توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی گو یارب ازین گزاف کاری توفیق دهم به رستگاری

    1 بازدید

    معنی گو یارب ازین گزاف کاری توفیق دهم به رستگاری را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    چند شعر اول دبیرستان با معنی

    بسم الله الرحمن الرحیم

    درس ادبیات

    دبیر: آقای ملامحمدی

    دانش آموز: پویان پورهادی

    از کعبه گشاده گردد  این  در

    چون رایت عشق آن جهان گیر                شدمه لیلی آسمان گیر

    هنگامی که نشانه ی عشق مجنون مانند زیبایی لیلی در تمام جهان شهرت یافت

    برداشته دل زکار او بخت                      درمانده پدر به کار او سخت

    سرنوشت از درمان او نا امید شد و پدر به سختی در کارش در مانده شد.

    خویشان همه در نیاز با او         هریک شده چاره ساز با او

    بستگانش با او اظهار هم دردی می کردند و به دنبال راه چاره ای می گشتند

    بیچارگی ورا چو دیدند         در چاره گری  زبان کشیدند

    وقتی بیچارگی وی را دیدند برای  درمان مطالبی رابیان کردند.

    گفتند به اتفاق یک سر           کز کعبه گشاده گردد این در

    سر انجام همگی به این نتیجه رسیدند که این مشکل به وسیله خانه کعبه حل می شود

    حاجت گه جمله ی جهان اوست         مهراب زمین و اسمان اوست

    کعبه برآورنده ی نیاز همه ی مردم جهان است و محراب و مقصد اهل زمین آسمان است.

    چون موسم حج رسید ، برخاست        اشتر طلبید و محمل آراست

    وقتی فصل حج فرا رسید بلند شد شتری آماده کرد و بار سفر رابست

    فرزند عزیز را به صد جهد           بنشاند چو ماه در یکی مهد

    فرزند عزیزش را با تلاش فراوان سوار گهواره ای روی شتر کرد.

    آمد سوی کعبه، سینه پر جوش      چون کعبه نهاد حلقه در گوش

    با قلبی دردمند به سوی کعبه آمد و مانند  حلقه ی  کعبه به خانه ی  خدا متوسل شد.

    گفت ای پسر این نه جای بازی است       بشتاب که جای چاره سازی است

    به پسرش گفت اینجا محل بازی نیست عجله کن که جای درمان  دردهاست.

    گو، یارب از این گزاف کاری           توفیق دهم به  رستگاری

    به خدا بگو پروردگارا مرا از این کار زشت و بیهوده به سوی رستگاری هدایت کن

            

             دریاب که مبتلای عشقم            آزاد کن از بلای عشقم

    بگو خدایا کمکم کن که گرفتار عشق شده ام مرا از بلای عشق آزاد کن

    مجنون چو حدیث عشق بشنید          اول بگریست پس بخندید

    مجنون هنگامی  که سخن عشق را شنید از شدت آشفتگی کمی گریست سپس خندید

    از جای چو مار حلقه برجست         در حلقه ی زلف کعبه زد دست

    مانند مار حلقه زده از جایش پرید و حلقه ی در کعبه را گرفت

    می گفت  ، گرفته حلقه در بر       کامروز منم چو حلقه بر در

    در حالی که حلقه در کعبه  را گرفته بود می گفت که امروز مانند این حلقه به تو متوسل شده ام

    گویند ز عشق کن جدایی          این نیست طریق آشنایی

    می گویند عشق را فراموش کن خدایا راه عشق این نیست

    پرورده ی عشق شد سرشتم           جز عشق مباد سرنوشتم

    وجود من با عشق پرورش یافته است و امیدوارم که سرنوشتم به غیر از عشق نباشد

    یارب به خدایی خداییت        وان گه به کمال پادشاییت

    پروردگارا تو را قسم به مقام خداوندی و قسم به قدرت پادشاهی

    گز عشق به غایتی رسانم           کاو  ماند اگر چه من نمانم

     که مرا در عشق به جایی برسان که لیلی زنده بماند حتی من نباشم

    گرچه ز شراب عشق مستم        عاشق تر از این  کنم که هستم

    گرچه با شراب عشق مست شده ام ولی عشق مرا کامل تر از این کن

    از عمر من آن  چه هست  بر جای          بستان و به عمر لیلی افزای

    خدایا باقیمانده عمرم را بگیر به عمر لیلی اضافه کن

    می داشت پدر به سوی او گوش       کاین قصه شنید ، گشت خاموش

    پدر که به سخنان پسرش گوش می داد وقتی این سخنان را شنید ساکت شد.

    دانست که دل ، اسیر دارد            دردی نه  دواپذیر  دارد

    پدر فهمید که پسرش دلی گرفتار دارد و دردش دارویی ندارد

    در امواج سند

    به مغرب ، سینه مالان قرص خورشید           نهان می گشت پشت کوهساران

    هنگام مغرب خورشید زیبا به صورت سینه خیز پشت کوهها پنهان می شد.

    فرو می ریخت گردی زعفران                 به روی نیزه ها و نیزه داران

    هنگام غروب نور طلایی رنگش را روی سربازان و نیزه هایشان می پاشید

    زسم اسب می چرخید بر خاک               به سان گوی خون آلود ، سرها

    مرهم بازان مانند توپ خون آلود به وسیله دمای اسبها روی زمین می چرخیدند

    زبرق تیغ می افتاد در دشت               پیاپی دست ها دور از سپرها

    با درخشش شمشیر پیوسته دست سربازان از سپرشان جدا می شد و در دشت می افتاد

    نهان می گشت  روی روشن روز             به زیر دامن شب در سیاهی

    چهره روشن روز در تاریکی شب پنهان می شد

    در آن تاریک شب می گشت پنهان              فروغ خرگه خوارزمشاهی

    و در میان تاریکی شب درخشش خیمه ی خوارزمشاهیان نیز پنهان می شد

    اگر یک لحظه امشب دیر جنبد               سپیده دم جهان در خون نشنید

    آرامش لحظه ای بیشتر طول بکشد فردا صبح تمام مردم جهان کشته می شوند

    به آتش های ترک و خون تازیک            ز رود سند تا جیحون نشیند

    با حملات وحشیانه ی ترک های مغولی و ریختن خون ایرانیان شمال تا جنوب ایران را خون فرا خواهد گرفت

    به خوناب شفق در دامن شام                    به خون آلوده ایران  کهن دید

    جلال الدین در سرخی غروب آفتاب ایران کهن را غرق در خون دید

    در آن دریای خون در قرص خورشید               غروب آفتاب خویشتن دید

    جلال الدین در سرخی غروب آفتاب  پایان حکومت خود را دید

    چه اندیشید  آن دم ، کس ندانست         که مژگانش به خون دیده تر شد

    هیچکس نفهمید که جلال الدین در آن لحظه به چه می اندیشید و مژه هایش با اشک خونین خیس شد

    چه آتش در سپاه دشمن افتاد            ز آتش هم کمی سوزنده تر شد

    مانند آتش و حتی سوزان تر به سپاه دشمن حمله کرد

    در آن باران تیر و برق پولاد              میان شام رستاخیز می گشت

    درمیان تیر باران و درخشش شمشیرها مانند آن بود که در لحظات قیامت به سر می برد

    در آن دریای خون در دشت تاریک         به دنبال سر چنگیز می گشت

    در آن جنگ خونین و صحرای تاریک به دنبال نابودی چنگیز بود

    بدان شمشیر تیز عافیت سوز             در آن انبوه ، کار مرگ می کرد

    با شمشیر برنده ی کشنده اش در میان انبوه دشمنان آن ها را به قتل می رساند

    ولی چندان که برگ از شاخه می ریخت          دو چندان می شکفت و برگ می کرد

    ولی هر چقدر از  سربازان دشمن را می کشت دو برابر آن در برابر او ظاهر می شدند.

    میان موج می رقصید در آب           به رقص مرگ ، اخترهای انبوه

    ستارگان بیشمار در میان امواج رودخانه رقص مرگ بر پا کرده بودند

    به رود سند می غلتید برهم        ز امواج گران کوه از پی کوه

    امواج سنگین مانند کوهها در رود سند روی هم می غلتیدند

    خروشان، ژرف ،بی پهنا،کف آلود         دل شب می درید و پیش می رفت

    رود سند که خروشان، عمیق ،پهناور و کف آلود بود سیاهی شب را پاره می کرد و رو به جلو حرکت می کرد

    از این سد روان ، در دیده ی شاه          زهر موجی هزاران نیش می رفت

    امواج این رودخانه مانند خاری در چشم شاه فرو می رفت

    ز رخسارش فرو می ریخت اشکی         بنای زندگی بر آب می دید

    روی صورت جلال الدین اشک می ریخت زیرا زندگی اش را نابود شده می دید

    در آن سیماب گون امواج لرزان         خیال تازهای در خواب میدید:

    در میان امواج لرزان و نقره ای رود فکر تازه ای به ذهنش رسید

    اگر امشب زنان و کودکان را       زبیم نام بد در آب ریزم

    اگر امشب زن و فرزند را برای پیشگیری از بدنامی در رودخانه بیاندازم

    چو فردا جنگ بر کامم نگردد         توانم کز ره دریا گریزم

    هنگامی که فردا روند جنگ طبق خواسته ام پیش نرفت می توانم از راه رودخانه فرار کنم

    به یاری خواهم از آن سوی دریا      سوارانی زره پوش و کمان گیر

    پس از آن ، از آن سوی رودخانه سوار کاران جنگجو و تیر اندازی به عنوان سر باز میگیرم و ...

    دمار از جان این غولان کشم سخت     بسوزم خانمان هاشان به شمشیر

    به سختی این افراد وحشی را نابود می کنم و زندگی آن ها را به آتش می کشم

    شبی آمد که می باید فدا کرد         به راه مملکت فرزند و زن را

    در چنین شبی باید به خاطر حفظ مملکت زن و فرزند را فدا کرد.

    به پیش دشمنان استاد و جنگید       رهاند از بند اهرمین ، وطن را

    در برابر دشمنان باید مقاومت کرد و میهن را از دست دشمن شیطانی نجات داد

    پس آنکه کودکان را یک به یک خواست      نگاهی خشم آگین در هوا کرد

    پس کودکانش را یکی یکی در آغوش کشید و با عصبانیت به آسمان نگریست

    به آب دیده اول دادشان غسل          سپس در دامن دریا  رها کرد

    ابتدا با اشک آنها را شست و میان رود خانه پرتاب کرد.

    بگیر ای موج سنگین کف آلود          زهم واکن دهان خشم ،واکن!

    در این حالت به رود خانه می گفت ای موج سنگین کف آلود دهان پر از خشمت را باز کن و بچه ها را بگیر

    بخور ای اژدهای زندگی خوار            دواکن درد بی درمان ، دواکن!

    ای رود که مثل اژدها نابود کننده ی زندگی هستی بچه ها را بخور و درد بی درمان را درمان کن

    زنان،چون کودکان در آب دیدند         چو موی خویشتن در تاب رفتند

    زنان وقتی فرزندان را در میان آب دیدند موهایشان پریشان شد

    وزان درد گران ، بی گفته ی شاه         چو ماهی در دهان آب رفتند

    به خاطر این درد سنگین بدون فرمان شاه مثل ماهی درون رودخانه رفتند.

    شبی را تا شبی با لشکری خرد         زتن ها سر ، زسرها خود افکند

    در آن روز هی با لشکری کوچک سرهای زیادی را از بدنشان جدا کرد.کلاه خودها را از سرها جدا می کرد

    چو لشکر گرد بر گردش گرفتند         چو کشتی ، با دپا در رود افکند!

    وقتی لشکر دشمن او را محاصره کرد اسبش را مثل کشتی در رود خانه انداخت

    چو بگذشت ، از پس آن جنگ دشوار         از آن دریای بی پایاب ،آسان

    وقتی بعد از آن جنگ دشوار به آسانی توانست از این رود عمیق عبور کند.

    به فرزندان و یاران گفت چنگیز         که گر فرزند باید ، باید این سان!

    چنگیز به فرزندان و یارانش گفت فرزند را حتی باید این چنین باشد

    (تحسین جلال الدین)

    بلی ، آنان که از این پیش بودند      چنین بستند راه ترک و تازی

    بله گذشتگان ما این چنین در برابر ترک ها و عرب ها مقاومت می کردند.

    از آنان ،این داستان گفتم که امروز      بدانی قدر و بر ،هیچش نبازی

    این داستان را به این دلیل گفتم که امروز قدر میهنت را بدانی و آنرا بیهوده از دست ندهی

    به پاس هر وجب خاکی از این ملک       چه بسیار است، آن سرها که رفته!

    برای نگهبانی از هر وجب این سر زمین دلاوران بسیاری کشته شده اند

    زمستی بر سرهر قطعه زین خاک        خدا داند چه افسرها که رفته!

    فقط خدا می داند که برای بدست آوردن هر قطعه از این سرزمین چه شاهانی کشته شده اند

    کدام قبله؟

    یکی پر طمع پیش خوارزمشاه              شنیدم که شد بامدادی پگاه

    چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست          دگر روی بر خاک مالید و خاست

    پسر گفتش ای بابک نام جوی          یکی مشکلت می پرسم بگوی

    نگفتی که قبله است راه حجاز          چرا کردی امروز از این سو نماز؟

    مبر طاعت نفس شهوت پرست       که هر ساعتش قبله ی دیگر است

    متاع جوانی

    جوانی چنین گفت روزی به پیری      که چون است با پیری ات زندگانی ؟

    بگفت اندر این نامه حرفی است مبهم          که معنیش جز وقت پیری ندانی

    تو به کز توانایی خویش گویی          چه می پرسی از دوره ناتوانی

    جوانی نکودار کاین مرغ زیبا          نماند در این خانه ی استخوانی

    متاعی که من رایگان دادم از کف          تو گر می توانی مده رایگانی

    هر آن سر گرانی که من کردم اول         جهان کرد از آن بیشتر سر گرانی

    از آن برد گنج مرا دزد گیتی          که در خواب بودم که پاسبانی

          

    هر جا که تویی تفرج آن جاست

    بوی گل و بانگ مرغ برخاست    هنگام نشاط و روز صحراست

    فراش خزان ورق بیفشاند       نقاش صبا چمن بیاراست

    ما را سر باغ و بوستان نیست       هر جا که تویی تفرج آن جایت

    گویند نظر به روی خوبان       نهی است ، نه این نظر که ما راست

    در روی تو سر صنع بی چون          چون آب در آبگینه پیداست

    هر آدمی ای که مهر مهرت       در وی نگرفت سنگ خاراست

    روزی تر و خشک ما بسوزد      آتش که به زیر دیگ سود است

    نالیدن بی حساب سعدی         گویند خلاف رای داناست

    از غرقه ی ما خبر ندارند       آسوده که بر کنار  دریاست

    منبع مطلب : zapp.blogfa.com

    مدیر محترم سایت zapp.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ادبیات سال اول

    از کعبه گشاده گردد این در

    1)چون رایت عشق آن جهان گیر                     شد چون مه لیلی آسمان گیر

    معنی:زمانی که آوازه ی عشق مجنون همانند زیبایی لیلی در جهان پیچید.

    2)برداشت دل زکار او بخت                         در ماند پدر به کار او سخت

    معنی:سرنوشتم از او نا امید شده بود و پدرش در مورد او در مانده شده بود.

    3)خویشان همه در نیاز با او                        هر یک شده چاره ساز با او معنی:بستگان از او دلجویی میکردند و هر کس در فکر راه چاره ای بود.

    4)بیچارگی ورا چو دیدند                             در چاره گری زبان کشیدند

    معنی:وقتی درماندگی او را دیدند برای چاره جویی به گفت و گو پرداختند.

    5)گفتند در اتفاق یک سر                             کز کعبه گشاده گردد این در

    معنی:همگی گفتند که مشکل فرزند تو فقط در کعبه حل میشود.

    6)حاجت گه جمله جهان اوست                      محراب زمین و آسمان اوست معنی:زیرا جایگاه برآورده شدن همه ی حاجات آنجاست و قبله ی همه ی موجودات است.

    7)چون موسم حج رسید برخاست                   اشتر طلبید و محمل آراست

    معنی:وقتی زمان حج فرا رسید شتر خواست و برای فرزندش اتاقکی بر پشت شتر آماده کرد.

    8)فرزند عزیز را به صد جهد                      بنشاد چو ماه در یکی مهد

    معنی:فرزندش را با تلاش بسیار مانند ماه در آن اتاقک نهاد.

    9)آمد سوی کعبه سینه پر جوش                    چون کعبه نهاد حلقه در گوش .معنی:با بی قراری به سمت کعبه رفت و مانند غلامی حلقه به گوش به خانه ی خدا متوسل شد و حلقه ی کعبه را در دست گرفت.

    10)گفت ای پسر نه جای بازی است              بشتاب که جای چاره سازی است

    معنی:به مجنون گفت:اینجا جای سرگرمی نیست و جای حل شدن مشکلات است.

    11)گو یا رب از این گزاف کاری                توفیق دهم به رستگاری

    معنی:بگو خدایا مرا از این کار بیهوده(عشق)نجات بده.

    12)در یاب که مبتلای عشقم                       آزاد کن از بلای عشقممعنی:به من کمک کن و مرا از این عشق و گرفتاری نجات بده.

    13)مجنون چو حدیث عشق بشنید                  اول بگریست پس بخندید

    معنی:وقتی مجنون نام عشق را بشندید اول گریه کرد و بعد خندید.

    14)از جایی چه مار حلقه بر جست                 در حلقه ی زلف کعبه زد دست

    معنی:مثل ماه حلقه زده با شتاب بلند شد و حلقه ی در کعبه را در دست گرفت.

    15)میگفت گرفته حلقه در بر                       کامروز منم چو حلقه بر درمعنی:در حالی که حلقه ی در کعبه را گرفته بود میگفت:که من امروز مثل این حلقه بر در خانه ی لیلی افتاده ام که اجازه ورود ندارم.

    16)گویند ز عشق کن جدایی                       این نیست طریق آشنایی

    معنی:به من میگویند از عشق دوری کن اما این راه و رسم آشنایی نیست.

    17)پرورده ی عشق شد سرشتم                     جز عشق مباد سر نوشتم

    معنی:وجود من با عشق پرورش یافته است.سرنوشت مرا چیزی جز عشق قرلر مده.

    18)یارب به خدایی خداییت                         وان گه به کمال پادشاییتمعنی:خدایاتو را به عظمت وقدرتت قسم می دهم.

    19)کز عشق به غایتی رسانم                       کاو ماند اگر چه من نمانم

    معنی:مرا در عشق به درجهای برسان که او باشد اما من نباشم.

    20)گر چه ز شراب عشق مستم                    عاشق تر از این کنم که هستم

    معنی:اگر چه از عشق لیلی سر مست و بی قرارم اما از این هم عاشق تر کن.

    21)از عمر من آنچه هست برجای                بستان و به عمر لیلی افزایمعنی:هر چه از عمر من باقی مانده است بگیر و به عمر لیلی اضافه کن.

    22)می داشت پدر بسوی او گوش                کاین قصه شنید گشت خاموش

    معنی:پدر مجنون که به او گوش می داد تا این سخنان را شنید خاموش شد.

    23)دانست که دل اسیر دارد                      دردی نه دوا پذیر دارد

    معنی:فهمید که دل او اسیر عشق لیلی است واین درد درمانی ندارد.

    خود آزمایی:)مجنون در جوار کعبه از خدا چه خواست؟او را در این عشق عاشق تر کند واز عمر او کم کرده وبه عمر لیلی بیفزاید.

    2)کدام بیت از خود گذشتگی مجنون را نشان می دهد؟بیت بیست ویکم.

    3)کدام ویژگی شعر غنایی در این درس دیده می شود؟بیان احساسات شخصی

    4)دو نمونه تشبیه در درس بیابید واجزای آن را معلوم کنید؟

    تاریخ ادبیات:

    2)خمسه ی نظامی را نام ببرید؟مخزن الاسرار_خسرو وشیرین_لیلی و مجنون_ هفت پیکر_اسکندر نامه.

    3)خمسه ی نظامی مورد تقلید چه کسانی قرار گرفت؟از قرن هفتم تا به امروز مورد تقلید شاعران ایرانیوهندی وترکی قرار گرفته است.

    آرایه:

    بیت1:رایت(اضافه ی تشبیهی)   جهان گیر(استعاره از مجنون)مه لیلی(استعار ازچهرهی لیلی)بیت2:مصرع1(تشخیص)     درماند(کنایه از ناتوانی)

    بیت4:زبان کشیدند(کنایه از سخن گفتن)

    بیت5:مصرع2(موضوع درس وکنایه از حل شدن مشکل)

    بیت6:زمین وآسمان(تناسب و تضاد ومجاز ازموجودات)

    بیت7:اشتر طلبید(کنایه از آماده شدن برای سفر)

    بیت8:فرزند عزیز(مشبه)جهد ومهد(جناس)   ماه(مشبه به و استعار از زیبا رو بودن)بیت9:سینه پر جوش(کنایه از نارا حتی و مجاز از دل)حلقه در گوش(کنایه از متوسل شدن)سینه وگوش(مراعات نظیر)

    بیت11:گو(ندا)   یارب(منادا)   گزاف کاری (کنایه از کار بیهوده)

    بیت12:بلای عشق (اضافهی تشبیه)

    بیت 13:بگریست وبخندید (تضاد)

    بیت 14:مجنون (تشبیه شده به مار)زلف کعبه (تشخیص)   

    بیت15: حلقه در دو مصرع(جناس تام)   بر در.دربر(صنعت عکس)

    بیت18و19:موقوف والمعانیبیت 19:ماند ونمانم( تضاد)

    بیت20:شراب (اضافه ی تشبیه ی وعشق به شراب تشبیه شده است.)

    بیت21:بستان (اوج از خود گذشتگی )

    بیت22:به سوی او گوش (کنایه از پنهانی گوش دادن)

    بیت23:دل اسیر (کنایه از عاشق بودن )درد ودوا (تضاد)

    منبع مطلب : shahlamashali.blogfa.com

    مدیر محترم سایت shahlamashali.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنی شعر پرورده عشق (نظامی گنجوی)

    معنی و مفهوم شعر پرورده عشق فارسی پایه یازدهم از نظامی گنجوی

    معنی شعر پرورده عشق

    در این پست، معنی و مفهوم شعر پرورده عشق از نظامی گنجوی را برای شما دوستان عزیز آماده کرده ایم. با دانشچی همراه باشید.

    معنی شعر پرورده عشق

    ۱- چون رایت عشق آن جهانگیر
    شد چون مه لیلی آسمان‌گیر

    معنی: وقتی عشق مجنون مانند زیبایی لیلی همگانی شد و همگان از عشق او به لیلی مطلع شدند.

    رایت: پرچم
    جهانگیر: فاتح، منظور جنون است
    آسمان گیر: همگانی، معروف

    ۲- هر روز خمیده نام‌تر گشت
    در شیفتگی تمام‌تر گشت

    معنی: هرروز نام مجنون معروف تر میشد و او در عشق به لیلی عاشق تر. (مجنون هرروز عاشق تر از قبل میشد و این عشق بی حد و اندازه اش به لیلی، نام او را سر زبان ها قرار می داد.)

    ۳- برداشته دل ز کار او بخت
    درماند پدر به کار او سخت

    معنی: بخت و سرنوشت مجنون به او پشت کرد و بر وفق مرادش پیش نرفت. پدر مجنون نیز از این حال و روز او به شدت درمانده شد.

    ۴- خویشان همه در نیاز با او
    هر یک شده چاره‌ساز با او

    معنی: همه اقوام و نزدیکان مجنون دنبال چاره اندیشی برای رفع مشکل او بودند.

    ۵- بیچارگی ورا چو دیدند
    در چاره‌گری زبان کشیدند

    معنی: وقتی بیچارگی و درماندگی پدر را دیدند همگی با هم گفتند.

    ۶- گفتند به اتفاق یک سر
    کز کعبه گشاده گردد این در

    معنی: همگی به اتفاق هم گفتند: تنها زیارت خانه کعبه است که میتواند راهگشای این مشکل شود.

    ۷- حاجت گه جمله جهان اوست
    محراب زمین و آسمان اوست

    معنی: چرا که تنها خداوندکعبه است که حاجت همه جهانیان را برآورده می کند. خانه اوست که محل عبادت مردم است.

    ۸- چون موسم حج رسید، برخاست
    اُشتر طلبید و محمل آراست

    معنی: هنگام حج که فرا رسید، پدر مجنون آماده شد و شتری خواست تا روی آن کجاوه قرار بدهند و آماده سفر به مکه شوند.

    ۹- فرزند عزیز را به صد جهد
    بنشاند چو ماه در یکی مهد

    معنی: فرزند عزیزش را با تلاش بسیار و به زیبایی ماه، روی کجاوه نشاند.

    ۱۰- آمد سوی کعبه، سینه پرجوش
    چون کعبه نهاد حلقه در گوش

    معنی: پدر مجنون با سینه ای پر از درد به سوی کعبه رفت و مانند غلام حلقه به گوش تسلیم شده، حلقه در کعبه را گرفت و به خداوند متوسل شد.

    ۱۱- گفت: «ای پسر این نه جای بازی‌است
    بشتاب که جای چاره‌سازی است

    معنی: به پسرش گفت: پسرم اینجا جای سرگرمی نیست. عجله کن که اینجا جایی است که حاجتت برآورده می شود و چاره مشکل تو در اینجاست.

    ۱۲- گو، یا رب از این گزاف کاری
    توفیق دهم به رستگاری

    معنی: پسرم به خدا بگو ای پروردگار! مرا از این عشق های بیهوده نجات بده و بجایش موفقم کن که (در دنیا و آخرت) رستگار و پیروز شوم.

    ۱۳- دریاب که مبتلای عشقم
    و آزاد کن از بلای عشقم»

    معنی: بگو که مرا دریاب و به من توجه کن زیرا من به درد عشق مبتلا شده ام. مرا از این بلای بزرگی که بر سرم آمده نجات بده.

    ۱۴- مجنون چو حدیث عشق بشنید
    اول بگریست، پس بخندید

    معنی: مجنون وقتی سخن عشق را از زبان پدر شنید، ابتدا گریه کرد و سپس خندید.

    ۱۵- از جای چو مار حلقه برجست
    در حلقه زلف کعبه زد دست

    معنی: همجون مار حلقه زده به سوی حلقه در کعبه شتاب کرد و حلقه در را به دست گرفت.

    ۱۶- می‌گفت گرفته حلقه در بر
    کامروز منم چو حلقه بر در

    معنی: در همان حال که حلقه در کعبه را گرفته بود می گفت: امروز من هستم که به خدا متوسل شده ام.

    ۱۷- گویند ز عشق کن جدایی
    این نیست طریق آشنایی

    معنی: اینها به من می گویند که دعاکن خدا تو را از عشقت جدا کند. اما این راه و رسم عاشقی نیست.

    ۱۸- پرورده عشق شد سرشتم
    جز عشق مباد سرنوشتم

    معنی: کل وجود من با عشق سرشته شده و سرنوشت من جز عشق نیست.

    ۱۹- یارب، به خدایی خداییت
    وانگه به کمال پادشاییت

    معنی: ای خدا! به خدایی و پادشاهی ات قَسَمت می دهم

    ۲۰- کز عشق به غایتی رسانم
    کو ماند اگر چه من نمانم

    معنی: که مرا در عاشقی کردن به جایی برسان که حتی اگر من هم در این دنیا نماندم اما سخن عشق من همچنان باقی بماند.

    ۲۱- گرچه ز شراب عشق مستم
    عاشق‌تر ازین کنم که هستم

    معنی: با اینکه من در عشقی که دارم بسیار مست هست اما تو حتی از اینی که هستم هم مرا عاشق تر کن.

    ۲۲- از عمر من آنچه هست بر جای
    بستان و به عمر لیلی افزای

    معنی: آنچه از عمر من هست بگیر و به جایش به عمر لیلی اضافه کن.

    ۲۳- می‌داشت پدر به سوی او گوش
    کاین قصه شنید، گشت خاموش

    معنی: پدر که داشت به حرف های مجنون با خدا گوش میداد، وقتی این سخنان را شنید، ساکت شد.

    ۲۴- دانست که دل، اسیر دارد
    دردی نه دوا پذیر دارد

    معنی: دانست که دل مجنون اسیر عشق است و این دردی است که دوایی ندارد.

    اختصاصی-دانشچی

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 23 روز قبل
    0

    هیننیکبطکیهگتز

    مهدی 10 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید