توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    چه دانم های بسیار است لیکن من نمیدانم

    1 بازدید

    چه دانم های بسیار است لیکن من نمیدانم را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    گنجور » مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵

    افشین نوشته:

    به نظر حقیر مولانا مراحل کشف حقیقت و رسیدن به سطح بالاتر امامجهولی از آگاهی را در این شعر به تصویر می کشد که شباهت زیادی به داستان دقوقی در مثنوی دارد که در آن داستان هم کشتی یی در حال شکسته شدن هست.
    چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
    مولانا زندگی روزمره یی داشته چنانکه خودش با شرمساری می گوید : عطارد وار دفتر باره بودم
    زبر دست ادیبان می نشستم
    وبعد از آشنایی با شمس در پی کشف حقیقت می رود. منظورش از سودا یعنی همان خیال محال برای کشف حفیقت است.
    دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
    این کشف حقیقت الهی باعث بشه دلش بیقرار و پر رنج بشه و چشمش دایم گریان بشه.
    بقول خودش سخن عشق چو بی درد بود بر ندهد ویا جاییکه میگوید : چشم گریانم ز گریه کند بود (قبل از آشنایی با شمس)

    چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

    چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون

    در خشکی بوده و سیلابی او را به ورطه دریا می کشد. خشکی در اشعار مولانا نشانه دوری از حقیقت الهی است.
    نگفتمت منم بحر و تو یک ماهی مرو به خشک که دریای با صفات منم

    زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد

    که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون

    در حالیکه از حقیقتی که فکر می کرده یافته هست حیرت کرده بوده امواجی کشتی خیالش را نابود میکنند و حقیقت رو در چیز دبگری که دریا باشد تصور می کند.

    نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را

    چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون

    شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را

    کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون

    اما این بار هم نهنگی دریایی را تصور میکرده حقیقت هست را می بلعد و دریا خشک می شود و همچنان که محو تماشای نهنگ بوده خشکی یا هامون نهنگ را به قعر میکشد.

    چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا

    چه دانم من دگرچون شدکه چون غرق است دربی‌چون
    همه چیزهایی که فکر می کرد حقیقت هستند غرق شده اند

    چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم

    که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون
    البته چیزهایی حالا می داند ولیکن تظاهر می کند که نمی داند چون کسی (شمس) او را به بسته نگه داشتن دهان و فاش نکردن اسرار الهی توصیه کرده ودر آن دریا حقیقتی را به او گفته که اگر باز گو کند عامه تصور می کنند که او افیون خورده

    👆☹

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    چه دانم های بسیار است

    چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
    دل ام را دوزخی سازد دو چشم ام را کند جیحون

    چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
    چو کشتی ام در اندازد میان ِ قلزم ِ پر خون

    زند موجی بر آن کشی که تخته تخته بشکافد
    که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون

    نهنگی هم بر آرد سر، خورَد آن آب ِ دریا را
    چُنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون

    شکافد نیز آن هامون نهنگ ِ بحر فرسا را
    کشد در قعر ناگاهان به دست ِ قهر چون قارون

    چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
    چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی چون

    چه دانم های بسیار است لیکن من نمی دانم
    که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

    چند وقت پیش صحبتی وایبری بین دوستانم در گرفت در باره ی این غزل ِ مولوی. دوباره نویسی می کنم و ادامه صحبت را باز می گذارم:

    من: از آخر شروع می کنم: که خوردم از دهان بندی یعنی چه؟

    جواب یکی از دوستان: بندی از دهان خوردم ( مثل آنچه به دهان اسب و الاغ میزنند تا هم غذا
    دانش باشد هم سر به زیر ! ) و برای ارام شدنم هم کفی افیون خوراندند مرا ….که این هم رسمی بوده قدیمی ….

    من: الان تصحیح دکتر شفیعی کدکنی را نگاه کردم. کل غزل همین است. فقط مصراع دوم ها را علامت سوآل گذاشته. که تاثیری در کل ندارد و این که این مصراع آخر (مورد بحث) را این طور نوشته:
    که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون
    و در پانوشت اش هم نوشته: از دهان بندی: از دهان بستگی.

    که تعبیری که شما گفتی وحید جان، از این «دهان بستگی» خیلی دلچسب تر آمد به نظرم.

    سوآل ِ دیگر من: «دل ام را دوزخی سازد»؛ ی «دوزخی» ی نسبت است یا ی نکره؟ یعنی دل ام را از اهالی جهنم سازد درست است یا دل ام را مثل یک دوزخ کند؟
    شاملو این شعر را دکلمه کرده دوزخی را با تعبیر اول گفته اما به نظر می رسد که تعبیر دوم بهتر باشد. نظرتون چیه؟

    جواب یکی از دوستان: وقتی دل بجوشد چون دوزخ از شرار و شعله چشمه ی چشم ها جوشام میشوند و رود ها جاری تر میشوند (تصویر کوهستانی ) پس دل و دوزخ و چشم و رود …

    من: بله. تعبیر دوم درست تر به نظر می رسد. شاملو از این اشتباه ها داشته. معمولا هم بعد اصلاح کرده. جایی هم در باره شعر خیام درست برعکس این اشتباه کرد: گویند که دوزخی بود عاشق و مست. آن جا تکیه اش طوری بود که یعنی: عاشق و مست می گویند که جهنمی وجود دارد. در صورتی که درست اش این بود: می گویند که عاشق و مست جهنمی هستند. ظاهرن سر «دوزخی» تیک داشته خدا بیامرز

    بحث سوم: من متاسفانه یا خوشبختانه تا حالا تجربه ی نشئه گی نداشته ام! ولی این غزل را که خواندم این پیوستگی اتفاقات عجیب و غریب را که دنبال کردم: اول حرف ِ «سودا» زده، بعد سیلاب آمده او را ربوده داخل کشتی انداخته، کشتی توفانی شده، موجی زده کشتی تخته تخته شکافته، تخته ها ریخته این طرف و آن طرف، نهنگه اومده آب دریا رو خورده، آب ِ دریا خشک شده، بیابان شده، بعد بیابان اومده اون نهنگه که آب ِ دریا را بلعیده بوده زده ترکونده، بعدش هم توی خودش فرو کشیده، بعدش نه هامون مونده نه دریا، بعد هم این به خودش اومده که نمی فهمه که چی شد که معلوم نیست چی به چیه… به نظرتان این ها آثار استعمال افیون نیست؟ که سطر آخر هم صریح به همین موضوع اشاره کرده.
    غزل معمولا بیت های به هم پیوسته ندارد اما این غزل به نوعی روایت دارد که به هم هم پیوسه است.

    جواب یکی از دوستان: می تونه باشه هر چند من شاهدی برای ادعای مصرف مواد مولانا نداشتم.

    من: جایی در مقالات منسوب به شمس تبریزی (کتابی به این نام بود) خواندم. (کتاب را الان ندارم) که در باره ی چیزی به نام «سبزک» نوشته بود که مراد همان حشیش بود. که شمس تبریزی به آن اشاره کرده بود و نکوهیده بود. این افیون هم دلیل جالبی است. من هم تحقیقی در این باره نکرده ام و نخوانده ام. اما همین طوری شفاهی عرض کنم که آن چه به عنوان پادزهر به آن اشاره می شده، صریحن «تریاک» یا «تریاق» نامیده می شود. و استفاده از افیون به این شکل برایم تازگی داشت. از دوستانی که اطلاعاتی دارند خواهش می کنم راهنمایی بفرمایند.

    پاسخ یکی از دوستان: اینکه بله … تریاق و تریاک مصرف دارویی فراوان داشته است و در همه جای ادبیات کلاسیک این امر مشهوده … شراب هم البته مصرف دارویی اش در جاهایی همینطور است . استفاده از افیون در جنگ ها هم هست مثلن اسماعیلیان یا جنگ های حسن صباح

    پاسخ یکی دیگر از دوستان: سلام دوستان. ممنون از بحثهای جالب مطرح شده. در باب کلمه دوزخی بی گمان یا نکره روایت صحیح است تا در تقابل با جیحون به عنوان منبع و نماد آب قرار گیرد.
    واما اون غزل شگفت انگیز مولانا درواقع روایتی است از مکاشفه ای روحانی و ربطی به مصرف مواد نداره. مولانا از این نوع غزلیات نمونه های زیادی داره و اگه اشتباه نکنم دکتر پورنامداریان درباب آنها بحثی کرده.

    من: در باره دوزخی یک مورد دیگر (که البته دور از ذهن هم به نظر می رسد)، شاید این تئوری استفاده از مواد مخدر، به نحوی کفه ترازو را به سمت «ی» نسبت سنگین کند. که به نوعی شاعر به قبح عمل اش آگاه بوده و عذاب وجدان از بابت خوردن کفی افیون داشته. چون توجیه هم کرده که «از دهان بندی» کفی افیون خورده! و خب، دوزخی شده. اما این که چرا فقط دل اش دوزخی شده؟ این ادعای من زیاد قابل دفاع نیست!

    دوست دوم: سهیل عزیز با جمله منصفانه آخرت موافقم

    پاسخ دوست نخست: هر چند مکاشفه روحانی میتونه کاملن درست باشه اما روایت مطرح شده از طرف سهیل رو بیجا نمیدونم …. مگر اینکه بخواهیم حالت تقدس مابانه مولا نا را پیش فرض بگیریم

    من: بحث سماع، حرکت های دورانی و هو هو هایی که سینه را از هوا خالی می کند، حالتی از گیجی و عدم تعادل به انسان می دهد. عرض کردم من تجربه ی نشئه گی نداشته ام. اما با روایت هایی که شنیده ام، چنین احوالاتی از بی تعادلی و گیجی به انسان می دهد که احساس می کند نقاط مبهمی از مغزش روشن و فعال می شود. البته هیچ قصد اهانت به مولانا و این بحث ها را ندارم از این صحبت ها ها.

    پاسخ دوست دوم: برای تکمیل بحث عرض میکنم که اصولا در طریقت مولانا پدیده هایی چون شاهدبازی و یا تمسک به مخدرات مرسوم نبوده.

    من: و بسامد می و شراب در شعر های حافظ بسیار بیشتر از حضرت مولانا است. و خب، شراب و مخدرات با هم زیاد سازگار نیستند.

    اگر فکر می کنید نوشته هایم ناخوش آیند یا نا صحیح است بفرمایید تا ادامه ندهم.

    پاسخ دوست نخست: این همه دیوانه بازی هم بی کاتالیزور بعید به نظر میاد ….

    پاسخ دوست دوم: بسیار مغتنم و قابل استفاده و نشان دهنده پویایی شماست

    من: می دانید. به نظرم از این مرحله گذشته ایم که بخواهیم چنین مسائلی را عار بدانیم از صحبت کردن. به طور مثال هیچ ابایی از این نداریم که مطرح کنیم که صادق هدایت یا شاملو یا … مواد مخدر مصرف می کرده اند یا نمی کرده اند!

    پاسخ دوست دوم: جان مولانا جان بسیار پرشوری بوده به نحوی که مدعیست شراب را مست میکند و نان حاصل از خاکش نانوا را دیوانه میکند

    پاسخ دوست سوم: بحث جالبیه ، راستش تا جایی که می دونم ، در تصوف مخدرات مرسومه ، اما در عرفان خیر ( البته تذکره نویسا اینجوری می گن) به نظر تو مسلک مولانا ، نخوردن و مصرف نگردن مرسومه ، شوریدگیش هم بیشتر به سبک دوم نزدیکتر ِ.

    من: خوشحال خواهم شد اگر مقاله یا تحقیقی در باره سابقه مصرف مواد مخدر در ایران و تاریخچه ورود یا آشنایی با آن (چه به صورت دخانیات یا خوراکی یا …) در دست دارد به دست من هم برساند.

    من در پاسخ به دوست سوم: بله. و در بطن این غزل به ابراز احساس گناه و ناخشنودی شاعر در مصراع آخر «که خوردم از دهان بندی از این دریا کفی افیون» اشاره کردم.

    جالب است. در متنی مصراع آخر: از این دریا کفی افیون نوشته شده. که کف، با دریا متناسب است. مثل کفی از موج دریا.

    پاسخ دوست دوم: درواقع اصل مطلب این هست که اصلی کلی وجود نداره مورد به مورد فرق میکنه. در باب مولانا باید توجه داشت که او تباری فقهی نیز دارد و یکی از بزرگترین فقهای مذهب حنفی است و تا آخر عمر نیز فتوای فقهی صادر میکرد

    پاسخ دوست سوم به دوست دوم: درسته که به صورت مطلق نمی شه گفت ، اما روش رو عرض کردم ( از جزییات بگذریم ، هر دو گروه هدف نهایشون فانی شدن بوده و هست ) اما از دو آبشخور متضاد ِ هم….

    پاسخ دوست دوم به من: مدخل افیون را در جلد دوم دانشنامه ادب فارسی از انوشه ببینید

    پاسخ دوست سوم به دوست دوم: درسته دوست عزیز. تاکید من هم از بابت روش بود یعنی تجربه اشراق از طریق استعمال مخدر مقبول شمس و مولانا نبوده

    اما باید تاکید کنم که دست زدن به منهیات شرعی در میان شعرا و عده ای از صوفیه رایج بوده. بیگمان کسانی چون شعرای دوره اول شعر فارسی از جمله فردوسی و دیگران شیفته شراب و از معتادین درجه اول به آن بوده اند.

    همچنین انوری سنایی و حافظ هم به زعم حقیر لبی به خمره رسانده و کله ای به آب شنگولی داغ کرده اند. از شاهد بازی امثال شیخ اجل سعدی نیز شواهد متقنی در دست است!

    من: و اضافه می کنم که مواد مخدر جزو منهیات شرعی نبوده هرگز

    دوست دوم: اما حلال شرع هم نبوده!

    یک مقاله بسیار شیرینی هم مرحوم اخوان ثالث درباره تصویرهای حاصل از مصرف حشیش در میان شاعران دوره صفوی داره در کتاب در حریم سایه های
    سبز

    من: بیشتر دنبال این هستم که بدانم که از دوره کدام شاعر به بعد مصرف مواد مخدر در ایران و در بین شعرا رواج داشته.

    دوست دوم: این کتاب نوعی دایره المعارف مفید در حوزه اصطلاحات و موضوعات ادب فارسی. البته جلد دومش

    دوست سوم: سهیل جان اگه مثه براهنی (مقدمه ی ظل الله) دنبال تئوری ِ توطئه یی که حتمن دست ِ امپریالیست درکاره که هیچ‌، اگه نه تا بود ، بین نویسندگان رواج داشته….

    دوست دوم: اگرچه با قطعیت نمیتوان چیزی گفت اما کلمات مربوط به این حوزه در قدیمیترین نمونه های شعر فارسی دیده میشود اما به زعم حقیر افیون و تریاک برخلاف شراب در دوره صفوی است که عمومیت استعمال مییابد.

    قبایل سکا که رستم درواقع پهلوان آنهاست حشیشیان قهاری بودند. مستی و نشیگی و راه های تجربه آن قدمتی به تاریخ تمدن دارد.

    ضمن آنکه حشیش و تریاک گویا اصولا هدیه شرق به غرب باشد. البته با احتیاط عرض میکنم.

    من: در باره نحوه استعمال چه؟ دود کردنش هم قدیمی است؟

    دوست دوم: این هم رباعی شاه تهماسب صفوی به مناسبت ترک حشیش و تریاک:

    یکچند پی زمرد سوده شدیم

    یکچند به یاقوت تر آلوده شدیم

    آلودگیی بود به هر رنگ که بود

    شستیم به آب توبه آسوده شدیم

    سکاها از دود استفاده میکردن. اما در دوره اسلامی بیشتر خورده میشده. اما تاریخ تدخین رو دقیق نمیدونم اما کسروی رساله ای در این مورد داره

    دوست سوم (خطاب به من): ما که تخصص مون رو می دونی، رفقای دیگه هم اینجا ، درسته دکتر هستند، اما بیشتر ادبیات و فلسفه، بعید می دونم تو بحثهای داغ این روزها در ادبیات و فلسفه (در سطح جهانی ) چندان در نحوه ی مصرف مخدرات و نئشه جات تمرکز ِ خاصی وجود داشته باشه ، چه خوبه که اینقدر دقت می کنی برادر….

    من که مقاله ی یا مطلب پژوهشی ِ خاصی در این مورد ندیدم ….شاید تو رشته های دیگه مثلن تاریخ بشه چیزی پیدا کرد… یافتی به ما هم خبر بده

    دوست دوم: ضمنا درباره حشیش و استعمال آن در طرق تصوف و به ویژه در طریقت قلندریه به کتاب قلندریه در تاریخ استاد شفیعی کدکنی هم نگاهی بکنید. ممنون.

    من: ممنونم. عصر جمعه ی فوق العاده ای بود. بسیار آموختم

    حالا… دوستان ِ خوب ام. اگر چیزی قابل ِ ادامه دادن می بینید، منتظر ِ نظرهای شما هستم.

    منبع مطلب : setiq.com

    مدیر محترم سایت setiq.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    شماره ۲۳۹: چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 5 روز قبل
    0

    خواندن اشعار مولانا بدون آشنایی به دل آگاهی نتیجه ای جز نظرات متوهم دوستان ندارد. منظور مولانا اینجا سطوح آگاهی و طی طریق هست و جایی که ناامید از حقیقت می‌شده حقیقت را طور دیگر میافته و در نهایت به سری رسیده که اگر بیان کنه عموم تصور میکنن افیون خورده

    ناشناس 18 روز قبل
    0

    چي بنويسم كه حرف نداره

    صفری 2 ماه قبل
    0

    توصیه میشود عراقی نامه فصل ششم اصطلاحات عرفانی مطالعه شود بلکه کارساز باشد.

    گیتا 2 ماه قبل
    0

    به گمانم با توجه به اینکه مولانا در بیت دیگری به ساقی می‌گوید رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش و خود را اینگونه در معرفت بالا می برد که ما ز می خوشدل تریم ... ن/ظر موافقی با مستی افیون ندارد و در این بیت هم از کف افیون استفاده می‌کند که هم تناسب با دربا دارد هم کف شیره خشخاش بر روی میوه آن ! به گمانم کلا در این بیت نمی خواهد اسرار را بیان کند و اینگونه مخاطب را سر در گم می‌کند که اولا نمی دانم و ندانم و ثانیا با توجه به دهان بند و توصیه به سکوت چیزی جز کف افیون نصیب نشد از این دریا /و این اندک هم گفتنی نیست ...مخاطب را پیچاند در حقیقت ! که مرا به حال خود واگذارید در این وقت که دلم دوزحی شده است و اشک سرازیر !

    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید