توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    پندار نیک گفتار نیک کردار نیک از کیست

    1 بازدید

    پندار نیک گفتار نیک کردار نیک از کیست را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    حرف‌های خوب کوروش؟ حرف‌های خوب زرتشت؟ :: خادم الموالی عباس داودی داوودی

    برخی معتقدند که کوروش کبیر سر سلسله هخامنشیان اولین منشور حقوق بشر را نوشته و به آن افتخار می‌کنند. از طرفی خلاصه همه تعلیمات اخلاقی را در سه جمله‌ی «پندار نیک؛ گفتار نیک و کردار نیک» دانسته...

    فایل Wordفایل Pdf

    حرف های خوب کوروش؟

    مقدمه

    برخی معتقدند که کوروش کبیر سر سلسله هخامنشیان اولین منشور حقوق بشر را نوشته و به آن افتخار می‌کنند. از طرفی خلاصه همه تعلیمات اخلاقی را در سه جمله‌ی «پندار نیک؛ گفتار نیک و کردار نیک» دانسته و آن را نیز به کوروش نسبت می‌دهند. البته بسیاری نیز این سه جمله را از اوستا دانسته و آن را کلام زرتشت می‌دانند.

    نکته مهم در تبلیغات وسیع آنان بر روی این دو مطلب این است که به نحوی سلسله پادشاهی ایران باستان را منزه بدانند که نتیجه آن این است که اعراب مسلمان در فتح ایران کار شایسته‌ای نکرده‌اند و دیگر آن‌که اسلام حرف تازه‌ای نیاورده و همه‌ی آن‌چه برای سعادت بشر لازم بوده را زرتشت قبلاً آورده است.

    البته در پس این گفتارها اهداف بسیار دیگری وجود دارد که بیان آن در این‌جا ضروری نیست زیرا با تحلیل مطالب مربوط به این سخنان کوروش و زرتشت حقیقت آشکار خواهد شد.

    از آن‌جا که سه جمله «پندار نیک؛ گفتار نیک و کردار نیک» در هیچ سند معتبر و حتی غیر معتبری به کوروش نسبت داده نشده و فقط برخی از کم‌اطلاع‌ترین افراد در فضای مجازی آن را سخن کوروش دانسته‌اند، ابتدا به بررسی زرتشت و سخن او و سپس به کوروش و سنگ نوشته‌اش می‌پردازیم.

    قسمت اول

    زرتشت کیست؟ (یا زردشت)زرتشت

    مجوس

    در تفسیر نمونه، (جلد‌14، ص 45) ذیل آیه:

    « إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابئینَ وَ النَّصاری‌ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلی‌ کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٌ ـ مسلّماً کسانی که ایمان آورده‌اند، و یهود و صابئان [ستاره‌پرستان‌] و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری می‌کند (و حق را از باطل جدا می‌سازد) خداوند بر هر چیز گواه (و از همه چیز آگاه) است.»(حج/17)

    آمده است:

    واژه" مجوس" فقط یک بار در قرآن مجید در همین آیات مطرح شده و با توجه به این‌که در برابر مشرکان و در صف ادیان آسمانی قرار گرفته‌اند چنین بر می‌آید که آن‌ها دارای دین و کتاب و پیامبری بوده‌اند.

    تردیدی نیست که امروز مجوس به پیروان زردشت گفته می‌شود، و یا لا اقل پیروان زردشت بخش مهمی از آنان را تشکیل می‌دهند، ولی تاریخ خود زردشت نیز به هیچ‌وجه روشن نمی‌باشد، تا آنجا که بعضی ظهور او را در قرن یازدهم قبل از میلاد دانسته‌اند و بعضی در قرن ششم یا هفتم![1]

    این تفاوت و اختلاف عجیب یعنی پنج قرن! نشان می‌دهد که تا چه اندازه تاریخ زردشت تاریک و مبهم است.

    معروف این است ]که[ او کتابی به نام "اوستا" داشته که در سلطه اسکندر بر ایران از بین رفته است، و بعداً در زمان بعضی از پادشاهان ساسانی بازنویسی شده.[2]

    در روایات اسلامی آن‌ها از پیروان یکی از انبیای بر حق شمرده شده‌اند (که بعداً از اصل توحید منحرف گشته و به افکار و عقائد شرک‌آلود روی آورده‌اند).

    در بعضی از روایات می‌خوانیم مشرکان مکه از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم تقاضا کردند از آن‌ها جزیه بگیرد، و اجازه بت‌پرستی به آن‌ها بدهد!

    پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فرمود: «من جز از اهل کتاب جزیه نمی‌گیرم»، آن‌ها در پاسخ نوشتند: «تو چگونه چنین می‌گویی در حالی که از مجوس منطقه "هجر" جزیه گرفته‌ای؟!» پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فرمود:

    « أَنَ‌ الْمَجُوسَ‌ کَانَ‌ لَهُمْ‌ نَبیٌ‌ فَقَتَلُوهُ‌ وَ کِتَابٌ‌ أَحْرَقُوه‌ ـ مجوس پیامبری داشتند و کتاب آسمانی؛ پیامبرشان را به قتل رساندند، و کتاب او را آتش زدند.[3]

    در حدیث دیگری از "اصبغ بن نباته" می‌خوانیم که علی علیه‌السلام بر فراز منبر فرمود:

    «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی‌ ـ از من سؤال کنید پیش از آن‌که مرا نیابید.»

    " اشعث بن قیس" (منافق معروف) برخاست و گفت:

    «ای امیرمؤمنان چگونه‌ از مجوس جزیه گرفته می‌شود در حالی که کتاب آسمانی بر آن‌ها نازل نشده و پیامبری نداشته‌اند؟»

    علی علیه‌السلام فرمود:

    «بَلَی یَا أَشْعَثُ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ کِتَاباً وَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ نَبیّا ـ آری ای اشعث خداوند کتابی بر آن‌ها نازل کرده و پیامبری مبعوث نموده است.»[4]

    و در حدیثی از امام سجاد علیه‌السلام می‌خوانیم که پیامبر فرمود:

    «سُنُّوا بهِمْ سُنَّةَ أَهْلِ الْکِتَاب، یَعْنِی‌ الْمَجُوس‌ ـ با آن‌ها طبق سنت اهل کتاب رفتار کنید، منظور پیامبر اسلام مجوس بود.»[5]

    ضمناً باید توجه داشت که واژه (مجوس) جمع است و مفرد آن (مجوسی) است.[6]

    در تفسیر المیزان نیز آمده است:

    و منظور از " مجوس" قوم معروفی هستند که به زرتشت گرویده، کتاب مقدسشان "اوستا" نام دارد. چیزی که هست تاریخ حیات زرتشت و زمان ظهور او بسیار مبهم است، به‌طوری که می‌توان گفت به‌کلی منقطع است. این قوم کتاب مقدس خود را در داستان استیلای اسکندر بر ایران به‌کلی از دست دادند، و حتی یک نسخه از آن نماند، تا آن‌که در زمان ملوک ساسانی مجدداً به رشته تحریر در آمد، و به همین جهت ممکن نیست بر واقعیت مذهب ایشان وقوف یافت.[7]

    مجوس و اصحاب الرّس

    در حدیثی از امام رضا علیه‌السلام در خصوص «اصحاب الرّس»[8] مطالبی آمده است که از متن آن استنباط می‌شود که این قوم همان مجوس بوده‌اند که پیامبرشان را به شهادت رساندند. خلاصه‌ای از این روایت بدین شرح است:

    صنوبر

    آنان درخت صنوبری را به نام «شاه درخت» می‌پرستیدند. علّت نام‌گذاری آنان به اصحاب‌الرّسّ این بود که خانه‌های خود را در زمین حفر می‌کردند، (رسّ یعنی حفر کردن یا پنهان کردن) و زمانشان بعد از سلیمان بن داود علیهما‌السّلام بود. دوازده قریه در کنار نهری از مشرق زمین به نام رسّ داشتند، آن رود نیز به نام آنان رسّ نامیده شده بود. در آن روزگار نهری پرآب‌تر و شیرین‌تر از آن روی زمین نبود و قریه‌هایی بیشتر و آبادتر از آن‌ها وجود نداشت، نام آن‌ها به ترتیب عبارت بود از: آبان، آذر، دی، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر، شهریور.

    عجم‌ها نام ماه‌های خود را از نام این آبادی‌ها گرفتند.

    و چون کفر به خدا، و عبادت غیر خدا در میان آنان طولانی گشت، خداوند عزّ و جلّ پیامبری از بنی‌اسرائیل سوی آنان فرستاد و مدّت زمانی طولانی در بین آنان بوده و آنان‌را به عبادت خداوند عزّ و جلّ و شناخت ربوبیّت او دعوت می‌کرد، ولی از او پیروی نکردند، و وقتی آن پیامبر دید که آنان به شدّت غرق در ضلال و گمراهی هستند و دعوت او را به‌سوی رشد و رستگاری ردّ می‌کنند، در عید شهر بزرگ آن‌ها شرکت کرد و گفت: «خدایا این بندگان تو، جز تکذیب من و کفر به تو کار دیگری نمی‌کنند، و درختی را که نه فایده دارد و نه ضرر، می‌پرستند. تمام درختانشان را خشک کن و قدر و عظمت خود را به آنان بنمایان.»

    صبح روز بعد، درخت‌ها خشک شده بود، لذا همگی بر آن شدند که او را بکشند، برای این کار لوله‌های بلندی از سرب که دهانه‌های گشادی داشت، برگرفتند و آن‌ها را از قعر چشمه تا روی آب مثل لوله‌های سفالین آبراهه (فاضلاب) بر روی هم سوار کردند، و آب داخل آن (چشمه یا لوله) را کشیدند و سپس در قعر آن چاهی عمیق با دهانه تنگ حفر کردند و پیامبرشان را به درون آن انداختند و صخره بزرگی بر دهانه آن نهادند و آن‌گاه لوله‌ها را از آب بیرون آوردند.

    پس زمین در زیر پاهایشان به گوگردی مشتعل تبدیل شد و ابری سیاه بر آنان سایه افکند و آتشی‌ ملتهب همچون گنبد بر آنان فرو افکند و بدن‌هایشان در آتش همچون سرب مذاب ذوب شد.[9]

    آیا پیامبر مجوس زرتشت بود؟

    زرتشت

    ابو منصور، احمد بن علی بن ابی طالب طَبرِسی‌ در کتاب معتبر احتجاج، روایت مفصلی نقل کرده که فردی از امام صادق علیه‌السلام سؤالات فراوانی نموده است که از جمله سؤالات وی این است که پرسید:

    « از مجوس بفرمایید که آیا خداوند بر ایشان پیامبری مبعوث فرمود؟زیرا من در ایشان کتابی محکم و مواعظی رسا و مثال‌هایی شافی یافته‌ام، و نیز آنان به ثواب و عقاب معتقد و برخوردار از دستوراتی دینی بوده و همه آن‌را رعایت می‌کنند.»

    امام صادق علیه‌السلام فرمود: «مَا مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِیها نَذیرٌ (فاطر/24) هیچ امّتی نیست مگر این‌که در میانشان انذار دهنده‌ای بوده، و در میان مجوس نیز پیامبری با کتاب مبعوث شده، ولی هر دو مورد انکار قوم واقع شدند.»

    پرسید: «او که بود؛ زیرا مردم فکر می‌کنند او خالد بن سنان بوده؟»

    فرمود: «خالد؛ عربی بدوی بوده، نه پیامبر، و این چیزی است که مردم می‌گویند.»

    پرسید: «آیا زردشت بوده؟»

    فرمود: «زردشت با زمزمه (کلامی نامفهوم و دور از ذهن و مخالف حقّ) نزد ایشان آمد و ادّعای نبوّت کرد، گروهی بدو ایمان آورد، و گروهی منکرش شده و او را از شهر رانده و بیرون کردند و در همان جا خوراک درندگان صحرا شد.»[10]

    از این پاسخ امام صادق علیه‌السلام معلوم می‌شود که زرتشت پیامبر نبوده است، اگر چه مجوس پیامبر یا پیامبرانی داشته‌اند.

    در ادامه همین روایت آمده است:

    «مجوسیان به همه انبیاء کفر ورزیده و کتب آن‌ها را انکار کرده‌اند و هیچ یک از سنن انبیاء را اخذ نکردند، کیخسرو پادشاه مجوسیان در عصر اوّل سیصد پیامبر را به قتل رساند.»

    تحقیق در زردشت و زرتشت‌

    زردشت عبارت است از: پیامبری که ناسره و قلب باشد و زرتشت عبارت است از: پیامبر سره و غیر قلب، زیرا هر دو کلمه مرکب است و بسیط نیست، اما اول از زر (یعنی: طلا) و از دُشت (یعنی: بد) مرکب است و نظایر آن: دشمن یعنی بد روح و بد دل و دشپیل یعنی غده و دشنام یعنی بد نام و دشخوار و دشوار یعنی مشکل و ... است.

    اما دوم مرکب است از «زر» و از «تشت» یعنی تشت طلا، و تشت زرین و تشت سیمین.

    بنابراین تحقیق: هر دو کلمه عام است و زردشت بمعنی نبی کاذب و زرتشت‌ به‌معنی نبی صادق است و ظاهراً اسم اصلی پیامبر ایرانی فراموش شده و یا همین کلمه علم بالغلبه شده مانند (الکتاب) که اسم کتاب سیبویه است.

    مؤید این نظریه اختلافی است که در مولد و در زمان و در شخصیت و در نسب زرتشت به‌چشم می‌خورد:

    مولد زرتشت: بلخ ـ آذربایجان ـ فلسطین ـ اردبیل و سبلان پارس ذکر شده.

    زمان زرتشت: شش هزار سال قبل از لشکرکشی خشایارشا بر ضد یونان ـ ششصد سال قبل از آن ـ شش هزار و صد سال قبل از مسیح ـ نیمه قرن ششم قبل از مسیح ـ هزار و صد سال قبل از مسیح بوده.

    همان ابراهیم خلیل است ـ نواده ابراهیم است ـ شاگرد شاگرد ارمیاست ـ شاگرد عزیر است.

    آن‌چه مسلم است پیامبری راستگو از ایرانیان که دارای کتاب بوده و مقتول شده در این ما بین بوده است.[11]

    ظاهراً اوستا برگرفته از همان کتاب آسمانی است ولی بررسی اندکی در متن این کتاب و تاریخ گذشته ایران نشان می‌دهد که به‌طور قطع مانند دیگر کتب آسمانی قبل از اسلام، آموزه‌های اصیل آن به مرور زمان دستخوش تحریف شد و دستورهای آن از خرافات و اباطیل پر شد و در مسیر سود طبقات حاکم جامعه (ساسانیان) قرار گرفت.

    باید به رسولان آینده ایمان آورد

    آن‌چه که در مورد ادیان آسمانی دیگر مانند دین ابراهیم و موسی و عیسی علیهم‌السلام مطرح است درباره‌ی این دین نیز صادق است و آن این است که بر فرض صحت دین و وجود چنین پیامبری، بعد از ظهور پیامبر جدید باید به او ایمان آورند.

    وقتی مامون جلسه مباحثه‌ای بین بزرگان ادیان با امام رضا علیه‌السلام تشکیل داد، آن‌ حضرت در بین مباحث خود بزرگ زرتشتیان را مخاطب قرار داده و به وی چنین فرمود:

    «حضرت موبد اکبر را که بزرگ مجوسیان و آتش‌پرستان بود نزد خود فرا خواند و به‌او فرمود که: «مرا از زردشت‌ که گمان می‌کنی پیغمبر تو خبر بده است.دلیل تو بر نبوت او چیست؟»

    عرض کرد که: « او معجزه آورد به‌چیزی که کسی پیش از او نیاورد و ما مشاهده نکردیم ولی از پیشینیان ما اخباری برای ما وارد شده است که او برای ما حلال کرده است چیزهایی را که کسی غیر از او حلال نکرده است، پس ما او را متابعت کردیم.»

    حضرت فرمود: « چون اخباری برای شما آمده است و به‌شما رسیده است پیغمبر خود را متابعت کرده‌اید.»

    عرض کرد: «بلی»

    امام رضا علیه‌السلام فرمود: «به سایر امت‌های گذشته هم اخباری رسیده است که پیغمبران چنین و چنان کرده‌اند. موسی و عیسی و محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فلان خبر را آوردند. پس عذر تو در این که به نبوت آن‌ها اقرار نمی‌کنی و بر زردشت باقی مانده‌ای چیست؟! زیرا اخبار متواتره آمده است که (پیامبر اسلام) چیزی را آورد که غیر او نیاورده.»

    پس موبد سخنش منقطع شد و از مجلس بیرون شتافت.[12]

    بررسی سه جمله مهم

    یک دروغ بزرگ

    عبارت «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» یکی از شعارهایی است که عده‌ای از زرتشتیان آن‌را به‌عنوان شعار مذهبی خود به‌کار می‌برند و گاه آن‌را به زرتشت منسوب می‌دارند و یا آن‌را اندرز و فرمان زرتشت می‌نامند. در حالی‌که این شعار نه تنها ارتباطی با زرتشت و تعالیم او ندارد، که برخلاف شکل و معنای ظاهری آن حتی دلالتی بر زندگی این‌جهانی و رفتار نیک آدمیان با یکدیگر نیز نمی‌کند.

    این شعار ترجمه‌ای آزاد و ترکیبی خودساخته از سه اصطلاح مستقل و متمایز «هومَتَه»، «هوختَه» و «هوَرشتَه» است. این سه اصطلاح که در متون نو اوستایی و پهلوی دیده شده، نام‌هایی است برای سه طبقه بهشت در دین زرتشتی و برای تخیلات و تصوراتی که از بهشت در آن اعتقادات مذهبی وجود دارد.

    روان مرده پس از مرگ و پس از پاره‌پاره شدن جسمش توسط سگ (بنگرید به متن پهلوی «مینوی خرد») و پس از عبور از «چینوَد پل» (قابل قیاس با "پل صراط") به طبقه اول بهشت که هومته (ترجمه شده به پندار نیک) نام دارد، وارد می‌شود و در آن‌جا بلافاصله با یک جام شربت بهشتی به نام «زَرمیه رَئوغنَه» از او پذیرایی می‌گردد. سپس دوشیزه‌ای زیبا... با خوشمزه‌ترین خوراکی‌ها و نوشیدنی‌ها به استقبال او می‌آید و به همین ترتیب روند تشریفات و پذیرایی‌های بهشتی با جزئیات دیگری در طبقات دیگر آن ادامه می‌یابد.[13]

    ادعای زرتشتیان

    از نظر زرتشت، خداوند، انسان را آزاد و مختار آفرید و برای او، هیچ نوع جبر و تقدیری وجود ندارد. انسان، مختار است میان اندیشه نیک و بد که یکی را انتخاب کند. امّا در عین حال، زرتشت، توصیه می‌کند و تأکید می‌ورزد اگر انسان در زندگی سه اصل: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را شعار خود قرار دهد سعادتمند و خوشبخت خواهد شد.[14]

    مینو خرد، به نقل دینشاه از این سه نیکوترین چیز هرگز دوری مجوی: پندار و گفتار و کردار نیک‌ و از این سه، همواره دوری گزین: اندیشه و گفتار و کردار زشت.[15]

    ‌این سه سخن در قرآن

    سید عبد الحجت ‌بلاغی می‌نویسد:

    در عمر متجاوز از شصت سال خویش بسی شنیدم و خواندم که جمعی (زرتشتیان) به‌گفتن این سه کلمه دل خوش کرده‌اند: «پندار نیک، گفتار نیک، رفتار نیک.» و لیکن، ندیدم احدی این سؤالات را بنماید:

    1ـ آیا تمام پیامبران این سه کلمه را نمی‌گفته‌اند؟ که شما به‌خود اختصاص داده‌اید!؟

    بلی: وقتی انسان یک صراط مستقیم را طی نکرد و به‌این شاخ و آن شاخ پرید گرفتار می‌شود:

    آن گل که هر دم، در دست خاری است          گو شرم بادت، از عندلیبان‌

    2ـ برای عمل به این سه جمله چه باید کرد؟ (و بسی، راه عمل را از اشخاص گوینده سه جمله فوق، پرسیدم. ولیکن:)

    چندان‌که گفتم، غم با طبیبان             درمان نکردند، مسکین غریبان‌

    گفتم: اگر این مشکله حل نشود، کام رقیب شیرین خواهد شد:

    درج محبت، بر مهر خود نیست             یارب مبادا! کام رقیبان‌

    آخر‌الامر چاره‌ای غیر از عرض درد بر طبیب (قرآن) ندیدم یعنی کتابی که « ما هُوَ شفاءٌ وَ رَحْمَةٌ » (اسراء/82) است.

    ما درد پنهان، با یار گفتیم             نتوان نهفتن، درد از طبیبان‌

    ای منعم آخر، بر خوان وصلت             تا چند باشم، از بی‌نصیبان‌

    بالجمله یافتم که: قرآن در سه آیه سوره «عصر» هر سه مطلب را در سه جمله بیان فرموده، و در عین حال راه هر یک را هم تعلیم داده:

    « الَّذینَ آمَنُوا » ایمان به خدا و پیامبر و قرآن ـ پندار نیک.

    « وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» کارهای شایسته ـ کردار نیک.

    « وَ تَواصَوْا بالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بالصَّبْرِ» سفارش به راستی و درستی و به شکیبائی و صبر ـ گفتار نیک.

    باری:      حافظ! نگشتی، رسوای گیتی             گر می‌شنیدی، پند ادیبان[16]

    استاد محمد تقی شریعتی نیز در بررسی آیات 13 تا 16 سوره بلد:

    «فَکُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعَامٌ فیِ یَوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ * یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْکِینًا ذَا مَترَْبَةٍ * ثُمَّ کاَنَ مِنَ الَّذینَ ءَامَنُواْ وَ تَوَاصَوْاْ بالصَّبرِْ وَ تَوَاصَوْاْ بالْمَرْحَمَةِ ـ آزادکردن برده‌ای، * یا غذا دادن در روز گرسنگی * یتیمی از خویشاوندان، * یا مستمندی خاک‌نشین را، * سپس از کسانی باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به شکیبایی و رحمت توصیه می‌کنند!»

    نوشته است: آیه مشتمل بر دو امر قلبی و زبانی دیگر یعنی ایمان و توصیه است و مجموع این آیات متضمن کردار نیک و پندار نیک و گفتار نیک خواهد بود.[17]

    باید اصول نشان داده شود

    کلمه «گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک» که تعلیمات نشد. اصلاً کوچک‌ترین حرفی که در دنیا وجود دارد این است، چون به‌قدری کلی است که اصلاً هیچ معنایی را در بر ندارد، مفهومی ندارد.

    هرکسی حرف خودش را نیک می‌داند، هرکسی نوع کردارش را نیک می‌داند و همین‌طور در مورد پندار نیک، فکر نیک. هریک از مسلک‌هایی که در دنیا وجود دارد، مثلاً دنیای سرمایه‌داری، یک سلسله حرف‌ها و یک سری کارها و یک سلسله فکرها را می‌گوید این‌ها خوب است. دنیای کمونیست روش دیگری را عرضه می‌دارد. او هم می‌گوید حرف این است که من می‌گویم. آن مسلکی می‌تواند در دنیا، مسلک شمرده شود که به گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک قناعت نکند، بلکه بگوید گفتار نیک و بعد بگوید گفتار نیک این است، گفتار خوب را مشخص کند و همین‌طور کردار نیک و پندار نیک.

    در مسیحی‌گری و یهودی‌گری هم همین‌طور است. یگانه دینی که می‌توان در دنیا اصولش را نشان داد که هیچ دست آلوده‌ای به آن نخورده و پاک مانده است، دین اسلام است. سرّ آن را هم عرض کردم. نمی‌خواهم بگویم در دنیای اسلام هیچ جریان آلوده‌ای پیدا نشده است؛ نه، ولی هر جریان آلوده‌ای که پیدا بشود، جریان پاکی در این دین وجود دارد که می‌تواند آن آلودگی‌ها را تصفیه کند. اولش خود قرآن است. مقیاس بزرگ، قرآن است. از قرآن که بگذریم، سنت قطعی و متواتر پیغمبر و برای ما شیعیان همچنین سنت قطعی و متواتر ائمه اطهار است. یعنی در میان این همه احادیث مشکوک و مظنون، احادیث و سنت‌های قطعی داریم از پیغمبر و ائمه اطهار. این‌ها برای ما حجت است و می‌تواند معیار و مقیاس واقع بشود. دیگر این‌که قرآن کریم از اول عقل را حجت قرار داده است. اسلام علیه عقل قیام نکرده. اگرچه غلط است انسان اسم این مردک را جزء سران ادیان و ادیان منسوخه ببرد [ولی به عنوان مثال‌] حسینعلی بهاء می‌گوید: کور شو تا جمال مرا ببینی، کر شو تا نغمه مرا بشنوی. عجب کاری است! این چه جمالی است که آدم باید کور بشود تا آن را ببیند و چه صدایی است که آدم باید کر بشود تا آن را بشنود؟! ولی قرآن می‌گوید چشمت را باز کن تا جمال مرا ببینی، گوشت را باز کن تا صدای مرا بشنوی، فکرت را باز کن تا حقایق مرا درک بکنی؛ مذمّت می‌کند آن‌هایی را که چشم و گوش و فکر خودشان را به‌کار نمی‌اندازند و یک حالت تسلیم و تعبد احمقانه‌ای به‌خود می‌گیرند.[18]

    در اخلاق و تربیت، صحیح نیست که بگوییم: اخلاق خوب، تربیت خوب. اخلاق خوب و تربیت خوب را باید به‌دست آورد. کسی نمی‌گوید غیر از این است، ولی عمده این است که هر مکتبی چه سیستم اخلاقی را خوب می‌داند و چه سیستم اخلاقی را بد می‌داند. مکتب‌های اخلاقی دنیا که همه اخلاق پیشنهادی خود را به‌عنوان اخلاق خوب پیشنهاد کرده‌اند تفاوتشان با یکدیگر در حد تضاد است، یعنی حداکثر تباین میانشان هست؛ یک عمل را مکتبی اخلاقی می‌داند و مکتب دیگر ضد اخلاقی. اخلاق علم دستوری است، یعنی علم «چگونه باید بود» و فرمان این‌که این‌طور باش. سؤال این است که چگونه باشیم از نظر این مکتب خوب خواهیم بود؟ پس صرف توصیه کردن به این‌که اخلاق خوب داشته باشید، معرّف یک مکتب اخلاقی نمی‌تواند باشد. و شاید مکرر گفته باشیم که پوک‌ترین و بی‌مغزترین حرف‌ها همین حرف منسوب به زردشت است که می‌گوید:

    گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک. آخر نیکی چه هست؟ مثل این است که از مهندسی برای ساختمان یک مسجد طرح بخواهند، به او بگویند: طرح شما چیست؟

    بگوید: یک ساختمان خوب. اول باید دید «خوب» و «ساختمان» در نظر او چیست. یا به یک خیاطی بگویند: چه مدل لباس می‌دوزی؟ بگوید: یک مدل خوب، ولی معلوم نباشد خوب او چگونه است. این است که وقتی می‌گوییم اصول و مبانی اخلاق اسلامی، معنایش این است که ببینیم اسلام چه چیزهایی را اخلاق خوب می‌داند و چه چیزهایی را اخلاق بد. در این صورت ما می‌توانیم روش اخلاقی و تربیتی اسلام را بفهمیم.

    در اکثر مکتب‌های اخلاقی دنیا معیار اخلاق را مبارزه با خودی یعنی خودخواهی و خودپرستی می‌دانند؛ یعنی فعل اخلاقی آن فعلی است که هدف انسان از آن فعلْ‌ خود انسان نباشد، برای خود نباشد، و اخلاق آن است که دیوار «خود» خراب شود، دیواری که انسان میان خود و دیگران از خودخواهی کشیده است.

    فقط دو سه تا از این مکتب‌ها را سراغ داریم که می‌گویند انسان باید «خودش» را پرورش بدهد و «خوب» همین است، مثل حرف‌هایی که نیچه گفته و اصلاً با تعلیماتی که تحت عنوان غیردوستی و انسان‌دوستی و غیرخواهی و ایثار و غیره گفته شده [مباین است.]

    می‌گوید این حرف‌ها همه بی‌خود است، انسان سعادتمند انسانی است که دنبال قدرت و نیرو برود و نفس‌کُشی معنی ندارد، نفس را باید پرورش داد، ترحم به ضعفا معنی ندارد، ضعیف باید از بین برود، اگر کسی در چاه افتاد باید سنگی هم روی او انداخت و او بالاترین گناهش این است که ضعیف است؛ و اگر ما چنین اخلاقی را ترویج کنیم بشریت را تقویت کرده‌ایم، زیرا پس از مدتی انتخاب نسل می‌شود و افراد قوی باقی می‌مانند و بر اثر انتخاب اصلح، بشریت جلو می‌رود، و بزرگ‌ترین خیانت را به‌بشریت آن‌ها کرده‌اند که توصیه کمک به ضعفا کرده‌اند.

    این حرف در دنیا غوغایی به راه انداخت، زیرا مسیح را که بیش از همه توصیه به‌دوستی یکدیگر و کمک به ضعفا کرده است [محکوم می‌کرد] و تعلیمات او را مضرترین تعلیمات به حال جامعه بشر می‌دانست.[19]

    قسمت دوم

    کوروش کیست؟

    کوروش

    سخن هردوت

    هردوت مورخ یونانی می‌نویسد: « کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشگر کورش فرمان او را اطاعت کردند بطوری که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند ... کوروش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهربان بود، مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستم‌زدگان را از عدل و داد برخوردار می‌ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست می‌داشت.»

    و نیز مورخ دیگر " ذی‌نوفن" می‌نویسد: «کوروش پادشاهی عاقل و مهربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکماء در او جمع بود، همتی فائق و وجودی غالب داشت، شعارش خدمت به انسانیت و خوی او بذل عدالت بود و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.»[20]

    البته همین هرودوت و ذی‌نوفن (کزنفون) در جایی دیگر انگیزه کوروش از پیکارها و اقدام‌هایش را اشباع حس جاه‌طلبی، کشورگشایی و مال‌اندوزی دانسته‌اند.[21] حتی "کزنفون" که بیش از همه‌ی تاریخ‌نگاران او را ستوده و کوشا بوده او را بی‌رغبت به مال دنیا بشناساند، نتوانسته از این مسأله چشم‌پوشی کند که وی به بهره‌مندی از محصولات کشورهای مفتوح به شدت شایق بوده است.[22]

    ذی الْقَرْنَینْ

    در خصوص ذی الْقَرْنَینْ که آیات 83 تا 97 سوره کهف درباره‌ی اوست، احتمالات زیادی داده شده و افراد زیادی را به‌عنوان ذی‌القرنین دانسته‌اند. آخرین این نظرات این است که کوروش؛ همان ذی‌القرنین مطرح شده در این آیات می‌باشد.

    در برخی از تفاسیر از جمله المیزان و نمونه این نظر قابل اعتناتر از دیگر نظرات عنوان شده است. (نه این‌که ثابت شده باشد)

    حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی در جواب استفتایی در این خصوص پاسخ گفته‌اند که: «بارها گفته‌ایم آن‌چه در تفسیر نمونه آمده نظریه ابوالکلام آزاد است که به‌عنوان یک تفسیر ذکر شده و مساله‌ی بت‌پرستی کوروش از نظر تاریخی ثابت نیست‌، همگان می‌توانند آن تفسیر را به‌عنوان یک نظریه ذکر کنند ولی مسلماً جنبه قطعیت ندارد.»

    در تفسیر المیزان می‌خوانیم:

    بعضی گفته‌اند ذوالقرنین همان کورش یکی از ملوک هخامنشی در فارس است که در سالهای" 539 ـ 560 ق م" می‌زیسته و همو بوده که امپراطوری ایرانی را تاسیس و میان دو مملکت فارس و ماد را جمع نمود. بابل را مسخر کرد و به یهود اجازه مراجعت از بابل به اورشلیم را صادر کرد، و در بنای هیکل کمک‌ها کرد و مصر را به تسخیر خود درآورد، آن گاه به سوی یونان حرکت نموده بر مردم آنجا نیز مسلط شد و به طرف مغرب رهسپار گردیده‌ آن گاه رو به سوی مشرق نهاد و تا اقصی نقطه مشرق پیش رفت.

    این قول را یکی از علمای نزدیک به عصر[23] ما ذکر کرده و یکی از محققین هند[24] در ایضاح و تقریب آن سخت کوشیده است.

    ابداء کننده نظریه تطبیق کوروش بر ذوالقرنینارائه کننده نظریه تطبیق کوروش بر ذوالقرنین  

    اجمال مطلب این‌که: آن‌چه قرآن از وصف ذوالقرنین آورده با این پادشاه تطبیق می‌شود، زیرا اگر ذوالقرنین مذکور در قرآن مردی مؤمن به خدا و به دین توحید بوده کورش نیز بوده، و اگر او پادشاهی عادل و رعیت‌پرور و دارای سیره رفق و رأفت و احسان بوده این نیز بوده و اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده این نیز بوده و اگر خدا به او از هر چیزی سببی داده به این نیز داده، و اگر میان دین و عقل و فضائل اخلاقی وعده و عده و ثروت و شوکت و انقیاد اسباب برای او جمع کرده برای این نیز جمع کرده بود.

    و همان‌طور که قرآن کریم فرموده کورش نیز سفری به سوی مغرب کرده حتی بر لیدیا و پیرامون آن نیز مستولی شده و بار دیگر به سوی مشرق سفر کرده تا به مطلع آفتاب برسید، و در آن‌جا مردمی دید صحرانشین و وحشی که در بیابان‌ها زندگی می‌کردند. و نیز همین کورش سدی بنا کرده که به‌طوری که شواهد نشان می‌دهد سد بنا شده در تنگه داریال میان کوه‌های قفقاز و نزدیکی‌های شهر تفلیس است. این اجمال آن چیزی است که مولانا ابو‌الکلام آزاد گفته است.[25] ...

    علامه در پایان نقل از ابو‌الکلام آزاد نوشته است: «هر چند بعضی از جوانبش خالی از اعتراضاتی نیست، لیکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرآنی روشن‌تر و قابل قبول‌تر است.»[26]

    البته علامه طباطبایی در ابتدای بحث ذوالقرنین می‌گوید:

    «خواننده عزیز باید بداند که روایات مروی از طرق شیعه و اهل سنت از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و از طرق خصوص شیعه از ائمه هدی علیهم‌السلام و همچنین اقوال نقل شده از صحابه و تابعین که اهل سنت با آن‌ها معامله حدیث نموده (احادیث موقوفه‌اش می‌خوانند) درباره داستان ذی‌القرنین بسیار اختلاف دارد، آن هم اختلاف‌هایی عجیب، و آن هم نه در یک بخش داستان، بلکه در تمامی خصوصیات آن. و این اخبار در عین حال مشتمل بر مطالب شگفت‌آوری است که هر ذوق سلیمی از آن وحشت نموده، و بلکه عقل سالم آن را محال می‌داند، و عالم وجود هم منکر آن است. و اگر خردمند اهل بحث آن‌ها را با هم مقایسه نموده مورد دقت قرار دهد، هیچ شکی نمی‌کند در این‌که مجموع آن‌ها خالی از دسیسه و دستبرد و جعل و مبالغه نیست. و از همه مطالب غریب‌تر روایاتی است که علمای یهود که به اسلام گرویدند ـ از قبیل وهب ابن منبه و کعب الاحبار ـ نقل کرده و یا اشخاص دیگری که از قرائن به‌دست می‌آید از همان یهودیان گرفته‌اند، نقل نموده‌اند.»[27]

    استدلال‌های بی‌پایه

    همان‌طور که در تفسیر نمونه آمده، اساس این قول که ذوالقرنین کورش کبیر بوده است به‌طور بسیار فشرده بر دو اصل استوار است:

    نخست این‌که: سؤال کنندگان درباره این مطلب از پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم طبق روایاتی که در شأن نزول آیات نازل شده است یهود بوده‌اند، و یا قریش به تحریک یهود، بنا بر این باید ریشه این مطلب را در کتب یهود پیدا کرد.

    دوم: این‌که: در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر " مرغاب" مجسمه‌ای از کورش کشف شد که تقریباً به قامت یک انسان است، و کورش را در صورتی نشان می‌دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شده و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ در آن دیده می‌شود.[28]

    درباره‌ی اصل اول باید گفت:

    تحریف تورات و قابل اعتماد نبودن آن در موضوع اعتقادات و تاریخ بر کسی پوشیده نیست. البته نکته این است که بسیاری از تعریف‌های تورات با اسناد تاریخی همخوانی ندارد.

    «آزادی یهودیان از چنگال بخت‌النصر و بازگشت آنان به اورشلیم به وسیله کوروش بی‌تأثیر در خوشنامی کوروش در تاریخ نیست؛ چرا که بیشترین تاریخ‌شناسانی که درباره‌ی کوروش نظری داده و منشور وی را ترجمه کرده‌اند، خود یهودی بوده و آزادی خویش را مدیون کوروش می‌دانند؛ مورخ، هنری کِرِسْویک راولینسون متوفای ۱۸۸۰ میلادی و مورخان دیگری همچون ف. ویسباخ۱۸۹۰، گ. ریختر۱۹۵۲، آ.اوپنهایم ۱۹۵۵، و.اِیلرز ۱۹۷۴، ج. هارماتا ۱۹۷۴، پ. بـرگـر ۱۹۷۵، ا کـورت ۱۹۸۳، پ. لوکوک ۱۹۹۹ از جمله مترجمان یهودی مسلک منشور کوروش هستند.

    از همین رو این مورخان یهودی همواره سعی در بزرگ‌نمایی کوروش داشته و دارند. این در حالی است که در اسنادی از تاریخ، سخن از جنایات کوروش و ادعاهایی خلاف ادعای مورخان یهودی آمده است؛ برخی از این اسناد، لوح کتیبه بیستون، تاریخ ایران دوره ماد کمبریج، کوروش نامه گزنفون، تاریخ امپراطوری هخامنشیان بریان پی‌یر، تاریخ کتزیاس و ترجمه پنجاه لوح حقوقی و اداری، از زمان پادشاهی کورش هستند.»[29]

    ضمن آن‌که خواب دانیال نبی که محور اصلی اثبات ذوالقرنین بودن کوروش است؛ در کتاب دانیال نبی آمده است. این «کتاب جزیی از تورات است و بخشی از آن به زبان آرامی نوشته شده. این کتاب در زمان انتیوخس اپیفانوس(175 - 164 ق. م.) نوشته شده و به پیغمبر دانیال پیوسته‌اند.»[30] ( یعنی 375 سال بعد از کوروش نوشته شده )

    مجسمه کوروش یا نقش یک فرشته؟

    باید بررسی شودباید بررسی شود

    اصل دوم یعنی مجسمه نیز دارای اشکالات بی‌شمار است.

    می‌گویند! روزگاری بر روی این مجسمه کتیبه‌ایبوده که روی آن نوشته شده بود: "من کوروش، پادشاه هخامنشی..."

    دکتر بهاءالدین پازارگاد، در مورد کتیبه مورد بحث می‌نویسد: «من شخصاً مدت یک هفته این سنگ را در محل خود بررسی نمودم و به این نتیجه رسیدم که امکان نداشته است که کتیبه‌ای بالای این سنگ (مجسمه کوروش) وجود داشته باشد. به نظر من این‌طور رسید که یکی از مسافران انگلیسی در قرن هیجدهم این محل را بازدید کرده است و کتیبه‌ای را که هنوز روی یکی از جرزهای سنگی در این محل به خط میخی موجود است، در کتابی که منتشر نموده نقاشی کرده است و شخصا فرشته بالداری که روی جرز (ستون) دیگری بوده، رسم نموده است. دانشمند دیگری که هیچ وقت به ایران مسافرت نکرده و "دوبوا" نام دارد و فرانسوی است که کتاب آن نویسنده انگلیسی را خوانده و معلوم نیست به چه علت در کتاب خود آن کتیبه را بالای آن فرشته بالدار قرار داده است. بعداً دیگران کتاب "دوبوا" را خوانده‌اند و وقتی به پاسارگاد آمده‌اند، دیده‌اند آن کتیبه بالای آن فرشته (مجسمه کوروش) نیست.»[31]

    باید بررسی شودباید بررسی شود

    به همین دلایل دانشمندان در تحقیقات جدید به جای نوشتن نام کوروش در زیر آن مجسمه معروف به نقش کوروش، مرقوم می‌دارند: فرشته بالدار.

    حتی در کتاب راهنمای تخت جمشید به قلم جناب دکتر فرخ سعید که از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور منتشر شده، در مورد عدم کوروش بودن و طرز لباس و سایر مشخصات آن مینویسد: «لباس بلند فردی که این‌جا دیده می‌شود تا ساق پای او می‌رسد که با آستین‌های کوتاه، یک لباس کاملاً عیلامی است، نیمرخ مردی نشان داده شده است که در حال حرکت به سوی تالار است و دست راست بلند شده‌اش از آرنج خم شده است. دو جفت بال بزرگ با پرهای روی هم افتاده از جلو و عقب بدنش بیرون آمده است. موهای سر و ریش کوتاه او حالت تابیده شده دارد. نکته‌ای که روشن نیست تاج شاخ مانند اوست که سه چیز گلدان مانند را نگه داشته و مانند تاج خدایان مصری به ویژه هارپوکراتس[32] است.»

    خدای مصریخدای مصری

    منشور حقوق بشر

    سابقه تاریخی منشور

    در سال ۱۲۵۸، به دنبال کاوش‌های گروهی انگلیسی در معبد بزرگ اِسَـگیلَـه (نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانی بـابـل در میان‌دورود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته به‌دست باستان‌شناسی کـلدانی به نام "هرمز رسـام" پیدا شد که امروزه در موزه ملی بریتانیا نگهداری می‌شود.

    منشور کوروش استوانه‌ای سفالین از جنس رس بوده، 23 سانتیمتر طول و 11 سانتیمتر عرض دارد و حدود 40 سطر به زبان اکدی و به خط میخی بابلی روی آن حک شده است.

    نکته‌ای باید مورد دقت قرار گیرد این است که منشور فوق در بتکده پیدا شد نه آن‌گونه که مشهور است در پایه‌های شهر بابل.

    دروغ بزرگ

    پیشینه‌ی جهانی شدن منشور

    در سال 1348 خورشیدی (1969م) در طی جشن‌های 2500 ساله‌ی شاهنشاهی، نمایندگان کشورهای گوناگون و 69 نفر از سران کشورها و پادشاهان با قرار گرفتن بر آرامگاه کوروش هخامنشی در پاسارگاد از او به‌عنوان نخستین پایه‌گذار حقوق بشر و آزادی انسان، قدردانی کردند.

    جشن دو هزاروپانصد سالهجشن دو هزاروپانصد ساله

    در این جشن 20،000 لیتر شراب نوشیده شد و انواع فحشا و هرزگی به نمایش درآمد.

    در نقطه اوج جشن شاه به‌سوی آرامگاه کوروش گام نهاد. او بیان داشت که کوروش انسانی ویژه بوده است با اندیشه انسانی، سرشار از محبت و مهربانی. او نخستین انسانی بوده است که حق "آزادی اندیشه" را بنیان نهاده است. شاه این دید خود را به اطلاع سازمان ملل متحد نیز رسانید. در روز 14 اکتبر که جشن در تخت جمشید در اوج خود بود، خواهر دوقلوی او (اشرف پهلوی) در سازمان ملل متحد کپی لوح منشور حقوق بشر را به "سیتو اوتانت"، دبیر کل سازمان ملل هدیه داد. او نیز دستور داد این لوح را در یک ویترین شیشه‌ای در بنای اصلی سازمان ملل به نمایش بگذارند.

    در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متن آن را به شش زبان رسمی دنیا منتشر کرد.

    دروغ بزرگ

    متن کتیبه

    آن‌چه در زیر آمده متن ساده شده و روان کتیبه است زیرا با خراب شدن کتیبه متنی به این روانی به دست نمی‌آید. اما آن‌چه که ما به‌عنوان حرف‌های خوب کوروش در پی تحلیل آن هستیم همین متن مشهور و البته بیشتر مطالب انتهایی آن است.[33]

    مردوکمردوک

    یکتا‌پرستی کوروش

    اگر کوروش را یکتا‌پرست بدانیم، قطعاً این منشور برای او نخواهد بود. زیرا علاوه بر خود شیفتگی که در ابتدای متن آمده و از مظاهر ضد اخلاق است، لااقل در سه جا از متن که در پی‌نوشت‌ها بدان اشاره شده است؛ مشخص می‌گردد که نویسنده این متن بت‌پرست و به خدایان متعدد معتقد بوده است.

    این همان مطلبی است که باعث شده از متن این منشور به‌عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر یاد شود. زیرا با افکار لائیک و لیبرالیستی به‌طور کامل همخوانی دارد.

    تحلیل منشور کوروش

    علامه شهید حضرت آیت‌الله مطهری در خصوص این نگاه فرموده‌اند:

    عده‌ای می‌گویند ببینید ما چه ملتی هستیم! ما در دو هزار و پانصد سال پیش اعلامیه حقوق بشر را امضا کردیم. کوروش وقتی که وارد بابل شد، با این که خودش بت‌پرست نبود و تابع مثلاً دین زردشت بود، (مدعی‌اند که حتی خدا‌پرست هم بود) مع‌ذلک گفت تمام معابد بت‌پرستی که در این‌جا هست محترم است. مردم را در دینشان آزاد گذاشت یعنی بت‌پرست‌ها را در بت‌پرستی، فرضاً چوب‌پرست‌ها را در چوب‌پرستی و حیوان‌پرست‌ها را در حیوان‌پرستی آزاد گذاشت و گفت هر که هر کار می‌خواهد بکند، من کاری به او ندارم.

    پس ما ملتی هستیم طرفدار آزادی عقیده. این بزرگ‌ترین اشتباه است. از نظر سیاسی هر چه می‌خواهید تمجید کنید، زیرا اگر کسی بخواهد ملتی را به زنجیر بکشد باید تکیه گاه اعتقادی او را هم محترم بشمارد، اما از نظر انسانی این کار صد در صد خلاف است.

    این کار از نظر یک فاتح که سیاست استعمارگری دارد و می‌خواهد مردم را بفریبد توجیه می‌شود ولی از نظر بشریت چه‌طور؟ آیا خود جناب کوروش به آن بت‌ها اعتقاد داشت؟ نه. کوروش چه فکر می‌کرد؟ می‌گفت این اعتقاد، این مردم را بدبخت کرده یا نه؟ بله. ولی در عین حال دست به ترکیب آن‌ها نزد، چرا؟ چون می‌خواست که آن‌ها در زنجیر بمانند. این خیانت بود نه خدمت.

    در معیار غربی کوروش یک مرد آزادی‌خواه است، همچنان که می‌گویند یکی از ملکه‌های انگلستان (شاید ملکه ویکتوریا) وقتی که به هند رفت و می‌خواست به یکی از بت‌خانه‌ها وارد شود، به احترام آن بت‌خانه اگر دیگران جلوِ صحن آن بت‌خانه کفش‌ها را در می‌آوردند او از سر کوچه کفش‌ها را درآورد که من می‌خواهم به عقیده انسان‌ها احترام بگذارم.

    بعد، از همه آن بت‌پرست‌ها مؤدب‌تر در مقابل بت‌ها ایستاد. یک عده هم گفتند ببینید! ملت روشنفکر چه‌قدر به عقاید مردم احترام می‌گذارد! نمی‌دانند که این نیرنگ استعمار است. استعمار می‌بیند که همین بت‌خانه است که هند را به زنجیر کشیده و رام استعمارگر کرده. آن، احترام به آزادی نیست، خدمت به استعمار است. ملت هند اگر از زیر بار این خرافات بیرون بیاید باج به انگلیس‌ها نمی‌دهد.

    ولی ابراهیم خلیل چه کرد؟ آیا ابراهیم خلیل به این عقیده، که این‌ها عقیده نیست زنجیر است، به این زنجیرهایی که عادات سخیف بشر به دست و پای او بسته است احترام گزارد؟ خیر، بلکه رفت بت‌ها را در خلوتی شکست، تبر را هم به گردن بت بزرگ انداخت، اول این فکر را در مردم القاء کرد ـ عملاً یا قولاً ـ که این بت بزرگ‌تر کوچک‌ترها را زده، کشته و خرد کرده است، و کاری کرد که همین امر منشأ تفکر در مردم بشود، به خود باز آیند، به تعبیر قرآن: فَرَجَعوا الی‌ انْفُسهِمْ یعنی به خود باز آمدند. ابراهیم آن‌ها را به خودآگاهی رساند، خودآگاه و خود شناسا شدند، فکر کردند.

    با معیارهای غربی کار ابراهیم خلیل بر ضد اصول آزادی و دموکراسی بوده، چرا؟ زیرا می‌گویند تو چه‌کار داری، هر کار دل‌شان بخواهد انجام می‌دهند. اما با منطق واقع و حقیقت، ابراهیم به این وسیله غل و زنجیرها را از گردن یک ملت باز کرد و رهایشان کرد.

    همین‌طور رسول اکرم. آیا رسول اکرم وقتی که وارد مکه شد همان کاری را کرد که کوروش کرد که من چه‌کار دارم، هر کسی هر کار می‌خواهد بکند؟ آیا در‌باره‌ی مردمی که قرن‌ها در زنجیر این بت‌ها قرار گرفته‌اند گفت چون عقیده دارند و عقیده آزاد است، چون خودشان انتخاب کرده‌اند، میل خودشان بوده و به میل خود به این بت‌خانه‌ها می‌روند پس این‌ها آزادند؟! یا نه، این بت‌ها را خرد کرد و دور ریخت و با این وسیله این مردم را آزاد کرد یعنی فکر اسیر و انسانیتِ اسیر حیوانیت این‌ها را آزاد کرد و رهایی داد.[37]

    پی نوشت‌ها

    منبع مطلب : abbasdavudi.ir

    مدیر محترم سایت abbasdavudi.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    پیرامونِ شعار «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» | پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

    پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ برخی می‌پرسند: «دین زرتشتی می‌گوید: "پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک"، پس چرا آن را دین باطلی می‌دانید؟ و چرا اسلام را از آن برتر معرفی می‏‌کنید؟»

    - از جمله نعمت‌های خدادادی به انسان، نعمت عقل و اندیشه است که بهره بردن از آن، در امور زندگی راهگشا است. از این رو، در پردازش آنچه که می‌شنویم، و آنچه در پیرامون ما می‌گذرد، «عقلانیت» ابزاری کارآمد است. با نگاهی روشن و دقیق، درمی‌یابیم که صِرف شعار در یک مکتب، اثبات کننده حقانیت آن نیست. بلکه «به عمل کار برآید به سخندانی نیست!» چه بسا آیین‌ها و مکتب‌هایی که در گذر تاریخ، زیباترین شعارها را سر داده‏‌اند؛ اما در عمل خلاف آن عمل کرده اند. امروزه نیز شعارهایی چون حقوق بشر، آزادی و دموکراسی تنها دستاویزی برای جهانخواران و ستمگران شده است تا با استفاده از این عبارات، جهان را به یغما برده، مردم را فریب دهند و به بردگی کشند.

    - این شعار (پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک)، هرچند ظاهراً زیباست، لیکن فی نفسه سخنی مبهم و کلی است. مثل این است که از مهندسی برای ساختمان یک مسجد طرح بخواهند، به او بگویند: طرح شما چیست؟ بگوید: یک ساختمان خوب! اول باید دید "خوب" و "ساختمان" در نظر او چیست. یا به یک خیاطی بگویند: چه مدل لباس می‌دوزی؟ بگوید: یک مدل خوب! ولی معلوم نباشد خوب او چگونه است. طبیبی را در نظر بگیریم که به بیمار بگوید: «غذای خوب بخور!»؛ اما نگوید منظور از غذای خوب چیست، پس دستور طبیب بدین صورت فایده‏‌ای ندارد. طبیب باید بگوید چه چیز برای این بیمار مصداق «غذای خوب» است و چه چیز مصداقِ «غذای بد». زمانی سخنِ طبیب ارزشمند است که توضیح دهد هر شخص در هر سن و سالی چه چیزی بخورد، و از چه چیزهایی پرهیز کند و...

    - منطق اسلام در این زمینه، هم در بُعد شعار، هم در تعیین مصادیقِ خوبی و بدی و هم در عملِ الگوهای دینی، بسی کامل‌تر و نیکوتر از شعائر زرتشتی است. اگر زرتشت می‌گوید: «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک»، اسلام پا را فراتر از این گذاشته، می‌گوید: «نیک‌ترین اندیشه، نیک‌ترین گفتار و نیک‌ترین کردار» و مصادیق آن را نیز به صورت روشن و دقیق معیّن کرده است. نه تنها قرآن همگان را به گفتار نیک فرامی‌خواند؛ بلکه از میان گفتارهای نیک، «نیکوترین گفتار» را خواسته است؛ یعنی قدمی فراتر و بالاتر از گفتار نیک! می‏‌فرماید: «قُلْ لِعِبَادی یقُولُوا الَّتِی هِی أَحْسَنُ...[1] به بندگان من بگو: سخنی بگویند که نیکوترین باشد.»؛ و از میان کردارهای نیک، نیک‌ترین‌ها را باید برگزید: «وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ... لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً...[2]؛ و اوست کسی که آسمانها و زمین را آفرید... تا شما را بیازماید که کدام‏ یک نیک‌کردارتر هستید...» همچنین امام سجاد (علیه السلام) در دعای مشهور خود از خداوند درخواست می‌کند: «خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و ایمان مرا به کامل‌ترین مرتبه، و یقین مرا بهترین یقین، و نیت و اندیشه مرا در زمره نیک‌ترین اندیشه‌ها و کردار مرا نیک‌ترین کردارها قرار ده!»[3] این گفتار امام را در عرصه عمل نیز به روشنی می‌بینیم، آنجا که اسرای کربلا را به شام بردند، پیرمردی از اهالی دمشق، در محضر امام ایستاد و خطاب به ایشان، لب به فحاشی گشود، امام لحظاتی سکوت اختیار کرده، پس نگاه رحمانی خود را با گفتار نیک همراه ساخته؛ فرمودند: «ای مرد، قرآن خوانده‌ای؟» پیرمرد پاسخ داد: «آری والله مسلمانم!» پس امام فرمودند: «آیا کلام خدا را خوانده‌ای که قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی‏؟[4] مرد پاسخ داد: «آری خوانده‌ام». امام فرمود: «ماییم نزدیکان پیامبر، پس چگونه مَوَدّت را در حق ما به جای می‌آورید؟» پیرمرد با شنیدن این سخن دست به آسمان برده، ناله زد و از ظالمینِ در حق اهل بیت پیامبر تبرّی جست.[5] می‌بینیم که اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک امام سجاد، چگونه انسانی را از قعر ضلالت نجات می‌دهد وکافی است در سنت نبوی و سیره معصومین بنگریم، تا دریابیم که این منطق اسلام در عمل نیز متعالی است، نه اینکه صرفاً شعاری کلّی و مبهم باشد.

    بله! اما هنگامی که به منابع زرتشتی، همچون اَوستا (کتاب مقدس زرتشتیان) و دیگر متون تفسیری و روایی زرتشتی (که به متون پهلوی مشهورند) مراجعه می‌کنیم، درمی‌یابیم که معنی واقعی این شعار چیست! برای مثال: در اندیشه زرتشتی، مورچه موجودی اهریمنی و خبیث (اصطلاحاً: خرَفستَر) شمرده می‌شود که برای مقابله با آفرینش اهورامزدا پدید آمده است.[6] در ادامه این پندار، کرداری نیز وجود دارد و آن اینکه کشتن خرفستران (مخلوقاتِ اهریمن) از جمله مورچه‌ها و خراب کردن لانه آنها، سبب آمرزش شمرده شده و به آن عمل می‌شد.  مثال دیگر: در وندیداد اوستا، فرگرد چهاردهم، بند پنجم، کسی که یک سگ آبی را بکشد، مرتکب گناهی بزرگ شده و برای آمرزیده شدن می‌بایستی کارهای بسیاری انجام دهد، از جمله کشتن ده هزار مورچه دانه‌‏کش. در فرگرد شانزدهم، بند دوازدهم نیز آمده است که بانوان پس از اتمام عادت ماهیانه، بعد از غسل با ادرار گاو، باید دویست مورچه را بکشند تا از آلودگی پاک شوند. همچنین در اوستا، وندیداد، فرگرد سوم، بند بیست و دوم آمده است: «زرتشت پرسید: زمین را چگونه می‌‏توان خشنود نمود؟ اهورامزدا پاسخ داد: کسی که هرچه بیش‏تر لانه‌های آفریدگان اهریمن را خراب نماید.»[7]

    چنین مواردی در اوستا و متون پهلوی به وفور موجود است و متأسفانه کردار نیک شمرده شده است.[8] ناگفته نماند که در دین زرتشتی همین دیدگاه (علاوه بر مورچه‌‏ها) درباره لاک‌‏پشت‌ها نیز وجود دارد! چه اینکه لاک‏‌پشت‌ها نیز موجودات اهریمنی و سزاوار مرگ دانسته شده و کشتن آنان ثواب بسیار دارد.[9] در این باب اگر بخواهیم مصادیق بیش‏تری را از اوستا و متون روایی زرتشتی بیان کنیم، می‌توانیم به این موارد اشاره نماییم:

    اگر در خرید و فروش کشتزار، یکی از طرفین، معامله را بر هم بزند، او و نزدیکانش هزار برابرِ ارزش کشتزار را باید به عنوان خسارت بدهند.[10] آیا به راستی این دیدگاه، قانونی برگرفته از پنداری نیک است؟! همچنین بنا بر روایات زرتشتی، هم‏بستری با مادر، خواهر و دختر (و دیگر محارم)، کرداری نیک شمرده شده است که موجب آمرزش گناهان و رسیدن به کمال می‌گردد.[11] پندار نیک دیگر در آیین زرتشتی این است که بنا بر متن اوستا، نابینایان، ناشنوایان و معلولین، داغ‌خوردگان اهریمن شمرده شده و از نوشیدنِ نوشیدنیِ نذری در مراسم آیینی زرتشتی محروم شمرده شده‏‌اند.[12] نیک‌تر از این، آنجاست که بنا بر متن اوستا، شستشوی بدن با ادرار خویشاوندان (ادرار انسان‌ها) کردار نیک و سبب دور شدن از اهریمن می‌گردد![13] گذشته از این، زنده زنده پوست کندن انسانها با اندک خطا، کرداری نیک؛ بلکه لازم شمرده شده است.[14] بر همین اساس، موبدان زرتشتی در عصر ساسانیان، مانی را زنده زنده پوست کنده، از دروازه شهر جندیشاپور آویزان کردند.[15] مسائلی از این دست در اوستا و قوانین زرتشتی فراوان است.

    گاو در آیین زرتشت

    آنچه بیش‏تر موجب شگفتی می‌‏شود، هدف از پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک در آیین زرتشتی است. هدف این است که انسان به روان گاو مقدس برسد! توضیح اینکه: بنا بر تعالیم زرتشتی، گاو (در اوستا: geu/geuš) نخستین آفریده اهورامزدا است که جهانِ پاک از روانِ او خلق شده، پس روحِ گاو نخستین در منابع زرتشتی از قداستِ وی‍ژه‌ای برخوردار است و مبدأ پاکی شمرد می‌شود.[16] در تمامِ بخش‌های اوستا، گاو و روان او (به اَوستایی: urvan geuš)‌ مورد ستایش قرار گرفته است و در این باره اسناد بسیاری وجود دارد. در اوستا، گاتها، هات 28، بند 1 می‌خوانیم:

    ahyâ ýâsâ nemanghâ ustânazastô rafedhrahyâ manyêush mazdâ pourvîm speñtahyâ ashâ vîspêñg shyaothanâ vanghêush xratûm mananghô ýâ xshnevîshâ gêushcâ urvânem.

    «ای مزدا! ای سپندمینو! اینک در آغاز با دست‌های برآورده تو را نماز می‌گزارم و خواستار بهروزی و آرامشم [بشود که] با کردارهای پاک و با همه خرد و منش نیک، «گئوش اوروَن» را خشنود کنم.»[17] زرتشت دست به سوی آسمان دراز می‏‌کند، نماز می‏‌گزارد، آرامش و بهروزی می‏‌خواهد، و دست به دامانِ نیکی‌ها (پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک) ‌می‌شود، و هدف او از نیکی، رسیدن به خشنودی روانِ گاو است. آیا با این حال، می‏توان شعار: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیکِ زرتشتی را دلیل بر حقانیت، کامل بودن و یا برتری این آیین بر اسلام دانست؟

    پی‌نوشت:

    [1]. اسراء/ ۵۳.
    [2]. هود/ ۷.
    [3]. صحیفه سجادیه، دعای ۲۰، دعای امام در مکارم اخلاق و کردارهای پسندیده، ترجمه علامه ابوالحسن شعرانی و ترجمه فیض الاسلام، لطیف راشدی، سید کاظم ارفع و...
    [4]. شوری / 23.
    [5]. ابو منصور احمد بن علی طبرسی، الإحتجاج، مشهد: نشر مرتضی مشهد مقدس، 1403 هجری قمری، ج 2، ص 306-307
    [6]. وندیداد، پژوهش جیمز دارمستتر، ترجمه موسی جوان، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۸۴ش، ص ۶۱، فرگرد یکم، بند هفتم؛ فرنبغ دادگی، بندهش، گزارش مهرداد بهار، نشر توس، تهران،  ۱۳۸۵ش، صص ۹۷ – ۹۸؛ موبد جهانگیر اوشیدری، دانشنامه مزدیسنا، نشر مرکز، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ش، صص ۲۵۵ – ۲۵۶.
    [7]. وندیداد، ص ۹۲.
    [8]. ر.ک: متن پهلوی سَددَر نثر، باب ۴۳؛ مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران ۱۳۵۴ش، صص ۱۸-۱۹؛ اوستا، ترجمه وَنَندیَشت، یشتِ بیست و یکم؛ زرتشتیان، باورها و آداب دینی آنها، مری بویس، ترجمه ع. بهرامی، انتشارات ققنوس، تهران، چاپ دوازدهم، ۱۳۹۱ش، صص ۷۰، ۱۰۴، 213؛ موبد جهانگیر اوشیدری، صص ۲۵۵ – ۲۵۶.
    [9]. زرتشتیان، باورها و آداب دینی آنها، ص ۲۱۳ ؛ موبد جهانگیر اوشیدری، صص ۲۵۵ – ۲۵۶.
    [10]. اَوِستا، بخش وَندیداد، فرگرد چهارم، بند 5 – 10.
    [11]. کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، به اهتمام فریدون فضیلت، انتشارات فرهنگ دهخدا، تهران، ۱۳۸۱ش، صص 143 – 150؛ شاهنامه (بر اساس نسخه چاپ مسکو)،مؤسسه نور، تهران، صص ۷۷۳، بیت ۲۸۰۸۱ - ۲۸۱۰۳ (حکایت بهمن اردشیر و همای)؛ تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی‏، برتولد اشپولر، ترجمه: جواد فلاطوری و مریم میراحمدی‏، انتشارات علمی و فرهنگی‏، تهران، ۱۳۷۳ش، ج ‏۲، ص ۱۸۱؛ تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه‏، یان ریپکا، ترجمه عیسی شهابی‏، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۱ش، ص ۸۱؛ تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی‏، انتشارات نگاه‏، تهران‏، ۱۳۸۲ش، ج‏ ۱، ص ۶۶۱؛ ایران در زمان ساسانیان‏، آرتور کرستین سن، ترجمه رشید یاسمی‏، انتشارات نیای کتاب، تهران، ۱۳۶۸ش، ص 435؛ ارداویرافنامه، رشید یاسمی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، بند ۲.
    [12]. اوستا، آبان یشت، بند ۹۳؛ اوستا، گزارش دکتر دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران، چاپ شانزدهم، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان، ج ۱، ص ۳۱۴.
    [13]. اوستا، وندیداد، فرگرد هشتم، بند ۱۱ – ۱۳.
    [14]. همان، فرگرد نهم، بند 49 و فرگردسوم، بند 15 – 20.
    [15]. شاهنامه فردوسی (مسکو)، ص ۹۲۰، بیت ۳۳۳۳۸ – ۳۳۳۴۴؛ شاهنامه کامل فردوسی به نثر پارسی، میترا مهرآبادی، انتشارات روزگار، تهران، ج ۲، ص ۸۸۷؛ زگفتار دهقان (شاهنامه به نظم و نثر)، اقبال یغمایی، انتشارات توس، تهران، ص ۵۳۰.
    دیگر منابع تاریخی از جمله: ابوحنیفه دینوری در اخبار الطوال، محمد بن جریر طبری در تاریخ الرسل و الملوک، ابن مِسکوَیه در تـجارب الامم، مطهر بن طاهر المقدسی در البدء و التاریخ، ابن اثیر در الکامل فی التاریخ، ابوریحان بیرونی‏ در الآثار الباقیة عن القرون الخالیة و... بر این نکته تأکیده کرده‏اند.
    [16]. گاتها کهن‌ترین بخش اوستا، ابراهیم پورداود، انتشارات اساطیر، تهران، 1378ش، صص ۱۱۸ – ۱۱۷.
    [17]. بنگرید به:
    Avesta, Yasna 28: 1, Based on edition of Karl F. Geldner, Avesta, the Sacred Books of the Parsis, Stuttgart, 1896.

    منبع مطلب : www.adyannet.com

    مدیر محترم سایت www.adyannet.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    شهر سوال

    قبل از هر چیز لازم است در مورد اصل انتساب این اصول به زرتشت مطالبی بیان کنیم و در ادامه یک نمونه از احکام زرتشتی که فاصله زیادی با این اصول دارد را بیان خواهیم کرد:

    عبارت «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» یکی از شعارهایی است که عده‌ای از زرتشتیان به تازگی آنرا به عنوان شعار مذهبی خود بکار می‌برند و گاه آنرا به زرتشت منسوب می‌دارند و یا آنرا اندرز و فرمان زرتشت می‌نامند. در حالیکه این شعار نه تنها ارتباطی با زرتشت و تعالیم او ندارد، که برخلاف شکل و معنای ظاهری آن حتی دلالتی بر زندگی این‌جهانی و رفتار نیک آدمیان با یکدیگر نیز نمی‌کند.

    این شعار ترجمه‌ای آزاد و ترکیبی خودساخته از سه اصطلاح مستقل و متمایز «هومَتَه»، «هوختَه» و «هوَرشتَه» است. این سه اصطلاح که در متون نواوستایی و پهلوی دیده شده، نام‌هایی است برای سه طبقه بهشت در دین زرتشتی و برای تخیلات و تصوراتی که از بهشت در آن اعتقادات مذهبی وجود دارد.

    روان مرده پس از مرگ و پس از پاره‌پاره شدن جسمش توسط سگ (بنگرید به متن پهلوی «مینوی خرد») و پس از عبور از «چینوَد پل» (قابل قیاس با «پل صراط») به طبقه اول بهشت که هومته (ترجمه شده به پندار نیک) نام دارد، وارد می‌شود و در آنجا بلافاصله با یک جام شربت بهشتی به نام «زَرمیه رَئوغنَه» از او پذیرایی می‌گردد. سپس دوشیزه‌ای زیبا با پستان‌های برجسته و با خوشمزه‌ترین خوراکی‌ها و نوشیدنی‌ها به استقبال او می‌آید و به همین ترتیب روند تشریفات و پذیرایی‌های بهشتی با جزئیات دیگری در طبقات دیگر آن ادامه می‌یابد.

    از طرف دیگر و در تضاد با سه طبقه بهشت، سه طبقه نیز برای جهنم وجود دارد. در متون زرتشتی، مراحل استقبال و پذیرایی(!) در این طبقات سه‌گانه جهنمی با دقت و جزئیات مفصل شرح داده شده است. این مراحل و توصیفات به اندازه‌ای آمیخته با واژگان و مفاهیم زشت و وحشتناک و چندش‌آور است که قلم و زبان از بیان آنها عاجز است (بنگرید به دوزخ و شکنجه‌های دوزخی در دین زرتشتی).(۱)

    مطلب و نکته ی بعد که نشان دهنده فاصله بسیار زیاد شعار زرتشتیان با عمل و احکامشان است این است که زن؛ موضوع مزد، هدیه و فدیه قرار می گیرد! این نکته‌ای است که در اوستا نیز مانند ریگ‌ودا و اوپانیشاد، وجود دارد. در این جا هم با زن به عنوان یک شیء و نه شخص برخورد می‌شود. زن کالایی است که می‌تواند موضوع غرامت، هدیه، مزد و ... قرار گیرد. مثلاً «اگر کسی سگ آبی را بکشد(که مجازاتش بسیار سنگین و شامل ده هزار ضربه تازیانه و ده‌هزار ضربه‌ی چوب‌دستی است ... ) او باید ده‌هزار مار بکشد، ده‌هزار سنگ‌پشت بکشد، ده‌هزار مور دانه کش بکشد، ده‌هزار کرم‌خاکی بکشد و او باید پرهیزگارانه دختر دوشیزه‌‌ی مرد نادیده‌ای چون تاوان به روان سگ آبی، به اشون‌مردی بدهد.»[۷] یعنی یکی از مجازات‌ها فدیه دادن یک دختر باکره است!!!(۲)

    پی نوشتها:

    (۱). برای آگاهی بیشتر بنگرید به: تفضلی، احمد، مینوی خرد، چاپ سوم، تهران،۱۳۸۰؛ ژینیو، فیلیپ، ارداویراف‌نامه، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار، تهران، انجمن ایران‌شناسی فرانسه در ایران، چاپ دوم ۱۳۸۲؛ میرفخرایی، مهشید، بررسی هادخت‌نسک، تهران، پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۱؛ رضی، هاشم، دانشنامه ایران باستان، تهران، ۱۳۸۱، (ذیل مدخل‌های هومته و هوخته و هورشته).

    (۲). وندیداد، فرگرد ۱۴، بند ۱ تا ۱۸، ص ۸۱۷ تا ص ۸۲۳.

    منبع مطلب : www.soalcity.ir

    مدیر محترم سایت www.soalcity.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 23 روز قبل
    0

    چرا دنبال تخریب الگوهای ایرانی هستید من به ایرانی بودنم افتخار می کنم و به جمله گفتار تیک و پندار نیک و کردار نیک افتخار می کنم اگر همه انسان ها این سه جمله را رعایت کنند دنیا گلستان می شود

    مسعود 2 ماه قبل
    0

    یا اهورا مزدا یا زرتشت پیامبر صلح و راستی و درستی .

    ناشناس 3 ماه قبل
    0

    اسلام به ذات خود ندارد عیبی. کپی نیست. کامل کننده ی همه دین هاست.

    شهریار 5 ماه قبل
    0

    روان مرده پس از مرگ و پس از پاره‌پاره شدن جسمش توسط سگ (بنگرید به متن پهلوی «مینوی خرد») و پس از عبور از «چینوَد پل» (قابل قیاس با «پل صراط») به طبقه اول بهشت که هومته (ترجمه شده به پندار نیک) نام دارد،

    اگر حرف شما درست باشد این دین از اسلام کهن تر است نتیجه این است که اسلام از این دین کپی شده است

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید