در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    کلماتی که با نامه جمع بسته می شوند

    1 بازدید

    کلماتی که با نامه جمع بسته می شوند را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    جمع بستن اسم در فارسی

      اقسام اسم

    مفرد و جمع

    -مفرد ، آن اسمی است که بر یکی دلالت کند :  

             مرد ، شیر ، باغ ، پسر ، خانه

    2-جمع ، آن اسمی است که بر دو یا بیشتر دلالت کند :

    مردان ، شیران ، باغ ها ، خوبی ها ، بدی ها


    اسم جمع اسم اگر به ظاهر مفرد و در معنی ، جمع باشد  آن را اسم جمع می گویند :

    دسته ، رمه ، گله ، طایفه ، لشکر ، خانواده  

    اسم جمع جزﺀ دسته ی مفرد است ونشانه ی آن این است که می توان آن را جمع بست:

    لشکرها،گله ها


    علائم جمع در فارسی

    علامت جمع در زبان فارسی ، ( ان یا ها ) است که به آخر کلمات اضافه می شود .

    در زبان  فارسی بعضی از کلمات را تنها با (ان ) جمع می بندند و برخی با (ها )

    و بعضی را با ( ان  و ها ) هر دو جمع می بندند.

    1- جانداران با (ان) جمع بسته می شوند :    

       مردان ، زنان ، پسران ، شیران ، مرغان

    2- جماد و اسم معنی با (ها ) جمع بسته می شود : 

       سنگ ها ، فرش ها ، کتاب ها ، رنج ها ، خوبی ها ، بدی ها

    3- رستنی ها ( نباتات ) را با (ها و ان ) جمع می بندند : 

     درخت ها ، درختان     نهال ها ، نهالان امااجزاﺀ نباتات با(ها)جمع بسته می شوند: ریشه ها ،

    شاخه ها، تنه ها

    4- اعضا بدن آنهایی که جفت است بیشتر با (ها و ان )جمع بسته می شود :

          چشمها ، چشمان اعضای بدنی که جفت هستند و جمع بستن آنها با (ها و ان) صحیح است به شرح زیر است : چشم  ، ابرو ، مژه ، رخساره ، رخ ، لب ، زلف ، گیسو ، زلفک ، دست ، انگشت ، بازو ، زانو، رگ ، روده

    5- بعضی از کلمات که زمان را می رسانند با ( ها و ان ) جمع بسته می شود : 

         شب ، روز ، سال ، ماه ، روزگار

    در کلماتی که به )ه(غیرملفوظ ختم می شوند در جمع )ه( آنها به )گ( تبدیل می شود :

    بنده - بندگان ، تشنه -تشنگان  که بهتر است )ه( را باقی بگذارند و از نوع دیگر جمع استفاده کنند

    مثلاً بنده ها ، تشنه ها البته از نظر آواشناسی این تبدیل،تبدیل(ه به -ِ)است واین(گ)صامت میانجی است.

    کلماتی که مختوم به ) الف یا و( باشند در جمع به )ان( عموماً پیش از علامت جمع ) ی ( صامت میانجی افزوده می شود :   

    دانا - دانایان ، بینا - بینایان ، پیشوا -پیشوایان     

      و در جمع با ) ها( افزودن )ی(بهتراست   جای - جای ها  ، مو - موی ها ، پا - پای ها کلمه ی "نیا" که به معنی "جد" است  در جمع ، پیش از علامت جمع )ک( اضافه می شود و می شود :

    همانند  عربی با )ات( جمع بسته شده اند و صحیح ، آن است که از استعمال آنها خودداری شود :

    باغ -باغات ، ده  -  دهات ، کارخانه  -  کارخانه جات ، میوه  - میوه جات ، جات ، نوشته  - نوشته جات ، حواله  -  حواله جات ،   روزنامه  -  روزنامه جات ، پند  -  پندیّات ، دسته  -  دسته جات  ، شمیران  -  شمیرانات


    جمع های مکسر قانون خاصی ندارند وشما می بایست از راه شنیدن وحفظ کردن آنها را یاد بگیرید . اما یک نکته خیلی مهم راباید بدانید وآن هم اینکه :

    تمام اسم های مفرد ومذکری که برای نام بردن اشیاء وحیوانات هستند اگر بخواهند جمع بسته شوند جمع آنها حتما جمع مکسر است .

    مثل : باب (در ) »»» ابواب (درها)          جدار(دیوار) ، جُدُر (دیوارها) قلم، اقلام          

          کتاب ، کُتـُب                                  دفتر ، دفاتر

    منبع مطلب : farsi5o6.blogfa.com

    مدیر محترم سایت farsi5o6.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    دستور زبان فارسی2ششم ابتدایی 2

    به نام خالق زیبایی ها(الله)

    دستور زبان فارسی :مجموعه قواعد زبان را «‌ ‌دستور » می گویند.
    مجموعه قواعد را به فارسی «دستور » و به عربی

     « صرف و نحو » و در بعضی زبان های اروپایی « گرامر » می گویند.
    به خاطر سپردن حروف الفبای فارسی یک ضرورت به حساب می آید.
    حرف های« پ ، چ ، ژ ، گ » مخصوص زبان فارسی هستند و این حروف در زبان عربی دیده نمی شوند.

    نوشتن مانند گفتن ساده نیست و به هنگام نوشتن از قواعد پیروی می کنیم که در گفتار به آن ها توجهی نداریم معمولا ، کلمه ها را به صورت شکسته به کار می بریم. مانند :
    گفتاری : آسونی ، می شه ، نمی دونه ، نمی زنه
    نوشتاری : آسانی ، می شود ، نمی داند ، نمی زند
    مجموعه ای از کلمه هاست که اندیشه ها، خواستها و عواطف ها را نشان می دهد . مثال : علی می نویسد ، هوا مطبوع است.

    نقش کلمه در جمله
    نهاد، فاعل، مسند،مسندالیه ،مفعول،متمم ،صفت ،مضاف الیه ،بدل،معطوف

    و قید و منادا که  از میان نقشهای فوق؛ صفت، مضاف الیه، بدل و معطوف را نقشهای وابسته گویند.

    نهاد: بنیاد و پایه ی جمله بر آنها نهاده شده یا به سخن دیگر اساس و نهاد جمله هستند « علی»، «آب» و «هوا» در جمله های زیر نهاد هستند . مانند:

    *         علی می نویسد - آب می جوشد - هوا گرم بود .

    *         به نهاد مسندالیه نیز گفته می شود از آن جهت که چیزی به آنها نسبت داده

    *          می شود.

    *         در مثالهای فوق « علی ، آب و هوا » مسندالیه هستند .

    *         اگر نهاد کاری انجام داده باشد به آن نهاد «فاعل» می گوییم. فاعل یعنی کننده کار.

    *         مانند: « علی و آشپز » در جمله های زیر فاعل هستند:

    *         علی می نویسد – آشپزغذا پخت .

    اسم:
    کلمه ای است که برای نامیدن انسان حیوان ،گیاه ، چیزی یا برای نامیدن کاری به کارمی رود.
    مثال: محمّد، مرد، اسب، سیب، کتاب
    خواندن، دیدن ( مصدر خودش از نوع اسم است)

    *        
    اقسام اسم
    مفرد و جمع
    1-مفرد ، آن اسمی است که بر یکی دلالت کند : مرد ، شیر ، باغ ، پسر ، خانه
    2-جمع ، آن اسمی است که بر دو یا بیشتر دلالت کند : مردان ، شیران ، باغ ها ، خوبی ها ، بدی ها

    *        
    اسم جمع
    اسم اگر به ظاهر مفرد و در معنی ، جمع باشد آن را اسم جمع می گویند :
    دسته ، رمه ، گله ، طایفه ، لشکر ، خانواده

    علامت جمع:

    اسم در زبان فارسی دارای علامت بوده وعلامتهای آن«ها»و«ان» است که کلمه های فارسی را با این علامت ها به صورت جمع

    *         می نویسیم. «ها»برای تمامی اسامی ولی «ان»برای اسامی جانداران زنده به کار می رود

    *         علامت جمع در زبان فارسی ، ( ان یا ها ) است که به آخر کلمات اضافه می شود .
    در زبان فارسی بعضی از کلمات را تنها با (ان ) جمع می بندند و برخی با (ها ) و بعضی را با ( ان و ها ) هر دو جمع می بندند.

    *         جانداران با (ان) جمع بسته می شوند :
    مردان ، زنان ، پسران ، شیران ، مرغان

    *        
    جامدات و اسم معنی با (ها ) جمع بسته می شود :
    سنگ ها ، فرش ها ، کتاب ها ، رنج ها ، خوبی ها ، بدی ها

    *          نباتات را با (ها و ان ) جمع می بندند :
    درخت ها ، درختان نهال ها ، نهالان
    اما اجزاﺀ نباتات با(ها)جمع بسته می شوند: ریشه ها ، شاخه ها، تنه ها

    اعضا بدن آنهایی که جفت است بیشتر با (ها و ان )جمع بسته می شود : چشمها ، چشمان

    *         اعضای بدنی که جفت هستند و جمع بستن آنها با (ها و ان) صحیح است به شرح زیر است :
    چشم ، ابرو ، مژه ، رخساره ، رخ ، لب ، زلف ، گیسو ، زلفک ، دست ، انگشت ، بازو ، زانو، رگ ، روده

    *         بعضی از کلمات که زمان را می رسانند با ( ها و ان ) جمع بسته می شود : شب ، روز ، سال ، ماه ، روزگار
    در کلماتی که به (ه)  ختم می شوند در جمع (ه) آنها به (گ) تبدیل می شود بنده - بندگان ، تشنه -تشنگان

    *         کلماتی که مختوم به( الف یا و) باشند در جمع به (ان) عموماً پیش از علامت جمع از(ی) استفاده می شود : دانا - دانایان ، بینا - بینایان ، پیشوا -پیشوایان
    و در جمع با (ها) افزودن (ی) بهتراست جای - جای ها ، مو - موی ها ، پا - پای ها

    کلمات زیر بر خلاف معمول ، همانند عربی با (ات) جمع بسته شده اند و صحیح ، آن است که از استعمال آنها خودداری شود :
    باغ -باغات ، ده - دهات ، کارخانه - کارخانه جات ، میوه - میوه جات ، جات ، نوشته - نوشته جات ، حواله - حواله جات ، روزنامه - روزنامه جات ، پند - پندیّات ، دسته - دسته جات ، شمیران – شمیرانات

    *          

     اسم های مرکب

    *         1- از دو اسم : گلاب ، سراپرده ، کارخانه
    2- از دو فعل : کشاکش ،هست و نیست ، بود و نبود
    3- از اسم و صفت : نوروز ، سفید رود ، سیاه کوه
    4- از عدد و اسم : چارپا ، چارسو ، سه خواهر
    5- از فعل و صفت : شادباش ، زنده باد
    6- ازدو مصدر: رفت وآمد ،تاخت وتاز،برد و باخت
    7- از مصدر و اسم مصدر : جستجو ، گفتگو

    *         مترادف ، متضاد و متشابه
    مترادف ، دو کلمه را گوید که در صورت ، مختلف و در معنی یکسان باشند : مرز و بوم ، غم واندوه ، برگ و توشه ، جانور و حیوان

    *          
    متضاد ، دو کلمه ای که در صورت ، مختلف و در معنی ضد هم باشند : جنگ و آشتی ، خوبی و بدی ، صلح و جنگ ، رفت و آمد ، دوستی و دشمنی

    *          
    متشابه ، دو کلمه که در تلفظ تقریبا یکسان باشند و در نوشتن مختلف : خوار ، خار - خورده ، خرده - خاستن ، خواستن ،عمل و امل ، تحدید وتهدید

    واژه آموزی

    *         مهم ترین پسوند ها:

    *         1- گر:معنی شغل وکار می دهند.مانند (رفتگر، مسگر، آهنگر.............)

    *         2- زار:معنی مکان وفراوانی می دهند. مانند (گلزار، چمنزار، علفزار............)

    *         3- ستان :معنی مکان می دهند.مانند (بیمارستان، کوهستان، هنرستان............)

    *         4- بان : معنی مراقبت ونگهبانی می دهند. مانند (دروازه بان ،باغبان، نگهبان............)

    *         5- گین : با اسم ترکیب می شود وصفت می سازد.( خشمگین ،غمگین، اندوهگین،...............)

    *         6- مند : مانند (هنرمند ،ثروتمند..............)

    *         7- سار: مانند(کوهسار ،چشمه سار،شاخسار...........)

    *         8- آنه :قید وصفت می سازد. مانند(صبحانه ،کودکانه ،عاقلانه ..............)

    *         9- گار :مانند (آفریدگار، سازگار، آموزگار............)

    *         10- ه :اسم وصفت می سازد.مانند (لبه ،دسته ،گرفته ،هفته.............)

    *         11- دان :مانند (نمکدان ، شمعدان ........)

    یک واژه و چند معنی

    *         بعضی از واژه ها دارای چند معنی می باشند. این واژه ها در جمله های گوناگون، معانی متفاوتی دارند. مانند:

    *        
    مهر ( محبت ): اردشیر با مهر و محبت است

    *        
    مهر( ماهی از سال: ( روز اول ماه مهر، مدرسه باز می شود.

    *          

    مهم ترین پیشوند ها

    *         1- با : مانند (با ادب ،با ایمان ،باسواد...........)

    *         2- بی :مانند (بی سواد ،بی ادب .................)

    *         3- نا : مانند (نادرست ،ناامید ،نا شناس..........)

    *         4- هم :مانند (هم خانواده ،همکار ،...............)

    در زبان فارسی بعضی از کلمه ها با تغییر حرکت به دو شکل خوانده می شوند . البته در هر شکل معنی جدیدی پیدا می کنند. مانند :
    سم پای حیوانات کشتی یک نوع ورزش
    سم ماده ی کشنده کشتی وسیله ی نقلیه ی دریایی

    برای شمارش اشیا و جانداران از واحدهایی استفاده می شود. مانند :
    فروند : برای کشتی ، هواپیما ، زیر دریایی
    تخته : برای فرش و پتو
    جفت : برای کفش و جوراب
    جلد : برای کتاب و دفتر
    نفر : برای انسان و شتر
    دستگاه : برای خودرو و رادیو

     قید واقسام آن

    قید کلمه یا گروه کلمه ها یا جمله ای است که فعل یا صفت یایا قید دیگر یاجمله ای رابه چیزی از قبیل زمان،مکان،مقدار،حالت ،کیفیت ،تأکید وجز آن مقید می کند وبه طور کلی می توان گفت که قید بر خلاف صفت به اسم وجانشین اسم چیزی نمی افزایدمانند:
    پرویز تند می رود. (که تند فعل می رود رامقید می سازد وقید کیفیت آن است.)
    پرویز خیلی خوب است.(که خیلی قید مقدار است برای خوب که صفت پرویز است.)
    پرویز بسیار تند می رود. (که بسیار قید است برای تند که تند هم خودش قید است.)
    متأسفانه امروز هوا ابری است.( متأسفانه قید است که جمله ی امروز هواابری است را مقید می سازد.)

    انواع فعل

    فعل کلمه ای است که برانجام کاری یا روی دادن حالتی وصفتی دریکی از سه زمان دلالت می کند.


    فعل :

    معمولا در انتهای جمله می آید و بر خلاف کلمه های دیگر صرف می شود.

    به تنهایی و یا به کمک وابسته هایی بر چهار مفهوم دلالت می کند :

    1 - یکی از مفهوم های زیر به شکل مثبت یا منفی

    الف) انجام دادن یا انجام گرفتن کاری

    ب) واقع شدن کاری بر کسی یا چیزی

    پ) پذیرفتن حالتی یا صفتی

    ت) نسبت دادن صفتی به کسی یا چیزی

    ۲-در فعل مفهوم شخص وجود دارد یعنی گوینده فعل را به خود نسبت دهد یا به شخص دیگری

    الف) اول شخص یا متکلم

    ب) دوم شخص یا شنونده یا مخاطب

    پ) سوم شخص یا غایب یا دیگری

    ۳-در فعل مفهوم مفرد یا جمع بودن وجود دارد

    ۴-فعل زمان را نیز نشان می دهد در

    الف) زمان حال

    ب) زمان گذشته

    پ) زمان آینده

    بن فعل :

    بن مضارع :

    ساخت های زمان حال (مضارع) و امر از آن ساخته می شود .

    ساخت های زمان حال و امر

    بن ماضی :

    ساخت های زمان گذشته و آینده از آن ساخته می شود.

    ساخت های زمان های گذشته و مستقبل

    شناسه :

    جزئی که در فعل شخص را نشان می دهد .

    مصدر:

    کلمه ای که مفهوم اصلی فعل را بی آنکه زمان و شخص آن مشخص باشد می رساند .

    بن ماضی + -َن خورد + -َن = خوردن

    مصدر جعلی :

    از کلمه ای مثل اسم فعل بسازیم مصدر آنرا جعلی گویند.

    (اسم + ین مضارع + ید = بن ماضی + -َن = مصدر)

    چرب + ید + -َن بلع + ید + -َن

    اجزای پیشین :

    بسیاری از افعال علاوه بر شناسه اجزای دیگری هم دارند مانند “می”، “ب”، “ن” و در قدیم “م” و “همی” و چون در آغاز فعل می آیند آن ها را اجزای پیشین می نامیم .

    ساختمان فعل :

    فعل در زبان فارسی از جهت ساختمان به دسته های زیر تقسیم می گردد .

    فعل های ساده: مصدر آن بیش از یک کلمه نباشد: آفریدن - گرفتن

    فعل های پیشوندی :

    فعلی که از یک پیشوند و یک فعل ساخته شده باشد: برداشتن، در افتادن، فرو رفتن

    فعل مرکب :

    فعلی که از ترکیب یک صفت یا اسم با یک فعل ساده ساخته شده باشد: پراکنده ساختن، زمین خوردن

    فعل های پیشوندی مرکب: از ترکیب یک اسم، یک پیشوند و یک فعل ساده ساخته می شود

    شبه جمله:شبه

    مله کلمه ای است ساده یا مرکب که دارای معنی جمله باشدمانند :آفرین (تورا تحسین می کنم)،افسوس(دریغ می خورم) می توان شبه جمله راقسمتی از جمله دانست که قسمت اصلی،یعنی فعل آن حذف شده است .حروفنداجزو شبه جمله به حساب می آیندو همواره متممی دارند که همان منادایآن ها می باشد مانند ای پسر ،خدایا، شبه جمله در موارد:شادی،افسوس،ندا،تحسین،تصدیق،دعاو آرزو،آگاهی،نفرین،امروانکار به کار می رود

    تشبیه

    مانند یا شبییه کردن دو یا چند چیزراباهم تشبیه گویند؛شا عران ونویسندگان برای زیبا،خیال انگیز وهنری کردن شعر یا نوشته ی خود از تشبیه استفاده می کنند. مانندالهی ،عنایت تو کوه است وفضل تو دریا

    صفت

    کلمه ای است که در باره ی اسمی توضیحی می دهد وحالت وچگونگی آن رابیان میکند.اسمی که صفت در باره ی آن توضیحی می دهد،موصوف نامیده می شود.موصوف به معنی وصف شده است.صفت در زبان فارسی بعد از اسم می آیدوبه آخر اسم صدای«کسره»اضافه می شودمانند خر گوش زرنگ یا شهر تاریخی

    گذاشتن وگزاردن
    گذاشتن در معنای حقیقی کلمه به معنای « قرار دادن» به طور عینی ومشهود است.مثلاً: «لیوان را روی میز می گذارم.» یا«کتاب را در قفسه گذاشت.»
    امّا گذاشتن در معنای مجازی « قرار داد کردن ،وضع کردن ،تأ سیس کردن» می باشد.مثلاً،کسی که قانون راوضع وبنا می کند «قانونگذار» است.وقانونگذاری به معنی «وضع قوانین» ونیزبدعتگذار کسی است که بدعت را وضع وتأسیس می کند . بنیانگذار ،کسی است که بنای کاری یا مؤسسه ای رامی گذارد .
    گزاردن در معنای اوّل،به معنی «به جا آوردن» ،«ادا کردن»،«اجراکردن»،«انجام دادن» می باشد.مثلاً،«نمازگزاردن» یعنی ادا کردن نماز یا« کارگزار» به معنی انجام دهنده واجرا کننده ی کار
    گزاردن در معنای دوم ،«برگرداندن از زبانی به زبان دیگر» که مرادف است با « ترجمه کردن» همچنین به معنی « تعبیر کردن» ،« شرح دادن»می باشد.مثلاً : « خوابگزار»تعبیر کننده ی خواب یا معبّر می باشد
    بنابر این گذاشتن با«ذ» وگزاردن با«ز»است.خلط این دو فعل ،اخیراً از آنجا ناشی شده است که صیغه ی امری هر دوازلحاظ آوایی یکسان است.یعنی امر گذاشتن می شود«گذار» وامرگزاردن نیز می شود«گزار» ، ولی معنای آنها یکسان نیست.
    به کلمات زیر با توجّه به معنای آن دقّت کنید:
    قانونگذار، بدعتگذار، بنیانگذار، سرمایه گذار، فروگذار،پایه گذار،
    نماز گزار، سپاسگزار، شکر گزار، وامگزار، کار گزار، حج گزار، خراجگزار، خبر گزار، پاسخ گزار، خوابگزار، پیغام گزار، خدمتگزار، حق گزار....
    تمایز معنایی میان این دو کاربرد چنان ظریف است که در همه حال امکان اشتباه هست.
    برای مثال : به عقیده ی شادروان دکتر معین که در ذیل «کار گذار» و«کار گزار» متذکر شده است.میان این دو ترکیب تفاوت معنایی است : « کار گذار» کسی است که کارها را راه می اندازدودشواری هارااز پیش پا برمی داردوراه راهموار می کند.(کاربر) ؛اما« کارگزار» کسی است که کاری را اجرا می کندوبه اصطلاح امروزه « انجام » می دهد.
    یا مثلاًدر مورد«حکم گذار» یعنی واضع حکم وحکمران، امّا« حکم گزار»به معنای اجرا کننده ی حکم»است .در مورد«سنّت گذار» اگرمنظوراز این ترکیب «آورنده ی سنّت ووضع کننده ی سنت » باشد باید با« ذ» نوشته شود ؛ولی اگر مراد«به جا آورنده ی سنّت »با شد مثل ( به جا آوردن نماز مستحبی نافله)بایدبا«ز» نوشته شود


     

    منبع مطلب : daftar6.blogfa.com

    مدیر محترم سایت daftar6.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    دستور زبان فارسی - اسم در زبان فارسی

    اضافه بر پنج نوع است : اضافه ی ملکی ، اضافه ی تخصیصی ، اضافه ی بیانی ، اضافه ی تشبیهی ، اضافه ی استعاری

    1- اضافه ی ملکی ، آن است که ملکیت و دارایی  را برساند : کتاب یوسف ، خانه ی بهمن  ، خداوند ِ خانه ، صاحب کار
    2- اضافه ی تخصیصی ، آن است که اختصاص را برساند : زین اسب ، در خانه ، سقف اتاق
     

    فرق میان اضافه ملکی و تخصیصی  آن است که در اضافه ی ملکی ، مضاف الیه ، انسان و شایسته و قابل مالکیت است  و در اضافه ی تخصیصی  مضاف الیه ، غیر انسان و شایسته و قابل مالکیت نیست ؛ مثلا وقتی بگوییم  خانه ی محمد ، یعنی خانه ای که  ملک ِ محمد است .

    3- اضافه ی بیانی ، آن است که مضاف الیه ، نوع و جنس مضاف را بیان کند : ظرف ِ مس ، انگشر طلا
    4- اضافه تشبیهی ، آن است که در اضافه ، معنی تشبیه باشد :
    فراش ِ باد ، مهد ِ زمین

    اضافه ی تشبیهی بر دو نوع است :
    1- اضافه مشبه به  مشبهٍ به :   قد سرو ، پشت کمان
    2- اضافه ی مشبهٍ به به مشبه : تیر مژگان ، طبل شکم

    5- اضافه ی استعاری ، آن است که مضاف در غیر معنی حقیقی خود استعمال شده باشد : روی سخن ، دست روزگار

    هرگاه مضاف ، مختوم به " الف " یا " واو " باشد  بعد از مضاف و پیش از مضاف الیه ، "ی" اضافه می شود : آوای بلبل ، موی سر

    =======================================================

    فرق اضافه و صفت

    صفت ، به صورت ، مانند مضاف الیه استعمال می شود ولی در معنی ، فرق می کند ، زیرا  مقصود از صفت همان موصوف و مقصود  است  ولی در مضاف الیه  همان مضاف نیست .
    مثلا اگر بگوییم : آب صاف ، مقصود از صاف ، آب است و هر گاه بگوییم آب قنات ، می بینیم  که قنات  چیزی غیر از آب است .

     ======================================================

    ۱۱-حالات اسم

    اسم چهار حالت دارد : فاعلی ، مفعولی ، اضافه ، ندا

    1- حالت فاعلی ، یا اسنادی ،  آن اسمی است که فاعل یا مسند الیه  واقع شود و فاعل کلمه ای است که عمل یا صفتی را به وی نسبت دهیم یا سلب کنیم :
    هوا گرم است . یوسف آمد . سهراب رفت . محمد نیامد .  علی دانا نیست .
    فاعل در جواب " که " یا " چه " واقع می شود : علی آمد ، بهمن رفت . آفتاب دمید .
    که آمد ؟ علی .  که رفت ؟/ بهمن . چه وزید ؟ آفتاب.

    2- حالت مفعولی  ، آن اسمی است که مفعول یا متمم  واقع شود و مفعول یا متمم ، آن است که معنی فعل را تمام کند .
    مثلا اگر بگوییم : اسفندیار آورد ،  فعل " آورد " نیازمند متمم است و معلوم نیست ، اسفندیار چه آورده است  و  اگر گفته شود : اسفندیار کتاب را آورد ، معنی فعل با آن تمام می شود .
    مفعول بر 2 قسم است : بی واسطه ، با واسطه .
    مفعول بی واسطه یا مستقیم ، آن است که معنی فعل را بی واسطه ی حرفی از حروف (اضافه ) تمام کند : حسن کتاب را آورد . یوسف آب را ریخت . شاگرد ، کار خود را تمام کرده است .
    مفعول بی واسطه  غالبا در جواب " که را " یا " چه را "  واقع می شود :
    آموزگار ، دانش آموز را پند داد .   آموزگار که را پند داد ؟  دانش آموز را .

    علامت مفعول بی واسطه  غالبا "را" است : خانه را خریدم ، درس را روان کردم .
     

    در جایی که چند مفعول بی واسطه ، به طریق عطف ، به دنبال هم می آیند ، علامت مفعول بی واسطه ، به آخر مفعول آخر ، اضافه می شود و در سایر مفعول ها حذف می شود :
    ایشان ، پدر  و مادر خود را دوست دارند .
    ولی در زمان قدیم ، علامت مفعول را به آخر همه ی مفعول ها اضافه می کردند : نوکر قلم ها را و کتاب ها را و کاغذ ها را از روی میز برداشت .

    مفعول با واسطه یا غیر مستقیم ، آن است که معنی فعل را با واسطه ی حرفی از حروف اضافه تمام کند : از بدان  بپرهیز  و با نیکان درآمیز. مردمان را به زبان ، زیان مرسان .
     

    مفعول با واسطه  در جواب " از که ، از چه ، به که ، به چه ، به کجا ، از کجا ، برای که ، برای چه ، با که ، با چه " و مانند این ها می آید .

    3- حالت اضافه ، آن است که اسم مضاف الیه واقع شود .
    بدان که اسم یا تمام است و محتاج به کلمه ی دیگر نیست : درس ، کتاب ، مرغ ، جلد ، باغ          یا ناتمام است و معنی آن با کلمه ی دیگر تمام می شود : درس ِ امروز ، کتاب ِ علی
    اسمی که دارای متمم است ، مضاف و متمم آن را مضاف الیه  می گویند :
    درخت ِ دوستی بنشان که کام دل به بار آرد     نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد

    کلمه ی درخت ، مضاف و دوستی ، مضاف الیه و متمم آن است و همچنین  کلمه ی کام ، مضاف و کلمه ی دل ، مضاف الیه . کلمه ی نهال ، مضاف و کلمه ی دشمنی ، مضاف الیه  و متمم است .

    مضاف الیه گاهی یکی است : زنگ درس ، تاج خروس ، بال مرغ
     و گاهی متعدد : مسعود سعد سلمان ، در باغ بهارستان ، خزانه ی دولت ایران .
    علامت اضافه ، کسره یی است که به آخر مضاف و  قبل از  مضاف الیه آورده می شود : پند ِ سهراب ، بلبل ِ باغ ، برادرِ اسفندیار .

    4- خالت ندا ، آن است که اسم ، منادی واقع شود :  خدایا ، شاها ، بزرگوارا ، خداوندگارا

    علامت ندا " الف" ی است که به آخر اسم  اضافه می شود و آن اسم  را منادی می کند :
    دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای     فرشته ات  به دو دست دعا نگهدارد

    هرگاه کلمه ای  مختوم به " الف "  یا " واو " باشد پیش از " الف " ندا  حرف " ی " اضافه می شود

    گاهی در موقع ندا به جای " الف " در آخر کلمه ، پیش از منادی ، کلمات : " ای " و " ایا " می آید : ای خردمند
    ایا شاه محمود ِ کشور گشای      زمن گر نترسی بترس  از خدای


     

    منبع مطلب : babaadab.blogfa.com

    مدیر محترم سایت babaadab.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    زهرا 6 روز قبل
    0

    خوب بود لطفا کمکم کنید اگه برا +نامه میدونید

    زهرا 6 روز قبل
    0

    درس نامه ،شاهنامه،دعوت نامه ،زیارت نامه ، کمکم کنید اگه بازم میدونید

    راضیه عکافی 2 ماه قبل
    -1

    سلام بچه ها منم میخوام بدونم درمورد نامه خانممون گفته چند تا کلمه با نامه بسازید من چند تا نوشتم اگه به دردتان میخوره میگم به هر حال تقدیر نامه و شیوه نامه و درس نامه و لغت نامه من معنی هاشو میخوام و یک کلمه جدید با نامه کمکم کنید

    -1
    من 8 روز قبل

    کتاب نامه پاسخ نامه

    -1
    من 8 روز قبل

    روز نامه کتاب نامه دفتر نامه

    مهدی 3 ماه قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید