توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    گسترش ضرب المثل از کوزه همان تراود که دراوست

    1 بازدید

    گسترش ضرب المثل از کوزه همان تراود که دراوست را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    گسترش ضرب المثل " از کوزه همان برون تراود که در اوست " + داستان و انشا - دانش‌چی

    آشنایی با ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست

    از کوزه همان برون تراود که در اوست
    در این پست با داستان و معانی ضرب المثل ” از کوزه همان برون تراود که در اوست ” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

    معنی ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست

    ۱- رفتار و گفتار آدم ها، نشان دهنده درون آن هاست.

    ۲- هر چیزی که در ذات چیزی وجود داشته باشد هر آنچه که در ذاتش است از آن بیرون می آید.

    ۳- رفتار هرکس اندیشه او را نشان می دهد.

    ۴- یعنی حتی اگر کوزه زیبا و از جنس مرغوب باشد، اما درون آن زهر باشد، از آن آب شیرین و گوارا تراوش نمی‌کند. پس نباید از فردی که خبیث است، انتظار داشت که رفتار خوب و پسندیده انجام دهد.


    ریشه ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست

    در قدیم، آب آشامیدنیرا برای تصفیهدر کوزه ای می ریختند و درِ آن را با کلاهکی از حصیر یا ابریشم می پوشاندند. سپس کوزه را در ظرفی می گذاشتند و آبی را که از این صافی عبور می کرد می نوشیدند. در این روش، معمولاً کوزه و سرپوش آن، هر بو و مزه ای که داشتند، به آب منتقل می کردند. در این مواقع اصطلاحاً می گفتند: «از کوزه همان برون تراود که در اوست


    انشا در مورد ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست _ شماره ۱

    مدتی پیش در یک مهمانی خانوادگی یکی از نوجوانان فامیل که در سال آخر دبیرستان درس می‌خواند، مشغول صحبت بود و به نوعی از افراد فامیل مشورت می‌خواست. او می‌گفت:«نمی‌دانم باید ادامه تحصیل بدهم یا پس از گرفتن دیپلم مشغول کار شوم». یکی از افراد فامیل که خود تحصیل‌کرده و استاد دانشگاه بود، او را نصیحت می‌کرد که:«بهتر است از جوانی خودت استفاده برده و درس بخوانی. چرا که علم و دانش بسیار مفید و سودمند است».

    یکی دیگر از افراد فامیل که فقط سواد خواندن و نوشتن داشت، در جواب گفت:«به نظر من که وقت خودت را برای دانشگاه رفتن تلف نکن. می‌دانی من اگر می‌خواستم درس بخوانم چند سال از زندگی‌ام عقب بودم؟» پسر در حالی که این دو نفر را نگاه می‌کرد، گویا گیج شده بود.

    بحث آنها هنوز ادامه داشت که از پدرم پرسیدم:«چرا برای یک سوال مشخص، حرف این دو نفر اینقدر متفاوت است؟» پدرم جواب داد:«چون از کوزه همان برون تراود که در اوست». هرکس به اقتضای آنچه در درون خود دارد و با توجه به افکارش، حرف می‌زند و نظرات بازتاب روش و منش زندگیهستند.


    انشا درباره ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست _ شماره ۲

    اگر ظرف وجودی خودمون رو شبیه یک کوزه در نظر بگیریم ظاهرمون و چیزی که در وهله اول به نظر می رسیم همون ظاهر کوزه است که یا سفاله یا رنگ و لعاب زیبا به خودش گرفته یا حتی شاید روکش طلا و نقره داشته باشه! که این ظاهر رو شاید موقعیت اجتماعی و شغل و تحصیلات ما تشکیل داده باشه. اخلاقیات و باورها و اعتقاداتمون محتویات اون خواهند بود.

    در بدو تولد این کوزه خالیه و جنس کوزه هممون عین همه، ابتدا به واسطه تربیتی که از پدر و مادر و خانواده کسب می کنیم پُرش می کنیم بعد به واسطه قرار گرفتن در اجتماع و تاثیری که از اجتماعات دوستان و همکاران و … میگیریم تغییر می کنه و شاید تحت تاثیر فعل و انفعالات ، ماده داخلش طلای ناب یا الماس از آب در بیاد یا یه آهن زنگ زده و پوسیده یا زغال ، اینکه داخل کوزه چه چیزی در نهایت خواهد بود بسته به چیزی داره که ما توش می ریزیم یا اجازه میدیم توی کوزه ریخته بشه!

    حالا شما فقط ظاهر کوزه رو می بینید و تا محتویات کوزه بیرون نریزه نمیدونی داخلش چه چیزیه! اینجاست که ضرب المثل “ تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد ” کاربرد خودش رو نشون میده!

    از کوزه همان برون تراود که در اوست می شه آیه زیر:

    قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًا

    بگو: هر کس طبق روش (و خلق و خوی) خود عمل میکند؛ و پروردگارتان کسانی را که راهشان نیکوتر است، بهتر میشناسد. (سوره اسراء آیه ۸۴)


    داستان درباره ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست _ شماره ۱

    چنان گفته اند که روزی شخصی درمیان جمعی بنشسته بود از برای سخن دیگر گوش استماع بخشیده بود،به ناگه خود را بر عجب مقدم دانسته و همی خواست تا خویشتن را در منظر دیگران بلند اندیش جلوه دهد. بنابراین در هر کلامی که دیگران بر یک دیگر مورد عنایت قرار میدادند مرد دغل باز آن را رد می کرد و کذب می خواند.

    به ناگه خردمندی در میان علما بر مکر وی پی برده و خواست که او را همی عبرتی کند. بنابراین از جمع حاضر سوالی را خواستار شد و همگان از گفتن آن عاجز ماندند. خردمند رو به مرد دغل باز کرده و همی از او جواب پرسش را مسئلت دانست.

    مرد با شرمساری زنخدان (چانه) در جَیب (گریبان) فرو برده و خجل گشت، و از پاسخ به آن عجز خویش را اعلام کرد همگان بر عقل بی منطق وی خندیدند و آآن را مورد تمسخر قرار دادند. خردمند بر عمق مسئله آگاه گشته و چنان گفت که هرکس براساس علمش سخن میگوید و بدان سو از کوزه همان تراود که در اوست!


    داستان برای ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست _ شماره ۲

    در روزگاران قدیم بازرگانی دو غلام را اجیر کرد که برای او بار ببرند. یکی از آنها قوی هیکل و پرزور بود اما غلام دیگر ضعیف و لاغر بود. بازرگان بارهایی را که باید از حیاط خانه‌اش به انبار می‌بردند به آنها نشان داد و خود به گوشه‌ای رفت و کار آنها را تماشا کرد. غلام زورمند به تمسخر به غلام دیگر گفت:«تا تو فقط یکی از این بارها را ببری، من چند تا از بسته‌ها را جابجا کرده‌ام. پس حالا استراحت می‌کنم تا تو از من عقب نیفتی». غلام ضعیف چیزی نگفت و به آرامی مشغول انجام دادن کار خودش شد. او هردفعه یک بسته را برمی‌داشت و تا نزدیک ظهر بدون اعتراض بیشتر بارها را جابجا کرده بود.

    نزدیک ظهر بازرگان نزدیک آمد تا پیشرفت کار را ببیند. غلام زورمند که دید بازرگان از دور در حال آمدن است، از جا برخاست و به سرعت چند بار را بر دوش گرفت و به طرف انبار حرکت کرد. ناگهان در وسط راه بسته‌ها از روی هم لغزیدند و غلام زورمند آنها را به زمین انداخت.

    بازرگان دوید و گفت: «چه کردی مرد؟ می‌دانی که این‌ها شکستنی بود. چرا دقت نکردی؟» غلام زورمند گفت:«من که مقصر نیستم. مقصر این غلام ضعیف است که کار نمی‌کند و من باید جور او را بکشم. چون هردفعه یک بسته می‌برد، کار خوب پیش نمی‌رود، می‌خواستم کار سریع انجام شود که این اتفاق افتاد». غلام ضعیف چیزی نگفت. مانند قبل هردفعه یک بسته بر دوش گرفت و به انبار برد تا کار خود را تمام کرد.

    موقع گرفتن دستمزد بازرگان رو به غلام گفت:«من از دور شما را می‌دیدم. تو چرا چیزی نگفتی؟» غلام ضعیف گفت:«از کوزه همان برون تراود که در اوست. اگر در درون او آنچه گفت، برون تراوید و در درون من آنچه بود. او اگرچه قوی‌هیکل بود برای مسخرگی آمده بود و من اگرچه ضعیف هستم، برای کار کردن آمده بودم».


    داستان در مورد ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست _ شماره ۳

    مسیح از مسیری می گذشت . یک یهودی با او برخورد کرد به محض دیدن مسیح به او فحاشی نمود و گفت : ای پسره حرمزاده بی اصل و نسب. مسیح در پاسخ گفت : سلام ای انسان با شرافت و ارزشمند.

    اطرافیان از مسیح پرسیدند : او به تو فحاشی کرد چطور شما به او این قدر احترام می گذارید . مسیح در پاسخ گفت : هر کسی آنچه دارد خرج می کند. چون سرمایه او این بود به من بد گفت و چون در ضمیر من جز نیکویی نبود از من جز نیکویی در وجود نمی آید. ما فقط آنچه را که در درون داریم می توانیم از خود نشان دهیم.

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گسترش ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست مثل نویسی انشا صفحه 32 و 33 نگارش یازدهم

    انشا ضرب المثل صفحه ۳۲ و ۳۳ کتاب نگارش یازدهم مثل نویسی از کوزه همان برون تراود که در اوست گسترش دریافت معنی مفهوم داستان مقدمه بدنه نتیجه فنی حرفه ای و کار دانش از سایت نکس لود دریافت کنید.

    معنی ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست

    انشا درباره از کوزه همان برون تراود که در اوست انشای معروفی می باشد که از همه دانش آموزان پایه یازدهم درخواست می‌شود تا این انشا را که در کتاب فارسی و نگارش فنی حرفه ای و کاردانش یازدهم در آمده است در عنوان خواسته شده است که مثل های زیر را بخوانید سپس یکی را انتخاب کنید و آن را گسترش دهید در پایین گسترش هایی درباره این ضرب المثل مشاهده میکنید.

    انشا از کوزه همان برون تراود که در اوست یازدهم

    مقدمه : “آن جانان جان افروز که نیک اعمالش بر همگان عیان بود، در نظر من نیکو سگالی بود که اعمالش از آن نشات می‌گرفت. شاید این تنها ظنی از جانب من بود اما هرچه که بود به گمانم یقین داشتم، یقینی که آن نیکوکار را، نیکوخویی نیز می پنداشتم.”

    بدنه : “به جان باور داشتم که گر پنداری نیک نبُوَد کرداری نیز نخواهد بود. آن زیبایی ظاهر سر از زیبنده باطنی در آورده است. شاید همگان می پنداشتند که آن نیکویی اعمال، ریایی بیش نباشد اما تمام کارهایش در دلم جا خوش کرده بود، چون اطمینان خاطر داشتم از دلش برخاسته است.
    موجی از نیک اندیشی اش بر من ساطع شده بود، که حتی در زمان غیبویت وی نیز، سراسر تنم را استتار کرده بود، حسی مهرآگین که جانم از آن سرخوش بود. حسی که رگ‌و پی‌ام آکنده از آن شده بود که هیچ وقت از میان رفته و مُضمحِل نمی‌شود.
    نیکوییِ پندار هرکس گر بر تمام امورش ارجحیت داشته باشد، کردارش برخاسته از آن خواهد بود. گر تو هر چقدر هم به دیگران ریا و تظاهر به خوبی کنی، عاقبت مُچت رو خواهد شد. آن گندم نمایِ جو فروش، روزی بدطینتی اش شهره شهر خواهد شد.”

    نتیجه : “همه گر تو رو بد بدانند، تو مَلَکی آمده از مینودر باور منی، که بذر این باور را تو با صورت چون سیرتت در ذهنم کاشته‌ای. یقینی که بر خوبی‌ات مُهر کرده‌ام، از ظاهر چون باطنت نشات گرفته است. که بد تو را گفت، بدان وی بدسگال بداندیشی است که همگان را چون خود می پندارد، و هرکه تو را نیکو خِردی پنداشت بدان از زیبایی سیرت خود سخن به میان آورده است.(حال متکلم از کلامش پیداست از کوزه همان برون تراود که در اوست)” 👤ف.میم

    گسترش از کوزه همان برون تراود که در اوست مقدمه بدنه نتیجه

    مقدمه : خداوند مهربان هنگام آفرینش انسان هرکس و هرچیز را به گونه ای منحصر به فرد آفرید. شاید بتوان ظاهر را تغییر داد اما باطن هیچ چیز قابل تغییر نیست. حتی اگر با تغییر ظاهر بتوان تظاهر به تغییر باطن کرد در نهایت چیزی وجود خواهد داشت که باطن را آشکار می نماید.

    بدنه : قطرۀ باران حتی پس از زاییده شدن از ابر ها و عبور از لایه های مختلف آسمان بازهم قطره باران است. قطرات باران در کنار هم رود و رودها در کنارهم دریا را می سازند. آب دریا را که لمس میکنی خیسی را حس میکنی همانطور که با لمس قطرات باران دستهایت خیس میشود. با لمس شعلۀ کبریت دستانت میسوزد همان گونه که شعله های آتش دستانت را می سوزاند. با ایستادن در کنار درختانی انبوه روحت تازه میشود همانطور که با ایستادن در کنار نهالی کوچک همین حس را خواهی داشت.

    نتیجه : آیا تا به حال فکر کرده ای که آب دریا تراوش شده از قطرات آب است یا قطرات آب تراوش شده از آب دریا؟ پاسخ این سوال مهم نیست. مهم این است که بدانی هرچیزی ماهیت خود را به تصویر میکشد. هرگز از کوزه ای که لبریز از شیر است نمی توان انتظار عسل داشت. از درخت گردو نمیتوان انتظار میوۀ پرتقال را داشت و از شیر نمیتوان انتظار بچه آهو داشت از سنگ نمیتوان انتظار داشت که به گل تبدیل شود و از گل نمیتوان خواست که مانند ستاره بدرخشد.از پزشک نمیتوانیم بخواهیم که خانه ای بسازد و از معمار نمیشود خواست طبابت کند. از دانشمند نمیتوان خواست که دانشش را پنهان کند و از نادان نمیتوان انتظار داشت جهل خود را به رخ نکشد. از ستمگر نمیتوان انتظار رحم داشت و از راستگو نمیشود دروغ شنید. در لبخند نمی توان غصه را دید و از اشک ها نمیتوان به تبسم دست یافت. بله! به راستی که از کوزه همان برون تراود که در اوست.

    مثل نویسی از کوزه همان برون تراود که در اوست یازدهم

    گاه زبان میگشایم و دل را مائده ی نگاه گیرایت میکنم . سبزه ی اشتیاق درونم به ناچار با آتش یاقوت درخشان درونت در هم می آمیزد . یکی را الکل نگاهی است فرار و سوزان ؛ شعله ی آبی درون برمی انگیزد ! دیگری را مزه ی تلخ قهوه ی قهوه ای چشمانش پر کرده، لیک آنچه بر لب می آورد، چون لعل شیرین دل را مجنون میکند . آن یکی را سعی نابرده برای انتحار است لیک توان چار چار ندارد ، زیرا بیم آن چیزی را دارد که قرار است از وجودش بجوشد . و آخر سر یکی است ، معمای بی انتها ، پاسخش سخت تر از تفکر در موسیقی کلاسیک آسمان قدرت الهی است … و سر انجام کوزه ی درون خود را میشکنم … من گاهی سر به زیر گاهی پر تلاطمم درهمهمه ی عشق گاهی پر توقع ام … به دنبال جبران نیستم ولی به تمنای دلم سیل خاطرات را غرق اقیانوس حوادث کرده ام. سکوت کرده ام لیک سکوتم غوغا ترین لحظه ی شیدایی من است. جاده ی بارانی چتر نمیخواهد جرئت خیس شدن میطلبد. تن پوش تن عابران میشوم اگر بارانم باشند … کاش رعنا ترین لیلی قصه می ماندند. لیک سهم من چه شد ؟! جعبه ای موزیکال با عروسکی شیشه ای چرخان و رقصان و سنگ بر این سنگ شیشه ای ! و در آخر آنچه از درون من می تراود انعکاس آیینه ی جیوه ای شعور خودشان است !

    از کوزه همان برون تراود که در اوست صفحه 32 نگارش یازدهم

    ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺼﺮﻉ ‏( ﺍﺯ ﮐﻮﺯﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺮﻭﻥ ﺗﺮﺍﻭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺖ ‏) ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺕ ﻣﺜﻞ ﺩﺭﺁﻣﺪﻩ، ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ، ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻭ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﺛﺮ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﺛﺮ، ﺧﺎﻟﻖ ﻭ ﻣﺨﻠﻮﻕ، ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ …دارد ﻗﺪﯾﻢ الایام ﺁﺏ ﺁﺷﺎﻣﯿﺪﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻮﺯﻩ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻣﯽﺭﯾﺨﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭِ ﮐﻮﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﻼﻫﮑﯽ ﺣﺼﯿﺮﯼ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺑﺮﯾﺸﻤﯽ ﻣﯽﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻧﺪ . ﺳﭙﺲ ﮐﻮﺯﻩ ﺭﺍ ﺩﺭﻇﺮﻓﯽ ﻣﯽﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺁﺏ ﮐﻢﮐﻢ ﺩﺭﻣﻨﺎﻓﺬ ﮐﻮﺯﻩ ﺗﺮﺍﻭﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﺩ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﮐﻮﺯﻩ ﻭ ﺳﺮﭘﻮﺵ ﻫﺮ ﻣﺰﻩ ﻭ ﺑﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﺏ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽﺷﺪ . ﺩﺭﭼﻨﯿﻦ ﻭﺿﻌﯽ ﺍﺻﻄﻼﺣﺎ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﮐﻮﺯﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺮﻭﻥ ﺗﺮﺍﻭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﺪ . ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ

    هر پیروزی، مقدمه‌ی پیروزی بزرگ‌تری در آینده‌ی نزدیک می‌باشد؛ پس می‌بایست انسان، همواره خود را از درون تقویت نموده و با کسب باورهای مثبت و اعتماد به نفسی قوی، سرنوشتی زیبا را رقم زند و به انتظار زیبایی‌های بیشتری در مسیر زندگی بنشیند. هر فردی برای ارتقای شخصیت اجتماعی خود و کسب محبوبیت و مطلوبیت اجتماعی خویش تلاش می‌نماید و راز محبوبیت و مطلوبیت اجتماعی را در کوچه پس کوچه‌های مسیر زندگی جست‌وجو می‌نماید؛ اما فقط یک نکته‌ی عمیق، در این موضوع وجود دارد و آن، این است که: از کوزه‌ همان برون‌ تراود که در اوست به هر میزان که خانه‌ی دل ما، آراسته به صفت‌ها و ویژگی‌های مثبت و پر انرژی باشد، بازتاب بیرونی شخصیت‌ ما نیز، به همان اندازه دارای مطلوبیت و محبوبیت خواهد بود.

    معنی از‌ کوزه همان تراود که ‌در اوست

    به نام انکه سخن بر سخندان اعطا کرد و خرد بر خردمند. چنان بهر این حکایت سخن ها بر زبان جاری ساخته اند که هر شخص براساس دانسته و مفاهیم خویشتن میتواند سخنی براساس منطقش بر زبان جاری سازد. چنان گفته اند که روزی شخصی درمیان جمعی بنشسته بود از برای سخن دیگر گوش استماع بخشیده بود،به ناگهه خود را بر عجب مقدم دانسته و همی خواست تا خویشتن را در منظر دیگران بلند اندیش جلوه دهد. بنابراین در هر کلامی که دیگران بر یک دیگر مورد عنایت قرار میدادند مرد دغل باز آن را رد میکرد کذب میخواند. به ناگه خرددانی در میان علما بر مکر وی پی بردهو خواست که اورا همی عبرتی بیش اندرون دارد. بنابراین از جمع حاضر سوالی را خواستار شد و همگان از گفتن آن عاجز ماندند. خرددان رو به مرد دغل باز کرده و همی از او جواب پرسش را مسئلت دانست. مرد با شرمساری زنخدان در جیب فرو برده و خجل گشت،و از پاسخ به ان عجز خویش را اعلام کرد. همگان بر عقل بی منطق وی خندیدند و ان را مورد تمسخر قرار دادند. خرد دان بر عمق مسئله اگاه گشته و چنان گفت که هرکس براساس علمش سخن میگوید و بدان سو از کوزه همان تراود که در اوست.

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مثل نویسی از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ ۳ انشای جدید و متفاوت

    مثل نویسی از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ ۳ انشای جدید و متفاوت

    انشای دوم

    روزی روزگاری یک خانواده به یک روستا نقل مکان کردند. پدر خانواده مردی بسیار خشن و تند بود؛ به طوریکه پس از مدتی همه از دست او فراری شده بودند. هرجایی که پیرمرد دیده می‌شد، افراد دیگر محل را ترک می‌کردند تا با او هم صحبت نشوند و تیر زبانش را نچشند. روزها به همین منوال می‌گذشت با افزایش سن، اخلاق پیرمرد نیز بدتر و بدتر می‌شد؛ به طوریکه اهالی روستا دیگر نمی‌توانستند او را تحمل کنند.

    پیر روستا که نمی‌خواست شرایط بدتر از این شود، با توجه به این که از طرف همه روستاییان فرد قابل اعتمادی بود، تصمیم گرفت جلسه ای با چندی از بزرگان روستا و خانواده پیرمرد برگزار کند تا بتوانند شرایط را بسنجند و راه حل مناسبی پیدا کنند. در این جلسه، ریش سفید روستا پیش خانواده مرد از اخلاق او گلایه کرد و به آن‌ها هشدار داد که ادامه این وضعیت می‌تواند منجر به اخراج آن ها از روستا شود.

    پسر خانواده با عصبانیت گفت: پدر من بداخلاق است اما در دلش چیزی نیست و بسیار دلسوز و مهربان نیز هست. اینجا بود که ریش سفید روستا گفت که این ممکن نیست؛ چون از کوزه همان برون تراود که در اوست! هر آنچه در دل و باطن انسا‌ن‌ها باشد در ظاهر آنان نیز ظاهر می‌شود.

    نمی‌شود بگوییم که کسی بداخلاق است اما در درون انسان دلسوز و فداکاریست! اگر باطن ما خوب باشد، حتما در ظاهر ما نیز نمایان خواهد شد و هیچ شکی در آن وجود ندارد.

    منبع مطلب : setare.com

    مدیر محترم سایت setare.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    احسان 14 روز قبل
    0

    خوب بود اما میتونست بهتر ام باشه در کل بابت زحماتت تشکر

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید