توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد

    1 بازدید

    معنی فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    ادبیات فارسی

    ( ادبیات سال سوم ریاضی و تجربی )

    * درس اول *

    تاریخ ادبیات :

    * گلستان سعدی : 1- نثری آهنگین و مسجع و روان دارد . 2- بیش از چهارصد جمله و بیت این کتاب در شمار امثال و حکم درآمده است . 3- در هشت باب و در سال 656 نوشته شده است . ( بوستان یا سعدی نامه در ده باب و در سال 655 نوشته شده است . )

    * سعدی در گلستان در اوج بلاغت ( چیره زبانی . زبان آوری . شیوایی ) و قدرت از تجربه های خویش سخن می گوید .

    * سعدی در گلستان چشم اندازهای گوناگون زندگی و راه رسیدن به زندگی مطلوب و برتر را نشان می دهد .

    متن درس :

    * ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم *

    منّت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت .

    منّت : احسان . مجازاً سپاس         قربت : نزدیکی ( غربت : دوری )          مزید : افزونی . زیادی      

    عزّ و جل : گرامی و بزرگ است .                                      * قربت و نعمت آرایه ی سجع می سازند .   

    * حرف « را » در منت خدای را ، حرف اضافه است به معنی « برای »
              

    * فعل « است » در آخر عبارت به قرینه ی لفظی حذف شده است . ( مزید نعمت است . )

    ** سپاس مخصوص خداوند گرامی و بزرگی است که فرمان برداری از او سبب نزدیکی به او می شود و شکرگزاری از او باعث زیادی نعمت می شود .

     هر نفسی که فرو می رود ، ممدّ حیات است و چون برمی آید ، مفرِّح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب .

    ممدّ : مدد کننده . یاری رساننده         مفرّح : شادی بخش . فرح انگیز           نَفَس : دم . جمع آن انفاس است .       حیات : زندگی       * حیات و ذات سجع می سازند .      
    * فعل « است » در آخر عبارت به قرینه ی لفظی حذف شده است .

    ** هر نفسی که به درون می رود ( دَم ) یاری رساننده ی زندگی است و زمانی که بیرون می آید ( بازدم ) شادی بخش وجود است . بنابراین در هر نفسی دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی هم شکرگزاری واجب است .

     از دست و زبان که برآید           کز عهده ی شکرش به درآید ؟

    * دست مجازاً اعمال و قدرت و زبان مجازاً گفتار          
    * از دست و زبان کسی برآمدن کنایه از « توانایی داشتن . از عهده برآمدن »
         

    * حرف « که » در مصرع اول به معنی چه کسی ، ضمیر پرسشی است و در مصراع دوم حرف ربط وابسته ساز است .
    * در این بیت استفهام انکاری وجود دارد یعنی پرسشی که جواب مثبت یا منفی را در خودش دارد .
          

    * عهده : مسئولیت

    ** هیچ کس نمی تواند خداوند را آن چنان که شایسته است ، سپاس و شکر گوید .

     اِعملوا آلَ داود َ شکراً و قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور .

    ** ای خاندان داود شکرگزار باشید و عده ی کمی از بندگان من شکرگزارند .

     بنده همان به که ز تقصیر خویش             عذر به درگاه خدای آورد
    ورنه سزاوار خداوندیش                         کس نتواند که به جای آورد

    * تقصیر : کوتاهی ( در شکرگزاری و عبادت ) . کوتاهی کردن . گناه       * ورنه : وگرنه       
    * قالب شعر قطعه است .

    ** همان بهتر است که بنده به خاطر کوتاهی کردن در عبادت و شکرگزاری ، از درگاه خداوند طلب آمرزش و بخشایش کند .
    ** وگرنه هیچ کس نمی تواند خداوند را آنگونه که سزاوار است ، شکرگزاری و عبادت کند .

    باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده .
    * بی حساب : بی اندازه        * خوان : سفره         * بی دریغ : بی مضایقه    
    * باران رحمت : اضافه ی تشبیهی ؛ رحمت به باران تشبیه شده است .
            

    * رسیده و کشیده آرایه ی سجع می سازند .
    * خوان نعمت : اضافه ی تشبیهی ؛ نعمت به خوان تشبیه شده است .
            

    * آرایه ی ترصیع وجود دارد ؛ چون بین تک تک کلمات دو عبارت بالا ، آرایه ی سجعی وجود دارد که هم وزن آنها یکی است و هم حرف آخر آنها . ( باران = خوان . رحمت = نعمت . بی حسابش = بی دریغش . همه را = همه جا . رسیده = کشیده )

    ** رحمت بی اندازه ی خداوند همانند بارانی به همه رسیده است و نعمت بی مضایقه ی خداوند همانند سفره ای همه جا گسترده است .
    مفهوم : رحمت و نعمت خداوند شامل حال همه ی بندگان و موجودات می شود .

    پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی به خطای منکَر نبُرد .
    ناموس : آبرو . شرافت         فاحش : آشکار . زشت        
    وظیفه : مقرّری . مستمری . حقوق ماهیانه . دستمزد
         

    مُنکَر : زشت ( منکِر : انکار کننده )
              
    * پرده ی ناموس : اضافه ی تشبیهی          
    * وظیفه ی روزی : اضافه ی تشبیهی
          
    * پرده دریدن : کنایه از آشکار کردن . فاش کردن راز . رسوا کردن        * ندرد و نبرد : سجع     
    * جمله ی اول نشانگر صفت ستار العیوب بودن خداوند است و جمله ی دوم بیانگر صفت بخشنده و رزّاق بودن خداوند است .

    **آبروی بندگان را به خاطر گناه آشکارشان نمی ریزد و رزق و روزی مقرّرشان را به خاطر خطای زشت آنها قطع نمی کند .

    فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد .

    فرّاش : فرش گستر . گسترنده ی فرش          باد صبا : بادی است که از سمت مشرق می وزد .    
    زمرّدین : صفت نسبی است ؛ منسوب به زمرّد
             
       دایه : شیر دهنده . پرستار       
    بنات : جِ بنت . دختران
               
    نبات : گیاه ( جمع آن نباتات است )          مهد : گهواره

    * فرّاش باد صبا . دایه ی ابر بهاری . بنات نبات . مهد زمین : اضافه ی تشبیهی هستند . ( یعنی باد صبا همچون فراش ؛ ابر بهاری همچون دایه ؛ نبات همچون بنات و زمین همچون مهد است . )          
    * فرش زمردین : استعاره از سبزه ها و چمن و گیاهان ( استعاره مصرحه )
          

    * آرایه ی تشخیص در این عبارات نمایان است . ( چون پهن کردن فرش به باد صبا و پرورش دادن گیاه و نبات به ابر بهاری نسبت داده شده است ؛ در حالی که اینها از ویژگی های انسان است که به غیر انسان نسبت داده شده است . ) ( در ضمن هر تشخیصی ، نوعی استعاره مکنیه نیز هست . )           
    * بگسترد و بپرورد : سجع
              
    * بنات و نبات : جناس ناقص          

    ** خداوند به باد صبا دستور داده تا گلها و سبزه ها را شکوفا و سرسبز کند و به ابر بهاری نیز دستور داده تا گیاهان را در زمین پرورش دهد .

    درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده

    خلعت : جامه ی دوخته که بزرگی به کسی بخشد . مجازاً هدیه و بخشش        
    موسم : هنگام . فصل
          
    ربیع : بهار      قبا : عبا . جامه ی بلند          
    قدوم : درآمدن . قدم نهادن ( نکته : اقدام جِ قَدَم است در حالی که قدوم مصدر است و جمع نیست . )
      

    در برگرفته : بر تن کرده . پوشانده
      

    * قبای سبز ورق : اضافه ی تشبیهی ( ورق به قبای سبز تشبیه شده است . )
                            

    * اطفال ِ شاخ و کلاه ِ شکوفه هم اضافه های تشبیهی هستند .
         

    * بر و سر : جناس ناقص
          
    * گرفته و نهاده : سجع      
    * در ضمن آرایه ی مراعات نظیر یا تناسب و نیز آرایه ی واج آرایی هم در این درس و احیاناً در درس های بعد بسیار زیاد دیده می شود ولی به خاطر آسان بودن ، از ذکر آنها خودداری می کنیم .

    ** خداوند به عنوان هدیه ی نوروز ، قبایی سبز رنگ از برگها را بر تن درختان پوشانده است و به واسطه ی فرا رسیدن فصل بهار ، شکوفه ها را همچون کلاهی بر سر شاخه های درختان گذاشته است .

      عصاره ی تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته .

    عصاره : شیره . افشره           تاک : درخت انگور             شهد : عسل . شیرینی         
    فایق : برگزیده . برتر . عالی
            
    باسق : بلند
    * این عبارت به صفت قادر و توانا بودن خداوند اشاره دارد .
               
    * فایق و باسق : سجع

    ** شیره ی انگور به واسطه ی قدرت خداوند به شیرینی ممتاز و برتری تبدیل شده است و هسته ی خرما به واسطه ی توجه و پرورش او به درخت خرمای بلندی تبدیل شده است .

    ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند                 تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
    همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
                           
    شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

    فرمانبردار : مطیع        فرمان بردن : اطاعت کردن            * نان مجازاً رزق و روزی          
    * کف مجازاً دست
           
    * قالب شعر قطعه است .     
    * به کف آوردن کنایه از دسترسی به چیزی پیدا کردن
            

    * ارتباط معنایی دارد با بیت : گفتم این شرط آدمیت نیست / مرغ تسبیح گوی و من خاموش
    * ابر و باد و مه و خورشید و فلک مجازاً جهان هستی و آفرینش ( چون خداوند جهان را به خاطر ما خلق کرد . )

    ** تمام هستی و جهان آفرینش فعالیت می کنند تا تو رزق و روزی ات را به دست آوری و با بی خبری و جهل از آن استفاده نکنی و از یاد خدا غافل نباشی .
    ** همه ی پدیده های هستی مطیع و فرمانبردار تو هستند ؛ از روی عدل و انصاف نیست که تو از خداوند اطاعت نکنی .
    مفهوم : انسان باید همیشه به یاد خدا باشد و شرط بندگی و فرمانبری را به جای آورد .

    در خبر است از سرور کاینات و مفخَر موجودات و رحمت عالمیان و صَفوَت آدمیان و تتمّه ی دور زمان محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلَّم

    خبر : حدیث           کاینات : جِ کاینه ( مونث کاین ) . موجودات جهان . جهان هستی ( کاین = کائن = باشنده ؛ صفت فاعلی از کَون به معنی هست یا هستی )              مفخر : مورد افتخار       دور : گردش
    صفوت : برگزیده و خالص از هرچیز
            
    تتمه : به جای مانده . باقی مانده چیزی ( مایه ی تمامی و کمال )      

    ** در حدیث و سخنی از سرور جهانیان و مورد افتخار موجودات و لطف خداوند بر اهل عالم و برگزیده ی آدمیان و نقطه ی اوج و کمال گردش روزگار ، حضرت محمد مصطفی که سلام و درود خداوند بر او و آلش باد چنین آمده است :

    شفیعٌ مُطاعٌ نبیٌّ کریم             قسیمٌ جسیمٌ نسیمٌ وسیم

    شفیع : شفاعت کننده        مطاع : فرمانروا . کسی که از فرمانش اطاعت می کنند .        
    نبی : پیامبر
            
    کریم : بخشنده            قسیم : زیبارو         جسیم : خوش اندام         
    نسیم : خوشبو
              
    وسیم : دارای نشان پیامبری
    * در واقع هشت صفت برای پیامبر در این بیت آورده شده است .

    بلغ العلی بکمالِهِ ، کَشَفَ الدُجی بجمالِهِ           حَسُنَت جمیعُ خِصالِهِ ، صلّوا علیهِ و آلِهِ                 

    بلغ : رسید      عُلی : مرتبه ی بلند . مقام والا         کشفَ : برطرف کرد . آشکار کرد  
    دُجی ( دُجا ) : تاریکی ها . جِ دُجیه ( متضاد ِ ضُحی )

    ** به واسطه ی کمال خود به مرتبه ی بلند رسید و با جمال نورانی خود ، تاریکی ها را برطرف کرد . همه ی صفات و خصلت های او زیباست . بر او و خاندانش درود بفرستید .

    چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان        چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

    * دیوار امّت : اضافه ی تشبیهی        
    * مصراع دوم به ماجرای حضرت نوح و طوفان و درست کردن کشتی تلمیح و اشاره دارد .
        

    * مصراع دوم اسلوب معادله یا تمثیل برای مصراع اول است .
            

    * پشتیبان و کشتیبان : جناس ناقص
               
    * کشتیبان مجازاً رهبر

    ** مسلمانان که پشتیبانی مانند تو دارند ، غم و اندوهی ندارند همانگونه که پیروان نوح از امواج دریا ترسی نداشتند چون کشتیبان و رهبرشان حضرت نوح بود .

    هرگه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت به درگاه حق جلّ و علا بردارد ، ایزد تعالی در او نظر نکند .

    پریشان روزگار : بدبخت . آشفته حال           انابت : توبه . بازگشت از گناه        
    اجابت : پذیرفتن . برآوردن . قبول کردن
           
    جل و علا : بزرگ و بلندقدر است .

    ** هرگاه که یکی از بندگان گناهکار و بیچاره ، به امید برآورده شدن خواسته اش ، دست خود را به درگاه خداوند ِ بزرگ بلندکند و توبه کند ، خداوند بلند مرتبه به او توجهی نمی کند .

    بازش بخواند ، باز اعراض کند .                 

    بازش : دوباره او ( خدا ) را            اعراض : روی برگرداندن . کنایه از بی توجهی

    ** آن بنده دوباره خدا را صدا می زند ، ولی باز هم خداوند از او روی برمی گرداند و توجهی نمی کند .

    بار دیگرش به تضرّع و زاری بخواند .          

    تضرّع : زاری و التماس کردن .   * ضمیر « ش » نقش مفعولی دارد و منظور خداوند است .

    ** بار دیگر خداوند را با زاری و التماس صدا می زند .

    حق سبحانه و تعالی فرماید : یا ملائکتی قد اِستَحیَیتُ من عبدی و لیسَ لَهُ غیری فقد غَفَرتُ لَهُ .

    ** خداوند پاک و بلندمرتبه می فرماید : ای فرشتگانم ، من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد . پس او را عفو کردم .

    دعوتش اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری ِ دعا و زاری ِ بنده شرم دارم .

    خواسته اش را پذیرفتم و آرزویش را برآورده ساختم زیرا از این همه دعا و زاری بنده ام شرمگین هستم .

    کرم بین و لطف خداوندگار          گنه بنده کرده ست و او شرمسار

    کَرَم : بخشش . بزرگواری . جوانمردی       

    ** بزرگواری و مهربانی خداوند را مشاهده کن که بنده گناه می کند در حالی که او شرمگین است .

    عاکفان کعبه ی جلالش به تقصیر عبادت معترف که : ما عَبَدناکَ حق عبادتِک .

    عاکِف : کسانی که در مدتی معین در مسجد می مانند و به عبادت می پردازند . گوشه نشین . مجازاً عابد یا عبادت کننده         جلال : بزرگی . شکوه           عاکفان کعبه ی جلالش : عابدان و پرستش کنندگان ِ خدا       تقصیر : کوتاهی در انجام کار         معترِف : اعتراف کننده       * کعبه ی جلال : اض تشبیهی

    ** پرستش کنندگان خداوند به کوتاهی در عبادت اعتراف می کنند و می گویند : تو را آنگونه که شایسته است ، پرستش نکردیم .

    و واصفان حِلیه ی جمالش به تحیّر منسوب که : ما عَرَفناکَ حقَّ مَعرِفَتِک .                     

    واصِف : وصف کننده . ستاینده             حلیه : زیور . زینت
    تحیّر : سرگشتگی . سرگردانی . حیران شدن
               
        منسوب : نسبت داده شده              
    حلیه ی جمال : اض تشبیهی

    ** و وصف کنندگان زیبایی خداوند به سرگشتگی و حیرت منسوب می شوند و می گویند : تو را آنگونه که شایسته است ، نشناختیم .

    گر کسی وصف او ز من پرسد           بی دل از بی نشان چه پرسد باز    
    عاشقان کشتگان معشوقند
                  
    برنیاید ز کشتگان آواز

    * بی دل : مجازاً عاشق         * بی نشان : مجازاً خداوند         
    * بیت اول اشاره دارد به اینکه خداوند قابل توصیف نیست .
    * بیت دوم اشاره دارد به اینکه عاشق واقعی در راه معشوق فنا می شود و بی ادعا و خاموش است و اسرار الهی را پیش همه بازگو نمی کند .
    * بیت دوم به این حدیث پیامبر هم اشاره دارد : ( مَن عَرَف الله ، فقد کَلَّ لِسانُهُ : کسی که خدا را شناخت ، زبانش گنگ و لال می شود . )

    ** اگر کسی از من بخواهد که خداوند را توصیف کنم ، من عاشق دلداده ای هستم که نمی توانم از خداوند ِ بی نشان سخنی بگویم .
    ** عاشقان در راه معشوق هستی خود را فنا می کنند به همین خاطر هیچ صدایی از آنها بلند نمی شود و نمی توانند از معشوق خود سخنی بر زبان آورند .

    یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده ؛ آن گه که از این معاملت باز آمد ، یکی از دوستان گفت : از این بوستان که بودی ، ما را چه تحفه کرامت کردی ؟

    صاحبدل : عارف         جیب : گریبان . یقه       
    مراقبت : مراقبه . حالت تأمل و تفکر عارفانه . حالتی که بنده از غیر خدا دل می کند و فقط به فکر خداست
    مکاشفت : در لغت یعنی کشف کردن و آشکار ساختن و در اصطلاح عرفانی یعنی پی بردن به حقایق و اسرار الهی
            
    مستغرَق : غرق شده    
    معاملت : کار . اعمال عبادی . در اینجا منظور همان حالت مراقبه و مکاشفه و حالت عرفانی است .
             

    تحفه : هدیه . ارمغان
               
    کرامت : کرم . بخشش              * بحر مکاشفت : اض تشبیهی
    * سر به جیب مراقبت فرو بردن کنایه از در حالت تفکر عارفانه قلب خود را از هر چه عیر خدا حفظ کردن
            

    * بوستان : استعاره از همان حالت عرفانی مراقبه و مکاشفه
             
    * دوستان و بوستان : جناس ناقص  
    ** یکی از عارفان در حالت تفکر و تأمل عارفانه فرو رفته بود و در پی کشف و شهود و دست یافتن به حقایق و اسرار الهی بود ؛ زمانی که از این حالت عرفانی بیرون آمد ، یکی از دوستان به او گفت : از این حالت عرفانی که بودی ، برای ما چه هدیه ای آوردی ؟

    گفت : به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم ، دامنی پر کنم هدیه ی اصحاب را . چون برسیدم ، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت .

    * درخت گل : استعاره از حقیقت و معارف و حقایق و اسرار الهی             
    * بوی گل : استعاره از حقیقت و معرفت الهی
            
    * بوی گلم : بوی گل من را              
    * دامن از دست رفتن : کنایه از از خود بیخود شدن و اختیار خود را از دست دادن
           

    * مست و دست : جناس ناقص
            

    * هدیه ی اصحاب را : به عنوان هدیه ی دوستان ( حرف « را » در این جا حرف اضافه است . )

    ** گفت : در نظرم بود که وقتی به حقیقت و اسرار و معارف الهی دست یافتم ، بهره ای از آن را به عنوان هدیه برای دوستان بیاورم . وقتی به حقیقت دست یافتم ، عطر حقیقت و زیبایی خداوند آنچنان من را مست و شیفته ی خود ساخت که اختیار خود را از دست دادم .

    ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز           کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
    این مدّعیان در طلبش بی خبرانند
                
    کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد

    * مرغ سحر : بلبل ( که در هنگام سحر بیشتر آواز می خواند ) ؛ نماد ( استعاره ) عاشق ظاهری و غیر واقعی
    *
    « شد » در بیت اول یعنی « رفت »       
    * پروانه : نماد عاشق واقعی ( پروانه عاشق شمع است و خود را بدون هیچ ادعایی در آتش شمع می سوزاند . )
                    

    * کان سوخته را جان : که جان آن سوخته ( حرف « را » نشانه ی فک اضافه است . ) ( « را » سه نوع است : نشانه ی مفعولی . حرف اضافه . فک اضافه )
    * بیت دوم تلمیح دارد به حدیث : « من عرف الله ، کَلَّ لسانُهُ »
             

    * آن سوخته : مجازاً بلبل یا عاشق واقعی
    * مفهوم این دو بیت تکرار همان چیزی است که قبلاً گفته شد : ( پاک بازی و بی ادعایی عاشق حقیقی و صبر و خاموشی آنها )
      

    گر کسی وصف او ز من پرسد          بی دل از بی نشان چه پرسد باز    
    عاشقان کشتگان معشوقند
                  
    برنیاید ز کشتگان آواز

    ** ای بلبل ( عاشق مدعی ) عشق حقیقی را از پروانه ( عاشق حقیقی ) بیاموز زیرا پروانه و عاشق حقیقی جان و وجود خود را در آتش عشق می سوزاند ولی هیچ ادعا و سخن اعتراض آمیزی از او سر نمی زند .

    ** این عاشقان مدعی و غیر حقیقی در راه جستجوی حق و شناخت معشوق بی خبرند زیرا کسی که از حقیقت و اسرار الهی باخبر شد ، هیچ نشان و اثری از او باقی نمی ماند و سخنی نمی گوید .

    ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم              وز هرچه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم
    مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
                  
    ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم

    ** ای خدایی که برتر از خیال و مقایسه و تصور و پندار هستی و از هرچه که در مورد تو گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم ، بالاتر هستی

    ** مجلس وعظ و ذکر تمام شد و عمر ما نیز به پایان رسید در حالی که ما همچنان در ابتدای توصیف و شناخت تو عاجز مانده ایم .

    ­­­­­­­***

    * افلاک حریم بارگاهت *

    ای از بر سدره شاهراهت              وی قبّه ی عرش تکیه گاهت

    بر : بالا            سدره : نام درختی در آسمان هفتم ؛ قبّه : عمارت گنبدی شکل         
    شاهراه : گذرگاه بزرگ
                 
    * سدره : مجازاً آسمان هفتم   
    عرش : در لغت یعنی سریر و تخت شاهی . خیمه . چادر . سایبان . در اصطلاح به بالاترین نقطه ی آسمان یعنی آسمان نهم یا فلک الافلاک می گویند .
                     
    * قبه ی عرش : اض تشبیهی    
    * تلمیح به واقعه ی معراج پیامبر که از آسمانها فراتر رفت و به قرب الهی رسید .

    ** ای پیامبری که ( در شب معراج ) از کنار درخت سدره در آسمان هفتم گذر کردی و آسمان نهم تکیه گاه و منزلگاه تو شد .
    مفهوم : مقام و مرتبه ی پیامبر بسیار بلند و رفیع است .

    ای طاق نهم رواق بالا                   بشکسته ز گوشه ی کلاهت
    طاق : گنبد . خمیدگی سقف . سقف قوسی شکل         
    رواق : ایوانی که در طبقه ی دوم ساخته می شود . سایبان . پیشگاه خانه
    * طاق نهم : استعاره از آسمان نهم یا فلک الافلاک
              
    * آرایه ی اغراق وجود دارد .        
    * کل بیت کنایه از مقام بلند پیامبر

    ** ای پیامبر تو آنچنان بلند مقامی که گوشه ی کلاهت بالاتر و برتر از آسمان نهم است .
    مفهوم : مقام پیامبر بسیار بلند و بزرگ است .

    هم عقل دویده در رکابت               هم شرع خزیده در پناهت
    شرع : دین         * در رکاب کسی دویدن : کنایه از مطیع و خدمتگزار کسی بودن    
    * عقل و شرع : تشخیص و استعاره مکنیه ( چون دویدن و خزیدن به عقل و شرع نسبت داده شده است و مشبه به حذف شده انسان است . )

    * در پناه کسی خزیدن : کنایه از به کسی پناه بردن .
           
    * آرایه ی موازنه دیده می شود .

    ** عقل به این بزرگی مطیع و خدمتکار توست و شرع و دین هم در پناه و حمایت تو ارزش یافته است .      

    مه طاسک گردن سمندت               شب طرّه ی پرچم سیاهت
    طاسک : طاس کوچک . آویز طلا و نقره زینتی        
    سمند : اسب زرد رنگ . در این بیت منظور اسب است .
           
    طرّه : دسته موی پیشانی
    * ماه به طاسک و شب به طرّه تشبیه شده است .
           

    * موازنه وجود دارد . ( کلمات دو مصرع با هم سجعی می سازند که وزن آنها با هم یکی است . )

    ** ماه با تمام زیبایی و عظمتش ، همانند آویز زینتی گردن اسب تو است و شب نیز با تمام سیاهی و شکوهش همچون رشته های سیاه حاشیه ی پرچم تو است .   

         جبریل مقیم آستانت                     افلاک حریم بارگاهت
    مقیم : اقامت کننده       آستان : درگاه . بارگاه          افلاک: جِ فلک . آسمانها         حریم : پیرامون خانه
    بارگاه : دربار و کاخ و خیمه ی شاهی
             

    * در بیت آرایه ی موازنه وجود دارد ؛ همچنین تلمیح به نازل شدن جبرئیل بر پیامبر

    ** جبرئیل در درگاه تو اقامت گزیده است و آسمانها هم جزئی از محدوده ی خانه ی تو است .
    مفهوم : بزرگی و عظمت پیامبر آنچنان زیاد است که جبرئیل و افلاک در برابر آن ناچیزند .

    چرخ ارچه رفیع خاک پایت            عقل ارچه بزرگ طفل راهت
    چرخ : استعاره از آسمان      ارچه : اگرچه       رفیع : بلند      
    * خاک پا بودن : کنایه از حقیر و بی ارزش بودن
       

    * طفل راه بودن : کنایه از نادان و بی تجربه و ناچیز بودن
            

    * چرخ به خاک پا و عقل به طفل راه تشبیه شده است .
         

    * موازنه وجود دارد .

    ** آسمان اگر چه بسیار بلند است ولی در برابر تو همانند خاک پا نا چیز و پست است . و عقل به این بزرگی در برابر تو همانند طفلی بی تجربه و نادان است .

    خوردست خدا ز روی تعظیم          سوگند به روی همچو ماهت
    تعظیم : بزرگداشت       * روی به ماه تشبیه شده است .
    * تلمیح به آیه ی« لَعَمرُکَ انَّهُم لَفی سُکرَتِهِم یَعمَهون : به جان تو ( پیامبر ) سوگند که آنان در مستی خود سرگردانند .» ( که خدا به جان پیامبر قسم خورده است . )

    ** خداوند به خاطر بزرگداشت مقام تو ، در قرآن به روی همانند ماهت قسم یاد کرده است .

    ایزد که رقیب جان خرد کرد          نام تو ردیف نام خود کرد
    * تلمیح دارد به آیه ی « انّما ولیکم الله و رسوله ... » که خداوند بعد از نام خود ، نام رسول و پیامبر را آورده است .                            رقیب : نگهبان . محافظ     

    ** خداوند که عقل را نگهبان و محافظ جان قرار داد ، نام تو را نیز در کنار نام خود آورده است .    
    مفهوم : پیامبر والامقام و بلند مرتبه است .

    ***

    بیاموزیم :

    * انواع نثر را نام ببرید و با ذکر مثال توضیح دهید .

    1- نثر ساده یا مرسل : نثری که فاقد آرایه های لفظی و لغات و اصطلاحات پیچیده و دشوار است : تاریخ بلعمی . قابوس نامه . سیاست نامه

    2- نثر مسجّع و فنّی : که نویسنده از آرایه های ادبی مانند سجع ها و مترادفات و تشبیهات و استعارات و توصیفات شاعرانه به طور طبیعی و با رعایت اعتدال استفاده می کند . مانند مناجات های خواجه عبدالله انصاری . کلیله و دمنه . گلستان سعدی

    3- نثر مصنوع و متکلف : به کار گرفتن آرایه های ادبی مانند سجع ها و مترادفات و تشبیهات و استعارات و توصیفات شاعرانه به گونه ی افراطی و خارج از حد اعتدال مانند تاریخ جهانگشای جوینی . مرزبان نامه

    * منظور از نثر قدیم و جدید چیست ؟

    به نثر فارسی از آغاز ( قرن چهارم هجری ) تا دوره ی مشروطه ، نثر قدیم می گویند و به نثر دوره ی مشروطه تا امروز را نثر معاصر می گویند .

    ***

    خودآزمایی :

    1- منظور از « تقصیر » در بیت « بنده همان به که ز تقصیر خویش / عذر به درگاه خدای آورد » چیست ؟                  کوتاهی در شکرگزاری و عبادت

    2- در این درس بر کدام صفات خداوند اشاره شده است ؟ دو نمونه با ذکر مثال بیان کنید .
    ستّاری ( پوشاننده ی عیب ) : پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد .
    رزّاقی ( بخشندگی ) : وظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد .

    3- بیت « گفتم این شرط آدمیت نیست / مرغ تسبیح گوی و من خاموش » با کدام قسمت درس ارتباط معنایی دارد ؟
    همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار / شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

    4- گاه ضمیر متصل در جای اصلی خود قرار نمی گیرد ؛ مثلاً در مصراع « زمانه به دست تو دادم کلید » از فردوسی ، ضمیر « م » که باید بعد از کلید قرار گیرد ، بعد از فعل آمده است . نمونه ای از این کاربرد را در درس بیابید .
    بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت . ( بوی گل چنان مستم کرد که دامن از دستم رفت . )

    5- نثر این درس « گلستان » از کدام نوع نثر است ؟ چرا ؟
    فنی و مسجع ؛ زیرا از آرایه های ادبی در حد اعتدال و طبیعی استفاده کرده است .

    6- ترکیب بند چه نوع شعری است ؟
    غزل هایی است هم وزن با قافیه های متفاوت که بیتی غیر تکراری آن غزل ها را به هم پیوند می دهد . ( اگر این بیت تکراری باشد ، ترجیع بند ساخته می شود . )
    ( درس « افلاک حریم بارگاهت » فقط یک غزل از ترکیب بند است و بقیه نیامده است . )

    منبع مطلب : www.adabiathamedan.blogfa.com

    مدیر محترم سایت www.adabiathamedan.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    کلک خیال

    ماهم چنان در اول وصف تو مانده ایم

    منت خدای را ،عزّوجل که طاعتش موجب قربت است وبه شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود

    ممدّحیات است وچون برمی آید ،مفرّح ذات.پس در هر نفسی دو نعمت موجود است وبرهر نعمتی شکری واجب.

    احسان و سپاس خاص خداوند عزیز و بزرگ است که فرمانبرداری و عبادت او سبب نزدیکی و تقرب به اوست و در سپاس و شکرگزاری او افزونی نعمت و بخشش . هر دمی که کشیده می شود، یاری رساننده ی زندگی است و هر بازدمی ، شادی بخش وجود . پس در هر یک نفس دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی شکری لازم و واجب است.

    از دست وزبان که برآید کزعهده شکرش به درآید؟

    بیت:از دست و زبا ن چه کسی بر می آید که شکر خدا را آن گونه که شایسته است به عهده گیرد و ان را به تمامی انجام دهد؟ (هیچ کس نمی تواند شکر نعمت های او را به جا آورد)

    اعملو آل داود شکراً وَ قلیلٌ من عبادی الشکور

    آیه:ای خاندان داوود سپاس بگزارید و عده ی کمی از بندگان من سپاسگزارند.

    بنده همان به که زتقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد

    ورنه،سزاوار خداوندی اش کس نتواند که به جای آورد

    قطعه:بندگان همان بهتر است که به خاطر کوتاهی و گناه به پیشگاه خداوند عذر و ناتوانی خویش را عرضه کنند

    وگرنه هیچ کس از عهده ی طاعت و عبادت شایسته ی پروردگاری او بر نمی آید

    باران رحمت بی حسابش همه را رسیده وخوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده. پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد ووظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد.

    بارش رحم و عطوفت بی محا سبه ی او به همه رسیده و سفره ی نعمت و بخشش بی مضایقه ی او همه جا گسترده شده است.آبروی بندگان را به سبب گناه نهی فرموده نمی برد و روزی و رزق مقرر آنها را به سبب گناه زشت و ناپسند قطع نمی کند.

    فرّاش بادصبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایه ی ابربهاری را فرموده تا بنات نبات درمهد زمین بپرورد. درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورزق دربرگرفته واطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه برسرنهاده. عصاره ی تاکی به قدرت او شهد فایق شده وتخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.

    به فرش گستر باد مشرق گفته تا فرش زمرد رنگ سبزه و چمن را پهن کند و به دایه ی ابر بهاری فرمان داده تا دختران گیاه را در گهواره ی زمین پرورش دهد. بر تن درختان جامه ی سبز برگ را به منزله ی جامه ی نوروزی پوشانده و بر سر کودکان شاخ به واسطه ی فرارسیدن فصل بهار کلاه از شکوفه قرار داده است. افشره ی درخت انگور بی مقدار به واسطه ی قدرت او به عسل برگزیده تبدیل شده و تخم خرمایی به واسطه ی پرورش او نخلی بلند و تناور گشته است.

    ابروباد ومه وخورشید وفلک درکارند

    تا تو نانی به کف آری وبه غفلت نخوری

    همه از بهر تو سرگشته وفرمانبردار

    شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

    قطعه: ابر و باد و ماه و خورشید در میان هستند تا تو روزی به دست آوری و با بی خبری از آن بهره نبری

    همه ی پدیده ها حیران و مطیع تواند (همه تسخیر و رام تو شده اند تا تو روزی به دست آوری) انصاف نیست که تو به نوبه ی خود از خدا اطاعت نکنی

    درخبر است از سرور کاینات ومفخر موجودات ورحمت عالمیان وصفوت آدمیان وتتمّه دورزمان محمدمصطفی- صلی الله علیه وآله وسلم-

    آمده است در حدیثی از سرور موجودات و مایه ی فخر باشندگان و مایه ی بخشایش بر جهانیان و برگزیده از افراد بشر و مایه ی تمامی و کمال دور زمان رسالت محمد مصطفی - درود و تحیت خدا بر او خاندانش باد-

    شفیعٌ مطاعٌ نبیٌ کریم قسیمٌ جسیمٌ نسیمٌ وَسیم

    بیت عربی : اوست شفاعت کننده ، فرمانروا ،پیامبر خدا، راد و بزرگوار ، صاحب جمال ، خوش اندام ، با بوی خوش و به مُهر پیامبری نشان کرده

    بلغ العُلی بکماله ،کشف الدُجی بجماله

    حسُنَت جمیعُ خصاله، صلّوا علیه وآله

    بیت عربی : به واسطه ی کمال خود به بلند پایگی رسید و به نور جمال خود تاریکی را برطرف کرد همه ی خوی ها و خصلت های او نیکوست بر او و خاندانش درود فرستید

    چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان؟

    چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

    بیت فارسی :دیوار امت تو غمی از ویرانی ندارد چرا که پشتیبان و قیمی چون تو دارد کسی که نوح کشتی بانش باشد چه ترسی از موج دریا دارد؟

    هرگه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار،دست انابت به امید اجابت به درگاه حق- جل وعلا-بردارد ،ایزد تعالی در او نظر نکند. بازش بخواند،باز اعراض کند. باردیگرش به تضرع وزاری بخواند. حق-سبحانه تعالی- فرماید:یا ملائکتی قداستحییتُ مِن عَبدی ولیس له غَیری فَقد غَفَرتُ لُه. دعوتش اجابت کردم وامیدش برآوردم که از بسیاری دعا وزاری بنده همی شرم دارم.

    حدیث: هر گاه یکی از بندگان گناهکار درمانده و آشفته حال دست توبه به امید پذیرفتن به پیشگاه خداوند بزرگ و بلند مرتبه بلند کند خداوند بلند قدر به او توجه نمی کند؛ بنده باز از درگاه خداوند تمنا کند؛ خداوند باز از او رو برمی گرداند ؛ بنده بار دیگر خداوند را با عجز و خواری می خواند و از او حاجت می طلبد؛ خداوند پاک و منزه این بار می فرماید:« ای فرشتگان من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد پس او را بیامرزیدم». به دعوتش پاسخ گفتم و آرزویش برآورده کردم چرا که از دعا و زاری بسیار بندگان شرم می کنم.

    کرم بین ولطف خداوندگار گنه بنده کرده ست واو شرمسار

    بیت: بخشش و بزرگواری خداوند را ببین که چه شگفت آور است ؛ در حالی که بنده گناه کرده است او شرمنده است

    عاکفان کعبه ی جلالش به تقصیر عبادت معترف که: ما عَبَدناک حق عبادتک وواصفان حِلیه جمالش به تحیر منسوب که: ما عَرَفناکَ حقَّ معرفتک.

    گوشه نشینان کعبه ی بزرگی و عظمت او به کوتاهی در عبادت این گونه اعتراف می کنند که «تو را چنان که شایسته است پرستش نکردیم » و ستایندگان زیور جمال او به سرگشتگی نسبت داده شده اندچر اکه می گویند : « تو را چنان که سزاوار شناسایی توست نشناخته ایم» .

    گرکسی وصف او زمن پرسد بی دل از بی نشان چه گوید باز؟

    عاشقان کشتگان معشوق اند بـرنــیــایــد ز کـشــتـگـــان آواز

    قطعه: اگر کسی چند و چون او را از من بپرسد می گویم عاشق از معشوق بی نشان و برتر از چگونگی چه می توند بگوید؟

    عاشقان در راه معشوق از هستی خود گذشته اند گویی کشته شده اند همچنان که از کشتگان سخنی شنیده نمی شود عاشقان نیز نمی توانند در وصف معشوق دم بزنند

    یکی از صاحب دلان سر به جیب مراقبت فروبرده بود ودر بحر مکاشفت مستغرق شده؛آنگه که ازاین معاملت بازآمد، یکی از دوستان گفت: از این بوستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی؟ گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پرکنم هدیه ی اصحاب را. چون برسیدم ،بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!

    یکی از آگاه دلان (عارفان) سر به گریبان مراقبتفرو برده و در دریای مکاشفه غوطه ور شده بود؛ وقتی از آن سوداگری باز آمد(= وقتی از آن کار فارغ شد) یکی از دوستان گفت : از این گلزار معرفت که در آن بودی برای ما چه ارمغان آورده ا ی؟(چه هدیه ای به ما عطا می کنی ؟)گفت: به یاد داشتم که وقتی به درخت گل برسم دامنی برای هدیه به یاران پر کنم وقتی رسیدم بوی گل چنان مرا از خود بی خود کرد که دامن از دستم رفت (اختیار خود را از دست دادم )

    ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد وآواز نیامد

    این مدعیان در طلبش بی خبران اند کان را که خبر شد،خبری باز نیامد

    قطعه:ای بلبل که با فریاد و هنگامه ادعای عاشقی داری ، عشق را از پروانه یاد بگیر که جانش از آتش عشق شمع سوخت اما دم بر نیاورد

    اینان که ادعا می کنند خدا (معشوق) را شناخته اند،از او خبری ندارند . از کسی که خبری از خدا داشته باشد خبری باز نمی رسد( خود را در خدا فنا می کندو هیچ از خود باقی نمی گذارد حتی خبر)

    ای برتر از خیال وقیاس وگمان ووهم

    وزهرچه گفته اند وشنیدیم وخوانده ایم

    مجلس تمام گشت وبه آخر رسید عمر

    ماهمچنان دراول وصف تومانده ایم

    قطعه:ای خدایی که از قوه ی فاهمه انسان که شامل تخیل و سنجش و گمان و پندار است فراتر و بالاتر قرار داری و از هرچه درباره ی تو گفته شد و از هرچه درباره ی تو شنیدیم و خوانده ایم برتر و فراتری

    مجلس وعظ و درس تمام شد و عمرها به پایان رسید اما ما هنوز در ابتدای توصیف تو قرار داریم (آن گونه که شایسته است نمی توانیم تو را وصف کنیم

    منبع مطلب : kelkekhiall.blogfa.com

    مدیر محترم سایت kelkekhiall.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ادبیات فارسی - سال سوم - درس اول

    درس اول: ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

    - منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت:

    منت: نیکویی و احسان، مجازاً سپاس و شکر     جمع آن: مِنَن

    منت خدای را : «را» حرف اضافه در معنی مخصوص برای    الحمد لله

    به شکر اندرش: دو حرف اضافه برای متمم آمده است.  «ش» مضاف الیه

    قربت، نعمت: سجع  متوازی

    طاعتش موجب قربت است: تلمیح به آیه شریفه «واسجد واقترب»

    و به شکر اندرش مزید نعمت: تلمیح به آیه شریفه «لئن شکرتم لازیدنکم»          ابراهیم/ 7

    - هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.

    فرو می رود، بر می آید: تضاد            حیات، ذات: سجع

    - از دست و زبان که بر آید               کز عهده شکرش به در آید

    دست و زبان: مراعات نظیر     دست: مجازاً اعمال      زبان: مجازاً گفتار

    از دست و زبان کسی بر آمدن: کنایه از توانایی داشتن

    - اعملوا آل داوود شکراً ....    : تضمین

    - باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده.

    باران رحمت: اضافه ی تشبیهی           خوان نعمت: اضافه تشبیهی

    رسیده، کشیده : سجع پایانی قرینه ها و ترصیع هم دارد (تمام واژه ها در قرینه دو به دو با هم سجع دارد)

    تلمیح به آیه ی: ربکم ذو رحمة واسعه              انعام/147

    باران رحمت بی حسابش همه را رسیده : الرحمن         صفت رحمانیت خداوند

    خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده :           صفت منعم بودن

    پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد.

    پرده ی ناموس: اضافه تشبیهی            پرده دریدن: کنایه از رسوا کردن، فاش کردن راز

    ندرد، نبرد: سجع

    پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد : صفت ستارالعیوبی خداوند

    وظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد : صفت رزّاق      هو الرزّاق

    - فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایه ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.

    فراش باد صبا ، دایه ی ابر بهاری ، بنات نبات، مهد زمین هر چهار مورد اضافه تشبیهی هستند

      فرش زمردین: استعاره از سبزه و چمن         فراش، فرش،‌بگسترد: مراعات نظیر

    باد صبا، ابر بهار، نبات، زمین: مراعات نظیر

    دایه، بنات، مهد ، بپرورد: مراعات نظیر

    کل عبارت آرایه ی تشخیص دارد.                بگسترد، بپرورد، سجع

    مهد زمین: الم نجعل الارض مهادا(تلمیح)

    بنات نبات: جناس        را: حرف اضافه«به»

    - درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده.

    قبای سبز ورق، اطفال شاخ، کلاه شکوفه، اضافه تشبیهی هستند.

    اطفال شاخ را: «را» فک اضافه : بر سر اطفال شاخ

    قدوم موسم ربیع: تشخیص                 خلعت نوروزی و موسم ربیع: مراعات نظیر

    شاخ، درخت، ورق، شکوفه، نوروز، ربیع: مراعات نظیر        نوروز، خلعت، قبا: مراعات نظیر

    اطفال، کلاه، سر: مراعات نظیر

    بر،‌ سر: جناس           گرفته، نهاده: سجع

    - عصاره تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته:

    نخل باسق: «والنخل باسقات»

    فایق، باسق/ شده، گشته: سجع

    عصاره تاک، شهد فایق/ تخم خرما، نخل باسق: مراعات نظیر    اشاره به صفت قادر بودن خداوند

    ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند                           تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

    همه از بهر تو سرگشته وفرمانبردار                    شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

    ابر و باد و مه و خورشید و فلک: مراعات نظیر           مصراع تشخیص دارد            تلمیح به آیه شریفه ی: «و سخرلکم الشمس و القمر دائبین» (ابراهیم/33)

    نان: مجازاً‌ روزی ،‌غذا                     کف: مجازاً: دست

    - در خبر است از سرور کائنات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمه دور زمان محمد مصطفی- صلی ا... علیه و آله و سلم- تنسیق الصفات

    رحمت عالمیان: تلمیح به آیه شریفه ی: « و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین» (انبیاء/ 7)

    سرور، مفخر/ کائنات، موجودات/ رحمت، صفوت/ عالمیان، آدمیان: سجع

    - قسیم، جسیم، نسیم، وسیم: جناس        کل بیت: آرایه تنسیق الصفات

    - کمال، جمال: جناس

    - چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان         چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

    دیوار امت: اضافه تشبیهی

    بیت اسلوب معادله دارد.                                      تلمیح به ماجرای حضرت نوح (ع)

    نوح، بحر، کشتیبان: مراعات نظیر                                   را: حرف اضافه «برای»

    - هر گه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق- جل و علا- بردارد ایزد تعالی در او نظر نکند. بازش بخواند باز اعراض کند بار دیگرش به تضرع و زاری بخواند ................... همی شرم دارم.

    سجع:                      تضمین: «یا ملائکتی ..........»

    دست انابت: ضافه ی غیر تعلقی          بازش، بار دیگرش: «ش: مفعول»

    سجع های نزدیک به هم را «تضمین المزدوج» گویند.

    - کرم بین و لطف خداوندگار              گنه بنده کرده است و او شرمسار

    تلمیح به «یا ملائکتی قد استحییت من عبدی .....»

    او: مرجع ضمیر خداوندگار.               خداوندگار،‌بنده: مراعات نظیر

    کرم، لطف: مراعات نظیر                 و در مصراع دوم: واو تقابل یا مقابله به معنای در مقابل

    - عاکفان کعبه جلالش به تقصیر عبادت معترف که: ما عبدناک حق عبادتک و واصفان حلیه جمالش به تحیر منسوب که ما عرفناک حق معرفتک.

    کعبه جلال، حلیه جمال: اضافه ی تشبیهی                  سجع

    عاکف، کعبه، عبادت: مراعات نظیر               جلال، جمال: مراعات نظیر

    ما عبدناک حق عبادتک، ما عرفناک حق معرفتک: تضمین

    - گر کسی وصف او ز من پرسد                   بی دل از بی نشان چه گوید باز

    عاشقان کشتگان معشوقند                          بر نیاید ز کشتگان آواز

    بیت اول تلمیح به «ان الله لا یوصف و لا یدرک»

    بیت دوم تلمیح به حدیث «من عرف الله کلّ لسانه» کسی که خدا را شناخت زبانش کند می شود و نمی تواند چیزی بگوید.           (جامع الصغیر)

    بی دل: عاشق (در اینجا خود سعدی)

    عاشق ، معشوق: مراعات نظیر           کشتگان : کسانی که به مرحله فنا رسیده اند که آخرین وادی عرفان است    هفت وادی عرفان عبارت است از: طلب، عشق،‌ معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فناء‌ فی الله

    - یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده ..........

    جیب مراقبت:اضافه ی غیر تعلقی                 بحر مکاشفت: اضافه ی تشبیهی

    بوستان: استعاره از معرفت الهی یا همان حالت خوش عرفانی که عارف داشته

    ما را: حرف اضافه«برای ما»

    بحر، مستغرق: مراعات نظیر                                سجع

    - گفتم  به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم هدیه ی اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!

    سجع

    درخت گل: استعاره از معارف و حقایق الهی، مشاهده جمال حق، حالت عرفانی حاصل از مراقبه و مکاشفه                  درخت گل و بوی گل: مراعات نظیر

    بوی گل: استعاره از جلوه جمال حق

    دامن از دست رفتن: کنایه از اختیار از دست دادن، از خود بی خود شدن، در اینجا فنای کامل

    هدیه اصحاب را: را «برای» حرف اضافه

    مست، دست: جناس      واج آرایی « س».

    - ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

    این مدعیان در طلبش بی خبران اند     کان را که خبر شد خبری باز نیامد

    مرغ سحر: بلبل نماد عاشق ظاهری      پروانه: نماد عاشق حقیقی

    کان سوخته را جان شد: را: فک اضافه(جان آن سوخته)            جان را از دست دادن، عشق، مرغ، سحر، پروانه: مراعات نظیر    تشخیص

    مرغ سحر، آواز/ پروانه، سوخته : مراعات نظیر

    بیت دوم:   خبر: تکرار           طلب: اولین وادی عرفان

    مصراع دوم تلمیح به : «من عرف الله کلّ لسانه»

    ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم                    وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم.....

    بیت اول و دوم تلمیح به «ان الله لا یوصف و لا یدرک»           آخر ، اول:‌ تضاد

    افلاک حریم بارگاهت

    1- ای از بر سدره شاهراهت             وی قبه ی عرش تکیه گاهت

    سدره: مجازاً آسمان هفتم          قبه ی عرش: اضاغه تشبیهی

    تلمیح به معراج پیامبر            هر دو مصراع کنایه از عظمت و بزرگی پیامبر

    2-ای طاق نهم رواق بالا                    بشکسته ز گوشه ی کلاهت

     حسن تعلیل: خمیده بودن فلک را به واسطه کلاه گوشه (اعتبار و عظمت) پیامبر می داند.

    طاق نهم: فلک الافلاک یا آسمان نهم

    گوشه ی کلاه یا کلاه گوشه : کنایه از مقام و عظمت

    کل بیت کنایه از مقام رفیع پیامبر

    3- هم عقل دویده در رکابت              هم شرع خزیده در پناهت

    در رکاب کسی دویدن: کنایه از مطیع و خدمت گزار کسی بودن

    در پناه کسی خزیدن: کنایه از کمک خواستن از کسی

    کلمات دو مصراع دو به دو با هم سجع متوازن دارند و آرایه ی « موازنه» است

    تشخیص: دویدن عقل ، در پناه خزیدن شرع

    4- مه طاسک گردن سمندت               شب طرّه ی پرچم سیاهت

    هر دو مصراع تشبیه دارد. (ماه به طاسک، شب به طره)

    طاسک، گردن سمند / طره، پرچم سیاه: مراعات نظیر

    تلمیح به شب معراج پیامبر

    5- جبریل، مقیم آستانت                   افلاک حریم بارگاهت

    تلمیح به نزول وحی بر پیامبر            جبریل، افلاک: مراعات نظیر

    6- چرخ ارچه رفیع، خاک پایت           عقل ارچه بزرگ،‌ طفل راهت

    خاک پا: کنایه از پستی و بی ارزشی      طفل راه: کنایه از بی تجربگی و حقیری

    تشبیه عقل به طفل       موازنه

    7- تلمیح (آیه در کتاب آمده است)        تشبیه             روی ، روی: جناس تام

    8- تلمیح(آیه در کتاب آمده است)         تشخیص         (جان بخشی به خرد)

    منبع مطلب : adabf.blogfa.com

    مدیر محترم سایت adabf.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 3 روز قبل
    0

    فراش بادصباراگفته تافرش زمردین بگسترد ودایه ابربهاری رافرموده تابنات نبات درمهدزمین بپرورد

    امیرعلی 8 ماه قبل
    1

    خیلی الکی نشستید متن هارو پر کردی یه چیزو چند بار الکی همش تکرار کردی تا میخوایم یه چیزی پیدا کنیم نیم ساعت طول میکشه به خاطر این که سئو سایت رو بالا ببرید وقت مردم رو نگیرید

    ناشناس 11 ماه قبل
    0

    سلام

    بسیار عالی بود

    واقعا زحمت کشیده اید

    خدا اجرتان بدهد

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید