توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    پیام داستان کرم شب تاب فارسی پنجم صوتی

    1 بازدید

    پیام داستان کرم شب تاب فارسی پنجم صوتی را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    قصه کرم شب تاب برگرفته از کلیه و دمنه (فارسی پنجم)

    داستان کرم شب تاب

    گروهی میمون در کوهی زندگی می کردند. یک شب، باد سردی شروع به وزیدن کرد. میمون های بیچاره، به اطراف می دویدند و به دنبال جایی گرم می گشتند. در این هنگام چشمشان به کرم شبتابی افتاد که در کنار درختی پناه گرفته بود. میمون ها خیال کردند که آن کرم، آتش است. هیزم بر روی آن گذاشته بودند و فوت می کردند تا آتش درست کنند.

    مرغی بر روی یکی از شاخه های درخت نشسته بود و کار بیهوده ی میمون ها را تماشا می کرد. به آنها گفت: « این آتش نیست که هیزم روی ان گذاشته اید »! ولی میمون هااصلاً توجهی به حرف های اونمی کردند.

    درهمین هنگام، مرد مسافری از کنارآن درخت می گذشت. به مرغ گفت : « بیهوده خودت را خسته نکن. حرف های تو در گوش این گروه فرو نمی رود. نصیحت کردن این  میمون ها مثل پنهان کردن شکر در زیر آب و امتحان کردن شمشیر بر روی سنگ است »

    مرغ به حرف های مرد مسافرتوجهی نکردازدرخت پایین آمد و نزدیک میمون ها رفتوگفت : « این ]مکث] آتش ]مکث نیست ! »

    میمون ها که ازدست مرغ کلافه شده بودند، او راگرفتند و پرهایش را کندند.

    داستان ازکتاب « کلیله و دمنه » ، بازنویسی مریم شریف رضویان،با اندکی تغییر

    پرسشهای متن کرم شبتاب

     1 ) چرا میمون ها روی کرم شبتاب، هیزم گذاشتند؟

    2 ) مرد مسافر به مرغی که روی درخت بود، چه گفت؟

    3 ) میمون ها در پاسخ مرغ چه کردند؟

    4 ) چرا نصیحت کردن فرد نادان مانند پنهان کردن شکر در زیر آب است؟

    5 )  امتحان کردن شمشیر بر سنگ شبیه کدامیک از کارهای زیر است؟

    الف) آش را با جاش بردن

    ب) دندان طمع را کندن

    ج) آب در هاون کوبیدن

    2 ) مضمون این داستان شبیه کدامیک از ضرب المثل های زیر است؟

    الف) موش توی سوراخ نمیرفت، جارو به دمش میبست

    ب ) شب دراز است و قلندر بیکار

    ج ) پند گفتن با جهول خوابناک / تخم افکندن بود در شوره خاک

    د ) شیر آمدی یا روباه؟

    …………………………………………………….

    فایل صوتی:

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    قصه ی کرم شب تاب (فارسی پنجم)

    قصــه ی کرم شب تاب مربوط به قسمت گوش کن وبگو درس چهارم

    فارسی خوانداری پنجم صــفحــه 38 

    گروهی میمون در کوهی زندگی می کردند. یک شب ، بادسردی شروع به 

    وزیدن کرد. میمون های بیچاره ، به اطراف می دویدندوبه دنبال جایی گرم 

    می گشتند. دراین هنگام چشمشان به کرم شب تابی افتاد که درکنار

    درختی  پناه گرفته بود . میمون ها خیال کردند که آن کرم آتش است. 

    هیزم بر روی آن گذاشته بودند وفوت می کردند تا آتش درست کنند.

    مرغی بر روی یکی از شاخه های درخت نشسته بودوکار بیهوده ی 

    میمون ها را تماشا می کرد. به آن ها گفت : این آتش نیست که هیزم 

    روی آن گذاشته اید! 

    ولی میمون ها اصلا توجهی به حرفهای اونمی کردند .

    دراین هنگام ، مرد مسافری از کنار آن درخت می گذشت . 

    به مرغ گفت : بیهوده خودت را خسته نکن . حرف های تو در گوش این 

    گروه فرو نمی رود . نصیحت کردن این میمون ها مثل پنهان کردن شکر 

    درزیرآب و امتحان کردن شمشیر بر روی سنگ است . 

    مرغ به حرف های مرد مسافر توجهی نکرد. ازدرخت پایین آمد ونزد 

    میمون هارفت وگفت : این ....... آتش  ....... نیست ! 

     میمون ها که ازدست مرغ کلافه شده بودند، اورا گرفتند وپرهایش راکندند.

     داستان از کتاب کلیله ودمنه ، بازنویسی مریم شریف رضویان ، بااندکی تغییر

    به درخواست بازدید کنندگان عزیز فایل صوتی این قصه هم اضافه شد

    اصل داستان 

    آورده‌اند که جماعتی از بوزنگان در کوهی بودند؛ چون شاه سیارگان بافق مغرب خرامید و جمال جهان آرای را بنقاب ظلام بپوشانید، سپاه زنگ بغیبت او بر لشگر روم چیره گشت و شبی چون کار عاصی [در] روز محشر درآمد. باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کــــــرده بر بوزنگان شبیخون آورد. بیچارگان از سرما رنجور شدند؛ پناهی می‌جستند، ناگاه یراعه‌ای [1] دیدند در طرفی آگنده، گمان بردند که آتش است، هیزم بران نهادند و می‌دمیدند.
    برابر ایشان مرغی بود بر درخت بانگ می‌کرد که: آن آتش نیست. البته بدو التفات نمی نموند.
    در این میان مردی آنجا رسید، مرغ را گفت: رنج مبر که بگفتار تو یار نباشند و تو رنجور گردی، و در تو تقدیم و تهذیب چنین کسان سعی پیوستن همچنانست که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیر آب پنهان کند. مرغ سخن وی نشنود و از درخت فرود آمد تا بوزنگان را حدیث یراعه بهتر معلوم کند، بگرفتند و سرش جدا کردند.

    کلیله و دمنه

    منبع مطلب : mojdemehr.blogfa.com

    مدیر محترم سایت mojdemehr.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    قصه جالب و تامل برانگیز کرم شب تاب

    قصه جالب و تامل برانگیز کرم شب تاب

    قصه زیبا و کوتاه کرم شب تاب

    داستان جالب و کوتاهی که در ادامه این مطلب می خوانید پیامی تامل برانگیز و جالبی در پی دارد که با خواندن آن در می یابید گاهی باید تا یک حد برای قانع کردن برخی ها پیش رفت نه بیشتر .چراکه که شاید عواقب آن اول از همه خود شما را درگیر کند مثل مرغی که ...

    قصه کرم شب تاب از حکایت های کلیله و دمنه در این کتاب مصور و رنگی برای کودکان بازآفرینی شده است .در این حکایت، گروهی میمون با این تصور که کرم شب تاب، آتش است سعی می کنند با گذاشتن هیزم بر روی او آتش درست کنند . پرنده ای از روی درخت به آنها توضیح می دهد که آن شی نورانی کرم شب تاب است نه آتش .پافشاری پرنده در فهماندن این مطلب به میمون های احمق نه تنها اثری نمی کند بلکه میمون ها پرهای او را هم می کنند تا زیاد صحبت نکند .پرنده درمی یابد که فهماندن مطلب به میمون های نادان ثمری در پی ندارد .

    قصه کرم شب تاب

    قصه زیبای کرم شب تاب

    گروهی میمون در کوهی زندگی می کردند. یک شب ، بادسردی شروع به وزیدن کرد. میمون های بیچاره ، به اطراف می دویدندوبه دنبال جایی گرم می گشتند.

    دراین هنگام چشمشان به کرم شب تابی افتاد که درکنار درختی پناه گرفته بود . میمون ها خیال کردند که آن کرم آتش است. هیزم بر روی آن گذاشته بودند وفوت می کردند تا آتش درست کنند. مرغی بر روی یکی از شاخه های درخت نشسته بودوکار بیهوده ی میمون ها را تماشا می کرد. به آن ها گفت :این آتش نیست که هیزم روی آن گذاشته اید!  ولی میمون ها اصلا توجهی به حرفهای اونمی کردند . دراین هنگام ، مرد مسافری از کنار آن درخت می گذشت .

    به مرغ گفت :بیهوده خودت را خسته نکن . حرف های تو در گوش این گروه فرو نمی رود .

    نصیحت کردن این میمون ها مثل پنهان کردن شکر درزیرآب و امتحان کردن شمشیر بر روی سنگ است .

    مرغ به حرف های مرد مسافر توجهی نکرد. ازدرخت پایین آمد ونزد میمون هارفت وگفت :این ....... آتش ....... نیست !

    میمون ها که ازدست مرغ کلافه شده بودند، اورا گرفتند وپرهایش راکندند.

    منبع مطلب : namnak.com

    مدیر محترم سایت namnak.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    پرهام 15 روز قبل
    0

    پیام داستان چیست

    MaRynat 15 روز قبل
    0

    عالی بود ممنون

    النا‌ 17 روز قبل
    0

    وای‌من‌همین امروز‌خلاصشو‌میخولما نه‌صد سال دیگه

    ناشناس 25 روز قبل
    0

    سوال ۱ چون فکر کردند اتش بود

    اشقال 26 روز قبل
    0

    برو پی کارت دیوانه سایت تون اشقال است

    شیما 7 ماه قبل
    1

    لطفا بگویی به کدام ضربالمثل ارتباط دارد

    مهدی 1 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    0
    ایناس 26 روز قبل

    مفهوم داستان میشه

    اگر مسی به شما نصیحتی کرد به حرف آن شخص گوش کنید و اگر به دردتان خورد استفاده کنید

    برای ارسال نظر کلیک کنید