توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    یک داستان برای درس آزاد کلاس چهارم

    1 بازدید

    یک داستان برای درس آزاد کلاس چهارم را از سایت اسک 98 دریافت کنید.

    دست نوشته های معلمی برای کلاس چهارمی ها

    درس آزاد                                                                 درس دهم

    شب یلدا

    یکی از بزرگ ترین جشن های ما ایرانیان که هزار سال است با شکوه هر چه تمام آن را برگزار می کنیم شب یلدا است. این شب که طولانی ترین شب سال است به شب چله نیز معروف است .طول این شب نزدیک به 14 ساعت است. ایرانیان قدیم  این شب را به علت این که تولد خورشید و مهر شکست ناپذیر است  جشن گرفته و می گیرند .

    یلدا به معنای ولادت است. در این شب افراد خانواده ها در خانه ی بزرگ ترهای فامیل  مانند پدر بزرگ و مادر بزرگ ها  جمع می شوند  و از داستان ها و قصه های  قدیمی می گویند و می شنوند و لذت می برند . جشن می گیرند با خوردن آجیل  و میوه های فصل  مانند انار و هندوانه  آن را گرامی می دارند . فال حافظ می گیرند و شاهنامه  هم می خوانند .در بعضی  نقاط  ایران این  جشن را تا دیر وقت –صبح - نیز  ادامه  می دهند.

    به مناسبت فرا رسیدن این شب کهن خانواده ها برای هم سوغاتی نیز می برند تا این شب را بهتر گرامی بدارند. البته برگزاری  این جشن در نقاط مختلف  ایران متفاوت است .

     به عنوان  مثال :در تبریز رسم است یک خوراکی مخصوص از آرد و شیر درست می کنند و می خورند.

    در لرستان نیز رسم است مردم گندم شیر می خورند و همراه آن از گردو، بادام ، نخودچی و کشمش و انواع میوه های این فصل صرف می کنند .از کدوی پخته  هم استفاده  می کنند .یک شعر مخصوص محلی بسیار زیبا  هم  در  این  شب  در  این  استان  می خوانند.

    شیرازی ها این شب را  به خانه ی دوستان و آشنایان می روند .سفره می گسترانند و غذاهای مختلف و خوشمزه صرف  می کنند .در سر سفره شمع روشن می کنند. آیینه و قاب عکس حضرت علی (ع) می گذارند .اسپند هم روی آتش می ریزند تا بوی خوش  آن اتاق را پر کند و از چشم زخم و بلایا هم به دور باشند.  

    البته مشابه این چنین مراسمی در کشورهای همسایه ایران  مانند روسیه- افغانستان- پاکستان- هند-تاجیکستان- آذربایجان نیز مانند کشور ما برگزار می گردد.

    به هر حال وظیفه ی ما ایرانیان است که این قبیل رسم ها را  بهتر و بیشتر بشناسیم و به آن ها نیز عمل کنیم  و به دیگران هم بگوییم و یاد آوری کنیم  تا برای نسل های آینده درس زندگی باشد.

    درک و دریافت :

    1-بلندترین و طولانی ترین شب سال کدام است ؟

    2-چرا ایرانیان شب یلدا را جشن می گیرند ؟

    3-در شب یلدا خانواده ها چه می کنند ؟

    ۴-...................................................

     واژه آموزی:

    به این واژه ها دقت کن.

    الف – کامپیوتر

    ب – هلیکوپتر

    پ –  موبایل

    از این واژه ها چه چیزی می فهمی؟...........

    معادل فارسی این واژه ها چیست؟

    چند نمونه هم شما  بگو.......

    نکته ها :

    ایرانیان از گذشته های بسیار دور شب یلدا را جشن.............................و در خانه های بزرگ تر ها جمع.........................و این مراسم را سال هاست که ادامه ..............................

    به فعل هایی مانند (می گرفتند-می شدند-می دهندو............) که شما در این جاهای خالی ها می نویسید فعل های ماضی استمراری می گویند.

    حالا شما یک جمله  که ماضی استمراری داشته باشد بگویید و در زیر بنویسید.

     فعالیت های ویژه :

    1-اگر دوست یا یکی از اقوام شما در یکی از استان های دیگر کشور پهناور ایران زندگی میکند با آن ها تماس بگیرید و از چگونگی  برگزاری شب یلدا در آن جا بپرسید سپس یافته های خود را به کلاس گزارش دهید.

    2- از مادر یا مادر بزرگ خود در باره آماده ساختن ""گندم شیر" و  خواص آن را بپرسید و به کلاس گزارش دهید .

    3- شعر محلی را که در این شب در استان ما خوانده می شود را در این قسمت بنویسید.

    ***این جشن کهن بر همه ی ایرانیان خجسته باد ***

    منبع مطلب : www.masoud-shamsi.blogfa.com

    مدیر محترم سایت www.masoud-shamsi.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    شهر دانش

                                          گنجشک و عقاب     


    http://upload7.ir/images/71880929619006514127.jpg

    گنجشکی روی شاخه ی درختی نشسته بود. ناگهان عقابی را دید که روی یک گله گوسفند فرود آمد و بره ای را به چنگال گرفت و پرواز کرد و رفت. گنجشک پیش خودش گقت: " من هم باید همین کار را بکنم! مگر چه چیز من از عقاب کمتر است؟ من بال دارم ، منقار دارم ، پرواز هم می توانم بکنم ! درست مثل عقاب! " سپس پرید و روی یک گوسفند پر پشم فرود آمد و کوشید تا گوسفند را بلند کند! اما بدنش میان پشم های گوسفند گیر کرد و تکه ای پشم بر پایش پیچید. گنجشک هر چه زور زد نتوانست بپرد. در همین موقع چوپان از راه رسید و او را گرفت و به خانه برد و به بچه اش داد. بچه نگاهی به گنجشک کرد و پرسید: " این چیست پدر ؟ " چوپان پاسخ داد: " این یک گنجشک نادان است که اندازه و مقدار زور و قدرت خودش را نمی دانست و گرفتار غرور بی جای خود شد!"

                                      

                                                                       بر اساس داستانی از هزار و یک شب


          http://upload7.ir/images/38363175312672361207.gif          

                                     

    منبع مطلب : www.3vvomiha.blogfa.com

    مدیر محترم سایت www.3vvomiha.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    موضوع آزاد

     

     

    فوتبال در بهشت!


    دو پیرمرد ۹۰ ساله، به نامهای بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمی بودند                                                                                                         
    هنگامی که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت.
    یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهای سال با هم فوتبال بازی می کردیم. لطفاً وقتی به بهشت رفتی، یک جوری به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازی کرد یا نه؟»
    بهمن گفت: «خسرو جان، تو بهترین دوست زندگی من هستی. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.»
    چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.
    یک شب، نیمه های شب، خسرو با صدایی از خواب پرید. یک شیء نورانی چشمک زن را دید که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو…
    خسرو گفت: کیه؟
    : منم، بهمن.
    :”تو بهمن نیستی، بهمن مرده!
    :باور کن من خود بهمنم…
    : تو الان کجایی؟
    بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.
    خسرو گفت: اول خبرهای خوب را بگو.
    بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است.
    و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند.
    حتی مربی سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم
    و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبری نیست.
    و از همه بهتر این که می توانیم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازی کنیم
    و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازی هم هیچ کس آسیب نمی بیند.
    خسرو گفت: عالیه! حتی خوابش را هم نمی دیدم! راستی آن خبر بدی که گفتی چیه؟
    بهمن گفت: مربیمون برای بازی جمعه اسم تو را هم توی تیم گذاشته!

    آیا به  این فکر هستیم که روزی نوبت ما خواهد شد؟؟؟

    منبع مطلب : ashena92222.blogfa.com

    مدیر محترم سایت ashena92222.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    💅🏻💅🏻💅🏻💅🏻 : من از این بهتر تو اینترنت ندیدم عالی

    چی خوبه : یکی از این بچه ها جواب سوال منو بده

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 2 ماه قبل
    -1

    سلام من داستان شمارو نخوندم ونخواهم خوند

    . 10 ماه قبل
    3

    👌🏻👌🏻

    امیر محمد رفعت 11 ماه قبل
    0

    Mmmmmmm

    ی نفر 11 ماه قبل
    3

    کاش بیشتر بود، فرستادم نصف کلاس شب یلدارو نوشته بودن خلاصه یه منفی نوش جون هممون شد😂🥲

    لهه 12 ماه قبل
    2

    عالی

    0
    الهه 12 ماه قبل

    عالی

    ناشناس 1 سال قبل
    2

    عالییییی تو اینترنت بهتر از این نی

    1
    Mahla 15 روز قبل

    عالی بود👌👌👌

    کالاف باز 1 سال قبل
    1

    خوبه

    کالاف باز 1 سال قبل
    0

    سلام ... عالی بود داستان شما

    ممنونم

    روز شما خوش

    خیلی خوب بود 1 سال قبل
    0

    خیلی خوب بود

    ارمی بدبخت 1 سال قبل
    0

    فصل نه هستش

    خوبه 👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻❤️ 1 سال قبل
    1

    خوب است

    ناشناس 1 سال قبل
    1

    خوز

    چی خوبه 1 سال قبل
    0

    یکی از این بچه ها جواب سوال منو بده

    0
    J 2 ماه قبل

    چه سوالی

    چی خوبه 1 سال قبل
    4

    یکی

    از این بچه ها جواب سوال منو بده

    ناشناس 1 سال قبل
    2

    نمیدونم

    نا شناس 1 سال قبل
    -2

    سلام خیلی عالی پخ

    ضحا 1 سال قبل
    0

    بابا من داستان کوتاه میخوامنممممممممممم

    💅🏻💅🏻💅🏻💅🏻 1 سال قبل
    4

    من از این بهتر تو اینترنت ندیدم عالی

    💅🏻💅🏻💅🏻💅🏻 1 سال قبل
    0

    خیلی ممنون عالی بود🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    محمد 1 سال قبل
    3

    خوب

    ناشناس 1 سال قبل
    1

    بابا من داستان میخوام کوتاه

    0
    ناشناس 1 سال قبل

    راست میگهههههه

    ناشناس 1 سال قبل
    1

    بابا من داستان میخوام کوتاه

    0
    کالاف باز 1 سال قبل

    تموم شد ... خیلی تاثیر گذار بود

    اصن خیلی طنز بود

    چقدر طباهی

    1
    ناشناس 1 سال قبل

    من داستان کوتاه میخوامنممممممممممم

    نادیا نفسی 1 سال قبل
    -2

    خیلی خوبه ممنونم

    🧑🏻 2 سال قبل
    3

    خیلی عالی

    2
    ناشناس 1 سال قبل

    تیتیاایاینسپپص

    محمد حسین موسوی 2 سال قبل
    -1

    جالب نبود

    ناشناس 2 سال قبل
    -1

    من اصلا هیچی بلد نیستم

    -1
    نیکا فرقانی 2 سال قبل

    همه همین طوری هستن عزیزم

    مهدی 2 سال قبل
    -2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید