در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    پس از آن که پیامبر حضرت علی را به عنوان جانشین انتخاب کرد چه دعایی در حق حضرت علی نمود

    1 بازدید

    پس از آن که پیامبر حضرت علی را به عنوان جانشین انتخاب کرد چه دعایی در حق حضرت علی نمود را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    جانشینی حضرت علی(ع) و رحلت پیامبر(ص)

    پیامبر گرامی(ص) در طول رسالت بیست و سه ساله خود، گاهی به ‏صورت کنایه و اشاره و در موارد زیادی با صراحت، لیاقت و شایستگی حضرت علی(ع) را برای پیشوایی و زمامداری امّت به ‏مردم یادآوری می ‏فرمود و افرادی را که احتمال می ‏داد پس از درگذشت وی با حضرت علی(ع)، در افتند و از در مخالفت با او درآیند نصیحت می ‏فرمود و احیاناً آنان را از عذاب الهی می ‏ترساند.

    با اینکه مکرّر در برابر پیشنهادهای افرادی مثل رئیس قبیله‏ ی بنی عامر و حاکم «یمامه» که می ‏گفتند ما حاضریم مسلمان شویم و قبیله‏ ی ما که قبیله‏ ی بزرگی است در اختیار شما قرار گیرد، مشروط به ‏آنکه بعد از شما جانشینی شما با فردی از قبیله‏ ی ما باشد، می ‏فرمود:

    این امر در اختیار خداست و هر کس را برای این کار انتخاب کند او جانشین من خواهد بود.

    ولی در مورد حضرت علی(ع) در موارد متعدد با صراحت و به ‏صورت آشکار می ‏فرمود: او بعد از من جانشین من است مثل روز اوّل دعوت که خویشان خود را به ‏مهمانی به ‏خانه‏ ی خود دعوت فرموده بود و مثل روز غدیر که در یک اجتماع هشتاد هزار نفری یا بیشتر دست حضرت علی(ع) را گرفت و او را به ‏مردم معرّفی فرمود و تکلیف مردم را در این مورد روشن ساخت.

    علاوه بر این موارد، گاهی پیامبر(ص) بعضی کارهای سیاسی را به ‏حضرت علی(ع) واگذار می ‏کردند و از این طریق افکار جامعه‏ ی اسلامی را برای پذیرش ولایت آن حضرت آماده می ‏ساخت.

    از باب نمونه جریان زیر را بررسی می ‏کنیم:

    بیش از بیست سال بود که منطق اسلام درباره‏ ی شرک و دوگانه پرستی در سرزمین حجاز و در میان قبایل عرب انتشار یافته بود و اکثر مردم آن مناطق نظر اسلام را درباره‏ ی بت پرستی شنیده و می ‏دانستند که بت پرستی یک تقلید کورکورانه از نیاکان است و آن بت ها که در برابر آن خضوع می ‏کردند، نمی توانستند سودی به ‏حال آن‏ها داشته باشند و حتی نمی توانستند در برابر حمله‏ ی دشمن از خود دفاع کنند.

    در این میان گروهی که وجدان بیدار و دل روشن داشتند فرمایش‏های پیامبر(ص) را به ‏جان و دل پذیرفتند مخصوصاً بعد از فتح مکّه که مسلمانان با آزادی کامل توانستند منطق اسلام را به ‏گوش توده‏ ی مردم به ‏ویژه جوان ها برسانند، ولی گروهی متعصّب و نادان هنوز حاضر نبودند دست از این کار غلط خود بردارند و عادت زشت بت پرستی و پیروی از اوهام و خرافات را کنار بگذارند.

    حالا وقت آن رسیده بود که پیامبر(ص) هر نوع مظاهر بت پرستی و اعتقادات نادرست را با قدرت درهم بکوبد و این اندیشه را می ‏بایست در اجتماع بزرگ مردم حجاز به ‏گوش آنان برساند، و آن اجتماع، تنها در مراسم حج و بزرگترین روز حج یعنی عید قربان و در سرزمین منی بود، و از سوی پروردگار متعال مأمور شد که خود آن حضرت یا شخص دیگری قسمتی از سوره‏ ی «توبه» که آیات اولیه آن نشان دهنده‏ ی بیزاری خدا و پیامبر(ص) از مشرکان است را در آن اجتماع بزرگ بخوانند و با صدای بلند به ‏بت پرستان حجاز اعلام کنند که باید وضع خود را تا چهار ماه دیگر روشن کنند که اگر در این مدّت به ‏آیین توحید گرویدند در زمره‏ ی مسلمانان قرار خواهند گرفت. و همچون دیگران از مزایای مادی و معنوی اسلام بهره‏مند خواهند بود ولی اگر بر لجاجت و دشمنی خود باقی ماندند پس از چهار ماه باید آماده‏ ی نبرد شوند و بدانند که در هرجا دستگیر شوند کشته خواهند شد.

    آیات سوره‏ ی برائت «توبه» هنگامی نازل شد که پیامبر(ص) تصمیم به ‏شرکت در مراسم حج نداشتند زیرا سال پیش از آن که سال فتح مکّه بود در مراسم حج شرکت کرده بودند و در نظر داشتند که در سال آینده که بعدها آن را «حجّۀالوداع» نامیدند باز در این مراسم شرکت کنند، بنابر این ناچار بودند کسی را برای ابلاغ پیام الهی انتخاب کنند. نخست ابو بکر را به ‏حضور طلبیده و قسمتی از آغاز سوره‏ ی «توبه» یعنی همان آیات مربوط به ‏«برائت» را به ‏او آموخته و او را با چهل نفر روانه‏ ی مکّه ساختند تا در روز عید قربان این آیات را برای آنان بخواند.

    ابوبکر راه مکّه را در پیش گرفت که ناگهان وحی الهی نازل شد و به ‏پیامبر(ص) دستور داد که این پیام را باید خود پیامبر(ص) و یا کسی که از خود اوست به ‏مردم برساند و غیر از این دو نفر کسی برای این کار صلاحیت ندارد.[1]

    اکنون باید دید این فردی که از دید وحی از اهل بیت پیامبر(ص) است و این جامه بر اندام او دوخته شده کیست؟

    چیزی نگذشت که پیامبر اکرم(ص) حضرت علی(ع) را احضار کرده و به ‏او فرمان داد که راه مکّه را در پیش گیرد و ابوبکر را در راه دریابد و آیات را از او بگیرد و به ‏او بگوید که وحی الهی پیامبر(ص) را مأمور ساخته است که این آیات را باید خود پیامبر(ص) و یا فردی از اهل بیت(ع) او برای مردم بخواند و از این جهت انجام این کار به ‏وی محوّل شده است.

    حضرت علی(ع) با جابر و گروهی از یاران رسول خدا(ص) در حالی‏که بر شتر مخصوص پیامبر(ص) سوار شده بود راه مکّه را پیش گرفت و سخن آن حضرت را به ‏ابوبکر رسانید، او نیز آیات را به ‏حضرت علی(ع) تسلیم کرد.

    امیرمؤمنان(ع) وارد مکّه شده و در روز دهم ذی ‏حجّه بالای «جمره عقبه»[2] با صدای بلند و رسا، سیزده آیه اوّل سوره‏ ی «توبه» را قرائت کرد و قطعنامه‏ ی چهار مادهّ ای پیامبر(ص) را به ‏گوش تمام شرکت کنندگان رسانید همه‏ ی مشرکان فهمیدند که تنها چهار ماه مهلت دارند که تکلیف خود را با حکومت اسلام روشن کنند.

    آیات قرآن و قطعنامه‏ ی پیامبر(ص) تأثیر عجیبی در افکار مشرکین داشت و هنوز چهار ماه سپری نشده بود که مشرکان دسته به ‏دسته به ‏آیین توحید روی آورده و سال دهم هجرت به ‏آخر نرسیده بود که شرک در حجاز ریشه کن شد. گرچه برخی از مسلمانان، این جریان را به ‏گونه ای توجیه کرده‏ اند مثلاً گفته‏ اند چون ابوبکر مظهر شفقت و نرمی بود ولی حضرت علی(ع) مظهر قدرت و صلابت، از این جهت خداوند او را برای این کار مصلحت دید، ولی به ‏نظر می ‏رسد که اینگونه توجیهات مناسب نیست زیرا فرمایش خود پیامبر(ص) کاملاً علّت تغییر مأمور را روشن می ‏کند زیرا بعد از آنکه ابوبکر به ‏مدینه برگشت و از حضرتش گِله کرد پیامبر(ص) با لحن دلجویانه فرمودند که پیک الهی رسید و گفت که جز من و یا کسی که از خود من است، دیگری برای این کار صلاحیت ندارد.[3]

    آنچه از فرمایش حضرت به ‏طور صریح و روشن استفاده می ‏شود این است که چون حضرت علی(ع) از خانواده‏ ی پیامبر(ص) بلکه از خود او بود ، به ‏فرمان الهی او را برای این کار برگزید و اگر بخواهیم در این حادثه تاریخی بی طرفانه داوری کنیم باید بگوئیم که پیامبر(ص) به ‏امر الهی قصد داشت در دوران حیات دست حضرت علی(ع) را در مسائل سیاسی و امور مربوط به ‏حکومت اسلامی باز بگذارد تا مسلمانان آگاه شوند و عادت کنند که پس از غروب خورشید رسالت، در امور حکومتی باید به ‏حضرت علی(ع) مراجعه کنند و پس از پیامبراسلام(ص) برای این امور فردی شایسته تر از حضرت علی(ع) نیست. زیرا آشکارا دیدند که یگانه کسی که از طرف خدا برای اعلام برائت و بیزاری از مشرکان که مکّه از شئون حکومت است، منصوب شد همان حضرت علی (ع) بود.

    جانشینی پیامبر(ص)

    درباره‏ ی خلافت و جانشینی پیامبر(ص) دو نظریه مختلف در بیان مسلمانان وجود دارد:

    یک نظریه همان چیزی است که دانشمندان شیعه از قرآن و فرمایش‏ها و رفتار پیامبر(ص) استفاده کرده‏ اند و آن این که خلافت یک منصب الهی است که از جانب خداوند به ‏شایسته‏ترین و داناترین فرد امت اسلامی داده می ‏شود و به ‏عبارت دیگر فرق بین پیامبر و امام این است که پیامبر پایه گذار شریعت از طریق نزول وحی و دارنده‏ ی کتاب است ولی امام گرچه هیچکدام از این منصب ها را ندارد ولی ضمن اینکه عهده دار حکومت و زمامداری است بیان کننده و بازگو کننده‏ ی آن قسمت از دین است که پیامبر(ص)، بر اثر نبودن فرصت و یا نامساعد بودن شرایط، موفق به ‏بیان آن‏ها نشده و بیان آن‏ها را به ‏عهده‏ ی جانشینان خود نهاده است.

    بنابراین، خلیفه از نظر شیعه، نه تنها حاکم وقت و زمامدار اسلام و مجری قوانین و حافظ حقوق و نگهبان مرزهای کشور است بلکه روشنگر نقطه های مبهم و مسائل دشوار مذهبی و تکمیل کننده‏ ی آن قسمت از احکام و قوانین است که به ‏عللی به ‏وسیله بنیانگذار دین بیان نشده است.

    امّا خلافت از نظر دانشمندان اهل تسنّن یک منصب عرفی و عادی است و هدف از این مقام جز حفظ کیان ظاهری و شئون مادی مسلمانان چیزی نیست[4]، خلیفه وقت از طریق مراجعه به ‏افکار عمومی برای اداره‏ ی امور سیاسی و قضایی و اقتصادی انتخاب می ‏شود و شئون دیگر و بیان آن قسمت از احکامی که در زمان پیامبر(ص) مجمل مطرح شده و نیاز به ‏توضیح دارد، به ‏عهده‏ ی علما و دانشمندان اسلام است.

    بنابراین اختلاف نظر در حقیقت خلافت، دو جناح مختلف در میان مسلمانان پدید آمد و آنان به ‏دو دسته تقسیم شدند و تا به ‏امروز این اختلاف باقی است.

    بنا بر نظریه اوّل «نظریه شیعه» امام در قسمتی از شئون، با پیامبر شریک و یکسان است و شرایطی که برای پیامبری لازم است برای امامت نیز لازم است، و آن شرایط عبارتند از:

    1. همان طوری که پیامبر باید معصوم باشد یعنی در تمام دوران عمرش گناه نکرده و در بیان احکام و حقایق دین و پاسخ به ‏پرسش‏های مذهبی مردم دچار خطا و اشتباه نشود، امام نیز باید چنین باشد و دلیل هر دو یکی است.

    2. پیامبر باید داناترین فرد نسبت به ‏شریعت باشد و هیچ نکته ای از نکات مذهب بر او مخفی نباشد، امام نیز، از آنجا که تکمیل کننده‏ ی دین و بیان کننده‏ ی آن است باید داناترین فرد نسبت به ‏احکام و مسائل دین باشد.

    3. نبوّت مقامی است انتصابی نه انتخابی و پیامبر را باید خدا معّرفی کند و از طرف او به ‏مقام نبوّت نصب گردد زیرا تنها اوست که معصوم را از غیر معصوم تمییز می ‏دهد. امامت نیز از این جهت همچون نبوّت است یعنی خلیفه‏ ی پیامبر رانیز می ‏باید خداوند معیّن می ‏فرماید.

    این شرایط سه گانه همانطور که در پیامبر معتبر است در جانشین او نیز معتبر است.

    ولی بنابر نظریه دوّم هیچ یک از شرایط نبوّت در امامت لازم نیست، نه عصمت لازم است، نه عدالت، نه علم، نه احاطه‏ ی بر شریعت، نه انتصاب، نه ارتباط با عالم غیب، بلکه کافی است که خلیفه و امام در سایه‏ ی هوش خود و مشاوره‏ ی با سایر مسلمانان، بتواند شکوه و کیان اسلام را حفظ کند و با اجرای قوانین جزایی امنیّت را برقرار کند و غیر مسلمانان را به ‏وسیله جهاد به ‏اسلام دعوت کند و بدین وسیله در گسترش اسلام بکوشد.

    البته این بحث، که آیا جانشین پیامبر باید از سوی خداوند منصوب شده باشد یا به ‏انتخاب مردم است، یک بحث اعتقادی است و در جای خود دلیل های دو طرف کاملاً مطرح شده و برای کسانی که بخواهند پیگیری کنند راه باز است.

    ولی ما در این جا صرفنظر از دلیل های دو طرف، می ‏خواهیم بر اساس محاسبات اجتماعی بررسی کنیم و ببینیم شرایطی را که آن روزها بر اسلام و جهان حاکم بود، بر اساس آن شرایط، حفظ دین و قوانین شرع با کدام یک از دو نظریه مطرح شده امکان دارد.

    بدون تردید اگر کسی اوضاع اجتماعی و فرهنگی و مخصوصاً سیاسی زمان پیامبر(ص) را در نظر بگیرد حتماً به ‏این نتیجه می ‏رسد که می ‏بایست خود پیامبر(ص) در حال حیات خویش، مشکل جانشینی را حل کند و آن را به ‏انتخاب امت واگذار نکند و سیاست خارجی و داخلی اسلام در عصر رسالت ایجاب می ‏کند که جانشین پیامبر(ص) به ‏وسیله‏ ی خدا و از طریق خود پیامبر(ص) تعیین شود، زیرا جامعه‏ ی اسلامی پیوسته از ناحیه‏ ی یک مثلث «روم و ایران و منافقان داخلی» در زمان رسول خدا(ص) به ‏جنگ و فساد و ایجاد اختلاف تهدید می ‏شد و حتماً مصالح امت ایجاب می ‏کرد که پیامبر(ص) با تعیین رهبری سیاسی، همه‏ ی امت را در برابر دشمن خارجی در برابر صف واحدی قرار دهد و زمینه‏ ی نفوذ دشمن و تسلط او را (که اختلافات داخلی نیز به ‏آن کمک می ‏کرد) از بین ببرد. اینک توضیح این مطلب:

    یک ضلع از این مثلث را امپراتوری روم تشکیل می ‏داد این قدرت بزرگ در شمال جزیره مستقر بود و پیوسته فکر پیامبر(ص) را به ‏خود مشغول می ‏داشت و آن حضرت تا لحظه مرگ از فکر روم بیرون نرفت، نخستین برخورد نظامی مسلمانان با ارتش مسیحی روم در سال هشتم هجری در سرزمین فلسطین رخ داد، این برخورد به ‏شهادت سه فرمانده بزرگ اسلام، یعنی جعفر طیار، زیدبن حارثه و عبدالله بن رواحه و شکست ناگوار ارتش اسلام منتهی شد.

    عقب نشینی سپاه اسلام در برابر سپاه کفر موجب جرأت ارتش قیصر شد و هر لحظه بیم آن می ‏رفت که مرکز حکومت نوپای اسلامی مورد تاخت و تاز قرار گیرد. از این جهت، پیامبر(ص) در سال نهم هجرت با سپاه سنگینی به ‏سوی کرانه های شام حرکت کرد تا هر نوع برخورد نظامی را شخصاً رهبری کند، در این سفر سراسر رنج و زحمت، ارتش اسلام توانست حیثیت خود را باز یابد و حیات سیاسی خود را تجدید کند. امّا این پیروزی نسبی پیامبر(ص) را قانع نساخت و چند روز پیش از رحلت خود ارتش اسلام را به ‏فرماندهی اسامۀ بن زید مأمور کرد که به ‏کرانه های شام بروند و در صحنه حضور یابند.

    ضلع دوّم مثلث، امپراتوری ایران بود، می ‏دانید که خسرو ایران از شدّت خشم نامه‏ ی پیامبر(ص) را پاره کرد و سفیر پیامبر(ص) را با اهانت از کاخ و کشور بیرون کرده بود و حتی به ‏استاندار یمن نوشته بود که پیامبر(ص) را دستگیر کند و در صورت امتناع او را بکشد.

    خسرو پرویز اگرچه در زمان رسول خدا(ص) درگذشت، امّا موضوع استقلال ناحیه‏ ی یمن (که مدّت ها مستعمره‏ ی ایران بود) از چشم انداز خسروان ایران دور نبود و هرگز کبر و نخوت به ‏سیاستمداران ایران اجازه نمی داد که وجود چنین قدرتی را تحمّل کنند.

    خطر سوّم خطر منافق بود که پیوسته به ‏صورت ستون پنجم در میان مسلمانان در تلاش بودند. تا آنجا که قصد جان پیامبر(ص) را کرده، می ‏خواستند او را در راه تبوک به ‏مدینه ترور کنند، گروهی از آنان با خود زمزمه می ‏کردند که با مرگ رسول خدا(ص) نهضت اسلامی پایان می ‏گیرد و همگی آسوده می ‏شوند، قرآن کریم در سوره‏ ی طور آیه های «30 تا 32» به ‏این مطلب اشاره فرموده است.

    پس از درگذشت پیامبر(ص) ابوسفیان دست به ‏ترفند شومی زد و خواست از طریق بیعت با حضرت علی(ع) مسلمانان را به ‏صورت دو جناح رو در روی هم قرار دهد و از آب گل آلود استفاده کند. امّا حضرت علی(ع) که از نیّت پلید او آگاه بود دست رد به ‏سینه او زد و گفت: به ‏خدا سوگند، تو جز ایجاد فتنه و فساد، هدف دیگری نداری و تنها امروز نیست که می ‏خواهی آتش فتنه بیفروزی، بلکه مکرّر خواسته ای شر به ‏پا کنی، بدان که مرا نیازی به ‏تو نیست.[5]

    قدرت تخریبی منافقان به ‏حدّی بود که قرآن بارها از آن‏ها در سوره های آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب، محمّد(ص)، فتح، مجادله، حدید، منافقین و حشر یاد می ‏کند.

    آیا با وجود چنین دشمنان نیرومندی که در کمین اسلام نشسته بودند، صحیح بود که پیامبر(ص) برای جامعه‏ ی نوبنیاد اسلامی پس از خود، رهبری دینی و سیاسی و... تعیین نکند؟ محاسبات اجتماعی به ‏روشنی معلوم می ‏دارد که پیامبر(ص) باید با تعیین رهبر از بروز هر نوع اختلاف پس از خود جلوگیری می ‏کرد و با پدید آوردن یک خط دفاعی محکم و استوار وحدت اسلامی را بیمه می ‏ساخت. پیشگیری از هر نوع حادثه‏ ی ناگوار و اینکه پس از درگذشت رسول خدا(ص) هر گروهی نگوید باید امیر از ما باشد جز با تعیین رهبر امکان پذیر نبود.

    این محاسبه‏ ی اجتماعی ما را به ‏درستی و استواری نظریه «انتصابی بودن مقام رهبری پس از پیامبر(ص)» هدایت می ‏کند. شاید به ‏این جهت و جهات دیگر بود که پیامبر(ص) از نخستین روزهای بعثت تا واپسین دم حیات، مکرراً مسئله جانشینی را مطرح می ‏کرده و جانشین خود را هم از آغاز رسالت و هم در پایان آن، معیّن کرده است.

    آن حضرت، نه تنها در آغاز رسالت،بلکه به ‏مناسبت های مختلف، در سفر و حضر به ‏ولایت و جانشینی حضرت علی(ع) تصریح کرده است، ولی هیچ یک آن‏ها از نظر عظمت و صراحت و قاطعیّت به ‏پای «حدیث غدیر» نمی رسد، اینک واقعه غدیر را به ‏تفصیل ذکر می ‏کنیم.

    جریان غدیرخم

    پیامبر گرامی(ص) در سال دهم هجرت برای انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به ‏مکّه عزیمت فرموده، این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر عزیز(ص) مصادف شد و از این جهت آن را«حجّۀ‏الوداع» نامیدند. افرادی که به ‏شوق همسفری و یا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صدو بیست هزار نفر تخمین زده شده‏ اند.

    مراسم حج به ‏پایان رسید و پیامبر اکرم(ص) راه مدینه را در حالی که گروهی انبوه او را بدرقه می ‏کردند و جز کسانی که در این مراسم از مکّه به ‏او پیوسته بودند همگی در رکاب او بودند، در پیش گرفت. چون کاروان به ‏پهنه‏ ی بی آبی به ‏نام «غدیر خم» رسید که در سه میلی «جُحفه» قرار دارد، پیک وحی فرود آمد و به ‏پیامبر(ص) فرمان توقف داد.

    پیامبر(ص) نیز دستور دادند که همه از حرکت باز ایستند و باز ماندگان فرا رسند. کاروانیان از توقف ناگهانی به ‏ظاهر بی موقع پیامبر(ص) در این منطقه بی آب، آن هم در نیم روزی گرم که حرارت آفتاب بسیار سوزنده و زمین کاملاً تفتیده بود، در شگفت ماندند. مردم با خود می ‏گفتند: فرمان بزرگی از جانب خدا رسیده است و در اهمیّت فرمان همین بس که به ‏پیامبر(ص) مأموریت داده است که در این وضع نامساعد همه را از حرکت باز دارد و فرمان خدا را ابلاغ فرماید.

    فرمان خدا به ‏رسول گرامی(ص) طی آیه زیر نازل شد:

    یا ایَُّهَا الَرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزلَ إِلَیْکَ مِن رَّبّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسَ[6]

    «ای پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است به ‏مردم برسان و اگر این کار را نکنی، رسالت خدای را به ‏جای نیاورده ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می ‏کند.»

    دقّت در آیه توجه ما را به ‏نکات زیر جلب می ‏کند:

    1. فرمانی که پیامبر(ص) برای ابلاغ آن مأمور شده بود آن چنان خطیر و عظیم بود که هرگاه پیامبر(ص) (بر فرض محال) در رساندن آن ترسی به ‏خود راه می ‏داد و آن را ابلاغ نمی کرد رسالت الهی خود را انجام نداده بود، بلکه با انجام این مأموریت رسالت وی تکمیل می ‏شد.

    البته روشن است وقتی می ‏فرماید «آنچه را بر تو فرود آمده است ابلاغ کن و اگر آن را انجام ندهی رسالت او را انجام نداده ای» مقصود از «آنچه را بر تو فرود آمده است» تمام آیات قرآن و همه‏ ی احکام نبوده، زیرا اگر پیامبر(ص) تمام آیات را ابلاغ نمی کرد، روشن بود که رسالت را انجام نداده و چنین مطلب روشن و بدیهی نیاز به ‏تهدید نداشت که درباره‏ ی آن آیه ای فرستاده شود، بلکه بدون تردید منظور از «آنچه را بر تو فرود آمده است» ابلاغ یک موضوع خاصّی است که از نظر اهمیّت در حدّی است که اگر ابلاغ نشود، گویا هیچ پیامی ابلاغ نشده است.

    بنابراین باید مورد مأموریت یکی از اصول مهم اسلامی باشد که با دیگر اصول و فروع اسلامی پیوستگی داشته باشد.

    2. از نظر محاسبات اجتماعی، پیامبر(ص) احتمال می ‏داد که ممکن است با انجام این مأموریت، آسیبی از جانب مردم به ‏آن حضرت برسد به ‏همین جهت خداوند برای تقویت اراده‏ ی آن حضرت می ‏فرماید: «و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می ‏کند» اکنون باید دید از میان احتمالاتی که مفسّران اسلامی در تعیین موضوع مأموریت داده‏ اند کدام یک به ‏مضمون آیه نزدیکتر است.

    محدّثان شیعه و همچنین سی نفر از مفسّران بزرگ اهل سنّت (که مرحوم علّامه امینی نام و خصوصیات این سی نفر را در کتاب الغدیر بیان فرموده است) گفته اند: که این آیه در غدیر خم نازل شده است و طی آن خدا به ‏پیامبر(ص) مأموریت داده که حضرت علی(ع) را به ‏عنوان «مولای مؤمنان» معرّفی کند.[7]

    بدون تردید، ولایت و جانشینی امام پس از پیامبر(ص) از موضوعات خطیر و پر اهمیّتی بود که جا داشت ابلاغ آن کامل کننده رسالت باشد و خودداری از بیان آن، مایه‏ ی نقص در امر رسالت شمرده شود.

    همچنین جا داشت که رسول گرامی(ص) از نظر محاسبات اجتماعی و سیاسی گرفتار ترس شود. زیرا وصایت و جانشینی شخصی مانند حضرت علی(ع) که بیش از سی و سه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهی که سنّ و سال آن‏ها از او به ‏مراتب بالاتر بود بسیار گران بود، گذشته از این خون بسیاری از بستگان همین افراد که دور پیامبر(ص) راگرفته بودند، درصحنه های بدر و احد و... به ‏دست حضرت علی(ع) ریخته شده بود و حکومت چنین فردی بر مردم کینه توز بسیار سخت خواهد بود.

    به علاوه، حضرت علی(ع) پسر عمو و داماد پیامبر(ص) بود و تعیین چنین فردی برای خلافت از نظر افراد کوته بین به‏ یک نوع تعصّب خانوادگی تعبیر می شده است. ولی با توجه به ‏تمام این زمینه های نامساعد، اراده‏ ی حکیمانه‏ ی خداوند بر این تعلق گرفت که پایداری نهضت را با نصب حضرت علی(ع) تضمین کند و رسالت جهانی پیامبر خویش را با تعیین رهبر و راهنمایی پس از او تکمیل سازد.

    اکنون شرح واقعه غدیر را پی می ‏گیریم:

    آفتاب داغ نیمروز هجدهم ماه ذی‏حجّه بر سرزمین غدیرخم به ‏شدّت می ‏تابید و گروه انبوهی که تاریخ تعداد آن‏ها را از هفتاد تا یکصدوبیست هزار نوشته است، در آن محل به ‏فرمان پیامبر خدا(ص) گرد آمدند و در انتظار حادثه‏ ی تاریخی آن روز به ‏سر می ‏بردند و در حالی که از شدّت گرما رداها را به ‏دو نیم کرده، نیمی بر سر و گردن و نیم دیگر را زیر پا انداخته بودند در آن لحظات حسّاس طنین اذان ظهر سراسر بیابان را گرفت و ندای تکبیر مؤذن بلند شد، مردم خود را برای انجام نماز ظهر آماده کردند و پیامبر(ص) نماز ظهر را با آن اجتماع پرشکوه که سرزمین «غدیر خم» نظیر آن را هرگز ندیده و نخواهد دید، به ‏جا آورد و سپس به ‏میان جمعیت آمد و منبر بلندی که از جهاز شتران ترتیب یافته بود قرار گرفت و با صدای بلند خطبه ای به ‏شرح زیر صادر کرد:

    ستایش از آن خداست، از او یاری می ‏خواهیم و به ‏او ایمان داریم و بر او توکل می ‏کنیم و از شرّ نفس های خویش و بدی کردار هایمان به ‏خدایی پناه می ‏بریم که جز او برای گمراهان هادی و راهنمایی نیست، خدایی که هر کس را هدایت کرد برای او گمراه کننده ای نیست. گواهی می ‏دهم که خدایی جز او نیست، و محمّد(ص) بنده‏ ی خدا و فرستاده‏ ی اوست.

    هان ای مردم، نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم و من مسئولم و شما نیز مسئول هستید، درباره‏ ی من چه فکر می ‏کنید؟

    یاران پیامبر(ص) گفتند: گواهی می ‏دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ کرده ای و نسبت به ‏ما خیرخواهی و نصیحت کردی و در این راه بسیار کوشیدی، خداوند به ‏تو پاداش نیک بدهد.

    پیامبر اکرم(ص) وقتی مجدداً آرامش بر جمعیّت حکمفرما شد، فرمود:

    آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدا، خدایی نیست و محمّد(ص) بنده‏ ی خدا و پیامبر اوست؟ بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخیز بدون شک فرا خواهد رسید و خداوند کسانی را که در خاک پنهان شده‏ اند زنده خواهد کرد؟

    یاران پیامبر(ص) گفتند: آری آری، گواهی می ‏دهیم.

    پیامبر(ص) ادامه داد:

    من در میان شما دو چیز گرانبها به‏ یادگار می ‏گذارم، چگونه با آن‏ها معامله خواهید کرد؟ ناشناسی پرسید: مقصود از این دو چیز گرانبها چیست؟

    پیامبر(ص) فرمود:

    ثقل اکبر (یعنی آن گرانبهای مهم تر) کتاب خداست که یک طرف آن در دست خداست و طرف دیگرش در دست شماست. به ‏کتاب او چنگ بزنید تا گمراه نشوید. و ثقل اصغر (یعنی آن گرانبهای کوچک تر) عترت و اهل بیت من است، خدایم به ‏من خبر داده که دو یادگار من تا روز رستاخیز از هم جدا نمی شوند.

    هان ای مردم، بر کتاب خدا و عترت من پیشی نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید.

    در این موقع پیامبر(ص) دست حضرت علی(ع) را گرفت و بالا برد تا جایی که سفیدی زیر بغل او بر همه‏ ی مردم نمایان شد[8] و همه حضرت علی(ع) را در کنار پیامبر(ص) دیدند و او را به ‏خوبی شناختند و دریافتند که مقصود او از این اجتماع، مسئله ای است که مربوط به ‏حضرت علی(ع) است و همگی با اشتیاق خاصّی آماده شدند که به ‏سخنان پیامبر(ص) گوش فرا دهند.

    پیامبر(ص) فرمود:

    هان ای مردم، سزاوارترین فرد برمؤمنان که از خود آن مؤمن بر خودش سزاوارتر باشد کیست؟

    پاسخ دادند: خداوند و پیامبر او بهتر می ‏دانند.

    پیامبر(ص) ادامه دادند:

    خداوند مولای من و من مولای مؤمنان هستم و بر آن‏ها از خودشان «اُولی» و سزاوارترم، هان ای مردم «هرکس من مولا و رهبر او هستم، علی (ع) هم مولا و رهبر اوست»

    رسو ل اکرم(ص) این جمله آخر را سه بار تکرار کرد [9]و سپس ادامه داد:

    پروردگارا، دوست بدار کسی را که علی(ع) را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که علی(ع) را دشمن بدارد، خدایا یاران علی(ع) را یاری کن، دشمنان او را خوار و ذلیل گردان، پروردگارا علی(ع) را محور حق قرار ده.

    سپس افزود:

    لازم است حاضران به ‏غایبان خبر دهند و دیگران را از این امر مطلّع کنند. هنوز آن اجتماع با شکوه به ‏حال خود باقی بود که فرشته وحی فرود آمد و به ‏پیامبر گرامی(ص) بشارت داد که خداوند امروز دین خود را تکمیل کرد و نعمت خویش را بر مؤمنان به ‏تمامی ارزانی داشت:

    الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً[10]

    در این لحظه صدای تکبیر پیامبر(ص) بلند شد و فرمود:

    خدا را سپاسگزارم که دین خود را کامل کرد و نعمت خود را به ‏پایان رسانید و از رسالت من و ولایت علی(ع) پس از من خشنود شد. پیامبر(ص) از جایگاه خود فرود آمد و یاران او، دسته دسته به ‏حضرت علی(ع) تبریک می ‏گفتند و او را مولای خود و مولای هر مرد و زن مؤمن می ‏خواندند، در این موقع حسّان ابن ثابت، شاعر رسول خدا(ص) برخواست و این واقعه‏ ی بزرگ تاریخی را در قالب شعری زیبا عرضه کرد و به ‏آن رنگ جاودانه بخشید، و از چکامه‏ ی معروف او فقط به ‏دو بیت می ‏پردازیم:

    فَمَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا وَلیُّهُ فَکُونوا لَه اَتباعَ صِدقٍ مُوالیاً»

    «پیامبر(ص) به ‏حضرت علی(ع) فرمود: برخیز که من تو را به ‏پیشوایی مردم و راهنمایی آنان پس از خود برگزیدم، هر کس که من مولای او هستم، علی(ع) نیز مولای اوست. مردم ! بر شما لازم است از پیروان راستین و دوستداران واقعی علی(ع) باشید.»

    آنچه نگارش یافت، خلاصه این جریان بزرگ تاریخی بود که در مدارک دانشمندان اهل سنّت وارد شده است البته در کتاب های دانشمندان شیعه به ‏طور گسترده تر بیان شده است. مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج، خطبه‏ ی مشروحی از پیامبر(ص) نقل می ‏کند که علاقه مندان می ‏توانند به ‏آن کتاب مراجعه کنند.

    بازگویی جریان غدیر در کتاب های تفسیر و حدیث و تاریخ در بیان مسلمانان به ‏گونه ای است که کمتر حادثه ای همچون رویداد غدیر اینگونه مورد توجه دانشمندان مختلف از محدث و مفسّر و متکلّم و فیلسوف و خطیب و شاعر و تاریخ نویس قرار گرفته است.

    جامعه اسلامی در قرن های گذشته آن را یکی از اعیاد مذهبی شمرده‏ اند و شیعیان هم اکنون نیز این روز را عید می ‏گیرند.

    از مراجعه به ‏تاریخ به ‏خوبی استفاده می ‏شود که روز18 ذی‏حجّه در میان مسلمانان به ‏نام روز عید غدیر معروف بوده است تا آنجا که «ابن خلّکان» درباره‏ ی «مستعلی ابن المستنصر» می ‏گوید: در سال 487 هجری در روز عید غدیر که روز هجدهم ذی‏حجّه است مردمی با او بیعت کردند و «العُبیدی» درباره‏ ی «المستنصر بالله» می ‏نویسد:

    وی در سال 487 هجری دوازده شب به ‏آخر ماه ذی‏حجّه باقی مانده بود که در گذشت. این شب همان شب عید غدیر است [11] نه تنها «ابن خلّکان» این شب را عید غدیر می ‏نامد بلکه «مسعودی» [12]و«ثعالبی»[13] نیز این شب را از شب های معروف در میان امّت اسلامی شمرده‏ اند.

    ریشه‏ ی این عید و اینکه این روز را مسلمانان عید گرفتند به ‏خود روز عید غدیر باز می ‏گردد و کاری که آن روز پیامبر(ص) به ‏مهاجرین و انصار، بلکه به ‏خانواده‏ ی خود دستور دادند که بر علی(ع) وارد شوند و به ‏او در مورد چنین فضیلت بزرگی تبریک بگویند. «زید بن ارقم» می ‏گوید: نخستین کسانی که از مهاجرین با علی(ع) بیعت کردند ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر بودندو آن روز مراسم تبریک و بیعت تا مغرب ادامه داشت.

    در اهمیّت این رویداد تاریخی همین اندازه کافی است که صدو ده نفر از اصحاب، حدیث غدیر را نقل کرده‏ اند. البته این مطلب به ‏آن معنی نیست که از آن گروه زیاد تنها همین تعداد حادثه را نقل کرده‏ اند بلکه تنها در کتاب های دانشمندان اهل سنّت نام صد و ده نفر به ‏چشم می ‏خورد. درست است که پیامبر(ص) سخنان خود را در اجتماع صدهزار نفری ایراد فرمودند. ولی گروه زیادی از آنان از نقاط دور دست حجاز بودند و ازآنان حدیثی نقل نشده است و گروهی از آنان نیز که این جریان را نقل کرده‏ اند، تاریخ موفّق به ‏درج آن نشده است و اگرهم درج کرده به ‏دست ما نرسیده است.

    در قرن دوم هجری که عصر «تابعان»[14] است هشتاد و نه تن از آنان به ‏نقل این حدیث پرداخته‏ اند. راویان حدیث در قرن های بعد تمامی از علما و دانشمندان اهل سنت هستند و سیصد و شصت نفر از آنان این حدیث را در کتاب های خود آورده‏ اند و گروه زیادی به ‏صحّت و استواری آن اعتراف کرده‏ اند.

    در قرن سوّم نود و دو دانشمند، در قرن چهارم چهل و سه، در قرن پنجم بیست و چهار، در قرن ششم بیست، در قرن هفتم بیست و یک، در قرن هشتم هجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن یازدهم چهارده، در قرن دوازدهم سیزده، در قرن سیزدهم دوازده و در قرن چهاردهم بیست دانشمند این حدیث را نقل کرده‏ اند.

    گروهی نیز تنها به ‏نقل حدیث اکتفا نکرده بلکه در باره‏ ی اسناد و مدارک آن مستقلاً کتاب هایی نوشته‏ اند.

    طبری مورّخ بزرگ اسلامی در کتابی به ‏نام «الولایة فی طریق حدیث الغدیر» نوشته، این حدیث را از بیش از هفتاد طریق از پیامبر(ص) نقل کرده است.[15]

    «ابن عقده کوفی» در رساله‏ ی «ولایت» این حدیث را از صد و پنج نفر نقل کرده است.[16]

    «ابوبکر محمّد بن عمر بغدادی» معروف به ‏«جعابی» این را از بیست و پنج طریق نقل کرده است.[17]

    تعداد کسانی که مستقلاً پیرامون خصوصیات این جریان تاریخی کتاب نوشته‏ اند بیست وشش نفر است.

    دانشمندان شیعه درباره‏ ی این واقعه بزرگ، کتاب های ارزنده ای نوشته‏ اند که جامع‏ترین آن‏ها، کتب تاریخی «الغدیر» است که به ‏دست توانای نویسنده‏ ی نامی اسلامی علّامه مجاهد مرحوم آیۀ الله امینی نگارش یافته است. و در تحریر این بخش از زندگانی امام علی(ع) از این کتاب شریف استفاده‏ ی فراوانی به ‏عمل آمده است.

    در اینجا بررسی حوادث عمده‏ ی زندگانی امیر مؤمنان(ع) تا روزی که پیامبر گرامی(ص) زنده بودند به ‏پایان می ‏رسد. امّا با رویدادهای بزرگ که سازنده‏ ی شخصیّت امام یا بازگو کننده‏ ی عظمت روح و استواری ایمان آن حضرت بوده برخوردیم و در خلال آن با فضائل انسانی و سجایای اخلاقی وی تا حدّی آشنا شدیم.

    25 سال سکوت

    سی و سه سال از عمر گرانبهای حضرت علی(ع) گذشت و در این مدت کوتاه به عنوان بزرگ‏ترین قهرمان و عالی‏ترین و درخشنده ترین چهره‏ ی اسلام شناخته شد، در حوزه‏ ی اسلام هیچ فردی بعداز پیامبر(ص) از نظر فضیلت و تقوا و علم و دانش و جهاد و کوشش در راه خدا و کمک به بینوایان به مرتبه‏ ی حضرت علی(ع) نبود، و در همه جا، در حجاز و یمن سخن از شجاعت و قهرمانی و فداکاری و جانبازی و مهر و مروت شدید پیامبر(ص) به علی(ع) بود.

    با توجه به این خصوصیات می ‏بایست پس از درگذشت پیامبر گرامی(ص) نیز محور اسلام و در مرکز مدیریت جامعه‏ ی اسلامی باشد، امّا وقتی صفحات تاریخ را ورق می ‏زنیم خلاف آن را می ‏یابیم. زیرا امام بر اثر شرایط خاصّی که ایجاد شده بود از صحنه اجتماع به طور خاصّی کناره گرفت و سکوت اختیار کرد و به وظایف فردی و سازندگی افراد پرداخت.

    فعالیّت‏های امام(ع) در این دوره در امور زیر خلاصه می ‏شد:

    1. عبادت خدا، آن هم به صورتی که در شأن شخصیّتی مانند حضرت علی(ع) بود تا آنجا که امام سجّاد(ع) عبادت شگفت انگیز خود را در برابر عبادت‏های جدّ بزرگوار خود نا چیز می ‏دانست.

    2. تفسیر قرآن و حلّ مشکلات آیات و تربیت شاگردانی مانند ابن عبّاس، که بزرگترین مفسّر اسلام پس از امام(ع) به شمار می ‏رفت.

    3. پاسخ به پرسش‏های دانشمندان غیر مسلمان به ویژه یهودیان و مسیحیان که پس از درگذشت پیامبر(ص) برای تحقیق درباره اسلام رهسپار مدینه می ‏شدند و سوالاتی مطرح می ‏کردند. اینگونه سوالات پاسخگوئی جز حضرت علی(ع) پیدا نمی کرد زیرا تنها و تنها او بود که هم بر قرآن و هم بر تورات و انجیل و دیگر کتاب‏های آسمانی تسلّط کامل داشت، بدین ترتیب باید بگوئیم اگر در آن دوران حسّاس آن حضرت نبود و در برابر اینگونه سوالات پاسخ نمی فرمود، جامعه اسلامی دچار سرشکستگی شدید می ‏شد و به همین جهت بود که وقتی امام(ع) به اینگونه سوالات پاسخ روشن و قاطع می ‏داد خلیفه‏ ای که پس از پیامبر(ص) جای آن حضرت نشسته بود چنان خوشحال و مسرور می ‏شد که بی‏اختیار فریاد می ‏زد اگر تو نبودی من هلاک شده بودم.

    4. حوادثی بعداز رسول خدا(ص) برای افراد پیش می ‏آمد که حکم آن نه در قرآن به گونه صریح و روشن دیده می ‏شد و نه در فرمایشات پیامبر(ص) سخن می ‏یافتند که بتواند روشن و قاطع، حکم آن جریان را بفرماید، و اگر در میان اصحاب رسول خدا(ص) شخصیّتی مانند حضرت علی(ع) نبود که به گواهی خود پیامبر(ص) داناترین امت و آشناترین آن‏ها به احکام و قضاوت و داوری بود، یافت نمی شد، زندگی برای بسیاری از مسلمانان سخت، و در مجموع از نظر فرهنگ قرآن و دین مبین اسلام، اینگونه مسائل غیر قابل حل جلوه می ‏کرد.

    در مورد داوری‏های حضرت علی(ع) در آن زمان در موارد مختلف، کتاب‏های مستقلی نوشته شده که با مطالعه آن‏ها، کاملاً نقش علمی و عظمت مقام آن بزرگوار و اینکه تنها و تنها او بود که می ‏توانست اینگونه مشکلات را حل کند، روشن می ‏شود.

    برای نمونه، جوانی آمده و به خلیفه می ‏گوید به ‏داد من برس، مادرم مرا نُه ماه در شکم گرفته و زائیده ولی بعد از زایمان مرا از خود دور کرده و می ‏گوید تو فرزند من نیستی و من هرگز شوهر نکرده‌ام خلیفه آن زن را احضار می ‏کند، او همچنان مادر بودن خود را نسبت به این جوان انکار می ‏کند خلیفه از او شاهد می ‏خواهد، چهل نفر شاهد می ‏آورد که این زن تابه ‏حال همسری نداشته و در نتیجه این جوان دروغ می ‏گوید، جوان بیچاره راهی زندان می ‏شود در حالی که با صدای بلند گریه می ‏کند و هیچ دادرسی را برای خود نمی بیند ولی ناگهان در وسط راه چشم آن جوان به حضرت علی(ع) می ‏افتد و گریه کنان دامن حضرتش را گرفته جریان را به عرض می ‏رساند حضرت دستور می ‏دهد او را برگردانید نزد خلیفه تا من بیایم، وقتی حضرت می ‏آیند و جریان را از زبان آن زن و برادرانش و شاهدهای دروغین می ‏شنوند به طرز بی سابقه‏ ای حضرت آنچنان توطئه را کشف می ‏کنند که فریاد خلیفه بلند می ‏شود «لَولا علیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ»اگر علی(ع) نبود هر آینه عمر از بین رفته بود.[18]

    برای اینکه خوانندگان محترم در به دست آوردن کیفیت داوری آن حضرت به ‏زحمت نیفتند جریان را ادامه می ‏دهیم:

    حضرت پس از شنیدن سخن جوان و دفاع آن زن و گواهی شاهدها رو کردند به برادران آن زن و فرمودند بدین‏ترتیب خواهر شما هنوز دوشیزه است و همسری انتخاب نکرده، گفتند آری فرمودند اجازه می ‏دهید من برای او همسری انتخاب کنم و این خانم را به عقد شرعی مردی درآورم؟ گفتند مانعی ندارد و از خود آن زن نیز اجازه یا وکالت گرفتند. سپس فرمودند حالا که این زن با این جوان هیچگونه ارتباطی ندارد و یک زن و مرد بیگانه اند، من این خانم را برای این جوان عقد می ‏کنم و بعد از خواندن صیغه‏ ی عقد، این دو زن و شوهر خواهند بود، وقتی حضرت می ‏خواستند صیغه‏ ی عقد را بخوانند ناگهان فریاد زن بلند شد، خدا را خدا را‏ای ابوالحسن آیا می ‏خواهی مرا به همسری فرزندم درآوری به ‏خدا او فرزند من است.

    فریاد این زن تمام حاضران را به ‏شگفت درآورد و با توجه از او پرسیدند جریان چگونه بوده است؟ گفت من در چند سال قبل با مردی چوپان که از نظر موقعیّت خانوادگی به قبیله ما نمی ‏خورد ازدواج کردم و ثمره آن ازدواج این فرزند بود ولی بعداز زایمانم برادرانم سخت مرا عتاب کردند و گفتند این فرزند و پدرش را باید رها کنی و من به اصرار آنها از شوهرم جدا شدم و فرزندم را رها کردم.[19]

    ملاحظه بفرمائید، یک روانشناس ماهر به گونه‏ ای بی سابقه با استفاده از «وجدان» زن او را به اقرار درآورد و این مشکل خانوادگی آنها را به ‏سادگی حل فرمود.

    5. وقتی دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پاره‏ ای از مشکلات دیگر با بن بست روبه رو می ‏شد امام(ع) یگانه مشاور مورد اعتماد بود که با واقع بینی خاصّی مشکلات را از سر راه آنان بر می ‏داشت و راهی را که باید در پیش بگیرند معین می ‏فرمود، برخی از این مشاوره ها در نهج البلاغه و کتابهای تاریخ نقل شده است.

    6. تربیت و پرورش انسان‏هائی که دلی پاک و روحی آماده برای پیشرفت در جهت بندگی خدا داشتند، تا در پرتو رهبری امام(ع) بتوانند قلّه های کمالات معنوی را فتح کنند و آنچه را که با دیده‏ ی خاطر نمی توان دید با دیده‏ ی دل و چشم باطنی ببینند.

    7. کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان، تا آنجا که امام(ع) با دست خود باغ احداث می ‏کرد و قنات استخراج می ‏نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می ‌کرد.

    اینها فعالیّت‏های چشمگیر امام(ع) در این بیست و پنج سال بود، ولی با کمال تأسف، تاریخ نویسان بزرگ اسلام به این بخش از زندگی امام(ع) اهمیّت شایانی نداده، خصوصیات و جزئیات زندگی حضرت علی(ع) را در این دوره درست ضبط نکرده اند، در حالی که آنان وقتی به زندگی فرمانروایان بنی‏امیّه و بنی‏عبّاس وارد شوند آنچنان به دقت و به طور گسترده سخن می ‏گویند که چیزی را فروگذار نمی کنند.

    آیا جای تأسف نیست که خصوصیات زندگی بیست و پنج ساله امام(ع) ‌در هاله‏ ای از ابهام باشد ولی تاریخ جفاکار یا نویسندگان جنایتگر مجالس عیش و نوش فرزندان معاویه و مروان و خلفای عباسی را با کمال دقت ضبط کنند و اشعاری را که در این مجالس می ‏خواندند و سخنان بیهوده‏ ای که میان خلفا و رامشگران ردّ و بدل می ‏شد و رازهایی را که در دل شب برده از آنها فرو می ‏افتاده به عنوان تاریخ اسلام، در کتاب‏های خود درج کنند؟ نه تنها این قسمت از زندگی آنها را تنظیم کرده اند، بلکه جزئیات زندگی حاشیه نشینان و کارپردازان و تعداد احشام و اغنام و خصوصیات زر و زیور و نحوه آرایش زنان و معشوقه های آنان را نیز بیان کرده‏ اند.

    نخستین برگ ورق می ‏خورد

    آن‏گاه که سر مبارک پیامبرگرامی(ص) بر سینه‏ ی امام(ع) بود، روح او به ابدیّت پیوست. حضرت علی(ع) این جریان را در یکی از خطبه های تاریخی خود چنین شرح می ‏دهد:

    «یاران پیامبر(ص) که حافظان تاریخ زندگی او هستند به خاطر دارند که من هرگز لحظه‏ ای از خدا و پیامبر او سرپیچی نکرده‏ ام، در جهاد با دشمن که قهرمانان فرار می ‏کردند و گام به عقب می ‏نهادند، از جان خویش در راه پیامبر خدا(ص) دریغ نکردم، رسول خدا(ص) جان سپرد در حالی که سرش بر سینه‏ ی من بود و بر روی دست من جان از بدن او جدا شد و من برای تبرّک دست بر چهره‏ ام کشیدم، آنگاه بدن او را غسل دادم و فرشتگان مرا یاری می ‏کردند، گروهی از فرشتگان فرود آمده و گروهی بالا می ‏رفتند و همهمه‏ ی آنان که بر جسد پیامبر(ص) نماز می ‏خواندند، مرتب به گوش می ‏رسید، تا اینکه او را در آرامگاه خود نهادیم. هیچ کس در حال حیات و مرگ پیامبر(ص) از من به او سزاوارتر و شایسته‏تر نیست»[20]

    درگذشت پیامبر(ص) گروهی را به سکوت فرو برد و گروهی دیگر را به تلاش‏های مرموز و مخفیانه واداشت. پس از رحلت رسول خدا(ص)، نخستین مطلبی که مسلمانان با آنان روبه‏رو شدند موضوع تکذیب مرگ پیامبر(ص) از جانب عمر بود! غوغائی در برابر خانه‏ ی پیامبر(ص) بر پا کرده بود و افرادی را که می ‏گفتند پیامبر(ص) فوت کرده است تهدید می ‏کرد، هر چه عباس وابن ‏ام‏مکتوم «از اصحاب رسول خدا» از قرآن آیاتی می ‏خواندند که در آن آیات به امکان فوت پیامبر(ص) اشاره شده، مؤثر نمی افتاد، تا اینکه دوست او ابوبکر که در بیرون مدینه به سر می ‏برد آمد و چون از ماجرا آگاه شد با خواندن آیه‏ ی 30 از سوره زمر: اِنّکَ مَیَّتٌ وَ اِنَّهُم مَیَّتون«تو می ‏میری و دیگران نیز می ‏میرند» که قبل از او دیگران نیز تلاوت کرده بودند عمر را خاموش کرد.

    هنگامی که حضرت علی(ع) مشغول شستن بدن مبارک رسول خدا(ص) بود و گروهی از اصحاب او را کمک می ‏کردند و در انتظار پایان یافتن غسل بودند و خود را برای نمازگزاردن بر پیکر مبارک آن حضرت آماده می ‏کردند، ماجرای پر غوغای «سقیفه‏ ی بنی ساعده»[21] برای انتخاب جانشین پیامبر(ص)‌ بر پا شد در آنجا جمعی از انصار‌(مسلمانان اهل مدینه) و برخی از مهاجرین (کسانی که از مکّه همراه رسول خدا(ص) به مدینه آمده بودند) مانند ابوبکر و عمر و ابوعبیده، جسد پیامبر(ص) را که برای غسل آماده می ‏شد ترک کردند و در سقیفه دورهم جمع شدند و پس از ردّ و بدل کردن الفاظ و برخوردهای لفظی و احیاناً فیزیکی، ابوبکر با پنج رأی به عنوان جانشین رسول خدا(ص)‌ انتخاب شد، در حالی که از مهاجران جز آن سه نفر از انتخاب او آگاه نبودند.

    «ماجرای سقیفه و سخنانی که در آنجا ردّ و بدل شد و سرانجام ابوبکر به گفته بعضی از دانشمندان اهل سنّت حتّی با یک رأی که آن هم از سوی عمر انتخاب شد، یکی از بحث‏های اصولی تاریخ اسلام است که نه تنها بعد تاریخی داشته بلکه از نظر اعتقادی نیز قابل تأمل است، و بزرگان ما همه این ماجرا را نکته به نکته از قول خود دانشمندان اهل سنّت نقل کرده و در جای خود به بحث و گفتگو نشسته اند از حوصله این نوشتار بیرون است، زیرا ما در اینجا به نقل تاریخ بسنده می ‏کنیم و لی تحلیل آن را به عهده‏ ی شما خواننده می ‏گذاریم به این امید که این خود انگیزه‏ ای برای مطالعه‏ ی کتاب‏هائی که در این زمینه نوشته شده باشد و سرانجام راز و رمز بزرگترین و طولانی ترین خط اختلاف بین مسلمین را از گوشه‏ ی همان سقیفه و با توطئه همان چند نفر معدود به دست آورید.»

    در این گیرودارکه امام(ع) به شستن رسول خدا(ص)‌ مشغول بود، و انجمن سقیفه نیز به کار خود مشغول بود، ابوسفیان که شمّ سیاسی نیرومندی داشت به منظور ایجاد اختلاف در میان مسلمانان به نزد حضرت علی(ع) آمده و پیشنهاد کرد: «دستت را بده تا با تو «بیعت»[22] کنم و دست تو را به ‏عنوان خلیفه مسلمانان بفشارم که هرگاه من با تو بیعت کنم دیگر یک نفر از فرزندان عبدمناف با تو مخالفت نخواهد کرد و اگر آنان باتو بیعت کنند کسی از قریش از بیعت کردن باتو تخلف نمی کند و سرانجام تمام عرب تو را به فرمانروایی می ‏پذیرند» و لی حضرت علی(ع) اعتنائی به گفته او نکرده فرمودند: «من فعلاً مشغول غسل دادن و کفن و دفن پیامبرم» ابوسفیان رفت و دوباره آمد و این‌بار عباس عموی پیامبر(ص) را هم با خود همراه کرد، و دو نفری این پیشنهاد را به حضرت دادند. حضرت پیشنهاد عباس را هم رد کردند و بیان شیوا و گفتاری حکیمانه در برابر پیشنهاد آن دو ایراد کردند که عین فرمایش آن حضرت در نهج البلاغه ضبط شده است. [23]

    چیزی نگذشت که صدای تکبیر به گوش آنان رسید، حضرت علی(ع) جریان را از عباس پرسیدند عباس گفت: «نگفتم که دیگران در بیعت گرفتن بر تو سبقت می ‏جویند؟ وگفتم تو دستت را بده تا با تو بیعت کنم ولی تو حاضر نشدی و دیگران بر تو سبقت جستند.»

    چرا پیشنهاد ابوسفیان و عباس رد شد؟

    بدون تردید، حضرت علی(ع) ابوسفیان را که از دشمنان دیرینه اسلام بود، می ‏شناختند و می ‏دانستند که او نقشه‏ ی نادرستی در سر می ‏پروراند «همانطوری که بعدها خود و فرزندانش کمر بر نابودی اسلام و مسلمین بستند» و می ‌خواهد بدینوسیله در بین مسلمین اختلاف بیندازد و اگر حضرت علی(ع) آن روز پیشنهاد اورا می ‏پذیرفتند و در خانه‏ دربسته دو نفر با آن حضرت بیعت می ‏کردند، تاریخ درباره‏ ی این بیعت همان داوری را می ‏کرد که امروز درباره‏ ی بیعت با ابوبکر دارد زیرا زمامداری حضرت علی(ع) از دو صورت بیرون نبود یا امام(ع) ‌امام و زمامدار تعیین شده‏ ی از جانب خداوند و پیامبر(ص) بود یا نه، در صورت نخست نیازی به بیعت گرفتن نداشت و رأی گرفتن برای خلافت آن حضرت، تا به ‏وسیله رأی مردم او خلیفه شود، یک نوع بی اعتنائی به حکم خداوند و تعیین الهی شمرده می ‏شد و موضوع خلافت رااز مجرای نصب الهی و این که زمامدار و جانشین پیامبر(ص) باید از طرف خدا تعیین گردد، خارج می ‏ساخت و امر زمامداری امت اسلامی را یک مقام انتخابی قرار می ‏داد و روشن است که حضرت علی(ع) که سال‏ها در میدان‏های نبرد جان خویش را در کف گرفته و برای تثبیت اسلام و احکام قرآن آنقدر فداکاری نموده حاضر نمی شود به سادگی این حکم الهی تحریف شود. و در فرض دوّم با بیعت ابوسفیان و عباس، آن حضرت خلیفه شود آن‏هم در خانه‏ ای در بسته و به دور از انبوه مسلمانان و بعد از بیعت آن دو نفر، جمعی را اجیر می ‏کردند تا از مردم برای آن حضرت بیعت بگیرند، خلافت اسلامی همان رنگ را می ‏گرفت، که با روی کار آمدن ابوبکر، به ‏خود گرفت، زیرا نزدیک‏ترین و صمیمی‏ترین یار ابوبکر، خلیفه‏ ی دوم عمر بود که پس از مدت‏ها وقتی از نحوه‏ ی انتخاب ابوبکر یادش آمد گفت:

    «کانَت بیعتُ أبی‏بَکر فَلتَت وَ فِی الله شَرَّها»«یعنی انتخاب ابوبکر برای زمامداری کاری عجولانه بود که خدواند شرّش را باز داشت.»[24]

    و از همه مهم‏تر اینکه ابوسفیان در پیشنهاد خود کوچک‏ترین حسن نیّت نداشت و نظر او جز ایجاد اختلاف و دودستگی و کشمکش در میان مسلمانان و استفاده از آب گِل آلود و بازگردانیدن عرب به دوران جاهلیّت و خشکاندن نهال نوپای اسلام نبود.

    او وارد خانه‏ ی حضرت علی(ع) شد و اشعاری چند در مدح آن حضرت سرود و سپس پیشنهاد خود را بیان کرد ولی حضرت به طور کنایه به نیّت ناپاک او اشاره کرده و فرمود:«تو در پی کاری هستی که ما اهل آن نیستیم»

    طبری در تاریخ خود می ‏نویسد: علی(ع) اورا ملامت کرد و گفت: «تو جز فتنه و آشوب هدف دیگری نداری، تو مدّت‏ها بدخواه اسلام بودی، مرا به نصیحت و پند تو و افراد سواره و پیاده تو نیازی نیست.» [25]

    ابوسفیان،اختلاف مسلمانان را درباره‏ ی جانشینی پیامبر(ص) به خوبی دریافت و درباره‏ ی آن چنین ارزیابی کرد:

    «طوفانی می ‏بینم که جز خون چیز دیگری نمی تواند آن را خاموش کند.»[26]

    خودآزمایی

    1ـ علّت تغییر در مأمور ابلاغ قطعنامه پیامبر(ص) چه بود؟

    2ـ قطعنامه پیامبر(ص) چه تأثیری برافکار مشرکین مکّه داشت؟

    3ـ نظریه شیعیان درباره‏ ی جانشینی پیامبر(ص) چیست؟

    4ـ مسأله خلافت از نظر دانشمندان اهل سنّت چگونه است؟

    5ـ مثلث تهدید در زمان رسول خدا(ص) از چه ناحیه‏هایی بود؟

    6ـ علّت نامگذاری «حجّۀ الوداع» چیست؟

    7ـ شأن نزول آیه‏ ی 3 سوره مائده چیست؟

    8ـ نخستین مهاجرینی که در روز غدیر با حضرت علی(ع) بیعت کردند چه کسانی بودند؟

    9ـ فعالیّت‏های حضرت علی(ع) در دوران 25 سال سکوت چه بود؟

    10ـ چرا امیرالمؤمنین علی(ع) پیشنهاد ابوسفیان و عبّاس را رد کردند؟

    علی ریخته گرزاده تهرانی

    منبع مطلب : hedayatgar.ir

    مدیر محترم سایت hedayatgar.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    دلیل انتخاب امام علی (ع)برای جانشینی پیامبر چه بود؟/وفاداران به غدیر به دوران جاهلیت بازنمی گردند

    به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛سال یازدهم هجری بود که پیامبر اسلام (ص) آخرین حج اسماعیلی خود را انجام داد و مشیعت خدا بر این بود که وجود پربرکت رسول خدا(ص)جهان مادی را به سمت دیار باقی ترک کند.اما وضعیت این دین نوپا چه می شد؟ مکتبی که آخرین پیامبر الهی و یارانش چه خون دل ها خوردند تا به بار بنشیند و موجبات سعادت بشر فراهم شود.باید جانشین محمد (ص) تعیین می شد.اما چه کسی؟ کدام انسان لیاقت جانشینی پیامبر خوبی ها را داشت تا بتواند دین را از کج روی ها حفظ کند و مومنان را پناهگاهی ایمن باشد؟ در همین باب با حجت الاسلام علوی تهرانی،اسلام شناس و یکی از برجسته ترین خطبای کشور به گفتگو نشسته ایم.محورهای اصلی گفتگو به شرح زیر است:
    خداوند فقط در مورد وجود پیامبر اسلام(ص) بر انسانها منت نهاده است/دین اسلام پنج ویژگی بارز دارد/با آمدن اسلام دوران جاهلیت از بین رفت،اما آیا دیگر دین تهدید نمی شود؟/آیا مسلمانان به دوران جاهلیت بازنمی گردند؟/شناخت امام در هر دوره ای تضمین کننده نرفتن به دوران جاهلیت است/واقعه غدیر معرفی امام است از جانب خداوند/قطب نمای هدایت ما موضوع امامت است/وفاداران به غدیر به دوران جاهلیت بازنگشتند و این کلیدی ترین موضوع غدیر است/وفاداران به غدیر مسیر اسلام را تداوم بخشیدند/پذیرش حق،ظرفیتی می خواهد که هرکسی آن را در وجودش ندارد/طبق روایات شیعه و سنی هیچ کس هم طراز علی (ع) نیست/ولایت رکن اساسی دین اسلام است/دلیل انتخاب علی (ع) برای جانشینی پیامبر چیست؟/در آیه مباهله منظور از 《انفسنا》کیست؟/اگر جریان غدیر به انحراف کشیده نمی شد، یک پیاله خون ناحق بر زمین ریخته نمی شد/عید غدیر را باید به بهترین شکل گرامی بداریم.

    دلیل انتخاب امام علی (ع)برای جانشینی پیامبر چه بود؟/وفاداران به غدیر به دوران جاهلیت بازنمی گردند


    لطفا سخنان ابتدایی خود را بگویید تا وارد بحث شویم.

    قبل از اینکه وارد مباحث غدیر شوم باید نکاتی را بگویم.خداوند هر نعمتی را که به انسان داده است منتی نگذاشته است به جز یک مورد و آن هم در مورد بعثت رسول خدا(ص).خداوند در این باره در قرآن می فرماید:《همانا ما بر مومنان منت نهادیم که از خوشان پیامبری را برگزیدیم تا آیات الهی را بر آنان تلاوت کنند و مومنان را تزکیه کنندو به آنها کتاب و حکمت بیاموزند در حالی قبل از آن در گمراهی آشکار بودید》.در نظر داشته باشید که این موضوع برای هر پیامبری نیست.این بحث فقط مربوط به پیامبر اسلام(ص) است.اسلام آمده است که مسیر هدایت را ترسیم کند تا مردم از گمراهی درآیند.

    در واقع دین اسلام کامل ترین دین خداست.

    بله همین طور است.پیامبر ما در سال 610 میلادی به بعثت رسید.اولین ویژگی دین اسلام اینکه از جانب خدا است و برای تمام بشریت است که در سوره فرقان آیه یک به آن اشاره شده.دومین ویژگی ایتکه در واقع اعتبار دین اسلام تا روز قیامت است.خداوند متعال در مورد اعتبار دین اسلام تا روز قیامت ، در آیه 85 سوره آل عمران به خوبی این مطلب را بیان کرده است.سومین ویژگی دین اسلام کامل بودن آن است.چهارمین ویژگی دین اسلام کامل بودن آن است و پنجمین خصوصیت این دین اعتبار آن نزد خدا است.مطلبی که باید به آن اشاره کرد این است که با توجه به ویژگی های دین اسلام ما دیگر نمی توانیم دین دیگری را برگزینیم و حجت برما تمام است.

    اگر بخواهیم وارد واقعه غدیر و موضوع ولایت امام علی (ع)شویم، چگونه بحث را آغاز کنیم؟

    بله.در حقیقت اسلام آمد و دوران جاهلیت را باطل کرد.اما آیا تمام شد و دیگر خطری این دین و مسلمانان را تهدید نمی کند؟ و آیا مسلمانان به دوران جاهلیت برنمی گردند؟ خداوند در سوره آل عمران آیه 144 این خطر را اعلام می کند و می فرماید:《و پیامبر جز فرستاده ای از جانب خدا نیست که قبل از او هم فرستادگانی بودند.اگر پیامبر ما به هر دلیلی از دنیا رفت یا کشته شد آیا به دوران سابق بازمی گردید؟ اگر به دوران قبل برگردید خدا ضرر نمی کند و هرکس باقی ماند خداوند جزای کارش را می دهد》.این آیه نشان می دهد که تا پیامبر در قید حیات است خطری وجود ندارد اما به محض اینکه از دنیا رفت آیا به دوران سابق بازمی گردید؟

    دلیل انتخاب امام علی (ع)برای جانشینی پیامبر چه بود؟/وفاداران به غدیر به دوران جاهلیت بازنمی گردند

    حالا مسلمانان چگونه تشخیص دهند که آیا به دوران قبل بازگشته اند یا نه؟

    سوال مهم و خوبی است.در اینجا یک روایت را باید گفت که در هفتاد منبع اهل سنت و به کرات در منابع شیعه آمده و آن روایت می گوید:هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است.بنابراین غدیر معرفی امام است از ناحیه خدا و شناخت امام،تضمین کننده نرفتن به دوران جاهلیت است.در اینجا بحث است که این امام ،کسی است که خدا انتخاب کرده یا مردم؟ به طور حتم امام منصبی است که خدا آن را تعیین می کند و نظر ما شیعیان این است که علی (ع) امام است و حکمش از جانب خداست که البته یکی از مناصب او خلافت است.البته در سال یازده هجری خلافت امام نادیده گرفته شد اما همچنان امامت ایشان تداوم داشت.قطب نمای هدایت ما موضوع امامت است و مادامی که ما با امام زمان خود باشیم به گذشته باز نخواهیم گشت و این مطلب بسیار مهم است.در واقع وفاداران به غدیر به دوران جاهلیت باز نگشتند این کلیدی ترن موضوع غدیر است.وفاداران به موضوع غدیر مسیر اسلام را تداوم بخشیدند.

    بحث به خوبی جلو رفت و به جای خوبی رسیدیم.در واقع موضوع امامت مهمترین بحث دین است.

    به طور حتم همین است.نکته بسیار مهم در این باب این است که پیامبر خدا(ص) طبق حدیث جناب جابر بن عبدالله انصاری 12 جانشین خود را تعیین کرده و ماموریت امام دوازدهم را نیز مشخص نموده.حالا برخی ها این مطلب را قبول نمی کنند دلیل بر ابطال این حدیث و یا واقعه غدیر نیست.مگر خداوند در قرآن کریم آیات مختلفی در اهمیت خواندن نماز نازل نکرده آیا همه اجرا می کنند؟ حق و بیان آن یک مطلب است، اما پذیرش حق مطلب دیگری است.در حقیقت پذیرش حق ظرفیتی می خواهد که همه نمی توانند در برابر آن سر تعظیم فرود آورند.

    اما مطلبی که در باب غدیر و حضرت امیرالمومنین علی(ع)بسیار مهم است که چرا علی بن ابی طالب برای امامت انتخاب شد؟

    وقتی به روایات پیامبر(ص) رجوع می کنیم هیچ کس هم طراز ایشان پیدا نمی شود.در این باب دو روایت از مراجع اهل سنت می گویم. روایت اول از خطیب خوارزمی در مناقب از رسول خدا (ص)نقل می کند:ای عمار اگر دیدی علی(ع)از یک مسیر می رود و همه مردم از مسیری دیگر می روند با علی(ع) باش.به دلیل اینکه علی(ع) انسان را به هلاکت نمی رساند و از هدایت خارج نمی کند.در اینجا پیامبر اسلام(ص) که هیچ هوا و هوسی در دنیا ندارد می فرماید: احدی در دنیا هم تراز علی نیست.در حدیث دیگری از پیامبر(ص)نقل شده است که ایشان می فرماید:بعد از من فتنه ای اتفاق می افتد که در آن هنگام ملازم علی(ع)باشید.پس کسی در بعد شخصیت هم تراز امیرالمومنین نیست.اما علی بن ابی طالب منصبی دارد به نام منصب امامت که در فرایض دین وجود دارد و هیچ کدام از فرایص دین در تراز و سطح امامت نیست. زمانی که رسول خدا(ص) در روز غدیر امام علی(ع) را به امامت معرفی کرد خداوند فرمود:امروز دین شما را کامل کردم و نعمت را تمام کرد.الف و لام موجود در الیوم، دو کلمه عهد است که دین امروز شما کامل است.

    دلیل انتخاب امام علی (ع)برای جانشینی پیامبر چه بود؟/وفاداران به غدیر به دوران جاهلیت بازنمی گردند


    در این زمینه چند روایت را برای مخاطبان بخوانید.


    جبریل به وجود پیامبر اسلام(ص) نازل می شود و به پیامبر سفارش می کند که به امت اسلامی بگو:امروز دین شما را کامل کردم بعد از این ،دیگر چیزی نازل نخواهد شد.نماز و زکات و روزه و حج را کامل کردم و ولایت علی(ع) پنجمین است.اما چهار مورد قبل بدون ولایت علی بن ابی طالب پذیرفتنی نیست.پس نماز هم در بستر ولایت و امامت علی(ع) تعریف می شود.در روایت دیگری که از خطبه غدیر است خداوند می فرماید:دین شما را به واسطه ولایت علی(ع)کامل کردم و اگر کسی به امامت ایشان و فرزندان علی(ع) اقتدا نکند، اعمال خود را در دنیا و آخرت نابود کرده است.در روایت دیگری از امام صادق(ع) نقل است:اگر بنده ای صد سال خدا را بین رکن و مقام عبادت کند و روزها روزه بگیرد و شب ها شب زنده داری کند، اما امامان را نشناسد ، هیچ مزد و ثوابی نبرده است.این روایات یعنی اینکه هیچ احدی در ترلز علی نیست و هیچ فریضه ای در تراز امامت نیست.

    پس می توان گفت حیاتی ترین موضوع دین امامت است.

    بله کاملا درست است.من همه انسان ها را دعوت می کنم به عقل و تفکر. اگر بخواهیم برای پیامبر(ص)جانشین تعیین کنیم بهتر آن است کسی را انتخاب کنیم که دارای فضایلی باشد یا نباشد؟ به شرط عقل همه، انسان با فضیلت را انتخاب می کنند.حالا در میان انسان های صاحب فهم و فضیلت، کسی را انتخاب کنیم که مثلا 10 فضیلت دارد یا کسی که دریایی از معارف و فضایل را داراست و فضیلت های پیامبر را دارد؟به طور حتم نفر دوم انتخاب می شود.این را عقل به انسان می گوید.در اینجا باید به آیه 54 سوره مبارکه آل عمران یا آیه مباهله اشاره کرد که خداوند در آنجا از کلمه 《انفسنا》 بهره گرفته است.فخر رازی، جلال الدین صوفی، مسلم بن حجاج، ابوالحسن شافعی، ابونعیم اصفهانی و بسیاری دیگر از علمای اهل سنت می گویند این آیه در باب پنج تن آل عبا است و منظور از 《انفسنا》 وجود نازنین امیرالمومنین علی (ع) است.در زمان امام رضا(ع) مامون از ایشان پرسید: این 《انفسنا》 شامل علی بن ابی طالب است؟ امام رضا(ع) پاسخ داد فقط شامل علی(ع) است.به حکم قرآن این موضوع غیر قابل انکار است.

    دلیل انتخاب امام علی (ع)برای جانشینی پیامبر چه بود؟/وفاداران به غدیر به دوران جاهلیت بازنمی گردند

    اگر جریان غدیر به انحراف کشیده نمی شد،امروز وضعیت مسلمانان چگونه بود؟

    اصلا این موضوع مختص مسلمانان نبود.اگر جریان غدیر به انحراف کشیده نمی شد یک پیاله خون ناحق بر زمین ریخته نمی شد.آن چیزی که در زمان امام زمان(ع) قرار است اتفاق بیفتد قرار بود در زمان امام علی(ع) اتفاق بیفتد.ولی اجازه ندادند خلافت به امام علی(ع) برسد.

    وظیفه ما در این دوران چیست؟

    به نظر من مناسبت غدیرخم بسیار مهم است.ما باید عید غدیرخم را به بهترین شکل ممکن گرامی بداریم.در این راه نیز باید تمام تلاش خود را کنیم چون در راه اعتقادمان باید همه چیزمان را فدا کنیم.


    من توصیه ام برای غدیر این است که این عیدالله اکبر را رسمیت ببخشیم.ما باید عید غدیر را منشا تمام تحولات قرار دهیم و موجباتی را فراهم کنیم که همه از عید غدیرخم خاطره خوب داشته باشد.

    گفتگو از محمدرضا فلاحی

    انتهای پیام/

    منبع مطلب : www.yjc.ir

    مدیر محترم سایت www.yjc.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 20 روز قبل
    -2

    سلام

    مهدی 4 ماه قبل
    2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید