توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    گروه ناراضی در برابر کارهای بنی امیه

    دسته بندی :
    1. اسک 98
    2. مطالب سایت
    3765بازدید

    گروه ناراضی در برابر کارهای بنی امیه را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    بنی امیه

    «بنی امیه» یا «امویان» عنوان طایفه‌ای از خاندان بزرگ قریش است که از سال 41 هجری قمری تا 132 هـ.ق، یعنی حدود 91 سال بر سراسر جهان اسلام حکومت کردند. نسب آنها به "امیه بن عبد شمس بن عبدمناف" برادرزاده "هاشم بن عبدمناف" می‌رسد. مرکز حکومت آنها «شام» و پایه‌گذار حکومت آن‌ها "معاویة بن ابی‌سفیان" بود.

    نزاع امویان با بنی‌هاشم از عصر جاهلیت

    امويان در عصر جاهلي از توانگران قريش بشمار مي‌آمدند و تجارت‌پيشه بودند و با قبائل ديگر براي كسب تصدي منصب‌هاي كعبه و به رخ كشيدن برتري شان، درگيري داشتند. حرب پسر امیه از بزرگان مكه بشمار مي‌رفت و به خاطر مقام و منزلت عبدالمطلب ( بزرگ خاندان بني‌هاشم ) به وي حسادت مي‌ورزيد.[۱] اين مخالفت‌ها در زمان پيغمبر ميان آن حضرت و ابوسفيان پسر حرب و بعد ميان امام على عليه‌السلام و معاويه و يزيد بن معاويه و حسين بن على عليه‌السلام ادامه داشت.

    ابوسفیان با وقوع نبرد بدر که در آن شمار بسیاری از مشرکان کشته شده و یکی از فرزندان او کشته و دیگری به اسارت رفت، در راس مشرکان قرار گرفت و در بسیج مکیان در نبرد احد نقش اصلی را ایفا کرد. او پس از آن با یاری یهودیان مدینه، جنگ خندق را بر ضد پیامبر اسلام ترتیب داد؛ اما با تدبیر پیامبر سپاه ابوسفیان و متحدان او ناکام ماندند. به هنگام فتح مکه ابوسفیان با وساطت عباس بن عبدالمطلب، نزد پیامبر رفت و اسلام آورد.

    ورود بنی‌امیه به دستگاه خلافت

    ورود بنی‌امیه در دستگاه خلافت از زمان عمر بن خطاب آغاز می‌گردد که معاویه او را والی شام نمود. با گزینش عثمان بن عفان به مقام خلافت که از بنی‌امیه بود، امویان توانستند قدرت و نفوذ خود را بیش از گذشته افزایش دهند. در این دوره مروان بن حکم که خود و پدرش از رانده‌شدگان حضرت رسول صلی الله علیه و آله بودند بر امور خلافت تسلط بی‌اندازه یافتند.

    آغاز حکومت امویان (دوران حکومت معاویه)

    بعد از کشته شدن عثمان (خلیفه سوم) و خلافت امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام، معاویه به بهانه خونخواهی عثمان با آن حضرت بیعت نکرد و مخالفت نمود. علی علیه‌السلام بعد از جنگ جمل، رهسپار شام شد تا معاویه را دفع کند. دو سپاه در «صفین» روبرو گشتند و بین آن دو جنگی فرسایشی رخ داد و در زمانی که پیروزی علی و یارانش در جنگ مسجل شده بود با حیله‌های عمروعاص مشاور معاویه یاران علی بر او شوریدند و کار به «حکمیت» انجامید که در نهایت به نفع علی علیه‌السلام تمام نشد و چندی بعد در حالی که علی علیه‌السلام در حال تدارک جنگی دوباره با معاویه بود در مسجد کوفه ترور و به شهادت رسید. پس از شهادت امیرالمومنین به موجب وصيت آن حضرت و بيعت مردم، حضرت حسن بن على عليهماالسلام امام دوم شیعیان متصدى خلافت شد ولى معاويه آرام ننشسته به سوى عراق - كه مقر خلافت بود - لشكر كشيده با حسن بن على به جنگ پرداخت.

    وى با دسيسه‌هاى مختلف و دادن پول‌هاى گزاف، تدريجا ياران و سرداران امام حسن علیه السلام را فاسد كرده، بالاخره حسن بن على را مجبور نمود كه به عنوان صلح، خلافت را به وى واگذار كند و امام نيز خلافت را به اين شرط كه پس از درگذشت معاويه به وى برگردد و به شيعيان تعرض نشود به معاويه واگذار نمود.

    در سال چهل هجرى، معاويه بر خلافت اسلامى استيلا يافت و بلافاصله به عراق آمده در سخنرانى كه كرد به مردم اخطار نموده و گفت: «من با شما سر نماز و روزه نمى‌جنگيدم بلكه مى‌خواستم بر شما حكومت كنم و به مقصود خود رسيدم!!!».

    و نيز گفت: «پيمانى كه با حسن بستم لغو و زير پاى من است!!!» معاويه با اين سخن اشاره مى‌كرد كه سياست را از ديانت جدا خواهد كرد و نسبت به مقررات دينى، ضمانتى نخواهد داشت و همه نيروى خود را در زنده نگهداشتن حكومت خود بكار خواهد بست و البته روشن است كه چنين حكومتى سلطنت و پادشاهى است نه خلافت و جانشينى پيغمبر خدا و از اينجا بود كه بعضى از كسانى كه به حضور وى بار يافتند به عنوان پادشاهى سلامش دادند و خودش نيز در برخى از مجالس ‍ خصوصى، از حكومت خود با ملك و پادشاهى تعبير مى‌كرد اگرچه در ملا عام خود را خليفه معرفى مى‌نمود.

    معاویه با اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مخالفت سرسختی داشت و اعلام نمود كه هر كس در مناقب اهل بيت حديثى نقل كند هيچ گونه مصونيتى در جان و مال و عرض خود نخواهد داشت و دستور داد در همه بلاد اسلامى در منابر به على عليه‌السلام ناسزا گفته شود، که اين دستور تا زمان عمر بن عبدالعزيز خليفه اموى (101-99) اجرا مى‌شد.

    وى به دستيارى عمال و كارگردانان خود كه جمعى از ايشان صحابى بودند، خواص شيعه على عليه‌السلام را كشت و سر برخى از آنان را به نيزه زده در شهرها گردانيدند و عموم شيعيان را در هر جا بودند به ناسزا و بيزارى از على تكليف مى‌كرد و هر كه خوددارى مى‌كرد به قتل مى‌رسيد.

    یزید بن معاویه و به شهادت رساندن امام حسین علیه‌السلام

    سال شصت هجرى قمرى معاويه درگذشت و پسرش يزيد طبق بيعتى كه پدرش از مردم براى وى گرفته بود زمام حكومت اسلامى را در دست گرفت. يزيد به شهادت تاريخ، هيچ گونه شخصيت دينى نداشت؛ جوانى بود که حتى در زمان حيات پدر، اعتنايى به اصول و قوانين اسلام نمى‌كرد و جز عياشى و بى‌بندوبارى و شهوترانى سرش نمى‌شد و در سه سال حكومت خود، فجايعى راه انداخت كه در تاريخ ظهور اسلام با آن همه فتنه‌ها كه گذشته بود، سابقه نداشت.

    سال اول، حضرت حسين بن على عليه‌السلام را كه سبط پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود با فرزندان و خويشان و يارانش با فجيع‌ترين وضعى كشت و زنان و كودكان و اهل بيت پيغمبر را به همراه سرهاى بريده شهدا در شهرها گردانيد و در سال دوم، «مدينه» را قتل عام كرد و خون و مال و عرض مردم را سه روز به لشكريان خود مباح ساخت و سال سوم، «كعبه مقدسه» را خراب كرده و آتش زد!!!

    آل مروان از بنی‌امیه

    پس از يزيد، مطابق با سنتی که معاویه گذاشته بودم فرزند یزید که او هم معاویه نام داشت به حکومت رسید ولی او با اين كه در دستگاه جنايت‌كارانه اموى رشد و تربيت يافته بود به شدت از جنایات جد و پدرش دلگیر بود. لذا برای مردم خطبه‌ای خواند و جدش را به سبب نزاع با امام علی علیه‌السلام که سزاوارتر از او به خلافت بود و پدرش را به خاطر هوسرانی و فسادش و قتل حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سوزاندن کعبه ذم نمود و پایان خلافت سفیانیان را اعلام کرده، امر خلافت را به مردم سپرد.[۲] پس از او آل مروان از بنى‌اميه به ترتیب زیر زمام حكومت اسلامى را در دست گرفتند:

    حكومت اين دسته يازده نفرى كه نزديك به هفتاد سال ادامه داشت، روزگار تيره و شومى براى اسلام و مسلمين به وجود آورد به عنوان نمونه در زمان خلافت عبدالملک بن مروان بخش وسیعی از قلمرو اسلام به حجاج سپرده شد. حجاج در دوره دراز حکمرانی خود، نه فقط سیاست سرکوب شیعه را با شدت تمام دنبال می‌کرد بلکه حتی نسبت به شماری از اصحاب که از نظر سیاسی تاثیر چشمگیری داشتند از تحقیر و توهین باز نمی‌ایستاد.

    در دوره حكومت مروانیان كار به جايى كشيد كه خليفه وقت (وليد بن يزيد) كه جانشين پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و يگانه حامى دين شمرده مى‌شد، بى‌محابا تصميم گرفت بالاى خانه كعبه غرفه‌اى بسازد تا در موسم حج در آنجا مخصوصاً به خوشگذرانى بپردازد!!!

    خليفه وقت (وليد بن يزيد) قرآن كريم را آماج تير قرار داد و در شعرى كه خطاب به قرآن انشاء كرد، گفت: روز قيامت كه پيش خداى خود حضور مى‌يابى بگوى خليفه مرا پاره كرد!!!

    کارنامه بنی‌امیه

    از اولین افراد بنی‌امیه مانند ابوسفیان، هند همسر ابوسفیان، معاویه، یزید و... تا آخرین نفر از این خاندان[۳] در هیچ زمانی از هیچ دشمنی و جنایت و خیانتی فروگذار نکرده و هر گونه ظلم و جوری را نسبت به اسلام و پیامبر و خاندان پیامبر انجام دادند، از جمله:

    سرانجام بني‌اميه

    در سال 132 هـ.ق عباسيان با تكيه بر قواي خراساني (ابومسلم خراسانی) به حكومت بنی‌اميه پايان دادند و بسياري از ايشان را كشتند، اما یکی از آنها به نام عبدالرحمن بن معاویه بن هشام معروف به عبدالرحمن داخل از چنگ آنها گریخت و بعدا به اندلس رفته در آنجا حکومتی تاسیس کرد[۴] که به حکومت امویان‌ اندلس شهرت یافت و از ۱۳۸ تا ۴۲۲ قمری به طول انجامیده، در طی آن بیش از ۱۶ امیر اموی، از عبدالرحمن داخل تا هشام بن محمد، به حکومت رسیدند.[۵]

    بنی‌امیه در قرآن و احادیث

    قرآن

    برخی از آیات قرآن کریم بر بنی‌امیه تطبیق داده شده است از جمله:

    ۱) بر اساس روایتی که مفسران شیعه[۶] و اهل سنت[۷] نقل نموده‌اند مقصود از شجره ملعونه در قرآن بنی امیه است. مطابق با این روایت پیامبر اسلام پیش از وفات در رویایی دید که بنی‌امیه همانند میمونها از منبر او بالا می‌روند. این رویا بسیار برای آن حضرت بسیار ناخوشایند بود بحدی که تا زمان وفاتش دیگر هرگز نخندید. به دنبال این رویا آیه ۶۰ سوره اسراء نازل شد:

    ۲) مطابق با روایتی که از پیامبر اسلام نقل شده، پس از اطلاع پیامبر از تسلط بنی امیه بر حکومت اسلامی پس از خود و غمناک شدن آن حضرت، خداوند سوره" إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ" را به جهت تسلیت ایشان نازل فرمود که در آن لیله القدر برتر از هزار ماه سلطنت بنی امیه معرفی شده است. این روایت را شیعه و اهل سنت نقل نموده اند. [۸]

    روایات

    پانویس

    منابع

    منبع مطلب : wiki.ahlolbait.com

    مدیر محترم سایت wiki.ahlolbait.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    خلافت بنی‌امیه

    خلافت بنی امیه با آغاز حکومت معاویه در ۴۱ قمری آغاز شد و در ۱۳۲ قمری با شکست مروان بن محمد به پایان رسید. در این سال‌ها ۱۴ خلیفه بر ممالک اسلامی حکم راندند. پس از معاویه بن یزید، خلافت امویان از شاخه سفیانی به شاخه مروانی انتقال یافت. امویان با نبرد در مرزهای شرقی و مرزهای روم، گستره حکومت اسلامی را وسیع‌تر کردند. سرکوب خوارج و شیعیان از سیاست‎های مستمر امویان بود. بنی امیه بارها حرمت مقدسات اسلامی را شکستند.

    واقعه عاشورا، واقعه حره، قیام زبیریان، قیام مختار، قیام زید بن علی، جنگ مرج راهط و قیام بنی عباس از وقایع مهم دوران خلافت بنی امیه است.

    عمرو عاص، مغیرة بن شعبه ثقفی، زیاد بن ابیه، عبیدالله بن زیاد، مسلم بن عُقبه و حجاج بن یوسف ثقفی از وزراء و کارگزاران و امرای سرشناس امویان به شمار می‌آیند.

    بنی‎امیه دشمنی دیرینه خود با بنی‌هاشم را پس رسیدن به حکومت با شدت بیشتر ادامه دادند. پنج امام شیعه در زمان خلافت بنی امیه بودند. لشکر امام علی (ع) با لشکر معاویه در صفین جنگیدند. پس از شهادت امام علی (ع)، امام حسن (ع) نیز قصد داشت درگیری با معاویه را ادامه دهد اما وادار به صلح و واگذار کردن حکومت به معاویه شد. با مرگ معاویه و شروع حکومت یزید، امام حسین (ع) برای قیام ضد امویان به سوی کوفه حرکت کرد اما در کربلا به دست لشکر عبیدالله بن زیاد به شهادت رسید. پس از واقعه عاشورا امامان شیعه سیاست سکوت و تقیه را در برابر امویان به کار گرفتند.

    قبل از حکومت

    بنی امیه از شاخه های مهم قریش است. نسب ایشان به امیه بن عبدشمس بن عبدمناف می‌رسد. ابوسفیان در زمان ظهور اسلام، بزرگ بنی امیه بود. با نبرد بدر جدال میان بنی هاشم و بنی امیه چهره خونین گرفت. ابوسفیان پس از فتح مکه اسلام آورد. در زمان سه خلیفه نخست ، بنی امیه در جنگ‌ها شرکت کردند و در فتح برخی مناطق شام امیر سپاه بودند و بعدها امارت آنجا را بدست گرفتند. در زمان عثمان -که خود اموی بود- امویان قدرت خود را بیشتر کردند. در این زمان مروان بن حکم بر بسیاری از امور تسلط یافت. با آغاز خلافت امام علی، سرشناسان اموی ساکن در مدینه نخست به مکه رفتند و پس از چندی به بهانه خونخواهی عثمان در جنگ جمل در مقابل امام علی (ع) قرار گرفتند. آنان پس از شکست لشکر جمل، به سوی شام که معاویه در آنجا امارت داشت، راهی شدند. امام خواستار برکناری معاویه بود. با مخالفت معاویه جنگ صفین به راه افتاد. پس از امام علی، امام حسن به اجبار با معاویه صلح و خلافت را به او واگذار کرد، و به این ترتیب سلسله بنی امیه آغاز شد.

    خلافت معاویه

    خلافت معاویه با صلح با امام حسن (ع) در ۴۱ قمری آغاز شد. در پی خلافت معاویه، خلافت به سلطنت تبدیل شد.[۱] او و یارانش بارها از واژه «مُلک» برای حکومت خود استفاده کردند.[۲]

    انتقال خلافت به دمشق

    معاویه مرکز خلافت را (که ابتدا در مدینه و سپس در کوفه بود) به دمشق منتقل کرد. او به وفاداری مردم شام اطمینان داشت. معاویه از دیرباز با مردم شام منافع مشترک ایجاد کرده بود.[۳] شامیان به جز یک بار همواره بر وفاداری خود استوار بودند.[۴]

    گماردن امویان بر مناطق مختلف

    معاویه روابط خود با بنی امیه را در جهت حفظ منافع کلی خلافت تنظیم کرد. او مروان را به ولایت مدینه گماشت.[۵] اما بعدها روابطشان به سردی گرایید.[۶] غالب امویان در حجاز گرد آمدند.[۷]

    معاویه ولایت بصره و کوفه را با توجه به ساختار شکننده قبیله‌ای آنها، به مغیرة بن شعبه ثقفی و عبدالله بن عامر اموی واگذاشت.[۸] همچنین معاویه برای جلب همکاری زیاد بن ابیه، او را فرزند ابوسفیان و برادر ناتنی خویش خواند.[۹] این اقدام، معاویه را در معرض توهین و استهزا قرار داد.[۱۰] ولی با انتصاب زیاد به ولایت عراق در ۴۵ قمری -که شامل بخش بزرگی از ایران نیز می‌شد-[۱۱] و به یاری استبداد او، ثبات اقتصادی و اداری به عراق بازگشت.[۱۲] پس از مرگ زیاد، معاویه برای شهرهای یاد شده افرادی غیر از بنی امیه را برگزید.[۱۳]

    معاویه در سال نخست با رومیان پیمان صلح بست.[۱۴] اما پس از آن، فتوح هر ساله در بیشتر نقاط مجدداً شروع شد[۱۵] و دامنه آن به شمال افریقا و قسطنطنیه و قبرس و سیسیل و اقصای خراسان بزرگ و حتی مرز هند رسید.[۱۶]

    تعیین جانشینی یزید

    بنا به برخی روایات، معاویه از حدود ۵۰ قمری تلاش‌هایی را برای بیعت گرفتن برای یزید به عمل آورد و نخست از مردم شام و متحدانش بیعت گرفت.[۱۷] و بیشتر رجال به جز امام حسین و چند تن از فرزندان صحابه با او بیعت کردند.[۱۸]

    خلافت یزید

    یزید به اشراف‌زادگان عرب عهد جاهلی بیشتر شباهت داشت تا به خلیفه مسلمانان.[۱۹] دوران خلافت او، بسیاری از مظاهر اسلامی مورد هجمه و حمله قرار گرفت. حادثه کربلا، واقعه حره و آتش زدن کعبه از جمله این حمله‌ها بود.

    وقایع زمان یزید

    او در اواایل خلافت در ۶۱ قمری برای بیعت گرفتن از امام حسین(ع) به دست عبیدالله بن زیاد عامل خود بر عراق فاجعه کربلا را پدید آورد.[۲۰] او گرچه کوشید خود را مبرا یا پشیمان نشان دهد[۲۱] اما اشاره‌اش به انتقام از غزوه بدر، خشنودی او را نشان می‌داد.

    در ۶۲ قمری گروهی از اشراف مدینه با یزید دیدار کردند[۲۲] و پس از بازگشت آنها، مردم را به قیام علیه یزید برانگیختند و والی شهر را اخراج کردند. پس از این ماجرا امویان، مدینه را محاصره کردند[۲۳] عبدالله بن زبیر با استفاده از حادثه کربلا نیز مردم مکه را بر ضد یزید همراه خود کرد.[۲۴]

    یزید، لشکر مسلم بن عقبه مری را راهی حجاز کرد.[۲۵] لشکر شام به دستور یزید مدینه را غارت کردند.

    پس از سرکوب مدینه لشکر شام برای دفع ابن زبیر به سوی مکه رفت. شهر را محاصره کردند و با تیرهای آتشین کعبه را به آتش کشیدند.[۲۶] هنگامی که مکه در محاصره بود، خبر مرگ یزید در ربیع الاول ۶۴ قمری/۶۸۳م رسید.[۲۷]

    معاویه بن یزید و انتقال خلافت به مروانیان

    گفته شده یزید پیش از مرگ با مشورت حسان بن مالک کلبی، فرزندش معاویه که حدود ۲۰ سال داشت را جانشین خود کرد. معاویه دوم پس از مرگ یزید به منبر رفت و با انتقاد از خاندان خود، خویش را از خلافت خلع کرد و پایان خلافت «آل سفیان» را اعلام کرد. او پس از مدتی درگذشت.[۲۸]

    داستان معاویه دوم مبهم است و با تردیدهایی روبرو است. سخنان منسوب به او خصوصاً اعلام پایان خلافت آل سفیان، به مشروعیت مروان بن حکم که از آل سفیان نبود، کمک می‌کرد. ممکن است مروان تلاش کرده باشد که با جعل اخبار معاویه دوم، تصویری زاهدانه از او نشان داده و خروج خلافت از آل سفیان را مشروع جلوه دهد.[۲۹]

    پس از مرگ معاویه دوم حجاز و عراق و شام دستخوش آشفتگی‌هایی بود. در حجاز و عراق، هواداران عبدالله بن زبیر با او بیعت کردند.[۳۰]

    مردم دمشق به طور موقت با ضحاک بن قیس بیعت کردند.[۳۱] در بصره در اتفاقی مشابه، مردم با عبیدالله بن زیاد بیعت کردند[۳۲]اما پس از مدتی مردم کوفه و بصره، بر ضد والیان خود قیام کردند.[۳۳]در پاره‌ای از نقاط مانند قنسرین و حمص و فلسطین مردم با ابن زبیر بیعت کرده بودند.[۳۴]

    ضحاک بن قیس از بیم تقویت جایگاه حسان بن مالک کلبی که ابتدا به خالد بن یزید و بعدها به مروان بن حکم تمایل داشت، به سوی ابن زبیر کشانده شد.[۳۵] حسان والی وقت فلسطین و دایی یزید[۳۶] به اردن رفت و قبایل بسیاری را که دل با بنی امیه داشتند، گرد آورد.[۳۷] مروان و سران اموی که از حجاز اخراج شده بودند به حسان پیوستند.[۳۸] حسان نخست به نفع خالد بن یزید -که بعدها به امور علمی روی آورد- فعالیت کرد.[۳۹] براساس برخی نقل‌ها مروان نخست می‌خواست با ابن زبیر بیعت کند و برای امویان امان بگیرد[۴۰] ولی از سوی عبیدالله بن زیاد به او پیشنهاد خلافت شد و دیگران استقبال کردند.[۴۱]

    خلافت مروان

    در ذیقعده ۶۴ق/۶۸۴م در جابیه با مروان بن حکم بیعت شد.[۴۲] برتری سنی او نسبت به خالد بن یزید در خلافت تأثیر داشت.[۴۳] در بیعت با مروان، در مورد جانشینی او نیز بحث شد. حاضران در جابیه با خالد بن یزید پس از مروان و با عمرو بن سعید بن عاص پس از او بیعت کردند.[۴۴] مروان در همان ایام با ام خالد همسر یزید ازدواج کرد.[۴۵] مروان توانست خلافت را به خاندان خویش منتقل کند. وی در ۶۵ق برای پسرش عبدالملک و پس از او، عبدالعزیز بیعت گرفت.[۴۶] و خالد بن یزید را از خلافت محروم کرد و از تحقیر او خودداری نمی‌کرد.[۴۷]

    بنا به مجموعه‌ای از روایات، ام خالد از شدت خشم مروان را در رمضان ۶۵ از میان برد.[۴۸]

    نبرد با ضحاک بن قیس

    ضحاک پیش از بیعت با مروان، قصد همکاری با بنی امیه را داشت، اما به ابن زبیر پیوست.[۴۹] در جنگ بزرگ و خونینی در مرج راهط، سپاهیان مروان طی چند روز سپاهیان ضحاک را به سختی شکست دادند و ضحاک کشته شد.[۵۰] در ایام جنگ دمشق به دست مروان افتاد[۵۱] سپس شهرهای دیگر شام و فلسطین به مروان پیوستند و مروان با لشکرکشی، مصر را به قلمرو خود افزود.[۵۲]

    نبرد با عبدالله بن زبیر

    سراسر خلافت کوتاه مدت مروان به مقابله با عبدالله بن زبیر گذشت. مروان نخست هجوم مصعب بن زبیر به فلسطین را دفع کرد و سپس از آنجا لشکری را به حجاز روانه کرد و توانست مدینه را اشغال کند؛ اما بعداً از سپاه فرستاده ابن زبیر شکست خورد.[۵۳]

    خلافت عبدالملک

    عبدالملک بنیانگذار نوین خلافت اموی در شاخه مروانی بود. او پیش از خلیفه شدن، به زهد و عبادت شهرت داشت، اما پس از رسیدن به خلافت تغییر رویه داد.[۵۴] عبدالملک کمترین انتقاد را بر نمی‌تافت و در رعایت نظم مالی سختگیر بود.[۵۵] عبدالملک سیاست پیشین سرکوب خوارج به ویژه شاخه ازارقه و کشورگشایی‌ها را با جدیت پی گرفت. در این دوره نقل دیوان از فارسی به عربی به وسیله یک ایرانی انجام گرفت و در حدود سال ۷۵ق سکه ضرب شد.

    او با شکست دادن مصعب بن زبیر در عراق و عبدالله بن زبیر در حجاز، بساط زبیریان را برچید و حجاج بن یوسف ثقفی را به ولایت مدینه و سپس عراق و ایران برگزید.

    او می‌خواست جانشینی را از برادرش عبدالعزیز به فرزندانش منتقل کند، اما از این کار منصرف شد. عبدالعزیز در ۸۵ق مرد و ولایتعهدی به ولید و سپس سلیمان و بعد از او مروان بن عبدالملک رسید.[۵۶] عبدالملک در ۸۶ق درگذشت.

    شکست مصعب در عراق

    عبدالملک با مشکلات بسیاری روبرو بود که بزرگترین آن ابن زبیر و دوگانگی خلافت بود. او نخست به عراق پرداخت که زیر نظر مصعب بن زبیر بود. درگیری مصعب با شیعیان و خوارج مجال جنگ با امویان را به وی نمی‌داد. در این مدت عبدالملک با رومیان قرارداد ترک مخاصمه بسته بود و آماده نبرد با مصعب بود.[۵۷] عمرو بن سعید بن عاص با استفاده از غیبت عبدالملک، بر او شورید. عبدالملک به دمشق بازگشت و شورش او را سرکوب کرد.[۵۸] و باز رو به عراق نهاد. جنگ با اتباع زبیر به دلیل زمستان به درازا کشید.[۵۹] در جنگ دیر جاثلیق، مصعب بن زبیر در ۷۱ یا ۷۲ق شکست خورد و کشته شد.[۶۰]

    شکست عبدالله بن زبیر در حجاز

    ابن زبیر در مکه حکومت می‌کرد. عبدالملک، حجاج بن یوسف ثقفی را راهی نبرد با او کرد.[۶۱] حجاج پس از سرکوب عوامل ابن زبیر در طائف[۶۲]، با کسب اختیارات بیشتر برای تعرض به مکه، چندین ماه شهر را در محاصره گرفت که بر اثر آن قحطی شد و کعبه آماج تیرهای آتشین واقع گردید[۶۳] و سرانجام ابن زبیر در ۷۳ق از پای درآمد.[۶۴]

    عبدالملک سپس به نبرد با رومیان پرداخت و به سختی شکستشان داد.[۶۵] او مانند دوره معاویه تقریباً هر ساله درگیری‌هایی با رومیان داشت.[۶۶]

    حجاج بن یوسف

    عبدالملک ولایت مدینه را به حجاج سپرد و برادرش بشر را به ولایت عراق برگزید. پس از مرگ بشر در ۷۴ق نخست ولایت عراق و سپس در ۷۸ق همه قلمرو ایران تا شرق را به حجاج سپرد.[۶۷] او شریک سرسپرده خلیفه محسوب می‌شد. او با خشونتی کم نظیر، سرزمین‌های تحت ولایت خود را آرام کرد و در برخی امور اقتصادی و اداری، اصلاحاتی اساسی به عمل آورد.[۶۸]

    حجاج خلیفه را از پیامبر بالاتر می‌دانست.[۶۹] و خروج از اطاعت خلیفه را با کفر و بی‌دینی یکسان می‌شمرد.[۷۰]

    حجاج سیاست سرکوب شیعه و خوارج را با شدت دنبال کرد.[۷۱] بسیاری از علما و تابعین را به حبس کشاند.[۷۲] استبداد و خشونت حجاج، قیام‌هایی را در پی داشت. از همه مهمتر جنبش عبدالرحمن بن اشعث بود که از سجستان آغاز شد و طبقه قاریان در آن فعال بودند.[۷۳] این قیام حتی حکومت بنی امیه را به خطر افکند و عبدالملک به عزل حجاج راضی شده بود.[۷۴] پس از ۳ سال جنگ، عبدالرحمن بن اشعث در ۸۲ق شکست خورد.

    خلافت ولید بن عبدالملک

    ولید پس از عبدالملک به خلافت رسید. بخش بزرگی از خلافتش به فتوحات گذشت. قتیبة بن مسلم باهلی در خراسان و مسلمة بن عبدالملک در نواحی روم به بسط قلمرو خلافت اشتغال داشتند.[۷۵] ولید به ساخت و ساز و تجدید عمارت توجه داشت.[۷۶] حجاج همچنان از جایگاه پیشین برخوردار بود[۷۷] و در شوال ۹۵ق مرد.[۷۸] ولید در جمادی الآخر ۹۶ مرد.

    خلافت سلیمان بن عبدالملک

    سلیمان که پیشتر والی فلسطین بود،[۷۹] پس از ولید به خلافت رسید.[۸۰] سلیمان برخی والیان را تغییر داد. یزید بن مهلب را بر عراق گماشت.[۸۱] جرجان و طبرستان را فتح کرد. مسلمة بن عبدالملک در ۹۷ق قسطنطنیه را محاصره کرد.[۸۲]

    پس از مرگ مروان بن عبدالملک، سلیمان فرزندش ایوب را به ولایت عهدی برگزید.[۸۳] اما ایوب در ۹۸ق مرد. گمان می‌شد که داوود دیگر پسر سلیمان جانشین شود، اما خلیفه در روزهای پایانی زندگی، عمر بن عبدالعزیز را به جانشینی برگزید[۸۴]

    خلافت عمر بن عبدالعزیز

    عمر بن عبدالعزیز در عهد ولید، والی مدینه بود و با سعایت حجاج در ۹۳ق عزل شد.[۸۵] مادرش از نوادگان عمر بن خطاب بود.[۸۶] پس از اعلام خلافت، برخی امویان مانند هشام بن عبدالملک خشمگین شدند.[۸۷]

    عمر والیان عراق و خراسان را تغییر داد. او به عنوان خلیفه اقدامات سیاسی چشمگیری نداشت و برخی اقدامات پیشین را ادامه داد. خلافت عمر بن عبدالعزیز به سبب اصلاحات و ایجاد تحول در برخی اصول خاص با خلافت پیشین تفاوت داشت. او بیش از آنکه خلیفه باشد، عالم و فقیه بود و فهرست شیوخ و راویان او در حدیث نشان از تربیت مذهبی و جایگاه او در میان عالمان و محدثان دارد.[۸۸]

    او فدک را به علویان بازگرداند[۸۹] و از ناسزاگویی به علی (ع) جلوگیری کرد.[۹۰] ولی ناسزاگویی به معاویه و حجاج را نیز خوش نمی‌داشت.[۹۱] اموال ناحق بنی امیه را به بیت المال برگرداند.[۹۲] خوارج را به گفت و گو فراخواند و دستور داد تا زمانی که دست به شمشیر نبرده‌اند، با آنان مدارا شود[۹۳]

    دستور داد از ایرانیان مسلمان جزیه برداشته شود،[۹۴]و روابط مسلمانان و غیرمسلمان به ویژه از جهت اقتصادی تا حد ممکن اصلاح شود[۹۵]

    بخش بزرگی از اخبار عمر بن عبدالعزیز به نقل نامه‌ها و سخنان حکمت آمیز و رفتارهای زاهدانه او اختصاص یافته است.[۹۶] داستان‌هایی با زمینه صوفیانه در کرامات وی نقل کرده‌اند[۹۷] و در باب مناقب و سیره او تألیفاتی شده‌ است.[۹۸] اما از وی نشانه‌ای در رد یا تردید در اصل مشروعیت بنی امیه دیده نشده است.[۹۹]

    عمر بن عبدالعزیز در رجب ۱۰۱ درگذشت.[۱۰۰] برخی روایات از مرگ وی بر اثر زهر خوردن خبر می‌دهند.[۱۰۱] گفته‌اند عمر بن عبدالعزیز از خلافت یزید بن عبدالملک ناراضی بوده،[۱۰۲] و محتمل است بدین خاطر به قتل رسیده باشد.[۱۰۳]

    خلافت یزید بن عبدالملک

    یزید دوم راه خلاف سیاست‌های عمر بن عبدالعزیز در پیش گرفت. اصلاحات مالی را لغو کرد.[۱۰۴] و والی مدینه را عزل کرد.[۱۰۵]

    بزرگترین اتفاق عهد یزید بن عبدالملک، قیام یزید بن مهلب در عراق بود که با همراهی قبایل ازد و ربیعه انجام شد. وی خوزستان و فارس و کرمان را تسخیر کرد. اما در ۱۰۲ق، مسلمة بن عبدالملک قیام را سرکوب کرد.[۱۰۶]

    یزید، مسلمه برادر خود را به حکومت عراق گماشت،[۱۰۷] ولی بعد او را عزل کرد و عمر بن هبیره فزاری را به جای وی نهاد[۱۰۸] سرکوب آل مهلب که یمانی شمرده میشد و انتصاب ابن هبیره از قیسی‌ها اعلام جنگ با قبایل پرنفوذ یمانی عراق بود.[۱۰۹]

    یزید سیاست سرکوب خوارج را ادامه داد[۱۱۰] در مرزهای روم و خراسان همچنان به نبرد می‌پرداخت.[۱۱۱]

    داستان دلدادگی او با دو کنیز آوازه خوان، حبابه و سلامه در مآخذ آمده است[۱۱۲] سرانجام اندکی پس از مرگ یکی از آن دو کنیزک، در شعبان ۱۰۵ق بر اثر غصه از میان رفت.[۱۱۳]

    خلافت هشام بن عبدالملک

    هشام بن عبدالملک بنا به توافق قبلی پس از یزید دوم به خلافت رسید.[۱۱۴] او ۲۰ سال خلافت کرد و سعی کرد پایه‌های خلافت بنی امیه را استوار کند. در اقتصاد و نظم دیوانی کوشش‌هایی کرد. حتی بعدها منصور عباسی از او ستایش کرد.[۱۱۵] مرحله نوی از فتوحات در ناحیه روم را آغاز کرد و نظامیان را از عرصه‌های سیاسی دور نگه داشت.[۱۱۶] در خراسان بزرگ و شروان فتوحات گسترده‌ای داشت.[۱۱۷]

    هشام روش خلافت بنی امیه در عزل و نصب والیان را در پیش گرفت. هدف کلی از آن ایجاد توازن میان قبایل یمانی و قیسی بود. والیان عراق بیشتر از «مکتب حجاج» گزینش می‌شدند. هشام بن هبیره را از عراق عزل کرد و خالد بن عبدالله قسری از یمانی‌ها را به ولایت آنجا برگماشت.[۱۱۸] خالد در ۱۵ سال حکوت بر عراق خوارج را سرکوب کرد.[۱۱۹] خیزش مغیرة بن سعید عجلی از غلات شیعه در کوفه را در هم شکست.[۱۲۰] خالد به سبب گردآوری ثروت و به بهانه بی‌احترامی به خلیفه عزل شد و در ۱۲۰ق به حبس افتاد.[۱۲۱]

    یوسف بن عمر ثقفی، عامل یمن جای خالد را در ولایت عراق گرفت. او به خاطر ترس از بروز فتنه پنهانی وارد عراق شد.[۱۲۲] قیام زید بن علی را در کوفه با شدت هر چه تمامتر سرکوب کرد.[۱۲۳]

    هشام در ربیع الآخر ۱۲۵ق مرد.[۱۲۴]

    خلافت ولید بن یزید

    پس از هشام بنا بر وصیت یزید بن عبدالملک، خلافت به ولید بن یزید رسید.[۱۲۵]ولید دوم از همان عهد هشام بی‌بندوبار بود و حتی هشام می‌خواست جانشینی را از او به پسرش مسلمه منتقل کند.[۱۲۶] به همین سبب، رابطه ولید و هشام تیره بود و ولید هنگام مرگ هشام در دمشق حاضر نشد.[۱۲۷]

    با خلافت ولید دوم، خلافت بنی امیه به سمت سقوط رفت. او آشکارا در فسق و فجور فرورفته بود.[۱۲۸] داستانهای شگفتی از دربار او به ویژه در هتک حرمت کعبه نقل شده است.[۱۲۹] ولید اموالی را که هشام گرد آورده بود، میان شامیان تقسیم کرد.[۱۳۰]

    ولید دو فرزند خردسالش را به جانشینی گمارد. یوسف بن محمد ثقفی را بر مکه و مدینه گماشت، و عمر بن یزید برادرش را به قبرس فرستاد. پس از رسیدن به خلافت، بیش از گذشته به شکار و تفریح می‌پرداخت.[۱۳۱] برخی از امویان و برخی سپاهیان یمانی، به او اعتراض کردند.[۱۳۲]

    شورش یزید بن ولید

    یزید بن ولید بن عبدالملک به دشمنی با ولید پرداخت. او افرادی را به قتل خلیفه می‌انگیخت.[۱۳۳] یمانی‌های ناراضی نیز یزید بن ولید را به خلافت برمی انگیختند.[۱۳۴] از آن سو، عباس بن ولید و مروان بن محمد یزید را از مخالفت بر حذر داشتند.[۱۳۵] با این همه، یزید پنهانی سخت مشغول فعالیت بود و از دمشقیان برای خود به خلافت بیعت گرفت.[۱۳۶] و در حرکتی غافلگیرانه توانستند بر دمشق مسلط شوند.[۱۳۷] خلیفه در این زمان برای درمان به تَدمُر در اردن رفته بود و کسی را برای مقابله با یزید فرستاد، اما قاصد با یزید بیعت کرد.[۱۳۸] یزید سپاهی را به جنگ ولید فرستاد و او را به کتاب و سنت و حتی شورا دعوت کرد.[۱۳۹] ولید در جابیه موضع گرفت و در جنگ شکست خورد و تنها به قصری پناه برد و در هجوم مردانی به پناهگاهش در جمادی الآخر ۱۲۶ به قتل رسید و سرش را نزد یزید فرستادند.[۱۴۰]

    خلافت یزید بن ولید

    یزید بن ولید را به سبب کاهش بخشش‌ها، یزید ناقص می‌نامیدند.[۱۴۱] در زمان وی بر پریشانی اوضاع و اختلافات میان امویان افزوده شد. تلاش او برای سامان دادن این اوضاع به جایی نرسید. در حمص به تحریک مروان بن عبدالله و ابومحمد سفیانی شورش شد و خواستار بیعت با فرزندان ولید دوم شدند.[۱۴۲] فلسطینیان نیز از بیعت سر باز زدند.[۱۴۳] مروان بن محمد حکمران ارمنیه بخش مهمی از تحریکات را بر عهده داشت.[۱۴۴] اما با وعده یزید مبنی بر ولایت جزیره و موصل و آذربایجان و ارمنیه با او بیعت کرد.[۱۴۵] با این حال یزید تنها بر دمشق فرمان می‌راند.[۱۴۶]

    گفته‌اند او برادرش ابراهیم بن ولید و پس از او حجاج بن عبدالملک را به جانشینی برگزید اما در صحت این خبر تردید است. دوره حکومت او بیشت از ۶ ماه نپایید و در روزهای پایانی ۱۲۶ق از دنیا رفت.[۱۴۷]

    آشفتگی‌ها پس از یزید بن ولید

    معلوم نیست ابراهیم بن ولید خلیفه بود یا نه.[۱۴۸] زیرا پس از مرگ یزید حکم بن ضبعان در فلسطین مردم را به بیعت با سلیمان بن هشام بن عبدالملک فراخواند.[۱۴۹] در حمص اوضاع همچنان آشفته بود.[۱۵۰] و ابراهیم سلیمان بن هشام را به مقابله با حمصیان فرستاد و شهر را محاصره کرد.[۱۵۱] از دیگر سو مروان بن محمد به سوی شام حرکت کرد.[۱۵۲] در قنسرین، قیسی‌ها گرد او آمدند و رو به سوی حمص نهاد. در عین الجَر دو سپاه به هم رسیدند. تلاش مروان برای صلح به جایی نرسید. در جنگ خونین سپاه سلیمان شکست خورد و او به دمشق گریخت.[۱۵۳] مروان در صفر ۱۲۷ق به دمشق وارد شد و ابراهیم گریخت.[۱۵۴]

    خلافت مروان بن محمد

    پس از ورود مروان به دمشق مردم با او و اندکی بعد با دو فرزندش بیعت کردند.[۱۵۵] مروان کوشید خود را به مروان بن حکم شبیه کند.[۱۵۶] دوران او یکسره به جنگ و نزاع گذشت. سراسر جهان اسلام آشوب و اغتشاش بود. در حمص مردم شورش کردند و مروان خود شورش را خاموش کرد،[۱۵۷] و بلافاصله در دمشق با مشکلاتی مواجه شد.[۱۵۸]

    قیام‌ها و آشفتگی‌ها

    در عراق با سرباززدن عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز از بیعت، میان یمانی‌ها و مضری‌ها نزاع در گرفت.[۱۵۹] در پی آن، نخست عبدالله بن معاویه از علویان در کوفه ادعای خلافت کرد، اما از عبدالله بن عمر شکست خورد و به ناحیه جبال در ایران رفت و در آنجا سیطره یافت.[۱۶۰] پس از آن ضحاک بن قیس شیبانی از خوارج، کوفه را در اختیار گرفت.[۱۶۱] مروان، یزید بن عمر ابن هبیره را به جنگ با او گسیل داشت.[۱۶۲] ابن هبیره کوفه را تسخیر و خوارج را سرکوب کرد.[۱۶۳] ضحاک در ۱۲۸ق، در کفرتوثا کشته شد.[۱۶۴] در حجاز، ابوحمزه مختار بن عوف از خوارج مردم را بر ضد مروان تشویق می‌کرد و با اتحاد با عبدالله بن یحیی اباضی مشهور به طالب الحق در حج ۱۲۹ق مکه و مدینه و طائف را به چنگ آورد.[۱۶۵] ابوحمزه از سپاه مروان شکست خورد[۱۶۶] و در رجب ۱۳۰ق در مکه کشته شد. عبدالله بن معاویه که بر فارس و اصفهان و ری غلبه یافته بود و گروه‌های گوناگونی گرد او بودند، از سپاه ابن هبیره شکست خورد و گریخت.[۱۶۷]

    قیام بنی عباس

    اگر چه مروان در سرکوب شورش‌های دیگر موفق بود، اما جریان نیرومندی آرام آرام شکل گرفت و توانست امویان را به زیر بکشد. این شبکه کانون مبارزه را به خراسان کشاند.[۱۶۸] با ورود ابومسلم به خراسان، دعوت ضد اموی به مرحله نوی رسید. او با استفاده از نزاع‌های قبیله‌ای میان یمانی‌ها و قیسی‌ها دعوت را جلو برد. حاکم مضری خراسان از مروان و ابن هبیره کمک خواست، اما آن دو گرفتار دشواری‌های دیگر بودند.[۱۶۹]

    ابومسلم در جمادی الاول ۱۳۰ توانست مرو تختگاه خراسان را فتح کند و قحطبه بن شبیب طایی را به شهرهای دیگر گسیل کرد.[۱۷۰] قحطبه در رجب ۱۳۱ق لشکر ابن ضباره فرستاده مروان را در حوالی اصفهان شکست داد.[۱۷۱] با فتح نهاوند در ذیقعده ۱۳۱ق به سوی عراق رو نهاد. پس از آنکه ابن هبیره برای مقابله با سپاه خراسان از کوفه بیرون رفت شهر به راهبری داعی بزرگ خراسان، ابوسلمه خلال به دست هواداران دعوت افتاد و سپاه خراسان در ۱۰ محرم ۱۳۲ق وارد کوفه شد. اندکی بعد، شماری از اعضای خاندان عباسی وارد کوفه شدند و سرانجام با ابوالعباس سفاح در ربیع الاول ۱۳۲ق به خلافت بیعت شد.

    از دیگر سو، شاخه‌ای از سپاه خراسان به فرماندهی ابوعون، پس از شکست عامل مروان در شهر زور، در ناحیه موصل موضع گرفت.[۱۷۲] مروان در این زمان در حران بود. نخست به رأس العین و سپس به موصل رفت و در کنار دجله برای دفاع خندق زد.[۱۷۳] ابوالعباس سفاح برادرش عبدالله بن علی را به یاری ابوعون فرستاد.[۱۷۴] سپاه عباسیان در نخستین نبرد نتوانست مروان را شکست دهد.[۱۷۵] اما در نبرد رودزاب مروان به سختی شکست خورد و به حران عقب نشست.[۱۷۶]

    پس از آن، مروان همیشه در حال فرار بود و به سبب تعقیب عبدالله بن علی، از حران به قنسرین و حمص و دمشق گریخت.[۱۷۷] با فتح دمشق به رغم مقاومت مردم؛ در رمضان ۱۳۲ کار خلافت اموی یکسره شد.[۱۷۸] در دمشق عبدالله بن علی فرمان داد تا گور خلفای اموی چون معاویه و یزید را بشکافند و بر بقایای جنازه هشام بن عبدالملک تازیانه زنند.[۱۷۹]

    مروان سپس به فلسطین گریخت. عبدالله بن علی اگرچه به او دست نیافت، اما در کنار رود ابوفطرس حدود ۱۰۰ تن از امویان به دستور او کشته شدند.[۱۸۰] عبدالله در ذیقعده۱۳۲ق با دستور سفاح سپاه را به برادرش صالح سپرد.[۱۸۱] مروان در این زمان به مصر گریخت و از نیل گذشت.[۱۸۲] سرانجام در بوبصیر در ذیحجه ۱۳۲ق به قتل رسید و سرش را برای خلیفه عباسی فرستادند.[۱۸۳]

    در اندلس

    در سال ۱۳۲ هجری، حکومت بنی‌امیه از بین رفت و بنی‌عباس قدرت اول جهان اسلام شد. با این حال شخصی به نام عبدالرحمن بن معاویه بن هشام بن عبدالملک معروف به «عبدالرحمن الداخل» نجات پیدا کرد و بعد از مدتی به سمت اندلس رفته و در آنجا حکومت جدیدی را تاسیس کرد.[۱۸۴] در سال سیصد شخصی ملقب به الناصر لدین الله که از نسل عبدالرحمن الداخل و حاکم اندلس بود، به جهت ضعیف شدن حکومت بغداد، ادعای خلافت اسلامی کرده و خود را امیر المومنین نامید.[۱۸۵] این طایفه قرن‌ها بر اندلس و شمال افریقا حکومت کرد.[۱۸۶]

    پانویس

    منابع

    منبع مطلب : fa.wikishia.net

    مدیر محترم سایت fa.wikishia.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    خلافت اموی

    خلافت اموی

    دولت اموی یا خلافت اموی یا دولت بنی‌امیه (۴۱ - ۱۳۲ / ۶۶۲ - ۷۵۰ م) دومین خلافت اسلامی بعد از خلفای راشدین می‌باشد و دارای بزرگترین قلمرو در تاریخ اسلام است. بنی‌امیه اولین خاندان مسلمان در طول تاریخ اسلام بودند که به صورت ارثی شبیه به پادشاهان حکومت کردند. پایتخت آن دمشق بود و آغاز کار این دولت در تاریخ ۴۱ هـ (۶۶۲ م) بود و در ۱۳۲ هـ (۷۵۰ م) پایان یافت. اوج گسترش دولت اموی در زمان خلیفهٔ دهم، هشام بن عبدالملک بود او مرزهای قلمرو خود را تا اطراف چین از شرق و جنوب فرانسه از غرب گسترش داد همچنین توانسته بود که افریقیه، مغرب عربی، اندلس، جنوب گل، سند و فرارود را هم به قلمروی امویان اضافه کند. از مشهورترین خلفای اموی می‌توان به معاویه ابی سفیان، یزید بن معاویه، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، هشام بن عبدالملک و مروان بن محمد اشاره نمود.

    تاریخچه حکومت امویان[ویرایش]

    امویان از سال ۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی به عنوان خلفای امپراتوری تازه تأسیس اسلامی در دمشق حکومت کردند و اولین سلسله موروثی را در تاریخ اسلام پدیدآورند. قلمرو تحت حکومت آن‌ها از مشرق تا هند و از مغرب تا شبه جزیره ایبریا گسترده بود. بعد از سقوط حکومت امویان در شرق به وسیله عباسیان آنان در اندلس (اسپانیا) امارت قرطبه (کوردوبا) را بنا نهادند که از سال ۷۵۶ تا ۱۰۳۱ حکومت کرد و این حکومت از سال ۹۲۹ میلادی به نام خلافت بود.

    در باب ریشه این قوم باید گفت که آن‌ها همچون پیامبر اسلام از مردی به نام عبدالمناف از طایفه قریش نشأت می‌گیرند. از دو پسر این شخص یکی به نام هاشم جد خاندان هاشمی و پیامبر اسلام بود و دیگر عبدالشمس پدر امیه که جد خاندان بنی امیه بود.

    در ابتدای قرن هفتم میلادی اعقاب امیه یکی از خانواده‌های پرنفوذ اعراب مکه بودند. در این زمان بود که محمد بن عبدالله از خاندان هاشم اعلام پیامبری کرد. هنگامی که محمد در سال۶۲۲ میلادی به مدینه مهاجرت کرد و در پی آن نبردهایی با مکیان داشت با اعضای خانواده امویان که در سمت سپاه مکه بودند، جنگید. از این میان ابوسفیان بن حرب پدر معاویه اولین حاکم امویان رهبری سپاه مکه را بر عهده داشت. مدینه بر سر راه شام قرار داشت و تجارت با شام مهم‌ترین منبع درآمد خانواده بنی امیه بود. محمد با بستن این مسیر توانست سرانجام ابوسفیان را ناتوان کرده و منجر به سقوط مکه شود. ابوسفیان کمی قبل از فتح مکه توسط مسلمانان ناگزیر به دین اسلام درآمد. در نهایت با این تغییر جهت، ضمن بازگشت صلح به دو خانواده رقیب اموی و هاشمی در قریش، باعث شد که امویان بتوانند در سیاست آینده حکومت اسلامی- عربی نوپا نقش مهمی بازی کنند. معاویه پسر ابوسفیان کمی بعد به عنوان کاتب وحی درآمد. بعد از مرگ محمد، معاویه در نبردهای سپاه اسلام علیه امپراتوری روم شرقی در آسیای صغیر (سوریه یا شام) شرکت کرد و موفق به فتح دمشق شد.

    در سال ۶۴۴ میلادی عثمان بن عفان که از خانواده امویان بود به عنوان خلیفه انتخاب شد. عثمان بر خلاف سایر افراد قبیله خود از همراهان اولیه محمد بود و در هجرت او از مکه به مدینه حضور داشت. هنگامی که او مناصب حکومت را تقسیم می‌کرد، معاویه را به عنوان حاکم شام منصوب کرد. با قتل عثمان در سال ۶۵۶ میلادی یا ۳۵ هجری قمری در مدینه، علی ابن ابیطالب به خلافت برگزیده شد. درحالی که معاویه قصد داشت با بیعت با علی به عنوان خلیفه مسلمانان ولایت خود بر شام را تحکیم کند، علی ابن ابیطالب به دلیل فساد در دستگاه حاکمیت معاویه وی را عزل کرد اما معاویه از فرمان خلیفه مسلمانان سر پیچی کرد و ادعای خلافت نمود. نتیجه این درگیری‌های داخلی در اواسط قرن هفتم میلادی ایجاد آشوب و بی‌ثباتی در نواحی عراق امروزی بود. به این ترتیب معاویه نه تنها با علی بیعت نکرد بلکه خود مدعی خلافت مسلمانان شد و تا علی زنده بود با او بر سر این عنوان جنگید. معاویه پس از مرگ علی در کوفه، به نبرد با حسن بن علی پرداخت و سرانجام خلافت را به چنگ آورد و دمشق را پایتخت خود و خاندانش ساخت. معاویه بر خلاف ابوبکر (خلیفه اول) که عمر ابن خطاب را از طریق شورا و به توصیه ی شورا بعد از خودش معرفی کرد، پسرش یزید را به عنوان جانشینش انتخاب کرد و سیاست جانشینی پسر به جای پدر را در خلافت به راه انداخت و پس از خود پسرش یزید، خلیفه مسلمانان شد. از کارهای او نبرد با حسین بن علی و رویداد کربلا و حمله به مدینه و مکه بود. پس از وی پسرش معاویهٔ دوم سر کار آمد ولی پس از چهل روز کناره‌گیری کرد و اندکی پس از آن درگذشت. با کناره‌گیری و مرگ وی در میان خاندان اموی درگیری افتاد و شورش‌هایی که به پا شده بودند فراگیرتر شدند؛ عبدالله بن زبیر در مکه و مختار ثقفی در کوفه به پا خاستند و گروهی از امویان شام نیز فرمانبردار عبدالله بن زبیر شدند. سرانجام عبدالملک بن مروان به کمک حجاج بن یوسف ثقفی شورشیان را سرکوب کرد و حجاج را به فرمانروایی ایران و عراق گماشت. حجاج برای پایداری امویان کوشش‌های فراوان نمود و بسیاری از مخالفان را کشت یا به زندان افکند. امویان در زمان خلافتشان سرزمین‌های بسیاری را به چنگ آوردند و بارها شورش‌های ایرانیان را سرکوب نمودند؛ تا اینکه ابومسلم سردار ایرانی آنان را سرنگون ساخت و عباسیان که شاخه‌ای از خانواده هاشمی (فرزندان عباس عموی علی و فرزند ابو طالب) نیرنگ خلافت را از آن خود کردند دیندارترین خلیفه اموی عمر بن عبدالعزیز بود.

    واپسین خلیفه اموی مروان بن محمد بود که به دست یاران ابومسلم خراسانی کشته شد.

    امویان فرمانروایانی بیش از اندازه عربگرا بودند. سختگیریهای آنان بر نژادها و اندیشه و آیینهای گوناگون مردم زیر ستم ایشان را به ستوه آورده بود که سرانجام پایه‌های لرزان فرمانرواییشان را فروریخت. امویان در سیاست داخلی و اداره کشور همان سیستم اداری و روش ایرانیان را پسندیدند و پیش گرفتند.

    خلافت بنی‌امیه در ایران[ویرایش]

    فتنه دوم[ویرایش]

    آشوبی که در عراق در اواخر خلافت یزید در نتیجه اختلافات قبایل و بیزاری از خلفای اموی و کشتن حسین بن علی (۶۱ ه‍. ق) و تاراج مدینه (۶۳ ه‍. ق) و سوزاندن کعبه روی داد، پس از مرگ یزید دایره آن وسیع تر شد. ایرانیان که در عراق اکثریت داشتند، البته نمی‌توانستند از عملی که با ایشان می‌شد، خرسند باشند و کسانی که به مخالفت با دولت اموی برمی‌خاستند، از ایشان کمک می‌طلبیدند. بیست هزار سپاهیان مختار بن ابی عبید که در سال ۶۶ لشکر شامی عبدالملک بن مروان را شکست دادند و عراق را به تصرف درآوردند، بیشتر ایرانی بودند. عُمیر، یکی از سرداران عبدالملک که برای گفتگو به لشکر ابراهیم بن الاشتر، سردار مختار آمده بود، به او گفت: «از هنگامی که داخل لشکر تو شدم غم من فزونی یافت، چون کلمه‌ای عربی تا پیش تو رسیدم نشنیدم، چهل هزار تن از بزرگان اهل شام و پهلوانان ایشان به جنگ تو آمده‌اند، با این ایرانیان که با تو هستند، چگونه می‌خواهی با ایشان نبرد کنی.» ابراهیم گفت: «به‌خدا اگر جز مور نمی‌یافتم، با ایشان می‌جنگیدم، پس چطور، هیچ قومی در جنگ با مردم شام از ایشان که من می‌بینی، بصیرتر نیستند، ایشان فرزندان سواران و مرزبانان ایران هستند.»[۷]

    تحقیر ایرانیان[ویرایش]

    در خلافت معاویه، کارگزاران عرب به تخطی و تعدی به پیروان سایر ادیان پرداختند، چنان‌که جاحظ در باب کشتن هیربدان فارس و خاموش کردن آتش آتشکده مهم کاریان و آتش‌های دیگر در زمان ولایت زیاد بن ابیه به دست عبیدالله بن ابی بکره گوید. همچنین خراب کردن نوبهار بلخ در زمان خلافت همین خلیفه در نتیجه عهدشکنی مردم این شهر بدست قیس بن الهثیم السلمی والی خراسان (۴۲ هجری) موید نظر مزبور است. همچنین کشتن به طریقان اران در سال ۴۲ هجری و نیز آنچه مؤلف تاریخ سیستان در زمان ولایت ربیع الحارثی به سیستان در سال ۴۶ گوید: «ربیع بیامد به سیستان و سیرت‌های نیکو نهاد و مردمان را اجیر کردند تا علم و قرآن و تفسیر آموختند و عدل فرو نهاد و بسیار گبرکان مسلمان گشتند از نیکوئی سیرت او …». مؤلف می‌گوید که از نیک سیرتی والی جمعی از ایرانیان مسلمان شدند.[۸]

    در دوران بنی‌امیه، حجاج یوسف ثقفی، عراق را، و قتیبه بن مسلم، خراسان را ویران کرد. یزید بن مهلب، که پس از قتیبة بن مسلم به حکومت خراسان رسیده بود و گرگان را فتح کرده بود، هنگام برگشت از مازندران، با طغیان مرزبانان گرگان روبرو گشت. او بسیاری از مردم آن‌ها را کشت، از آنرو که سوگند خورده بود بتواند از خون آنها، آسیابی بسازد.[۹]

    کلمهٔ مولی، در عربی معانی متعدد و گاه متضاد همچون «ارباب، آقابرده، بنده، آزادکننده، هم‌پیمان، پناهنده» دارد، اما پس از فتوحات اعراب، این اصطلاح بیشتر به نو مسلمانان غیرعرب اطلاق می‌شد که از راه مسلمان شدن، از قید بردگی آزاد می‌گشتند و درعین‌حال با نام «مولی»، تحت حمایت صاحبان اولیهٔ خود باقی می‌ماندند. با توجه به قوانین اسلام که مسلمان برده نمی‌شود، بندگان آزادشده وضعیتی بین بندگی و آزادگی پیدا می‌کردند و شرایط و مقررات ویژه‌ای برای آن‌ها فراهم می‌شد.[۱۰]

    به نوشتهٔ جرجی زیدان، موالی، درحقیقت شهروندان درجه‌دوم جامعهٔ اسلامی آن روز بودند. اگرچه تحقیر آن‌ها و مردم غیرعرب از دوران پیش از بنی امیه آغاز شد، در زمان حکومت آنان شدت یافت. زیرا اعراب خود را بالاتر از دیگران می‌پنداشتند و می‌گفتند: «ما نه تنها شما را از بردگی و اسارت آزاد ساختیم، بلکه از پلیدی و کفر و شرک نجات داده, و همین کافی است که از شما برتر باشیم».[۱۱]

    اعراب دوران بنی امیه، در حفظ نژاد خود می‌کوشیدند و به غیر عرب و موالی، زن نمی‌دادند. حتی شدت تعصب امویان به حدی بود که به نوشته مسعودی، امویان خلافت را بر پسر کنیز (غیر عرب) حرام می‌دانستند. زیرا مایل نبودند کنیز زادگان، عهده‌دار خلافت شود. خواری و خفت موالی در عصر امویان تا آنجا بود که به گزارش مطهر بن مقدسی، حاکمی چون حجاج نیز، نتوانست سعید بن جبیر را که از برجستگان تابعین بود، به مسند قضاوت بنشاند، چرا که مردم کوفه بانگ برآوردند که جز عرب کسی برای قضا شایسته نیست. گرفتن جزیه از نو مسلمانان، فرستادن موالی به میدان‌های جنگ بدون پرداخت حقوق و مسائلی همانند این، از جمله رفتارهای تحقیرآمیز امویان با موالی بود.[۱۲]

    در پاسخ به دیدگاه نژادپرستانهٔ بنی‌امیه، جریان ادبی-اجتماعی به نام شعوبیه در میان تحصیل‌کردگان و ادیبان ایرانی پدیدار شد. این گروه که نام خود را از آیهٔ قرآن اخذ کرده بودند، ملاک برتری را تقوا و نه نژاد می‌دانستند و خواهان برقراری تساوی وعده داده شده در اسلام بودند و از همین‌رو به «اهل تسویه» نیز معروف گشتند. اما با گذشت زمان، اینها نیز ضمن تفکیک عرب و اسلام، متقابلاً در اشعار خود به تحقیر عرب و تفاخر به نژاد و گذشته باستانی روی آورده، به «اهل تفضیل» مبدل گشتند و نهضتی فرهنگی علیه سلطه و سیادت عرب برپا کردند.[۱۳]

    طوایف مردم ایران در زمان خلافت امویان[ویرایش]

    بار تسلط عرب کم‌کم بر ایرانیان سنگینتر می‌شد و منظور دینی عرب با اغراض شخصی و حکومت قوم غالب بر مغلوب و تحقیر مردم غیر عرب و استفاده از نتیجه زحمت تابعان تبدیل می‌گشت.[۱۴] در این وقت سه دسته مردم موجود بود:

    ایران از همین وقت پناهگاه مخالفان حکومت رسمی شده بود و مردم اراضی ایران که مشرف به عراق بود، از جنگ و کشمکش این طاغیان با عمال حکومت رنج و آزار بسیار می‌کشیدند. در دو شهر بصره و کوفه که به امر خلیفه دوم ساخته بودند، عرب‌های قبایل بادیه‌نشین که برای جنگ با لشکر ایران فرستاده شده بودند درین دو شهر قرار گرفته بودند. چون این عرب‌ها به رجحان و امتیاز قریش عقیده نداشتند، جمعی از ایشان پس از ظهور فرقه خوارج، عقاید مزبور را پذیرفتند و عده ایشان پیوسته زیاد می‌شد و اسباب زحمت حکومت او را فراهم می‌کردند؛ ولی تا وقتی معاویه زنده بود، قوت و تدبیر او تا حدی جلوی تعدی و تقویت این فرقه را می‌گرفت. پس از مرگ او فرقه مزبور از فرصت مناسب استفاده کرده به شورش پرداختند. جمعی از مردم خوزستان و فارس و کرمان نیز برای اینکه خوارج پیرو اصل مساوات و برابری مسلمانان بودند و هم به علت آسودگی از پرداختن خراج، به ایشان ملحق شدند، به همین دلیل خارجیان در ولایات دوردست ایرات تا آخر قرن سوم فراوان بوده‌اند.[۲۰]

    در سال ۶۵ هجری قدرت خوارج زیادتر شد و از خوزستان به نزدیک بصره آمدند، مُهلب بن ابی صفره مأمور به جنگ با ایشان شد و ایشان را از خوزستان دور کرد. خوارج به کرمان و اصفهان پراکنده شدند ولی در سال ۶۸ دوباره به عراق بازگشتند و داخل مدائن شدند و از اینجا به ایران آمدند و ری را گرفتند و خرابی و کشتار کردند. چون قطری بن الفُجاءة که مدتی در سیستان بود و با مردم سیستان او را دوستی و صحبت بود، رئیس شد (۷۱ ه‍. ق) به سیستان کسان فرستاد مردمان چه خاص و چه عام با خوارج دست یکی کردند و بر سیستان مسلط شدند. خوارج پیوسته در حال حمله و گریز بودند تا آنکه در سال ۷۷ میان ایشان اختلاف افتاد و دو دسته شدند و به جان یکدیگر افتادند. دسته کوچک تحت ریاست قطری بن الفجاءة به طبرستان رفتند. دسته بزرگتر را که رئیس ایشان عبد رب‌الکبیر بود، مهلب را دنبال کرد، رئیس ایشان را با جمعی کثیر از همراهانش کشت و دسته‌ای را اسیر نمود. قطری را نیز سپاهیان شامی که حجاج به دفع او فرستاده بود، در طبرستان کشتند.[۲۱]

    در سال ۶۶ هجری قمری، در شورش مختار که داعی شیعه‌گری بود، ایرانیان حضور داشتند. مختار، پس از مرگ یزید، شیعیان عراق و موالی‌های ایرانی را، با شعار «خونخواهی حسین» به دور خود گردآورد. بنابر گزارش اخبارالطوال، حامیان ایرانی مختار، در ابتدا ۲۰ هزار نفر بودند و حتی تا ۴۰ هزار نفر هم پیش رفتند. به گونه‌ای که، صدای فارسی، در سپاه او شنیده می‌شد. از جمله ایرادهایی که اشراف‌زادگان کوفی به مختار می‌گرفتند، سوار کردن ایرانیان بر گردن‌هایشان و سهیم کردن آنان از غنائم جنگی بود. اشراف خرده می‌گرفتند که او با شجاعت عرب، ولی با کینه عجم با ما می‌جنگد.[۲۲]

    مختار اولین کسی بود که به اهمیت روزافزون سیاسی موالی و پتاسیل پذیرندگی آن‌ها به مذهب شیعه، پی برد. با کوشش در رفع نارضایتی‌ها و رنجش‌های موالی و از طریق جاذبه اندیشه مهدی موعود، به آسانی توفیق یافت که آن‌ها را برای شرکت در قیام خود، مجهز سازد. اما، مهم‌تر از این، مختار اینک غیرعرب‌های ناراضی را به درون نهضت شیعه کشانیده بود و در نتیجه، تشیع حمایت اجتماعی گسترده‌تری یافت. بر اثر این تحول، که نشانگر نقطه عطف بسیار حساسی در تاریخ مذهب شیعه است، موالی که به‌طور سطحی مسلمان شده بودند، افکار و اندیشه‌های کهن خود (بابلی، یهودی-مسیحی، ایرانی-زرتشتی، حتی عقاید و افکار بازتابنده از دین‌های ایرانی چون مانوی‌گری و مزدکی‌گری) را کنار گذاشته و به تشیع روی آوردند.[۲۳]

    قیام بنی عباس و پایان بنی‌امیه[ویرایش]

    فهرست نام خلفای اموی[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    عسل 21 روز قبل
    0

    اصلا معلوم جوابمو پیدا نکردم بین این همه نوشته همه چی رو آورد بجزاونی که من میخواستم

    ساجده 29 روز قبل
    0

    یعنی ادم دوتا جمله سرچ میکنه به تومارنامه براش میاد من الان از بین اینا اصلا نفهمیدم کدوم جواب سوالم بود

    مهدی 1 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید