در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    پادشاه عالم خبر که داد در این قصه

    1 بازدید

    پادشاه عالم خبر که داد در این قصه را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    شرح درس جمال و کمال فارسی دهم

    درس هفتم: جمال و کمال

    بدان که قرآن مانند است به بهشت جاودان؛ در بهشت از هزار گونه نعمت است و در قرآن از هزار گونه پند و حکمت است. در بهشت،انهارو اشجار است و در قرآن ،اخبار و اعتبار است.

    قلمرو زبانی

    انهار: جمع نهر، جوی ها

    اشجار: جمع شجر،درختان

    اخبار :جمع خبر،خبرها

    اعتبار: پند گرفتن،عبرت پذیری

    قلمرو ادبی

    تشبیه: قرآن: مشبه، مانند:ادات تشبیه، بهشت  :مشبه به

    سجع: نعمت و حکمت  /         اشجار و اعتبار

    قلمرو فکری

    این را بدان که قرآن مثل بهشت جاودان است در بهشت هزار نوع نعمت وجود دارد و در قرآن هزار نوع پند و حکمت. در بهشت رودخانه ها و درختان وجود دارد و در قرآن اخبار و عبرت گرفتن ها.

    زینت قرآن،بی جمال بهشت ،تمام است و زینت بهشت،بی جمال و کمال قرآن نا تمام است.

    قلمرو زبانی

     زینت:آراستگی

    جمال :زیبایی

    قلمرو ادبی

    تضاد: تمام و ناتمام

    سجع : تمام و ناتمام

    قلمرو فکری

    آراستگی قرآن بدون زیبایی بهشت نیز کامل است،امّا آراستگی بهشت بدون زیبایی و کمال قرآن ناقص است.

    مَثَلِ قرآن ، َمثَلِ آب است روان؛در آب، حیات تن ها بود و در قرآن حیات دل ها بود. آب را صفت طهارت است؛چون تن به نجاست بیالاید، به آب پاک گردد، و قرآن را صفت ،طهارت  است؛ چون تن به گناه و زَلَّت بیالاید،به قرآن پاک گردد.

    قلمرو زبانی

    حیات: زندگی (حیاط: محوطة خانه)

    صفت: ویژگی،خصلت

    طهارت: پاکی

    زَلَّت:لغزش،لغزیدن،گناه

      آب را صفت طهارت است(قرآن را صفت ،طهارت است)« را»ی فک اضافه زیرا بین مضاف و مضاف الیه آمده است.(صفتِ آب/ صفتِ قرآن)

    قلمرو ادبی

    مَثَلِ قرآن ، َمثَلِ آب است روان: تشبیه

    تضاد: نجاست و طهارت

    قلمرو فکری

    و قرآن مانند آب روان است ؛ آب موجب زندگی جسم هاست و قرآن عامل زندگی دل ها و روان هاست. ویژگی آب،پاکی آن است.زمانی که جسم به نجاست آلوده شود با آب پاک می شود و ویژگی قرآن نیز پاکی است،زمانی که جسم به گناه و لغزش آلوده شود ،با قرآن پاک شود.

    ای دوست! درمان کار خود کن واگر معاملت می کنی، با حق کن، که تا خلق سود خود نبیند ، باتو معاملت نکند!هرکس که روی از معاملت با خلق بتافت،دنیا و آخرت در راه معاملت با حق بیافت.

    قلمرو زبانی

     معاملت: معامله،داد وستد

    روی تافتن: روی گردان شدن

    قلمرو ادبی

    روی تافتن از چیزی کنایه از:کنار نهادن آن و منصرف شدن از آن

    سجع: بتافت وبیافت

    قلمرو فکری

    ای دوست! برو و  خودت را اصلاح کن واگرمی خواهی  معامله کنی، با خدا معامله کن، زیرا انسان تا   سود خود رانبیند ، باتو داد و ستد نمی کند!هرکس که   از داد وستد  با مردم روی گردان  شد،هم دنیا و هم آخرت را در راه معامله با خداوند به دست آورد. 

    # بریدن از دنیا مقدمة رسیدن به خداست

    در عالم ، نعمت بسیار است و لکن آب نیکوترین نعمت هاست، ودر قرآن، قصّه های بسیار است و لکن قصّة یوسف(ع) نیکوترین قصّه هاست.

    قلمرو فکری

    در عالم ، نعمت بسیاری وجود دارد امّا  آب بهترین نعمت  است، ودر قرآن، قصّه های بسیار است امّا قصّة یوسف(ع) بهترین قصّه هاست.

    این قصّه،عجیب ترین قصّه هاست؛ زیرا در میان دو ضد جمع بوَد :هم فُرَقت بود و هم وُصلت؛ هم محنت بود ، هم شادی؛ هم راحت بود هم آفت؛ هم وفا بود، هم جفا؛ در بدایت بند و چاه بود،در نهایت تخت وگاه بود؛به اوّل بیم وهلاک بود و به آخر عزّ و مُلک بوَد؛ پس چون در او این چندین اندوه و طرب بوَد، در نهاد خود شگفت  و عجب بوَد.

    قلمرو زبانی

    فُرَقت : جدایی ،دوری

     وُصلت:اتصال ،پیوستگی

    محنت:اندوه،ناراحتی

    جفا: بی وفایی، ستم

    بدایت:آغاز ،ابتدا

    گاه: تخت شاهی

    بیم: ترس

    هلاک:کشته شدن

    عزّ: ارجمندی ،عزیز شدن

    مُلک: پادشاهی،بزرگی ،عظمت

    طَرَب: شادی

     « پس چون در او این چندین اندوه و طرب بوَد :‌»در گذشته ،ضمیر شخصی «او» جانشین غیر انسان  می شده است. مرجع ضمیر «او» قصه است

    قلمرو ادبی

    سجع: فُرَقت و وُصلت/ راحت و آفت/ وفا و جفا/ جاه و گاه/ هلاک و ملک/طرب و عجب

    تضاد: فُرَقت و وُصلت/ محنت و شادی/ راحت و آفت/ وفا و جفا/ بدایت و نهایت/اندوه و طرب

    جناس ناقص اختلافی: وفا و جفا/چاه و گاه

    قلمرو فکری

    این داستان،شگفت آور ترین داستان هاست؛ زیرا   دو چیز ضدّ هم را، کنار هم گِرد آورده،    :هم جدایی است هم رسیدن ؛هم رنج است  ، هم شادی؛ هم آسایش است هم سختی ، هم وفاداری است هم پیمان شکنی و ستم در آغاز اسارت و در چاه افتادن است و در پایان به تخت شاهی رسیدن؛در آغاز ترس و کشته شدن است و در پایان ارجمندی و پادشاهی، پس چون در این داستان، این گونه غم وشادی وجود دارد ،شگفت آور است.  

    گفته اند «نیکو ترین» ،از بهر آن بوَد که یوسف صدّیق وفادار بوَد و یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود و زلیخا در عشق و درد او بی قرار بوَد، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار بود، و خبر دهنده از او مَلِک جبّار بوَد؛فَلاجَرم حدیث ایشان نیکوترین احادیث اهل روزگار بوَد.

    قلمرو زبانی

     بهر: برای،حرف اضافه

    صدّیق: بسیار راستگو

    مَلِک: پادشاه ،در این جا منظور خداوند است

    جبّار: مسلط ،یکی از صفات خداوند

     فَلاجَرم(فَ +لاجَرم)پس ناگزیر

    «را» در « یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود» فک اضافه است

    قلمرو ادبی

    سجع: وفادار  ، آموزگار ، بی قرار ، بسیار ،جبّار ،روزگار 

    قلمرو فکری

    گفته اند «نیکو ترین» ،به این دلیل است  که یوسف راستگویی  وفادار بود و یعقوب خود به  او  درس صبر می داد و زلیخا در عشق و درد او بی تاب بود، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار بود، و کسی که این قصّه را گفته،خداوند صاحب اختیار بود پس به ناچار سخن و داستان  آنها   نیکوترین سخن زمانه بود.

    قصّة حال یوسف را نیکو نه از حُسنِ صورت او گفت، بلکه از حُسن سیرت او گفت؛ زیرا که نیکو خو ، بهتر هزار بار از نیکو رو. نبینی که یوسف را از روی نیکو ،بند و زندان آمد و از خوی نیکو ، امر و فرمان آمد؟

    از روی نیکوش حبس و چاه آمد ، واز خوی نیکوش تخت و گاه آمد.

    قلمرو زبانی

    حسن : زیبایی،نیکویی

    صورت:چهره،ظاهر

    سیرت: باطن

    قلمرو ادبی

    سجع: صورت و سیرت/زندان و فرمان /چاه و گاه

    تضاد: صورت و سیرت/

    جناس: چاه و گاه

    قلمرو فکری

    داستان حال یوسف را   نه به خاطر زیبایی ظاهر او بیان کرد،بلکه به علّت زیبایی باطن او گفت؛ زیرا کسی که باطن و سرشتی نیک داردهزار مرتبه بهتر از کسی است که زیبا رو است. نمی بینی که روی زیبا، یوسف را به اسارت و زندان افکند و باطن زیبا او را به شاهی رساند؟ از زیبایی ظاهر برایش زندان و در چاه افتادن حاصل شد و از سرشت پاکش پادشاهی به دست آورد.

    پادشاه عالم، خبر که داد در این قصّه ، از حُسن سیرت او داد،نه از حسن صورت او داد، تا اگر نتوانی که صورت خود را چون صورت او گردانی؛ باری، بتوانی که سیرت خود را چون سیرت او گردانی.

    قلمرو فکری

    خداوند در این داستان از باطن زیبا و پاک یوسف خبر دادنه از ظاهر زیبایش،تا اگر نمی توانی ظاهرت را مانند او کنی، به هر حال می توانی باطنت را را مانند باطن او کنی.

    آنکه گفتیم سیرتش نیکوترین سیرت ها بود، از بهر آنکه در مقابلة جَفا، وفا کرد و در مقابلة زشتی، آشتی کرد و در مقابلة لئیمی،کریمی کرد.

    قلمرو زبانی

    لئیمی:پستی، فرو مایگی

    کریمی:بزرگواری

    «ی» در واژه های « لئیمی وکریمی» ،«ی» مصدری است.(معنی بودن می دهد.)

    قلمرو ادبی

    تضاد: لئیمی وکریمی/ جَفا و وفا/

    جناس: جَفا و وفا

    قلمرو فکری

    آنکه گفتیم باطنش زیباترین باطن بود ،به این علت بود که در برابر ستم وفا کرد و در برابر رفتار زشت، آشتی و دوستی نشان داد ودر برابر پستی، بزرگواری کرد.  

    # رفتار بد دیگران را با خوبی جواب داد.

    برادران یوسف، چون او را زیادت نعمت دیدند، و یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند، آهنگ کید و مکر و عداوت کردند تا مگر او را هلاک کنند وعالم از آثار وجود او پاک کنند.تدبیر برادران برخلاف تقدیر رحمان آمد. مَلِک تعالی او را دولت بر دولت زیادت کرد و مملکت و نبوّت ، زیادت بر زیادت کرد ،تا عالمیان بداند که هرگز کید کایدان با خواست خداوند غیب دان برابر نیاید!

    قلمرو زبانی

     عنایت:توجّه داشتن

     آهنگ:میل،عزم، آهنگ کردن،تصمیم گرفتن

    کید :حیله و فریب

     عداوت:دشمنی

    تدبیر:چاره اندیشی

    مَلِک تعالی:خداوند بلند مرتبه

    دولت:حکومت،سعادت، جاه و مقام

    کایدان: جمعِ کاید،حیله گران

    را در جملة« چون او را زیادت نعمت دیدند» رای فک اضافه است.(نعمتِ او)

    را در جملة«یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند » رای فک اضافه است.(میل وعنایتِ یعقوب)

    قلمرو ادبی

    تناسب:یوسف ویعقوب/ کید و مکر

    سجع: نعمت، عنایت و عداوت/ هلاک و پاک/

    تلمیح: به آیه «مکرو ا و مکرالله و الله خیر الماکرین»(آل عمران، آیة54)

    قلمرو فکری

    برادران یوسف، وقتی نعمت فراوان او را دیدند، و میل و توجّه یعقوب را به او مشاهده کردند، تصمیم به   مکر و حیله و دشمنی گرفتند تا   او را بکشند  و او را از عالم نیست و نابود  کنند.چاره اندیشی  برادران برخلاف تقدیر خداوند بود. خداوند بلند مرتبه مقام او را بسیار بالا برد و به سلطنت و پیامبری او بسیار افزود ، تا اهل عالم بدانند که هرگز حیلة حیله گران با اراده و خواست خداوند غیب دان نمی تواند  مقابله کند.  

    «تفسیر سورة یوسف(ع)، احمدبن محمّد بن زید طوسی»

    منبع مطلب : jamemehr90.blogfa.com

    مدیر محترم سایت jamemehr90.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سعید جعفری

    سعید جعفری

    ◙ بدان که قرآن مانند است به بهشت جاودان؛ در بهشت از هزار گونه نعمت است و در قرآن از هزار گونه پند و حکمت است.

    قلمرو زبانی: مانند: همانند / قلمرو ادبی: نعمت، حکمت: رکن سجع

    بازگردانی: این را بدان که قرآن مثل بهشت جاودان است در بهشت هزار نوع نعمت وجود دارد و در قرآن هزار نوع پند و حکمت.

    مَثَلِ قرآن، مَثَلِ آب است روان؛ در آب، حیات تن‌ها بود و در قرآن حیات دل‌ها بود.

    قلمرو زبانی: مثل: حکایت / بود: می باشد (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو) / حیات: زندگانی (هم آوا؛ حیاط: محوطه باز خانه) / قلمرو ادبی: تن ها، دل ها: رکن سجع

    بازگردانی: و قرآن مانند آب روان است؛ آب سبب زندگی جسم‌هاست و قرآن موجب زندگی دل‌ها و روان‌هاست.

    پیام: ارزشمندی قرآن

    ◙ در قرآن قصه ها بسیار است و لکن قصه یوسف نیکوترین قصه هاست.

    بازگردانی: در قرآن داستان بسیار است ولی داستان یوسف زیباترنی داستان است.

    ◙ این قصّه، عجیب ترین قصّه‌هاست؛ زیرا در میان دو ضد جمع بوَد: هم فرقت بود و هم وُصلت؛ هم محنت بود، هم شادی؛ هم راحت بود هم آفت؛ هم وفا بود، هم جفا؛ در بدایت بند و چاه بود، در نهایت تخت و گاه بود؛ پس چون در او این چندین اندوه و طرب بوَد، در نهاد خود شگفت و عجب بوَد.

    قلمرو زبانی: بود: می باشد (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو) / فرقت: جدایی / وصلت: پیوند، پیوستگی / محنت: اندوه، ناراحتی /  راحت: آسایش / آفت: بلا / جفا: ستم / بدایت: آغاز / بند: ریسمان / گاه: تخت / طرب: شادی / نهاد: ذات و سرشت / قلمرو ادبی: راحت، آفت: رکن سجع / وفا، جفا: رکن سجع، جناس / بند: مجاز یا کنایه از گرفتاری و اسارت / تخت و گاه: مجاز یا کنایه از فرمانروایی / بدایت، نهایت: تضاد / بند و چاه، تخت و گاه: تضاد

    بازگردانی: این داستان، شگفت آورترین داستان‌هاست؛ زیرا دو چیز ضد را کنار هم گِرد آورده: هم جدایی است هم رسیدن؛ هم رنج است، هم شادی؛ هم آسایش است هم سختی، هم وفاداری است هم پیمان شکنی و ستم؛ در آغاز اسارت و در چاه افتادن است و در پایان به تخت پادشاهی رسیدن؛ پس چون در این داستان، این گونه غم وشادی وجود دارد، شگفت آور است.

    پیام:

    ◙ گفته اند «نیکو ترین»، از بهر آن بوَد که یوسف صدّیق وفادار بوَد و یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود و زلیخا در عشق و درد او بی قرار بوَد، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار بود، و خبر دهنده از او مَلِک جبّار بوَد.

    قلمرو زبانی: از بهر: برای / صدّیق: بسیار راستگو / زلیخا: همسر عزیز مصر / بی قرار: ناآرام / اندوه: غم / مَلِک: پادشاه /  جبار: مسلطّ، یکی از صفات خداوند تعالی است / قلمرو ادبی: همه عبارت مسجع است / اندوه، شادی: تضاد

    بازگردانی: گفته اند«نیکو ترین»، به این دلیل است که یوسف راستگو، وفادار بود و یعقوب خود به  او  درس صبر می‌داد و زلیخا در عشق و درد او بی تاب بود، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار است، و کسی که این قصّه را گفته، خداوند نیرومند است.

    پیام:

    ◙ قصّه حال یوسف را نیکو نه از حُسنِ صورت او گفت، بلکه از حُسن سیرت او گفت؛ زیرا که نیکوخو، بهتر هزار بار از نیکو رو. نبینی که یوسف را از روی نیکو، بند و زندان آمد و از خوی نیکو، امر و فرمان آمد؟

    از روی نیکوش حبس و چاه آمد، و از خوی نیکوش تخت و گاه آمد.

    قلمرو زبانی: حسن: زیبایی / صورت: چهره / سیرت: رفتار / نیکو: زیبا / نیکو خو: خوش اخلاق / رو: چهره /  بند: ریسمان / قلمرو ادبی: هزاربار: مجاز از بسیار / رو، خو: جناس / امر و فرمان: کنایه از اینکه به فرمانروایی رسید/ حبس: اسارت

    بازگردانی: داستان حال یوسف را نه به خاطر زیبایی ظاهر او بیان کرد، بلکه به علّت زیبایی باطن او گفت؛ زیرا کسی که باطن و سرشتی نیک دارد هزار مرتبه بهتر از کسی است که زیبارو است. نمی‌بینی که روی زیبا، یوسف را به اسارت و زندان افکند و باطن زیبا او را به شاهی رساند؟ از زیبایی ظاهر برایش زندان و در چاه افتادن به دست آمد و از سرشت پاکش پادشاهی به دست آورد.

    پیام: برتری خوی زیبا بر روی زیبا

    ◙ پادشاه عالم، خبر که داد در این قصّه، از حُسن سیرت او داد، نه از حسن صورت او داد، تا اگر نتوانی که صورت خود را چون صورت او گردانی؛ باری، بتوانی که سیرت خود را چون سیرت او گردانی.

    قلمرو زبانی: حُسن: زیبایی / باری: به هر روی / چون: مانند / قلمرو ادبی: سجع / سیرت، صورت: تضاد، رکنهای سجع

    بازگردانی: خداوند در این داستان از باطن زیبا و پاک یوسف خبر داد، نه از ظاهر زیبایش، تا اگر نمی‌توانی ظاهرت را مانند او کنی، به هر حال می‌توانی باطنت را مانند باطن او کنی.

    پیام: برتری خوی زیبا بر روی زیبا

    ◙ آنکه گفتیم سیرتش نیکوترین سیرت‌ها بود، از بهر آنکه در مقابله جَفا، وفا کرد و در مقابله زشتی، آشتی کرد و در مقابله لئیمی، کریمی کرد.

    قلمرو زبانی: از بهر: به خاطر / مقابله: مقابل / جفا: ستم، بی وفایی / آشتی: صلح / لئیمی: پستی، فرومایگی / کریمی: جوانمردی/ قلمرو ادبی: جفا، وفا: جناس

    بازگردانی: آنکه گفتیم باطنش زیباترین باطن ها بود، به این علت بود که در برابر ستم وفا کرد و در برابر رفتار زشت، آشتی و دوستی نشان داد و در برابر پستی، جوانمردی کرد.

    پیام: رفتار بد دیگران را با خوبی پاسخ داد.

    ◙ برادران یوسف، چون او را زیادت نعمت دیدند، و یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند، آهنگ کید و مکر و عداوت کردند تا مگر او را هلاک کنند وعالم از آثار وجود او پاک کنند. تدبیر برادران برخلاف تقدیر رحمان آمد. مَلِک تعالی او را دولت بر دولت زیادت کرد و مملکت و نبوّت، زیادت بر زیادت کرد، تا عالمیان بدانند که هرگز کید کایدان با خواست خداوند غیب دان برابر نیاید!

    قلمرو زبانی: زیادت: فراوانی، افزونی / بدو: به او / عنایت: توجه / آهنگ: قصد / کید: فریب / عداوت: دشمنی / مگر: شاید / هلاک: نابود / عالم: جهان / تدبیر: چاره اندیشی / برخلاف: مخالف / تقدیر: سرنوشت / رحمان: خداوند بخشاینده / مَلِک: پادشاه / مَلِک تعالی: خداوند والامرتبه / دولت: دارایی، خوشبختی / کید: حیله و فریب / نبوت: پیامبری / کایدان: ج کاید، حیله گران / قلمرو ادبی: سجع

    بازگردانی: برادران یوسف، وقتی نعمت فراوان او را دیدند، و میل و توجّه یعقوب را به او نگریستند، تصمیم به مکر و حیله و دشمنی گرفتند تا او را بکشند و او را از عالم نیست و نابود کنند. چاره اندیشی  برادران برخلاف تقدیر خداوند بود. خداوند بلند پایه او را هر روز داراتر و خوشبخت تر کرد و به سلطنت و پیامبری او بسیار افزود، تا مردم جهان بدانند که هرگز فریب فریبکاران با اراده و خواست خداوند غیب دان نمی‌تواند مقابله کند.

    پیام:

    «تفسیر سوره یوسف(ع)، احمدبن محمّد بن زید طوسی»

    واژه‌های دو تلفّظی: در فارسی معیار و رایج، برخی واژه‌ها به دو شکل، تلفّظ می شوند؛ نظیر «مهرَبان، مهرْبان» در گفتار عادی، از هر دو گونۀ تلفّظی می توان استفاده کرد؛ امّا در شعر، با توجّه به وزن و آهنگ، باید تلفّظ مناسب را انتخاب کرد.

    به واژه‌هایی که در پایان دو جمله بیایند و از نظر صامت و مصّوت‌های پایانی، وزن یا هر دوی آنها هماهنگ باشند، کلمات «مُسَجَّع» و به آهنگ برخاسته از آنها «سجع» می گویند.

    ۱- وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها / بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها

    قلمرو زبانی: سودایی: عاشق، شیفته، شیدا / بستان: باغ، گلستان/ بی خویشتن: سرگشته / ریحان: هر گیاه سبز و خوشبو، نازبو/ قلمرو ادبی: قالب: غزل / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن(انسانی) /دل: مجاز از سخنور / بو: رایحه، در معنای آرزو، ایهام /

    بازگردانی: هنگامی که دل عاشق من به بستان‌ها می‌رفت، بوی گل و گیاهان من را شیفته و سرگشته کرد.

    پیام: زیبایی طبیعت

    ۲- گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل / با یاد تـــــو افــتادم از یاد برفـــــت آنها

    قلمرو زبانی: گه: گاه / نعره: فریاد / جامه: تن پوش / دریدن: پاره کردن(بن ماضی: درید، بن مضارع: در) / با: به / آنها: مرجع، بلبل و گل / قلمرو ادبی: نعره زدن: خواندن بلبل / جامه دریدن گل: جانبخشی، کنایه از شکفتن / واج آرایی «د»

    بازگردانی: گاهی بلبل می‌خواند گاهی گل می‌شکفت و جامه اش را می‌درید.

    پیام: بی ارزشی خوشی جهان در برابر ارزش دلبر

    ۳- تا عهـــد تو دربستم عهد همه بشکــستم / بعد از تو روا باشد نقض همـه پیمان‌ها

    قلمرو زبانی: عهد: پیمان / روا: جایز / نقض: شکستن و باطل کردن(هم آوا؛ نغز: عالی ) / قلمرو ادبی: دربستن، بشکستم: تضاد / عهد، تو، همه: واژه آرایی

    بازگردانی: از زمانی که با تو پیمان بستم، پیمان همگان را شکستم. پس از تو جایز است که همۀ پیمان‌ها را باطل کنم.

    پیام: استواری پیمان با دلبر و گسستن از دیگران

    ۴- تا خار غـــم عشقت آویخـــــته در دامن/ کوته نظری باشد رفتن به گـــــلستان‌ها

    قلمرو زبانی: کوته نظری: اندک بینی، عاقبت اندیش نبودن / آویختن: آویزان شدن، چنگ زدن(بن ماضی: آویخت، بن مضارع: آویز)  / قلمرو ادبی: خار غم: اضافه تشبیهی / خار در دامن آویختن: کنایه از گرفتار کردن /

    بازگردانی: از زمانی که غم تو که مانند خار است من را گرفتار کرده است، رفتن به گلستان کوتاه بینی است.

    پیام: بی تو هیچ چیز  این جهان برایم خوشی ندارد.

    ۵- گر در طلبت رنجی مــا را برسد شــاید/ چون عشق حــرم باشد سهلست بیابان‌ها

    قلمرو زبانی: گر: اگر/ شاید: شایسته است / حرم: گرداگرد جای مقدس / سهل: آسان / قلمرو ادبی: حرم: مجاز از کعبه / اسلوب معادله / بیابان: نماد دشواری

    بازگردانی: اگر در طلب تو به من رنجی برسد شایسته است؛ زیرا اگر عشق کعبه (جای مقدس) داشته باشی، سختی بیابان‌ها برایت آسان می‌گردد.

    پیام: قبول رنج برای رسیدن به دلبر

    ۶- گویند مگو سعدی چندین سخن ازعشقش / می‌گویم و بعد از من گـویند به دوران‌ها

    قلمرو زبانی: دوران‌ها: روزگاران / قلمرو ادبی: گویند، می‌گویم: اشتقاق(انسانی) / واج آرایی «گ»

    بازگردانی: به من می‌گویند ای سعدی این اندازه از عشق او سخن نگو. من می‌گویم و پس از من نیز دیگران آن را خواهند گفت.

    پیام: ارزش دلبر

    سعدی شیرازی

    منبع مطلب : www.jafarisaeed.ir

    مدیر محترم سایت www.jafarisaeed.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    درس:جمال و کمال یوسف. بررسی درس هفتم از کتاب فارسی دهم.(از نظر قلمروها)

    درس هفتم: جمال و کمال

    بدان که قرآن مانند است به بهشت جاودان؛ در بهشت از هزار گونه نعمت است و در قرآن از هزار گونه پند و حکمت است.

    قلمرو زبانی:

    بهشت:فردوس و جنّـت

    جاودان: کلمه ی دو تلفّظی .   به معنیِ: پایدار

    جمال:زیبایی و نیکویی،خوش صورتی

    کمال: کامل بودن و شکوه و هیبت

    قلمرو ادبی

    تشبیه:               قرآن: مشبّه،              مانند:ادات تشبیه           بهشت  :مشبّه به

    سجع: نعمت و حکمت  /      

    قلمرو فکری

    این را بدان که قرآن مثل بهشت جاودان است. در بهشت هزار نوع نعمت وجود دارد و در قرآن هزار نوع پند و حکمت.

    و مَثَلِ قرآن ، َمثَلِ آب است روان؛در آب، حیات تن ها بود و در قرآن حیات دل ها بود.

    قلمرو زبانی

    حیات: زندگی (حیاط: محوطة خانه)

      

    قلمرو ادبی

    مَثَلِ قرآن ، َمثَلِ آب است روان: تشبیه.

    آب حیاتِ تن ها بوَد و در قرآن حیاتِ دل ها:تشخیص.

    حیات:آرایه ی تکرار یا واژه آرایی

    قلمرو فکری

    و قرآن مانند آب روان است ؛ آب موجب زندگیِ جسم هاست و قرآن، عاملِ زندگی دل ها و روان هاست. 

    ای دوست! درمان کار خود کن واگر معاملت می کنی، با حق کن.

    قلمرو زبانی

     معاملت: معامله،داد و ستد

    قلمرو ادبی

    تلمیح به:تُعزُّ مَن تَشاء و تُذلُّ مَن تَشا(خداوند هر کس را بخواهد ،عزّت بخشد و هر کس را بخواهد ،خوار می کند.)

    قلمرو فکری

    ای دوست! برو و  خودت را اصلاح کن واگرمی خواهی  معامله کنی، با خدا معامله کن، 

    # بریدن از دنیا مقدّمة ی رسیدن به خداست

      و در قرآن، قصّه های بسیار است و لکن قصّة یوسف(ع) نیکوترین قصّه هاست.

    قلمرو زبانی:

    یوسف:نام یکی از پسرانِ یعقوب پیامبر. کلمه ی عبری و به معنیِ: او می افزاید.  

    نیکوترین: وابسته ی پیشین و صفتِ برترین(عالی)

    قلمرو ادبی:آرایه ی تکرار(قصّه)

    قلمرو فکری

     ودر قرآن، قصّه های بسیار است امّا قصّة ی  یوسف(ع) ،زیباترینِ قصّه هاست.

    این قصّه،عجیب ترین قصّه هاست؛ زیرا در میان دو ضد جمع بوَد :هم فُرَقت بود و هم وُصلت؛ هم محنت بوَد ، هم شادی؛ هم راحت بود هم آفت؛ هم وفا بوَد، هم جفا؛ در بدایت بند و چاه بود،در نهایت تخت وگاه بود؛ پس چون در او این چندین اندوه و طَرَب بوَد، در نهاد خود شگفت  و عجب بوَد.

    قلمرو زبانی

    فُرَقت : جدایی ،دوری

     وُصلت:اتصال ،پیوستگی

    محنت:اندوه،ناراحتی

    جفا: بی وفایی، ستم

    بدایت:آغاز ،ابتدا

    گاه: تخت شاهی

    طَرَب: شادی

     « پس چون در او این چندین اندوه و طرب بوَد :‌»در گذشته ،ضمیر شخصی «او» جانشین غیر انسان  می شده است. مرجع ضمیر «او» قصه است

    قلمرو ادبی

    سجع: فُرَقت و وُصلت/ راحت و آفت/ وفا و جفا/ جاه و گاه/ هلاک و ملک/طرب و عجب

    تضاد: فُرَقت و وُصلت/ محنت و شادی/ راحت و آفت/ وفا و جفا/ بدایت و نهایت/اندوه و طَرَب

    جناس ناقص اختلافی: وفا و جفا/چاه و گاه

    قلمرو فکری

    این داستان،شگفت آور ترین داستان هاست؛ زیرا   دو چیز ضدّ هم را، کنار هم گِرد آورده،    :هم جدایی است هم رسیدن ؛ هم رنج است  ، هم شادی؛  هم آسایش است هم سختی ،  هم وفاداری است هم پیمان شکنی و ستم ...  در آغاز، اسارت و در چاه افتادن است و در پایان به تختِ شاهی رسیدن؛   پس چون در این داستان، این گونه و این همه، غم وشادی وجود دارد ،شگفت آور است.  

    گفته اند «نیکو ترین» ،از بهر آن بوَد که یوسف صدّیق وفادار بوَد و یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود و زلیخا در عشق و درد او بی قرار بوَد، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار بود، و خبر دهنده از او مَلِک جبّار بوَد؛

    قلمرو زبانی

     بهر: برای،حرف اضافه

    صدّیق: بسیار راستگو. صیغه ی مبالغه عربی

    مَلِک: پادشاه ،در این جا منظور خداوند است

    جبّار: مسلّط ،یکی از صفات خداوند،به معنیِ جبران کننده.صیغه ی مبالغه ی عربی.  بسیار ستمکار نیز،معنی می دهد.

     یعقوب:یکی از پیامبران الهی و فرزند اسحاقِ نبی. در لغت :تعقیب کننده.

    زلیخا:همسرِ عزیزمصر،بو تیقار،      در لغت:جای لغزیدن

    «را» در « یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود» فکّ اضافه است.

    آموزگار و روزگار:دو تلفّظی

    قلمرو ادبی

    سجع: وفادار  ، آموزگار ، بی قرار ، بسیار ،جبّار ،روزگار 

    قلمرو فکری

    گفته اند «نیکو ترین» ،به این دلیل است  که: یوسف راستگویی  وفادار بود و یعقوب خود به  او  درس صبر می داد و زلیخا در عشق و درد او بی تاب بود، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار بود، و کسی که این قصّه را گفته،خداوند صاحب اختیار و جبران کننده می باشد.

    قصّة حال یوسف را نیکو نه از حُسنِ صورت او گفت، بلکه از حُسن سیرت او گفت؛ زیرا که نیکو خو ، بهتر هزار بار از نیکو رو. نبینی که یوسف را از روی نیکو ،بند و زندان آمد و از خوی نیکو ، امر و فرمان آمد؟

    از روی نیکوش حبس و چاه آمد ، واز خوی نیکوش تخت و گاه آمد.

    قلمرو زبانی

    حسن : زیبایی،نیکویی

    صورت:چهره،ظاهر

    سیرت: باطن و رفتار

     در :نیکوش:(ش) مضاف الیه می باشد.

    قلمرو ادبی

    سجع: صورت و سیرت/زندان و فرمان /چاه و گاه

    تضاد: صورت و سیرت/

    جناس: چاه و گاه

    قلمرو فکری

    داستان حال یوسف را   نه به خاطر زیباییِ ظاهر او بیان کرد،بلکه به علّت زیبایی باطنِ او گفت؛ زیرا کسی که باطن و سرشتی نیک دارد ،هزار مرتبه بهتر از کسی است که زیبا روست. نمی بینی که روی زیبا، یوسف را به اسارت و زندان افکند و باطنِ زیبا او را به شاهی رساند؟ از زیباییِ ظاهر برایش ،زندان و در چاه افتادن حاصل شد و از سرشتِ پاکش، پادشاهی به دست آورد.

    پادشاه عالم، خبر که داد در این قصّه ، از حُسن سیرت او داد،نه از حسن صورت او داد، تا اگر نتوانی که صورت خود را چون صورت او گردانی؛ باری، بتوانی که سیرت خود را چون سیرت او گردانی.

    قلمرو زبانی: باری: خلاصه، به هر حال. (قید)

    قلمرو ادبی:پادشاه عالم:استعاره از خداوند

    سیرت و صورت:آرایه ی تکرار

    قلمرو فکری

    خداوند در این داستان از باطن زیبا و پاکِ یوسف خبر داد نه از ظاهرِ زیبایش،تا اگر نمی توانی ظاهرت را مانند او کنی، به هر حال می توانی باطنت را را مانند باطن او کنی.

    آنکه گفتیم سیرتش نیکوترین سیرت ها بود، از بهر آنکه در مقابلة جَفا، وفا کرد و در مقابلة زشتی، آشتی کرد و در مقابلة لئیمی،کریمی کرد.

    قلمرو زبانی

    لئیمی:پستی، فرو مایگی

    کریمی:بزرگواری و بخشندگی

    «ی» در واژه های « لئیمی وکریمی» ،«ی» مصدری است.(معنی بودن می دهد.)

    قلمرو ادبی

    تضاد: لئیمی وکریمی/ جَفا و وفا/

    جناس: جَفا و وفا

    قلمرو فکری

    آنکه گفتیم باطنش، زیباترین باطن بود ،به این علّت بود که در برابرِ ستم وفا کرد و در برابر رفتارِ زشت، آشتی و دوستی نشان داد ودر برابر پستی، بزرگواری  و بخشندگی نشان داد. 

    # رفتار بد دیگران را با خوبی جواب داد.

    برادران یوسف، چون او را زیادت نعمت دیدند، و یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند، آهنگ کید و مکر و عداوت کردند تا مگر او را هلاک کنند وعالم از آثار وجود او پاک کنند.تدبیر برادران برخلاف تقدیر رحمان آمد. مَلِک تعالی او را دولت بر دولت زیادت کرد و مملکت و نبوّت ، زیادت بر زیادت کرد ،تا عالمیان بداند که هرگز کید کایدان با خواست خداوند غیب دان برابر نیاید!

    قلمرو زبانی

     عنایت:توجّه داشتن

     آهنگ:میل،عزم، آهنگ کردن،تصمیم گرفتن

    کید :حیله و فریب

     عداوت:دشمنی

    تدبیر:چاره اندیشی

    مَلِک تعالی:خداوند بلند مرتبه

    دولت:حکومت،سعادت، جاه و مقام

    کایدان: جمعِ کاید،حیله گران

    را در جملة« چون او را زیادت نعمت دیدند» رای فک اضافه است.(نعمتِ او)

    را در جملة«یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند » رای فک اضافه است.(میل وعنایتِ یعقوب)

    قلمرو ادبی

    تناسب:یوسف ویعقوب/ کید و مکر

    سجع: نعمت، عنایت و عداوت/ هلاک و پاک/

    تلمیح: به آیه «مکرو ا و مکرالله و الله خیر الماکرین»(آل عمران، آیة54)

    قلمرو فکری

    برادران یوسف، وقتی نعمت فراوان او را دیدند، و میل و توجّهِ یعقوب را به او مشاهده کردند، تصمیم به   مکر و حیله و دشمنی گرفتند تا   او را بکشند . و او را از عالم، نیست و نابود  کنند.چاره اندیشیِ  برادران، برخلافِ تقدیر خداوند بود. خداوند بلند مرتبه ،مقامِ او را بسیار بالا برد (به دولت و کرامتش،سال به سال، افزود. ) و  سلطنت و پیامبریِ او را  افزون نمود ، تا اهلِ دنیا،  بدانند که هرگز مکر و فریب حیله گران، با اراده و خواست خداوند غیب دان، نمی تواند  مقابله کند.  

    «تفسیر سورة یوسف :احمدبن محمّد بن زید طوسی.دانشمند و مفسّر قرن هفتم.

    این تفسیر عارفانه ی سوره ی یوسف را محمد روشن،تصحیح کرده است.

    حسین حسین زاده بافرانی.هفتم آذر نود و شش

    منبع مطلب : hosein20122012.blogfa.com

    مدیر محترم سایت hosein20122012.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 7 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید