توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    نامه ای به امام رضا از زبان یک دانش آموز

    1 بازدید

    نامه ای به امام رضا از زبان یک دانش آموز را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    قدس آنلاین

    قدس آنلاین

    «آزیتا» و «زاهد» دو دانش آموز مدرسه صداقت هستند که در ییلاق «چواژیه» در پایه اول و پنجم دبستان درس می خوانند.
    راه رسیدن به روستای هشت خانواری «چواژیه» ناهموار و کوهستانی است. روستایی که در 40 کیلومتری تالش و در ارتفاعات کوهستانی بخش اسالم واقع شده است.
    دور از هیاهوی شهری امروز، در دل 
کوه های سخت گذر «چواژیه»، زندگی و عشق به دانستن در دبستان صداقت جریان دارد.
    آزیتا 10 ساله که دانش آموز پنجم دبستان این مدرسه است، هر روز 30 دقیقه پیاده روی می کند تا از روستای همجوار به دبستان برسد و در کنار زاهد که دانش آموز پایه اول است چراغ صداقت را با مهرشان روشن کنند.
    «صداقت»، معلمی عاشق و مهربان دارد که در کوچکترین مدرسه جهان داشته هایش را به آزیتا و زاهد تقدیم می کند.
    امیر پورجوزی با 4سال سابقه کار و مدرک کارشناسی ارشد علوم تربیتی هر هفته مسیر کوهستانی 35 کیلومتری تالش تا روستا را با موتور می پیماید.معلم دبستان «صداقت» به دلیل سختی راه و دشواری مسیر، شنبه تا چهارشنبه را در کوهستان چواژیه و دور از خانواده سپری می کند.
    او می گوید؛ آنچه موجب شده تا 
سختی های تدریس در دبستان صداقت را پذیرا باشد، عشق به معلمی است که رسالت انبیای الهی است.
    او معلمی را شغلی مقدس می داند و می کوشد روشهای جدید آموزشی و تربیتی را در دبستان صداقت به دانش آموزانش بیاموزد.


    دل گویه «آزیتا» با امام رضا(ع)
    جشنواره «نامه ای به امام رضا»(ع) در راستای برگزاری جشنواره فرهنگی هنری امام رضا(ع)، 9 سال است به میزبانی مازندران برگزار می شود.
    جشنواره ای که تمامی گروه های سنی می توانند با دلنوشته های عاشقانه شان در آن شرکت کنند و همه ساله ده‌ها هزار نفر از سراسر کشور دل گویه هایشان را در قالب نامه به دبیرخانه این رویداد رضوی ارسال می کنند.
    پس از انعکاس خبرهای کوچکترین مدرسه جهان در رسانه ها، روابط عمومی جشنواره «نامه ای به امام رضا»(ع) پیگیر شد تا دو دانش آموز دبستان صداقت هم به ساحت قدسی علی بن موسی الرضا(ع) نامه بنویسند.
    تردیدی نبود که دلنوشته های آزیتا و زاهد با شرایطی که در آن زندگی می کنند، با سایر نامه های ارسالی کودکان و نوجوانان تفاوت خواهد داشت.
    روابط عمومی آموزش و پرورش تالش هم وقتی این جشنواره را مزین به نام علی بن موسی الرضا(ع) دید، از پیشنهاد روابط عمومی جشنواره استقبال کرد و با همکاری و پیگیری ستودنی، از معلم دبستان صداقت خواست آزیتا و زاهد هم در نهمین جشنواره سراسری نامه ای به امام رضا(ع) شرکت کنند.وقتی این پیشنهاد مطرح شد، زمستان بود و بارش برف سنگین سال گذشته موجب شده بود چند روز راه ارتباطی با روستای چواژیه قطع باشد.
    سرانجام یک ماه بعد نامه آزیتا حق پرست به دبیرخانه نهمین جشنواره «نامه ای به امام رضا»(ع) رسید.


    نامه ای سرشار از سادگی و صداقت از دبستان صداقت
    به نام خدای بخشنده و مهربان
    یا ضامن آهو، گل خوشبوی خراسان
    حاجتم روا کن دردم دوا کن
    درود و سلام بر پیامبر خدا حضرت محمد(ص) و امام هشتم حضرت امام رضا(ع).
    ای خدای مهربان یا امام هشتم حضرت امام رضا(ع) به من هوش و حافظه بده تا درسهایم را خوب بخوانم قبول شوم و به کلاس بالاتر بروم. یا ضامن آهو مرا یاری کن تا به آرزوهایم برسم. به دانشگاه بروم و دکتر بشوم بعد مریضی مادرم را که نمی تواند خوب حرف بزند درمان کنم و به مشهد بیاورم.
    ای خدای بزرگ، یا امام رضا(ع) پدر و مادر عزیز و دلسوزم را شفا بده به ما پول بده تا ما هم زندگی خوبی داشته باشیم. اسم پدر من رضا حق پرست است و خیلی دوست دارد که ما را به مشهد ببرد ولی گوسفندها و گاوهایمان را از ترس گرگها نمی توانیم تنها بگذاریم چون که خانه ما همسایه نزدیک ندارد و باید عموهایم از اسالم بیایند و در خانه بمانند.
    یا ضامن آهو، از آموزگار فداکار دلسوز بسیار سپاسگزارم که به من خواندن و نوشتن را یاد داده است. به آقای امیر پورجوزی سلامتی بده و پشت و پناهش باش تا در روستای بسیار کوچک و محروم ما به نام ییلاق چواژیه که 2 نفر دانش آموز دارد بتواند به ما علم یاد بدهد.وقتی آقای معلم به ما گفت که برای شما نامه بنویسم من خیلی خوشحال شدم و به پدرم گفتم که به امام رضا(ع) چه بنویسم و او گفت بنویس که اول ما را به مشهد دعوت کند بعد هم محصولات گوسفندها و گاوهای ما را زیاد کند تا بتوانیم با پولش خوب زندگی کنیم.
    یا امام رضا(ع) من شما را خیلی دوست دارم، چون شما یاور بیچاره‌ها هستی و درد همه مریض‌ها را دوا می کنی. در پایان از خدای بزرگ می خواهم که به پدر و مادر و خواهرانم و آقای پورجوزی و همه ایرانی‌ها سلامتی و تندرستی عنایت کند تا بنده های خوبی برای او باشیم.
    دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگا کنی من تورو نگات کنم، تو هم منو صدا کنی


    از « چواژیه » تا مشهد مقدس
    مدیر هلال احمر استان گیلان پس از خواندن دلنوشته آزیتا تصمیم گرفت با هماهنگی آموزش و پرورش، آزیتا را به همراه خانواده و پورجوزی معلم دبستان صداقت روانه مشهد مقدس و زیارت حرم علی بن موسی الرضا (ع) نماید.
    حالا آزیتا باور دارد که حتی در دل
 کوه های روستای چواژیه هم مهربانی امام رئوف شامل حالش شده ودلنوشته ساده و
 عاشقانه اش را پاسخ داده است.

    منبع مطلب : qudsonline.ir

    مدیر محترم سایت qudsonline.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مهرهشتم

     دلنوشته های زیبا و دلنشین از زائران امام رضا علیه السلام

    زیباترین سلام دنیا طلوع خورشید است. هر روز با طلوع خورشید به ایشان، سلام، دلنوشته از بابک افروز

    آقای غریب‌نوازان، رضا! تو مهربان‌ترین خورشید آشنای این دیار پر از غربتی که از سایه‌ات به خدا می‌رسیم.دلنوشته از حسن آبادی

    سلام بر غریب‌الغربا که غریبه‌ها در بارگاهش احساس غربت نمی‌کنند.

    هم‌چون آینه‌های شکسته‌ی دیوارهای مضجع شریفت با دل‌شکستگی آمدم تا در هر تکه‌ی آن، عکس رخ تو را به قاب سینه‌ام بزنم. دلنوشته یوسفعلی یوسفی

    سلام بر امام هشتم که مهربانی‌اش در قاب کوچک این دنیای پرهیاهو نمی‌گنجد.آن‌قدر کریم و رئوف است که جهان به مهر و عاطفه‌اش زنده است و دل به گنبد طلائی‌اش سپرده‌اند.

    **دوستان وهمراهان عزیز دلنوشته های زیبایی خودتون را برای ما در موضوع  زیارت امام رضا علیه السلام بفرستید.منتظریم

    منبع مطلب : mehrhashtom.blogfa.com

    مدیر محترم سایت mehrhashtom.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

    بهترین انشا درمورد امام رضا | انشای داستانی درباره توصیف امام رضا (ع)

    حریمت قبله ی جانم
    بود حب تو ایمانم

    تو را هر لحظه می خوانم
    رضا جانم، رضا جانم

    میلاد امام رضا(ع) تبریک و تهنیت

    انشا زیبا در مورد امام رضا (ع) و توضیحاتی در مورد کارهای نیک امام رضا ع و همچنین توصیف امام رضا (ع) بصورت انشا در خدمت شما هستیم .

    بهترین انشا درباره امام رضا

    امام هشتم ما، امام رضا علیه السلام فرزند امام موسی کاظم علیه السلام است. مرقد مطهر ایشان در شهر مقدس مشهد واقع بوده و هر روز و شب، خیل عظیمی از عاشقان ایشان به زیارت مرقد مطهرشان میروند. امام رضا علیه السلام بسیار رئوف اند و میهمان نواز. آن قدر رئوف اند که رأفت ایشان را میتوان با لحظه ای نشستن در حرمشان حس کرد.

    امام هشتم را با نام ضامن آهو نیز می شناسند؛ چراکه امام، ضامن آهوی گرفتار شده در صید صیاد شدند و حالا هم روح بزرگوار آن حضرت به اذن خداوند، شیعیان گرفتار شده در بند بلا را نجات می‌دهند و بذر محبت را در دل دوستدارانشان می کارند. امام رضا علیه السلام همیشه گره گشای مشکلات انسانها بوده اند و در این باره فرموده اند: کسی که گره از کار مومنی بگشاید، خداوند در روز قیامت اندوهش را برطرف می کند.

    من هم امام رضا علیه السلام را دوست دارم و بهترین روزهای عمرم را در حرم مطهر ایشان سپری کرده ام. حیاط حرم امام، بسیار زیبا و باصفاست هم چنین وجود کبوتران در اطراف گنبد و سقاخانه، منظره را دلنشین تر کرده است. امام رضا علیه السلام به اذن خداوند مریض ها را شفا میدهد و حوائج شیعیانشان را برآورده می نماید. تمام قدرت های ایشان به دلیل تقوا و خدادوستی شان از جانب خداوند عطا شده چرا که خداوند اجر متقین را میدهد.

    زیارت امام رضا علیه السلام از ثواب بسیاری برخوردار است و امام نیز پاسخ زیارت و سلام زائرینش را میدهد اگر چه بسیاری از زائرین، صدای ایشان را نمی‌شنوند اما معنویت حضرت را در دل خویش حس میکنند و برای روح بزرگوارشان سلام می فرستند. ما شیعیان، علاقه زیادی به علی ابن موسی الرضا داریم و از خداوند میخواهیم که زیارت قبر مطهرشان را همیشه نصیبمان کند.

    انشا با موضوع آزاد درباره امام رضا، امام هشتم

    امام رضا«ع» در یازدهم ذی قعده سال۱۴۸ه.ق در مدینه ی منوره به دنیا آمد. نام پدرش امام موسی کاظم«ع» که امام هفتم می باشد بود. و مادرش نجمه نام داشت. ایشان معلمی بود که به کودکان درس زندگی و اخلاق و علم و ادب می آموخت،ایشان طی مسافرتی به ایران وارد شدند و در شهر مشهد به دست مامون به شهادت رسیدند. و در همان جا برایش مرقدی طلایی و زیبا بنا نهادند و از آن پس مشهد را به نام مشهد مقدس خواندند.

    زیرا که گنبد طلایی امام رضا«ع» آنجا را مقدس و متبرک کرده است .سالانه هزاران نفر از جای جای جهان اسلام به شهر مشهد میروند تا دستشان به زری مقبره امام برسد و از همانجا امام رضا را که خیلی ها ضامن آهو می نامند برایشان در درگاه خداوند ضمانت کند تا حاجتشان روا شود. خیلی ها در اوج ناامیدی با دلی پر از امید از آنجا بازگشتند، خیلی ها معجزه می خواستند و خدا باز هم در لطفش را گشود و غیرممکن ها را ممکن ساخت.

    زیرا که هیچ چیزی در درگاه خدا غیرممکن نیست، بلکه این خود ما هستیم که چیزی به اسم غیرممکن را در ذهن خود تداعی می کنیم و به آن شاخ و برگ می دهیم. امام رضا«ع» همیشه برای ما و در ذهن ما یک اسطوره بوده است و همیشه آن را به بزرگی نام میبریم. زیرا که هیچ وقت کسی را که به درگاهش امید بسته و طلب در درگاه خدا را کرده ناامید بازنگردانده است.

    حرم امام رضا جایی است که خیلی از ماها خواستار دیدارش هستیم. مانند آهن ربایی دل ما را به سمت خود می کشد زیرا که می دانیم آرامشی که در آن فضا پخش است غیرقابل مثال زدنی است، آن کبوترهای سفید، همۀ ی مردان و زنانی که تنها امیدشان اینست که با دلی سبک و شاد به خانه بازگردند و آن فضایی که همۀ دست ها را به سمت آسمان برده اند و از خدای خود طلب میکنند تا حاجتشان را روا کنند.

    این فضا دل هر بی سر پناه و بی کس و پر درد را به سمت خود میکشد زیرا که می دانند امام هم سرپناهشان میشود و همۀ کسشان. بعضی از آدم ها مثال زدنی نیستند زیرا که خدا تنها یک نفر از آن را آفریده است. بعضی از انسانها توانایی این را دارند که دل پر از ناامیدت را سرشار از امید کنند تا با دستانی پر و لبانی خندان و دلی سبک از پیششان بازگردید. امام رضا«ع» یکی از این افراد است.

    انشا با موضوع نامه ای به امام رضا

    آقای دلم سلام .سلام مولای من، سلام ای ستاره، سلام ای مهربان،سلام….

    نمیدانم با چه زبانی انشا را آغاز کنم،خورشید با آن گرمای خوشایندش سرم را نوازش میکند.دلم شکسته است نمیدانم چرا ؟ اما خوب میدانم خدا هر قلب شکسته ای را دوا میکند . آقا دلم جزء هوایت هوایی ندارد.دلم هوایی از لطف میـــخواهد، فقط کمی، کمی عطر زعفرانی، کمی رزق حضرتی، چند رج تسبیح شاه مقصود، و چندانه فیروزه شیخ شتری، دلم حرم میـــخواهد.

    دلم زمزمه رضا رضا میـــخواهد، فقط کمی، یک کنج میـــخواهد از نوع ایوان مقصوری برای مصاحبه های خصوصی، راستش دلم عشق میـــخواهد، فقط کمی.

    اصلا دلم امام میـــخواهد امام من… دستان تهی ام را دخیل پنجره فولادینش میبندم نمیگوییم راهی نشانم ده…دستانم را گرفته و در راهم آویز دلم برایت تنگ است . می دانم آداب زیارت را بلد نیستم رضا جان عزیز دل زهرا مرا در لیست زائرین خود قرار بده. ای کسی که هیچ کس را نامید نمی کني. اذان ورود کربلا را با امضای تو صادر میشود . رضا جان عزیز دل زهرا بیا ضامن آهو. بیا که قلبم تو را صدا می زند.

    ای کسی که آبشار مهربانیت را راهی قلب های ما کرده ای تا مرا سیراب کنی !برایم بگو از سبز بودن حرمت،از ضریح طلایت، از پنجره فولادش، از طبیب بودنت،از نورانی بودنت، از طبیب بودنت که بیماران غریب را در کنار شفا خانه ضریح دخیل معرفت بسته ای و آنان را مینوازی و در شفا خانه پنجره فولادینش به روی همۀ بیماران هدایت و سلام باز است. ای که نامت غریب و الغربا نام گرفته ای، عاشقانه به تو خدمت میکنم.

    هوالمصور، السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

    سلام به آقای خوبم، سلام به مولای عزیزم، سلام به امام رئوف و مهربانم، سلام به خورشید تابان خراسان، سلام به گنبد طلاییت، سلام به کبوترهای حرمت و سلام به زائرهای عاشقت. قلم را روی کاغذ نهادم تا شاید این بار قلم روی آن حرکت کند و خودش حرف های دل مرا به امام رضا بنویسد. هزاران بار نوشتم، هزاران بار گفتم، اما باز نشد. نتوانستم به قولی که به تو دادم وفا کنم، بگو چه کار کنم، کجای کارم اشتباه است .

    هر وقت حاجتی دارم مهمان حرمت هستم آن قدر دخیل می بندم تا حاجتم روا شود. چقدر ماه های خدا عجیب است دوازده ماه به نیت دوازده امام، زیاد نمی توانم این را بگویم چون کار خدا با حکمت است و عقل ناقص و ناتوان من قادر به بیان آن نیست. محرم الحرام اجازه ی ورود به ماه حسین است تا ایشان اذن دخول ندهند قطره اشکی ریخته نمیشود و آخر صفر هم با شهادت غریب الغربا . واقعا غریب به چه معناست… غریبه کیست… ؟

    غریب یعنی دور از وطن، دور از خانه … غریب از ریشه غرب ؛ بر وزن فعیل به معنای دور است. هنگامی که مسلم وارد کوفه شد غریب بود، امام حسین در کربلا غریب بود و اما شما آقای من که غریب خراسان هستی . لحظه های آخر منتظر دیدن عزیز دلت بودی، چقدر زیبا نام جوادت را می بردی. وقتی سرت بر روی پایش بود چقدر آرام بودی، دست های گرم جوادت، وجود تو را روشن کرد با نگاهت فهماندی وقت رفتن و جدایی است. چه لحظه ای بود وداع آخرت.

    اما چه بگویم از نیزه های شکسته، تیرهای در هم فرو رفته، شمشیرهای بالا رفته، بدن ارب اربای اکبر، خم شدن کمر حسین، ناله دل زینب، اشک چشم رقیه، … عجب حال و هوایی داشت وداع کربلا، مولای من آیا آن لحظه هم دیدن بدن پاره پاره اکبر دل حسین را آرام کرد؟

    آیا سر او را به دامن گرفت و بوسه بر پیشانی اکبر زد دلش روشن شد؟ چه بگویم که نتوانست روی پاهایش بایستد. خدایا حسین را مدد کن ؛… یاری اش کن خدایا قوت قلبش زینب را برسان، …

    هراسان کنار برادر آمد آرام دل زینب، نبینم خم شدن کمرت را، نبینم اشک چشمانت را، جان زینب حرفی بزن تا دلم آرام شود … هر وقت خواستم چیزی بگویم خجالت کشیدم بیان کنم، ابهت حرمت ؛ زیبایی بارگاهت، تقدس نگاهت مرا از گفتن حرفم عاجز کرد. چقدر زیباست گنبد زرد طلایی ات که از دور حکایت میکند در این شهر عزیزی مهمان است. برق طلایی زرد گنبدت روشنی چشمم است.

    پرچم روی حرمت نوازش صورتم است، صدای نقاره ها چنان در هوا پخش می شود که هر کسی را مست تو میکند. و اما چه بگویم از زائران حرمت که با پای پیاده مسافت ها را طی می کنند و برای دیدنت لحظه شماری میکنند. عجب صفایی دارد پنجره فولادت که بارها ؛ بارها دلم را به آن گره زدم و خواستم تا یاری ام کنی، من گدای در خانه ات هستم. نکند این گدا را رها کنی، یا امام رضا با دلم به سویت آمدم، آقا مرا می‌خری…؟

    و اما از کاسه های طلایی سقا خانه ات که وجود مان را شاداب میکند، آبش، دل ما را جلا میدهد. مولای من، سرور من حرف های مرا می‌شنوی؟ هر بار که حرمت آمدم اذن دخولم باب الجواد بود ؛ جان مادرت زهرا دستم را بگیر، مرا کربلایی کن، عاشق و شیدای حسین کن. اذن ورود کربلا با امضای تو صادر میشود، رضا جان، عزیز دل زهرا بیا ضامن ما شو، ای ضامن آهو.

    چقدر زیبا گفتی به شکارچی: اجازه بده که این آهو برود او مادر است بچه هایش منتظر هستند، من ضامن او می شوم. شکارچی سرش را پایین انداخت و گفت آقاجان مرا شرمنده نکنید من که هستم که شما از من مهلت می خواهید من او را به حق شما آزاد می‌کنم. امام رضا، ای خورشید خراسان بتاب، که از تابیدنت دلمان روشن شود. دلم را به پنجره ات، آقا ببین گره زدم، مولا نذار دست خالی از در خانه ات بروم.

    تو را قسم میدهم به وفای کفترای حرمت، همان کفترایی که هر روز دور حرمت می چرخند و بال هایشان را به گنبدت می چسبانند، منم می خواهم کفتری باشم که تو من وهوا کنی. امام رضا اگر در نامه ی این حقیر خطایی دیدی خودت عفو کن. این نامه را از طرف همۀ ی زائرهای عاشقت که دلشان برای دیدن حرمت پر می زد نوشتم، چقدر دلمان می خواست این روزها خراسان بودیم کنا پنجره فولادت تا صبح ذکر رضا میگرفتیم.

    هر نامه جوابی دارد من هم منتظر جوابت هستم تا انشاالله مرا به عنوان خادمت قبول کنی. آخر کلامم را با شعری از شاعری تمام میکنم که حقیقتا زیبا گفت:

    دوست دارم صدات کنم توام منو صداکنی دوست دارم نگات کنم توام منو نگاه کنی

    دل من زندونیه تویی که تنها می دونی قفس و وا کنی و پرنده رو رها کنی

    قربون چشات برم از را ه دوری اومدم جای دوری نمیره اگه به من نگاه کنی

    صد هزار دفعه شده پای ضریح زار می زنم تا دلت یه بار بسوزه دردمو دوا کنی

    دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه من همش رضابگم توام من و رضا کنی

    آقاجان این چند بیت شعر را که نمیدانم شاعرش کیست تقدیم به شما می‌کنم. آن شاالله مورد قبول شما بشود برایمان دعا کنید که واقعا به دعای شما نیاز داریم. رضا جان این نامه را با عشق وجودم نوشتم که تقدیم شما می‌کنم که آن شاالله به دستتان برسد.

    انشاء با موضوع اخلاق امام رضا «ع»

    او بسيار به مستمندان رسيدگى مى ‏كرد. به دادن صدقه به ويژه در شبهاى تار و به صورت پنهانى بسيار مبادرت مى ‏كرد. با خدمتگزارانش كنار يك سفره مى‏ نشست و غذا مى‏ خورد. هيچ فرقى ميان غلامان و اشراف و اقوام و بيگانگان نمى‏ گذاشت، مگر براساس تقوا. همواره متبسم و خوش‏رو بود. بهترين بخش غذاى خود را قبل از تناول، براى گرسنگان جدا مى ‏ساخت. با فقرا مى ‏نشست. در تشييع جنازه شركت مى‏ جست.

    خدمتكارى را كه مشغول خوردن غذا بود، به خدمت فرا نمى‏ خواند. با صداى بلند و با قهقهه هرگز نمى‏ خنديد. رفع نياز مؤمنان و گره‏ گشايى از ايشان را بر ديگر كارها مقدّم مى‏ داشت. روى حصير مى‏ نشست. قرآن زياد تلاوت مى‏ كرد. با گفتارش دل كسى را نرنجانيد. سخن هيچ كس را ناتمام نمى‏ گذاشت و نمى‏ شكست. هيچ نيازمندى را تا حد امكان رد نكرد. پاى خود را هنگام نشستن در حضور ديگران دراز نمى‏ كرد. در حضور ديگران همواره از ديوار فاصله داشت و هيچ گاه تكيه نزد.

    همواره ياد خدا بر زبان جارى داشت. از اسراف و تبذير سخت پرهيز داشت. به مسافرى كه پول خود را تمام و يا گم‏كرده بود، بدون چشم داشت، هزينه سفر مى‏ داد. در دادن افطارى به روزه‏ داران كوشا بود. به عيادت بيماران مى ‏رفت. در معابر عمومى، آب دهان خود را نمى ‏انداخت. از ميهمان شخصا پذيرايى مى ‏كرد. هنگامى كه بر جمعى كنار سفره وارد مى ‏شد، اجازه نمى ‏داد تا براى احترام وى از جاى برخيزند.

    به سخن ديگران كه وى را مورد خطاب قرار داده، از او پرسشى داشتند، با دقت كامل گوش مى‏ داد. خويش را به بوى خوش معطر مى‏ كرد، به خصوص براى نماز. به نظافت جسم و لباس به ويژه موى سر توجّه داشت. قبل از غذا دست‏ها را مى ‏شست و با چيزى خشك نمى ‏كرد، بعد از غذا نيز انها را مى‏ شست و با حوله‏اى خشك مى‏ كرد. اگر غذايى از حد نياز زياد مى ‏آمد، آنرا هرگز دور نمى‏ ريخت. در حضور ديگران به تنهايى چيزى نمى‏ خورد.

    بسيار بردبار و شكيبا بود. كارگرى را كه به مبلغ معين اجير مى‏ كرد، در پايان افزون بر مزدش به او عطا مى‏ كرد. با همگان با رافت و خوشرويى روبرو مى ‏شد. بسيار فروتن بود. به فقرا و بيچارگان بسيار مى‏ بخشيد و آنرا براى خود پس انداز مى‏ دانست. اين همۀ كه ياد شد، بى‏گمان خوشه ‏اى از خرمن شخصيت اخلاقى آن امام بزرگ است و نه تمام.

    انشا درباره سخاوت امام رضا

    انشای داستانی درباره توصیف امام رضا

    يسع ‏بن حمزه مى‏گويد: من در مجلسى با حضرت رضا«ص» مشغول صحبت بودم و عده زيادى هم براى پرسش از مسائل حلال و حرام جمع شده بودند. كه مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و سلام كرد و عرضه داشت:

    من دوستى از دوستداران شما و اجداد شما هستم و از حج مى‏ آيم، زاد و توشه‏ ام گم شده اگر ممكن است كمكى بفرمائيد كه من به شهرم برسم كه اين نعمتى است بر من از جانب خداى تعالى، پس چون به شهرم رسيدم آنرا از جانب شما صدقه مى‏ دهم چون من احتياجى به صدقه ندارم. حضرت فرمود: بنشين، خدا تو را رحمت كند. حضرت رو كردند به مردم و با انها سخن گفتند تا وقتى كه متفرق شدند و فقط آن مرد و من و سليمان جعفرى و خيثمه باقى مانديم.

    حضرت فرمود، اجازه مى‏ دهيد من به داخل منزل بروم؟ بلند شدند و داخل رفتند و بعد از لحظاتى آمدند پشت در و دست مبارک خود را از بالاى در خارج كردند و فرمودند: كجاست آن مرد خراسانى؟ آن مرد گفت: بله اينجا هستم. حضرت فرمود: اين دويست دينار را بگير و كار خود را انجام بده و به آن متبرك شو و از طرف من هم لازم نيست صدقه دهى، بيرون برو كه من ترا نبينم و تو مرا نبينى. آن مرد خارج شد.

    وقتى حضرت آمدند، سليمان گفت فدايت شوم شما كه عطاى وافر و زيادى به اين مرد فرموديد چرا روى نازنين خود را از او پوشانديد؟ حضرت فرمود، تا مبادا ذلت سؤال را در چهره‏ اش ببينم. آيا مگر نشينده ‏اى كه رسول خدا«ص» فرمود: هر كس حسنه و كار نيك خود را مستور بدارد، برابر است با هفتاد حج و هر كس سيئه و كار زشت خود را آشكار كند خوار مى‏شود و هر كس زشتى خود را بپوشاند و عمل خلافش را در پنهان انجام دهد بخشيده خواهد شد؟

    انشا با موضوع اخلاق و كردار امام رضا عليه السلام

    ابراهيم بن عباس مى گويد: من هرگز نديدم حضرت رضا «ع» به كسى ظلم كند يا سخن كسى را قطع نمايد يا حاجت كسى را در صورت قدرت رد كند يا در مجلسى پاهاى خود را دراز كند يا به نشانه بى احترامى نسبت به كسى، تكيه دهد يا بنده‏ هاى خود را ناسزا گويد يا آب دهان خود را بيرون بريزد يا صدايش را به قهقهه بلند كند بلكه خنده آن حضرت تبسم بود.

    وقتى براى آن حضرت سفره مى ‏انداختند، تمام بندگان و خدمتگزاران خود، حتى دربانان و چوپانها را در سر همان سفره مى‏ نشاند. خواب آن حضرت بسيار كم و بيدارى اش زياد بود و بسيارى از شب ها تا به صبح نمى خوابيد. روزه هاى مستحبى بسيار مى ‏گرفت و هرگز سه روز روزه را در يک ماه ترک نمى‏ كرد و مى‏ فرمود كه:

    آن روزه دهر است و آن روز پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر و چهارشنبه اول از دهه دوم هر ماه است. صدقات سرى آن حضرت بسيار بود و اكثرا انها را در شب‏هاى تار- بدون مهتاب- انجام مى داد. هر كس گمان كند كه مانند آن حضرت را ديده است او را تصديق نكنيد.

    انشا کودکانه درباره امام رضا «ع»

    بهترین انشا درمورد امام رضا

    من خیلی خیلی خوشحالم که میتوانم از ستاره‌ها بالاتر بنشینم و با تو حرف بزنم. خوشحالم که میتوانم شانه‌به‌شانه روی کلمات راه بروم و مهتاب را لمس کنم و بهترین شعرهایم را با صدای بلند برایت بخوانم. پرنده‌های دوره‌گرد را تو به مقصد می رسانی و به آن‌ها پناه می دهي و با روی باز از ما و مردم پذیرایی می‌کنی.

    باران گریه‌های چه کسی است، گل سرخ عطر که را دارد و خورشید برق نگاه کیست؟ ای امام هشتم من، مرا در پیراهن کودکی‌ام ببین و کنار آیینه‌ها بنشان و دست‌هایم را از عطر دعا پر کن. همه خوبی‌ها را در جیب‌هایم بریز و سنگ‌های سرسخت را از سر راهم بردار و یکی از درهای سبز بهشت را به رویم باز کن.

    ای آن‌که ابرهای کبود به یاد تو در آسمان راه میروند و ای آن‌که زیباتر از تو کسی نیست. به درد و دل‌هایی برس که آن‌ها را فریادرس نیست. از عشق تو پلی می‌سازم که مرا به تو برساند، از نام تو خانه‌ای بنا میکنم که پای هیچ طوفانی به آن نرسد و از نگاه تو صبحی دیگر می‌آفرینم که خورشیدی هرگز غروب نکند.

    منبع مطلب : www.talab.org

    مدیر محترم سایت www.talab.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    فاطمه زهرا امیری 18 روز قبل
    0

    عالی بود

    ناشناس 21 روز قبل
    0

    سلام امام رضا

    خوب 8 ماه قبل
    1

    خوب

    ناشناس 8 ماه قبل
    0

    سلام دوستان من میخوام انشا دربارهی امام رضا بگم

    امام رضا امامی صادق و پاک بود ایشون همیشه از عطر های خوبی که بوی گل میدادن استفاده میکردن ایشون یک بار در بازار قدم میزدن که یک پسر بچه رادیدم که گریه میکرد امام به ایشان گفتن چرا گریه میکنی گفت از گرسنگی امام ایشان را به خانه بردند و هرچی که داشتند با پسر دادند پسر از او تشکر کرد و گفت الهی که همیشه سالم تندرست باشید ای مرد عزیزم پسر نمی دانست که ایشان امام هستن

    گلاره مظفری 12 ماه قبل
    0

    خیلی خیلی عالی بود سپاس🙏

    گلاره مظفری 12 ماه قبل
    0

    واقعا عالیه ممنون

    مهدی 1 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید