توجه : تمامی مطالب این سایت توسط ربات از طریق نتایج گوگل جمع آوری شده و تمامی مطالب عکس ها و لینک های دانلود برای سایت های دیگر است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    نوشتن داستان یا خاطره ای کوتاه درباره تعاون

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    406بازدید

    نوشتن داستان یا خاطره ای کوتاه درباره تعاون را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    چهار داستان در مورد همکاری و تعاون.نظر یادتون نره؟؟؟

    سال ها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
    دکتر هوارد کلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت. سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زودتر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
    آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چیزی نوشت. آن را درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
    زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجه اش را جلب کرد. چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته ان را خواند:

    بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است.

    داستان دوم

    کوزه

    در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دوانتهای چوبی می بست…چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
    یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.

    مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.
    کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : ” از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای…فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. ”
    مرد خندید و گفت: ” وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. ”
    موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده…سمت خودش… گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.
    مرد گفت: ” می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟ “

    داستان سوم

    همکاری درجنگل

      یکی بود یکی نبود توی یک جنگل خیلی بزرگ حیوانات مختلفی وجود داشتند که همیشه به همدیگر کمک می‌کردند ؛ از مورچه گرفته تا شیر و فیل و انواع پرندگان زیبا و خوش صدا.

     این جنگل قصه‌ی ما یک سلطان داشت که اسمش برنا بود ؛ او همیشه قوانین جنگل را برای همه، خصوصا تازه واردها می‌گفت. قوانین این بود که:1- همیشه به همدیگر کمک کنند. 2- با همدیگر دوست باشند و 3- کمک کنند تا جنگل تمیز و قشنگ بماند.

       در یکی از روزها که شکارچی‌های بد برای شکاربه جنگل آمدند متوجه شدند که این جنگل فرق می‌کند و اگرچه حیوانات زیادی این جا هستند ولی نمی‌توانند شکار کنند و تصمیم گرفتند دیگر این جا نیایند. رئیس شکارچی‌ها می‌گفت: <<تا موقعی که حیوانات این جنگل این طوری به هم کمک می‌کنند ما 10 روز هم که بمانیم فایده‌ای ندارد؛ جمع کنید تا برویم یک جنگل دیگر>>

       این جنگل قصه ما شده بود جای امنی که حیوانات دیگر جنگل‌ها، آرزو می‌کردند تا توی این جنگل زندگی کنند و روز به روز به این جنگل می‌آمدند.

    در یکی از روزهای سرد زمستان، باران شدیدی آمد؛ طوری که حیوانات جنگل وحشت کرده بودند. باران هر لحظه تندتر و تندتر می‌شد. حیوانات جنگل همگی زیر یک درخت بزرگ ایستادند تا در امان بمونند به جز خانواده‌ی مورچه‌ها که آب خانه‌شان را پر کرده بود. آن بدبخت‌ها هم نشسته بودند و نمی‌دانستند چه کار کنند و فقط فریاد می‌زدند ک.م.م.م.م.م.ک،  ک م.م.م.م.م.ک. اما کسی آن دور و برها نبود. باران آن قدر بارید که کم مانده بود خانواده مورچه غرق شوند. کلاغ‌ها که داشتند فرار می‌کردند ناگهان صدای مورچه‌ها را شنیدند و تصمیم گرفتند تا به آن‌ها کمک کنند اما نمی‌دانستند چه طوری؟؟؟ یکی از کلاغ‌ها فکر قشنگی به ذهنش رسید؛ به نظر شما فکرش چی بود بچه‌ها؟

    هیچی از کلاغ‌های دیگه خواسته بود تا با نوکشان از درخت‌ها برگ بکنند و بریزند روی آب تا مورچه‌ها بیایند روی برگ‌ها و خودشان را نجات دهند؛ همه‌ کلاغ‌ها تلاش زیادی کردند و تعداد زیادی برگ را روی آب ریختند. مورچه‌ها به دستور رئیسشون که می‌گفت:<<هر خانواده مورچه‌ای فقط روی یک برگ >> گوش کردند و توانستند به کمک برگ و جریان آب خودشان را نجات دهند. بعد از ظهر آن روز باران بند آمد و خانواده مورچه‌ها به خانه‌هاشون برگشتند و مشغول تعمیر آن شدند. آن‌ها خدا را شکر می‌کردند که دوستای به این خوبی دارند و توانسته‌اند نجات پیدا کنند. از کلاغ‌های مهربون تشکر کردند و توی این فکر بودند که کار خوب کلاغ‌ها را جبران کنند.

       روزها سپری شدند و وسط‌های زمستان بود که هوا سردتر ‌شد و برف روی زمین را پوشانده بود. بعضی از حیوانات که به خواب زمستانی رفته بودند و بعضی هم مثل خانواده‌ی کلاغ‌ها مانده بودند توی این هوای سرد چه کار بکنند. نه غذایی برای خوردن داشتند و نه می‌توانستند بروند چرا که مامان کلاغه مریض شده بود و اصلا حالش خوب نبود و اونها هم که نمی‌توانستند مامانشان را تنها بگذارند. مورچه‌ها که منتظر بودند محبت کلاغ‌ها را جبران کنند زمان را مناسب دیدند و از بهترین غذاهایی که جمع کرده بودند مثل <<کرم>> و <<ذرت>>  و خیلی چیز‌های دیگر و برای مامان کلاغه هم << سوپ ملخ>> که یکی از خوشمزه‌ترین و گران‌ترین غذاهاشون هستش را آوردند تا بخورد و زود خوب شود.

       مورچه‌ها از این که توانسته بودند خیلی زود به کلاغ‌ها کمک کنند و کلاغ‌ها هم از این که دوستان مهربانی مثل مورچه‌ها داشتند خیلی خوشحال بودند. آن‌ها به همدیگر قول دادند تا آخر کنار هم بمانند و به هم کمک کنند و مشکلاتشان و شکارچی‌ها را ناامید کنند.

    به قول پادشاه جنگل شیر برنا: <<راز سلامتی حیوانات این جنگل کمک کردنشان به همدیگر هست.>>

    داستان چهارم

    جثه کوچک، کار بزرگ

    یک روز گرم تابستانی بود.خورشید از فراز آسمان می تابید. شیری در زیر سایه درخت بزرگی نشسته بود و داشت به  خواب می رفت.نزدیک آن درخت،سوراخی وجود داشت که یک موش در آن زندگی می کرد.وقتی که شیر بخواب رفت،موش از سوراخ بیرون آمد و او را در حال خواب دید.

    ناآگاه از نقطه قوت شیر،فکری به سرش زد.فکر کرد که برای لذت بردن و شادی کردن،خوب است که شیر را با دویدن از روی بدنش،بیدار کند.

    بدبختانه توسط پنجه های قوی شیر قاپیده شد.موش در حال مرگ بود که ملتمسانه گفت:

    "آقا لطفا مرا آزاد کن، روزی لطف تو را جبران خواهم کرد."

    شیر از شنیدن این حرفها خوشش آمد و او را آزاد کرد،در حالی که لبخندی بر لب داشت و با خودش می اندیشید که چگونه یک موش کوچک می تواند به من کمک کند.

    روزی شیر در یک خطر جدی قرار گرفت.شیر در دام یک شکارچی گیر افتاد و شروع به غرش کشیدن کرد.با شنیدن صدای نعره شیر،موش از سوراخش بیرون آمد.

    موقع جبران لطف شیر فرارسیده بود. به سرعت طناب دام را با دندانهای تیزش پاره کرد و شیر را آزاد نمود.

    بیاد داشته باشید بخشش و لطف،هیچ وقت بی پاداش نمی ماند.

    منبع مطلب : grade8-motavasete.blogfa.com

    مدیر محترم سایت grade8-motavasete.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    آموزش پایه هفتم،هشتم و نهم

    لیوان شیر | داستان درباره کمک به همنوع

    روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دست فروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.

    دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»

    سال ها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.

    دکتر هوارد کلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت. سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زودتر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.

    آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چیزی نوشت. آن را درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.

    زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجه اش را جلب کرد. چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته ان را خواند:

        بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است.

    منبع مطلب : schooll789.blog.ir

    مدیر محترم سایت schooll789.blog.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    اجتماع و من( شمس کیا)

    پایه ی هشـتــــــــم( پاسخ کار برگه ها)

    کاربرگۀ شمارە1

    تعاون
    * یکی از سه گزینه زیر را انتخاب و جای خالی را با آن پر کنید.
    ــ نوشتن داستان یا خاطره ٔ ای کوتاه درباره تعاون
    ــ کشیدن نقاشی از صحنه ای که تعاون و همدلی انسانها را نشان میدهد.
     ــ پیدا کردن و چسباندن یک عکس که صحنه ای از همیاری و کمک به همنوعان را نشان دهد

    پایه ی هشـتــــــــم( پاسخ کار برگه ها)

    کاربرگۀ شمارە1

    تعاون
    * یکی از سه گزینه زیر را انتخاب و جای خالی را با آن پر کنید.
    ــ نوشتن داستان یا خاطره ٔ ای کوتاه درباره تعاون
    ــ کشیدن نقاشی از صحنه ای که تعاون و همدلی انسانها را نشان میدهد.
     ــ پیدا کردن و چسباندن یک عکس که صحنه ای از همیاری و کمک به همنوعان را نشان دهد

    کاربرگۀ شمارۀ 2

    دولت

    کاربرگۀ شمارۀ 3

    مقابله با خشم
    همفکری کنید و بگویید در هر یک از موقعیت های زیر افراد باید چه روش یا روشهایی برای مقابله با خشم انتخاب کنند و به کار ببرند

    موقعیت (١)
    پدر زهره به او و خواهرش قول داده بود که پنجشنبه آنها را به اتفاق دو نفر از دوستانشان به سینما
     ببرد ولی آن روز به قول خود عمل نکرد و به خانه تلفن زد و گفت که کاری برایش پیش آمده است. زهره و خواهرش عصبانی شدند و… .
     آنها باید چه رفتاری از خود بروز بدهند؟

    بهتر است با در ک شرایط موجود و با آرامش کامل علت را از پدر پرس و جو کنند و منتظر فرصت مناسب باشند

    موقعیت (2)
    حمیده موضوعی را به یکی از دوستانش میگوید و از او میخواهد به دیگران نگوید، اما چند روز بعد متوجه میشود، چند نفر از همکلاسیهایش موضوع را میدانند. او عصبانی میشود و… .
     حمیده چه واکنشی باید داشته باشد؟

    ممکن است قبل از او به یکی دیگه هم گفته باشد ، پس نباید عصبانی شود بلکه با خونسردی ناراحتی خود را بیان کرده و منتظر واکنش او باشد ؛ ضمنا باید در انتخاب دوست هم دقت کند تا دوست رازداری باشد 

    موقعیت (3)
    ٔ رضا و خواهرش یک رایانه مشترک دارند. رضا مشغول کار با رایانه بود اما یک دفعه بدون
    آنکه بخواهد، چند مورد از فایلهای مهمی را که خواهرش ذخیره کرده بود، پاک کرد. خواهر رضا،
    بسیار عصبانی شد.
     رضا چه کار باید بکند؟

    با قبول اشتباه خود معذرت خواهی کند وقول دهد در مرتب کردن فایلها به او کمک کند و اشتباه خود را جبران کند.

    موقعیت (4)
    ٔ شهرام از نانوایی محل، نان گرفته و در حال رفتن به خانه است. در همسایگی خانه شهرام، پسری
    زندگی میکندکه چند سال از او بزرگتر است و اغلب حالت خشمگین و پرخاشگر دارد. همچنین معمولاً
    دیگران را مسخره و تحریک به دعوا میکند و بهانهای هم برای دعوا، پیش میکشد. شهرام از کنار او رد
    میشود تا به خانه برود اما آن پسر جلویش را میگیرد و شروع به فحش دادن میکند. شهرام با متانت به
    راهش ادامه میدهد اما باز مورد توهین قرار میگیرد.
     شهرام چه رفتاری باید داشته باشد؟

    سعی کند تا از او دور شده و به محض رسیدن به خانه پدر و مادرش را مطلع کند تا با والدین او صحبت کنند.

    کاربرگۀ شمارۀ 4

    فناوری ارتباطات، پیش بینی آینده


    فرض کنید زمان، چهل سال جلوتر رفته و تحولات در فناوریهای ارتباطات و اطلاعات ادامه یافته و محصولات جدیدی ابداع و اختراع شده است. تصور خود را درباره فضای چهل سال بعد، اختراع یک محصول جدید و نقش آن در زندگی انسانها به صورت یک متن کوتاه در این قسمت بنویسید و یا یک نقاشی خیالی درباره آن بکشید.

    چهل سال بعد:

    کاربرگۀ شمارۀ 5

    عصر جاهلیت
     با مطالعه متن درس ،9نشانه های عصر جاهلیت را از متن استخراج نمایید و در دایره ها قرار دهید.

    کاربرگۀ شمارۀ 6

    منشور حکومتی امام علی
    وقتی امیرالمؤمنین علی ، مالک اشتر یکی از یاران خود را به حکومت مصر منصوب کرد، به او نامهای نوشت. این نامه یکی از مهمترین اسناد سیاسی و حقوقی تاریخ اسلام است. در این نامه، امام ویژگیهای حکومت اسلامی، و روابط متقابل مردم و حاکمان را بیان کرده است.

    فرازهایی از این نامه را مرور کنید و بگویید هر فراز مربوط به کدام یک از اصول حکومتی آن حضرت است؟

    فرازهایی از نامۀ علی به مالک اشتر فرماندار مصر: ای مالک.....

    ١ــ از خدا بترس و از هر چه در کتاب خود بدان فرمان داده است، اطاعتکن  (خداترسی و پرهیزگاری  )

    ٢ــ بدان که بهترین چیز برای والی (حاکم یک شهر یا منطقه) نیکی کردن در حق مردم و کاستن از رنجو درد آنان است(د: نیکی کردن به مردم)
    ٔ ٣ــ همه کارهای کارگزاران را تحتنظر بگیر و بازرسان مخفی از میان مردمانی که اهل صدق و وفاهستند بر آنان بگمار(نظارت بر رفتار کارگزاران)
    ۴ــ گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگرانند و چنان باش که براى یک یک آنان درپیشگاه خداوند، عذری داشته باشی(توجه ویژه به تهیدستان و ضعیفان)
    ۵۵ــ با مردم و در میان مردم باش که دوری از آنان سبب مى ُ شود که از امور ملک آگاهى اندکى داشتهباشی(ارتباط نزدیک با مردم)
    ۶ــ اجراى حق را دربارهٔ هر که باشد، چه خویشاوند و چه بیگانه، لازم بدار(عدالت)
    ٧ــ اگر دشمنت تو را به صلح فرا خواند، از آن روى نگردان که خشنودى خداى در آن نهفته است.( صلح طلبی)
    ٨ــ مهربانی به رعیت (مردم) و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز.(عطوفت و مهربانی با مردم)
    ٩٩ــ هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز دشمن او خواهد بود

    ( پرهیز از ظلم و ستم)
    10ــ هر که خراج (مالیات) طلبد و زمین را آباد نسازد، شهرها و مردم را هلاک کرده است.
    ( توجه به عمران و آبادانی)
    نامۀ 5٠٠نهج البلاغه




    کاربرگۀ شمارۀ 7

    نمودار علت و معلول
    با خواندن دقیق متن کتاب و اطلاعاتی که از منابع دیگر دارید، نمودار علت و معلول را کامل کنید و به طور خلاصه، علل سقوط ساسانیان و پیروزی اعراب مسلمان و فتح ایران را بنویسید.

    شما میتوانید ستون های دیگری به «علتها» اضافه کنید.

    کاربرگۀ شمارۀ 8

    غزنویان و سلجوقیان


    1ــ به طور گروهی با مطالعه درس و توجه به نقشه ها و نمودار خط زمان، جدول زیر را کامل کنید:

    2ــ همفکری کنید و با مقایسه قلمرو و رویدادهای مهم دوران غزنویان و سلجوقیان، بگویید کدامیک از این سلسله ها در تاریخ ایران، اهمیت بیشتری داشته اند. چرا؟

     سلجوقیان- زیرا چه از نظر قدرت و وسعت و ثبات سیاسی وچه از نظر فرهنگی ، اقتصادی واجتماعی و رشد وتوسعه علم ودانش سرآمد حکومت های ایران بعدازاسلام بوده اند

    کاربرگۀ شمارۀ 9

    شخصیتهای تاریخی

    متن ها را بخوانید و به پرسشها پاسخ دهید:


    متن1 : من در یکی از روستاهای نیشابور به نام کُندر، زاده شدم. درس خواندم و در ادب فارسی و عربی، مهارتی حاصل کردم. نخستین سلطان سلجوقی مرا به عنوان کاتب (نویسنده فرمانها و نامه ها) برگزید و
     چون در این سمت خودی نشان دادم، منصب مهم وزارت را در حالی که جوان بودم، به من سپرد. من نقش مؤثری در گسترش حکومت سلجوقیان به عهده گرفتم و تلاش کردم تارسم کشورداری را به حاکمان جدید بیاموزم و اوضاع مملکت را سر و سامان دهم. تا مرگ اولین سلطان سلجوقی به مدت بیست سال وزیر بودم. من به عنوان یک ایرانی به زبان مادری خود یعنی زبان پارسی، علاقه مند بودم و برایم ناخوشایند بود که دفترهای ایران و فرمان های حکومتی و نامه ها به زبانی غیر از فارسی نوشته میشد. به همین سبب دستور دادم دفترها و نامه ها به خط و زبان فارسی نوشته شود و این رسم برای همیشه در ایران ماندگار شد. براثر دسیسه ٔ رقیبم که در اندیشه جانشینی من بود، آلب ارسلان، دومین سلطان سلجوقی، فرمان به برکناری و سپس قتل من داد. چون فرمان قتل خود را دیدم، به جانشینم پیغام دادم: «وزیر را بگو، بد رسمی نهادی و وزیر کشتن را به سلاطین آموختی. عجب، اگر بر خود و نسل خود، این معنی باز نبینی.»


    متن 2:من در توس به دنیا آمدم. در زمان آلب ارسلان، ملکشاه پسر و جانشین او، وزیر بودم. در سی سال وزارتم، تلاش زیادی بـرای گسترش قلمرو و قدرتمندی حکومت سلجوقی انجام دادم آلب ارسلان و ملکشاه به کمک و راهنمایی های من، موفقشدند رقیبان و مخالفان را از سر راه بردارند و به امور کشور
     نظم بدهند. من برای آبادانی و عمران سرزمین خود و رونق تجارت و کشاورزی کوشش زیادی کردم. در دوران وزارت ّ من، فعالیت ٔ های اقتصادی رونق یافته و خزانه دولت، وضع
     مطلوبی داشت.. من همچنین مدارس و بیمارستانهای زیادی بنا کردم. کتابی به زبان فارسی با عنوان «سیاستنامه» نوشتم و در این کتاب آیین فرمانروایی و راه و رسم کشورداری را به صورتپند و اندرز بیان کردم. قدرت و نفوذ فراوان من و بستگانم، حسادت و دشمنی عده ای را برانگیخت. رقیبان من میکوشیدند ملکشاه را بر ضد من، تحریک کنند. وقتی یکی از فدائیان اسماعیلیه، کاردش را در بدنم فرو کرد، به یاد آخرین پیغام وزیر قبل از خود افتادم.

    1ــ شخصیتهای متن ( 1) و (2)چه کسانی هستند؟

    به ترتیب آلب ارسلان- و خواجه نظام الملک


    2ــ کدامیک از ایندو در حوزهٔ زبان و ادب فارسی، اقدام مهمی انجام داده است؟ چگونه؟

    آلب ارسلان-باتوجه به نوشته 1،  من به عنوان یک ایرانی به زبان مادری خود یعنی زبان پارسی، علاقه  مند بودم و برایم ناخوشایند بود که دفترهای ایران و فرمان های حکومتی و نامه ها به زبانی غیر از فارسی نوشته میشد. به همین سبب دستور دادم دفترها و نامه ها به خط و زبان فارسی نوشته شود و این رسم برای همیشه در ایران ماندگار شد.


    ٣ــ پیغامی که در انتهای متن ( 1) آمده، خطاب به چه کسی بود؟

    خواجه نظام الملک


    4ــ هدف شخصیت متن (2 ) از نگارش سیاستنامه چه بود؟

    در این کتاب آیین فرمانروایی و راه و رسم کشورداری را به صورت پند و اندرز بیان شده است.


    5ــ اقدامات مشترک هر دو شخصیت چه بود؟

    آموزش راه و رسم کشورداری، سر وسامان دادن به اوضاع کشور

    کاربرگۀ شمارۀ ١٠

    نمودار علت و معلول


     با مطالعه دقیق بخش خوارزمشاهیان درس 12و مطالب درس 14و اطلاعاتی که از سایر منابع دارید، علّت های حمله مغولها به کشور ایران را دسته  بندی کنید و مختصرا بنویسید:

    کاربرگۀ شمارۀ ١١

    آثار عصر ایلخانی و تیموری


    هنرمندان و معماران ایرانی در دوران حکومتهای ایلخانی و تیموریان آثار ارزشمندی در رشتههای گوناگون، خلق کردند. به آثار زیر خوب دقت کنید و بگویید هر اثر نشانگر کدام هنر و یا معماری است.






    کاربرگۀ شمارۀ 12

    نقشۀ قارۀ آسیا
    1ــ روی نقشه، نام مکان های مورد نظر را بنویسید:


    کاربرگۀ شمارۀ13

    نقشۀ آسیای جنوب غربی

    کاربرگۀ شمارۀ14

    محاسبۀ مقیاس

    کاربرگۀ شمارۀ 15

    نقشۀ اروپا

    کاربرگۀ شمارۀ 16

    نقشۀ افریقا

    کاربرگۀ شمارۀ 17

    نقشۀ قاره آمریکا

    کاربرگۀ شمارۀ 18

    نقشۀ استرالیا، نیوزیلند

    منبع مطلب : shamsfilm.mihanblog.com

    مدیر محترم سایت shamsfilm.mihanblog.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 17 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید