در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    نقاشی کودکانه در مورد امام حسن مجتبی

    1 بازدید

    نقاشی کودکانه در مورد امام حسن مجتبی را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    اشعار کودکانه به مناسبت ولادت امام حسن مجتبی (ع)

    اشعار کودکانه به مناسبت ولادت امام حسن مجتبی (ع)


    ****شعر کودکانه ولادت امام حسن مجتبی (ع)****


    پدرش بود علی(ع)
    مادرش فاطمه(س)بود
    مهربان مثل پدر
    خیر خواه همه بود
    بود او در همه عمر
    با بدی ها در جنگ
    و بدش می آمد
    از فریب و نیرنگ
    نگران اسلام
    نگران حق بود
    دل او در سینه
    آسمان حق بود
    راه او راه خدا
    صلح او مثل جهاد
    صلح او آزادی
    بر مسلمانان داد
    او گلی بود که از
    هر گلی بهتر بود
    بود زیبا خوشنام
    شکل پیغمبر(ص)بود
    شاعر : جعفر ابراهیمی (شاهد)

    ****شعر کودکانه تولد امام حسن (ع)****


    آی بچه­ ها آی بچه­ ها
    داریم دوازده تا امام که جدشون پیامبره
    اول علی مرتضاست دوم عزیز حیدره
    حسن(ع) امام دومه لقب گرفته مجتبی
    زهرا (س) نام مادرشه باباش علی مرتضی(ع)
    تولد امام ما بود نیمه­ی ماه رمضون
    خوشحالی بود روی زمین گل می­بارید از آسمون
    این نوه­ی کوچولو رو رسول (ص) رو شونه­ هاش می­ذاشت
    مثل علی (ع) و فاطمه (س) اون رو یه دنیا دوست می­داشت
    حسن (ع) که بود مثل پدر پاک و شجاع و بی­ریا
    بعد شهادت علی (ع) شد جانشینِ مرتضی (ع)
    شاعر: نجمه سادات هاشمی

    ****شعر کودکانه به مناسبت ولادت امام حسن مجتبی (ع)****


    دومین کبوتری
    دومین گل سپید

    بهتر از تو، مهربان
    در جهان کسی ندید

    بر سر یتیم ها
    سایه ی نوازشی

    با دلی پر از دعا
    غرق در نیایشی

    می رسد به گوش تو
    نغمه ی سلام ما

    هر کجا که مانده ای
    دومین امام ما

    غنچه ی محمدی
    توی باغ مخملی

    نام نیکویت حسن
    پاره ی تن علی
    شاعر: علی باباجانی

    گردآوری: بخش کودکان بیتوته

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    نقاشی نقاشی (با موضوع ولادت امام حسن مجتبی(ع))

    پدرش بود علی(ع)          مادرش فاطمه(س)بود

    مهربان مثل پدر               خیر خواه همه بود

    بود او در همه عمر           با بدیها در جنگ

    و بدش می­آمد               از فریب و نیرنگ

    نگران اسلام                  نگران حق بود

    دل او در سینه                آسمان حق بود

    راه او راه خدا                 صلح او مثل جهاد

    صلح او آزادی                 بر مسلمانان داد

    او گلی بود که از              هر گلی بهتر بود

    بود زیبا خوشنام              شکل پیغمبر(ص)بود

    اما نقاشی های این موضوع:

    من سعی کردم پایین هر نقاشی داستان کوتاه اون رو هم بزارم که همراه نقاشی برای بچه هاتون تعریف کنین...

    روزی گروهی از کودکان مشغول بازی بودند. تا چشم آنان به امام حسن مجتبی(ع)افتاد، آن حضرت را به مهمانی خود دعوت نمودند.امام حسن(ع)نیز به جمع کودکان پیوست و با آنان غذا خورد.بعد هم آن بچه ­ها را به خانه خود دعوت کرد و به آنان غذا و لباس نو هدیه داد.با این همه محبت، امام(ع) فرمود:بخشش این بچه ­ها بیشتر از من بود.آنان هرچه داشتند به من دادند، درحالی که من بخشی از آنچه را داشتم، به آنان دادم.

    امام حسن مجتبی(ع)در مکانی نشسته بود و غذا می­خورد. در این موقع،سگی جلو آمد و پیش روی حضرت ایستاد.در این هنگام امام حسن(ع)یک لقمه غذا می­خورد و یک لقمه هم به سگ می­داد.یکی از دوستان حضرت گفت:اجازه بدهید این سگ را از اینجا دور کنم.امام(ع)به او فرمود:نه!هرگز این کار را نکن!چون دوست ندارم درحالی که غذا می­خورم جانداری به من نگاه کند و چیزی به او ندهم.بگذارباشد،وقتی که سیر شد خودش می­رود.

    روزی امام حسن(ع)از کوچه ­های مدینه می ­گذشت.درحالی که بچه ­ها دور هم نشسته بودند و خرما می­خوردند.آنهاگفتند:ای کاش امام حسن(ع)می ­آمد و با ما خرما می ­خورد و امام حسن(ع)را دعوت کردند.سپس امام(ع)کنار آنها نشست و با آنها همبازی شد و خرما خورد.سپس آنها را به خانه خود برد و از آنها با لباس و غذاهای خوب پذیرایی کرد.

    امام حسن(ع)و امام حسین(ع)در حال بازی بودند که پیر مردی را دیدند که مشغول وضو گرفتن بود اما وضویش اشتباه بود.آنها دست از بازی کشیدند.کنار آب رفتند بدون اینکه او را مسخره کنند و یا اشتباهش را به رویش بیاورند مشغول وضو گرفتن شدند و با صدای بلند (طوری که پیر مرد بشنود)، می­گفتند وضوی من کامل­تر است تا پیرمرد نگاه کند.بچه­ها به پیر مرد گفتند: وضوی کدام­یک از ما کامل­تر است؟ وقتی وضوی بچه­ها کامل شد، پیرمرد گفت : عزیزان من وضوی هر دوی شما صحیح است و من اشتباه می­کردم.

    یکی از شب­های جمعه امام حسن(ع)بیدار شد و مادرش حضرت زهرا(س)را دید که در حال نماز است و برای همه همسایه­ ها با ذکر نام دعا می­ کند. امام حسن(ع)از مادرش پرسید:مادر جان چرا برای خود دعا نمی­کنید؟ حضرت زهرا(س) فرمودند:اول همسایه بعد اهل خانه.

    کلمات کلیدی: امام حسن مجتبی، بچه ها، نقاشی، سبک زندگی، کودک، داستان

    مطالب مرتبط: نقاشی نقاشی...

    منبع مطلب : nininaaz.niniweblog.com

    مدیر محترم سایت nininaaz.niniweblog.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدیه جان 20 روز قبل
    0

    عالی بود؟

    مهدی 7 ماه قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید