاق یک سر  / کز کعبه گشاده گردد این در= یکسر به اتفاق گفتند کز کعبه این در گشاده گردد

    ۳) در بیت های زیر، نقش «-َ م» را بررسی کنید:

    الف) دریاب که مبتلای عشقم / آزاد کن از بلای عشقم / «-َ م» نخست: فعل اسنادی / «-َ م» دوم: مفعول (من را از بلای عشق آزاد کن)

    ب) پرورده عشق شد سرشتم / جز عشق مباد سرنوشتم / در هر دو مورد مضاف الیه

    قلمرو ادبی

    ۱) شاعران، در سرودن منظومه های داستانی غالبا از قالب مثنوی بهره می گیرند. مهم ترین دلیل آن را بنویسید.

    زیرا به خلاف قالبهای دیگر تغییر قافیه در مثنوی آسان است. هر بیت قافیه جداگانه‌ای دارد و داستان سرا می تواند بی هیچ تنگنایی هزارها بیت بسراید.

    ۲) هریک از بیت های زیر را از نظر کاربرد آرایه های ادبی بررسی کنید.

    چون رایت عشق آن جهان گیر / شد چون مه لیلی آسمان گیر

    قلمرو ادبی: رایت عشق: اضافه تشبیهی / «چون» نخست و دوم: جناس همسان / چون مه لیلی: تشبیه / مه: استعاره از جمال و کمال لیلی / آسمان گیر: کنایه از پرآوازه /

    برداشته دل ز کار او، بخت / درماند پدر به کار او سخت

    قلمرو ادبی: بخت دل از کار او برداشته: جانبخشی، کنایه از ناامید شدن / بخت، سخت:‌ جناس / واژه آرایی: کار، او

    ۳) در بیت زیر، شاعر چگونه از تشبیه برای خلق کنایه بهره گرفته است؟

    آمد سوی کعبه، سینه پرجوش / چون کعبه نهاد حلقه در گوش

    «حلقه در گوش نهادن» عبارت کنایی است که وجه شبه تشبیه نیز قرار گرفته است.

    ۱) معنی و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.

    حاجت گهِ جمله جهان اوست / محراب زمین و آسمان اوست

    بازگردانی: کعبه محل برآورده شدن خواسته همه جهانیان و عبادتگاه همه مردم است. / پیام: برآورده شدن دعا در کعبه

    ۲) در بیت های هفدهم و بیستم، کدام ویژگی های مجنون بارز است؟ – بی توجهی به سرزنش دیگران و از خودگذشتگی در راه عشق

    ۳) بر مبنای درس و با توجّه به بیت های زیر، تحلیلی از سیر فکری پدر مجنون ارائه دهید.

    عشق بازی، کار بیکاران بُوَد / عاقلش با کار بیکاران چه کار؟ (نعمت الله ولی)

    از سر تعمیر دل بگذر که معماران عشق / روز اوّل، رنگ این ویرانه، ویران ریختند (بیدل)

    پدر مجنون عشق را کار بیهوده و باعث رسوایی می دانست و در پی خلاصی مجنون است؛ ولی دلشده عشق را یک موهبت می داند و زندگانی اش را صرف آن می کند.

    ۴)‌ مفهوم بیت زیر را با نگرش خویشانِ مجنون و چاره سازی آنها مقایسه کنید.

    یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش / بگذار که دل حل بکند مسئله ها را (محمّدعلی بهمنی)

    خویشاوندان مجنون، عاقلانه در پی حل مشکل بودند؛ ولی مجنون عاشقانه می اندیشید و در پی عاقلان نبود. عقل و عشق دو راه جداگانه‌ای را درمی نوردند.

    گنج حکمت: مردان واقعی

    یکی از کوه لُکام به زیارت «سَری سَقَطی» آمد. سلام کرد و گفت: «فلان پیر از کوه لکام تو را سلام گفت.»

    سری گفت: «وی در کوه ساکن شده است؟ بس کاری نباشد. مرد باید در میان بازار مشغول تواند بود، چنان که یک لحظه از حق تعالی غایب نشود.»

    قلمرو زبانی: لکام:‌ نام کوهی / زیارت:‌ دیدار / سری سقطی: عارف و صوفی سده سوم هجری/ «را» در «تو را سلام گفت»: حرف اضافه به معنای «به» / بس: بسیار / مشغول تواند بود: مشغول باشد

    تذکره الاولیا، عطّار

    پی دی اف درس ششم فارسی یازدهم

    منبع مطلب : www.jafarisaeed.ir

    مدیر محترم سایت www.jafarisaeed.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    فارسی یازدهم/درس۶پرورده‌ی عشق

    شعر پرورده ی عشق از مثنوی عاشقانه " لیلی و مجنون " اثر " نظامی گنجه ای " ، شاعر قرن ششم و اوایل قرن هفتم انتخاب شده است .
    قالب شعر : مثنوی /نوع ادبی : غنایی/محتوا : عاشقانه
    1-چون رایت عشق آن جهان گیر /شد چون مه لیلی آسمان گیر
    قلمرو زبانی /رایت : پرچم/بیت یک جمله است/جهان گیر و آسمان گیر : صفت مرکب/جهان گیر  :  صفت جانشین اسم
    آسمان گیر : مسند/مه لیلی : ترکیب اضافی
    چون : در مصراع اول ، به معنی وقتی که و حرف ربط است . در مصراع دوم ، به معنی مثل و مانند و حرف اضافه است .
    آن جهان گیر : ترکیب وصفی و منظور مجنون /ماه و آسمان : تناسب /آسمان : واژه دوتلفظی
    قلمرو ادبی:جهان گیر ، آسمان گیر ، قافیه /رایت عشق : اضافه تشبیهی /بیت تشبیه ( وجه شبه : آسمان گیر شدن
    آسمان گیر شدن رایت : کنایه از برافراشته شدن رایت/مه : استعاره از چهره ی زیبای لیلی/مه و آسمان : مراعات النظیر
    قلمرو فکری: معنی : وقتی آوازه ی عشق مجنون مانند چهره ی زیبای لیلی در جهان پیچید و مشهور شد .
    مفهوم : آگاه شدن همه از عشق مجنون نسبت به لیلی . یا : عشق پنهان نمی ماند .
    2-برداشته دل ز کار او بخت /درماند پدر به کار او سخت
    قلمرو زبانی:بخت : اقبال/درماند : عاجز و ناتوان شد/بیت دو جمله ساده دارد/سخت : قید /نهاد مصراع اول : بخت/نهاد مصراع دوم : پدر/بیت به شیوه ی بلاغی است .کار او در هر دو مصراع : متمم/کار او : ترکیب اضافی/دل برداشتن : فعل مرکب
    قلمرو ادبی:بخت و سخت : قافیه/دل برداشتن بخت : استعاره مکنیه و تشخیص/مصراع اول کنایه از خوشبخت نبودن/بخت و سخت : جناس ناهمسان/تکرار واژه های او ، کار/واج آرایی " ر " /دل برداشتن معادل دل کندن است .
    قلمرو فکری:معنی : بخت و اقبال از او برگشته بود و پدرش هم از کار او ناامید شده بود /مفهوم : ناامید شدن از درمان عشق مجنون
    3-خویشان همه در نیاز با او/هریک شده چاره ساز با او
    قلمرو زبانی:خویشان : اقوام ، فامیل/همه : بدل/  چاره ساز : مرکب . به معنی کسی که چاره اندیشی می کند/ .مرجع ضمیر او : پدر مجنون/خویشان : نهاد/نیاز : مشکل پیش آمده/نیاز و او : متمم
    قلمرو ادبی:نیاز ، چاره ساز : قافیه/با او : ردیف/واج آرایی مصوت بلند " ا "/درنیاز بودن : کنایه از همراهی در حل مشکل 
    قلمرو فکری: معنی : آشنایان و نزدیکان ، هرکدام برای حل مشکل مجنون چاره ای می اندیشیدند .
    مفهوم : چاره اندیشی و م برای حل مشکل و همیاری
    4-بیجارگی ورا چو دیدند/در چاره گری زبان کشیدند
    قلمرو زبانی:ورا : مخفف " وی را " یا " او را " و نقش مضاف الیه برای گروه مفعولی دارد/بیچارگی ورا : مفعول/بیچارگی : درماندگی/زبان کشیدند : گفتگو کردند/چو : وقتی که ، حرف ربط /نهاد هر دو جمله : مجنون/بیچارگی و چاره گری :  وندی/ی » در چاره گری : مصدری
    چاره گری : متمم/زبان کشیدند : فعل مرکب
    قلمرو ادبی:دیدند ، شنیدند : قافیه/زبان کشیدند : کنایه از سخن گفتند/بیچارگی و چاره گری : اشتقاق/ واج آرایی " ر " و " چ "
    قلمرو فکری:معنی : وقتی درماندگی او را دیدند ، برای چاره جویی به گفتگو پرداختند .مفهوم : 1- همفکری در رفع مشکل و تاکید بر م
    2- همیاری ، نوع دوستی
    5-گفتند به اتفاق یک سر/کز کعبه گشاده گردد این در
    قلمرو زبانی:به اتفاق : همگی/یک سر : همه با هم/به اتفاق و یک سر : هر دو قید و رابطه معنایی ترادف/بیت دو جمله و یک جمله مستقل مرکب
    نهاد در مصراع اول : خویشان ( محذوف )/نهاد در مصراع دوم : این در/این در : ترکیب وصفی/کعبه : متمم/ گشاده : مسند/گشاده گردد : فعل مجهول/بیت به شیوه ی بلاغی است/ .ساخت واژه کعبه : ساده
    قلمرو ادبی:یک سر و این در : قافیه/در : استعاره از مشکل/گشوده شدن در : کنایه از حل مشکل/کعبه : مجاز از زیارت خانه کعبه/واج آرایید»
    قلمرو فکری:معنی : همه با هم گفتند که برای حل این مشکل باید به زیارت خانه کعبه رفت ./مفهوم : حلال مشکلات خداوند است .
    6-حاجت گه جمله ی جهان اوست/محراب زمین و آسمان اوست 
    قلمرو زبانی:حاجتگه : محل برآورده شدن حاجات/محراب : عبادتگاه ، جای ایستادن پیش نماز در مسجد ( محراب اسلامی از " مهرابه " های میترایسم گرفته شده که محل قربانی و نیایش بوده است ) محراب عربی شده ی " مهراب " است/ .حاجت گه جمله جهان ، محراب زمین و آسمان : مسند/زمین و آسمان : تناسب/او : کعبه ( کاربرد ضمیر شخصی برای غیر انسان)/حاجتگه : غیر ساده وندی/نوع " واو " : حرف عطف/    آسمان : معطوف/محراب زمین و آسمان : دو ترکیب اضافی
    قلمرو ادبی:جهان ، آسمان : قافیه/اوست : ردیف/زمین و آسمان : مراعات النظیر ، تضاد/جهان : مجاز از مردم جهان/زمین و آسمان : مجاز از کل موجودات زمینی و آسمانی/واج آرایی " ج " ، مصوت بلند " ا "
    قلمرو فکری:معنی : خداوند ( کعبه ) قبله گاه همه جهانیان است و همه رو به درگاه خداوند دارند /.مفهوم : خانه خدا محل رفع حاجات جهانیان و مقدس است .
    7-چون موسم حج رسید برخاست/اشتر طلبید و محمل آراست
    قلمرو زبانی:موسم : هنگام ، زمان ، فصل/محمل : کجاوه ، تخت روان ( هم خانواده با : حمل ، حامل ، تحمیل)/طلبید : درخواست کرد ، طلب کرد/آراست : آماده کرد ، مهیا کرد/اشتر : کاربرد واژه کهن/چون : وقتی که ، حرف ربط است/ مصراع اول یک جمله مستقل مرکب و مصراع دوم دو جمله ساده است/بیت چهار جمله دارد/اشتر و محمل : مفعول
    نهاد در مصراع دوم : محذوف ( پدر مجنون )/برخاست : فعل پیشوندی ، ماضی ساده ( برخاست ، اهمیت املایی دارد )/نهاد جمله اول : موسم حج/زمان افعال طلبید و آراست : ماضی ساده/نهاد افعال برخاست ، طلبید و آراست : محذوف ( پدر مجنون )/اشتر و محمل : تناسب
    قلمرو ادبی:آراست ، برخاست : قافیه/محمل آراستن : کنایه از آماده سفر شدن/محمل و اشتر : مراعات النظیر/واج آرایی " س " ، " ت " 
    قلمرو فکری: معنی : وقتی که زمان رفتن به حج فرارسید ، پدرش شتر،کجاوه و وسایل سفر را آماده کرد
    مفهوم : آمادگی پدر مجنون برای رفتن به زیارت خانه خدا و اعتقاد به مشکل گشایی
    8-فرزند عزیز را به صد جهد/بنشاند چو ماه در یکی مهد
    قلمرو زبانی:مهد : کجاوه ، محمل ، تخت روان ( در اصل گهواره است )/چو : مثل و مانند/صد : عدد کثرت/بیت یک جمله ساده است/
    صد جهد : ترکیب وصفی و متمم/یکی : نشانه نکره ، ناشناس/فرزند عزیز : ترکیب وصفی و مفعول/
    نهاد بیت : محذوف ( پدر مجنون )/بیت به شیوه بلاغی است/صد و یکی : تناسب و تضاد/صد جهد : نشانه نیتی مجنون از رفتن به سفر حج
    قلمرو ادبی:جهد ، مهد : قافیه/جهد و مهد : جناس ناهمسان/صد : نماد زیادی/بیت تشبیه دارد ( وجه شبه : زیبایی ، تابندگی)/واج آرایی " ه "
    نکته : یک وجه شبه زیبایی است و وجه شبه دیگر نجومی است . زیرا ماه هر برج وارد یک جایگاهی می شود . مجنون مثل ماه وارد جای خود در محمل شد .
    قلمرو فکری:معنی : پدر فرزند عزیزش را که مانند ماه زیبا بود با تلاش فراوان سوار کجاوه کرد /.
    مفهوم : تلاش فراوان پدر برای بردن فرزند به سفر حج
    9- آمد سوی کعبه سینه پرجوش/چون کعبه نهاد حلقه بر گوش
    قلمرو زبانی:پرجوش : پراز درد و غصه/چون : مانند ، مثل . حرف اضافه/بیت به شیوه بلاغی است/سینه و گوش : تناسب / حلقه و گوش : تناسب
    سینه پرجوش : قید حالت/ پرجوش : صفت مرکب/کعبه و گوش : متمم/حلقه : مفعول . ساخت واژه حلقه : ساده/نهاد فعل های آمد و نهاد : محذوف ( پدر مجنون )
    قلمرو ادبی:پرجوش ، گوش : قافیه/مصراع دوم تشبیه ( مجنون از نظر حلقه به گوش بودن به کعبه تشبیه شده است . وجه شبه : حلقه بر گوش)
    حلقه : ایهام  . یک معنی ، حلقه ی در کعبه است و معنی دوم ، حلقه گوش غلامان/سینه پرجوش بودن : کنایه از ناراحتی فراوان ، اضطراب برای حل مشکل/حلقه در گوش بودن : کنایه از اطاعت کردن ، مطیع بودن/سینه و گوش : مراعات النظیر/ کعبه : تکرار/ سینه : مجاز از دل
    بیت تشخیص دارد ( به علت این که معتقد است کعبه گوش دارد )
    قلمرو فکری:معنی : با اضطراب و ناراحتی به سوی خانه کعبه آمد و به حلقه ی در خانه خدا متوسل شد
    10-گفت ای پسر این نه جای بازی است/بشتاب که جای چاره سازی است
    قلمرو زبانی:بازی : بازیچه ، بیهوده کاری/این : این مکان ، اینجا/بیت پنج جمله دارد . مصراع دوم یک جمله مستقل مرکب است/ای: نشانه ندا/  پسر : منادا/بشتاب : فعل امر/نه است : نیست ( نه جز فعل است )/این : ضمیر اشاره و مرجع ، خانه کعبه/نهاد فعل گفت : محذوف ( پدر مجنون )/ساخت واژه بازی : ساده
    قلمرو ادبی:بازی ، چاره سازی : قافیه/است : ردیف/واج آرایی مصوت بلند " ا " /جای : تکرار
    قلمرو فکری:معنی :گفت : ای پسر ، اینجا مکان بازی و بیهوده کاری نیست . عجله کن زیرا این مکان جای برطرف کردن مشکلات است 
    مفهوم : در اوج مشکلات باید به خدا متوسل شد.
    11- گو ، یا رب از این گزاف کاری/توفیق دهم به رستگاری
    قلمرو زبانی:گزاف کاری : بیهوده کاری/رستگاری : سعادت/چاره سازی : علاج ، حل کردن مشکل/توفیق : یکی شدن خواست خدا با خواست بنده/بیت سه جمله دارد/ گو : فعل امر/گزاف کاری ، چاره سازی : وندی مرکب/رستگاری :  وندی ، متمم/این گزاف کاری : ترکیب وصفی و متمم/یا : نشانه ندا / رب : منادا/رستگاری : واژه دو تلفظی/نقش " م " در " دهم " : هم می توان مفعول در نظر گرفت ( مرا توفیق ده ) ، و هم متمم ( به من توفیق ده) 
    قلمرو ادبی: گزاف کاری ، رستگاری : قافیه/گزاف کاری : کنایه از عشق/واج آرایی مصوت بلند ا» گزاف کاری و رستگاری : تضاد معنایی/
    قلمرو فکری: معنی : بگو ای خدا مرا از این بیهوده کاری ( عشق ) نجات بده و مرا به رستگاری و خوشبختی برسان .
    مفهوم : 1- شرط حل شدن مشکل ، توفیق الهی است/2- رستگاری در دست خداوند است .
    12- دریاب که مبتلای عشقم/آزاد کن از بلای عشقم
    قلمرو زبانی:دریاب : کمکم کن/ مبتلا : گرفتار/بیت دارای سه جمله است و مصراع اول یک جمله مستقل مرکب/"م " در " عشقم " در
    مصراع اول ، مخفف فعل هستم و در مصراع دوم ، مفعول ( مرا آزاد کن )/بلای عشق : ترکیب اضافی و متمم/مبتلای عشق : مسند/م» در بلای عشقم ، جهش ضمیر دارد ( من را از بلای عشق آزاد کن )/ مصراع دوم به شیوه بلاغی است
    قلمرو ادبی:مبتلا ، بلا : قافیه/ عشقم : ردیف/مبتلا ، بلا : اشتقاق / عشق : تکرار/بلای عشق : اضافه تشبیهی/واج آرایی مصوت بلند " ا "/
    قلمرو فکری:معنی : بگو ای خدا من سخت عاشق و گرفتار عشق هستم . به من کمک کن و من را از بلا و مصیبت عشق نجات بده
    13- مجنون چو حدیث عشق بشنید/اول بگریست پس بخندید
    قلمرو زبانی:بیت دارای سه جمله است/پس : قید/ چو : وقتی که/نهاد مصراع اول : مجنون/نهاد فعل ها در مصراع دوم : محذوف ( مجنون)/
    حدیث عشق : ترکیب اضافی و مفعول/بگریست و بخندید : رابطه معنایی تضاد
    قلمرو ادبی:بشنید ، بخندید : قافیه/واج آرایی مصوت بلند " ی "/گریستن و خندیدن : تضاد/
    قلمرو فکری:معنی : مجنون وقتی سخن عشق را شنید ، ابتدا گریه کرد و سپس خندید /.مفهوم : - تغییر رفتار دادن مجنون با شنیدن نام عشق
    - عشق هم درد دارد و هم شادی/ارتباط معنایی دارد با بیت زیر از حافظ :میان گریه میخندم که چون شمع اندرین مجلس
    زبان آتشینم هست لیکن درنمی گیرد

    14-از جای چو مار حلقه برجست/در حلقه ی زلف کعبه زد دست
    قلمرو زبانی:بیت دو جمله ساده دارد/چو : مثل ، مانند . حرف اضافه/جای ، مار ، حلقه زلف کعبه : متمم/مار حلقه : مار حلقه زده/برجست : یک دفعه پرید/مار و حلقه زدن : تناسب/      دست : مفعول/نهاد بیت : محذوف ( مجنون )/زلف و دست : تناسب/مصراع دوم به شیوه بلاغی است/
    قلمرو ادبی:برجست و دست : قافیه/در حلقه دست زدن : کنایه از متوسل شدن/مصراع اول تشبیه ( مجنون به مار تشبیه شده است)/
    حلقه زلف  : اضافه تشبیهی/زلف کعبه : اضافه استعاری و تشخیص/حلقه زلف کعبه : استعاره مصرحه از حلقه در/حلقه و حلقه : جناس تام/
    قلمرو فکری:معنی : سریع مانند ماری که به دور خود حلقه زده باشد از جای خود بلند شد و حلقه در خانه خدا را در دست گرفت .
    مفهوم : متوسل شدن به خدا
    15- می گفت ، گرفته حلقه در بر/کامروز منم چو حلقه بر در
    قلمرو زبانی:بیت سه جمله و یک جمله مستقل مرکب دارد/کامروز : که امروز/امروز : قید زمان/جمله ی وابسته ی (( گرفته حلقه در بر )) : نقش قیدی دارد /.نهاد در مصراع اول : محذوف ( مجنون)/ نهاد در مصراع دوم : من/چو : مثل ، مانند . حرف اضافه است/م» در " منم " مخفف فعل اسنادی است ( هستم )/بر درمصراع اول : آغوش ، بغل و در مصراع دوم : حرف اضافه/چو حلقه بر در : مسند/حلقه و در : تناسب/
    قلمرو ادبی:بر ، در : قافیه/مصراع دوم تشبیه دارد ( وجه شبه : آویزان بودن ، اتصال)/بر و بر : جناس تام/واج آرایی " ر " ، " د " /در ، بر : جناس ناهمسان/حلقه بر در بودن : کنایه از متوسل بودن/در بر ، بر در : آرایه ی عکس/
    قلمرو فکری:معنی : مجنون در حالی که حلقه در کعبه را در آغوش گرفته بود ، می گفت امروز من مانند حلقه ای که به در آویزان باشد به تو متوسل شده ام .مفهوم : متوسل شدن به درگاه خداوند برای دعای خالصانه
    15- گویند ز عشق کن جدایی/این نیست طریق آشنایی
    قلمرو زبانی:طریق : راه ، رسم/جدایی : دوری/آشنایی : عشق ، دوستی/گویند : فعل مضارع اخباری ( می گویند )/بیت سه جمله دارد و مصراع اول یه جمله مستقل مرکب/نهاد فعل می گویند : محذوف ( آنها )/نهاد در مصراع دوم : این/عشق : متمم/جدایی کن : فعل مرکب/طریق آشنایی : ترکیب اضافی . نقش مسندی دارد/بیت به شیوه بلاغی است/آشنایی ، جدایی : وندی/واژه آشنایی دو تلفظی است/مرجع ضمیر این : جدایی کردن از عشق/
    قلمرو ادبی:جدایی ، آشنایی : قافیه/آشنایی ، جدایی : تضاد معنایی/
    قلمرو فکری:معنی : به من می گویند عشق خود را فراموش کن ، اما این راه و رسم دوستی و عاشقی نیست
    مفهوم : پایداری در عشق / وفاداری در عشق
    این بیت با بابیت زیر ارتباط معنایی دارد :بگفتا دوستیش از طبع بگذار/بگفت از دوستان ناید چنین کار
    17-پرورده عشق شد سرشتم/ جز عشق مباد سرنوشتم
    قلمرو زبانی:پرورده : پرورش یافته/سرشت : فطرت ، ذات ، وجود/نهاد مصراع اول : سرشت/ نهاد مصراع دوم : سرنوشت/پرورده ی عشق : ترکیب اضافی و نقش مسند دارد/مباد : فعل دعایی به معنی نباشد/بیت به شیوه ی بلاغی است/ م » در واژه های " سرشتم " و " سرنوشتم " : مضاف الیه/بیت دو جمله دارد و هر مصراع ، یک جمله سه جزئی با مسند است./
    قلمرو ادبی:سرشتم ، سرنوشتم : قافیه/عشق : تکرار/واج آرایی " ش "/
    قلمرو فکری:معنی : ذات من با عشق پرورش یافته است ، خدا کند که سرنوشتی جز عشق ورزیدن نداشته باشم .
    مفهوم : عشق ، ذاتی است / وفاداری در عشق
    - یا رب به خدایی خداییت/وان گه به کمال پادشاییت
    قلمرو زبانی:این بیت با بیت بعدی موقوف المعانی است/کمال : کامل بودن ، تمام بودن/بیت سه جمله است/ یا : نشانه ندا  / رب : منادا/فعل " قسم می دهم " در هر دو مصراع به قرینه معنوی حذف شده است/خدایی خداییت» و " کمال پادشاییت " به حکومت مطلق خداوند اشاره دارد/
    " ت " در " خدایی خداییت و کمال پادشاییت " : مضاف الیه ( خدایی تو / پادشاهی تو )به »در هر دو مصراع معنای سوگند دارد
    سرنوشت : مرکب
    قلمرو ادبی: خداییت ، پادشاییت : قافیه/خدا : تکرار/
    قلمرو فکری: معنی : خداوندا تو را به خداوندی خودت و به کمال فرمانرواییت سوگند می دهم .مفهوم : بیان عظمت و قدرت خداوند
    19-کز عشق به غایتی رسانم/کاو ماند اگر چه من نمانم
    قلمرو زبانی:غایت : نهایت/کز : که از/کاو : که او/بیت سه جمله دارد و همراه با بیت قبل ، یک جمله مستقل مرکب/م » در " رسانم " : مفعول ( مرا برسان )/ مرجع ضمیر " او " : هم می تواند عشق باشد و هم معشوق/نهاد مصراع اول : محذوف ( خداوند)/ رسانم : فعل امر/اگرچه : حرف ربط وابسته ساز/
    قلمرو ادبی:رسانم ، نمانم : قافیه/واج آرایی " م "/
    قلمرو فکری:معنی : خداوندا در عشق مرا به آن مرحله ای برسان که اگر من بمیرم عشق او باقی بماند .
    مفهوم : آرزوی طول عمر لیلی / از خود گذشتگی در عشق / جاودانگی عشق
    20- گرچه ز شراب عشق مستم/عاشق تر از این کنم که هستم
    قلمرو زبانی:بیت بر روی هم ،یک جمله مستقل مرکب است/م» در " هستم " مخفف فعل اسنادی و در " کنم " نقش مفعول دارد/مست و عاشق تر : مسند/شراب عشق : متمم قیدی / ترکیب اضافی/عاشق تر : وندی/شراب و مست : تناسب/نهاد مصراع اول : محذوف ( من)/ نهاد فعل " کن " : محذوف ( تو ) و نهاد فعل " مستم " : ( من )/ 
    قلمرو ادبی:مستم و هستم : قافیه/عشق و عاشق : اشتقاق/ شراب عشق : اضافه تشبیهی ( وجه شبه : از خود بی خود شدن)/مستم و هستم : جناس ناهمسان/از شراب عشق مست بودن : کنایه از عاشق بودن/واج آرایی " ش "
    قلمرو فکری: معنی : مجنون از خداوند می خواهد با وجود این که بسیار عاشق است اما عشق او را بیشتر گرداند .
    مفهوم : پایداری در عشق / عاشق ، سرمست از عشق است و افزونی عشق را می خواهد
    ارتباط معنایی دارد با ابیات زیر : اسیرش نخواهد رهایی زبند/شکارش نجوید خلاص از کمند
    - من مست می عشقم هشیار نخواهم شد/وزخواب خوش مستی بیدار نخواهم شد
    21- از عمر من آن چه هست بر جای/بستان و به عمر لیلی افزای
    قلمرو زبانی:بیت سه جمله دارد/هست برجای : باقی مانده است/بستان : فعل امربه معنای بگیر / گذرا به مفعول/افزای : فعل امر به معنای اضافه کن / گذرا به مفعول و متمم/عمر من و عمر لیلی : ترکیب اضافی . نقش متممی دارند/واو : حرف ربط/نهاد در مصراع دوم : محذوف ( خداوند )
    در بیت حذف وجود دارد . خدایا ( حذف به قرینه معنوی ) از عمر من آن چه برجای مانده است ، آن عمر را ( حذف به قرینه معنوی ) به عمر لیلی اضافه کن
    قلمرو ادبی:جای ، افزای : قافیه/عمر : تکرار/بستان و افزای : تضاد معنایی/
    قلمرو فکری:معنی : خداوندا آنچه از عمر من باقی مانده است بگیر و به عمر لیلی اضافه کن .
    مفهوم : ازخود گذشتگی و ایثار عاشقانه / فدا شدن برای بقای عشق / فنای در راه عشق
    ارتباط معنایی دارد با بیت زیر : آنکه شد هم بی خبر هم بی اثر/از میان جمله او دارد خبر
    22- می داشت پدر به سوی او گوش/کاین قصه شنید ،گشت خاموش
    قلمرو زبانی:بیت سه جمله دارد . مصراع اول یک جمله ساده و مصراع دوم یک جمله مستقل مرکب/خاموش : ساکت
    نهاد مصراع اول ( پدر ) و نهاد مصراع دوم محذوف ( پدر )/کاین : وقتی که این/این قصه : ترکیب وصفی / نقش مفعولی دارد/گشت خاموش : جمله سه جزئی اسنادی ( خاموش : مسند )/می داشت گوش : گوش می داشت ، یعنی گوش می کرد و فعل مرکب/ بیت به شیوه بلاغی است/
    قصه ، گوش و شنید : تناسب/این قصه : ماجرا ، عاشق تر شدن مجنون/
    قلمرو ادبی:خاموش ، گوش : قافیه/واج آرایی " ش "/
    قلمرو فکری:معنی : پدر مجنون که به سخنان او گوش می کرد وقتی که این نجواهای او را شنید ساکت شد و دیگر حرفی نزد 
    مفهوم : تسلیم شدن در برابر خواست فرزند
    23- دانست که دل اسیر دارد/ دردی نه دواپذیر دارد
    قلمرو زبانی:بیت سه جمله و یک جمله مستقل مرکب دارد/نه دوا پذیر : درمان ناپذیر/درد و دوا : تناسب و تضاد/نهاد دانست : محذوف ( پدر )/نهاد دارد : محذوف (مجنون )/دردی : وندی/دل و دردی : مفعول/
    قلمرو ادبی:اسیر و دواپذیر : قافیه/دارد : ردیف/واج آرایی " د " ، " ر " /دل اسیر داشتن : کنایه از عاشق بودن/ درد دوا ناپذیر : استعاره از عشق/
    اسیر بودن دل : تشخیص
    قلمرو فکری:معنی : پدر فهمید که پسرش اسیر و گرفتار عشق است و این درد عشق او درمانی ندارد .
    مفهوم : درد عشق ، درمان ناپذیر است / هیچ دارویی نمی تواند درد عشق را درمان کند به جز وصال
    ارتباط معنایی دارد با : دردی است درد عشق که هیچش طبیب نیست/گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

     

    بیدادظالمان درس چهارم فارسی دهم

    شرح و تحلیل درس سوم فارسی دهم : پاسداری از حقیقت

    از آموختن ننگ مدار،فارسی دهم درس دوم

    منبع مطلب : kelk1341.arvandblog.ir

    مدیر محترم سایت kelk1341.arvandblog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 6 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید